حجاب امری الهی
در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد. یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.
در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.
مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن
حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیشتر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش میدهد که پرده، وسیلهی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده میشود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمیتوان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب میتواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که میتواند از لغزشها و گناههای روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی میکند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شدهاند.
هدف و فلسفه حجاب
هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیلهی تزکیهی نفس و تقوا به دست میآید:-=هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ؛
اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمیدانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطهی جهالت و گمراهی بودند.=-
از قرآن کریم استفاده میشود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دستیابی به تزکیهی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی همچون:
حجاب چشم
حجاب در گفتار
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:حجاب رفتاری
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونهای راه نروند که با نشان دادن زینتهای خود باعث جلب توجه نامحرم شونداز مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده میشود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوهی پوشش، نگاه، حرف زدن و راه رفتن است.
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزلهی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشهی لغوی عفت نیز وجود دارد؛
حجاب و عفت
دو واژهی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترکاند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگیهای عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیهی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیشتری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم میگردد.حجاب زنان سالمند
قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه میدهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباسهای رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت میگوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباسهایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.علاوه بر رابطهی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطهی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانهای از مرحلهی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همهی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است.
آیا حجاب مانع همه بزهکاری های اجتماعی است؟
با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبههی افرادی که برای ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار میدهند آشکار میگردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهمترین و اساسیترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار میکند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزلهی سنگ بنای دیگر حجابها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهندهی رفتارهای اوست. البته، همانگونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همهی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمیتوان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر میشود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامتها و نشانههای عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطهی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی نیز رابطهی عفاف و حجاب را از نوع رابطهی ریشه و میوه دانستهاند؛ با این تعبیر که حجاب، میوهی عفاف، و عفاف، ریشهی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلبها کار دارد»، خود را سرگرم میکنند؛ چنین انسانهایی باید در قاموس اندیشهی خود این نکتهی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک میپروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوهی ناپاکِ بیحجابی نخواهد شد.
همچنین ببینید:
حجاب نزد فاطمه زهرامنابع:
کتب تفسیرپرستاری ندارم
حضرت زهرا
چه غم گر هر کسی از من بجز غم رو بگرداند
مبادا از سرم رو کاسهی زانو بگرداند
رهین منّت دردم که بنشسته به پهلویم
به بستر، او مرا زین سوی، بر آن سو بگرداند
نگاه شوهر تنهای من این راز میگوید
که دیده؛ همسری از همسر خود رو بگرداند
ز بس بیزارم از دشمن عیادت چون کند از من
کمک از فضّه گیرم تا رخم از او بگرداند
دلم را مژده دادم تا اجل آید به امدادم
کجا بیمار رو، از کاسهی دارو بگرداند
پرستاری ندارم بر سر بالین بیماری
مگر آهم ازین پهلو به آن پهلو بگرداند
فدایی علی هستم پی حفظش دلم خواهد
اجل دست مرا گیرد به دور او بگرداند
"علی انسانی"
لب گشودن امام حسن علیه السلام در مجلس معاویه
حضرت زهرا
طبرسی از شعبی، ابو مخنف و یزید بن حبیب مصری، روایت کرده که آنها گفتند:
روزی امام حسن علیه السلام در مجلسی که معاویه و دیگران حضور داشتند، حضور یافت.
راوی میافزاید: در آن هنگام مغیره سخن گفت و تمام سخنانش، علیه علی علیه السلام بود . امام حسن علیه السلام فرمودند:اما تو ای مغیره! بیگمان، دشمن خدای متعال و دور افکندهی کتابش هستی ... تو کسی هستی که فاطمه دختر رسول خدا را چنان کتک زدی که جای تازیانهات خونابه بست و طفلش را سقط کرد. تو این کار را برای نشان دادن برتری رای و نظرت بر رای پیامبر اکرم، مخالفت با فرمان و دستور آن حضرت و شکستن حرمت و حریم او، انجام دادی. در حالی که رسول خدا، درباره فاطمه علیهاالسلام، فرموده بود: ای فاطمه! تو سرور و سالار زنان بهشت هستی.
