سایت اینترنتی من

آژانس شیشه ایی و میرحسین موسوی

چند دقیقه پیش برای چندمین بار "آژانس شیشه ای" از تلویزین پخش شد،فیلمی که «مقام معظم رهبری» هم در دیدار چند مدت گذشته اشان با هنرمندان،از آن به عنوان یکی از بهترین های تاریخ دفاع مقدس یاد کردند.

"آژانس شیشه ای" که در سال پر التهاب 1376(دولت اصلاحات) ساخته شد، درباره بسیجی بنام «حاج کاظم» است که برای رسیدن به حق دوست خود دست به کاری غیر متعارف می زند،کاری که باعث می شود که او را یک "تهدید برای امنیت ملی" به حساب بیاورند؛کسی که زمانی برای مقابله با تهدید امنیت ملی به جنگ رفته بود.

اما قسمتی که توجه من را جلب کرد آنجایی بود که سلحشور(رضا کیانیان) به داخل آژانس آمد و در مخالفت با اقدام حاج کاظم چنین گفت:«دهه ما دهه ثباته و مسئله ما مسئله امنیت.کسی دوست داره دوباره یکی از این کشور های همسایه به ما حمله کنه؟» و حالا بعد از ۱۲ سال دوباره داریم این حرف ها را از زبان کسی می شنویم که خود این بار نقش مخل امنیت ملی را هم دارد بازی می کند.

آژانس شیشه ای و میر حسین موسوی

من به غربت حاج کاظم ها نگاه می کنم و اشک میریزم.گمان من از آژانس شیشه ای در آن زمان تنها یک فیلم بود و آن را ابتکار یک فیلمساز موفق می دانستم.آن زمان وقتی نظرات آن گروگان ها(شاهد ها) را می شنیدم که می گفتند که "شما با پول ما به جنگ رفتید"،"شماها که گاز و یخچالتون را گرفتید" و کارهایی را انجام دادند که تو را مجبور کرد با "مشت به شیشه بکوبی"،دلم طوفان می شد و چشمانم دریا.(دل من که وافعاً شکست.اشکی که حتی مادرم هم نفهمید کی ریخته شد)ای کاش آژانس شیشه ای آن تنها ابتکار یک ذهن خلاق بود ولی...

  اما...حالا دارم تک تک آن سکانسها و دیالوگ ها را در شهر خودمان و کنار خودمان می بینم؛روایتی تلخ اما حقیقی و زنده از آژانس شیشه ای.وقتی می بینم کسانی را که به سرباز وطن که پایش را هم در همین راه داده است،توهین می کنند،تهمت می بندند و او را دشمن قلمداد می کنند و مقابلش به خیال خود اسلحه می کشند،آرزو می کنم...

سرباز وطنسرباز وطن 2

 وقتی می بینم سلحشور هایی را که اینبار نه دغدغه امنیت ملی دارند و نه در جایگاه حق هستند ولی باز هم به حاج کاظم ها تهمت می زنند و خود امنیت ملی را به خطر می اندازند آرزو می کنم...

وقتی می بینم میر حسین هیچ نگرانی از سوء استفاده رسانه های خارجی،بخصوص BBC از این وضعیت ندارد،(در حالی که وقتی به حاج کاظم گفتند:«CCN  و BBC دارند موضوع تو را در بوق و کرنا می کند»،مغمون شد و اشک ریخت) آرزو می کنم...

وقتی می بینم تظاهرات منتهی به اغتشاشات تحت حمایت میر حسین موسوی را برای احیا حق نابحقش را می بینم،(در حالی که وقتی جمعی از موتور سوارهای هم دوره ای "حاج کاظم" برای حمایت از او و حق او آمدند،از این کار ناراحت شد و دستور بازگشت به آنها داد) آرزو می کنم...

آرزو می کنم که ای کاش باز هم "حاج کاظم ها" دوباره بیایند؛با همان اقتدار و قدرت.آرزو می کنم که ای کاش همانطور که آن آدم های فیلم که فراموش کار شده بودند،آنها که می گفتند"رفتی جنگ که رفتی،مگر من گفتم؟" و آنها که نامشان "سلحشور" بود ولی در زمان جنگ برای مقابله با تهدید امنیت ملی به سراغ دشمن نرفتند و حالا به بهانه تهدید امنیت ملی زورشان به حاج کاظم ها رسیده است،در مقابل دیده های ما و خارج از عالم جعبه جادو حضور یافته اند،تو هم باشی و بیایی تا پیش از آن که "امثال کروبی" و "موسوی" و... بیش از این حضیض شوند،به سراغشان بروی و در گوششان فریاد بزنی:«گوشم دیگر چیزی نمی شنود»،تا آنها هم حساب دستشان بیاید که تو هنوز هم آماده ای که  دوباره "مشتت را به شیشه بکوبی."   

پ ن:خیلی شرمنده ام.شرمنده ام که پدرم رو نتونستم تا زمانی که هست باور کنم.بشناسمش.و به حالی خودمو انداختم که الان با گریه و اشک دارم حسرت میخورم.

حاج کاظم من،پدر من بود.که از دستش دادم.

    1- يار و ياور حاج كاظم، عباس، آن بسيجي رنجور شهرستاني، يا آن حزب اللهي شوريده تهراني كه همراه موتورسوارها هستند، نه طبقه متوسط جديد بالا شهرنشين؛ يك بار ديگر فيلم را ببينيد.

2- مسعود رجوي هيچ گاه از حاج كاظم حمايت نكرد. بي بي سي و شبكه هاي ماهواره اي آمريكايي و انگليسي هم گرچه براي منافع خود خبر شورش حاج كاظم را پوشش دادند، اما هيچ گاه او را رهبر جنبش مدني ايران ندانستند و از او حمايت نكردند.
3- حاج كاظم دشمن آقازاده ها بود. آن آلوده ها، هيچ وقت براي طرفداري از حاج كاظم سرمايه گذاري نكردند و براي او مانتوي سبز توزيع ننمودند.
4- حاج كاظم راوي صادق جنگ روزگار، از پي روزگار جنگ بود. او راستگو بود و در حقايق تقلب نمي كرد.
5- حاج كاظم فقط در لفظ و زبان دم از خط امام نمي زد. بلكه تمام حيثيتش را فداي يك سپاهي خميني(ره) كرد.
و...
در پايان اين كه قهرمان فيلم «آژانس شيشه اي» شبيه هيچ كس نبود، به جز خودش؛ حاج كاظم، حاج كاظم است
.

فضاي جامعه را تاريک نکنيد

فضاي جامعه را تاريک نکنيد

رهبر معظم انقلاب:

رواج ‌تهمت ‌و شايعه فضاي ‌جامعه‌ را تاريك مي‌كند

آيت الله خامنه اي

 ملت مؤمن و سرافراز ايران به شکرانه يک ماه روزه داري و عبادت و اخلاص، نماز عيد سعيد فطر را با شکوه معنوي فراوان در سراسر سرزمين پر افتخار ايران، اقامه کردند.

رهبر معظم انقلاب اسلامي در خطبه هاي نماز با تبريک عيد سعيد فطر به ملت عظيم‌الشأن ايران و امت بزرگ اسلامي، ماه رمضان را فرصتي براي علاج دردها و درمان بيمارهاي باطني خواندند و آحاد مردم را به حفظ دستاوردهاي گرانقدر ماه پرشکوه رمضان و بويژه ذخيره نوراني تقوا توصيه کردند.

ايشان ليالي قدر را آغاز مرحله اي نو در زندگي انسان بر شمردند و با اشاره به حضور قشرهاي مختلف مردم با ظواهر گوناگون در جلسات قرآن و ذکر و دعا افزودند: مردم بويژه جوانان عزيز، دلهاي نوراني خود را قدر بدانند و در تمام طول سال با نماز اول وقت، حضور در مساجد و تلاوت و انس با قرآن اين نورانيت را حفظ کنند.

حضرت آيت الله خامنه اي توبه را پنجره اي دلگشا به فضاي مصفاي عفوّ الهي و «پناهگاه پروردگار کريم براي بندگان بي پناه» خواندند و خاطر نشان کردند ماه رمضان زمينه طبيعي توبه و بازگشت به سوي پروردگار را فراهم کرد و اين دستاورد بزرگ را مي توان با تقوا و پرهيزگاري حفظ کرد.

رهبر انقلاب اسلامي با سپاس و قدرداني عميق از حضور پر عظمت ملت در راهپيمايي روز قدس تأکيد کردند: روز قدس، روز صف بندي حق در مقابل باطل و صف آرايي عدل در مقابل ظلم است.

پيام جهاني اين حضور درخشان اين است که امتداد حرکت عظيم ملت ايران در جهان اسلام گسترده شده و امت اسلامي همچون ملت ايران زير بار ظلم نمي رود، حتي اگر ظالم از پشتيباني قدرتمندترين دولتهاي جهان برخوردار باشد

ايشان افزودند: دشمنان اين ملت امسال بيشتر از هميشه، براي تضعيف روز قدس تلاش کردند اما ملت بزرگ و سرافراز ايران در سراسر کشور و در «تهرانِ با عظمت» ، در حرکتي ستايش برانگيز از «اراده و هوشياري و پايداري» ، نشان داد که با تشخيص مواقع حساس، خواسته ها و مواضع خود را با رساترين فرياد به گوش جهانيان مي رساند.

ايشان راهپيمايي روز قدس را تجلي حقيقت ملت دانستند و افزودند: مردم با مشخص کردن جهت حرکت انقلاب و نظام، بار ديگر به جهانيان اثبات کردند که سياستمداران و مسئولان غربي در تلاشهاي ضد ايراني خود، در پي سرابند و ترفندها و حيله هاي دشمنان بر روحيه اين ملت بزرگ اثري ندارد.

آيت الله خامنه اي

حضرت آيت الله خامنه اي همچنين روز جهاني قدس را روز فرياد امت اسلامي عليه سرطان کشنده صهيونيزم خواندند و با اشاره به حضور مسلمانان مناطق مختلف جهان در مراسم اين روز تأکيد کردند: پيام جهاني اين حضور درخشان اين است که امتداد حرکت عظيم ملت ايران در جهان اسلام گسترده شده و امت اسلامي همچون ملت ايران زير بار ظلم نمي رود، حتي اگر ظالم از پشتيباني قدرتمندترين دولتهاي جهان برخوردار باشد.

رهبر انقلاب اسلامي در بخش ديگري از سخنانشان اخلاق حسنه و مهرباني و برادري را نياز جدي جامعه دانستند و با انتقاد شديد از اقدام روزنامه ها، رسانه ها و دستگاههاي گوناگون ارتباطاتي در ترويج فضاي "تهمت و سوءظن و بدگماني"، افزودند: رويه تأسف بار رواج شايعات و تهمت هاي متقابل، دلها و فضاي زندگي جامعه را تاريک و ظلماني مي کند.

حضرت آيت الله خامنه اي به پخش تلويزيوني برخي دادگاهها اشاره و خاطر نشان کردند اعتراف و اقرار هر متهم در دادگاه و در مقابل دوربين ها و بينندگان ميليوني، "شرعاً، عرفاً و عقلاً" حجت، مسموع و نافذ است اما سخنان متهمان درباره اشخاص ديگر، حجيت شرعي ندارد و مسموع نيست و از اين طريق نيز نبايد فضا را به تهمت و سوءظن آلوده کرد.

ايشان دستگاههاي اجرايي و قضايي را به تعقيب و محاکمه و مجازات مجرمان، مکلف دانستند و افزودند: در اين زمينه بايد بر اساس قوانين، قاطعانه عمل کرد اما مجازات مجرم غير از اين است که کسي را بر اساس گمان و خيال متهم کنيم و اين تهمت ها را در جامعه ترويج دهيم.

رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به بد دلي رسانه هاي بيگانه درباره مسائل ايران تأکيد کردند نبايد حرفها و ادعاهاي اين رسانه هاي مغرض را به بهانه ايجاد شفافيت، تکرار و پخش کرد و به ديگران تهمت خيانت يا خطا زد چرا که اين کار شفافيت نيست بلکه کدر کردن فضاست.

حضرت آيت الله خامنه اي در تبيين معناي حقيقي شفافيت، اقدام مسئولان را در ارائه واضح عملکرد خود به مردم ضروري دانستند و خاطر نشان کردند معناي حقيقي شفافيت ارائه کارنامه به مردم است و هيچکس حق ندارد مسائلي را که اثبات نشده بيان کند و ديگران را زير بار فشار تهمت قرار دهد.

متأسفانه کشور در چند ماه اخير بعلت هيجانات کاذب، وقت را از دست داد البته اصلاح الگوي مصرف سالها طول مي کشد اما مسئولان، دانشگاهيان حوزويان و همه تلاش کنيم اين مسئله مهم، جداً دنبال شود که در اين زمينه دولت بايد پيشرو و پيشتاز باشد

رهبر انقلاب اسلامي همچنين در بحث رواج تهمت و شايعات، گناه تهمت به نظام را بسيار سنگين تر از گناه تهمت به اشخاص خواندند و تأکيد کردند نبايد کسي کل نظام را به اموري که شايسته نيست متهم کند چرا که شأن نظام از اين گونه تهمت ها بسيار بالاتر است.

ايشان در بخش ديگر از خطبه هاي نماز عيد فطر با اشاره به نزديک بودن هفته دفاع مقدس، هشت سال جنگ تحميلي را زمينه ساز تقويت "اعتماد به نفس ملّي"، کشف ظرفيتهاي ناشناخته و شکوفايي استعدادها خواندند و خاطرنشان کردند بخش اعظم حضور سرافرازانه ملت و جوانانش در ميدانهاي نوين دانش و فناوري مرهون آن سالهاي پرافتخار است.

