محرم , قصه آلاله های سرخ

ای ماه خون بار دیگر از راه می رسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله های سرخ را به گوش جان می رسانی , دوباره سکوت تاریخ را درهم می شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره ها آزاد می کنی.

اعمال آخرین روز ماه ذی الحجه

 



بانگ چاووش کاروانت به گوش می رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می کند.

سلام بر محرم الحرام، ماه آغازین سال هجری قمری

محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولایت ، محرم کتاب خون و شهادت،
شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است.

محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی، ماه ظلم ستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است.

محرم ماه امر به معروف و نهی از منکر و جمیع منکرات است.

سلام بر حسین سید و سالار شهیدان ، سید اولیاء و شقایق سرخ روئیده در نینوا و سلام بر حسین نور دیده
بندگان خدا ، گلبوته سرخ باغستان سبز توحید، عطیه بزرگ سرمدی و راهنمای راه رشد و شرف و فضیلت و هدف.

سلام بر حسین که دلیری و آزادگی از قامت بلندش روئید و عشق از نامش حرمت یافت.

سلام بر حسین سالار همه ناشران عقیده و جهاد و سلام برحسین سرو بلند و آزادی و معرفت که از ذلت بیزار است و عاشق آزادی است.

حسین " ع " عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان زمانه را، حسین خود را در بلا افکند تا ولا و ولایت به معنا
بنشیند «البلاء للولا» با خون حسین تفسیر شد و مسجدالاقصی و کعبه هدی با خون حسین بقا یافت.

حسین " ع " چون کتابی بی شیرازه، جسمش را به دم تیغ جباران سپرد تا شیرازه قرآن را مستحکم گرداند.

حسین " ع " با خون خود عدالت، مظلومیت و عبودیت را عاشقانه تعبیر کرد.

حسین " ع " همه را به تلاش و مبارزه برای دستیابی به حقیقت زندگی فرا خواند, چرا که پیام کربلا و عاشورا پیام حریت، عدالت، عزت و سرافرازی است و نباید این اهداف بزرگ در مکتب حسین فراموش شود.

اگر این اهداف نادیده گرفته شود فلسفه عزاداری و به تبع آن راه حسین(ع) فراموش خواهد شد.

حسین بر ما آموخت که چگونه، عقیده را پاس بداریم.

او راه جاودانگی معنوی و مردی را از راه درست و اصولی ترسیم کرد.

پس بر او سلام باد.

اکنون آغاز سال 1428 هجری قمری را پیش رو داریم، سال قمری با هجرت پر برکت رسول اکرم معنا یافت و
 مبدأ تاریخ اسلام شد اگر پیامبر در مکه می ماند چیزی از اسلام باقی نمی ماند، ولی سال قمری که با هجرت
 پیامبر مکرم اسلام متبرک شده بود، در سال 61 پس از هجرت به خون عزیزان و خاندان رسول اکرم (ص)
رنگ شد و از آن پس سال قمری برای مسلمان راستین جز با اندوهی جانکاه آغاز نگشته است؛ تا کی باشد که
 خونخواه این خون "ثارالله" بپا خیزد و جهانی را به عدل بیاراید.

امام حسین (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه به دنیا آمد.

رسول خدا (ع) نام این فرزند زهرا سلام الله علیها را حسین نهاد وی مورد علاقه شدید پیامبر خدا(ص) بود و
 آن حضرت دربارة او فرمود: «حسین منی و انا من حسین....» و در آغوش پیامبر بزرگ شد.

امام حسین " ع "هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علی بن ابی طالب (ع) نیز از موقعیت والایی برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواری، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگیری از بینوایان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته این حجت الهی بود.

در دوران خلافت پدرش در کنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفین» و «نهروان» شرکت داشت.

پس از شهادت پدرش که امامت به حسن بن علی (ع) رسید همچون سربازی مطیع رهبر و مولای خویش و
همراه برادر بود پس از انعقاد پیمان صلح " صلح امام حسن (ع) با معاویه حاکم شام " با برادرش و بقیه
اهل بیت (ع) از کوفه به مدینه آمدند.

با شهادت امام مجتبی (ع) در سال 49 یا 50 هجری (که به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قیس الکندی
 مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسید ) بار امامت به دوش سیدالشهدا قرار گرفت.

در آن دوران 10 ساله که معاویه بر حکومت مسلط بود، امام حسین (ع) همواره یکی از معترضین
سرسخت سیاستهای معاویه و دستگیریها و قتلهای او بود و نامه های متعددی در انتقاد از رویه معاویه
در کشتن حجربن عدی و یارانش و عمروبن حمق خزاعی که از وفاداران به علی (ع) بودند و اعمال ناپسند دیگر او نوشت.

در این حال حسین بن علی (ع) یکی از محورهای وحدت شیعه و از چهره های برجسته و شاخصی بود
 که مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموی (حکومتی که از سال 41 هجری با معاویه اولین خلیفه
اموی شروع می شود و تا سال 132 هجری ادامه می یابد) از نفوذ شخصیت او بیم داشت با مرگ معاویه
 در سال 60 هجری یزید به والی مدینه نوشت که از امام حسین (ع) به نفع او بیعت بگیرد اما سیدالشهداء
 که فساد یزید و بی لیاقتی او را می دانست، از بیعت امتناع کرد و برای نجات اسلام از بلیه سلطه یزید که
 به زوال و محو دین می انجامید، راه مبارزه را پیش گرفت از مدینه به مکه هجرت کرد و در پی نامه نگاریهای
 کوفیان و شیعیان عراق با آن حضرت و دعوت برای آمدن به کوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقیل را فرستاد و
 نامه هایی برای شیعیان کوفه و بصره نوشت و با دریافت پاسخ کوفیان در بیعتشان با مسلم بن عقیل در روز
هشتم ذیحجه سال 60 هجری از مکه به سوی عراق حرکت کرد.

پیمان شکنی کوفیان و شهادت مسلم بن عقیل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سیدالشهدا که همراه خانواده،
فرزندان و یاران به سوی کوفه می رفت، پیش از رسیدن به کوفه در سرزمین «کربلا» در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت.

تسلیم نیروهای یزید نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمین، مظلومانه و تشنه کام، همراه اصحابش
 به شهادت رسید.

از آن پس کربلا کانون الهام و عاشورا سرچشمه قیام و آزادگی شد و کشته شدن وی سبب زنده شدن اسلام و بیدار شدن وجدانهای خفته گردید.

خون او تفسیراین اسرار کرد

ملت خوابیده را بیدار کرد

اصحاب شهادت طلب و با وفای سیدالشهداء‌(ع) نمونه بارز آگاهی، ایمان، شجاعت و فداکاری بودند .

آنان که در رکاب سیدالشهداء به فیض شهادت رسیدند جمعی از بنی هاشم بودند , جمعی از مدینه با آن حضرت
 آمده بودند، ‌برخی در مکه در طول راه به وی پیوستند , برخی هم از کوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان
 شهید بپیوندند.

کسانی هم در راه نهضت حسینی، پیش از عاشورا شهید شدند،‌که آنان نیز جزء اصحاب او به شمار می آیند.
 (چون مسلم بن عقیل و قیس بن مسهر صیداوی و ...)

ـ مدت قیام امام حسین (ع) از روز امتناع از بیعت با یزید تا روز عاشورا 175 روز طول کشید (12 روز در
 مدینه، 4 ماه 10 روز در مکه، 23 روز در بین راه مکه تا کربلا و 8 روز در کربلا از 2 تا 10 محرم)

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از
 دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.

روز اول محرم : مسلم ابن عقیل علیه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( ورودیه )

روز سوم محرم : حضرت رقیه علیها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب علیهم السلام - طفلان زینب علیهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن علیهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علی اصغر علیه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علی اکبر علیه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام - حضرت زینب علیها السلام و شام غریبان

روز یازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

با سلام خدمت شما دوستان عزیز

لطفا نظرات خود را برایم ارسال کنید .

یا سید الشهدا

یا حسین شهید

خلاصه اي از عاشوراي حسيني

بسم الله الرحمن الرحيم

خلاصه اي از عاشوراي حسيني

از معرفت 0 گذشت 0 رفعت 0 فصاحت 0 مردانگي 0 آزادگي 0 رشادت 0

نام : حسين در انجيل {طاب} و در تورات {شبير }

 

كنيه : ابوعبدالله و ابوعلي

القاب : سيدالشهدا 0 سبط ثاني 0 سيد شباب 0 اهل الجنه 0 سبط الا سباط 0 رشيد 0 وفي 0 طيب 0 سيد زكي 0 مبارك 0 و0000000

منصب : معصوم پنجم و امام سوم شيعيان

تاريخ ولادت : سوم شعبان سال چهارم هجري 0 برخي از مورخان تولد آن حضرت را پنجم شعبان دانسته اند و برخي نيز سال سوم هجري ذكر كرده اند

محل تولد : مدينه مشرفه در سرزمين حجاز عربستان سعودي كنوني

نسبت پدري : امير المو منين امام علي بن ابي طالب بن عبدالمطلب {ع}

مادر : فاطمه زهرا {س} دختر پيامبر اسلام

امام حسين {ع} در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد رسول خدا {ص} نام اين فرزند زهرا {س} را حسين نهاد0 وي مورد علاقه شديد پيامبر {ص} بود و آن حضرت در باره او فرمود ه {حسين مني وانا من حسين } و نيز در آغوش پيامبر بزرگ شد 0 و هنگام رسول خدا شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب {ع} نيز از موقيعت والايي برخوردار بود 0 علم 0 بخشش 0 بزرگواري 0 فصاحت 0 شجاعت 0 تواضع 0 دستگيري از بينوايان 0 عفو گذشت 0 و 00000 از صفات  برجسته آن حجت الهي بود 0

 در دوران خلافت پدرش كنار آن حضرت بود ودر سه جنگ {جمل} 0 {صفين } 0 و{نهروان } شركت داشت 0

مدت امامت : از زمان شهادت برادرش امام حسن مجتبي {ع} در صفر سال 50 هجري تا محرم سال 61 هجري 0 به مدت 10 سال بود 0

تاريخ و علت شهادت : بعد از ظهر روز دهم محرم {عاشورا } سال 61 هجري به همراه تعدادي از نزديكان و ياران و اصحابش در سرزمين كربلا با شمشير هاي بران لشگريان عمربن سعد كه از سوي عبيدالله بن زياد 0 {والي كوفه }و يزيد بن معاويه 0 {خليفه شام } به جنگ آن حضرت آمده بودند آنها به وضع دردناكي به شهادت رسيدند 0 شهادت آن حضرت در سن 57 سالگي بود

محل دفن : كربلا 0 در سمت غربي رود فرات {كشور عراق كنوني }

همسران : 1- ليلي0 دختر ابي مره ثقفي 2- شهر بانو 0 دختر يزدگرد سوم 3- رباب 0 دختر امرا القيس 4- ام اسحاق 0 دختر طلحه تيمي 5- قضاعيه {ام جعفر }6- حفصه0 دخترعبدالرحمن بن ابيبكر

فرزندان : 1- امام زين ا لعابدين {ع} 2- علي اكبر {ع} 3- علي اصغر {ع} 4- جعفر {ع}5- سكينه {س} 6- فاطمه {س} 7- رقيه {س} 0 از ميان فرزندان امام حسين {ع} جعفر در زمان حيات پدرش وفات يافت 0 علي اكبر {ع} و عبدالله { معرف به علي اصغر } {ع} در كربلا شهيد شدند و نسل آن حضرت تنها از طريق امام زين العابدين {ع} زياد گرديد 0 برخي مورخان تعداد فرزندان امام حسين {ع} را باذكر نامهاي علي اصغد و زينب 0 9 نفر دانسته اند 0

 زمامدارن معاصر : پيامبر اسلام حضرت محمد {ص} 0 ابوبكر بن ابي قحافه 0 عمر بن خطاب 0 عثمان بن عفان 0 اميرالمو منين علي بن ابي طالب {ع} 0 امام حسن مجتبي {ع} 0 سه تن از زمامداران در زمان امام حسين {ع} ينعي پيامبر اسلام {ص} 0 اميرالمومنين {ع}و امام حسن مجتبي {ع}علاقه و محبت شديدي به امام حسين {ع} داشتند 0 و آن حضرت نزد آنان از جايگاه ويژه اي برخوردار بود 0 امام حسين {ع} كه دختر زاده وسبط ثاني پيامبر اكرم {ص} بود به همراه برادرش امام حسن مجتبي {ع} در دامن پيامبر {ص} رشد و نمود كرد و هر دو از آغاز زندگاني خويش از سر چشمه وحي و رسالت سيراب شدند 0 پيامبر اكرم {ص} بار ها با گفتار و كردار خويش شدت محبت خود به امام حسن {ع} و امام حسين {ع} به صحابه گوشزد نمود و آنان را به دوستي اين دو ريحانه بهشت فراخواند 0 از آن حضرت نقل شده است كه در باره امام حسن {ع}و امام حسين {ع }فرمود: { اللهم اني احبها فا حبهما و احب من يحبها } بار خدايا من آن دو را دوست دارم 0 پس تو هم آنان را دوست بدار و با كسي كه با آنان دوستي كند 0 دوست باش 0

اما خلفاي بني اميه {معاويه و فرزندش يزيد } به مقام معنوي امام حسين {ع} و نزديكي اش به پيامبر رشك برده و در پنهان و آشكار با وي دشمني مي كردند و سر انجام نيز آن حضرت را در سرزمين كربلا با وضع فجيعي به شهادت رساندند 0

رويداد هاي مهم : تحمل مصيبت رحلت جدش پيامبر اسلام {ص} در سال يازدهم هجري  – فشارهاي رواني مخلفان بر پدر و مادرش پس از رحلت پيامبر {ص}  – تحمل مصيبت شهادت مادرش فاطمه زهرا {س} در سال يازدهم هجري  – همراهي با پدرش امام علب {ع} در تصدي خلافت اسلامي و حضور در جنگهاي جمل- صفين- نهروان  – تحمل شهادت پدرش امام علي {ع} در محراب مسجد كوفه در 21 رمضان سال چهلم هجري  – انتخاب برادرش امام حسن مجتبي {ع} به خلافت اسلامي پس از شهادت امير المومنين {ع}  – خيانت سران نظامي و قومي و سپاهيان به امام حسن مجتبي {ع} و صلح اجباري آن حضرت با معاويه ابن ابي سفيان در جمادي الاول سال 41 هجري  – تحمل مصيبت شهادت امام حسن مجتبي {ع} در سال 50 هجري  – نامه شيعيان بصره و كوفه به امام حسين {ع} پس از شهادت امام حسن {ع} براي دعوت به رهبري قيام عليه معاويه بن ابي سفيان و عدم پذيرش امام حسين {ع} به خاطر پايبندي به صلح نامه امام حسن {ع}  – هلاكت معاويه و جانشيني فرزندش يزيد بر منصب خلافت در رجب سال 60 هجري  – نامه شديدالحن يزيد به والي مدينه وليد بن عتبه ، مبني بر گرفتن بيعت از مردم به ويژه ابا عبدالله الحسين {ع}  – امتناع امام حسين {ع} از بيعت با يزيد بن معاويه و خروج از مدينه به همراه خاندان خود در آخرين روزهاي رجب سال 60 هجري  – ورود امام حسين {ع} به مكه معظمه در سوم شعبان سال 60 هجري  و اقامت در آنجا تا هشتم ذي حجه همان سال {به مدت چهار ماه و پنج روز }  – جنبش سران و بزرگان شيعه در كوفه و دعوت آنان از امام حسين {ع} براي ورودبه كوفه و رهبري قيام عليه يزيد  – فرستادن مسلم بن عقيل به كوفه در پنجم شوال سال 60 هجري و بيعت بيش از هيجده هزار نفر از شيعيان با او  – نامه طرفداران بني اميه در كوفه به يزيد بن معاويه و آگاهي او از ورود مسلم بن عقيل و قيام شيعيان  – فرستادن عبيدالله بن زياد از سوي يزيد بن معاويه به كوفه براي نابودي قيام شيعيان  –نامه امام حسين {ع} به روساي پنج قبيله بزرگ بصره و دعوت آنان به قيام عليه امويان 0 – استجابت چهار قبليه بصره از دعوت ابا عبدالله الحسين {ع} ياري آن حضرت  – خروج امام حسين {ع} از مكه به عزم كوفه در هشتم ذي حجه سال شصت هجري  – نبرد مسلم بن عقيل با لشگريان عبيدالله بن زياد در كوفه و شهادت وي و هاني بن عروه در اين واقعه 0 در نهم ذي حجه سال شصت هجري{ روز عرفه }0 – برخورد قافله امام حسين {ع} با لشگريان حر بن يزيد تميمي – در حوالي كوه { ذوحسم } و رفتار نيكوي ابا عبدالله الحسين {ع}با لشگريان حر  – رسيدن نامه عبيدالله بن زياد حاكم كوفه به دست حر بن يزيد مبني بر سخت گيري بر امام حسين {ع} و استقرار آن حضرت در بيابان خشك و بي آب  – ورود قافله امام حسين {ع} به كربلا و مستقر شدن در آن مكان در تاريخ دوم محرم سال 61 هجري  و اردو زدن لشگريان حربن يزيددربرابرآنان -واگذاري فرماندهي سپاه كوفه به عمر بن سعد توسط عبيدالله بن زياد والي كوفه  – ورود عمربن سعد به همراهي چهار هزار مرد جنگي به كربلا براي مبارزه با امام حسين {ع}  – تجمع بيش از سي 30هزار مرد جنگي در كربلا براي نبرد با كاروان امام حسين {ع}  – آمادگي لشگريان عمر بن سعد براي نبرد با امام حسين {ع}