منبع:
مسعودی، اثبات الوصیه، ص 278.
ملاقات کنندگان دختر پیغمبر در بستر بیماری
حضرت زهرا
دختر پيغمبر چند روز را در بستر بيمارى بسر برده؟ درست نمىدانيم،اما مشهور این است که آن حضرت هفتاد و پنج یا نود و پنج روز پس از پیامبر اکرم به شهادت رسیده است. قدر مسلم آن که حضرتش مدتی را در بستر بیماری به سر بردند.
دختر پيغمبر به آنان گفت نشنيديد كه پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هر كه او را بيازارد مرا آزرده است؟ گفتند چنين است! فاطمه گفت شما مرا آزرديد و من از شما ناخشنودم و آنان از خانه او بيرون رفتند. بخارى در صحيح نويسد: پس از آن كه دختر پيغمبر ميراث خود را از خليفه خواست و او گفت از پيغمبر شنيدم كه ما ميراث نمىگذاريم زهرا ديگر با او سخن نگفت تا درگذشت.
به نقل مجلسى از دلائل الامامه در اين بيمارى - که منجر به شهادت حضرت شد - دو تن از صحابى پيغمبر، ابوبكر و عمر خواستار ديدار ایشان شدند. اما دختر پيغمبر رخصت اين ديدار را نداد. حضرت على علیه السلام گفت من پذيرفتهام كه تو به آنان اجازه ملاقات دهى. فاطمه گفت حال كه چنين است خانه خانه تو است. (7) اما ظاهرا از اين ملاقات نتيجهاى به دست نيامد. دختر پيغمبر به آنان گفت نشنيديد كه پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هر كه او را بيازارد مرا آزرده است؟ گفتند: چنين است! فاطمه گفت شما مرا آزرديد و من از شما ناخشنودم (8) و آنان از خانه او بيرون رفتند. بخارى در صحيح می نويسد: پس از آن كه دختر پيغمبر ميراث خود را از خليفه خواست و او گفت از پيغمبر شنيدم كه ما ميراث نمىگذاريم زهرا ديگر با او سخن نگفت تا درگذشت.(9)
در واپسين روزهاى زندگى، اسماء دختر عميس را كه از مهاجران حبشه و از نزديكان وى بود طلبيد. اسماء نخست زن جعفر بن ابى طالب بود، چون جعفر در نبرد مؤته شهيد شد به ابوبكر بن ابى قحافه شوهر كرد. دختر پيغمبر به اسماء گفت:
- من خوش نمىدارم بر جسد زن، جامهاى بيفكنند و اندام او از زير جامه نمايان باشد.
- من در حبشه چيزى ديدم، اكنون صورت آن را به تو نشان مىدهم. سپس چند شاخه تر خواست. شاخهها را خم كرد. پارچهاى به روى آن كشيد. دختر پيغمبر گفت:
- چه چيز خوبى است. نعش زن را از نعش مرد مشخص مىسازد. (10)
حضرت زهرا
در آخرين روز زندگانى آبى خواست. بدن خود را نيكو شست و شو داد، جامههاى نو پوشيد و به غرفه خود رفت. خادمه خويش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه بگستراند. سپس روى به قبله دراز كشيد دستها را بر گونهها نهاد و گفت من همين ساعت خواهم مُرد. (11) به نقل علماى شيعه، شوهرش على علیهالسلام او را شست و شو داد. ابن سعد نيز همين روايت را اختيار كرده است.(12) ليكن ابن عبد البر گويد دختر پيغمبر اسماء را گفت تا متصدى شست و شوى او باشد. و گويا اسماء در شست و شوى فاطمه با على عليهماالسلام همكارى داشته است.
