X
تبلیغات
پیامبر اعظم (صل الله علیه و اله)

پیامبر اعظم (صل الله علیه و اله)

اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه

حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله از ولادت تا رحلت

ولادت
    حضرت محمد صلي الله عليه و آله در سال عام الفيل (570 ميلادي) در ماه ربيع الاول ديده به جهان گشود. مورخان و دانشمندان شيعي ولادت رسول گرامي اسلام را در صبح جمعه روز هفدهم ربيع الاول و اکثر علماي اهل سنت ، دوازدهم همان ماه مي دانند .
    
    
    شجره‌نامه پيامبر
    پدر بزرگوار رسول خدا عبدالله ،پسر عبدالمطلب ،و مادر ارجمندش آمنه دختر وهب است. اجداد او عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصي بن کلاب بن مره بن کعب بن لؤي بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزيمه بن مدرکه بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان، همگي موحد و از مردان نيک روزگار خويش بوده‌اند.
    
    
    سرپرست پيامبر
    حضرت محمد صلي الله عليه و آله، هنوز به دنيا نيامده بود (يا در گهواره بود) که پدرش در بازگشت از شام «سوريه» در مدينه درگذشت. از آن پس سرپرستي کودک به عبدالمطلب، بزرگ خاندان قريش ،رسيد و او نيز کودک را به دايه‌اي به نام حليمه از قبيله بني‌سعد سپرد.
    
    حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم پنج سال در قبيله بني‌سعد نزد حليمه بود و پس از آن به دامان خانواده خويش بازگشت. پس از مدتي، آمنه براي زيارت قبر همسر خويش، عبدالله، و ديدار خويشاوندان راهي مدينه شد. او در اين سفر فرزند خود را نيز همراه برد، يک ماه در شهر مدينه درنگ کرد و هنگام بازگشت در محلي به نام« ابواء» از دنيا رفت.
    
    عبدالمطلب پس از درگذشت آمنه، بيش از پيش از محمد محافظت مي‌کرد؛ هر گاه در کنار کعبه با سران قريش و پسران خويش مي‌نشست، همين که چشمش به محمد مي افتاد او را در کنار خود مي‌نشاند و مي‌گفت:« به خدا سوگند، او داراي منزلتي بزرگ خواهد بود.»
    
    در هشتمين بهار زندگي حضرت محمد صلي الله عليه و آله، عبدالمطلب نيز درگذشت و بنا به سفارش او ابوطالب سرپرستي حضرت وي را به عهده گرفت.
    ابوطالب که مردي با ايمان، موحد و نيز از شخصيت‌هاي برجسته قريش بود، در نگهباني و دفاع از پيامبر از هيچ کوششي فرو گذار نکرد و در سالي که محمد دوازده ساله شد، او را همراه خود به سفر ساليانه خود براي تجارت به شام «سوريه» برد.
    دراين سفر، کاروان قريش در مسير خود در محلي به نام بصري توقف نمود. بحيرا، راهب مسيحي، که دراين مکان اقامت داشت، محمد را ديد وخبر از آينده او و دين جهان‌گستر او داد.
    
    
    دوران نوجواني
    پيامبر صلي الله عليه و آله در بيست (يا پانزده ) سالگي همراه عموهاي خود در چهارمين جنگ از جنگ‌هاي فجار شرکت کرد. اين نبرد بين طايفه قريش و قبيله هوازن واقع شد. رسول خدا فرموده است: « من در اين جنگ به عموهايم تير مي‌دادم تا آنان پرتاب کنند.»
    
    پس از پايان نبرد فجار، پيماني به نام «حلف الفضول» بين طايفه‌هايي از قريش بسته شد که بر اساس آن مي‌بايست براي ياري هر مظلومي در مکه و باز گرفتن حق او از ستمکار، متحد شوند و اجازه ندهند در مکه بر کسي ستم رود. رسول خدا بيست ساله بود که در خانه عبدالله بن جدعان در اين پيمان شرکت کرد و با قريشيان هم‌پيمان گرديد تا ياور ستمديدگان باشد.
    