 در روز نهم محرم سال 61 هجري { روز تاسوعا } و در خواست مهلت امام حسين {ع} از عمر بن سعد در شب عاشورا - فرماندهي امام حسين {ع} و آرايش سپاه اندك خويش در روز عاشورا به سه بخش { ميمنه ، ميسره ، پرچمداري }  – در قسمت ميمنه به فرماندهي زهيربن قين ، و در قسمت ميسره به فرماندهي حبيب بن مظاهر ، و در قسمت پرچمداري كه در قلب سپاه بود توسط عباس بن علي {ع} فرماندهي مي شد  – پشيماني حر و خروجش از سپاه عمر بن سعد و پيوستن به سپاه امام حسين {ع} و طلب بخشش از آن حضرت  – آغاز نبرد گروهي بين سپاهيان امام حسين {ع} و سپاهيان عمربن سعد و كشته شدن قريب پنجاه نفر از ياران امام حسين {ع } در ميدان نبرد  – خطبه هاي مكرر امام حسين {ع} براي سپاهيان عمربن سعد براي جلو گيري از جنگ و خون ريزي  – مبارزه فردي ياران واصحاب امام حسين {ع}با سپاهيان عمربن سعد و شهادت مظلومانه و قهرمانه يكي پس از ديگري آنان  – مبارزه امام حسين {ع} با سپاهيان سياه دل عمربن سعد و شهيد شدن آن بزرگوار در ميدان نبرد به دست شمربن ذي الجوشن { كه لعنت خدا بر او باد }  – جدا كردن سر مبارك آن حضرت و سرهاي شهداي ديگر كربلا و غارت كردن لباسها و لوازم هاي شخصي آنان به دست سپاهيان كوردل عمربن سعد  – اسب دواني بر بدنهاي مبارك شهيدان كربلا توسط لشگر عمربن سعد  – غارت كردن خيمه ها و اسباب و وسايل شخصي بازماندگان قافله حسيني و به آتش كشيدن خيمه ها آنان به دست سپاهيان عمربن سعد  – دفن كشته هاي سپاهيان يزيد به دست عمال عمربن سعد و عريان گذاشتن بدنهاي پاك شهيدان در سرزمين گرم كربلا  – اسير و آواره كردن بازمانده گان قافله حسيني { زنان ، كودكان  ، و امام زين العابدين {ع}  } و حركت دادن آنان از كربلا به كوفه و از كوفه به شام توسط سپاهيان عمربن سعد  – به خاك سپرده شدن بدنهاي شهيدان كربلا به دست گروهي از قبيله بني اسد در روز سيزدهم محرم سال 61 هجري { سه روز پس از واقعه كربلا  – 

پس از به خاك سپاري بدنهاي بي سر شهداي كربلا توسط قوم بني اسد يكي از افراد قوم از زبان هلال بن نافع آخرين دقايق حيات امام حسين {ع} را چنين نقل كرد 0 من با سپاه عمربن سعد ايستاده بودم و حسين جان مي داد 0 سوگند به خدا كه من در تمام عمر هيچ كشته ا ي را نديدم كه تمام پيكرش به خون آغشته باشد و چون حسين صورتش نيكو و چهره اش نوراني باشد به خدا قسم درخشش نور چهره اش مرا از تفكر در كشته شدنش باز مي داشت 0 و چون امام {ع} از اسب بر زمين افتاد اسب آن حضرت با پيشاني خوننين خود را به خيمه رسانيد و شيهه اي كشيد0 و اهل بيت كه اسب را خوننين و بي سوار ديدند دانستند كه چه حادثه عظيمي رخ داده است و بعد حضرت زينب {س} فرياد بر آورد { وا اخا وا سيدا وا اهل بيتا } كاش آسمان بر زمين فرو ميافتاد و كو ها ار هم مي پاشيد و بر زمين مي ريخت 0 و بعد نزد امام آمد و ديد برادر در حال جان دادن است و عمربن سعد با عده اي ايشان را احاطه كرده اند 0 فرياد زد اي عمر بن سعد ابا عبدالله را مي كشند ؟ و تو نگاه مي كني ؟ عمربن سعد كه منقلب شده بود مي گريست 0 صورت خود را برگرداند 0 حضرت زينب فرياد آيا در ميان شما يكنفر مسلمان نيست ؟و پاسخي نشنيد 0 عمربن سعد فرياد زد پياده شويد حسين را راحت كننيد 0 شمربن ذي الجوشن لعنت الله مبادرت به اين كار كرد و با پايش به آن حضرت ضربه زد و روي سينه امام نشست و محاسن شريفش را گرفت و سرش را از پيكر جدا ساخت و 000000

امام حسين {ع} و پيامبر {ص} : از ولادت حسين بن علي {ع} كه در سال چهارم هجري بود تا رحلت رسول الله {ص} كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد 0 مردم از اظهار محبت و لطفي كه پيامبر راستين اسلام {ص} در باره حسين {ع} ابراز مي داشت به بزرگواري و مقام شامخ پيشواي سوم آگاه شدند 0 سلمان فارسي مي گويد : ديدم كه رسول خدا {ص} حسين {ع} را بر زانوي خويش نهاده او را مي بوسد و مي فرمود : تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارني 0 تو امام و پسر امام و پدر امامان هستي 0 تو حجت خدا و پدر حجتهاي خدايي كه نه 9 نفرند و خاتم ايشان 0 قائم ايشان {امام زمان عج } مي باشد 0 ابو هريره كه از مزدوران معاويه 0 و از دشمنان خاندان امامت است در عين حال اعتراف مي كند كه 0 رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاي خويش نشانده بود و به سوي ما مي آمد وقتي به ما رسيد فرمود 0 هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته0 و هر كه با آنان دشمني ورزد با من دشمني نموده است 0

بهترين و صميمي ترين و گويا ترين رابطه معنوي و ملكوتي بين پيامبر {ص} و امام حسين {ع} را ميتوان در اين جمله رسول گرامي اسلام {ص} خواند كه فرمود : حسين از من و من از حسينم

امام حسين {ع} با پدر : امام حسين {ع} مدت 30 سي سال با پدر زيست 0 پدري كه جز به انصاف حكم نكرده و جز به طهارت و بندگي پروردگار نگذرانيد 0 جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت 0 پدري كه در زمان حكومتش لحظه اي او را آرام نگذاشتند 0 همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخا ستند 0 در تمام اين مدت با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد ودر چند سالي كه حضرت علي {ع} متصدي خلافت ظاهري شد 0 حضرت امام حسين {ع} در راه پيشبرد اهداف اسلامي مانند يك سرباز فداكار همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد 0 و در جنگهاي صفين 0 جمل 0 و نهروان شركت داشت 0 و به اين ترتيب از پدرش اميرالمومنين {ع} و دين خدا حمايت كرد و حتي گاهي در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد 0

امام حسين {ع} با برادر : پس از شهادت حضرت علي {ع} به فرموده رسول خدا {ص} و وصيت اميرالمومنين {ع} امامت و رهبري شيعيان به حسن بن علي {ع} فرزند بزرگ اميرالمومنين {ع} منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن {ع} گوش فرا دارند 0 چنان كه وقتي بنابر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ امام حسن {ع} مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد 0 امام حسين {ع} شريك رنجهاي برادر بود و چون مي دانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين نيست هرگز اعتراض به برادر نداشت و حتي يك روز معاويه در حضور امام حسين {ع} دهان آلوده اش را به بدگوئي نسبت به امام حسن {ع} و پدر بزرگوارشان اميرمومنان {ع}گشود 0 امام حسين {ع} به دفاع برخاست تا سخن در گلوي معاويه بشكند و سزاي ناهنجاري اش را به كنارش بگذارد 0 ولي امام حسن {ع} او را به سكوت و خاموشي فرا خواند 0 امام حسين {ع} پذيرا شد و به جايش بازگشت 0 آنگاه امام حسن {ع} خود به پاسخ معاويه بر آمد و با بياني رسا و كوبنده خاموشش ساخت 0

پيمان صلح امام حسين {ع} با معاويه : اگر حسين بن علي {ع} در زمان معاويه قيام مي كرد معاويه مي توانست از پيمان صلحي را كه با امام حسن {ع} بسته و مورد تائيد امام حسين {ع} نيز قرار داشت به منظور متهم ساختن حسين بن علي {ع} بهره برداري كند زيرا همه مردم مي دانستند كه امام حسن {ع} و امام حسين {ع} متعهداند تا زماني كه معاويه زنده است سكوت كرده به حكومت او گردن نهند حال اگر امام حسين {ع} بر ضد معاويه اقدام مي كرد امكان داشت معاويه او را شخصي فرصت طلب و پيمان شكن قلمداد كند 0 البته مي دانيم كه امام حسين {ع}پيمان معاهده خود را با معاويه پيماني لازم الوفا نمي دانست زيرا اين پيمان از روي آزادي و ميل و اختيار صورت نكرفته بود بلكه پيماني بود كه تحت فشار و اجبار و در شرايطي صورت گرفته بود كه بحث و گفتگو فايده اي نداشت 0 بعلاوه معاويه آن را نقض كرده و محترم نشمرده بود و خود را به آن ملزم نمي دانست 0 بنابرين چنين عهد و پيماني اگر هم در اصل صحيح و معتبر بود حسين بن علي {ع} مقيد به آن نبود زيرا خود معاويه آن را زير پا گذاشته و در نقض آن از هيچ كوششي فرو گذار نبود اما در هر حال معاهده صلح مي توانست دستاويز تبليغاتي معاويه در برابر قيام احتمالي امام حسين {ع} قرار گيرد 0

قيام امام حسين { ع } : يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت تكيه زد و خود را اميرالمومنين خواند و براي سلطنت ناحق و ستمگري هايش را تثبيت كند مصمم شد براي نامداران و شخصيتهاي اسلامي پيامي بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند به همين منظور نامه هاي به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براي من از حسين بن علي { ع } بيعت بكير و اگر مخالفت نمود به قتلش برسان 0 حاكم اين خبر را به حسين بن علي {ع} رسانيد و جواب مطالبه نمود 0 امام حسين {ع} چنين فرمود : انا الله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذا بليت الا مه براع مثل يزيد 0

آنگاه كه افرادي چون يزيد شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتي ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كنند بر مسند حكومت اسلامي بنشينند بايد فاتحه اسلام را خواند 0

امام حسين {ع} مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانند لذا به امر پروردگار شبانه از مدينه به سوي مكه حركت كرد 0 آمدن آن حضرت به مكه همراه با سر باز زدن او از بيعت با يزيد 0 در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت و اين خبر تا به كوفه هم رسيد 0 كوفيان از امام حسين {ع} كه در مكه بسر مي برد دعوت كردند تا به سوي آنان آيد و زمامدار امورشان باشد 0 امام حسين {ع} مسلم بن عقيل 0 پسر عمويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفيان را از نزديك برسي كند و برايش بنويسد 0 مسلم بن عقيل به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اي روبرو شد0 هزاران نفر به عنوان نايب امام {ع} با او بيعت كردند و مسلم هم نامه اي به امام حسين {ع} نوشت و حركت فوري امام {ع} را لازم گزارش داد 0 هر چند امام حسين {ع} كوفيان را به خوبي مي شناخت و بي وفائي و بي ديني هايشان را در زمان حكومت پدر و برادر خود ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعت شان با مسلم نمي توان اعتماد كرد و ليكن براي اتمام حجت و اجراي اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوي كوفه حركت كند 0 در اين بين يزيدبن معاويه عده اي از ماموران خود را به مكه فرستاد و از آنان خواست تا امام را ترور كنند و اگر به جنگ كشيده شد با او بجنگند 0 امام از اين توطئه آگاهي يافته بودند 0 آن بزرگوار در روز هشتم ذي حجه 0 يعني يك روز پيش از به شهادت رسيدن مسلم بن عقيل 0 مكه را ترك كردند 0 بسياري از مردم حضرت را از رفتن به كوفه منع كردند و آنان را مردمي غير قابل اعتماد مي دانستند 0 از آن جمله محمد بن حنفيه برادر امام حسين {ع} شب هنگام نزد آن حضرت آمد و چنين گفت 0 برادر جان شما مي دانيد كه مردم كوفه با پدر و برادرت مكر كردند و من ميترسم با تو نيز چنين كنند اگر صلاح مي داني در مكه بمان زيرا تو عزيزترين و ارجمندترين افراد هستي 0 حضرت فرمود : ميترسم يزيدبن معاويه بطور ناگهاني مرا در حرم امن خداوند به قتل برساند و به وسيله من به خانه خدا هتك حرمت شود 0 محمدبن حنفيه گفت اگر از اين موضوع باك داري به يمن برو زيرا در آنجا محترم خواهي بود و يزيد هم نمي تواند به تو آسيبي برساند0 حضرت فرمود در پيشنهاد تو تامل خواهم كرد 0 با اين وجود اباعبدالله الحسين {ع} تصميم گرفتند مكه را به قصد كوفه ترك كند 0 ساعات آخر شب بود خبر حركت امام به محمدبن حنفيه رسيد او خود را به امام حسين {ع} رساند مهار ناقه را گرفت و پرسيد 0 برادر جان مگر وعده ندادي كه در پيشنهاد من تامل خواهي كرد ؟ حضرت فرمود : بلي 0 محمدبن حنفيه گفت پس چرا شتاب ميكني ؟ حضرت فرمودند 0 پس از رفتن تو جدم رسول خدا {ص} به من فرمودند: اي حسين 0 به سمت عراق حركت كن 0 كه خداوند مي خواهد تو را كشته ببيند 0 محمدبن حنفيه گفت : انا الله و انا اليه راجعون 0 اكنون كه براي كشته شدن ميروي پس اين زنها و كودكان را براي چه با خودت مي بري ؟ حضرت فرمودند : رسول خدا به من فرمودند: خداوند مي خواهد اين زنان و كودكان را اسير ببيند

در بين راه كوفه خبر شهادت مسلم بن عقيل و قيس بن مصهربه امام حسين {ع} رسيد 0 و ديگر هيچ شك و ترديدي در حيله و مكر و بي وفائي كوفيان نمانده بود 0 با اين وجود امام تصميم به ادامه حركت گرفتند 0 پس از آنكه كاروان حسيني به نزديكهاي كوفه رسيد متوجه شدند كه سپاهي از دور به سمت آنان مي آيد 0 اين سپاه 0 سپاه حربن يزيد رياحي سردار بزرگ كوفه بود 0 او ماموريت داشت مانع حركت حضرت به كوفه شود 0 و همچنين مانع برگشت به سمت مدينه شوند وقتي سپاه به كاروان امام رسيد خيلي تشنه بودند 0 به فرمان امام ياران آن حضرت به افراد سپاه و حتي به اسبهاي آنان آب دادند 0آنگاه حر ماموريت خود را به اطلاع امام رساند 0 امام حسين {ع}فرمودند 0 شما خودتان نامه نوشتيد و از من خواستيد به كوفه بيايم و اكنون اگر از خواسته خود منصرف شديد بگذاريد برگردم 0 حر پاسخ داد به خدا قسم من از نامه ها بي اطلاعم به دستور امام خورجيني پر از نامه را در مقابل حر قرار دادن 0 حر گفت من نامه اي ننوشتم و دستور دارم تو را به كوفه نزد ابن زياد ببرم 0 امام از تسليم شدن خوداري كرد 0 و به ياران خود دستور بازگشت دادند ولي حر مانع بازگشت حضرت شد 0 سپس حر پيشنهاد كرد امام نه به كوفه بيايد و نه به مدينه بروند و راه ديگري را انتخاب كنند امام نيز مسير حركت را تغيير دادند 0 كاروان حسيني روز دوم محرم سال 61 هجري در حالي كه سپاه حر آنان را همراهي مي كردند به سرزمين كربلا رسيدند 0 اباعبدالله الحسين {ع} رو كرد به كاروان پرسيدند : آيا كسي ميداند نام اين سرزمين چيست ؟ پير مردي از ميان كاروان آمدند جلو گفتند يا ابا عبدالله نام اين سرزمين نينوا است 0 و نام ديگر اين محل را غاضريه هم مي گويند 0 حضرت فرمودند آيا نام ديگري هم دارد ؟ پيرمرد عرض كرد پدران ما نام اينجا را كربلا نيز ميگفتند 0 حضرت امام حسين {ع}فرمودند : خداوندا 0 از غمها و بلاها به تو پناه مي برم 0 اينجا محل اندوه و مصيبت است 0 اين خبر را جدم رسول خدا به من داده است 0 اصحاب پياده شدند و سپاه حر هم توقفنمود سپس حر بن يزيد رياحي طي نامه اي عبيدالله ابن زياد را از ماجرا با خبر ساخت 0

عبيدالله ابن زياد نيز نامه اي نوشت و از طريق حر به امام حسين {ع} ارسال داشت 0 امام نامه را باز كرد 0 متن نامه چنين بود 0 اي حسين به من خبر دادند كه تو در كربلا توقف كرده اي 0 يزيد بن معاويه به من نوشته است كه نخوابم و شكم خود را از غذا سير نكنم تا تو را بكشم و يا تسليم حكم من شوي 0 والسلام 0 امام حسين {ع} نامه را قرائت كرد و سپس آن را به دور انداختند وحتي جواب آن را ندادند 0 ابن زياد پس از شنيدن اين خبر عمربن سعد را كه يك مرد مال پرست و جا طلب بود را به فرماندهي سپاه منصوب كرد وبه او دستور داد با امام بجنگد 0 وبه او نيز وعده داد اگر به اين دستور عمل كند 0 حكومت {ري} را به او واگذار خواهد كرد 0 روز بعد عمربن سعد با چهار 4 هزار سواره نظام وارد سرزمين كربلا شد 0 پس از ورود به كربلا عمربن سعد نماينده اي را نزد امام فرستاد و علت حركت حضرت را جويا شد 0 امام حسين {ع} در پاسخ مي گويد شما خودتان به من نامه نوشتيد و خواستيد به كوفه بيايم 0 اكنون اگر از سخن خود برگشتيد من نيز بر خواهم گشت و اينجا را ترك مي كنم 0 عمربن سعد پاسخ امام را به عبيدالله بن زياد نوشت 0 ابن زياد در پاسخ به عمربن سعد نوشت 0 اكنون او در چنگال ما گرفتار شده است 0 هرگز رهايش نخواهم كرد 0

بمناسبت فرا رسیدن ماه محرم

باسمه تعالی

 

 

 « سروش پاكبازی »

 

«اى‌ مردم‌! رسول‌ خدا فرمود: هر كس‌ سلطان‌ زورگویى‌ را ببیند كه‌ حرام‌ خدا را حلال‌ نموده‌، پیمان‌ الهى‌ را مى‌شكند و با سنت‌ و قوانین‌ رسول‌ خدا از در مخالفت‌ درآمده و در میان‌ بندگان‌ خدا، راه‌ گناه‌ و معصیت‌ و ستم‌ و دشمنى‌ را در پیش‌ مى‌گیرد، ولى با عمل‌ یا سخن‌ اظهار مخالفت‌ نكند، بر خداوند است‌ كه‌ او را در محل‌ و جایگاه‌ آن سلطان‌ ظالم (در جهنم) قرار دهد.(1)»

امام حسین بن علی (علیه السلام)

 

حق‌پرستى و عدالت خواهى و آزادمنشى، زهد و تقوى، شجاعت و صراحت و همه صفات انسانى كه در على و خاندانش بروز كرد، میوه درخت توحید و خداپرستى و تسلیم و توجه خالص به مبدأ بود. هرگاه دو كار برایشان پیش مى آمد، آن را اختیار مى كردند كه رضاى خدا در آن بیشتر باشد.