ايشان با تجليل از دفاع مقتدارانه ارتش، سپاه و بسيج مستضعفان در مقابل هجوم دشمنان افزودند: کساني که وعده فتح سريع تهران را مي دادند امروز به زباله دان تاريخ افتاده اند اما ملت ايران روز به روز مقتدرتر و نظام اسلامي ريشه دارتر و تناورتر شده است و بعد از اين هم همين گونه خواهد بود.

آيت الله خامنه اي

رهبر انقلاب اسلامي ملت، قواي سه گانه و همه مسئولان را به همکاري و همدلي بيشتر فراخواندند و افزودند: ايران عزيز در دهه چهارم انقلاب يعني دهه پيشرفت و عدالت نيازمند جهش هاي مختلف است تا عقب ماندگي ها را جبران کند و روند آباداني و پيشرفت را شتاب بخشد.

حضرت آيت الله خامنه اي علم را کليد پيشرفت همه جانبه کشور برشمردند و تأکيد کردند: همه دستگاهها بويژه دانشگاه، حوزه، نخبگان و دانشجويان تلاش و مراقبت کنند تا حرکت علمي چند ساله اخير، کُند يا متوقف نشود.

ايشان همچنين استقبال مردم، مسئولان و نخبگان را از نامگذاري امسال به سال اصلاح الگوي مصرف يادآور شدند و با انتقاد از کم تحرکي موجود در اين زمينه، افزودند: متأسفانه کشور در چند ماه اخير بعلت هيجانات کاذب، وقت را از دست داد البته اصلاح الگوي مصرف سالها طول مي کشد اما مسئولان، دانشگاهيان حوزويان و همه تلاش کنيم اين مسئله مهم، جداً دنبال شود که در اين زمينه دولت بايد پيشرو و پيشتاز باشد.

منبع: جام جم آنلاين

تنظيم : عطاالله باباپور

فلسفه نماز چیست؟

فلسفه نماز چیست؟

نماز و سجده

«فرض الله الایمان تطهیرا من الشرك، و الصلاة تنزیها عن الكبر، و الزكاة تسبیبا للرزق، و الصیام ابتلاء لا خلاص الخق، و الحج تقربة للدین، و الجهاد عزا للاسلام، و الامر بالمعروف مصلحة للعوام و النهى عن المنكر ردعا للسفهاء»(1)؛ خداوند، ایمان را براى پاك شدن دل‎ها از آلودگى كفر و شرك، و نماز را براى پاك بودن از سركشى و نافرمانى واجب كرد، زكات را وسیله‏ای براى روزى مستمندان، و روزه را وسیله‏‎ای براى آزمایش اخلاص بندگان قرار داد، حج را براى نیرومند شدن دین، و جهاد را براى شكوه و سربلندى اسلام واجب ساخت، امر به معروف را بخاطر اصلاح توده ناآگاه مردم، و نهى از منكر را براى باز داشتن افراد بى‏خرد، از كارهاى زشت و گناه‎آلود مقرر كرد.

شرح:

احكام دین اسلام، با تمام جزئیات خود، دستورهایى هستند كه خداوند براى بندگان مؤمن خود مقرر كرده است. از اینرو، انجام دادن این احكام، وظیفه حتمى و قطعى مسلمانان است، و یك مسلمان مؤمن كسى است كه دستورهاى واجب‏الاجراى خداوند را، بدون چون و چرا انجام دهد، و درباره آنها دچار هیچگونه شك و تردیدى نشود، هیچگونه سؤال و جوابى نكند، و هیچگونه دلیل و برهانى نخواهد.

با این حال، گاهى پیشوایان معصوم و امامان بزرگوار ما، علت منطقى و فلسفه فردى و اجتماعى این دستورها را تشریح كرده و درباره هر یك، توضیح كافى داده‏اند. تا هم غیر مسلمانان، به منطقى و مستدل بودن دستورهاى اسلام پى ببرند و بتوانند با دستورهاى ادیان دیگر مقایسه كنند، و هم مسلمان‎ها، با فلسفه احكامى كه انجام می‎دهند آشنا شوند و فواید سازنده، آنها را بهتر و بیشتر بشناسند.

امام علی(علیه‏السلام) نیز، در این جمله‏هاى كوتاه و پر معنى، فلسفه ایمان، نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف، و نهى از منكر را تشریح فرموده، و درباره واجب بودن هر یك، توضیحى دقیق و عمیق داده است.


پی‎نوشت:

1- حدیث 252 نهج البلاغه.

برگرفته از کتاب پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهج‏البلاغه .

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .

معیار انتخاب همسر در قرآن

معیار انتخاب همسر در قرآن

قرآن

 

«مجید زوار» مسئول تبلیغات اسلامی تكاب در گفت‌وگو با خبرگزاری قرانی ایران(ایكنا) شعبه آذربایجان‌غربی، گفت: خداوند در این آیه می‌فرماید: «با زنان مشرك ازدواج مكنید تا ایمان بیاورند قطعا كنیز با ایمان بهتر از زن مشرك است هر چند زیبایى او شما را به شگفت آورد و به مردان مشرك زن مدهید تا ایمان بیاورند.

وی افزود: خداوندی كه انسان را به بهترین صورت ممكن خلق كرد و برای خود به خاطر این خلقتش تبریك گفت، ایمان را بهترین زیبایی برای انسان قرار داده و به‌واسطه همین ایمان او را اشرف مخلوقات معرفی كرده‌است.

زوار ادامه داد: خوش‌اخلاقی نیز از معیارهای دیگری است كه قرآن در انتخاب همسر ضروری دانسته و در این مورد احادیث و سفارشات زیادی نیز از سوی ائمه اطهار (ع) بیان شده‌است.

این مسئول با اشاره به جایگاه همسرگزینی میان بزرگان دین اظهار كرد: همواره بزرگان دین اسلام به انتخاب همسری شایسته تأكید كرده‌اند و آنچه از زندگی و شرح حال آن‌ها بر‌می‌آید این است كه همسران بزرگان دین یار و یاور آن‌ها بوده كه بسیاری از موفقیت‌های خود را مدیون و مرهون تلاش و ایثار و از خودگذشتگی همسران وفادار خود می‌دانند.

وی در ادامه بر واقف بودن به فرمایش امام خمینی (ره) بنیانگذار كبیر انقلاب اسلامی، مبنی بر اینكه مرد از دامن زن به معراج می‌رود، تأكید كرد.

ایمان را بهترین زیبایی برای انسان قرار داده و به‌واسطه همین ایمان او را اشرف مخلوقات معرفی كرده‌است.

زوار خاطرنشان كرد: در جامعه كنونی مردم دو دسته‌اند، دسته‌ای همسو و هم‌جهت با معیارهای قرآنی ازدواج می‌كنند و همواره در آرامش هستند و از اینكه در كنار یكدیگرند لذت می‌برند و ثمره ازدواج آن‌ها نیز گل‌های خوش‌عطر و بوی بوستان و گلستان سروری و بهشتی خواهد بود.

وی دسته دیگر از مردم را مورد اشاره قرار داد و اعلام كرد: این دسته برخلاف معیارهای قرآنی ازدواج كرده و خود در رنج و زحمت و عذاب بوده و در جامعه نیز با تربیت نكردن صحیح فرزندان گسترش بی‌بندو باری در جامعه را دامن می‌زنند.

مسئول اداره تبلیغات اسلامی تكاب دلیل مهجوریت معیارهای قرآنی انتخاب همسر را فاصله گرفتن جوانان از معنویت دانست و یادآور شد: این امر موجب می‌شود جوان‌ها كم‌كم معیارهای غیر از قرآن را در نظر بگیرند كه علت آن نیز تبلیغات گسترده مراكز غیر فرهنگی و تهاج فرهنگی دشمن است.

 

منبع: خبرگزاری قرانی ایران(ایكنا)

سبز سیدی


سیدی تنها به رنگ سبز نیست هیچ دانی مادر سادات کیست؟
سبز یعنـــــی عاشق مولا شدن در دفاع از ولـــــــــــی زهراشدن
سبز یعنـــی عشق تا شور و بلا با حســـــــــــین فاطمه در کربلا
طالب سبزم نه این سبز ریــــــــا سبز هم بازیچه شد مهدی بیـا

زندگیمانه ابوجعفر محمد بن علی اب بابویه قمی

صدوق

 

تولد و دوران کودکی

اساتید شیخ صدوق

شاگردان شیخ صدوق

آثار شیخ صدوق

ابتکارات علمی

چهار کتاب معتبر شیعه

هجرت به ری

کرامت و وفات شیخ



برای مطالعه به ادامه مطالب مراجعه کنید...

ادامه نوشته

کورش هخامنش در قرآن...

کوروش

قرآن‌، داستان ذوالقرنین را در سوره كهف‌، آیات 83 تا 98 بیان كرده و برای او ویژگی‌هایی را بر شمرده است‌.

مفسران در این كه ذوالقرنین كیست‌؟! اختلاف‌نظر دارند; برخی او را اسكندر مقدونی و عده‌ای او را "شین هوانك تی‌" و... دانسته‌اند و هر یك كوشیده‌اند تا این ویژگی‌های قرآنی را به آن‌ها تطبیق دهند; امّا نظری را كه علامه طباطبایی‌;، آیة‌الله مكارم شیرازی‌، و... محتمل‌الصدق می‌دانند، این است كه ذوالقرنین همان كورش كبیر، پادشاه هخامنشی است‌.

قرینه‌هایی كه ایشان برای تأیید نظر خود می‌آورند از این قرار است‌:

1. ذوالقرنین شخصیتی است كه خداوند به او تمكن در روی زمین و قدرت و اختیار داده است و این با شخصیت كورش كه بر بخش عظیمی از آسیا و اروپا دست یافته و نخستین امپراتوری بزرگ تاریخ را تأسیس كرده است‌، توافق دارد.

2. ذوالقرنین مطرح شده در قرآن خداشناس و موحد است و كورش هم خداشناس و یكتاپرست بوده است و معقول‌ترین تاریخی كه برای ظهور زرتشت یاد می‌شود، بین قرن ششم پیش از میلاد با تاریخ حیات كورش توافق دارد.

3. ذوالقرنین سفر یا لشكركشی به غرب یا مغرب خورشید داشته است و این با لشكركشی كورش به سیری در آسیای صغیر و تسخیر آن سرزمین انطباق دارد.

4. ذوالقرنین سفر یا لشكركشی به شرق یا مشرق خورشید داشته است و این با لشكركشی كورش به جنوب شرقی و (مكران و سیستان‌) و شمال‌شرقی (حدود بلخ‌) انطباق دارد.

5. ذوالقرنین با قومی وحشی مواجه شده است و این با رفتن كورش به سمت شمال و نبرد با اقوام وحشی "سكا" كه به عبارتی همان یأجوج و مأجوج هستند، انطباق دارد. در این جا كورش اقوام وحشی را عقب می‌راند و در معبر داریال سدّی با آهن و مس می‌سازد كه هنوز بقایای این سد برپاست‌.(ر.ك‌: داستان‌های قرآن و تاریخ انبیا در المیزان‌، حسین فعال عراقی‌، ج 1، ص 447، نشر سبحان‌، و نیز: مجله بینات‌، ش 14، ص 105.)

بعضی معتقدند نام‌گذاری ذوالقرنین به این نام به خاطر آن است كه او به شرق و غرب عالم كه عرب از آن تعبیر به قرنی‌الشمس (دو شاخ آفتاب‌) می‌كند، رسید.

عده‌ای هم می‌گویند: در دو طرف سر او برآمدگی مخصوصی بود و به خاطر آن به ذوالقرنین معروف شد.

برخی نیز عقیده دارند كه او تاج مخصوصی داشت كه دارای دو شاخ بود.

بنابراین مسأله شاخ داشتن ذوالقرنین به احتمالات مذكور تفسیر شده است‌.

 

برای آگاهی بیشتر ر.ك‌: تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 13، ص 355 ـ 364، مؤسسه اعلمی بیروت / تفسیر نمونه‌، آیة‌الله مكارم شیرازی و دیگران‌، ج 12، ص 150 ـ 532، دارالكتب الاسلامیة‌.

چهل گوهر از صدف زينت عبادت کنندگان(ع)

 

صدف

قالَ الاِْمامُ السَّجّادُ(عليه السلام) :

1- مقام رضا

«الرِّضا بِمَكْرُوهِ الْقَضاءِ أَرْفَعُ دَرَجاتِ الْيَقينِ.»:

خشنودى از پيشامدهاى ناخوشايند، بلندترين درجه يقين است.

2- كرامت نفس

«مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيا.»:

هر كه كرامت و بزرگوارى نفس داشته باشد، دنيا را پَست انگارد.

3- دنيا مايه ارزش نيست

«أَعْظَمُ النّاسِ خَطَرًا مَنْ لَمْ يَرَ الدُّنْيا خَطَرًا لِنَفْسِهِ.»:

پرارزش ترين مردم كسى است كه دنيا را مايه ارزش خود نداند.

4- پرهيز از دروغ

«إِتَّقُوا الْكِذْبَ الصَّغيرَ مِنْهُ وَ الْكَبيرَ فى كُلِّ جِدٍّ وَ هَزْل فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذا كَذَبَ فى الصَّغيرِ إِجْتَرَءَ عَلَى الْكَبيرِ.»:

از دروغ كوچك و بزرگ در هر جدّى و شوخيى بپرهيزيد، زيرا چون كسى دروغ كوچك گفت بر دروغ بزرگ نيز جرأت پيدا مى كند.

5- خود نگهدارى

«أَلْخَيْرُ كُلُّهُ صِيانَةُ الاِْنْسانِ نَفْسَهُ.»:

تمام خير آن است كه انسان خود را نگهدارد.