    آن حضرت سال‌ها پس از حلف الفضول (پس از بعثت و هجرت ) در زمان بسط اسلام فرمود: « در سراي عبدالله بن جدعان در پيماني شرکت کردم که اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت مي‌شدم اجابت مي‌کردم و اسلام جز استحکام، چيزي بر آن نيفزوده است. »
    
    حضرت محمد در سن 35 سالگي با تدبير خود در نصب حجرالاسود (در ماجراي تجديد بناي کعبه) مانع جنگ و نزاع بين طواپف قريش گرديد.
    
    آوازه امانت‌داري و راست‌گفتاري محمد صلي الله عليه و آله باعث شد تا خديجه، دختر خويلد، زن برجسته و ثروتمند قريش که براي تجارت، از مردان ياري مي‌گرفت او را به همکاري دعوت نمايد و آن حضرت را در قالب قراردادي براي تجارت عازم شام «سوريه» کند.
    
    رسول اکرم پس از بازگشت، سود فراواني را که به دست آورده بود به خديجه سپرد. خديجه که شيفته‌ي حسن خلق و صفات برجسته او شده بود، به آن حضرت پيشنهاد ازدواج داد که مورد پذيرش او قرار گرفت. ازدواج رسول خدا صلي الله عليه و آله با خديجه دو ماه و بيست و پنج روز پس از بازگشت او از شام «سوريه» بوده است. سن خديجه را هنگام ازدواج با پيامبر از 25 تا 40 ، متفاوت، نقل کرده‌اند.
    
    
    همسران و فرزندان
    خديجه اولين همسر پيامبر صلي الله عليه و آله بود و تا زماني که زنده بود رسول خدا همسر ديگري اختيار نکرد.
    پيامبر از خديجه داراي سه پسر و چهار دختر شد: قاسم (که کنيه پيامبر صلي الله عليه و آله به همين خاطر ابوالقاسم است)، عبدالله ، طاهر، رقيه ، ام الکلثوم ، زينب و فاطمه سلام الله عليها .
    
    پيامبر از ديگر همسران خود فرزندي نداشت جز از ماريه قبطيه که صاحب پسري به نام ابراهيم گرديد.
    
    
    
    علي در دامن پيامبر
    حضرت محمد براي کمک به عمويش، ابوطالب، که در تنگدستي قرار گرفته بود، فرزند او علي را همراه برد و تحت سرپرستي خود قرار داد و عباس ،عموي پيامبر، هم فرزند ديگر ابوطالب، جعفر، را به همراه برد. آنگاه رسول خدا فرمود: « من همان را برگزيدم که خدا اورا براي من برگزيده است.»
    
    
    بعثت حضرت محمد صلي الله عليه و آله
    پيامبر اکرم هر سال مدتي را در غار حرا به اعتکاف مي‌نشست. در اين مدت که دور از مردم، تنها به عبادت خداوند مي پرداخت کسي جز علي عليه السلام او را نمي‌ديد.
    پس از پايان اعتکاف به مکه باز مي‌گشت، گرد خانه خدا طواف مي‌کرد و سپس به خانه مي‌رفت.
    محمد صلي الله عليه و آله در بامداد بيست و هفتم ماه رجب سيزده سال قبل از هجرت، در غار حراء با نزول جبرئيل (فرشته وحي) و تلاوت آيات ابتداي سوره علق از جانب خداوند به پيامبري مبعوث گرديد.پيامبر پس از نزول وحي از حرا پاپين آمد و به سوي خانه خديجه رهسپار شد. اولين بانويي که به محمد صلي الله عليه و آله ايمان آورد و رسالت او را تصديق کرد همسرش خديجه و اولين مرد، علي عليه السلام بود؛ چنانکه خودش در نهج البلاغه مي‌گويد:«
    در آن زمان، اسلام درخانه‌اي نيامده بود مگر خانه‌ي رسول خدا و خديجه، و من سوم ايشان بودم. نور وحي و رسالت را مي‌ديدم و بوي نبوّت را استشمام مي کردم. . .»
    ّ
    