بزرگترین مظهر خلوص و پاكبازى و جلوه حقیقت و حق‌پرستى این خاندان، قیام حسین (علیه السلام) بر ضد یزید و حكومت بنى‌امیه بود كه یك قیام خالص الهى و نهضت دینى بود.

وقتى حسین (علیه السّلام) عازم هجرت از مدینه طیبه به مكه معظمه شد و هنگامى كه در مكه تصمیم به سفر عراق گرفت، اعیان و رجال اسلام در بیم افتاده و سخت نگران شدند. آنان بطور یقین می‌دانستند كه بر طبق اخبار پیغمبر (صلّى الله علیه و آله و سلّم) شهادت در انتظار حسین (علیه السّلام) است. همچنین با مشاهده اوضاع روز و استیلاى بنى‌امیه بر جهان اسلام و وحشتی كه از ظلم و ستمشان در دلها افتاده و خفقانى كه قلوب مسلمین را فراگرفته بود؛ از اینكه بتوان با حكومت ستمكار آنها به مبازره برخاست ناامید بودند. از سوی دیگر، با امتحاناتى كه مردم كوفه در عصر امیرالمؤمنین و امام مجتبى (علیهما السّلام) داده بودند، آینده به روشنی معلوم بود. لذا می‌دانستند كه حسین (علیه السلام) به سوى مرگ و شهادت سفر مى‌كند و احتمال اینكه جریان بطور دیگر خاتمه یابد، بسیار ضعیف است. در این رابطه، از ابن عباس نقل است كه مى‌گفت: "ما، شك نداشتیم كه حسین (علیه السّلام) در كربلا كشته مى‌شود."(2)

یا این جمله فرزدق كه به امام گفت: "دلهاى مردم با تو، ولى شمشیرهایشان با بنى‌امیه است."(3)، وضع مردم را در آن روزگار كاملاً شرح مى‌دهد و هم موقعیت روحانى و ملّى حسین (علیه السّلام) را در قلوب معلوم مى‌سازد و هم ضعف روحى و فقدان شجاعت اخلاقى مردم را بیان مى‌كند.

پس خطا است اگر كسی عوامل سیاسى و منافع مادى و مصالح شخصى یا اختلافات قبیله‌اى و خانوادگى را در اینجا به حساب آورد و تصور كند كه قیام حسین (علیه السّلام) مستند به آن گونه علل بوده است، زیرا حسین مرد خدا و بنده خاص خدا بود. هم اوست كه در وصیتنامه معروف به برادرش محمد بن حنفیه فرمود: "همانا من از براى تجاوز و طغیان و خوددارى از قبول حق و براى فساد و ستم بیرون نشدم، بلكه براى اصلاح امور امت جدم محمّد (صلّى الله علیه و آله و سلم)، مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و بر سیره و روش جدم پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پدرم على بن ابیطالب (علیه السّلام) بروم …»(4)

بنابراین، حسین (علیه السّلام) در این قیام، نه حكومت و مقام ظاهرى و دنیوى مى‌خواست و نه گسترش مال و نفوذ و ثروت؛ حسین (علیه السلام) براى اطاعت خدا از بیعت یزید خوددارى كرد و براى اطاعت امر خدا از حرمین شریفین هجرت نمود و براى اطاعت خدا جهاد كرد. لذا براى برانگیخته شدن آن حضرت به این قیام، باعثى جز امر خدا و اداى تكلیف نبود.

 

« برگرفته‌ از كتاب "پرتوی از عظمت امام حسین (علیه السلام) تالیف آیت الله صافی گلپایگانی » (با اندكی تصرف)

 

فرا رسیدن ماه محرم،

ماه بندگی و آزادگی،

بر شما دوست گرامی تسلیت باد .

 

چرا پس از حدود 1300 سال هنوز باید برای حسین بن علی (علیهما السلام) گریست و عزاداری کرد؟ عاشورا و عصر امروز، عنوان مقاله‌ایست در سایت رشد که حول این سوال به بحث می‌پردازد. برای خواندن این مقاله اینجا را کلیک کنید.

 

پایگاه اسلامی شیعی رشد

یا ابا صالح المهدی   ادرکنی

یا رسول الله

تشرف على بن مهزيار اهوازى

تشرف على بن مهزيار اهوازى

جناب علىبن مهزيار فرمود: بيست بار با قصد اين كه شايد به خدمت حضرت صاحب الامر (عج) برسم، به حج مشرف شدم، اما در هـيـچ كـدام از سفرها موفق نشدم .

تا آن كه شبى در رختخواب خود خوابيده بودم، ناگاه صدايى شنيدم كه كسى مىگفت: اى پسر مهزيار، امسال به حج برو كه امام خود را خواهى ديد.

شادان از خواب بيدار شدم و بقيه شب را به عبادت سپرى كردم .

صـبـحـگاهان، چند نفر رفيق راه پيدا كردم، و به اتفاق ايشان مهياى سفر شدم و پس از چندى به قـصـد حـج به راه افتاديم .

در مسير خود وارد كوفه شديم . جستجوى زيادى براى يافتن گمشده‌ام نـمـودم، امـا خـبـرى نـشـد، لذا با جمع دوستان به عزم انجام حج خارج شديم و خود را به مدينه رسـانـديـم .

چـنـد روزى در مدينه بوديم . باز من از حال صاحب الزمان(عج) جويا شدم، ولى مانند گـذشـتـه، خـبـرى نيافتم و چشمم به جمال آن بزرگوار منور نگرديد.

مغموم و محزون شدم و تـرسـيـدم كـه آرزوى ديـدار آن حـضـرت بـه دلم بماند.

با همين حال به سوى مكه خارج شده و جستجوى بسيارى كردم، اما آن جا هم اثرى به دست نيامد.

حج و عمره‌ام را ظرف يك هفته انجام دادم و تمام اوقات در پى ديدن مولايم بودم .

روزى مـتـفـكـرانـه در مسجد نشسته بودم . ناگاه در كعبه گشوده شد. مردى لاغر كه با دو برد (لباسى است) محرم بود، خارج گرديد و نشست .

دل من با ديدن او آرام شد. به نزدش رفتم . ايشان براى احترام من، برخاست .

مرتبه ديگر او را در طواف ديدم .

گفت: اهل كجايى؟ گفتم: اهل عراق .

گفت: كدام عراق؟

گفتم: اهواز.

گفت: ابن خصيب را مىشناسى؟ گفتم: آرى .

گـفـت: خدا او را رحمت كند، چقدر شب‌هايش را به تهجد و عبادت مىگذرانيد و عطايش زياد و اشك چشم او فراوان بود.

بعد گفت: ابن مهزيار را مىشناسى؟ گفتم: آرى، ابن مهزيار منم .

گفت: حياك اللّه بالسلام يا اباالحسن (خداى تعالى تو را حفظ كند).

سپس با من مصافحه و معانقه نمود و فرمود: يا اباالحسن، كجاست آن امانتى كه ميان تو و حضرت ابومحمد (امام حسن عسكرى عليه السلام) بود؟ گفتم: موجود است و دست به جيب خود برده، انگشترى كه بر آن دو نام مقدس محمد و على عليهماالسلام نـقش شده بود، بيرون آوردم .

همين كه آن را خواند، آن قدر گريه كرد كه لباس احرامش از اشك چشمش تر شد و گفت: خدا تو را رحمت كند يا ابامحمد، زيرا كه بهترين امت بودى .

پروردگارت تو را به امامت شرف داده و تاج علم و معرفت بر سرت نهاده بود.

ما هم به سوى تو خواهيم آمد. بعد از آن به من گفت: چه را مىخواهى و در طلب چه كسى هستى، يا اباالحسن؟ گفتم: امام محجوب از عالم را.

گفت: او محجوب از شما نيست، لكن اعمال بد شما او را پوشانيده است .

برخيز به منزل خود برو و آمـاده باش .

وقتى كه ستاره جوزا غروب و ستاره‌هاى آسمان درخشان شد، آن جا من در انتظار تو، ميان ركن و مقام ايستاده ام .

ابـن مـهـزيـار مـىگـويد: با اين سخن روحم آرام شد و يقين كردم كه خداى تعالى به من تفضل فـرمـوده است، لذا به منزل رفته و منتظر وعده ملاقات بودم، تا آن كه وقت معين رسيد.

از منزل خارج و بر حيوان خود سوار شدم، ناگاه متوجه شدم آن شخص مرا صدا مىزند: يا اباالحسن بيا.

به طرف او رفتم .

سلام كرد و گفت: اى برادر، روانه شو.

و خودش به راه افتاد.

در مسير، گاهى بيابان را طى مىكرد و گـاه از كـوه بالا مىرفت .

بالاخره به كوه طائف رسيديم .

در آن جا گفت: يااباالحسن، پياده شو نماز شب بخوانيم .

پياده شديم و نماز شب و بعد هم نماز صبح را خوانديم .

بـاز گفت: روانه شو اى برادر.

دوباره سوار شديم و راه‌هاى پست و بلندى را طى نموديم، تا آن كه بـه گـردنـه‌اى رسـيـديـم .

از گردنه بالا رفتيم، در آن طرف، بيابانى پهناور ديده مىشد.

چشم گشودم و خيمه‌اى از مو ديدم كه غرق نور است و نور آن تلالويى داشت .

آن مرد به من گفت: نگاه كن .

چه مىبينى؟ گفتم: خيمه‌اى از مو كه نورش تمام آسمان و صحرا را روشن كرده است .

گفت: منتهاى تمام آرزوها در آن خيمه است . چشم تو روشن باد.

وقـتـى از گردنه خارج شديم، گفت: پياده شو كه اين جا هر چموشى رام مىشود.

از مركب پياده شديم .

گفت: مهار حيوان را رها كن .

گفتم: آن را به چه كسى بسپارم؟ گفت: اين جا حرمى است كه داخل آن نمىشود، جز ولى خدا.

مهار حيوان را رها كرديم و روانه شديم، تا نزديك خيمه نورانى رسيديم .

گفت: توقف كن، تا اجازه بگيرم .

داخل شد و بعد از زمانى كوتاه بيرون آمد و گفت: خوشا به حالت كه به تو اجازه دادند.

وارد خـيـمـه شـدم .

ديـدم اربـاب عـالم هستى، محبوب عالميان، مولاى عزيزم، حضرت بقية اللّه الاعـظـم، امام زمان مهربانم روى نمدى نشسته‌اند نطع سرخى بر روى نمد قرار داشت، و آن حضرت بر بالشى از پوست تكيه كرده بودند. سلام كردم .

بـهـتـر از سـلام من، جواب دادند.

در آن جا چهره‌اى مشاهده كردم مثل ماه شب چهارده، پيشانى گـشـاده با ابروهاى باريك كشيده و به يكديگر رسيده .

چشم‌هايش سياه و گشاده، بينى كشيده، گونه‌هاى هموار و برنيامده، در نهايت حسن و جمال .

بر گونه راستش خالى بود مانند قطره‌اى از مشك كه بر صفحه‌اى از نقره افتاده باشد.

موى عنبر بوى سياهى داشت، كه تا نزديك نرمه گوش آويـخـتـه و از پـيشانى نورانى‌اش نورى ساطع بود مانند ستاره درخشان، نه قدى بسيار بلند و نه كوتاه، اما كمى متمايل به بلندى، داشت .

آن حضرت روحى فداه را با نهايت سكينه و وقار و حياء و حسن و جمال، زيارت كردم، ايشان احوال يـكايك شيعيان را از من پرسيدند.

عرض كردم: آنها در دولت بنىعباس در نهايت مشقت و ذلت و خوارى زندگى مى‌كنند.

فـرمـود: ان شـاءاللّه روزى خـواهد آمد كه شما مالك بنىعباس شويد و ايشان در دست شما ذليل گـردنـد.

بـعد فرمودند: پدرم از من عهد گرفته كه جز، در جاهايى كه مخفى‌تر و دورتر از چشم مـردم اسـت، سـكـونـت نكنم، به خاطر اين كه از اذيت و آزار گمراهان در امان باشم تا زمانى كه خداى تعالى اجازه ظهور بفرمايد.

و به من فرموده است: فرزندم، خدا در شهرها و دسته‌هاى مختلف مخلوقاتش هميشه حجتى قرار داده است تا مردم از او پـيـروى كنند و حجت بر خلق تمام شود.

فرزندم، تو كسى هستى كه خداى تعالى او را براى اظهار حـق و مـحـو بـاطل و از بين بردن دشمنان دين و خاموش كردن چراغ گمراهان، ذخيره و آماده كـرده است .

پس در مكان‌هاى پنهان زمين، زندگى كن و از شهرهاى ظالمين فاصله بگير و از اين پـنـهان بودن وحشتى نداشته باش، زيرا كه دل‌هاى اهل طاعت، به تو مايل است، مثل مرغانى كه به سـوى آشـيـانـه پـرواز مـىكنند و اين دسته كسانى هستند كه به ظاهر در دست مخالفان خوار و ذليل‌اند، ولى در نزد خداى تعالى گرامى و عزيز هستند.

ايـنـان اهـل قـنـاعـت و متمسك به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و تابع ايشان در احكام دين و شـريـعـت مـىبـاشـند.

با دشمنان طبق دليل و مدرك بحث مىكنند و حجت‌ها و خاصان درگاه خـدايند، يعنى در صبر و تحمل اذيت از مخالفان مذهب و ملت چنان هستند كه خداى تعالى، آنان را نمونه صبر و استقامت قرار داده است و همه اين سختي‌ها را تحمل مىكنند.

فرزندم، بر تمامى مصايب و مشكلات صبر كن، تا آن كه خداى تعالى وسايل دولت تو را مهيا كند و پـرچـم‌ـهاى زرد و سفيد را بين حطيم و زمزم بر سرت به اهتزار درآورد و فوج فوج از اهل اخـلاص و تـقـوى نـزد حـجرالاسود به سوى تو آيند و بيعت نمايند.

ايشان كسانى هستند كه پاك طينتند و به همين جهت قلب‌هاى مستعدى براى قبول دين دارند و براى رفع فتنه‌هاى گمراهان بـازوى قـوى دارنـد.

آن زمان است كه باغ‌هاى ملت و دين بارور گردد و صبح حق درخشان شود.

خـداونـد بـه وسيله تو ظلم و طغيان را از روى زمين برمىاندازد و امن و امان را در سراسر جهان ظـاهـر مىنمايد.

احكام دين در جاى خود پياده مىشوند و باران فتح و ظفر زمين‌هاى ملت را سبز و خرم مىسازد.

بعد فرمودند: آنچه را در اين مجلس ديدى بايد پنهان كنى و به غير اهل صدق و وفا و امانت اظهار ندارى .

ابـن مهزيار مىگويد: چند روزى در خدمت آن بزرگوار ماندم و مسائل و مشكلات خود را سؤال نمودم .

آنگاه مرخص شدم تا به سوى اهل و خانواده خود برگردم .

در وقـت وداع، بيش از پنجاه هزار درهمى كه با خود داشتم، به عنوان هديه خدمت حضرت تقديم نموده و اصرار كردم كه ايشان قبول نمايند.

مـولاى مـهـربـان تـبـسـم نموده و فرمودند: اين مبلغ را كه مربوط به ما است در مسير برگشت استفاده كن و به طرف اهل و عيال خود برگرد، چون راه دورى در پيش دارى .