ابن عبد البر نوشته است چون دختر پيغمبر زندگانى را بدرود گفت، عايشه خواست به حجره او برود اسماء طبق وصيت، او را راه نداد. عايشه شكايت به پدر برد كه:
- اين زن خثعميه (13) ميان من و دختر پيغمبر در آمده است و نمىگذارد من نزد جسد او بروم. به علاوه براى او حجلهاى چون حجله عروسان ساخته است. ابوبكر در حجره دختر پيغمبر آمد و گفت:
- اسماء چرا نمىگذارى زنان پيغمبر نزد دختر او بروند؟ چرا براى دختر پيغمبر حجله ساختهاى؟
- زهرا به من وصيت كرده است كسى بر او داخل نشود. چيزى را كه براى نعش او ساختهام، وقتى زنده بود به او نشان دادم و به من دستور داد مانند آن را برايش بسازم.
- حال كه چنين است هر چه به تو گفته چنان كن. (14)
ابن عبدالبر نوشته است نخستين كس از زنان كه در اسلام براى او بدين سان نعش ساختند فاطمه علیهاالسلام دختر پيغمبر بود. سپس مانند آن را براى زينب بنت جحش (زن پيغمبر) آماده كردند.
پىنوشتها:
1. بحارالانوار، ص 191، ج 43/ روضة الواعظين، ص 151.
2. الاستيعاب، ص 749.
3. بحارالانوار، ص 213، ج 43.
4. عيون المعجزات، به نقل مجلسى، ص 212.
5. طبقات، ج 8، ص 18.
6. انساب الاشراف، بلاذرى، ص 402.
7. بحارالانوار، ج 43، ص 170، به نقل از دلائل الامامه و نيز رجوع شود به علل الشرائع، ج 1، ص 178.
8. بحارالانوار، ص 171.
9. صحيح، ج 5، ص 177.
10. استيعاب، ص 751/ طبقات ابن سعد، ج 8، ص 18/ انساب الاشراف، ص 405/ بحارالانوار، ج 43، ص 189.
11. بحارالانوار، ج 43، ص 172 به نقل از امالى شيخ طوسى/ انساب الاشراف، ص 402/ طبقات، ج 8، ص 17- 18.
12. طبقات، ج 8، ص 18.
13. خشعم از قحطانيان و از عربهاى جنوبى بوده است. و اين سرزنشى است كه عدنانيان (و از جمله قريش) به قحطانيان مىكردند.
14. استيعاب، ص 751، چنان كه نوشتيم اسماء در اين تاريخ زن ابوبكر بوده است.
منبع:
کتاب زندگانی فاطمه زهرا، جعفر شهیدی
فاطمه (س) در آیینه وحی
فاطمه (س) در آیینه وحی

پیشتر به مناسبت فرا رسیدن ایام جانگداز " فاطمیه " نخست، به ذکر پاره ای از فضایل و محامدحضرت زهرا (س) از منظر قرآن پرداختیم. اینک در آستانه فرا رسیدن ایام غمبار "فاطمیه"دوم، همچنان که از پیش وعده کرده بودیم، به تماشای پرتوی دیگر از سیمای ملکوتی آن بانوی مکرمه در آیینه وحی خواهیم نشست.
فاطمه عليها السلام از «ابرار»
در سوره « انسان» كه در شأن فاطمه، امام على، امام حسن و امام حسينعليهم السلام نازل شده است، آن حضرت به عنوان يكى از "ابرار" معرّفى شده و مورد تمجيد قرارگرفته است. «انّ الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا» (1)
فاطمه عليها السلام در قيامت
فاطمهعليها السلام، فرزندان و شيعيان او از وحشت روز قيامت در امان مىباشند و در بهشت آنچه از خدا بخواهند، بدان نائل مىشوند و براى هميشه در بهشت ماندگارند. «لايحزنهم الفزع الأكبر و هم فيما اشتهت انفسهم خالدون» (2)فاطمه عليها السلام و نعمتهاى بهشتى
خداوند در سوره « انسان» نعمتهاى بسيارى را بر مىشمارد كه حضرت فاطمهعليها السلام و ديگر ابرار به آنها متنعّم مىشوند. و البته اين نعمتها تنها به جهت پاداش كارهاى خير آن حضرت است و بدين گونه، خداوند خواسته تا در دنيا و آخرت از او تقدير نموده باشد.