6- همنشينان ناشايسته

«إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْكَذّابِ، فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ السَّرابِ يُقَرِّبُ لَكَ البَعيدَ وَ يُبَعِّدُ لَكَ الْقَريبَ. وَ إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْفاسِقِ فَإِنَّهُ بايَعَكَ بِأُكْلَة أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذلِكَ. وَ إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْبَخيلِ فَإِنَّهُ يَخْذُلُكَ فى مالِهِ أَحْوَجَ ما تَكُونُ إِلَيْهِ. وَ إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الاَْحْمَقِ، فَإِنَّهُ يُريدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرُّكَ. وَ إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْقاطِعِ لِرَحِمِهِ، فَإِنّى وَجَدْتُهُ مَلْعُونًا فى كِتابِاللّهِ.»:

1ـ مبادا با دروغگو همنشين شوى كه او چون سراب است، دور را به تو نزديك كند و نزديك را به تو دور نمايد.

2ـ مبادا با فاسق و بدكار همنشين شوى كه تو را به يك لقمه و يا كمتر بفروشد.

3ـ مبادا همنشين بخيل شوى كه او در نهايتِ نيازت بدو، تو را واگذارد.

4ـ مبادا با احمق رفيق شوى كه چون خواهد سودت رساند، زيانت مىزند.

5 ـ مبادا با آن كه از خويشان خود مى برد، مصاحبت كنى كه من او را در قرآن ملعون يافتم.

7- ترك سخن بى فايده و دورى از جدل

«إِنَّ الْمَعْرِفَةَ وَ كَمالَ دينِ الْمُسْلِمِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فيما لا يَعْنيهِ وَ قِلَّةُ مِرائِهِ وَ حِلْمُهُ وَ صَبْرُهُ وَ حُسْنُ خُلْقِهِ.»:

معرفت و كمال ديانت مسلمان، تركِ كلام بى فايده و كم جدل كردن، و حلم و صبر و خوشخويى اوست.

8- محاسبه نفس و توجّه به معاد

«إِبْنَ آدَمَ! إِنّكَ لا تَزالُ بِخَيْر ما كانَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِكَ، وَ ما كانَتِ الُْمحاسَبَةُ مِنْ هَمِّكَ، وَ ما كانَ الْخَوْفُ لَكَ شِعارًا وَ الْحَذَرُ لَكَ دِثارًا.

إِبْنَ آدَمَ! إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ مَبْعُوثُ وَ مَوْقُوفٌ بَيْنَ يَدَىِ اللّهِ جَلَّ وَ عَزَّ، فَأَعِدَّ لَهُ جَوابًا.»:

اى فرزند آدم! به راستى كه تو پيوسته رو به خيرى، تا خودت را پند دهى و حساب خودت را برسى و ترس از خدا را روپوش و پرهيز را زيرپوش خود سازى.

اى فرزند آدم! تو خواهى مرد و برانگيخته خواهى شد و در حضور خداوند عزّ و جَلّ قرار خواهى گرفت، پس براى او جوابى را آماده كن.

9- نتايج دعا

«أَلْمُؤْمِنُ مِنْ دُعائِهِ عَلى ثَلاث: إِمّا أَنْ يُدَّخَرَ لَهُ وَ إِمّا أَنْ يُعَجَّلَ لَهُ وَ إِمّا أَنْ يُدْفِعَ عَنْهُ بَلاءً يُريدُ أَنْ يُصيبَهُ.»:

مؤمن از دعايش سه نتيجه مى گيرد:1ـ يا برايش ذخيره گردد،2ـ يا در دنيا برآورده شود،3ـ يا بلايى را كه خواست به او برسد، از او بگرداند.

10- مبغوضيت گداى بخيل

«إِنَّ اللّهَ لَيُبْغِضُ الْبَخيلَ السّائِلَ الُْمحْلِفَ.»:

به راستى كه خداوند، گداى بخيلى را كه سوگند مى خورد دشمن دارد.

11- اسباب نجات

«ثَلاثٌ مُنْجِياتٌ لِلْمُؤْمِنِ: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغْتِيابِهِمْ. وَ اشْتِغالُهُ نَفْسَهُ بِما يَنْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْياهُ وَ طُولُ الْبُكاءِ عَلى خَطيئَتِهِ.»:

سه چيز سبب نجات مؤمن است:1ـ بازداشتن زبان از غيبت مردم،2ـ مشغول كردن خودش به آنچه كه براى آخرت و دنيايش سود دهد،3ـ و گريستن طولانى بر گناهش.

12- به سوى بهشت

«مَنِ اشْتاقَ إِلى الْجَنَّةِ سارَعَ إِلَى الْخَيْراتِ وَ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النّارِ بادَرَ بِالتَّوْبَةِ إِلَى اللّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ راجَعَ عَنِ الَْمحارِمِ.»

هر كه مشتاق بهشت است به حسنات شتابد و از شهوات دورى گزيند، هر كه از دوزخ ترسد براى توبه از گناهانش به درگاه خدا پيشى گيرد و از حرامها برگردد.

13- ثواب نگاه

«نَظَرُ المُؤْمِنِ فى وَجْهِ أَخيهِ المُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَ الَْمحَبَّةِ لَهُ عِبادَةٌ.»:

نگاه مهرآميز مؤمن به چهره برادر مؤمنش و محبّت به او عبادت است.

14- پارسايى و دعا

«ما مِنْ شَىْء أَحَبُّ إِلَى اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْن وَ فَرْج وَ ما مِنْ شَىْء أَحَبُّ إِلَى اللّهِ مِنْ أَنْ يُسْأَلَ.»:

چيزى نزد خدا، پس از معرفت او، محبوبتر از پارسايى شكم و شهوت نيست، و چيزى نزد خدا محبوبتر از درخواست كردن از او نيست.

15- پذيرش عذر ديگران

«إِنْ شَتَمَكَ رَجُلٌ عَنْ يَمينِكَ ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلى يَسارِكَ وَ اعْتَذَرَ إِلَيْكَ فَاقْبَلْ عُذْرَهُ.»

اگر مردى از طرف راستت به تو دشنام داد و سپس به سوى چپت گرديد و از تو عذرخواهى نمود، عذرش را بپذير.

16- حقّ خدا بر بنده

«فَأَمّا حَقُّ اللّهِ الاَْكْبَرِ فَإِنَّكَ تَعْبُدُهُ لا يُشْرِكُ بِهِ شَيْئًا فَإِذا فَعَلْتَ ذلِكَ بِإِخْلاص جَعَلَ لَكَ عَلى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ يَحْفَظَ لَكَ ما تُحِبُّ مِنْها.»

حقّ خداوند بزرگ اين است كه او را بپرستى و چيزى را شريكش ندانى و چون از روى اخلاص اين كار را كردى، خدا بر عهده گرفته كه كار دنيا و آخرت تو را كفايت كند و آنچه از او بخواهى برايت نگهدارد.

17- حقّ پدر بر فرزند

«وَ أَمّا حَقُّ أَبيكَ فَتَعْلَمَ أَنَّهُ أَصْلُكَ وَ أَنَّكَ فَرْعُهُ وَ أَنَّكَ لَوْلاهُ لَمْ تَكُنْ، فَمَهْما رَأَيْتَ فى نَفْسِكَ مِمّا تُعْجِبُكَ فَاعْلَمْ أَنَّ أَباكَ أَصْلُ النِّعْمَةِ عَلَيْكَ فيهِ وَ احْمَدِ اللّهَ وَ اشْكُرْهُ عَلى قَدْرِ ذلِكَ.»:

و امّا حقّ پدرت را بايد بدانى كه او اصل و ريشه توست و تو شاخه او هستى، و بدانى كه اگر او نبود تو نبودى، پس هر زمانى در خود چيزى ديدى كه خوشت آمد بدان كه [از پدرت دارى] زيرا اساس نعمت و خوشى تو، پدرت مى باشد، و خدا را سپاس بگزار و به همان اندازه شكر كن.

18- تقدّم طاعت خدا بر هر چيز

«قَدِّمُوا أَمْرَ اللّهِ وَ طاعَتَهُ وَ طاعَةَ مَنْ أَوْجَبَ اللّهُ طاعَتَهُ بَيْنَ يَدَىِ الاُْمُورِ كُلِّها.»

طاعت خدا و طاعت هر كه را خدا واجب كرده بر همه چيز مقدّم بداريد.

19- حقّ مادر بر فرزند

«فَحَقُّ أُمِّكَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّها حَمَلَتْكَ حَيْثُ لايَحْمِلُ أَحَدٌ وَ أَطْعَمَتْكَ مِنْ ثَمَرَةِ قَلْبِها ما لا يُطْعِمُ أَحَدٌ أَحَدًا. وَ أَنَّها وَقَتْكَ بِسَمْعِها وَ بَصَرِها وَ يَدِها وَ رِجْلِها وَ شَعْرِها وَ بَشَرِها وَ جَميعِ جَوارِحِها مُسْتَبْشِرَةً بِذلِكَ، فَرِحَةً، مُوبِلَةً مُحْتَمِلَةً لِما فيهِ مَكْرُوهُها وَ أَلَمُها وَ ثِقْلُها وَ غَمُّها حَتّى دَفَعَتْها عَنْكَ يَدُالْقُدْرَةِ وَ أَخْرَجَتْكَ إِلَى الاَْرْضِ فَرَضِيَتْ أنْ تَشْبَعَ وَ تَجُوعَ هِىَ وَ تَكْسُوَكَ وَ تَعْرى وَ تَرْوِيَكَ وَ تَظْمَأَ وَ تُظِلَّكَ وَ تَضْحى وَ تُنَعِّمَكَ بِبُؤْسِها وَ تُلَذِّذَكَ بِالنَّوْمِ بِأَرَقِها وَ كانَ بَطْنُها لَكَ وِعاءً وَ حِجْرُها لَكَ حِواءً وَ ثَدْيُها لَكَ سِقاءً، وَ نَفْسُها لَكَ وِقاءً، تُباشِرُ حَرَّ الدُّنْيا وَ بَرْدَها لَكَ وَ دُونَكَ، فَتَشْكُرْها عَلى قَدْرِ ذلِكَ وَ لا تَقْدِرُ عَلَيْهِ إِلاّ بِعَوْنِ اللّهِ وَ تَوْفيقِهِ.»:

و امّا حقّ مادرت اين است كه بدانى او تو را در شكم خود حمل كرده كه احدى كسى را آن گونه حمل نكند، و از ميوه دلش به تو خورانيده كه كسى از آن به ديگرى نخوراند، و اوست كه تو را با گوش و چشم و دست و پا ومو و همه اعضايش نگهدارى كرده و بدين فداكارى شاداب و شادمان و مواظب بوده و هر ناگوارى و درد و سنگينى و غمى را تحمّل كرده تا [توانسته] دست قدرت [مكروهات] را از تو دفع نموده و تو را از آنها رهانده و به روى زمين كشانده و باز هم خوش بوده كه تو سير باشى و او گرسنه، و تو جامه پوشى و او برهنه باشد، تو را سيراب كند و خود تشنه بماند، تو را در سايه بدارد و خود زير آفتاب باشد و با سختى كشيدن تو را به نعمت رساند، و با بيخوابى خود، تو را به خواب كند، شكمش ظرف وجود تو بوده و دامنش آسايشگاه تو و پستانش مشك آب تو و جانش فداى تو و به خاطر تو، و به حساب تو، گرم و سرد روزگار را چشيده است.

به اين اندازه قدرش را بدانى و اين را نتوانى مگر به يارى و توفيق خدا.

20- ترغيب به علم

«لَوْ يَعْلَمُ النّاسُ ما فى طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْكِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.»:

اگر مردم بدانند كه در طلب علم چه فايده اى است، آن را مىطلبند اگر چه با ريختن خون دل و فرو رفتن در گرداب ها باشد.

21- ارزش مجالس صالحان

«مَجالِسُ الصّالِحينَ داعِيَةٌ إِلَى الصَّلاحِ وَ آدابُ الْعُلَماءِ زِيادَةٌ فِى الْعَقلِ.»:

مجلس هاى شايستگان، دعوت كننده به سوى شايستگى است و آداب دانشمندان، فزونى در خرد است.

22- گناهانى كه مانع اجابت دعايند

«أَلذُّنُوبُ الَّتى تَرُدُّ الدُّعاءَ: سُوءُ النِّيَّةِ، وَ خُبْثُ السَّريرَةِ، وَ النِّفاقُ مَعَ الإِخْوانِ، وَ تَرْكُ التَّصْديقِ بِالاِْجابَةِ، وَ تَأخيرُ الصَّلَواتِ المَفْرُوضَةِ حَتّى تَذْهَبَ أَوْقاتُها، وَ تَرْكُ التَّقَرُّبِ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بِالْبِّرِ وَ الصَّدَقَةِ، وَ اسْتِعْمالُ الْبَذاءِ وَ الْفُحْشِ فِى الْقَوْلِ.»:

گناهانى كه دعا را ردّ مى كنند، عبارتند از:1ـ نيّت بد،2ـ ناپاكى باطن،3ـ نفاق با برادران،4ـ عدم اعتقاد به اجابت دعا،5ـ تأخير نمازهاى واجب از وقت خودش،6ـ ترك تقرّب به خداوند عزّوجلّ به وسيله ترك احسان و صدقه، 7ـ ناسزاگويى و بدزبانى.

23- تاركان جاودانگى

«عَجَبًا كُلَّ الْعَحَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناءِ وَ تَرَكَ دارَ الْبَقاءِ.»:

شگفتا! از كسى كه كار مى كند براى دنياى فانى و ترك مى كند سراى جاودانى را!