بعد هم آن حضرت بـراى مـن دعـاى بـسـيارى فرمودند.

پس از آن خداحافظى كردم و به طرف شهر و ديار خود باز گشتم.

منبع:

كتاب العبقرى الحسان که داراى پنج بخش است كه جلد اول آن سه بخش و جلد دوم دو بخش است. مطالب ارائه شده مربوط به جلد اول، بخش دوم (المسك الاذفر) و جـلـد دوم، بـخـش اول (الـيـاقوت الاحمر) مىباشد.

زندگي امام زمان‌ عليه‌السلام در غيبت

زندگي امام زمان‌ عليه‌السلام در غيبت



چگونگي زندگي

زندگي بقية‌الله‌الاعظم‌ عجل‌الله تعالي‌فرجه در زمان غيبت، و چگونگي آن، چنان است که خود آن حضرت در دعاي حجاب از درگاه قادر متعال درخواست نموده که محجوب، و پشت پرده ديده‌ها باشد. اَللهُمَّ احْجِبْنِي عَن عُيونِ اَعدائِي وَ اجْمَع بَينِي وَ بَينَ اَولِيائِي. 1

در تشرّف ابراهيم‌ بن مهزيار آمده که از طائف گذشتيم و به قسمتي از دشت حجاز رسيديم که عواملي ناميده مي‌شد. در اين ديدار امام عليه‌السلام به پسر مهزيار فرموده است:

پدرم با من پيمان بسته که در مخفي‌ترين و دورترين سرزمين‌ها مسکن گزينم تا از تيررس اهل ضلالت در امان باشم. اين پيمان مرا به اين ريگ‌زارهاي عواملي و دشت حجاز از نجد تا تهامه انداخته است.‌ 2

در نقل ديگري آمده است که حضرت نمي‌خواهد در زير پرچم هيچ حکومتي قرار گيرد تا بيعت کسي به گردنش نباشد.

البته اين بدان معنا نيست که حضرت ولي‌عصر عجل‌الله تعالي‌فرجه در محل اقامت خود، تنها است. بلکه همواره تعدادي از بزرگان در محضر آن سرور هستند تا در اين دوران عزلت، وسيله رفع غربت از وجود اقدس آن هادي امّت و عصاره خلقت باشند. امام صادق‌عليه‌السلام فرمود:

لابُدَّ لِصاحِبِ هَذا الاَمرِ مِن عُزلَةٍ وَ لا بُدَّ فِي عُزلَتِهِ مِن قُوّةٍ وَ مَا بِثَلاثِينَ مِن وَحشَةٍ وَ نِعمَ المَنزِلُ طِيبَة؛ براي صاحب اين امر به ناگزير دوران عزلتي هست و در ايام عزلت، نيرو و افرادي لازم است تا با وجود سي نفر، ديگر وحشتي نباشد. وه چه جايگاه خوبي است مدينه. 3

علامه مجلسي پس از ذکر اين روايت مي‌نويسد:

اين روايت دلالت دارد بر اينکه همواره سي تن از شيعيان و نزديکان در محضر آن بزرگوار هستند که هرگاه عمر يکي از آنها به پايان رسيد؛ ديگري به جاي او تعيين مي‌شود و جاي او را پر مي‌کند. 4

در تشّرف علّامه سيدمحسن امين عاملي آمده که حضرت براي جمعي از يارانش بياناتي ايراد مي‌فرمود. از جمله فرمود: فرزندان حضرت زهراعليها‌السلام اگر گرفتار انحرافي شوند، آخر کار، حقّ را دريافته از دنيا مي‌روند. و فرمود: اميرعلي شريف مکّه در حال مرگ است. و من (سيدمحسن امين) که در عرض هفت سال اقامت در مکه و شرکت در مراسم حج، در آرزوي ديدار يار بودم؛ نگران آن دوست شدم و سريع خود را به منزل اميرعلي رساندم. ديدم همه اطرافيان نگران حال او هستند، و تا وارد سالن استراحتش گرديدم ديدم همان وجود مبارک بر بالين اميرعلي، نام امامان اثني‌عشري را با کلمه حجةالله تلقين مي‌کند. تا به خودش رسيد، فرمود: بگو اشهد انک حجة‌الله. شهادت گفتن همان و تمام کردن همان.

من از مهابت آن حضرت ساکت بودم که خيلي سريع تشريف بردند. تکاني خوردم که آقا کجا رفت؟ ديگران و بي‌خبران گفتند: که کجا رفت يعني چه؟ آري آن را که خبر شد، خبري باز نيامد. 5


مکان زندگي

امام ششم عليه‌السلام مي‌فرمايد:

در غيبت کبري به جز نزديکترين دوستان، کسي از جايگاه او اطلاع نخواهد داشت. 6

نيز وارده شده که در غيبت کبري کسي از اقامتگاه او اطلاع ندارد، جز خدمتکاري که متصّدي امور آن سرور است. 7

مرحوم شيخ مفيد مي‌فرمايد:

اخبار فراواني از پيشوايان معصوم عليهم‌‌السلام به ما رسيده که براي قائم عجل‌الله تعالي‌فرجه دو غيبت است که يکي طولاني‌تر از ديگري است. در غيبت کوتاه، خواصّ شيعه از جايگاه او آگاهند، ولي در غيبت طولاني او، مردم از اقامت‌گاه او بي‌خبر خواهند بود، به جز دوستان مورد اعتماد که متصدّي خدمت‌گزاري آن حضرت هستند. 8

آنچه مسلّم و ترديدناپذير است اين که آن حضرت همه ساله در مراسم حجّ شرکت مي‌کند و خانه خدا را زيارت مي‌کند، ولي انبوه حج‌گزاران او را نمي‌بينند 9 و اگر بينند نمي‌شناسند. 10

از اين رهگذر در طول غيبت آن خورشيد جهان تاب، دلباخت‌گان کوي او به حج خانه خدا روي آورده، در مراسم حج به جستجوي او مي‌پردازند، و چه بسيار نيک بختاني که توفيق تشرّف و به پيشگاه آن کعبه مقصود و قلبه موعود را در کنار خانه خدا يافته‌اند. 11 ¬ليکن در غير ايام حج، دليل قاطعي بر اقامت آن بزرگوار در مکان معيّني نداريم. فقط اشارات و کناياتي در برخي از احاديث وارد شده که بخشي از آنها را ياد‌آور مي‌شويم.


1- سرزمين‌هاي دور دست:

در توقيع شريفي که در سال410هجري از ناحيه مقدسه براي شيخ مفيد صادر شده است؛ حضرت بقية‌الله عجل‌الله تعالي فرجه چنين مرقوم فرموده‌‌اند:

اگر چه ما در سرزمين دوردستي سکني گزيده‌ايم که از جايگاه ستمگران بدوريم – زيرا خداوند مصلحت ما و شيعيان مؤمن ما را در اين ديده که تا حکومت دنيا در دست تبهکاران است در اين نقطه دور دست مسکن نمائيم- ولي از اخبار شما آگاهيم و هرگز چيزي از شما بر ما پوشيده نمي‌ماند و مي‌دانيم که چه گرفتاري و پريشاني به شمار رسيده است... 12


2- مدينه طيّبه:

هنگامي‌که از امام حسن عسگري عليه‌السلام پرسيدند: اگر حادثه‌اي بر شما روي داد از فرزند بزرگوار شما کجا سراغ بگريم؛ حضرت فرمود: در مدينه‌. 13

امام صادق‌عليه‌السلام نيز به‌هنگام بحث از غيبت کبري مي‌فرمايد: وه چه جايگاه خوبي است مدينه. ‌14


3- دشت حجاز:

توضيح آن در تشرف ابراهيم‌بن مهزيار به اختصار گذشت. 15


4- کوه رضوي:

امام صادق‌عليه‌السلام از کوه رضوي ياد مي‌کند و مي‌فرمايد:

از هر درخت ميوه در آن هست و چه پناهگاه خوبي است براي شخص خائف. وه چه پناهگاه خوبي!... صاحب اين امر را در آن دو غيبت است: يکي کوتاه و ديگري طولاني. 16


5- جابلقا و جابلسا:

مرحوم نوري مي‌نويسد:

اخبار بسياري هست که از نظر معني متواترند، و دلالت دارند بر اينکه در شرق و غرب جهان دو شهر به‌نام‌هاي جابلقا و جابلسا وجود دارند که اهل آنها از انصار حضرت‌ ولي‌عصر عجل‌الله ‌‌‌تعالي‌فرحه هستند و در محضر آن حضرت خروج مي‌کنند. 17


6- شهر مهدي

عجل‌الله تعالي‌فرجه: علامه مجلسي در جلد السماء العالم بحارالانوار از کتاب قسمت اقاليم ارض و بلاد آن که تأليف يکي از علماي اهل سنّت است، نقل مي‌کند که:

بلد مهدي‌ عليه‌السلام شهري است نيکو و محکم که آن‌را مهدي فاطمي بنا کرده و براي آن قلعه‌اي قرار داده است. 18 [البته هيچ ربطي به مکان زندگي حضرت مهدي‌عليه‌السلام ندارد.]


7- بيت‌الحمد:

امام صادق‌ عليه‌السلام مي‌فرمايد:

براي صاحب اين امر خانه‌اي است که به آن بيت الحمد گفته مي‌شود. در آن خانه چراغي است که از روز ولادت آن حضرت روشن است و اين چراغ تا روزي که آن حضرت با شمشير قيام کند خاموش نمي‌شود. 19


8- جزاير مبارکه:

داستان مفصّل و معروف انباري حکايت از آن دارد که شخص محترمي در مجلسي عون‌الدين وزير اظهار داشت که من به سال 622 هجري از زادگاه خود همراه يک کاروان تجارتي به سرزمين بربر رفتيم و از آنجا سفر دريائي خود را آغاز کرديم. سرانجام به جزيره‌هائي رسيديم که همسفران و حتي ناخداي کشتي براي نخستين بار به آن جزيره‌ها رسيده بودند. اسامي آن جزاير عبارت بود از: مبارکه، زاهره، صافيه، ظلوم و عناطيس که ساکنان آنها همگي از شيعيان بودند و بر آنها 5 نفر از اولاد حضرت صاحب‌الزمان‌عجل‌الله تعالي‌فرجه به نام‌هاي طاهر، قاسم، ابراهيم، عبدالرحمن و هاشم حکومت مي‌کردند.

آنگاه بطور مفصّل از اخلاق و رفتار نيکوي آنها و از صفا و زيبائي بي‌نظير آنجا سخن گفته است. پس از پايان يافتن سخنان وي، وزير ناصبي از يکايک حاضران تعهدّ گرفته که اين داستان را هرگز نقل نکنند، و آنها تا روزي که آن وزير زنده بود آنرا مخفي نگه داشته‌اند.

اين داستان در منابع فراواني به تفصيل آمده است. از جمله:

1- الصراط المستقيم تأليف زين‌الدين علي‌بن يوسف عاملي.

2- السطان المفرج من اهل‌الايمان تأليف علي‌بن عبدالحميد نيلي.

3- حديقةالشيعه تأليف مقدس اردبيلي (ص756- 770).

4- الانوارالنعانيه تأليف سيد نعمة‌الله جزايري (ج2، ص 58- 65).

5- جنةالماوي تأليف مرحوم نوري طبرسي. 20

6- نجم الثاقب نوري (ص217- 228).

7- العبقري‌الحسان تأليف نهاوندي (ج 2، ص 123- 126).

و خلاصه آنرا مرحوم شيخ حرّ عاملي صاحب وسائل الشيعه در کتاب اثبات الهداة نقل کرده است. 21

9- جزيره خضراء: فضل بن يحيي نويسنده معروف قرن هفتم- به تاريخ 11 شوال 699 هجري- مشروح سرگذشت علي‌بن فاضل مازندراني را در شهر حلّه از زبان شخص ايشان شنيده و آن را در کتابي بنام الجزيرة الخضراء گرد آورده است. تحقيق و تقضيل اين رويداد را، پژوهشگر معاصر استاد علي‌اکبر مهدي‌پور در کتاب جزيره خضراء تبيين نموده است.


همسر و فرزند

در مورد اينکه آيا حضرت بقية‌الله عجل‌الله تعالي‌فرجه در دوران غيبت کبري همسر و فرزنداني دارد يا نه؛ دليل قطعي بر وجود يا عدم آن در دست نيست. ليکن به استناد سه گروه شواهد و قرائن؛ داشتن همسر و فرزند براي آن حضرت قابل اثبات است:

1- احکام فراگير؛

2- روايات؛

3- دعاها.

احکام عامّ و فراگير شريعت اسلام ايجاب مي‌کند که حضرت بقية‌الله عجل‌الله تعالي‌‌فرجه نيز مانند ديگر پيشوايان معصوم عليهم‌السلام از سنّت جدّ بزرگوار خويش حضرت ختمي مرتبت صلي‌الله‌عليه‌‌‌و‌اله پيروي نموده و تشکيل خانواده دهند.

يکتائي و بي‌همتائي ويژه ذات اقدس خداوند متعال است و بس، و همه موجودات عالم آفرينش، از ريز و درشت و از ذرّه تا کهک‌شان، زوج و جفت، نر و ماده، و مثبت و منفي آفريده شده‌اند.


سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ

؛ منزه است آنکه آفريده جفت‌ها را، همه آنها را، از آنچه مي‌روياند زمين و از خود ايشان و از آنچه نمي‌دانند. 22

انسان هم در آفرينش، بصورت زوج و جفت، و با همتا و همانند آفريده شده، و راحتي و آسايش او از رهگذر ازدواج متناسب تأمين مي‌گردد:


(وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ )

؛ از نشانه‌هاي خداوند آن است که براي شما از خودتان جفت‌هائي آفريده تا بيارميد با آنان، و نهاده در ميان شما دوستي و مهرباني را. همانا در اين نشانه‌هائي است براي کساني‌که مي‌انديشند. 23

اين سنّت ازدواج با کشش و کوشش و ناز و نياز در همه موجودات جريان دارد:


(فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا)؛

آيا جز شيوه پيشينيان را منتظرند که هرگز نيابي شيوه خدا را دگرگوني و هرگز نيابي شيوه خدا را بازگشتي. 24

همچنين روايات فراواني در رابطه با ازدواج و فرزنددار شدن از معصومان عليهم‌السلام وارده شده است.

عَن اَبِي‌جَعفَر عَن رَسولِ ‌الله صَلي‌اللهُ ‌عَليهِ‌ وَ الهِ قَالَ:

مَا بَني بِناء فِي ‌الاِسلامِ اَحَبَّ اِلي‌اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ التََّزوِيج؛ بنائي محبوب‌تر از ازدواج در نزد خدا بينان‌گذاري نشده است. 25

عَن اَبِي عَبدِاللهِ عَليهِ ‌السَلام قَالَ رَسولُ ‌الله صَلَي‌اللهُ ‌عَلَيهِ وَ‌ اله:

مَن تَزَوّجَ اَحرَزَ نِصفَ دِينِهِ فَليَتّقِ ‌اللهَ فِي النِصفِ الاخَرِ؛ هر کس ازدواج کند نصف دين خود را بيمه کرده، و بايد با خويشتن‌داري نصف ديگر را نگه دارد. 26

عَن اَبِي عَبدِ الله عَليهِ ‌السَلام قَالَ اَميرُالمُؤمِنِين عَلَيهِ ‌السَلام:

تَزَوّجُوا فَاِنَّ رَسولَ ‌اللهِ صَلَي‌اللهُ ‌عَلَيهِ وَ‌ الهِ قَالَ مَن اَحَبَّ اَنْ يَتبِّعَ سُنّتِي فَاِنَّ مِن سُنتّي التَزويجَ؛ ازدواج کنيد زيرا پيامبر فرمود: هر که دوست دارد از روش من پيروي کند؛ بايد بداند ازدواج روش من است. 27

عَن اَبِي ‌عَبدِ الله عَلَيهِ ‌السَلام قَال النَبِي صَلَي ‌الله‌ُ عَلَيهِ وَ آلِه:

رَکعَتان يُصَلَّي‌هَا مُتَزَوِّجٌ اَفضَلُ مِن رَجُلٍ عَزَبٍ يَقومُ لَيلَهُ وَ يَصُومُ نَهارَهُ؛ دو رکعت نماز کسي که ازدواج کرده برتر است از روزه‌داري و شب زنده‌داري کسي که ازدواج نکرده است. 28

عَن اَبِي‌عَبدِ الله عَلَيهِ ‌السَلام قَالَ رَسول‌ُ اللهِ صَلَي ‌اللهُ ‌عَلَيهِ وَ الِه:

رَذّالُ مَوتَاکُم العُزّابُ، پست‌ترين مردگان شما عزب‌ها هستند.‌ 29

عَن مُحمَّدِ بنِ مُسلِم اَنّ اَبَا عَبدِ اللهِ عَلَيهِ ‌السَلام قَالَ اَنَّ رَسُولَ ‌اللهِ صَلَي‌ اللهُ ‌عَلَيهِ وََ الِه قاَلَ:

تَزَوَّجُوا فَاِنّي مُکاثِرٌ بِکُمُ الاُمَمَ غَداً يَومَ القِيَامَةِ حَتَّي اَنّ السِقْطَ لَيَجِئي محبنطاء عَلي بَابِ الجَنَّةِ فَيُقالُ لَهُ اُدخُل فَيَقُولُ لا حَتَّي يَدخُلَ اَبَوايَ الجنَّةَ قَبلِي، ازدواج کنيد که من در فرداي رستاخير زيادي آمار شما را در ميان امتّ‌ها خواستارم حتي آن جنين نارس سقط شده خشمگين مي‌آيد و بر در بهشت مي‌ايستد. به او گفته مي‌شود: وارد شو. پاسخ مي‌‌‌دهد: وارد نمي‌شوم تا پدر و مادرم جلوتر از من وارد شوند. 30