    
    دعوت سرّي به اسلام
    
    پيامبر اسلام سه سال تمام به دعوت سري پرداخت و عده‌اي مخفيانه به آيين اسلام گرويدند. برخي از اين افراد عبارتند از:
    زيد بن حارثه، زبير بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابي وقاص، طلحه بن عبيدالله، ابو عبيده جراح، ابو مسلمه، ارقم بن ابي الارقم، خباب بن الارت، ابوبکر بن ابي قحافه.
    
    
    دعوت نزديکان خود به اسلام
    پس از سه سال دعوت مخفيانه، از جانب خداوند، آيه « و انذر عشيرتک الاقربين» (خويشاوندان نزديک خود را از عذاب الهي بترسان) ـ سوره شعراء/ 214ـ بر آن حضرت نازل شد.
    
    رسول خدا نزديکانش از خاندان عبدالمطلب را به منزلش خود دعوت نمود و پس از پذيرايي از آنان، رسالت خود را اعلام فرمود ولي با انکار ابولهب مواجه شد و همه متفرق شدند.
    پيامبر بار ديگرآنها را گرد آورد و علي عليه السلام خوراکي برايشان فراهم ساخت. آنگاه رسول خدا شروع به سخن نمود و آنان را به رسالت خويش از طرف خدا آگاه ساخت و فرمود: «کداميک از شما در راه اسلام مرا کمک مي‌دهد تا برادر من و وصي من و خليفه من در ميان شما باشد؟» هيچ کدام سخن نگفتند جز علي عليه السلام که از همه کم‌سال‌تر بود. علي گفت: «يا رسول الله! من تو را در اين کار ياري مي‌دهم.»
    اين ماجرا تا سه بار تکرار شد.
    سپس رسول خدا فرمود: « اين (علي عليه السلام)، برادر و وصي و خليفه من در ميان شماست. پس از او بشنويد و فرمانش را پيروي کنيد. جمعيت به پا خاستند و خنديدند و به ابوطالب گفتند: «تو را امر کرد که حرف پسرت را گوش کني و او را اطاعت کني.»
    از همين زمان بود که قريش، آشکارا به دشمني با رسول خدا پرداخت.
    
    
    دعوت همگاني
    در مرحله دوم از دعوت پيامبر، فرمان وحي رسيد که:« فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکين انا کفيناک المستهزئين.» (پس آنچه را بدان مأموري، آشکار کن و از مشرکان دوري جوي که ما شرّ مسخره کنندگان را از تو برطرف خواهيم کرد) ـ سوره حجر، آيه 94 - 95.
    در پي اين فرمان پيامبر، رسالت خود و دعوت به اسلام را علني نمود.
    مردم قريش او را مسخره کردند و مورد آزار و اذيّت قرار دادند. به‌ويژه به اين دليل که وي به صراحت از بتان و آيين و روش‌هاي ضدانساني آنان انتقاد مي‌کرد. ابوطالب در اين دوران علي‌رغم مخالفت‌ها و دشمني‌هاي قريش ايستادگي کرد و از برادرزاده خود، محمد صلي الله عليه و آله، نگاهباني نمود.
    