24- نتيجه اتّهام

«مَنْ رَمَى النّاسَ بِما فيهِمْ رَمَوْهُ بِما لَيْسَ فيهِ.»:

هر كه مردم را به چيزى كه در آنهاست متّهم كند، او را به آنچه كه در او نيست متَّهم كنند.

25- دنيا وسيله است، نه هدف

«ما تَعِبَ أَوْلِياءُ اللّهِ فِى الدُّنْيا لِلدُّنْيا، بَلْ تَعِبُوا فِى الدُّنْيا لِلاْخِرَةِ.»:

اولياى خدا در دنيا براى دنيا رنج نمى كشند، بلكه در دنيا براى آخرت رنج مى كشند.

26- به خدا پناه ميبرم!

«أَلّلهُمَّ إِنّى أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَيَجانِ الْحِرْصِ وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ... وَ سُوءِ الْوِلايَةِ لِمَنْ تَحْتَ أَيْدينا.»:

خدايا! به تو پناه مى برم از طغيان حرص و تندى خشم و غلبه حسد... و سرپرستى بد براى زير دستانمان.

27- پرهيز از گناهكاران، ظالمان و فاسقان

إِيّاكُمْ وَ صُحْبَةَ الْعاصينَ، وَ مَعُونَةَ الظّالِمينَ وَ مُجاوَرَةَ الْفاسِقينَ، إِحْذَرُوا فِتْنَتَهُمْ، وَ تَباعَدُوا مِنْ ساحَتِهِمْ.

از همنشينى با گنهكاران و يارى ستمگران و نزديكى با فاسقان بپرهيزيد.

از فتنه هايشان برحذر باشيد و از درگاهشان دورى گزينيد.

28- نتيجه مخالفت با اولياء الله

«وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ خالَفَ أَوْلِياءَ اللّهِ وَ دانَ بِغَيْرِ دينِ اللّهِ، وَ اسْتَبَدَّ بِأَمْرِهِ دُونَ أَمْرِ وَلِىِّ اللّهِ، فى نار تَلْتَهِبُ.»:

بدانيد هر كه با اولياى خدا مخالفت كند، و به غير از دين خدا، دين ديگرى را پيروى نمايد و به رأى خويش استبداد ورزد، نه به فرمان ولِىّ خدا، در آتشى فروزان درافتد.

29- توجّه به قدرت و قرب خدا

«خَفِ اللّهَ تَعالى لِقُدْرَتِهِ عَلَيْكَ وَ اسْتَحْىِ مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْكَ.»:

از خداى متعال به خاطر قدرتش بر تو بترس، و به خاطر نزديكى اش به تو، از او شرم و حيا داشته باش.

30- پرهيز از دشمنى و توجّه به دوستى

«لا تُعادِيَنَّ أَحَدًا وَ إِنْ ظَنَنْتَ أَنَّهُ لا يَضُرُّكَ، وَ لا تَزْهَدَنَّ فى صِداقَةِ أَحَد وَ إِنْ ظَنَنْتَ أَنَّهُ لا يَنْفَعُكَ... .»:

حتماً با هيچ كس دشمنى نكن، هر چند گمان كنى كه او به تو زيان نرساند، و حتماً دوستى هيچ كس را ترك نكن هر چند گمان كنى كه او سودى به تو نرساند... .

31- بهترين ميوه شنوايى

«لِكُلِّ شَىْء فاكِهَةٌ وَ فاكِهَةُ السَّمْعِ الْكَلامُ الْحَسَنُ.»:

براى هر چيزى ميوه اى است و ميوه شنوايى، كلام نيكوست.

32- فايده سكوت

«كَفُّ الاَْذى رَفْضُ الْبَذاءِ، وَ اسْتَعِنْ عَلَى الْكَلامِ بِالسُّكُوتِ، فَإِنَّ لِلْقَوْلِ حالاتٌ تَضُرُّ، فَاْحذَرِ الاَْحمَقَ.»:

جلوگيرى از آزار، ترك كلام قبيح است، و در سخن گفتن از سكوت كمك بخواه، زيرا براى سخن، حالاتى است كه زيان مى زند، بنابراين از سخن احمق برحذر باش.

33- راستگويى و وفا

«خَيْرُ مَفاتيحِ الاُْمُورِ الصِّدْقُ، وَ خَيْرُ خَواتيمِها الْوَفاءُ.»:

بهترين كليد گشايش كارها، راستگويى، و بهترين مُهرِ پايانى آن وفادارى است.

34- غيبت

«إِيّاكَ وَ الْغيبَةَ فَإِنَّها إِدامُ كِلابِ النّارِ.»:

از غيبت كردن بپرهيز، زيرا كه خورش سگهاى جهنّم است.

35- كريم و لئيم

«ألْكَريمُ يَبْتَهِجُ بِفَضْلِهِ، وَ اللَّئيمُ يَفْتَخِرُ بِمِلْكِهِ.»:

كريم و بخشنده به بخشش خويش خوشحال است و لئيم و پست به دارايى اش مفتخر است.

36- پاداش احسان

«مَنْ كَسا مُؤْمِنًا كَساهُ اللّهُ مِنَ الثِّيابِ الْخُضْرِ.»:

هر كه مؤمنى را بپوشاند، خداوند به او از جامه هاى سبز بهشتى بپوشاند.

37- اخلاق مؤمن

«مِنْ أَخلاقِ الْمُؤْمِنِ أَلاِْنْفاقُ عَلى قَدْرِ الاِْقْتارِ، وَ التَّوَسُّعُ عَلَى قَدْرِ التَّوَسُّعِ، وَ إِنْصافُ النّاسِ، وَ إِبْتِداؤُهُ إِيّاهُمْ بِالسَّلامِ عَلَيْهِمْ.»:

از اخلاق مؤمن، انفاق به قدر تنگدستى، و توسعه در بخشش به قدر توسعه،و انصاف دادن به مردم، و پيشى گرفتن سلام بر مردم است.

38- درباره عافيت

«إِنّى لاََكْرَهُ لِلرَّجُلِ أَنْ يُعافى فِى الدُّنْيا فَلا يُصيبُهُ شَىءٌ مِنَ الْمَصائِبِ.»:

من براى كسى نمى پسندم كه در دنيا عافيت داشته باشد و هيچ مصيبتى به او نرسد.

39- ثواب و عقاب زودرس

«إنَّ أَسْرَعَ الْخَيْرِ ثَوابًا الْبِرُّ، وَ أَسْرَعُ الشَّرِّ عُقُوبَةً الْبَغْىُ.»:

به راستى كه ثواب نيكوكارى، زودتر از هر كار خيرى خواهد رسيد، و عقوبت ستمگرى، زودتر از هر بدى دامنگير آدمى شود.

40- دعا، سپر بلا

«إِنَّ الدُّعاءَ لَيَرُدُّ الْبَلاءَ وَ قَدْ أُبْرِمَ إِبْرامًا. أَلدُّعاءُ يَدْفَعُ الْبَلاءَ النّازِلَ وَ ما لَمْ يَنْزِلْ.»

به راستى كه دعا، بلا را برگرداند، آن هم بلاى حتمى را. دعا بلايى را كه نازل شده و آنچه را نازل نشده دفع كند.


منبع: سايت ويژه امام سجاد (عليه السلام)

چرا لقمان، حکیم شد؟!

 

لقمان حكيم

حكایت كرده‌اند كه لقمان روزی در راهی می‌گذشت، پس قطعه كاغذی دید به روی زمین افتاده، چون آن را برداشت و ملاحظه نمود دید: «بسم الله الرحمن الرحیم» بر او ثبت شده است، پس آن را شسته و آبش را تناول نمود و به بركت این احترام، خداوند عالم، او را حكمت تلقین فرمود.

"و لقد آتینا لقمان الحكمه." (1)

برای حكمت معانی بسیاری ذكر كرده‌اند:

1. شناخت اسرار جهان هستی .

2. رسیدن به حق از نظر گفتار و عمل و معرفت و شناسایی خداوند .

3. مجموعه‌ای از معرفت و علم و اخلاق پاك و تقوا و نور هدایت.

4. امام كاظم علیه السلام فرمودند: مراد از حكمت، فهم و عقل است.

5. امام صادق علیه السلام فرمودند: حكمت این است كه لقمان به امام و رهبر الهی عصر خود آگاهی داشت.

لقمان به گفتن نصیحت‌های حكیمانه معروف است كه فرزندش را نیز با این نصایح به راه راست هدایت می‌نمود. در این قسمت برخی از این نصایح حكیمانه را ذكر می‌كنیم:

فرزندم تو را به شش خصلت سفارش می‌كنم كه علم اولین و آخرین آن است:

1- قلبت را مشغول به دنیا مكن مگر به اندازه بقای تو در آن.

2- و برای آخرت كار كن به اندازه‌ای كه می‌خواهی در آنجا بمانی .

3- و خدا را اطاعت كن به اندازه‌ای كه به او احتیاج داری .

4- تمام سعی و كوشش تو در رهایی از آتش جهنم باشد .

5- شجاعت به معصیت به اندازه صبرت در آتش باشد .

6- وقتی كه می‌خواهی معصیت خدایت را انجام بدهی جایی را انتخاب كن كه خدا تو را نبیند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- سوره لقمان، آیه 12 .

2- اصول كافی،‌ج 1.

3- تفسیر نمونه،‌ج 17، ص 36 .

                                                                                                                                        سایت تبیان

                                                                                                                                      مهری هدهدی

آبمیوه فروشی كه چشم برزخی داشت!!

 

يخ داغ

تو كله‌ی من و دوستام همیشه این سوال وول می‌خورد كه: چطور میشه كه بعضیا كار درست میشن و چشمشون باز میشه و راه رو از چاه تشخیص میدن. جادو جنبل بلدن؟ ورد می‌خونن؟ چیكار می‌كنن؟

 

یه روز كه پیش استاد بودیم، دیدم فرصت خوبه كه ته و توی این قضیه رو دربیارم.

رفتم جلو، البته قبلش گلومو صاف كرده بودم و جمله‌هامو ساخته بودم، پرسیدم: آدمهای عادی هم می‌تونند مراتبی از شهود داشته باشند؟

 

استاد كه مثل همیشه سرش پایین بود گفت:

تهذیب نفس بهترین راه دستیابی به عرفان حقیقی است و به درس خوانده‌های حوزه‌ یا دانشگاه اختصاص ندارد؛ مثالا «حارثة بن مالک» به پیامبر اکرم صلی‌الله علیه واله وسلم گفت: «من دیشب به مقام یقین رسیدم» [این ادعا كار هركسی نیست]. پیامبر فرمود: «هر چیزی نشانه‌ای دارد، نشان یقین تو چیست؟ » او گفت: «گویا عرش خدا و بهشت را می‌بینم، و جهنم و زوزه ساکنان آن را  می‌شنوم». پیامبر فرمود: «هَذا عَبدٌ نَوَّرَ اللهُ قَلبَهُ بِالایمان»؛ این بنده‌ای است که خداوند قلب او را به نور ایمان درخشان کرده است. 1

روزی در حرم مطهّر پیامبر اکرم صلی‌الله علیه واله وسلم جوانی نزد من آمد و گفت: می‌خواهم قصه‌ای را با شما در میان بگذارم. من در فلان شهر ایران آبمیوه فروش هشتم. ما برای اینکه آبمیوه خنک شود، تکه‌ای یخ داخل لیوان می‌اندازیم و سپس آبمیوه روی آن می‌ریزیم و به قیمت معمول می‌فروشیم. یخ قیمتی ندارد و ما هم تعهد کرده‌ایم که یک لیوان آبمیوه (به قیمتی خاص) به مردم بدهیم. در حالیكه آن  یخ مقداری از فضای لیوان را می‌گیرد.

یک روز صبح ، هنگام باز کردن مغازه مشاهده کردم، قالبهای یخی که معمولا صبحها، پیش از طلوع آفتاب جلوی در مغازه می‌گذارند، شعله‌ور شده و زبانه آتش از آنها بلند است. خیلی زود متوجه مشکل شدم. غلّ و غش ما در فروش آبمیوه، آن آتش را شعله‌ور کرده بود، پس از آن لیوانهای بزرگ‌تری تهیه کردم و یک لیوان کامل آبمیوه، با یخ به مشتری می‌دهم.

بعد این آیه را تلاوت کرد: «کَلّا لَو تَعلَمونَ عِلمَ الیَقین لَتَرَوُنَّ الجَحیم»2 چنان نیست که شما خیال می‌کنید؛ اگر شما علم‌الیقین (به آخرت) داشتید (افزون طلبی شما را از خدا غافل نمی‌کرد)!، قطعا شما جهنم را خواهید دید!

در سوره مبارکه نساء نیز آمده است: «اِنّ الذینَ یَا کُلونَ اَموالَ الیَتامَی ظُلماً اِنّما یَا کُلونَ فِی بُطونِهِم نَاراً»3 ؛ آنانكه داراییهای یتیمان را ستمگرانه می‌خورند، در حقیقت آتش بر شكم خود فرو‌می‌برند.‌


1- الکافی، ج 2، ص 53

2- سوره تکاثر، آیات 5-6

3- سوره نساء، آیه 10

تبیان - حسین عسگری

جواب از آیت الله جوادی آملی - نسیم اندیشه

 

هدايت‏هاي حضرت مهدي (عج)

 

امام زمان عليه السلام

وجود امام زمان(عج)، هر چند غايب‏اند، دو گونه فايده‏ تکويني و تشريعي دارد. فائده‏ تشريعي وجود آن حضرت، بر سه گونه است. مهم‏ترين آن هدايت‏ خلق است و مشهورترين لقب آن حضرت، يعني «مهدي‏»، بر آن دلالت مي‏کند اين هدايت‏ها به سه دوره تقسيم شده است: 1- از ولادت تا پايان غيبت صغرا 2- دوران غيبت کبرا 3- هدايت‏هاي پس از ظهور .