اخلاص فاطمه عليها السلام
خداوند در سوره «انسان» ضمن اشاره به قصّه اطعام مسكين، يتيم و اسير از جانب اميرمؤمنان، فاطمه و حسنينعليهم السلام، اين عمل آنان را ستوده و آنها را به عنوان كسانى كه از روى اخلاص و بدون هيچ چشمداشتى از غذاى مورد نياز خود گذشتند و نيازمندانِ بىپناه را بر خود مقدّم داشتند، معرّفى مىكند.
صبر فاطمه عليها السلام
از نظر قرآن صبر فاطمهعليها السلام شايسته پاداش نعمتهاى بهشتى است، نعمتهايى كه ابدى و سرمدى هستند: «... و جزاهم بما صبروا جنّة و حريرا...» (3)
وفاى به عهد فاطمه عليها السلام
از نظر قرآن، حضرت زهراعليها السلام كسى است كه نسبت به عهد الهى وفادار است: «يوفون بالنّذر» (4)
ايثار فاطمه عليها السلام
مفسّران بر اين نكته تأكيد دارند كه عبارت «يطعمون الطّعام على حبّه»(5) برخصلت پسنديده ايثار حضرت زهراعليها السلام توجّه و اشاره دارد.
نماز حضرت زهرا عليها السلام
در روايات آمده است كه نماز حضرت فاطمه عليها السلام چهار ركعت است و در ركعت اوّل و دوم آن 50 بار سوره «قل هواللّه احد» خوانده مىشود. به اين نماز، نماز «اوّابين» (نماز بسيار توبه كنندگان) نيز گفته مىشود. (6)
تسبيح حضرت فاطمه عليها السلام
حضرت امام محمّد باقرعليه السلام فرموده است: «تسبيح فاطمهعليها السلام» از جمله «ذكر كثير» خداوند است؛ چنانكه خداوند مىفرمايد: «يا ايّها الّذين آمنوا اذكروا اللّه ذكراً كثيراً» (7)
محبّت فاطمه عليها السلام
خداى متعال محبّت فاطمه عليها السلام را عوض مزد همه تلاشهاى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم در امر رسالت قرار داده است و تأكيد نموده كه اين محبّت خواسته خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است. لذا در حديثى آمده است كه وقتى آيه «قل لا اسئلكم عليه اجراً الاّ المودّة فى القربى» نازل شد، عدهاى پرسيدند: يا رسول اللّه! «قُربى» چه كسانىاند كه محبّت آنها بر ما واجب است؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «فاطمه عليها السلام و فرزندان او.(8)
در سوره « انسان» كه در شأن فاطمه، امام على، امام حسن و امام حسينعليهم السلام نازل شده است، آن حضرت به عنوان يكى از "ابرار" معرّفى شده و مورد تمجيد قرارگرفته است. «انّ الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا» (1)
پاكدامنى فاطمه عليها السلام
روايت شده است: مراد از آيه «التى احصنت فرجها...» (9) حضرت زهراعليها السلام است.
خشنودى فاطمه عليها السلام
زمانى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نزد دخترش فاطمه عليها السلام آمد و بر تن او لباسى بافته از پشم شتر بود كه بسيار مشقّتآميز بود و در آن حال سرگرم آسياب كردن گندم بود. پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم با مشاهده اين صحنه، گريست و فرمود: «اى فاطمه! سختى و تلخى دنيا را در ازاى نعمتهاى بزرگ آخرت تحمّل مىكنى.»، در اين وقت اين آيه نازل شد: «ولسوف يعطيك ربّك فترضى»؛(10) و البته به زودى پروردگارت آنقدر به تو از نعمتهاى بهشتى عطا مىكند كه خشنود شوى.(11)
عصمت فاطمه عليها السلام
آيات زيادى از قرآن كريم بر مقام عصمت حضرت فاطمه عليها السلام دلالت مىنمايد همانند آيه تطهير كه به حسب آن، اراده و مشيّت خداوند بر پاكى و طهارت آن حضرت از هرگونه پليدى و آلودگى، تعلّق گرفته است: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهلالبيت و يطهّركم تطهيراً» (12)
پیوند به:
----------------------------
پی نوشت ها:
1. دهر / 5.