    
    هجرت به حبشه
    
    به‌تدريج نام رسول خدا و دين اسلام به اطراف مکه و نواحي گوناگون عربستان کشيده مي‌شد. انتشار روزافزون اسلام، افکار قريش را پريشان کرد و آنها را به فکر چاره انداخت تا از هر راه ممکن، اين نور مقدس را خاموش کنند. بارها براي شکايت از پيامبر، نزد ابو طالب، بزرگ قريش، آمدند و زبان به گله و تهديد گشودند؛ ليکن ابوطالب از حمايت پيامبر قدمي عقب ننشست و لحظه اي از دفاع او فروگذار ننمود. بارها سعي کردند پيامبر را با ثروت و قدرت تطميع کنند ولي ناکام ماندند. پس از اين نااميدي، بر دشمني و آزار رسول خدا افزودند. به‌خصوص ياران آن حضرت مانند بلال حبشي ، عمار ياسر و همسرش، عبدالله بن مسعود و .... را تحت شديدترين شکنجه‌ها قرار دادند. اين فشارها چنان شدت گرفت که گروهي از اصحاب به نزد پيامبر آمدند و درباره مهاجرت از مکه کسب تکليف کردند. پيامبر فرمود:« اگر به حبشه سفر کنيد، بسيار براي شما سودمند خواهد بود.» و و به اين ترتيب به تعدادي از ياران خود اجازه مهاجرت به حبشه را صادر فرمود. آنها به سرپرستي جعفر بن ابيطالب در گروهي متشکل از هشتاد و سه مرد و هيجده زن، رهسپار حبشه شدند.
    
    قريش براي مقابله با پيامبر و مسلمانان از راههاي مختلفي وارد شد که برخي از آنها و حوادث اين دوران عبارتند از:
    اقدام جهت بازگرداندن مهاجرين از حبشه که با عدم موافقت پادشاه حبشه با اخراج مهاجرين روبه‌رو شد.
    
    مراجعت گروه اوليّه مهاجرين به سبب انتشار خبري دروغين
    
    ورود گروه تحقيق مسيحيان حبشه به مکه
    
    سفر گروهي از مشرکين به مدينه براي ملاقات با يهوديان
    
    تهمت هاي ناروا به پيامبراسلام
    
    انديشه مقابله با قرآن
    
    تحريم شنيدن آيات قرآن
    
    جلوگيري از اسلام آوردن افراد
    
    و محاصره اقتصادي که در اثر آن پيامبر و مسلمان‌ها مجبور شدند از مکه خارج شوند و مدت سه سال را در تنگناي شديد در درّه اي به‌نام شعب ابوطالب بگذرانند.
    
    اين ماجرا شش سال پس از بعثت رسول خدا در اولين شب ماه محرم سال هفتم واقع شد. رسول خدا و همه بني هاشم و بني‌ مطلب سه سال ( تا نيمه رجب سال دهم) در شعب ابي طالب گرفتار بودند.
    
    
    مرگ خديجه و ابو طالب
    در رمضان سال دهم بعثت (دو ماه پس از خروج بني هاشم از شعب و سه سال پيش از هجرت)، ابوطالب و خديجه به فاصله سه روز از يکديگر از دنيارفتند؛ ابتدا خديجه در سن 65 سالگي و سپس ابوطالب در سن هشتاد و چند سالگي با مرگ خود، رسول خدا را داغدار کردند. آن دو در حجون مکه به خاک سپرده شدند.
    
    
    
    دعوت از مردم طائف
    سفر رسول خدا به طائف براي دعوت مردم به اسلام و واقعه معراج از حوادث مهم اين دوران است.
    
    حضرت محمد صلي الله عليه و آله پس از آن که از طرف خداوند مامور شد دعوت خود را آشکار کند (در سال چهارم بعثت) ده سال پي در پي با قبائل گوناگون عرب تماس گرفت و آنان را به دين اسلام دعوت کرد. به آنان مي فرمود: «بگوئيد لا اله الا الله تا رستگار گرديد.» ولي آنان از پذيرش دعوت پيامبر سر باز مي‌زدند.
    
    مشرکان با آنکه معجزه‌هاي گوناگوني از پيامبر صلي الله عليه و آله مشاهده مي‌کردند، باز او را ساحر مي‌خواندند و دعوت او را نمي‌پذيرفتند. در سال يازدهم بعثت، شش تن از مردان قبيله خزرج از شهر مدينه در ايام حج با پيامبر ديدار کردند. آنها در عقبه مني (دره اي در پايين منطقه مني) با رسول خدا پيمان بستند و دين اسلام را پذيرفتند.
    