ميرزاي نوري مي‌نويسد:

چگونه ترک خواهند فرمود چنين سنّت عظيمه جدّ بزرگوار خود را با آن همه ترغيب و تحريص در فعل و انجام آن، و تهديد و تخويف که در ترک آن وارد شده است. سزاوارترين امّت در اخذ سنّت پيامبر صلي ‌الله ‌عليه واله امام هر عصر است و تاکنون کسي ترک آن را از خصايص آن جناب (امام زمان) نشمرده است. 31

مرحوم نهاوندي مي‌گويد:

بالجمله بعد از اعتقاد به زندگي و غبيت آن بزرگوار و استحباب تَناکُح و تناسل و منع ار رهبانيت و عُزوبَت؛ لابد آن حضرت را عيال و اولاد مي‌باشد، و کثرت آن به سبب طول عمر چنانکه عادت اقتضاء مي‌کند، باعث اختيار بلدي خاصّ است که خالي از غير خواصّ باشد، تا ذکر آن حضرت چنانکه مقتضاي حکمت غيبت است مستور بماند، و اولاد او هم به آسودگي خاطر زندگي کنند. پس گول اين شبهات، مخور و انکار وجود بلاد آن بزرگوار را افسانه شمار. 32

اما با بررسي روايات در مي‌يابيم که در مورد همسر يا همسران حضرت تنها يک روايت وجود دارد که مرحوم کفعمي آن‌را در مصباح نقل کرده است. براساس اين روايت همسر آن حضرت از نسل عبدالعزّي فرزند عبدالمطلب مي‌باشد. 33

ليکن درباره اولاد آن حضرت روايات بسياري آمده که از آن استفاده مي‌شود حضرت در دوران غيبت فرزنداني دارد به برخي از آنها اشاره مي‌شود:

1- سيّدبن طاووس در جمال‌الاسبوع مي‌گويد:

روايتي با سندهاي متصل يافتم که حضرت ولي عصرعجل‌الله تعالي‌فرجه را اولاد بسياري هست که در شهرهاي کرانه دريا حاکم و والي هستند، و در نيکي و بزرگواري در رأس نيکان روزگار و در قلّه صفات ابرار و اخيار هستند. 34

2- امام صادق‌عليه‌السلام مي‌فرمايد:

براي صاحب اين امر دو غيبت است که يکي از آنها به قدري طولاني مي‌شود که برخي از مردم مي‌گويند او وفات کرده است. برخي مي‌گويند کشته شده است! و عده‌اي مي‌گويند آمده و رفته است! و جز تعداد اندکي از شيعيان بر باور خود استوار نمي‌مانند، و کسي از اقامت‌گاه او مطلّع نمي‌شود، حتي فرزندانش نيز جايگاه او را نمي‌دانند، به جز کسي که متصّدي امور اوست. 35

3- محمدبن مشهدي در مزار از امام صادق‌ عليه‌السلام نقل مي‌کند که فرمود:

گويا مي‌بينم نزول قائم‌عجل‌الله تعالي‌فرجه را در مسجد سهله با اهل و عيالش. 36

4- رسول‌اکرم‌ صلي‌الله‌عليه واله در آخرين شب زندگي خود، قلم و دولت خواست و وصاياي فراواني را املاء کرد و اميرمؤمنان نوشت. آنگاه وصيت‌هائي هم در رابطه با فرزندان حضرت مهدي عليه‌السلام بيان فرمود، و دستور داد که آن‌را مامان معصوم دست به دست به‌ حضرت مهدي‌عليه‌السلام برسانند، و او به هنگام وفات به پسرش تحويل دهد. 37

5- مرحوم شيخ حرّ عاملي در کتاب الايقاظ من الهجعة بابي را به بحث از دولت فرزندان امام‌زمان‌عجل‌الله تعالي‌فرجه اختصاص داده است. 38

6- مرحوم علامه مجلسي نيز بابي را به بحث و گفتگو از جانشينان و فرزندان حضرت ولي‌عصرعجل‌الله‌ تعالي‌فرجه اختصاص داده است. 39

7 و 8- داستان انباري و علي‌بن فاضل مازندراني که به آنها اشاره شد.

آنچه مسلّم است اينکه از فرزندان حضرت‌مهدي ‌عليه‌السلام هيچ کدام امام نخواهد بود، و گرنه تعداد امامان معصوم بيش از دوازده تن مي‌شود که بر خلاف ضرورت مذهب است. مرحوم شيخ طوسي در اين خصوص مي‌گويد:

هرکس بگويد که حضرت ولي‌عصرعجل‌الله تعالي‌فرجه فرزند امام دارد که تعداد امامان به سيزده برسد؛ سخن باطل گفته است.‌ 40

شايد فرزندان آن حضرت بطور ناشناس در ميان مردم زندگي کنند، و به برکت روش و رفتار آنان، گروهي به آئين اسلام و راه راست تشيع گرايش يابند. چنانکه مرحوم آية‌الله مرعشي نجفي بر آن معتقد بود.

دعاهاي بسياري از ناحيه مقدّسه صادر شده يا از ديگر معصومان ‌علهيم‌السلام وارد شده که در زمان غيبت در اماکن مقدسه يا ايّام متبرکّه خوانده مي‌شود، و در آن از فرزندان و اهل بيت حضرت ولي ‌عصر عجل‌الله تعالي‌فرجه سخن به ميان آمده است، در حق آنان دعا شده و يا به ايشان سلام و درود تقديم گشته است که به دليل مأثور بودن، بر اثبات مطلب دلالت مي‌کند.

در اين دعاها تعبيرهاي صريحي چون ولد، ذريّه، اهل بيت و آل‌البيت به کار رفته که وجود همسر و فرزندان را براي آن حضرت اثبات مي‌کند. در اين زمينه دعاهاي بسياري هست که بخشي از آنها را يادآور مي‌شويم.

1- در ضمن صلواتي که از ناحيه مقدسه صادر شده، چنين مي‌خوانيم:

وَ عَلَي وَلِيّکَ وَ وُلاةِ عَهدِهِ وَ الاَئِمَّةِ مِن وُلدِهِ وَ مَدّ فِي اَعمَارَهِم وَ زِد فِي آجالِهِم وَ بَلِّغْهُم اَقصَي آمالِهِم دِيناً و َدُنياً وَ آخِرَةً اِنَّک عَلَي کُلّ شَيئٍي قَدِير؛ درود فرست بر ولي امرت و اولياء عهدش و پيشوايان از فرزندان او، بر عمر و اجل‌شان بيفزاي و آنها را به عالي‌ترين آرزوهاي ديني، دنيوي و اخروي‌شان برسان، که تو حقاً به هر چيز توانائي. 41

2- در ضمن دعائي که به هنگام وداع سرداب مقدس وارد شده، چنين مي‌خوانيم؛

صَلِّ عَلي وَلِيِّکَ وََ وُلاةِ عَهدِکَ وَ الاَئِمَّةِ مِن وُلدِهِ؛ درود بر وليّ امرت و اولياء عهدت و پيشوايان از فرزندانش. 42

3- در زيارت مخصوصه حضرت ولي‌عصر‌عجل‌الله تعالي‌فرجه در روزهاي جمعه چنين آمده است:

السَلامُ عَلَي وُلاةِ عَهدِهِ وَ عََلَي الاَئِمَّةِ مِن وُلدِهِ؛ درود بر اولياء عهدش و پيشوايان از فرزندانش. 43.

4- امام رضا عليه‌السلام در قسمتي از دعائي که تعليم فرموده تا در زمان غيبت خوانده شود، چنين مي‌فرمايد:

اللّهُمَّ اَعطِهِ فِي نَفسِهِ وَ اَهلِهِ وَ وُلدِهِ وَ ذُرّيَّتِهِ وَ اُمّتِهِ وَ جَمِيعِ رَعيَّتِهِ مَا تَقرُّ بِهِ عَينُهُ؛ بارالها به او درباره خودش، اهلش، فرزندانش، امتش وهمه رعيّتش موجبات روشني ديده عطا فرما. 44

5- در فرازي از زيارت مخصوص آن حضرت در هر روز جمعه چنين مي‌خوانيم:

يا مولاي يا صاحب‌الزمان صلوات‌الله عليک و علي‌آل بيتک ... صلوات‌الله عليک و علي اهل بيتک الطاهرين؛ يعني اي سرور من، اي صاحب‌الزمان، درود خدا بر تو و اهل‌بيت تو باد ... صلوات خدا بر تو و آل‌بيت تو باد. 45

6- سيدبن طاووس دعائي طولاني از ناحيه مقدسه نقل کرده و آن را از تعقيبات نماز عصر جمعه شمرده، مي‌فرمايد:

اگر به هيچ‌کدام از اعمال عصر جمعه موفق نشدي؛ اين دعا را ترک نکن که از ناحيه مقدسه به آن امر شده است. در فرازي از اين دعا چنين مي‌خوانيم: حَتي نَظَرَ اِلي وَلِيِّکَ صَلَواتُکَ عَلَيهِ‌‌ وَ آلِهِ ظاهِرَ المَقالَةِ وَاضِحَ الدِلالَةِ هَادِياً مِن الضَلالَةِ شافِياً مِنَ الجَهالَةِ؛ تا نگاه کنيم بر وليّ تو که صلوات تو بر او و فرزندان او باد، با گفتاري روشن، برهاني آشکار، راهگشا از گمراهي و نجات‌دهنده از ناداني. 46

7- در بخشي از صلوات بسياري مفصّلي که در صبح جمعه وارد شده است چنين آمده:

وَ تَجعَلَهُ وَ ذُريّتَهُ فِيها الاَئِمَّةَ الوَارِثين؛ او و ذريّه‌اش را پيشوايان و وارثان زمين قراردهي. 47

8- همين مضمون در دعاي شب بيست وسوم ماه رمضان نيز وارده شده که آن‌را سيد طاووس با سند خود در کتاب عمل شهر رمضان آورده است. 48

در خاتمه، بايد اعتراف نمود که وجود مقدس حضرت بقية‌الله‌ الاعظم ‌عجل ‌الله تعالي‌فرجه پر از راز و رمز، و از استثناهاي آفرينش است که به‌ خواست خداي توانا مانند جريانات حضرت نوح و حضرت ابراهيم، و حضرت‌موسي و حضرت عيسي- سلام‌الله عليهم- مافوق فهم و تحليل معمول است. ولي فرزندان حضرتش شايد زندگي و مرگ طبيعي داشته باشند، زيرا دليلي بر ديرزيستي آنان نداريم. چنانکه داستان علي‌بن فاضل و تشرّف او به حضور پنجمين نواده حضرت‌عجل‌الله تعالي‌فرجه بنام سيّد شمس الدّين- در اواخر قرن هفتم هجري- و نيز نام هاي ديگري که در داستان انباري آمده است؛ گوياي اين مطلب است.

خداوند توفيق معرفت آن حضرت و انتظار ظهورش را نصيب همه بندگانش بگرداند. بِمَنِّهِ وَ کَرَمِهِ.


پا‌نوشت‌ها:

1- صحيفه المهدي، تاليف نگارنده، ص72؛ مصباح کفعمي، ص219؛ مهج‌الدعوات، ص302.

2- کمال‌الدين، صدوق، ص447.

3- غيبت، شيخ طوسي، ص 102، غيبت، نعماني، ص 99.

4- بحار‌الانوار، ج 52، ص 158.

5- مقدمه خصائص زينبيه.

6- بحارالانوار، ج 52، ص 155.

7- غيبت، نعماني، ص 89.

8- الفصول العشرة، ص 18.

9- ‌کمال‌الدين، ص 437؛ بحار، ج 52، ص 151.

10- بحار‌الانوار، ج 52، ص 152.

11- غيبت، شيخ طوسي، ص 156- 158.

12- احتجاج، طبرسي، ص 497.

13- غيبت، شيخ طوسي، ص 139.

14- بحارالانوار، ج 52، ص 157.

15- کمال‌الدين، ص 447.

16- بحارالانوار، ج 52، ص 152.

17- نجم ثاقب، ص 200.

18- العبقري الحسان، ج1، بساط 2، ص 58.

19- غيبت، نعماني، ص 126.

20- بحار‌الانوار، ج 53، ص 213- 221.

21- اثبات الهداة، ج 2، ص 579.

22- يس/ 36.

23- روم/ 21.

24- فاطر/ 43.

25- وسائل‌الشيعه، ج 20، ص14، ح 24901.

26- همان، ص 17، ح 24908.

27- همان، ح 24911.

28- همان، ص 19، ح 24914.

29- وسائل‌الشيعه، ج 20، ص 19.

30- جامع احاديث‌الشيعه، ج 20، ص 7؛ من لا يحضره‌الفقيه، ج 2، ص 242.

31- نجم الثاقب، ص 224.

32- العبقري الحسان، ج 2، ص134.

33- نجم الثاقب، ص 225.

34- جمال‌الاسبوع، ص 512.

35- غيبت، شيخ طوسي، ص 103؛ بحارالانوار، ج 52، ص 152.

36- نجم ثاقب، ص 225.

37- الايقاظ من الهجعة، ص 393؛ غيبت، شيخ طوسي، ص 97؛ بحار، ج 52، ص 148.

38- الايقاظ من الهجعة، ص 392.

39- بحارالانوار، ج 53، ص 145- 149.

40- غبيت، شيخ طوسي، ص 137.

41- غيبت، شيخ طوسي، ص 170؛ مصباح، کفعمي، ص 548؛ جمال‌الاسبوع، ص 514؛ بحارالانوار، ج 52، ص 22.

42- مصباح الزائر، ص 237؛ بحارالانوار، ج 102، ص 114.

43- بحارالانوار، ج 102 ص 228.

44- جمال‌الاسبوع، ص 510- 516.

45- جمال‌الاسبوع، ص 28؛ مفاتيح‌الجنان، اعمال روز جمعه.

46- کمال‌الدين، ص 512؛ جمال‌الاسبوع، ص 523.

47- بحارالانوار، ج 89، ص 34؛ نجم الثاقب، ص 226.

48- نجم الثاقب، 226و 434.

منبع: زندگي امام عليه‌السلام در غيبت (چگونگي، مکان، همسر و اولاد)

مؤلف: عيسي سليم‌پور اهري

صلوات برتر از بيست هزار سال طاعت فرشته

صلوات برتر از بيست هزار سال طاعت فرشته

 

وقتي كه پيامبراكرم صلي الله عليه وآله و سلم در شب معراج به آسمان چهارم رسيد، فرشته اي را ديد كه لوحي در پيش روي خود نهاده و در آن نگاه مي كند و مانند رودي اشك از ديدگان مي ريزد.

آن ملك متوجه حضوررسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم در آسمان چهارم نشد و لذا جبرئيل با بال خود بر او زد و هنگامي كه ملك متوجه شد، بلافاصله ركاب آن حضرت را بوسيد ، تعظيم و اكرام نمود و عرض كرد: يا رسول الله مرا معذور داريد، چرا كه نور زيادي از اين لوح متصاعد بود و به همين جهت من متوجه حضور شما نشدم .

 

آن حضرت فرمودند: در اين لوح چه چيزي نوشته شده است؟ ملك عرض كرد، در اين لوح نوشته است: لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، علي ولي الله. سپس ملك گفت كه من دو ركعت نماز بجا آورده ام كه بيست هزار سال طول كشيده است. به امر خدا پنج هزار سال در قيام و پنج هزار سال در ركوع و پنج هزار سال در سجود و پنج هزار سال درحال تشهد بودم. حالا ثواب اين نماز را به شما هديه مي كنم به امت شما. حضرت باز فرمودند كه امت من احتياج به نماز تو ندارند. پس بدان كه به عزت خدا هر كس از گناهكاران امت من يك بار صلوات بفرستند، ثواب آن از بيست هزار سال طاعت تو برتر است.

منبع:

آمالي صدوق، ج 3، ص 429/ لئالي الاخبار،ج3، ص 429.

قرآن و انگيزه‏ي بعثت

قرآن و انگيزه‏ي بعثت


با بررسي آيات قرآن و روايات پيامبر صلي الله عليه و آله و امامان عليهم السلام به دست مي‏آيد كه انگيزه بعثت و اهداف آن در دو پايه خلاصه مي‏شود:

1- نفي معبودهاي باطل و عوامل سقوط.

2- پيمودن راه‌هاي تكامل در ابعاد گوناگون كه اساس آن اعتقاد به يكتايي و بي‏همتايي خداست.

ولي در پرتو تجزيه و تحليل آيات و روايات، مي‏توان به ده انگيزه و هدف از اهداف و انگيزه‏هاي بعثت اشاره كرد كه عبارتند از:

1- اتمام حجّت، چنان كه در آيه 165 سوره نساء مي‏خوانيم: «رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاّ يَكُونَ لِلنّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ پيامبراني كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند، تا بعد از اين پيامبران، حجّتي براي مردم بر خدا باقي نماند) و بر همه اتمام حجّت شود.»)