2. انبياء / 103.
3. دهر / 13.
4. همان / 7.
5. همان / 9.
6. تفسير عياشى، ج 2، ص 286.
7. احزاب / 41؛ تفسير عياشى، ج 1، ص 68.
8. شواهد التنزيل، ج 1، ص 193.
9. انبياء / 91.
10. ضُحى / 5.
11. شواهد التنزيل، ج 2، ص 444.
12. احزاب / 33.
------------------------------
منبع:
خیر خواه، احمد، فصلنامه كوثر، شماره 58
شدید اللحنترین سخنرانی سیاسی
شدید اللحنترین سخنرانی سیاسی

حضرت زهرا علیهاالسلام در خطبه فدک که شدید اللحنترین سخنرانی سیاسی میباشد مباحث مستدل و پر مغزی ایراد فرمودند که در فرازی از این خطبه متوجه تحریف دین میشوند. هنوز چند صباحی از رحلت پیامبر گرامی اسلام نمیگذرد که حضرت نظارهگر تحریف در آیات الهی میشوند و همان بحث ارث نبردن حضرت از پدر یعنی پیامبر اکرم میباشد. لذا حضرت بسیار زیبا مخاطبین را محکوم کرده و در آخر ایشان را به خداوند واگذار مینمایند
وای اگر فاطمه - علیهاالسلام - نفرین میکرد؟!
وای اگر فاطمه - علیهاالسلام - نفرین میکرد؟!

ابن شهر آشوب از شیخ طوسی نقل کرده که در کتاب «اختیار معرفة الرجال» از امام صادق علیه السلام و سلمان فارسی، چنین آورده است:
وقتی امیرمومنان علی علیه السلام را از خانهاش بیرون آوردند، فاطمه علیهاالسلام از منزل خارج شد و به سر تربت پاک پیامبر اکرم حضور یافت و خطاب به مردم فرمود: دست از پسر عمویم بردارید! سوگند به خدایی که محمد را به حق و راستی فرستاد و به پیامبری برانگیخت، اگر دست از او برندارید، گیسوانم را افشان میکنم، پیراهن پیامبر خدا را بر سر میگذارم و با ناله و شیون به خدای متعال، شکایت میکنم. به خدا سوگند! شتر صالح، نزد خدای متعال شریفتر و بزرگوارتر از فرزندانم نیست.
سلمان گفت: به خدا سوگند! در این هنگام دیوارهای مسجد را دیدم که از بنیان بلند شد. به گونهای که عبور از زیر آنها میسر بود. لذا نزدیک فاطمه رفتم و عرض کردم: بانویم و سرورم! خداوند تبارک و تعالی، پدرت را پیامبر رحمت قرار داد. بنابراین شما، دردآور و بلاخیز نباشید. فاطمه آرام گرفت و دیوارهای مسجد به جای خود بازگشتند. به گونهای که گرد و خاک از آنها برخاست و بینی ما را آکنده ساخت.(1)
در برخی روایات هم آمده که حضرت علی علیه السلام به سلمان فرمود که به زهرا بگو علی میگوید نفرین نکن که خانم دو سرا نفرین نمیکند.
کلینی با سند خود از ابوجعفر علیه السلام، نقل کرده که فرمود:
به خدا سوگند! اگر فاطمه – علیهاالسلام - گیسوانش را افشان میکرد، همه آنها نابود میشدند.(2)
منبع:
1- ابن شهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 339 .
2- کلینی، کافی، ج 8، ص 238، ح 321 .
قرائت قرآن
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چنان بود كه نمى خفت تا اينكه مسبحات را قرائت مى فرمود. و مى گفت : در اين سوره ها آيه اى وجود دارد كه از هزار آيه برتر است .
پرسيدند: مسبحات چيست ؟
حضرت فرمود: سوره هاى حديد، حشر، صف ، جمعه و تغابن.