    يک سال بعد، دوازده تن از مردم مدينه (پنج تن از آنان همان کساني بودند که سال قبل اسلام آورده بودند و هفت تن از افراد جديد بودند) در ايام حج در عقبه مني با پيامبر صلي الله عليه و آله بيعت کردند و هنگام بازگشت، رسول خدا مصعب بن عمير را همراه آنان به مدينه فرستاد تا به هر کس مسلمان مي‌شود، قرآن بياموزد و ديگر مردم مدينه را نيز به اسلام دعوت کند؛ سران دو قبيله بزرگ اوس و خزرج و قبايل آنان و بسياري از اهل مدينه در اثر تبليغات مصعب بن عمير و ديگر مسلمانان مدينه به اسلام گرويدند.
    
    
    پيمان عقبه
    در ذي الحجه سال سيزدهم بعثت، هفتاد و پنج تن از مسلمانان مدينه که دو تن از آنان زن بودند، در موسم حج در مني با رسول خدا بيعت کردند. در پي بازگشت آنها به مدينه، آيين اسلام گسترش بيشتري يافت و به جز چند تن از بزرگان قوم که آنان نيز به‌تدريج به اسلام روي آوردند، بقيه مردم مدينه مسلمان شدند.
    
    قريش که از پيمان دو قبيله اوس و خزرج با رسول خدا صلي الله عليه و آله آگاه شدند، هر روز فشار و آزار خويش را به مسلمانان بيشتر کردند. رسول خدا صلي الله عليه و آله براي رهايي آنان از ستم مشرکان، اجازه هجرت را صادر فرمود و مسلمانان، گروه گروه به مدينه مهاجرت کردند.
    
    
    هجرت پيامبر به مدينه
    کسي جز رسول خدا صلي الله عليه و آله و امام علي عليه السلام و تعداد انگشت‌شماري از مسلمانان در مکه باقي نمانده بودند که سران قريش تصميم نهايي را گرفتند. آنها در دارالندوه (مجلس شوراي مکه) گرد آمدند و به پيشنهاد ابوجهل قرارشد از هر قبيله، جواني شجاع انتخاب شود و همگي شبانه، دسته‌جمعي به خانه پيامبر هجوم ببرند و او را بکشند. اين فکر به اتفاق آرا تصويب شد و قرار شد چون شب فرا برسد، آن افراد ماموريت خود را انجام دهند.
    در اين هنگام جبرئيل فرمان هجرت به مدينه را از جانب خداوند به آن حضرت ابلاغ نمود.
    
    آن شب (شب پنج شنبه اول ماه ربيع الاول سال چهاردهم بعثت)، علي عليه السلام به جاي پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم در بستر خوابيد.(خداوند درباره همين شب « ليله المبيت » و فداکاري امام علي آيه 207 سوره بقره را نازل کرده است.) با ناکام‌ماندن نقشه قريش، پيامبر اکرم پس از سه روز توقف در غار ثور ، به مدينه هجرت نمود. وي روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول، نزديک ظهر وارد منطقه قبا واقع در 6 کيلومتري مدينه شد و در مدت توقف خود (که مدتش را از 3 تا 23 روز نقل کرده اند)، اولين مسجد اسلام « مسجد قبا » را بنا نهاد و پس از پيوستن علي عليه السلام و بعضي افراد خانواده‌ا‌ش وارد مدينه شد. سپس مسجدالنبي را بنا نهاد و پس از امضاء صلحنامه با يهوديان مدينه، بين مسلمانان پيمان برادري منعقد نمود.
    در سال دوم هجرت قبله مسلمانان از بيت المقدس به کعبه تغيير يافت. در همين سال اولين نبرد مسلمانان با کفار به نام نبرد بدر اتفاق افتاد که با پيروزي قاطع مسلمانان پايان يافت.
    
    ازدواج امام علي عليه السلام با حضرت فاطمه،دختر پيامبر، از ديگر وقايع سال دوم هجرت است .
    