2 ـ رفع اختلاف، چنان كه در آيه 213 سوره بقره مي‏خوانيم: «كانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرينَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ فيَما اخْتَلَفُوا فِيهِ؛ مردم در آغاز يك دسته بودند و تضادي در ميانشان وجود نداشت، به تدريج جوامع و طبقات پديد آمد، و اختلافات و تضادهايي در ميان آن‏ها رخ داد در اين حال خداوند پيامبران را برانگيخت، تا مردم را بشارت و بيم دهند، و كتاب آسماني كه به سوي خود دعوت مي‏كرد، با آنها نازل نمود، تا در ميان مردم در آن‏چه اختلاف داشتند، داوري كند.»

3- قيام به عدالت، چنان كه در آيه 25 حديد مي‏خوانيم: «لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَالْمِيزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ؛ ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسماني) و ميزان (شناسايي حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم، تا مردم قيام به عدالت كنند.»

4- آزادي و آزادگي، و رهايي از امور بيهوده و خرافات، چنان‏كه در آيه 157 سوره اعراف مي‏خوانيم: «اَلَّذِين يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ ... وَ يَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الاَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ؛ كساني كه از فرستاده خدا پيامبر صلي الله عليه و آله پيروي مي‏كنند ... پيامبري كه بارهاي سنگين و زنجيرهايي را كه بر آنها بود از دوش و گردنشان، برمي‏دارد. منظور از زنجير در اين‏جا عبارت است از: زنجير جهل و ناداني، بت‏پرستي و خرافات، انواع تبعيضات و بي‏عدالتي‏ها، قوانين نادرست، و اسارت و استبداد در چنگال طاغوت‏ها است

5 ـ هدايت، امر به معروف و نهي از منكر و رهايي از ظلمت‏ها و كشيدن انسان‏ها به سوي نور، چنان‏كه در آيه 1 و 5 ابراهيم، و 16 مائده و 175 اعراف آمده، از جمله در آيه يك سوره ابراهيم مي‏خوانيم: «الـر * كِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَيْكَ لِتُخْرجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَي النُّورِ؛ اين كتابي است كه بر تو اي پيامبر نازل كرديم، تا مردم را از تاريكي‏هاي (شرك و ظلم و جهل) به سوي روشنايي (ايمان، عدل و آگاهي) به فرمان پروردگارشان درآوري.»

6 ـ آموزش كتاب و حكمت، چنان كه در آيه 2 سوره جمعه مي‏خوانيم: «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الاُمِيّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ؛ خداوند كسي است كه در ميان جمعيّت درس نخوانده، رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مي‏خواند، و آنها را تزكيه مي‏كند، و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مي‏آموزد.»

7 ـ تهذيب و پاك‏سازي، چنان كه در آيه 2 جمعه (آيه قبل) همين مطلب ذكر شده است.

8 ـ آزادي انسان‏ها از زير يوغ طاغوت‏ها و استكبار، چنان‏كه در آيه36 نحل مي‏خوانيم: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُواللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ؛ ما در هر امّتي رسولي برانگيختيم كه خداي يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد.»

9ـ تقويت و ارتقاء تفكّر و انديشه صحيح و والا، چنان كه امام كاظم عليه السلام فرمود: «مابَعَثَ اللّهُ اَنْبِيائَهُ وَ رُسُلَهُ اِلي عِبادِهِ اِلاّ لِيَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ ... وَاَكْمَلُهُمْ عَقْلاً اَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ؛ خداوند پيامبران و رسولان را به سوي بندگانش مبعوث نكرد، مگر اين كه از جانب خدا تعقل كنند و بينديشند و از اين سو، بر معلومات و ارتقاء فكري خود بيفزايند.»

10- تكميل و ارتقاء ارزش‏هاي اخلاقي، چنان كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «اِنَّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الاَخْلاقِ؛ همانا به پيامبري برانگيخته شده‏ام تا ارزش‏هاي اخلاقي را به كمال برسانم.»

و در سخن ديگر فرمود: «اِنَّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ حُسْنَ الاَخْلاقِ؛ همانا مبعوث شده‏ام تا نيكي اخلاق را به درجه عالي و كمال برسانم.»

اميد كه در پرتو بعثت از تمام فرهنگ‏هاي بيگانه، رهايي يابيم و جسم و جان خود را با تعاليم انبيا ـ خصوصا پيامبر بزرگ اسلام ـ شست و شو دهيم.

منبع:

پايگاه سراج ، محمّد محمّدي اشتهاردي

لينک مطالب مرتبط :

- مبعوث در شيشه

- سيره اخلاقي و رفتار رسول اکرم صلي الله عليه و آله

- مبعث

- بعثت در كلام خاندان رسالت

- انگيزه و آثار بعثت از ديدگاه امام خميني

یا حسین شهید

یا حسین شهید (علیه السلام)

یا ابا عبد الله

یا ابا عبدالله

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله

 

 بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم

سلام بچه ها ماه محرم بهتون تسلیت عرض می کنم

 

خواهش می کنم بخونین

حداقل فقط واسه یه بار

مطمئن باشین که هر چی از خدا خواستین بهتون میده

 

 

 

   بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم

 
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ  في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ  اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ  اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ  فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام

قبول  حق....!!!! اجرت با امام حسین

زندگانی حضرت امام حسين (ع )



1.زندگانی امام حسين (ع )  
2.
حسين (ع ) و پيامبر (ص )  
3.حسين (ع ) با پدر  
4.امام حسين (ع ) با برادر  
5.امام حسين (ع ) در زمان معاويه  
6.قيام حسيني  
7.اخلاق و رفتار امام حسين (ع )  

زندگانی امام حسين (ع )
دومين فرزند برومند حضرت علی و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت
فاطمه ، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحی و ولايت چشم به جهان گشود.
چون خبر ولادتش به پيامبر گرامی اسلام (ص ) رسيد، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه
را فرمود تا کودکش را بياورد. اسما او را در پارچه ای سپيد
(2) (س ) آمد و اسما
پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ
(3) او اقامه گفت .
به روزهای اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحی الهي ، جبرئيل ، فرود آمد
و گفت :
سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير)
چون علی برای تو بسان هارون (5) که به عربی (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار. (4)
برای  موسی بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پيغمبران هستي .
و به اين ترتيب نام پرعظمت "حسين " از جانب پروردگار، برای دومين فرزند فاطمه
(س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای 
کشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موی سر او
(6) فرزندش به عنوان عقيقه
(7)
نقره صدقه داد.


حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن علی (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که
شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پيامبر راستين
اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز مي داشت ، به بزرگواری  و مقام شامخ پيشوای سوم
آگاه شدند.
سلمان فارسی مي گويد:
ديدم که رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوی  خويش نهاده او را مي بوسيد و
مي فرمود:
تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني ، تو امام و پسر امام و پدر امامان
هستي ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهای خدايی که نه نفرند و خاتم ايشان ،
(8) قائم ايشان (امام زمان "عج ") مي باشد.
انس بن مالک روايت مي کند:
وقتی از پيامبر پرسيدند کدام يک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داري ، فرمود:
بارها رسول گرامی حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد و
(9) حسن و حسين را،
(10) آنان را مي بوييد و مي بوسيد.
ابوهريره که از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عين حال
اعتراف مي کند که :
"رسول اکرم را ديدم که حسن و حسين را بر شانه های  خويش نشانده بود و به سوی ما
مي آمد، وقتی به ما رسيد فرمود هر کس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست
(11) داشته ، و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است ".
عالي ترين ، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوی و ملکوتی بين پيامبر و حسين را
مي توان در اين جمله رسول گرامی  اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسين از من و من از
(12) حسينم ".


حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم از
جهان فروبست و به لقای پروردگار شتافت ، مدت سی سال با پدر زيست . پدری که جز
به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی  نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا
نخواست و جز خدا نيافت . پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند،
همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت ، با دل
و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد، و در چند سالی که حضرت علی (ع ) متصدی خلافت
ظاهری شد، حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يک سرباز فداکار
همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد، و در جنگهای  "جمل "، "صفين " و "نهروان " شرکت
و به اين ترتيب ، از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت کرد و
(13) داشت .
حتی گاهی در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد.
در زمان حکومت عمر، امام حسين (ع ) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله
(ص ) مشاهده کرد که سخن مي گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: "از منبر
(14)
پدرم فرود آي ...".


امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت علی (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )
امامت و رهبری شيعيان به حسن بن علی (ع )، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع )، منتقل
گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش
فرادارند. امام حسين (ع ) که دست پرورد وحی محمدی و ولايت علوی بود، همراه و
همکار و همفکر برادرش بود.
چنان که وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام
حسن (ع ) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام
حسين (ع ) شريک رنجهای برادر بود و چون مي دانست که اين صلح به صلاح اسلام و
مسلمين معاويه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويی 
نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسين (ع )
به دفاع برخاست تا سخن در گلوی  معاويه بشکند و سزای ناهنجاريش را به کنارش
بگذارد، ولی امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشی فراخواند، امام حسين (ع )
پذيرا شد و به جايش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه
(15)
برآمد، و با بيانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت .


امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود، به گفته
رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن علی (ع ) امامت و رهبری شيعيان
به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گرديد.
امام حسين (ع ) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اريکه حکومت اسلام به
ناحق تکيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامی  و قوانين خداوند است ، و از
اين حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج مي برد، ولی نمي توانست دستی فراز آورد و
قدرتی فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامی پايين بکشد، چنانچه برادرش
امام حسن (ع ) نيز وضعی مشابه او داشت .
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد،
پيش از هر جنبش و حرکت مفيدی به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر
را پيشه ساخت که اگر برمي خاست ، پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد، و از اين
کشته شدن هيچ نتيجه ای گرفته نمي شد.
بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهای بزرگ نيفراخت ،
جز آن که گاهی محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را
به آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثری خواهد نمود. و در تمام طول مدتی 
که معاويه از مردم برای ولايت عهدی يزيد، بيعت مي گرفت ، حسين به شدت با او
مخالفت کرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدی او را نپذيرفت و حتی گاهی 
(16) سخنانی  تند به معاويه گفت و يا نامه ای کوبنده برای او نوشت .
معاويه هم در بيعت گرفتن برای يزيد، به او اصراری نکرد و امام (ع ) همچنين بود و
ماند تا معاويه درگذشت ...


قيام حسيني
يزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامی تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند،
و برای اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند، مصمم شد برای نامداران
و شخصيتهای اسلامی پيامی بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين
منظور، نامه ای به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که برای من از حسين (ع )
بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم اين خبر را به امام حسين (ع )
رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود:
"انا لله و انا اليه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل
(17) يزيد".
آن گاه که افرادی چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتی 
ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسند حکومت اسلامی بنشيند، بايد فاتحه اسلام
را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروی اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين
مي برند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است ، اگر در
مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدينه به
سوی مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد،
در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت ، و اين خبر تا به کوفه هم رسيد. کوفيان از
امام حسين (ع ) که در مکه بسر مي برد دعوت کردند تا به سوی آنان آيد و زمامدار
امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل ، پسر عموی خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت
و واکنش اجتماع کوفی را از نزديک ببيند و برايش بنويسد.
مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه ای روبرو شد، هزاران نفر به عنوان
نايب امام (ع ) با او بيعت کردند، و مسلم هم نامه ای  به امام حسين (ع ) نگاشت و
حرکت فوری امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) کوفيان را به خوبی مي شناخت ، و بي وفايی  و بي ديني شان را در
زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم
نمي توان اعتماد کرد، و ليکن برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصميم گرفت
که به سوی کوفه حرکت کند.
با اين حال تا هشتم ذي حجه ، يعنی روزی  که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني " بودند
و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه
(18)
برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزی با اهل بيت و ياران خود، از مکه
به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان
جهان فهماند که پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده ،
بلکه عليه او قيام کرده است .
يزيد که حرکت مسلم را به سوی کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده
بود، ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت
بنی اميه بود) به کوفه فرستاد.
ابن زياد از ضعف ايمان و دورويی و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد
ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهايی با عمال
ابن زياد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگی دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهيد شد.
(سلام خدا بر او باد). و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه
امام حسين (ع ) برانگيخت ، و کار به جايی رسيد که عده ای از همان کسانی که برای 
امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام
حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبی که از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه
اقامت گزيد، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهی به اشاره ، گاهی به
اعلان مي داشت که : "مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی يزيد و
صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر و ايستادگی در برابر ظلم و ستمگری 
است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدی هدفی ندارم ".
و اين مأموريتی بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتی اگر به کشته شدن خود
و اصحاب و فرزندان و اسيری خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامی (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن علی (ع ) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت
امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتی در هنگام ولادت امام حسين (ع )،
و خود امام حسين (ع ) به
(19) رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود.
علم امامت مي دانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولی او کسی نبود که در
برابر دستور آسمانی  و فرمان خدا برای جان خود ارزشی قائل باشد، يا از اسارت
خانواده اش واهمه ای  به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را
سعادت مي پنداشت . (سلام ابدی خدا بر او باد) .
خبر "شهادت حسين (ع ) در کربلا" به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتگو واقع شده بود
که عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته ، از رسول الله (ص )
و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن علی (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند.
بدينسان حرکت امام حسين (ع ) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال کشته شدنش را در
اذهان عامه تشديد کرد. بويژه که خود در طول راه مي فرمود: "من کان باذلا فينا مهجته
(20) و موطنا علی لقاء الله نفسه فليرحل معنا.
هر کس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد،
همراه ما بيايد".
و لذا در بعضی از دوستان اين توهم پيش آمد که حضرتش را از اين سفر منصرف
سازند.
غافل از اين که فرزند علی  بن ابی طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به
وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشيد.
باری امام حسين (ع ) با همه اين افکار و نظريه ها که اطرافش را گرفته بود به راه
خويش ادامه داد، و کوچکترين خللی در تصميمش راه نيافت .
سرانجام ، رفت ، و شهادت را دريافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که
هر يک ستاره ای درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهايشان شنهای 
گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقي مانده بسترهای 
گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست ، و اساسا اسلام از بنی اميه و بنی 
اميه از اسلام جداست .
راستی هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع
نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار
يزيد و شهوترانيهای او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا
اسلامی که خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستی نيز تنفرآور است ...
و خاندان پاک حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را
به گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها،
در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نکبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و
فرياد زدند، و پرده زيبای  فريب را از چهره زشت و جنايتکار جيره خواران بنی اميه
برداشتند و ثابت کردند که يزيد سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لياقت خلافت ندارد
و اين اريکه ای که او بر آن تکيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت
حسينی را تکميل کرد، طوفانی  در جانها برانگيختند، چنان که نام يزيد تا هميشه
مترادف با هر پستی و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهای طلايی و شيطانيش چون
نقش بر آب گشت . نگرشی  ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و
پرنتيجه دست يافت .
از همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شيعيانش ، و همه آنان که به شرافت و
عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و
شهادتش را با سياه پوشی  و عزاداری محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر
مصايب آن بزرگوار ابراز مي دارند. پيشوايان مآل انديش و معصوم ما، هماره به واقعه
کربلا و به زنده داشتن آن عنايتی خاص داشتند. غير از اين که خود به زيارت مرقدش
مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزاداری و محزون بودن برای آن
بزرگوار، گفتارهای متعددی ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: "روزی به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم ، فرمود اشعاری در
سوگواری حسين برای ما بخوان . وقتی شروع به خواندن نمودم صدای گريه حضرت برخاست ،
من مي خواندم و آن عزيز مي گريست ، چندان که صدای گريه از خانه برخاست . بعد از آن
که اشعار را تمام کردم ، امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام
(21) حسين (ع ) مطالبی بيان فرمود".
و نيز از آن جناب است که فرمود: "گريستن و بي تابی کردن در هيچ مصيبتی شايسته
(22) نيست مگر در مصيبت حسين بن علي ، که ثواب و جزايی گرانمايه دارد".
باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که يکی از اصحاب بزرگ او است
فرمود:
"به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايمانی که
(23) به امامت ما معترف است ، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد".
امام صادق (ع ) مي فرمايد:
"ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يکون من الاعمال .
(24) همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده ای ارزش و فضيلتش بيشتر است ".
زيرا که اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است که به جهانيان درس ايمان
و عمل صالح مي دهد و گويی  روح را به سوی ملکوت خوبيها و پاکدامنيها و فداکاريها
پرواز مي دهد.
هر چند عزاداری و گريه بر مصايب حسين بن علی (ع )، و مشرف شدن به زيارت قبرش و
بازنماياندن تاريخ پرشکوه و حماسه ساز کربلايش ارزش و معياری والا دارد، لکن بايد
دانست که نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اکتفا کرد، بلکه همه
اين تظاهرات ، فلسفه دين داري ، فداکاری و حمايت از قوانين آسمانی را به ما گوشزد
مي نمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسينی آموختن
انسانيت و خالی بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت
ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسينی به فراموشی مي گرايد.