تأثير نماز
رعايت حقوق ديگران
ابو ايوب انصارى ، ميزبان پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه مى گويد: شبى براى پيامبر صلى الله عليه و آله غذايى همراه پياز و سير آماده كرديم و به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله برديم . آن حضرت از غذا نخورد، و آن را رد كرد. ما جاى انگشتان آن حضرت را در آن غذا نديديم . من بى تابانه به حضور آن حضرت رفتم و عرض كردم : پدر و مادرم به فدايت ! چرا از غذا نخوردى ، و جاى دست شما در آن غذا نبود، تا با خوردن آن قسمت ، طلب بركت كنيم ؟
در پاسخ فرمود: آرى ، غذاى امروز سير داشت و چون من در اجتماع شركت مى كنم و مردم از نزديك با من تماس مى گيرند و با من سخن مى گويند، از خوردن غذا، معذورم .
ما آن غذا را خورديم ، و از آن پس چنان غذايى براى پيامبر صلى الله عليه و آله آماده نكرديم.
تاريخچه زندگانى پيامبر ( ص ) و تحليل سخنانى از آن حضرت
الحمد لله رب العالمين بارى الخلائق اجمعين و الصلوة و السلام على عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه و حافظ سره و مبلغ رسالاته , سيدنا و نبينا و مولانا ابى القاسم محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم .
لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم ( 1 ) .
روز ولادت رسول اكرم ( ص ) و همچنين روز ولادت امام ششم , امام صادق ( ع ) است .
برای مطالعه ادامه مطالب روی (ادامه مطلب )کلیک کنید .
ابراهیم پدر ایمان
ابراهیم پدر ایمان

خليل الله روزى در اسماعيل نگاه كرد كه از شكار باز آمده بود با قدى چون سرو خرامان و روى چون ماه تابان و رخسارى چون مرجان رنگين و (گفتارى چون جان شيرين)، ابراهيم را مهر پدرى بجنبيد و محبت پديد آمد.
آن شب ابراهيم در خواب ديد كه اسماعيل را قربانی كن. چون روز آمد انديشه مى كرد كه این امرى است از رحمان يا وسوسه اى است از شيطان. آن روز را روز" ترويه" نام نهادند. چون ديگر شب در خواب ديد، بدانست كه آن حق است. آن شب را شب عرفه و روز را روز عرفه خوانند.
ابراهيم خليل به فرمان جبار جليل به مادر اسماعيل گفت: اى هاجر! اين فرزند دلبند مرا جامه (اى) نيكو در پوش و سرش شانه كن و تارك(1) مباركش برآر كه وى را به نزديك دوستى مى برم. هاجر جامه اش در پوشيد و سرش را شانه زد و وى را در برگرفت و بوسه داد و گفت: چه كنم كه از دلم بر نمى آيد كه تو را از خود جدا كنم:
ابليس لعين چون از هاجر نوميد شد، گفت: ابراهيم را بگويم، شايد كه پشيمان شود، پيش ابراهيم آمد و گفت: يا خليل الله! فرزند خود مكش كه آن خواب تو را شيطان نموده است. ابراهيم بانگ بر وى زد كه اى ملعون! دور شو كه شيطان تويى. خواب انبيا رحمانى (5) بوده نه شيطانى!
اى بر دل من غمت به خروار مرو رحم آر بدين دلشده زار مرو
گر مرگ من از رفتن خود مى طلبى من پيش تو مى ميرم زنهار مرو
خليل الله گفت: اى هاجر! كاردى و رسنى(2) به من ده. هاجر گفت: يا خليل الله! به زيارت دوست مى روى، كارد و رسن چه مى كنى؟ گفت: شايد گوسفندى بيابم. ابليس پرتلبيس(3) خبر يافت، گفت: وقت آن است كه مكرى سازم و خاندان خلّت (4) براندازم. پيش هاجر آمد و گفت: مى دانى كه ابراهيم، اسماعيل را به كجا مى برد؟ گفت : به زيارت دوست. گفت: مى برد تا بكشد.
هاجر گفت: كدام پدر، پسر را كشته است؟ ابليس گفت: مى گويد كه مرا خداى فرموده. هاجر گفت: هزار جان شيرين هاجر و فرزندش اسماعيل فداى نام حق و رهروان راه او باد!