    
    غزوه‌ها
    قريش براي انتقام جنگ بدر دست به تهيه لشگر و تجهيزات زد که منجر به جنگ ديگري به نام غزوه احد گرديد که با شهادت بسياري از مسمانان خاتمه يافت.
    
    در همين سال بلافاصله پس از غزوه احد، حمراءالاسد واقع شد وسپس غزوه ذي امر ، بحران ، سريه هاي محمد بن مسلمه و زيد بن حارث .
    
    غزوه‌ها و سريه‌هاي سال دوم هجرت: غزوه بواط ، عثيده ، غزوه سفوان *، بدر ، بني قينقاع ، سويق ، عبدالله بن جحش ، عمير بن عدي ، سالم بن عمير .
    
    نيمه ماه رمضان اين سال ولادت حضرت امام حسن عليه السلام است؛ در اين سال سريه رجيع و سريه بئر معونه واقع شده که با توطئه کفار به شهادت گروهي از مسلمانان منتهي شد.
    
    غزوه بني نضير با يهوديان بني نضير که به خروج آنها از مدينه منتهي شد و غزوه ذات الرقاع و غزوه بدر صغري و سريه ابو مسلم و سريه عمربن اميه در سال چهارم هجرت واقع شد. در اين سال امام حسين عليه السلام متولد شد، مادر علي عليه السلام، فاطمه بنت اسد ، وفات يافت و حکم حرمت شراب نازل گشت.
    
    در سال پنج هجرت، غزوه احزاب (خندق) و غزوه بني قريظه با يهوديان بني قريظه و سريه ابوعبيده جراح واقع شد.
    
    
    غزوه به جنگ هاپي گفته مي شود که پيامبر شخصا در اّن شرکت داشتند.
    
    
    سريه به لشگرهاپي گفته مي شود که اّن حضرت به فرماندهي ديگران به نقاط مختلف گسيل مي داشتند.
    
    
    وقايع سال ششم هجرت
    در اين سال غزوه ذي قرد وغزوه بني المصطلق و واقعه صلح حديبيه اتفاق افتاد که طبق معاهده با کفار، مسلمانان مي‌توانستند سه روز در سال به مناسک عمره در مکه بپردازند. رسول خدا صلي الله عليه و آله در اين سال توسط سفيران متعدد، نامه‌هايي را براي دعوت به اسلام به سوي فرمانروايان کشورهاي مختلف ارسال نمود:
    دحيه بن خليفه کلبي را نزد قيصر پادشاه روم، عبدالله بن خدافه را نزد خسرو پرويز پادشاه ايران و نيز سفيراني به يمامه ، بحرين ، شام، مصر ، حبشه، يمن ، اردن و برخي مناطق ديگر فرستاد.
    
    
    حوادث سال هفتم هجرت
    
    در اين سال، جنگ مهمي با يهوديان منطقه خيبر در گرفت که به غزوه خيبر معروف است و با رشادت‌هاي امام علي عليه السلام به پيروزي اسلام و فتح دژها و قلعه‌هاي يهوديان منجر شد. جعفر بن ابي طالب نيز در همين سال از حبشه بازگشت که موجب شادماني پيامبر گرديد .
    
    در همين سال پيامبر به همراه مسلمين عازم عمره شد که به «عمره القضا» (عمره قضا) معروف است؛ زيرا اين عمره، قضاي همان عمره است که سال قبل در حديبيه به صلح انجاميد.
    
    سريه‌هاي زير در اين سال واقع شده است: سريه تربه ، نجد، فدک، سريه زبير بن قوام، غالب بن عبدالله، بشير بن سعد، ابن ابي العوجاء و عبدالله بن حدرد .
    