اين مقاله، به پنج نمونه از هدايت‏هاي دوره‏ نخست پرداخته است .

سليمان اعمش مي‏گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: «چگونه مردم از حجت غايب بهره مي‏برند؟» فرمود: «همانگونه که از آفتاب زير ابر بهره مي‏برند.» (1)

در اين روايت، امام غايب، به آفتاب زير ابر تشبيه شده و فوائد او به فوائد آفتاب پنهان در زير ابر . پس در اين تشبيه، دو وجه شباهت وجود دارد: يکي، اصل بهره‌برداري مردم از نور و گرما و اشعه‏ مفيد خورشيد است که در روزهاي ابري بر زمين مي‏تابد و ديگري کمتر بودن مقدار آن بهره نسبت ‏به روزهاي آفتابي است.

همانگونه که در روزهاي آفتابي، بهره‏ مردم از آفتاب، بيشتر است، در عصر ظهور، بهره آنان از برکات وجود امام معصوم، بيشتر‏ خواهد بود .

البته، برکات و فوائدي که از حجت غائب، امام مهدي، روحي فداه، به جهان خلقت و مردم مي‏رسد، بحث مهمي است، ولي ما، در مقام استقصاي اين بحث نبوده و تنها براي روشن شدن موضوع مقاله، به بررسي آن مي‏پردازيم اينک، با نگاهي به دلايل عقلي و نقلي، اين فوائد را بر دو گونه مي‏يابيم: (2)

1- فوايد تکويني

امام زمان عليه السلام، به عنوان يکي از چهارده معصوم، علت غايي آفرينش انسان و جهان است؛ زيرا، همانگونه که مخلوقات، در پيدايش خود، نيازمند علت غايي هستند، در تداوم خلقت نيز به آن محتاج‏اند؛ يعني، لطف و عنايت‏ خداوند متعال، به خاطر وجود يکي از آن حضرات بر روي زمين است. در زيارت جامعه آمده است:

«بکم فتح الله و بکم يختم و بکم ينزل الغيث و بکم يمسک السماء ان تقع علي الارض ... .»

ذكر اين فوائد، خارج از هدف اين مقاله است .

2- فوايد تشريعي

ما، در اين مقاله، به سه گونه‏ فوايد اشاره مي‏کنيم:

الف) احکام ولايي؛ آن حضرت، گاهي به واسطه‏ افرادي خاص، در مسائل مهم، حکم نهايي را بيان فرموده و گاه بي واسطه، حکم و اختلافي را برطرف کرده است. اين گونه احکام، مخصوصا، در عصر غيبت صغرا، نمونه‏هاي زيادي دارد .

ب) دعا يا استغفار آن حضرت براي مؤمنان و صالحان و مستضعفان و يا لعنت ايشان بر کافران و ظالمان؛ به اين فايده، در روايات «عرض اعمال بندگان بر امام زمان عليه السلام‏» تصريح شده است. نيز دعاهايي که آن حضرت در شب قدر و عرضه‏ مقدرات سالانه بر ايشان، براي افراد شايسته مي‏کند، از اين دسته است .

ج) هدايت‏هاي عمومي و خصوصي آن حضرت به ره‌جويان و حق‌طلبان در عصر غيبت صغرا و کبرا؛ هدايت عمومي و جهاني‌شان، پس از ظهور، مهم‏ترين فايده‏ وجودي آن حضرت است، به همين جهت، مشهورترين لقب آن حضرت - که در روايات متواتر آمده - «مهدي‏» است . هر چند همه‏ امامان ما، «مهدي‏» هستند، همان طور که همه‏ آنان، سجاد و باقر و صادق و کاظم و رضا و تقي و نقي هستند، ولي اين صفت، به صورت ويژه، بر خصوص امام دوازدهم «موعود منتظر» اطلاق شده است .

امام زمان عليه السلام

در اين که لقب مذکور، به معناي اسم مفعول است ‏يا به معناي فاعلي، دو نظر وجود دارد. روايت جابر از امام محمد باقر عليه السلام نظر نخست را تاييد مي‏کند؛ زيرا، در آن آمده است:

«انما سمي المهدي لانه يهدي الي امر خفي ... .» (3)

از اين روايت استفاده مي‏شود که «مهدي‏» به معناي اسم مفعول است، ولي گاهي اسم مفعول، به جهت مبالغه، به معناي اسم فاعل مي‏آيد، مانند «محصن‏» به معناي «شخصي عفيف و خويشتن‌دار.» در اين جا نيز «مهدي‏» به معناي «هادي‏» است. البته کسي که از هر جهت هدايت ‏شده باشد؛ هادي همه جانبه نيز خواهد بود . حکمت اختصاص اين لقب به امام زمان عليه السلام آن است که علاوه بر علوم و انواري که خداوند به همه‏ ائمه عليهم السلام عنايت فرموده، الطاف و هدايت‏هاي ويژه‏اي به آن حضرت دارد که پس از ظهور، مردم جهان را با همه‏ تنوع فکري و تفاوت نژادي و فرهنگي، به زير فرمان خداي متعال رهبري مي‏کند و راه سعادت را به همگان نشان خواهند داد. از اين رو، طبري، در دلائل الامامة، از انس ابن مالک نقل مي‏کند که:

روزي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نزد ما آمد. وقتي علي عليه السلام را ديد، دست ‏بر دوش او گذاشت و فرمود: «اي علي! اگر از دنيا جز يک روز باقي نماند، خداوند، آن روز را آن قدر طولاني کند که مردي از نسل تو به حکومت ‏برسد که به او «مهدي‏» گفته مي‏شود. او، به سوي خداي عزوجل هدايت مي‏کند، و عرب به واسطه‏ او، هدايت مي‏شود، چنان که تو - يا علي! - کافران و مشرکان را از گمراهي نجات دادي و هدايت کردي ... (4)

از اين روايت استفاده مي‏شود که اين لقب، به معناي اسم فاعل است، ولي بهتر آن است که بگوييم، اين لقب شريف، به هر دو معناي اسم فاعلي و اسم مفعولي، در حق آن جناب آمده است .

آري، او، هدايت ‏يافته‏ کامل و هدايت کننده‏ تمام عيار بشر از جانب پروردگار جهان است .

قبل از بيان مصاديق اين هدايت‏ها، لازم است ‏به دو نکته اشاره کنيم:

1- در عصر غيبت کبرا، مردم، موظف‏اند براي تشخيص وظايف شرعي، يا خود به کتاب و سنت مراجعه کنند و يا از مجتهدان متخصص تقليد کنند، و هيچ نظر و حکمي، با ادعاي صدور آن از امام غايب اعتباري ندارد. اين قاعده‏ مسلم، به مقدار زيادي، مانع فرصت‏طلبي شيادان و توطئه‏ دشمنان و هرج و مرج فرهنگي شده است .

2- متاسفانه، در طول تاريخ غيبت و مخصوصا اخيرا، اشخاصي از عواطف پاک مؤمنان نسبت ‏به حضرت، سوء استفاده کرده‏اند و براي موجه نشان دادن خود و بازار گرمي، داستان‏هاي دروغين و گاهي مبتذل، از ملاقات خود يا ديگران با حضرت نقل مي‏کنند که باعث وهن مذهب و سستي اعتقاد مردم مي‏شود .

در اين مقاله، به احاديث ‏يا داستان‏هايي که آن حضرت، فرد يا گروهي را هدايت فرموده‏اند، و مدرک معتبري دارد، (5) بسنده شده و از نقل مطالب سست و موهون، خودداري مي‏کنيم .

امام زمان عليه السلام

اين هدايت‏ها، در سه مرحله است:

1- از ولادت تا پايان غيبت صغرا ؛  2- عصر غيبت کبرا؛ 3- عصر ظهور .

اين دسته بندي، از آن جهت است که تولد و زندگي آن حضرت تا شهادت پدر بزرگوارشان، مانند دوران غيبت، مخفي و در هاله‏اي از کتمان و تقيه بود. به اين جهت، احاديث دوران ولادت و کودکي حضرت، در اين بخش از گفتار مي‏آيد .

1- شيخ طوسي، نقل مي‏کند که گروهي از شيعيان مفوضه (افراطي) و مقصره (تفريطي)، شخصي به نام «کامل بن ابراهيم مدني‏» را به سوي امام حسن عسکري عليه السلام فرستادند . کامل مي‏گويد:

با خود گفتم: از امام بپرسم که «آيا صحيح است که داخل بهشت نمي‏شود مگر کسي که مانند من  عقيده و معرفت داشته باشد (شيعه دوازده امامي باشد).»

هنگامي که بر حضرت وارد شدم ... و سلام کردم در مقابل دري نشستم که در مقابل آن، پرده‏اي آويخته بود. بادي وزيده و پرده را کنار زد. ناگهان چشمم‏ به نوجواني مانند پاره‏ ماه افتاد که حدود چهار سال سن داشت. او، مرا صدا کرد و گفت: «کامل بن ابراهيم!»

بر خود لرزيدم و بي اختيار عرض کردم: «لبيک اي آقاي من!» فرمود: «به نزد ولي خداوند و به در خانه‏ حجت‏ خدا آمده‏اي تا بپرسي آيا علاوه بر آنان که مانند شما معرفت و عقيده داشته باشند کسان ديگري هم وارد بهشت مي‏شوند؟» گفتم: «آري! به خدا قسم، همين سؤال را داشتم.» حضرت فرمود: «در آن صورت، تعداد بهشتيان، بسيار کم خواهد بود! به خدا قسم! علاوه بر آنان، گروه ديگري نيز وارد بهشت ‏خواهند شد که به آنان «حقيه‏» (6) گفته مي‏شود.» پرسيدم: «آنان چه کساني هستند؟»  فرمود: «گروهي که «علي‏» را دوست دارند و به خاطر محبت ‏به «علي‏ ، قسم مي‏خورند، اما حق و فضيلت او را نمي‏دانند.» 

سپس مدتي ساکت‏ شد، آنگاه فرمود: «نيز آمده‏اي تا از عقيده‏ مفوضه بپرسي؟» فرمود: «آنان، دروغ مي‏گويند، بلکه دل‏هاي ما، ظرف خواست ‏خداوند است. هنگامي که او بخواهد، ما مي‏خواهيم . خداوند، در قرآن مي‏فرمايد: «و ما تشاءون الا ان يشاء الله.‏» (7)

سپس پرده به حالت پيشين برگشت و ديگر من نتوانستم آن را بگشايم. در اين حال، امام حسن عسکري عليه السلام به من فرمود: «ديگر چرا اين جا نشسته‏اي، در حالي که حجت‏ خداوند و جانشين من، به پرسش‏هايت پاسخ داد؟» (8)

منزل امام، زير نظر مراقبان خليفه و جاسوسان بود و نشستن بيش از آن مصلحت نبود .

در اين حديث ‏شريف، امام مهدي عليه السلام در دامن پدر، در حالي که کودکي چهارساله بود و هنوز به مقام امامت نرسيده بودند و زندگي مخفي داشتند و جز در مقابل بعضي از خواص شيعه ظاهر نمي‏شدند، به دو مسئله‏ مهم پاسخ مي‏دهند. طبق اين روايت، امام فرمودند که دايره‏ رحمت‏ خداوند را تنگ نگيريد. هر چند بهشت، در اصل، براي شيعيان است، ولي گروهي از غير شيعيان که مغرض نيستند و حضرت علي عليه السلام را دوست دارند، به بهشت وارد خواهند شد .

نيز حضرت تفويض را باطل دانستند. در تفسير آن، دو احتمال است: يکي اين که خداوند، پس از خلقت انسان، او را به حال خود واگذار کرده و هيچ تصرفي در افعال اختياري و طاعت و معصيت و سعادت و شقاوت او ندارد. در مقابل اينان، جبريه هستند که اختيار را از انسان نفي مي‏کنند. به نظر اهل بيت عليهم السلام هر دو نظر (جبر و تفويض) باطل است، و از اين رو، امام زمان عليه السلام مفوضه را تکذيب کردند و فرمودند: «دل‏هاي ما، ظرف خواست ‏خداوند است و در محدوده‏ مشيت و اراده‏ او، انسان مي‏تواند فعل يا ترک را اختيار کند.»

احتمال ديگر، تفويض ربوبيت جهان به ائمه عليهم السلام است. شيعيان غالي، معتقد بودند که ائمه عليهم السلام، پروردگار جهان هستند و آنان‏اند که بر مردم روزي مي‏دهند و زنده مي‏کنند و مي‏ميرانند و امام زمان عليه السلام اين عقيده را نفي کرده، مي‏فرمايد: «دل‏هاي ما ائمه، ظرف خواست ‏خداوند است و خواست ما، محدود و مقيد به خواست او است و ما، مطيع او هستيم.»

احتمال دوم، از آن جهت که مفوضه، در مقابل مقصره، (کساني که مقام امام را از آن چه هست، پايين‏تر مي‏دانند) قرار گرفته، صحيح‏تر است .

2- مرحوم صدوق، از شخصي به نام ابومحمد حسن بن علي بن وجناء نصيبي نقل مي‏کند که:

در مسجد الحرام، در زير ناودان طلا، در حال سجده بودم. پس از نماز عشاء، در چهارمين روز پنجاه و چهارمين حج‏ام، در حال آه و زاري بودم که شخصي مرا حرکت داد و گفت: «اي حسن بن وجنا نصيبي!» من، برخاستم. ديدم، کنيزک زردرنگ و لاغر اندامي، در حدود چهل سال يا بيش‏تر، پيشاپيش من راه افتاد. من، چيزي از او نپرسيدم تا آن که مرا به خانه‏ حضرت خديجه، صلوات الله عليها، آورد که در آن اتاقي بود که در وسط آن ديوار بود و پله‏اي از چوب ساج داشت. کنيزک، بالا رفت. آنگاه صدايي برخاست و فرمود: «بيا بالا!» من، بالا رفتم و مقابل در ايستادم.» پس حضرت صاحب الزمان عليه‌السلام به من فرمود: «آيا فکر مي‏کني، احوال تو بر من مخفي است؟ به خدا قسم، هيچگاه حج نيامدي، مگر آن که من همراه تو بودم.» سپس يکايک اوقاتي که حج ‏به جا آورده بودم يا به کار ديگر مشغول بودم، برايم‏ برشمرد .