چون كه است او را به جان من فرمانى اندر ره وصل او چه باشد جانى
ابليس لعين چون از هاجر نوميد شد، گفت: ابراهيم را بگويم، شايد كه پشيمان شود، پيش ابراهيم آمد و گفت: يا خليل الله! فرزند خود مكش كه آن خواب تو را شيطان نموده است. ابراهيم بانگ بر وى زد كه اى ملعون! دور شو كه شيطان تويى. خواب انبيا رحمانى (5) بوده نه شيطانى. گفت: آخر دلت مى دهد كه جگر گوشه خود را به دست خود بكشى. گفت: بدان خداى كه جان خليل به فرمان اوست كه اگر مرا از شرق عالم تا به غرب عالم فرزندان بود و دوست فرمايد كه همه را قربانى كن، كنم و هيچ انديشه نكنم:
شوريده نباشد آنكه از سر ترسد عاشق نبود آنكه ز خنجر ترسد
تا چند ز سر بريدنم ترسانى آن را كه سر تو باشد از سر ترسد؟
ابليس لعين چون از خليل نوميد شد رو به اسماعيل نهاد و گفت: پدر تو را مى برد تا بكشد. اسماعيل گفت: سبب كشتن من چيست؟ گفت: پدرت مى گويد كه خدا امر فرموده است. گفت: حكم حق را گردن بايد نهاد، هر چه فرمايد (ما را) فتوح بود:
دلدار مرا گفت كه خونت ريزم گفتم كه فتوح است از آن نگريزم
يك دل چه بود هزار جان مى بايد تا چون بكشى بار دگر برخيزم
اسماعيل بدانست كه شيطان است. سنگ برگرفت و به وى انداخت و آن سگ را به سنگ دور كرد. در آن موضع كه وى سنگ انداخت حق تعالى واجب كرد كه حاجيان سنگ اندازند. اسماعيل پدر را آواز كرد اى پدر! توقف كن تا من در پيش روم كه شيطان در پس من است و مرا وسوسه مى كند اگر چه من نمى ترسم و از كشتن باك ندارم:
ابراهيم خليل به فرمان جبار جليل به مادر اسماعيل گفت: اى هاجر! اين فرزند دلبند مرا جامه (اى) نيكو در پوش و سرش شانه كن و تارك(6) مباركش برآر كه وى را به نزديك دوستى مى برم.
بر سر بازار عشق آزاد نتوان آمدن بنده بايد بودن و در بيع جانان آمدن
نيم شب پنهان به كوى دوست گمنامان روند شهره نامان را مسلم نيست پنهان آمدن
عاشقان را سر بريدن بهر جانان سنت است بر سر نطع (7)ملامت پاى كوبان آمدن
چون به منى رسيدند ابراهيم، اسماعيل را خبر داد و گفت:« يا بُنَىَّ اِنِّى اَرى فِى المَنامِ انِّى اَذبَحُكَ»(7) گفت: اى پسر! در خواب ديده ام كه تو را قربان كنم. گفت: يا اَبَتِ افعَل ما تُؤمَر ؛(8) اى پدر بكن آنچه را فرموده اند. ابراهيم گفت: تو چگونه صبر كنى؟ گفت: سَتَجِدُنِى انشاءَ الله مِنَ الصّابرينَ (9) اكنون اى پدر سه وصيت دارم به وصيتهاى من قيام نماى.
اول، آنكه دست و پايم ببندى كه گل آنگاه خوبتر است كه دسته بندند. ابراهيم گفت: اى پسر! جزع مى كنى كه به حضرت دوست مى روى؟ گفت: نه ، اما از آن مى ترسم كه چون تيزى كارد به حلق من رسد، حركتى كنم كه جامه تو پر خون شود و من عاصى شوم به درگاه تو.
دويم، آن است كه چون به خانه روى سلام و خدمت بى شمار به مادر دل افگار(10) من رسانى و در صباح و رواح كه هنگام گريستن او باشد، با او مدارا كنى .