    
    حوادث سال هشتم هجرت
    از وقايع اين سال، نبرد موته به فرماندهي جعفر بن ابيطالب است و سريه ذات السلاسل و مهمترين واقعه، فتح مکه و انهدام بت‌خانه‌‌ها است. تا ماه شوال همين سال سريه هاي خالد بن سعيد به عرنه، هشام بن عاص به يلمم ، غالب بن عبدالله به سوي بني محارب ، نميله بن عبدالله بر سر بني ضمره ، خالد بن وليد و غميصاء نيز واقع شده است.
    
    پس از فتح مکه، در بازگشت به سوي مدينه، غزوه حنين رخ داد که با پيروزي مسلمين و به‌دست آوردن غنائم زياد پايان يافت. سپس رسول خدا عازم طائف گرديد و پس از غزوه طائف براي انجام عمره وارد مکه شد. عتاب بن اسيد را حاکم مکه کرد و معاذ بن جبل را به تعليم قرآن و احکام اسلام به مکيان گماشت و آنگاه رهسپار مدينه گرديد.
    
    سريه‌هاي غالب بن عبدالله کلبي به کديه و به فدک ، سريه کعب بن عمير ، شجاع بن وهب ، قطبه بن عامر و سريه ابو قتاده انصاري در همين سال واقع شده است.
    
    در پايان اين سال، وفات زينب ،دختر بزرگ رسول خدا، و تولد پسرش ابراهيم نيز به وقوع پيوست.
    
    
    حوادث سال نهم هجرت
    از حوادث اين سال غزوه مهم تبوک با روميان است که سي هزار نفر از مسلمين در آن حضور داشتند که بدون جنگ خاتمه يافت.
    
    در بازگشت از همين غزوه منافقين تصميم به قتل پيامبر گرفتند که نقشه آنان با تدبير پيامبر خنثي گرديد. در اين سال، مسجد ضرار (مسجدي که منافقين به عنوان پايگاه توطئه‌چيني‌هاي خود بنا کرده بودند) به امر پيامبر تخريب شد.
    
    همچنين به امر خداوند، پيامبر اکرم موظف به ابلاغ سوره برائت به علي عليه السلام شد تا براي حجاج مکه تلاوت کند.
    
    پس از غزوه تبوک با وجودي که مسلمانان با ارتش روم درگير نشدند، سراسر عربستان مرعوب قدرت مسلمين شد. لذا مردم طائف پس از بيست روز محاصره ، توسط عروه بني مسعود يکي از رؤساي خود اسلام را پذيرفتند.
    
    سريه‌هاي عقيقه بن حصن ، ضحاک بن صفيان ، علقمه بن مجزّز و سريه امام علي عليه السلام بر سر قبيله طي براي نابود ساختن بت‌خانه‌ي فلس در اين سال واقع شده است.
    
    
    حوادث سال دهم هجرت
    در اين سال، حضرت ابراهيم خليل الله عليه السلام فرزند 18 ماهه رسول خدا صلي الله عليه و آله از ماريه قبطيه، از دنيا رفت .
    
    واقعه مباهله با مسيحيان نجران نيز در همين سال پيش آمد.
    مردم همدان، قبيله بزرگ يمن، نيز اسلام را پذيرفتند که زمينه ساز اصلي پذيرش تدريجي اسلام در يمن گرديد.
    
    همچنين در اين سال رسول خدا با اعلام قبلي عازم خانه خدا شد که جمعيت بسياري از مسلمانان، اٌن حضرت را همراهي کردند .
    
    رسول خدا پس از انجام حج، تعليم آن به‌عنوان مناسک هميشگي حج و ايراد خطبه‌هاي متعدد به سوي مدينه رهسپار شد. ليکن در محدوده جهينه در وادي غدير خم ، در مقابل همه حاجيان به معرفي حضرت علي عليه السلام به عنوان جانشين پس از خود پرداخت و مردم را به بيعت با آن حضرت امر کرد. آيه اکمال دين در همين روز نازل گرديد.
    
    از وقايع اين سال، ادعاي پيامبري شخصي از يمامه بنام مسيلمه است که طي نامه‌اي براي رسول خدا، ادعاي پيامبري خود را اعلام نمود و حضرت در پاسخ کوتاه خود، او را مسيلمه کذاب و دروغگو ناميد.
    