من از وحشت و تعجب، بي هوش شدم و افتادم. آنگاه، دستي را بر روي شانه‏ خود احساس کردم. برخاستم. به من فرمود: «اي حسن! در خانه‏ جعفر بن محمد [ ظاهرا، خانه امام صادق عليه السلام در مدينه] بمان و در فکر غذا و آب و لباس مباش ... .» 

امام زمان عليه السلام

سپس به من دفتري داد که در آن، دعاي فرج و صلواتي بر آن جناب نوشته بود. فرمود: «اين دعا را بخوان و اين گونه نماز بخوان و اين مطالب را جز به حقجويان از دوستان ما نده. خداوند عزوجل، تو را موفق بدارد!» 

پرسيدم: «اي مولاي من! آيا ديگر پس از اين تو را نمي‏بينم؟» فرمود: «هرگاه خداوند بخواهد.»

حسن بن وجناء مي‏گويد: از حج ‏برگشتم و در خانه‏ جعفر بن محمد عليه السلام ماندگار شدم و جز براي سه کار، بيرون نمي‏آمدم: براي تجديد وضو و خوابيدن و غذا خوردن.»

پس هنگام غذا، وارد خانه‏ام مي‏شدم، ظرف چهارگوشه‏اي پر از آب مي‏يافتم که گرده‏ ناني بر بالاي آن بود و هر غذايي که در طول روز، دوست داشتم، در آن جا وجود داشت. از آن مي‏خوردم و همان، مرا کفايت مي‏کرد. لباس تابستاني، در فصل تابستان، و لباس زمستاني، در فصل زمستان، برايم مي‏آمد . و هرگاه(خانواده‏ام) برايم آب مي‏آوردند، با آن، خانه را آب‌پاشي کرده و کوزه را خالي مي‏کردم  (زيرا، آب داشتم) يا هنگامي که غذا مي‏آوردند، چون نيازي به آن نداشتم، آن را شبانه، صدقه مي‏دادم تا راز کار مرا، همراهانم ندانند.» (9)

از اين واقعه استفاده مي‏شود که امام (عليه السلام) از حال شيعيان خود، کاملا، خبر دارد، بلکه مي‏فرمايد: «من، در تمام سفرهاي حج، همراه تو بودم.» حضرت، با نشان دادن معجزه‏اي در خانه‏ امام جعفر صادق عليه السلام - که ظاهرا در آن زمان، به صورت معبدي در آمده بود - صدق و صحت احساس و دريافت راوي (حسن بن وجناء) را تاييد کرد و دعاي فرج و صلوات مخصوص را به او تعليم داد.

 3- مرحوم صدوق، از ابوعبدالله بلخي نقل مي‏کند که:

امام زمان عليه السلام بر جعفر کذاب، هنگامي که به ناحق، ادعاي ميراث امام حسن عسکري عليه‌السلام کرد، از مکان مجهولي ظاهر شد و فرمود: «اي جعفر! چرا مي‏خواهي حق مرا ببري؟!» جعفر متحير و مبهوت ماند. آنگاه حضرت غايب شد. جعفر، پس از آن، هر چه در ميان مردم گشت، آن حضرت را نيافت تا آن که مادر امام حسن عسکري عليه السلام معروف به جده از دنيا رفت. او وصيت کرد، در همان خانه‏ امام حسن عليه السلام دفن شود. جعفر، مانع شد و گفت: «نبايد در اين خانه دفن شود.» اين جا نيز حضرت بر او ظاهر شد و فرمود: «اي جعفر! آيا اين خانه‏ تو است؟» سپس حضرت غايب گشت و ديگر ديده نشد. (10)

مي‏دانيم با وجود فرزند(طبقه‏ اول)، ارث، به برادر (طبقه‏ دوم) نمي‏رسد. جعفر، مدعي بود از آن جا که امام حسن عسکري عليه السلام فرزند ندارد، او، وارث امام (عليه السلام) است و اجازه نمي‏دهد کسي در خانه‏ امام دفن شود. حضرت، با ظهور خود، ادعاي او را باطل ساخت .

4- مرحوم صدوق، بدون واسطه، از ابوالاديان نقل مي‏کند که:

من، خدمتگزار امام حسن عسکري (عليه السلام) بودم و نامه‏هاي حضرت را به شهرهاي اطراف مي‏بردم. در بيماري وفات آن حضرت، بر وي وارد شدم. نامه‏هايي نوشتند و به من دادند و فرمودند: «آن‏ها را به مدائن ببر . چهارده روز، غيبت تو طول خواهد کشيد. روز پانزدهم، وقتي وارد سامرا شدي، صداي ناله‏ عزا را از خانه من خواهي شنيد و بدن مرا براي غسل دادن بر روي مغسل مي‏بيني.»

ابوالاديان مي‏گويد: پرسيدم: «اي آقاي من! در آن صورت، پس از شما، چه کسي امام خواهد بود؟»  فرمود: «کسي که جواب نامه‏ها را از تو بخواهد، او، جانشين من خواهد بود.» عرض کردم: «علامت ديگري بيفزاييد!» فرمود: «کسي که بر من نماز بخواند، او، جانشين من است.» عرض کردم: «علامت ديگري بيفزاييد!» فرمود: «کسي که بگويد در کيسه‏ها چيست، او، جانشين من است.»

در اين جا، هيبت ‏حضرت، نگذاشت‏ بپرسم: «منظور از کيسه‏ها چيست؟»

ابوالاديان مي‏گويد: «نامه‏ها را به مدائن بردم و جواب‌هايش را گرفتم. همانگونه که امام فرموده بود، روز پانزدهم، به سامرا برگشتم و ديدم از خانه‏ امام عليه السلام صداي ناله و شيون بلند است و بدن آن حضرت، بر روي مغتسل قرار دارد و «جعفر بن علي برادرش‏»، (فرزند امام علي النقي عليه السلام) در کنار در منزل نشسته و شيعيان، دسته دسته، بر وفات برادرش، به او تسليت مي‏دهند و به جهت رسيدن او به مقام امامت، تبريک مي‏گويند.» با خود گفتم: «اگر اين شخص امام باشد، ديگر امامت ‏شيعه، باطل شده است؛ زيرا، من، سابقا، او را با کارهاي خلافي، چون شرب خمر و گوي بازي و طنبورنوازي مي‏شناختم. با اين حال، جلو رفتم و تسليت و تهنيت گفتم. او، از من، چيزي نخواست. در اين هنگام، عقيد (غلام حضرت) نزد جعفر آمد و گفت: "آقاي من! برادرتان کفن شده است. برخيز و بر وي نماز بخوان! " جعفر و شيعياني که اطرافش بودند، حرکت کردند، در حالي که پيشاپيش آنان، دو نفر از ماموران دولت ‏بني عباس، به نام سمان و حسن بن علي (معروف به سلمه از ياران معتصم عباسي) بودند .

هنگامي که به خانه‏ امام رسيديم، ديدم، امام (عليه السلام) کفن شده، روي تخت قرار گرفته است . جعفر، جلو رفت تا بر برادرش نماز بخواند. همين که خواست تکبير بگويد، کودکي گندمگون و پيچيده موي و گشاده دندان، بيرون آمد و عباي جعفر را کشيد و گفت: " اي عمو! عقب بيا که من، براي نماز بر پدرم، سزاوارترم." جعفر، عقب آمد، در حالي که رنگش پريده و زرد شده بود. کودک، جلو رفت و بر حضرت نماز خواند. آنگاه حضرت امام حسن عسکري عليه السلام را در کنار پدر بزگوارش دفن کردند.»

امام زمان عليه السلام

ابوالاديان مي‏گويد: همان کودک، به من فرمود: "اي بصري! جواب نامه‏هايي که به همراه داري، به من بده." من نيز پاسخ‏ها را به او دادم و با خود گفتم: "اين، دو نشانه از علائم امامت که امام حسن عسکري عليه السلام به من فرموده بود. فقط، نشانه‏ سوم باقي ماند."

آنگاه به سوي جعفر بن علي رفتم. ديدم، ناراحت است و آه مي‏کشد. يکي از شيعيان، به نام حاجز وشاء براي آن که حجت را بر او تمام کند، از وي پرسيد: «اين کودک چه کسي بود؟» جعفر گفت: «به خدا قسم! تا کنون او را نديده و نشناسم.»

ابوالاديان مي‏گويد: «در همين حال که نشسته بوديم، جماعتي از قم رسيدند و خواستند خدمت امام حسن عسکري عليه السلام برسند، وقتي از وفات حضرت آگاه شدند، پرسيدند: "به چه کسي تسليت ‏بگوييم؟" آنان را به جعفر بن علي معرفي کردند. آنان، خدمت جعفر رسيدند و به او سلام کردند و تسليت گفتند و افزودند: «همراه ما، نامه‏ها و اموالي است که بايد بگويي از چه کساني و چه قدر است تا بتوانيم آن را تحويل شما دهيم."

جعفر، ناراحت ‏شد و در حالي که لباسش را تکان مي‏داد، برخاست و گفت: "شما، از ما، علم غيب مي‏خواهيد." 

پس از رفتن جعفر، در حالي که اين گروه متحير بودند، خادمي از درون خانه‏ امام بيرون آمده و نام يکايک صاحبان نامه‏ها و اموال را به ايشان گفت و افزود: "همراه شما، نامه‏هاي فلاني و فلاني و کيسه‏اي است که در آن هزار دينار سالم و ده دينار تقلبي وجود دارد." شيعيان قم نيز نامه‏ها و اموال را به آن خادم تحويل دادند و گفتند: "آن کس که تو را براي اين کار فرستاده، همان، امام است."

جعفر، پس از اين حادثه، نزد خليفه (معتمد عباسي) آمد و آن را نقل کرد. معتمد نيز ماموران خود را براي تفتيش، به خانه‏ امام (عليه السلام) فرستاد. آنان، صقيل کمال الدين (کنيز حضرت) را دستگير کردند و آن کودک را از وي درخواست کردند. کنيز، با زيرکي، ادعا کرد، حامله است تا مسئله‏ کودک را بپوشاند و دستگاه خلافت را، به انتظار تولد کودک بنشاند .

آنان نيز ساده لوحانه، کنيز را به قاضي ابي الشوارب سپردند، ولي مرگ عبيدالله بن خاقان (وزير مقتدر عباسي) آنان را غافلگير کرد و رشته‏ کارهايشان به هم ريخت. از طرفي، قيام بردگان زنگي، در بصره، چنان آنان را سرگرم ساخت که از آن کنيز غافل شدند و او توانست ‏به سلامت از نزد ايشان به منزل امام بازگردد.» (11)

در اين جريان، امام (عليه السلام) با حضور به جنازه‏ پدر و نماز خواندن بر او و درخواست جواب نامه‏ها از ابوالاديان و معرفي صاحبان نامه‏ها به اهل قم و مقدار موجودي کيسه‏ها، حجت ‏خداوند را معرفي و مدعي امامت را رسوا کرد. حضرت، با اين که در شرايط تقيه و استتار بودند، خداجويان و حق‌طلبان را هدايت فرمودند .

 

پي‏نوشت‏ها:

1- منتخب الاثر، ص 336 به نقل از ينابيع المودة. مضمون اين روايت، به روش‏ها و طرق مختلف، از ائمه‏ اطهار عليهم السلام رسيده است .

2- گاهي گفته مي‏شود: «يکي از فوائد وجود امام، وساطت در فيض است.» اگر منظور از آن، همان علت غايي يا وساطت در فيوضات معنوي و تشريعي باشد، مورد قبول است، ولي اگر وساطت در ربوبيت جهان و عليت فاعلي آن باشد، مورد قبول متکلمان شيعه نيست ‏يا مورد نقد و اشکال است . از اين جهت، ما، از ذکر اين عنوان، خودداري کرديم. البته توضيح کامل بحث علت غايي بودن حضرات معصومين عليهم السلام نياز به مجال واسع ديگري دارد .

3- بحارالانوار، ج 51، ص 29 از کتاب الغيبة سيد علي بن عبدالحميد. نظير اين روايت، در همان جلد، ص 29 و 30 نيز آمده است .

4- اين که خداوند به واسطه‏ حضرت مهدي عليه السلام عرب را هدايت مي‏کند، منافاتي با هدايت جهاني آن حضرت ندارد. شايد تاکيد بر هدايت عرب، از جهت‏ بلند پروازي و تعصب خاص اين نژاد است .

5- منظور از مدرک معتبر، اصطلاح فقهي آن، يعني حديث صحيح يا موثق نيست، بلکه مراد، آن است که حديث ‏يا داستان، در کتب معتبر اصلي شيعه، آمده باشد و سلسله سند متصل يا مرسل، به علماي معتبر شيعه و در نهايت ‏به معصوم عليه السلام منتهي شود .

6- مرحوم مجلسي، در بحارالانوار، ج 52، ص 50، مي‏گويد: «مراد از حقيه، مستضعفان از اهل سنت، ضعفاي شيعه يا هر دو گروه‏اند.» 

7- دهر: 30 .

8- الغيبة، شيخ طوسي، ص 246 .

9- کمال الدين، ج 2، ص 443 .

10- کمال الدين، ج 2، ص 442 . اين داستان، از هدايت‏هاي تشريعي قسم نخست است .