اخلاق و رفتار امام حسين (ع )
با نگاهی  اجمالی به 56سال زندگی سراسر خداخواهی و خداجويی  حسين (ع )، درمي يابيم
که هماره وقت او به پاکدامنی  و بندگی و نشر رسالت احمدی و مفاهيم عميقی والاتر
از درک و ديد ما گذشته است .
اکنون مروری  کوتاه به زوايای زندگانی آن عزيز، که پيش روی ما است :
جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياری 
و حتی در آخرين شب
(25) داشت . گاهی در شبانه روز صدها رکعت نماز مي گزاشت .
زندگی دست از نياز و دعا برنداشت ، و خوانده ايم که از دشمنان مهلت خواست تا
بتواند با خدای خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مي داند که من نماز و تلاوت
(26) قرآن و دعای زياد و استغفار را دوست دارم ".
(27) حضرتش بارها پياده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
ابن اثير در کتاب "اسد الغابة " مي نويسد:
"کان الحسين رضی الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال
(28) الخير جميعها.
حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه
کارهای پسنديده را انجام مي داد".
شخصيت حسين بن علی  (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتی با
برادرش امام مجتبی (ع ) پياده به کعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهای اسلامی به
(29) احترامشان از مرکب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند.
احترامی که جامعه برای  حسين (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگی 
مي کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان
ديگران از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان
بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه کاخهای مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران
راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص ) را برای او
خلوت نمي کردند...
اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعی اوست ، بخوانيم :
روزی از محلی عبور مي فرمود، عده ای از فقرا بر عباهای پهن شده شان نشسته بودند و
نان پاره های خشکی  مي خوردند، امام حسين (ع ) مي گذشت که تعارفش کردند و او هم
پذيرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : "ان الله لا يحب المتکبرين "،
خداوند متکبران را دوست نمي دارد.
(30)
سپس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد". آنها
هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد
و بدين ترتيب پذيرايی گرمی 
(31) هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند،
از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستی را با عمل خويش به جامعه
آموخت .
شعيب بن عبدالرحمن خزاعی  مي گويد: "چون حسين بن علی (ع ) به شهادت رسيد، بر پشت
مبارکش آثار پينه مشاهده کردند، علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند،
فرمود اين پينه ها اثر کيسه های  غذايی است که پدرم شبها به دوش مي کشيد و به خانه
(32) زنهای  شوهرمرده و کودکان يتيم و فقرا مي رسانيد".
شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان مي توان در
داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام " دريافت ، که اجمال و فشرده اش را در اين
جا متذکر مي شويم :
يزيد به زمان ولايت عهدي ، با اين که همه نوع وسايل شهوترانی و کام جويی و کامروايی 
از قبيل پول ، مقام ، کنيزان رقاصه و... در اختيار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را
به بانوی شوهردار عفيفی دوخته بود.
پدرش معاويه به جای اين که در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبنده ای 
نشان دهد، با حيله گری  و دروغ پردازی و فريبکاري ، مقدماتی فراهم ساخت تا زن
پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بکشاند.
حسين بن علی (ع ) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم
معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکی از قوانين اسلام ، زن را به
شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدی و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان
و پاکيزه ای قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندی خود
را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و اين رفتار داستانی شد که در
مفاخر آل علی (ع ) و دناءت و ستمگری بنی اميه ، برای هميشه در تاريخ به يادگار
(33
) ماند.
علائلی در کتاب "سمو المعني " مي نويسد:
"ما در تاريخ انسان به مردان بزرگی برخورد مي کنيم که هر کدام در جبهه و جهتی 
عظمت و بزرگی خويش را جهان گير ساخته اند، يکی در شجاعت ، ديگری در زهد، آن ديگری 
در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگی امام حسين (ع ) حجم عظيمی است که ابعاد
بي نهايتش هر يک مشخص کننده يک عظمت فراز تاريخ است ، گويا او جامع همه
(34) والاييها و فرازمنديها است ".
آري ، مردی که وارث بي کرانگی  نبوت محمدی است ، مردی که وارث عظمت عدل و مروت
پدری چون حضرت علی  (ع ) است و وارث جلال و درخشندگی فضيلت مادری چون حضرت
فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه آشکار فضيلتهای 
خدايی نباشد.
درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم .
امام حسين (ع ) و حکايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها
نمونه يک بزرگ مرد تاريخ را برای ما مجسم مي سازد، بلکه او با همه خويشتن ، آيينه
تمام نمای فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها
مي باشد، او به تنهايی  مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را
ضامن گردد.
بودن و رفتنش ، معنويت و فضيلتهای انسان را ارجمند نمود.
-----------------
پي نوشتها:
در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگری هم گفته شده است ، ولی 
(1)
ما قول مشهور بين شيعه را نقل کرديم . ر. به . ک . اعلام الوری طبرسي ، ص .213
احتمال دارد منظور از اسما، دختر يزيد بن سکن انصاری باشد. ر. به . ک . اعيان
(2)
الشيعه ، جزء ,11 ص .167
امالی شيخ طوسي ، ج 1، ص .377
(3)
شبر بر وزن حسن ، و شبير بر وزن حسين ، و مبشر بر وزن محسن ، نام پسران هارون
(4)
بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام
ناميده است - تاج العروس ، ج 3، ص ,389 اين سه کلمه در زبان عبری همان معنی را
دارد که حسن و حسين و محسن در زبان عربی دارد - لسان العرب ، ج ,66 ص .60
معانی الاخبار، ص .57
(5)
در منابع اسلامی درباره عقيقه سفارش فراوان شده و برای سلامتی فرزند بسيار
(6)
مؤثر دانسته شده است . ر. به . ک . وسائل الشيعه ، ج ,15 ص 143به بعد.
کافي ، ج 6، ص .33
(7)
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 146- کمال الدين صدوق ، ص .152
(8)
سنن ترمذي ، ج 5، ص .323
(9)
ذخائر العقبي ، ص .122
(10)
الاصابه ، ج ,11 ص .30
(11)
سنن ترمذي ، ج 5، ص 324- در اين قسمت رواياتی که در کتابهای اهل تسنن آمده
(12)
است نقل شد تا برای آنها هم سنديت داشته باشد.
الاصابه ، ج 1، ص .333
(13)
تذکرة الخواص ابن جوزي ، ص 34- الاصابه ، ج 1، ص ,333 آن طور که بعضی از
(14)
مورخين گفته اند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگی امام حسين (ع ) اتفاق افتاده
است .
ارشاد مفيد، ص .173
(15)
رجال کشي ، ص 94- کشف الغمة ، ج 2، ص .206
(16)
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 184- لهوف ، ص .20
(17)
روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است که حاجيها به "مني " بروند، و در آن زمان به
(18)
اين حکم استحبابی عمل مي کردند، ولی در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم
يکسره به عرفات مي روند.
کامل الزيارات ، ص 68به بعد - مشير الاحزان ، ص 9.
(19)
لهوف ، ص .53
(20)
کامل الزيارات ، ص .105
(21)
کامل الزيارات ، ص .101
(22)
کامل الزيارات ، ص .121
(23)
کامل الزيارات ، ص .147
(24)
عقد الفريد، ج 3، ص .143
(25)
ارشاد مفيد، ص .214
(26)
مناقب ابن شهرآشوب ، ج 3، ص 224- اسد الغابة ، ج 2، ص .20
(27)
اسد الغابة ، ج 2، ص .20
(28)
ذکری  الحسين ، ج 1، ص ,152 به نقل از رياض الجنان ، چاپ بمبک ي ، ص 241-
(29)
انساب الاشراف .
سوره نحل ، آيه .22
(30)
تفسير عياشي ، ج 2، ص .257
(31)
مناقب ، ج 2، ص .222
(32)
الامامة والسياسة ، ج 1، ص 253به بعد.
(33)
از کتاب سمو المعني ، ص 104به بعد، نقل به معنی شده است .
(34)

احسان حسيني

احسان حسيني


انس مي‌گويد: خدمت امام حسين عليه السلام بودم، كنيزكي وارد شد و دسته گلي به آن حضرت هديه كرد، امام فرمود:

تو در راه خدا آزادي .

عرض كردم: او براي شما دسته گلي آورد كه ارزش چنداني ندارد و شما او را آزاد مي‌كنيد؟ فرمود:

خدا اين گونه به ما ادب آموخته است، او در قرآن فرموده است:" و إذا حُييتُم بِتَحِية فَحَيوا بِأَحسَن مِنها أو رُدُّوها." (نساء / 86)

" هر گاه كسي به شما درودي فرستد يا احساني كند شما هم سلام يا احسان او را همانگونه و يا بهتر از آن پاسخ دهيد"؛ و بهتر از احسان او آزاد ساختن او بود.

منبع:

كشف الغمة، ج 2، ص 31.

لينک مطالب مرتبط :

 - چهل حديث در مورد امام حسين عليه السلام 

 - تواضع امام حسين (ع) 

 - تولد امام حسين (ع) 

امام حسين عليه السلام و احياى دين ۱

 

امام حسين عليه السلام و احياى دين ۱


معناى «دين‏» و «احياء»

مفهوم احيا و فلسفه احياگرى

آسيب‏شناسى باورهاى دينى

جايگاه ارزش‌ها در عصر امام حسين عليه السلام

نهضت امام ‏حسين عليه السلام پديده‏اى عميق، چند ماهيتى و چند لايه است چرا كه عوامل متعددى در آن دخالت دارند. برخى علت قيام حضرت را امتناع از بيعت ‏يزيد مى‏دانند و بعضى ديگر امر به معروف و نهى از منكر، و عده‏اى هم دعوت كوفيان و تشكيل حكومت را علة‏العلل قيام ذكر مى‏كنند و...

در يك نگاه كلى و دقيق‏تر مى‏توان تمام انگيزه‏ها و علل و عوامل بر شمرده شده در خصوص قيام امام عليه السلام را در احياى دين خلاصه كرد.

به اعتقاد نويسنده، احياى دين عبارت است از تحريف‏زدايى و كشف افق‏هاى نوين و حقايق تازه در حوزه معارف دينى همراه با مكتب‏شناسى اجتهادى و زمان‏شناسى دقيق كه عامل اساسى در قيام عاشورا محسوب مى‏شود.

نويسنده براى تبيين اين امر، ابتدا فلسفه و ضرورت احياگرى در دين در دو قلمرو عقلى و نقلى را طرح كرده آسيب‏هاى ايجابى و سلبى باورهاى دينى در عصر امام‏ حسين عليه السلام را بر شمرده و با اشاره به سه عنصر رهبرى، خواص و مردم به عنوان عوامل بنيادين احياء، خصوصيات رهبرى امام‏ حسين عليه السلام را تشريح كرده است. وى اصلاح جامعه مسلمين و احياى امر به معروف و نهى از منكر، تشكيل حكومت اسلامى و احياى كتاب و سنت را از مهم‏ترين مؤلفه‏هاى احياگرى دينى مى‏داند كه امام ‏حسين عليه السلام بر آن تاكيد فراوان داشته‏اند.

اهميت ‏بحث «احياى دين‏» با توجه به اين نكته روشن مى‏شود كه جامعه نوين ما بيش از هر امرى، هويت ‏خود را وامدار احياى دين است. دين، بايد در «صحنه عمل‏» تجسم يابد. صرف انتساب به دين، بى ‏آن كه در متن زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان حضور كارساز داشته باشد، كافى نيست وگرنه همان «اسلام شناسنامه‏اى‏» خواهد بود. به علاوه با گذشت زمان، فقط ظواهر و نمودهايى سطحى از آن باقى مى‏ماند و اهداف اصلى و درون ‏مايه حقيقى آن متروك و منزوى يا كمرنگ مى‏شود و در بدترين شرايط، برخى «بدعت‏» ها جايگزين «سنت‏» ها مى‏شود و روح دين مسخ گشته، اسكلتى بى جان باقى مى‏ماند.

در اينجا رسالت «احياگرى‏» و «بدعت ‏ستيزى‏» پيشوايان دينى و عالمان ربانى ايجاب مى‏كند كه در جهت زنده ساختن دوباره شعارها، اهداف و جوهره اصلى دين، قيام و اقدام كنند و بدعت‏ها و بدعتگزاران را بشناسانند تا راه دين، بى‏ابهام و بى‏غبار، باقى بماند و روندگان اين صراط، به حيرت و ضلالت گرفتار نشوند. امامان شيعه عليه‌السلام، يكايك، رسالت احياگرى دين را داشته‏اند و هر يك از معارف و احكام كه از ياد مى‏رفته يا تحريف مى‏شده است را در چهره راستين و بى‏تحريفش مى‏نمايانده‏اند. حتى درباره امام زمان عليه السلام نيز تعبير «محيى شريعت‏» و از بين برنده «بدعت‏» به كار رفته است و در دعا از خداوند مى‏خواهيم كه به دست آن منجى موعود، آنچه از معالم و نشانه‏هاى دين و ديندارى به دست ظالمان از ميان رفته و مرده است، زنده گردد.

بديهى است كه با دين زنده و احيا شده مى‏توان جامعه را زنده كرد. اين سنت پس از رحلت حضرت رسول صلوات الله عليه نيز با اصل استمرار ولايت فكرى و معنوى ائمه اطهار عليهم السلام ادامه يافت. در عهد زمامدارى يزيد بدعت‌ها و آفات فكرى و دينى به اوج خود رسيده بود و مى‏رفت كه خورشيد اسلام نبوى در پشت ابرهاى سياه حاكميت اموى پنهان گردد كه امام حسين عليه السلام با گفتار و كردار خود به احياى آن قد برافراشت. اصل احياگرى پس از شهادت آن حضرت نيز به عنوان اساسى‏ترين ركن در سنت گفتارى و كردارى اهل بيت عليهم السلام تبلور يافت. و پس از آنان وارثان علوم و رسالت آنان، يعنى عالمان ربانى، وظيفه احياگرى را بر دوش دارند.

به واقعه چند بعدى كربلا از زواياى گوناگون مى‏توان نگريست و آن را مورد تجزيه و تحليل قرار داد.

نهضت‏ سيدالشهدا عليه السلام به تعبير استاد شهيد مطهرى از پديده‏هاى چند ماهيتى، نهضتى متشابه، ذو وجوه، عميق، چند بُعدى، چند جانبه و چند لايه است؛ چرا كه عوامل متعددى در آن دخالت دارند و علت تفسيرهاى مختلف در مورد اين قيام نيز محاذى بودن عناصر دخيل در آن است كه در آن واحد، مقصدها و هدف‏هاى مختلف داشته است.

برخى علت قيام حضرت را امتناع از بيعت ‏با يزيد مى‏دانند و بعضى ديگر امر به معروف و نهى از منكر و عده‏اى هم دعوت كوفيان و تشكيل حكومت را علة‏العلل قيام ذكر مى‏كنند. مسئوليت اجتماعى حمايت از امت اسلامى و حفظ كيان اسلام، صيانت ‏خلافت از انحراف‌هاى امويان، جلوگيرى از ظلم و ستم امويان خاصه بر شيعيان، از بين بردن بدعت‏ها و احياى سنت، جلوگيرى از محو نام آل‏البيت عليهم السلام، جلوگيرى از تاراج بيت‏المال مسلمين، عمل به وظيفه شرعى و تكليف دينى، اتمام حجت و تبليغ دين و... از ديگر علل و انگيزه‏هايى است كه نويسندگان در مورد اين حادثه در كتاب‌هاى خود به آنها پرداخته‏اند.

در يك نگاه كلى و دقيق‏تر، مى‏توان تمام انگيزه‏ها و علل و عوامل بر شمرده شده در خصوص قيام امام عليه السلام را در «احياى دين‏» خلاصه كرد.

امام حسين عليه السلام در نامه‏اى به بزرگان بصره از آنها مى‏خواهد كه به كتاب الهى و سنت نبوى بينديشند و از واقعيت‏هاى جامعه غافل نباشند زيرا سنت‌ها و روش‏هاى پسنديده مرده و از ميان رفته و بدعت‌ها و ارزش‌هاى جاهلى زنده و جاى آنها را گرفته است.

«من شما را به پيروى از كتاب خدا و راه و روش پيامبر فرا مى‏خوانم؛ زيرا هم اكنون سنت پيامبر از ميان رفته و بدعت‌ها و احكام ناروا زنده شده است، پس اگر گوش به اين پيام فرا دهيد و آن را بپذيريد، شما را به راه سعادت رهبرى خواهم كرد.» (1)

همچنين آن حضرت پذيرش دعوت كوفيان را، به جهت هويت احياگرانه آن مى‏داند و مى‏فرمايد:

«ان اهل الكوفة كتبوا الى يسالوننى ان اقدم عليهم لما رجوا من احياء معالم الحق و اماتة البدع.‏» (2)

به تعبير سيد محسن امين:

قيام براى احياى حق و ميراندن باطل را وظيفه دينى خود مى‏دانست «ما اهون الموت على سبيل نيل العز و احياء الحق. ليس الموت فى سبيل العز الا حياة خالدة و ليست الحياة مع الذل الا الموت الذى لاحياة معه.‏» (3)

احياگر در عرصه احياى دين با دو تشخيص فوق‏العاده مهم رو به ‏رو است: تشخيص درد و تشخيص درمان. بنابراين اساس كار احياگران را مى‏توان در «درد شناسى‏» و «درمانگرى‏» خلاصه كرد.

معناى «دين‏» و «احياء»

«دين‏» در لغت ‏به معناى «جزا» و «مكافات‏» و نيز «ذلت و عبوديت در برابر خداوند متعال‏» آمده ‏است.(4) و اما دين از حيث تعريف اصطلاحى، داراى معانى متعدد و متنوعى مى‏باشد كه به خاطر خارج بودن آن از حوصله نوشتار حاضر از پرداختن به آن خوددارى مى‏كنيم. چنين به نظر مى‏رسد كه تعريف دين به «ما جاء به النبى‏» مناسب باشد؛ به اين ترتيب در واقع «دين‏» را تعريف حدى و رسمى نكرده‏ايم بلكه به پديده‏اى واقعى (ما جاء به النبى) اشاره كرده‏ايم و گفته‏ايم كل امورى كه تحت اين عنوان قرار مى‏گيرند، به لحاظ آثار مهم مورد نظر و مشتركشان براى ما مهم و شايان توجهند، لذا جا دارد كه در مورد خواص اين پديده و اجزاى آن بحث كنيم. چنين واقعيتى را دين بخوانيد يا نخوانيد، چندان اهميتى ندارد، چون اين ديگر بحثى لغوى است. «ما جاء به النبى‏» در واقع همان قرآن (با همه مراتبش) و سنت مفسر آن است.