    
    سال يازدهم ـ رحلت پيامبر
    با گسترش اسلام و احساس خطر روميان نسبت به سرزمين‌هاي زير سلطه آنها شام «سوريه» و فلسطين،درصدد يورش به مسلمانان بر آمدند. رسول خدا صلي الله عليه و اله فرمان جهاد عمومي صادر فرمود و دستور داد عموم مردم به‌خصوص مهاجرين اوليه در لشگر حاضر باشند. سپس فرماندهي لشگر را به جواني 20 ساله به‌نام اسامه فرزند زيد بن حارثه که در نبرد موته در جنگ با روميان شهيد شده بود، سپرد.
    در اين هنگام، پيامبر بيمار شد و گروهي به بهانه‌ي بيماري او، هر روز حرکت لشگر اسامه را به تاخير مي انداختند تا اينکه پيامبر در حال بيماري به مسجد آمد و از تاخير حرکت لشگر با خشم فراوان سخن گفت و دوباره فرمان حرکت صادر کرد. در بستر بيماري خود مي فرمود:
    «سپاه اسامه را روانه کنيد. خداوند تخلف‌کنندگان از حضور در لشگر اسامه را لعنت کند.»
    
    از آنجا که رسول خدا از نقشه‌ها و توطئه‌هاي منافقين آگاه بود و آنها را پيش‌بيني مي‌نمود، در حالي که از بيماري خود رنج مي‌برد به مسجد آمد و خطاب به مردم فرمود:« اي مردم! آتش فتنه برافروخته شده و فتنه مانند پاره‌هاي شب تاريک ظهور کرده است.»
    
    و همچنين مي‌فرمود: «من از ميان شما مي روم، ولي دو چيز ارزشمند در ميان شما باقي مي گذارم: قرآن و عترت. تا وقتي به اين دو با هم تمسک بجوييد، هرگز گمراه نمي‌شويد و اين دو هرگز از يکديگر جدا نمي‌شوند تا هنگامي که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»
    
    
    وصيت مکتوب
    پيامبر اکرم در بستر بيماري فرمود: براي من قلم و دواتي بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم که پس از من گمراه نشويد. ليکن بعضي از اصحاب با مخالفت خود، مانع مکتوب‌شدن وصيت آن حضرت شدند.
    
    ابن عباس پس از اين واقعه مي‌گريست و مي‌گفت: «بزرگترين مصيبت براي اسلام اين بود که اختلاف اصحاب، مانع از آن شد که پيامبر وصيت مورد نظر خود را بنويسد.»
    
    
    رحلت
    
    رسول خدا صلي الله عليه و آله در مدتي که در بستر بيماري بود، سفارش‌هاي گوناگوني به مردم و اصحاب، به‌ويژه درباره‌ي دخترش فاطمه عليهاسلام و موضوع جانشيني امام علي عليه السلام ‌فرمود. تا سرانجام ظهر روز دو شنبه بيست و هشتم ماه صفر سال يازدهم در حالي که سر مبارکش بر سينه علي عليه السلام بود از دنيا رفت.
    پارچه اي يماني بر روي پيکر مبارکش کشيدند و چيزي نگذشت که خبر درگذشت پيامبر در سرتاسر مدينه پيچيد .
    
    علي عليه السلام طبق وصيت پيامبر که فرموده بود نزديک‌ترين کس به من غسلم دهد، اٌن حضرت را غسل داد و کفن نمود. سپس ياران پيامبر دسته‌دسته بر پيکر او نماز گزاردند. آن‌گاه در همان حجره‌اي که در‌گذشته بود به دست امام علي عليه السلام به خاک سپرده شد.
    
    
    سفوان ناحيه اي است در منطقه بدر و لذا نام ديگر غزوه بدر مي باشد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1381/02/01ساعت   توسط حاج احمد  |