11- کمال الدين، صدوق، ج 2، ص 475 .

 

منبع:

مجله انتظار، ش 5، ابوالقاسم تجري گلستاني .

فقط 313 نفر؟

 

انتظار

چگونگی تسخیر جهان با یاران كم

چگونه ممكن است مردم دنیا تسلیم یك جمعیت اندك شوند و از عادات و اخلاق و برنامه‌ها و سنن خود دست بردارند؟

طبق روایات وقتی حضرت صاحب الامر علیه‌السلام ظاهر می‌شوند، نخست سیصد و سیزده نفر از خواص اصحاب آن حضرت در مكه حاضر می‌گردند و وقتی عده اصحاب و اجتماع كنندگان به ده هزار نفر رسید از مكه خارج می‌شوند.

غلبه آن حضرت و حكومت جهانی اسلام، ممكن است بطور معجزه انجام یابد و ممكن است با فراهم شدن اسباب ظاهری باشد و ممكن است به هر دو نوع واقع شود، چنانكه پیشرفت و غلبه پیغمبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله به هر دو نوع بود.

  • اما بصورت معجزه، محتاج به توضیح نیست كه حصول چنین پیروزی برای آن حضرت، به خواست خداوند، امری است ممكن و با بشارتهای حتمی كه در قرآن مجید داده شده حاصل خواهد شد و خداوند به مصداق آیه:

«كم من فئة قلیلة غلبت فئة كثیرة باذن الله ؛ چه بسیارند گروه اندكی كه به اذن خداوند، بر گروه بسیاری چیرگی می‌یابند» (بقره/259)

آن حضرت، اصحابش و عموم بندگان شایسته خدا را بر همه غالب و حاكم و وارث و مالك ارض قرار می‌دهد.

  • و از لحاظ اسباب ظاهری هم حصول چنین پیروزی و تشكیل آن حكومت الهی عملی خواهد بود; زیرا آن حضرت در موقعی ظهور می‌كند كه اوضاع و احوال اجتماعی و اخلاقی و سیاسی كاملاً مساعد باشد.

در آن موقع همه ملتها از زندگی معنوی و اخلاقی محروم، و دشمنی و كینه و ظلم و تجاوز، همه را نسبت به یكدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و از اینكه كسی بتواند بدون مدد غیبی جامعه را رهبری كند، همه مأیوس می‌گردند و همه از وضع خود ناراضی، و از مكتبهای مختلف كه عرضه می‌شود ناامید بوده و منتظر تغییر و عوض شدن اوضاع می‌باشند.

شاهد این حقیقت ظهور پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و پیشرفت سریع اسلام است.

در یك چنین موقعیتی، حضرت مهدی علیه‌السلام و اصحابش، با نیروی ایمان و اخلاق حسنه و با نجات بخش‌ترین برنامه‌های عمرانی و اقتصادی و عدالت اجتماعی، قدم به میدان می‌گذارند و آن نهضت الهی و دعوت روحانی را شروع می‌كنند و مردم را بسوی خدا و زندگی برابری و برادری، عدل و امنیت، صفا و وفا، راستی و درستی و نظم صحیح، می‌خوانند و خود و اصحابش، نمونه همه فضایل بشری می‌باشند و با نیروی ایمان و استقامت و پشتكار و همتی كه مخصوص مؤمنان ثابت قدم است، هدف و مقصد خود را تعقیب می‌نمایند. معلوم است این جمعیت با آن برنامه‌ها و وضع كار، در آن دنیای پرآشوب و غرق در طوفان گرفتاریها و فشارها، دلها را به خود متوجه نموده و فاتح و پیروز و موفق می‌شوند و هیچ نیروئی نمی‌تواند در برابر آنها مقاومت كند.

و شاهد این حقیقت، همان ظهور رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و پیشرفت سریع دین اسلام است، كه یكی از علل ظاهری آن پیروزیهای پی در پی و درهم شكسته شدن ارتش‌های انبوه دولت شاهنشاهی ایران و امپراطوری روم، فساد اوضاع اجتماعی و اداری ایران و روم بود كه مردم این كشورهای پهناور را برای قبول یك دعوت صحیح و حكومتی متكی به مبانی عدالت و مساوات آماده كرده بود. چرا راه دور برویم؛ مگر امام خمینی چه كرد؟! او نیز احیاگر دین خدا در عصر دین ستیزی و دین گریزی بود.


پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیةالله‌العظمی صافی گلپایگانی، بااندكی تصرف

اعتکاف

و چه زیبا بود! پاکسازی دل ها در خانه ی خدا! ای کاش بودی و می دیدی که چگونه دل هایمان لرزید و به فکر افتادیم!    و چقدر دیر به فکر افتادیم!  و چه دیر راهمان را یافتیم! راهی به سوی نور .  به سوی امید   به سوی رستگاری!

اهانت، اسلحه‌ای در برابر عقل

اهانت، اسلحه‌ای در برابر عقل

اهانت به اسلام محكوم است

آنگاه که هیچ عقل و منطقی برای نادرست بودن یک مکتب و تفکر پیدا نمی‌شود و آنگاه که تمام ایدئولوگ‌های دنیا خردشان را در برابر آن مکتب بی ارزش و نارسا می‌بینند دست به اهانت می‌زنند.

بعید می‌دانم که دنیای اسلام از پخش فیلم 15 دقیقه‌ای یک نماینده پارلمان هلندی موسوم به «فتنه» -که در توهین به دین مبین اسلام و پیامبر اعظم ساخته شده- بی خبر باشد.

 اما چرا توهین؟!

 

1- چهارده قرن پیش، آن زمان که اعراب در دوران جاهلیت به سر می‌بردند از میان مردم پیامبری با شعار عدالت و دعوت بسوی یگانه مبدا هستی برانگیخته شد تا مردم را از خواب عمیق و زمستانی‌شان بیدار کند. اما این بیداری به مذاق خیلی‌ها خوش نیامد و آنان که در پی تضییع حقوق مردم بودند تا به منافع شخصیشان دست یابند با رسول خدا به مخالفت برخاستند، چرا که پیامبر رحمت شعار برابری و عدالت سر می‌داد و مستضعفان و مظلومان عالم دریافت حقوق خود را در پیروی از پیامبر اسلام می‌دیدند. اکنون نیز پس از گذشت 14 قرن آن کسانی که مخالف برقراری عدالتند از آنجا که اسلام مدافع حقوق مظلومان است آنرا بزرگترین مانع بر سر راه خویش دیده و چون هیچ دلیلی برای رد مبانی اسلام ندارند اهانت را آخرین سلاح خویش در برابر عقل و منطق می‌دانند.

 

2- تابحال پیش نیامده که انسانهای بی اثر مورد توهین دیگران واقع شوند. اما کسانیکه همیشه در جهان تاثیر گذار بوده و هستند مکرر مورد اهانت حق گریزان قرار می‌گیرند و مسلمانان پیرو آیینی هستند که پس از گذشت 14 قرن نه تنها زنده و تاثیر گذار است بلکه بواسطه آسمانی بودنش برترین مکتب نیز می‌باشد. از این رو منطق بشر هرگز توان رد مبانی اسلام را نداشته و نخواهد داشت.در این شرایط برای دشمنان شاید تنها راه باقیمانده «اهانت» باشد!!!

 

3- آنچه در سوابق اروپاییان به چشم می‌خورد تحریف دین آسمانی عیسی «علیه السلام» بوده و بیان اینکه علم در تضاد با دین است. و کلیسا پرداختن به علم را مخالف مبانی مسیحیت می‌دانسته و آن زمان که اروپاییان پی بردند که این دین تحریف شده و آمیخته با تفکرات بشر عامل عقب ماندگیشان شده ناگزیر به سرقت علوم دانشمندان اسلامی در جنگهای صلیبی پرداختند. اکنون هم اروپا از درد دیگری رنج می‌برد. درد بی فرهنگی، بی هویتی، ابتذال و عدم تمایل مردم به ازدواج.قطعا برتری محسوس عقاید محکم اسلام در برابر مبانی سست مکاتب بشری برای حامیان آن قابل هضم نیست و شاید این حسادت نیز در شکل گیری این توهین بی پایه و اساس و این بی تدبیری بزرگ بی تاثیر نبوده باشد.

اما بهتر است چاره‌ای دیگر بیندیشید چرا که نتیجه این اعمال غیر انسانی قطعا چیزی نخواهد بود جز تقویت وحدت مسلمانان.

 

منبع:

به نقل از سایت تحلیلی-خبری انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل

خواستم با خدا حرف بزنم همین!

خدایا پیش تو می آیم تا....

به کسی حسادت نکنم

تا خیلی عصبانی نشوم

تا خیلی بی طاقت نباشم و هی هوس نکنم که بیشتر و بیشتر بخواهم.

خدایا !

کمکم کن تا دلم به بدی ها خوش نشود و مدام دنبال  چیزهایی نباشم

که تو دوست نداری !

خدایا !

لطف کن و نگذار به دیگران بدی کنم حتی اگر از من کوچک تر باشند...

خدایا !

کمکمان کن که بیخودی از هرچیزی که نمی دانیم حرف نزنیم و پز

چیزهایی را ندهیم که نمی دانیم...

خدایا!

نگذار توی تاریکی باشم و جلوی پایم را نبینم.

نگذار حق کسی را بگیرم و فکر کنم گناه هایم چه قدر کم و کوچکند!

یا کار خوبی بکنم و فکر کنم چه کار بزرگی کرده ام و حسابی

مغرور شوم...

سرم را بالا بگیرم و فقط خودم را ببینم که همه ی خوبی هایم را

از دست بدهم...

خدایا !

کاری کن که اگر جلوی چشم ما به کسی بدی شد شانه هایمان

را بالا نیندازیم و رد نشویم!

خدایا!

کمکمان کن تا پیش خودمان نقشه ی گول زدن کسی را نکشیم.

خیلی از خودمان خوشمان نیاید ..

و یک عالمه آرزوهای دست نیافتنی نداشته باشیم....

خدایا کمکمون کن

آرزومون تنها فرج مولامون باشه و از ته دل صداش کنیم....

یا مهدی.....

اللهم عجل لولیک الفرج........

اللهم عجل لولیك الفرج واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره والمستشهدین بین یدیه...

گویند که تک سوار آید جمعه.... آن رایحۀ بهار آید جمعه
درخانۀ امن عشق احرام به تن.... آخِربه سر قرار آید جمعه
با سیصد و سیزده نفر همدل و یار.... با موکب راهوارآید جمعه
آن کس که دلش مخزن اسرار خداست.....چون پرده روَد کنار آید جمعه
آن حُسن حصین دین احمد ،مَهدی.... با شوکت واعتبار آید جمعه
شیعه به انتظار دل خوش کرده ست.... آن دلبرغمگسار آید جمعه
آن کس که در این هجوم نامردی ها.....آرد به دلش قرار آید جمعه
چون سرمه به چشم می کشد خاک رهش....آن گاه که تک سوار آید جمعه
********************
یا مهدی
*************
این هفته بیایید خدا را به عمه اش زینب كبری (س) قسم دهیم تا شاید دوران هجران كوتاهتر و دوران وصل نزدیكتر شود
************
هر كس چهارده صلوات هم بفرسته به نیت برداشتن سنگی از جاده انتظار
************
اللهم عجل لولیك الفرج واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره والمستشهدین بین یدیه...

چرا بايد نماز بخوانيم؟

چرا بايد نماز بخوانيم؟

نماز

سوال از فلسفه احکام، يکي از سوالات اساسي است. سلسله مباحث _ فلسفه احكام _ به دنبال پاسخ برخي از اين سوالات است.

چرا بايد خدا را عبادت كنيم؟ و چرا اين عبادت حتما بايد بصورت نماز باشد؟ مگر نماز چه ويژگي‌هايي دارد؟

نماز و اسرار تربيتي آن

 

• نماز موجب ياد خداست:

ياد خدا بهترين وسيله براي خويشتن داري و كنترل غرايز سركش و جلوگيري از روح طغيان است. «نمازگزار» همواره به ياد خدا مي‏باشد، خدايي كه از تمام كارهاي كوچك و بزرگ ما آگاه است، خدايي كه از آنچه در زواياي روان ما وجود دارد و يا از انديشه ما مي‏گذارد، مطلع و باخبر است و كمترين اثر ياد خدا اين است كه به خودكامگي انسان و هوسهاي وي اعتدال مي‏بخشد، چنان كه غفلت از ياد خدا و بي خبري از پاداشها و كيفرهاي او، موجب تيرگي عقل و خرد و كم فروغي آن مي‏شود.

انسان غافل از خدا در عاقبت اعمال و كردار خود نمي‏انديشد و براي ارضاي تمايلات و غرايز سركش خود حد و مرزي را نمي‏شناسد و اين نماز است كه او را در شبانه روز پنج بار به ياد خدا مي‏اندازد و تيرگي غفلت را از روح و روانش پاك مي‏سازد.

به راستي، انسان كه پايه حكومت غرايز در كانون وجود او مستحكم است، بهترين راه براي كنترل غرايز و خواستهاي مرزنشناس او همان ياد خدا، ياد كيفرهاي خطاكاران و حسابهاي دقيق و اشتباه‏ناپذير آن مي‏باشد. از اين نظر قرآن يكي از اسرار نماز را ياد خدا معرفي مي‏كند: «اقم الصلوة لذكري؛ نماز را براي ياد من بپادار!» (1)

 

• دوري از گناه:

نمازگزار ناچار است كه براي صحت و قبولي نماز خود از بسياري از گناهان اجتناب ورزد؛ مثلا، يكي از شرايط نماز مشروع بودن و مباح بودن تمام وسايلي است كه درآن به كار مي‏رود، مانند آب وضو و غسل، جامه‏اي كه با آن نماز مي‏گزارد و مكان نمازگزار، اين موضوع سبب مي‏شود كه گرد حرام نرود و در كار و كسب خود از هر نوع حرام اجتناب نمايد؛ زيرا بسيار مشكل است كه يك فرد تنها در امور مربوط به نماز به حلال بودن آنها مقيد شود و در موارد ديگر بي پروا باشد.