سيم، آنكه رفيقان و دوستان و ياران مرا گويى كه در وقت گل و لاله چون به گلزار و لاله زار رويد، از گل رخسار من ياد كنيد و مرا فراموش مكنيد. ابراهيم گفت: اى جان پدر! ياران تو به گلزار و لاله زار نروند:
اين منم بى تو كه پرواى تماشا دارم كافرم گر سر باغ و دل صحرا دارم
بر گلستان گذرم بى تو و شرمم نايد بر رياحين نگرم بى تو و يارا دارم
آنگه اسماعيل گفت: اى پدر زود باش و امر حق بجاى آر تا عاصى نشويم. ابراهيم به دل قوى دست و پاى اسماعيل را بربست. خروش از ملايكه برخاست كه زهى بزرگوار بنده اى كه از براى خدا وى را در آتش انداختند و در چنان وقتى پناه با جبرئيل نداد و اين ساعت از براى رضاى تو فرزند خود را به دست خود قربانى مى كند. پادشاه عالم فرمود كه ساكن باشيد كه او خليل من است، پسنديده و برگزيده من است. پس ابراهيم چندان كه كارد بر حلق اسماعيل مى ماليد و قوت مى كرد، نمى بريد اسماعيل گفت: زود باش اى پدر و فرمان خداى بجاى آر. گفت: هر چند قوت مى كنم كارد بر مى گردد و نمى برد. گفت: اى پدر، در روى من نگاه مى كنى و شفقت پدريت نمى گذارد كه قوت كنى، روى من بر خاك نهاد و كارد بر قفاى سرم نه و به قوت كش، آنگه روى اسماعيل را بر خاك نهاد و كارد بر قفاى سر وى ماليد و هر چند قوت مى كرد كارد بر مى گرديد. تيزى به بالا مى شد و كندى به سوى اسماعيل.
ابراهيم گفت: اى فرزند! هر چند قوت مى كنم كارد نمى برد و بر مى گردد. اسماعيل گفت: اى پدر! طعنه كن (11) و سر كارد به حلق من فرو كن. چون ابراهيم خواست كه سر كارد به حلق اسماعيل فرو برد آواز آمد كه: يا ابراهيم قد صَدَّقتَ الرُّؤيا؛(12) خواب خود راست كردى، دست از اسماعيل بدار و اين گوسفند را به جاى وى قربان كن. چون ابراهيم نگاه كرد، جبرئيل آمد و گوسفندى آورد؛ چون گوسفند بر زمين نهاد، ابراهيم خواست كه گوسفند را بگيرد، گوسفند بجست. ابراهيم در عقب وى رفت و وى را بگرفت. چون باز آمد. اسماعيل را گشاده ديد.
گفت: اى فرزند كه ترا بگشاد؟ گفت: آن كه از كشتن خلاص كرد، از بستن نجات داد. جبرئيل گفت : اى ابراهيم! اسماعيل را بگوى تا دعا كند كه هر دعا كه اين ساعت كند البته (13)مستجاب شود. اسماعيل گفت: خداوندا! از امروز تا به قيامت هر كه تو را يكى داند و يكى خواند و بر رسولان تو ايمان آورد، بر وى رحمت كن و وى را بيامرز. پادشاه عالم گفت: رحمت كردم و آمرزيدم.
لینک مطالب مرتبط:
وخداوند ابراهیم را دوست گرفت...
---------------------------------------
پی نوشت ها:
1- ميان سر، فرق سر.
2- ريسمان، طناب .
3- فريب و حيله .
4- دوستى.
5- الهى.
6- فرشى چرمين كه محكوم به اعدام را بر آن نشانده ، سرش را مى بريدند.
7- صافات / 102(...پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می کنم)
8- پیشین (...پدرم هر چه دستور داری اجرا کن)
9- پیشین/ 10(...به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت).
10- خسته و رنجور.
11- ضربه اى به من بزن .
12- پیشین/105.
13- قطعا.
----------------------------------------
منبع:
مقدم، کاظم، برگرفته از داستان عارفان.