گويا آيه زير به همين نكته اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد: «ان الصلوة تنهي عن الفحشأ و المنكر؛ كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مي‏دارد.» (2)

بالاخص اگر نمازگزار متوجه باشد كه شرط قبولي نماز در پيشگاه خداوند اين است كه نمازگزار زكات و حقوق مستمندان را بپردازد؛ غيبت نكند؛ از تكبر و حسد بپرهيزد؛ از مشروبات الكلي اجتناب نمايد و با حضور قلب و توجه و نيت پاك به درگاه خدا رو آورد و به اين ترتيب نمازگزار حقيقي ناگزير است تمام اين امور را رعايت كند. روي همين جهات، پيامبر گرامي ما(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) مي‏فرمايد: نماز چون نهر آب صافي است كه انسان خود را در آن شست و شو دهد، هرگز بدن او آلوده و كثيف نمي‏شود. همچنين كسي كه در شبانه روز پنج مرتبه نماز بخواندو قلب خود را در اين چشمه صاف معنوي شست و شو دهد، هرگز آلودگي گناه بر دل و جان او نمي‏نشيند.

آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه  مي‏تواند نشانه كوچكي از اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد.

• نظافت و بهداشت:

از آنجا كه نمازگزار در برخي از مواقع همه بدن را بايد به عنوان «غسل» بشويد و معمولا در شبانه روز چند بار وضو بگيرد و پيش از غسل و وضو تمام بدن خود را از هر نوع كثافت و آلودگي پاك سازد؛ ناچار يك فرد تميز و نظيف خواهد بود. از اين نظر نماز به بهداشت و موضوع نظافت كه يك امر حياتي است كمك مي‏كند.

 

• انضباط و وقت‏شناسي:

نمازهاي اسلامي هر كدام براي خود وقت مخصوص و معيني دارد و فرد نمازگزار بايد نمازهاي خود را در آن اوقات بخواند، لذا اين عبادت اسلامي به انضباط و وقت‏شناسي كمك مؤثري مي‏كند.

بالاخص كه نمازگزار بايد براي اداي فريضه صبح پيش از طلوع آفتاب از خواب برخيزد، طبعا يك چنين فردي گذشته از اين كه از هواي پاك و نسيم صبحگاهان استفاده مي‏نمايد، به موقع فعاليتهاي مثبت زندگي را آغاز مي‏كند.

آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه مي‏تواند نشانه اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد.


پي‏نوشت‏ها

1. سوره طه، آيه 14.

2. سوره عنكبوت، آيه 45.

منبع:

سايت معاونت فرهنگي و تبليغي دفتر تبليغات اسلامي؛ www.balagh.net

جسدی سالم پس از 900 سال!

جسدی سالم پس از 900 سال!

صدوق

آشكار شدن آرامگاه شیخ صدوق و پدیدار شدن جسد او

 آرامگاه شیخ صدوق، درگذر زمان به خاطر حمله مغولان و جنگهای خوارزمیان و تیموریان و همچنین به علت حوادث مختلف چندین مرتبه خراب و ویران شد و سالها در زیر توده‌های خاك پنهان گردیده بود.

در حدود سال 1238 هجری قمری، سیل عظیمی آمد و تمام اراضی مزروعی و باغات اطراف شهرری را آب فرا گرفت و بعضی از مناطق را تخریب نمود كه در این حادثه، واقعه عجیبی نیز اتفاق افتاد و بعد از سالیانی طولانی قبر مطهر شیخ صدوق منكشف شده و بدن شریف وی تازه و معطر و كاملا سالم و بدون هیچگونه تغییر و عیب و نقصی هویدا گردید كه تفصیل این واقعه را بسیاری از بزرگان در كتب خود، مانند:

خوانساری در كتاب روضات، تنكابنی در كتاب قصص العلمأ، مامقانی در كتاب تنقیح المقال، خراسانی در كتاب منتخب التواریخ، قمی در كتاب فوائد الرضویه و رازی در كتاب اختران فروزان ری و همچنین در مقدمه كتب مرحوم صدوق، از جمله كتاب كمال الدین صدوق و مقدمه كتاب خصال صدوق نقل نموده‌اند.

وقتی كه برای بازرسی و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده كردند كه تمام اعضاء بدن آن سالم و تازه به نظر می‌رسید و هیچگونه عیب و نقصی در آن دیده نمی‌شد، و با صورتی نیكو آرمیده بود!

اما شرح واقعه چنین است:

باغ مستوفی در اطراف شهرری، یكی از باغاتی بود كه در آنجا زراعت می‌كردند. اتفاقا سیل عظیمی آمد و تمامی اراضی مزروعی را آب فراگرفت و بسیاری از مكانها را تخریب نمود.

بر اثر آب باران، حفره و شكافی عمیق، در باغ مستوفی نیز پدید آمد.  هنگامی كه به اصلاح و مرمت این قسمت مشغول بودند، سردابی ظاهر شد كه آب قسمتی از آن را تخریب كرده بود.

وقتی كه برای بازرسی و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده كردند كه تمام اعضأ بدن آن سالم و تازه به نظر می‌رسید و هیچگونه عیب و نقصی در آن دیده نمی‌شد، و با صورتی نیكو آرمیده بود! و هنوز اثر خضاب كردن بر ناخنهایش مشهود بود! و ناخنهای یك دست را گرفته و ناخن دست دیگر را نگرفته بود و محاسن شریفش روی سینه‌اش ‍ ریخته بود و بدن چنان سالم و تازه بود كه چنین به نظر می‌آمد تازه از حمام بیرون آمده است و فقط رشته‌های نخ پوسیده كفن كه از هم گسسته شده بود در اطراف جسد بر روی خاك ریخته بود!

صدوق

این خبر در شهرری و تهران، به سرعت دهان به دهان گشت؛ و مردم فورا به سلطان وقت اطلاع دادند. به دستور سلطان، سریعا گروهی از علمأ و افراد سرشناس و صاحب نفوذ، كه در بین ایشان مرحوم حاج آقا محمد آل آقا كرمانشاهی و مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه، حكیم گرانمایه آن روزگار و مرحوم آیة الله ملا محمد رستم آبادی و مرحوم علامه سید محمود مرعشی نجفی حضور داشتند؛ انتخاب و برای بررسی وضعیت در منطقه حضور پیدا كردند و وارد سرداب شدند و پس از تایید اصل قضیه، برای شناسایی جسد، شروع به تفحص و جستجو نمودند.

با تفحص و بررسی‌های انجام شده در سرداب، متوجه لوح و سنگ قبری می‌شوند كه بر روی آن چنین نوشته شده است:

هذا المرقد العالم الكامل المحدث، ثقة الامحدثین، صدوق الطایفه، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی.

پس از بررسی‌های كامل و پیدا شدن این سنگ نبشته و تایید علمأ و امینان مردم، در صحت و شناسایی جسد مطهر شیخ صدوق، جای هیچگونه تردیدی باقی نماند؛ و لذا دستور دادند، سرداب را بازسازی كنند و در آن را بستند و حفره پدید آمده را نیز مرمت كردند و بنایی مناسب بر آن ساختند و به بهترین وجه تزیین و آیینه كاری نمودند.

مرحوم آیة الله مرعشی نجفی كلامی را نیز در ادامه بیان می‌دارند كه:

مرحوم پدرم، علامه سید محمد مرعشی نجفی می‌فرمودند:

من دست آن بزرگوار را بوسیدم و دیدم كه تقریبا پس از نهصد سال كه از مرگ و دفن شیخ صدوق می‌گذرد، دست ایشان، بسیار نرم و لطیف بود.

آری این چنین است سرانجام عاشقان و دلدادگان کوی حضرت دوست که مس وجود خود را با کیمیای محبت او به طلا مبدل ساختند.


منبع:

مقدمه كتاب من لا یحضره الفقیه و کتاب روضات ‏الجنات خوانساری.

بعداً می خونم !

بعداً می خونم !

 

 

1

 

دو دام شیطان

نیكى كردن به برادران دینى، خصوصاً شیعیان، از جمله مواردى است كه ائمه اطهار(علیهم السلام) روى آن تأكید فراوان كرده‌اند و روایات متعددى در این زمنیه وجود دارد.

 

امام صادق(علیه السلام) نیز در روایت شریفی مى‌فرمایند:

«یا بْنَ جُنْدَب اِنَّ لِلشَّیطانِ مَصائدَ یَصْطادُ بها فَتَحامُوا شِباكَهُ و مَصائِدَهُ .اما مَصائِدُهُ فَصَدٌّ عَنْ بِرِّ الاِخوانِ، و اَمّا شِباكُهُ فَنَوْمٌ عَنْ قَضاءِ الصّلَواتِ الّتى فَرَضَهَا اللّهُ، 

شیطان دام‌هایى دارد كه به وسیله آنها انسان‌ها را صید مى‌كند. از بزرگ ترین، عمومى‌ترین و مؤثرترین دام‌هایى كه شیطان براى آدمیزاد مى‌گستراند، اول این است كه انسان را از خدمت كردن به دیگران، به ویژه برادران دینى خود باز مى‌دارد، دوم آن كه كارى مى‌كند تا انسان نمازهایش را به موقع نخواند.»

 

انسان ممكن است با انجام دادن واجبات و فرایض دینى خود فكر كند كه به طور كامل به وظیفه اش عمل كرده است، در حالى كه رفع نیازهاى مادى و معنوى برادران ایمانى نیز در حد توان از جمله وظایف دینى مسلمانان مى‌باشد. خصوصاً افرادى كه فعالیت خاصى مثل تحصیل، تدریس، نویسندگى و... را انجام مى‌دهند، باید بدانند كه وظایفى هم نسبت به دیگران، از جمله اقوام، همسایه ها، هم حجره اى‌ها و دوستان دارند، اما متأسفانه این گونه افراد به دلیل تمركز روى یك فعالیت خاص، كم تر به این نكته توجه دارند و از انجام این وظیفه مهم غافل اند. این غفلتى است كه

اولا، مقدمات آن را شیطان فراهم مى‌كند؛

ثانیاً، به ما القا مى‌كند كه اصلا چیزى ندارى كه بخواهى به دیگران كمك كنى؛

ثالثاً، ما را نسبت به نیازهاى دیگران بى تفاوت مى‌كند؛

یعنى حالتى را در ما ایجاد مى‌كند كه با خود بگوییم به من ربطى ندارد كه دیگران نیاز دارند یا ندارند، یا مى‌گوییم من زحمت كشیده‌ام و به اندازه رفع نیاز خودم چیزى را به دست آورده ام، آنها هم بروند زحمت بكشند تا محتاج دیگران نباشند.

 

حضرت در ادامه مى‌فرماید:

«هیچ عبادتى بالاتر از این نیست كه انسان در راه كمك كردن به برادران دینى خود قدمى بردارد، حتى اگر هم در این راه موفق به رفع نیاز آنها نگردد. نه تنها احسان و خدمت به برادران دینى بالاترین عبادت است، بلكه دیدار دوستان، البته اگر براى خدا باشد، نیز بالاترین عبادت است.»

1

از دیگر دام‌هاى شیطانى، بازداشتن انسان از خواندن نماز اول وقت است. آنچه انسان را مستقیماً در مسیر تقرب الى الله به پیش مى‌برد، نماز است. نماز رابطه مستقیم بنده با خالق است. از جمله مسایلى كه باعث مى‌شود انسان نتواند به درستى از نمازش استفاده كند، زیاد خوابیدن، دیر خوابیدن و بد خوابیدن است. وقتى انسان دیگر اهتمامى به خواندن نماز اول وقت نداشته باشد، نسبت به مسایل دین نیز بى اعتنا مى‌شود و كم كم كارش به جایى مى‌رسد كه با دیده تمسخر به مناسك دینى مى‌نگرد:

«ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ وَ كانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ؛ سرانجام كار آنان كه به اعمال زشت و كردار بد پرداختند این شد كه كافر شده و آیات خدا را تكذیب و تمسخر كردند.» (1)

اگر خداى ناكرده انسان در این مسیر خطرناك قرار گرفت و نسبت به نماز بى اهمیت شد، در واقع با این كار مقدمات كافر شدن خود را فراهم ساخته است.

از جمله دلایل بى اعتنایى به دین و تمسخر آن، قرار گرفتن انسان در محیطى است كه در آن جا عوامل انحراف و دنیاگرایى زیاد است به گونه‌اى كه آیات الهى كم تر به گوش مى‌رسد، موعظه كم تر است و دست رسى به استاد و مربى مشكل است. قرآن كریم در مورد كسانى كه عهد خدا و سوگند خود را به بهایى اندك مى‌فروشند، مى‌فرماید:

«أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الاْخِرَةِ وَ لا یُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَكِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ؛

اینان را در دار آخرت بهره‌اى نیست و خدا از خشم با آنها سخن نگوید و به نظر رحمت در قیامت بدان‌ها ننگرد و از پلیدى گناه پاكیزه نگرداند و آنان را (در جهنم) عذاب دردناك خواهد بود.» (2)

 

از خداوند متعال مى‌خواهیم كه ما را به وظایف خود آشنا و از شر وسوسه‌هاى شیطان دور سازد.

 

________________________________________

1. روم (30)، 10.

2. آل عمران (3)، (77).

 

منبع:

مصباح یزدی، محمد تقی، کتاب پندهاى امام صادق(علیه السلام) به ره‌جویان صادق