مفهوم احيا و فلسفه احياگرى

«احياء» (زنده كردن) در برابر «اماته‏» (ميراندن) است. حيات كه ريشه آن است ‏به مفهوم پديده قابل رشد، صاحب ادراك، سازگار با محيط، داراى قدرت و حائز استعدادهاى نهفته معنوى و گرايش‏هاى ديگر است و مرگ كه نقيض آن است ‏به معنى پديده غير قابل رشد و عاجز از سازگارى با محيط، فاقد قدرت و استعدادهاى معنوى است. حيات در فرهنگ قرآن در معانى متعددى چون ملازم بودن با استعداد رشد و نمو، استعداد ادراك حسى، استعداد ادراك عقلانى، زندگى معنوى منطبق با وحى و فطرت الهى، زندگى جاودانه اخروى و... به كار رفته است.

مفهوم اصطلاحى واژه احيا مانند بسيارى از اصطلاحات كليدى ديگر دستخوش تحريف و سوء تعبيرهاى فراوان قرار گرفته است. عده‏اى آن را معادل «آسيب ‏شناسى‏» يا «نوسازى دين‏» و يا «بازسازى فكر دينى‏» گرفته‏اند، چنانكه برخى آن را به مفهوم حرف نو و نوآورى در قلمرو انديشه دينى قلمداد كرده‏اند. گروهى نيز آن را تفسير دين، مطابق با نيازهاى زمان و انديشه‏هاى عصر مى‏دانند. طبق اين بيان، احياگر كسى است كه دين را مطابق انديشه، فرهنگ و نيازهاى عصر خود عرضه مى‏كند.

مفهوم انحراف جامعه مسلمين از ارزش‏ها و هنجارهاى اسلامى در عصر امام حسين عليه السلام، ابعاد گسترده‏ترى به خود گرفت؛ انحراف جامعه اسلامى و تخطى از هنجارهاى اجتماعى اسلام، امام حسين عليه‌السلام را بر آن داشت تا عليه اين آسيب‏هاى اجتماعى كه طبعا روابط ناسالمى را بر امت اسلامى تحميل مى‏كرد، قيام كند و اصلاح جامعه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را در قالب شيوه‏هاى عملى امر به معروف و نهى از منكر سر لوحه كار خود قرار دهد.

ولى اين تعريف‌ها هيچ كدام بيانگر ويژگى‏هاى اساسي اين اصطلاح نيستند؛ زيرا آسيب‏شناسى دينى اولا، بحث را به قلمرو آفت‏شناسى و آفت‏زدايى در دين منحصر مى‏كند و ديگر اين كه به طور ضمنى بر آسيب‏پذير بودن پيكره دين صحه مى‏گذارد كه بطلان آن روشن است. «نوسازى‏»، «تجديد حيات دينى‏» و «بازسازى فكر دينى‏» نيز تعبيرهاى گويايى نيستند. تاكيد بر نوآورى در انديشه دينى نيز مستلزم اين است، كه هر نوع مسلك و تعريف جديد و حتى انحرافى دين (مثل وهابيت) را مصداق رنسانس در تفكر دينى به حساب آوريم. در تلقى سوم [تفسير مطابق با نيازهاى زمان و انديشه‏هاى عصر] نيز عدم جامعيت و ضعف در مانعيت هويداست زيرا هم بر عنصر ضرورت كار شناسانه بودن اين حركت تاكيد نشده است و هم بسيارى از گرايش‏ها را، كه در جهت تطبيق نارواى دين با زمان بوده است، در برمى‏گيرد. احياگرى به مفهوم بدعت‏ ستيزى و تحريف زدايى صرف هم نيست؛ زيرا جامع ويژگى‏هاى ديگر نخواهد بود. تعريف جامع‏تر اين اصطلاح عبارت است از تحريف زدايى و كشف افق‏هاى نوين و حقايق تازه در حوزه معارف دينى همراه با مكتب‏شناسى اجتهادى و زمان‏شناسى دقيق.

پس از تبيين احياگرى به اين سؤال مى‏پردازيم كه با وجود خاتميت و زوال ناپذيرى دين اسلام، احياگرى و تجديد حيات در قلمرو آن چه مفهومى دارد؟ البته فلسفه و لزوم احياگرى در اديان پيشين روشن است؛ زيرا اولا، آن اديان بر اساس نيازهاى مقطعى و متناسب با اوضاع آن روزگار پا به عرصه هدايت نهاده بودند. ثانيا حتى آن بخش از معارف آسمانى آن اديان، كه ارزش جاودانه ماندن را داشت‏ با گذشت زمان دستخوش تحريف و دگرگونى قرار گرفت. از همين رو، قرآن يكى از هدف‏هاى اصلى بعثت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله را تحريف زدايى و تكميل‏گرى يا به عبارت ديگر احياگرى در شريعت‏هاى پيشين ذكر مى‏كند.(5) اينك چرا اسلام، كه خاتم اديان آسمانى و جامع و جاودانى است ‏به احياگرى نياز دارد؟

فلسفه يا رمز ضرورت احياگرى در دو قلمرو - عقلى و نقلى - قابل طرح است:

1.امكان تحريف دين خاتم و لزوم تحريف زدايى از ساحت آن .

2.عمق و اعجاز معنوى معارف ثقلين .

3.لزوم اجتهاد مستمر يا رد فرع بر اصل.

اين سه، عامل‏هاى عقلى لزوم احياگرى به شمار مى‏روند و ادله نقلى نيز بر آنها صحه مى‏گذارد. اسلام در عهد حيات نبى اكرم صلي الله عليه و آله آماج برخى از تحريفات قرار گرفت تا آنجا كه آن حضرت ضمن خطبه‏اى نسبت ‏به آن هشدار داد. پس از رحلت ايشان، به ويژه در عصر حاكميت مطلق استبداد امويان و عباسيان، تحريف و تفسير وارونه دين اوج بيشترى گرفت كه در طول تاريخ اسلام نيز همواره اين روند ادامه داشته است. از طرف ديگر، اسلام كه در قرآن و سنت تبلور يافته، معارفى عميق و بسيار گسترده دارد كه هر چه بر دانش و انديشه بشرى افزوده شود، ابعاد اعجاز آن بيشتر آشكار مى‏گردد. دستيابى به اين ذخاير و گوهرهاى فراوان غواصانى مى‏خواهد ماهر، كه از موج نهراسند كه همان احياگرانند.

عامل ديگر لزوم اجتهاد است. قرآن با تاكيد بر تفقه در دين، و نيز اهل‏بيت عليهم السلام با فراخوانى به اجتهاد و تلاش در جهت رد فروع بر اصول، بر لزوم احياگرى صحه گذارده‏اند. (6)

برخى علت قيام حضرت را امتناع از بيعت ‏با يزيد مى‏دانند و بعضى ديگر امر به معروف و نهى از منكر و عده‏اى هم دعوت كوفيان و تشكيل حكومت را علة‏العلل قيام ذكر مى‏كنند. مسئوليت اجتماعى حمايت از امت اسلامى و حفظ كيان اسلام، صيانت ‏خلافت از انحراف‌هاى امويان، جلوگيرى از ظلم و ستم امويان خاصه بر شيعيان، از بين بردن بدعت‏ها و احياى سنت، جلوگيرى از محو نام آل‏البيت عليهم السلام، جلوگيرى از تاراج بيت‏المال مسلمين، عمل به وظيفه شرعى و تكليف دينى، اتمام حجت و تبليغ دين و... از ديگر علل و انگيزه‏هايى است كه نويسندگان در مورد اين حادثه در كتاب‌هاى خود به آنها پرداخته‏اند.

بدين سان، خاتميت اسلام به دليل بلوغ و توانمندى فكرى بشر در شناخت راه كمال نيست، بلكه فلسفه آن لزوم احياگرى است؛ يعنى فلسفه خاتميت اسلام و نبوت نبى اكرم صلي الله عليه و آله به رشد عقل و انديشه بشر و شايستگى او در حفظ، تبيين و اجراى اسلام برمى‏گردد. بشر در آن برهه از تاريخ، شايستگى يافت كه آيين كامل خود را از تحريف و دسيسه حفظ كند و در پرتو اجتهاد و احياگرى، از اين سرچشمه زلال، نهرهاى تازه‏اى جارى سازد.

قرآن احياگرى در قلمرو تكوين و تشريع را يكى از صفات و اسماى حق معرفى مى‏كند مانند «يخرج الحى من الميت‏» يا «و يحيى الارض بعد موتها» يا «و جعلنا من الماء كل شى‏ء حى‏»، (7) اما احياگرى حضرت حق، جلت عظمته، در جامعه بشرى از طريق پيامبران صورت گرفت. آنان از اديان پيشين تحريف‏زدايى كردند و معارف نوينى بر معارف آنان افزودند. به عبارت ديگر، آنان براى احياى بشريت ‏به احياى اديان پيشين پرداختند. قرآن هدف عمده پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را دميدن روح حيات به جامعه معرفى كرده است:

«يا ايها الذين امنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم (8)؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، خدا و پيامبر را پاسخ دهيد آنگاه كه شما را به چيزى فرامى‏خوانند كه زنده‏تان مى‏سازد.»

بديهى است كه با دين زنده و احيا شده مى‏توان جامعه را زنده كرد. اين سنت پس از رحلت آن حضرت نيز با اصل استمرار ولايت فكرى و معنوى ائمه اطهار عليهم السلام ادامه يافت. در عهد زمامدارى يزيد، بدعت‌ها و آفات فكرى و دينى به اوج خود رسيده بود و مى‏رفت كه خورشيد اسلام نبوى در پشت ابرهاى سياه حاكميت اموى پنهان گردد كه امام حسين عليه السلام با گفتار و كردار خود به احياى آن قد برافراشت. اصل احياگرى پس از شهادت آن حضرت نيز به عنوان اساسى‏ترين ركن در سنت گفتارى و كردارى اهل بيت عليهم السلام تبلور يافت.

و پس از آنان وارثان علوم و رسالت آنان يعنى عالمان ربانى وظيفه احياگرى را بردوش دارند.

آسيب‏شناسى باورهاى دينى

از ديد تاريخى، احياى دين، مسبوق عارضه‏اى است كه بر دين وارد مى‏شود. شجره طيبه دين در اوضاع و مقاطع مختلف احيانا دچار عارضه، آسيب يا آفت مى‏شود. احياگر در عرصه احياى دين با دو تشخيص فوق‏العاده مهم رو به ‏رو است: تشخيص درد و تشخيص درمان. بنابراين اساس كار احياگران را مى‏توان در «درد شناسى‏» و «درمانگرى‏» خلاصه كرد. نكته شايان توجه اين است كه دين در تاريخ حيات و حضور خود در جامعه انسانى، نه با يك عارضه يا درد واحد رو به‏ رو بوده است و نه احياگران درمان واحدى را پيش رو نهاده‏اند. لذا در عرصه احياگرى با «دردهايى‏» و به تبع «درمان‌هايى‏» رو به ‏رو بوده‏ايم. در اين ميان، توفيق احياگر، در گام نخست مديون و مرهون دردشناسى صائب اوست. اگر احياگر درد دين عصر خود را در نيابد و سر اعوجاج و رنجورى آن را كشف نكند و دچار خطا شود از اساس، ره به خطا برده است و اگر درد دين را به نيكى دريابد گامى ديگر براى توفيق در پيش روى دارد و آن حسن درمان است.(9) از اين رو است كه «آسيب‏شناسى‏» (pathology)بحث مهمى در احياگرى دين محسوب مى‏شود.

«آسيب‏شناسى‏» اصطلاحى است در علم پزشكى كه به حالت آسيب‏مند بودن سلول‏هاى زنده اشاره دارد. در اين حالت‏ سلول‏ها به علت رشد بى‏رويه يا دلايل ديگر، حيات موجودات زنده را در معرض خطر قرار مى‏دهند. اين اصطلاح به معنى دانش شناخت ‏بافت‏هاى آسيب ديده در بيماري ها نيز به كار رفته است.

اصطلاح آسيب‏شناسى در علوم انسانى و علوم اجتماعى نيز به كار گرفته شده و در بحث انحرافات اجتماعى و كجروى‏ها جاى خود را باز نموده است. اصطلاح «آسيب‏شناسى دينى‏» يك اصطلاح جديد در حوزه انديشه دينى است. شايد بتوان مدعى شد كه مرحوم شهيد مطهرى اولين كسى بود كه اصطلاح آسيب‏شناسى دينى را وارد حوزه انديشه دينى كرد و در آثار خود از آن بهره برد. مى‏توان «آسيب‏شناسى دينى‏» را اين گونه تعريف كرد: آسيب‏شناسى دينى يعنى شناخت آسيب‏ها و اشكالاتى كه بر اعتقاد و باور دينى و يا آگاهى و معرفت دينى و يا رفتار و عمل دينى افراد و جامعه دينى وارد شده يا ممكن است كه وارد بشود.(10) بر اين اساس مى‏توان حركت احياگرانه امام حسين عليه‌السلام را حركتى بر مبناى شناخت آفت‏ها و آسيب‏هاى دينى كه جامعه اسلامى را در نورديده بود دانست.

جايگاه ارزش‌ها در عصر امام حسين عليه السلام

جامعه در عصر امام حسين عليه السلام با بحران تزلزل ارزش‏هاى انسانى مواجه بود.(11) ارزش‏ها و هنجارهاى اجتماعى جامعه اسلامى پس از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به دلايل متعددى دچار آفت انحراف گشته بود. تحريف باورهاى دينى و بازگشت‏ به ارزش‌هاى جاهلى، فراموشى سيره پيامبر صلي الله عليه و آله، برترى روحيه قومى و عصبيت‏ بر هنجارهاى اسلامى عصر پيامبر صلي الله عليه و آله كه نشات گرفته از تعاليم مقدس اسلام بود، تبديل اشرافيت معنوى به اشرافيت مادى و ثروت اندوزى و گرايش به تجمل و كمرنگ شدن روحيه عالى اسلامى به ويژه در عصر عثمان و از آن پس، برترى حربه ارعاب و تزوير بر عامل حق‏طلبى و ظلم ستيزى در روحيه جامعه اسلامى بالاخص مردم كوفه، بى‏عدالتى و فساد رهبران سياسى و برخى موارد ديگر، از جمله مسائل دردناك و آسيب‏هاى عمده اجتماعى بود كه امام حسين عليه السلام با آنها مواجه شد.

جامعه اسلامى در عصر خليفه سوم با مشكلاتى جدى رو به ‏رو گرديده بود كه از آن جمله مى‏توان به مسائل زير اشاره كرد:

راندن انصار از صحنه سياست، بها دادن به امويان و قريشيان در امر حكومتدارى، تاراج بيت المال مسلمين و حاتم ‏بخشى‏هاى عثمان، ثروت اندوزى او و ساختن بناهاى اشرافى در مدينه و اختصاص اموال و باغ‌هايى در مدينه براى خود، گسترش تفاخر قبيله‏اى و تبديل اشرافيت معنوى به اشرافيت مادى كه موجب شد مساوات اسلامى فراموش شود. (12)

عملكرد خليفه سوم موجب شدت يافتن واكنش‌هاى سياسى اجتماعى عليه وى گرديد به ويژه اين كه در اين واكنش‌ها قبايل عرب يمنى و موالى ايرانى كه بيش از نيمى از مردم كوفه را تشكيل مى‏دادند، نقش مؤثرى داشتند. بروز جدى رقابت‌هاى سياسى بين دو پايگاه مهم عراق (كوفه) و شام از عوامل مهمى بود كه در زمان عثمان بر سر تقسيم غنايم ارمنستان و فتح آن بروز كرده بود (13) و دوران امامت‏ حضرت امير عليه السلام را نيز تحت تاثير خود قرار داده بود. عراقي‌ها همواره به داشتن عراق آزاد از تسلط امويان علاقه‏مند بودند و لذا به على عليه السلام پيوستند و زمينه‏هاى متعدد ديگرى نيز آنان را واداشت تا از واكنش‌هاى امام على عليه السلام در برابر معاويه دفاع كنند، گرچه متغيرالحال بودن مردم كوفه، سرانجام نتيجه‏اى جز تحميل حكميت‏ به على عليه السلام نداشت. علاوه بر آنچه گفته شد، رقابت و اختلاف بين عراقى‏ها و شامى‏ها و تلاش معاويه نيز درعصر امام حسن عليه السلام به گونه‏اى به بار نشسته بود كه نه تنها آسيب‏هاى اجتماعى جامعه اسلامى، اصلاح نشده بود، بلكه با مسائل عميق‏ترى نيز رو به ‏رو گرديده بود و لذا امام حسن عليه السلام در چنين وضعيتى على رغم حمايت تعدادى اندك از شيعيان حقيقى، نمى‏توانست ‏به جنگ با معاويه ادامه دهد؛ زيرا در آن صورت لااقل بزرگترين ضربات دستگاه اموى به پيكره شيعه وارد مى‏آمد، با وجود اين تلاش صلح طلبانه و تدابير ارزنده امام عليه السلام سرانجام موجب افشاى چهره مزورانه معاويه و حفظ موقعيت ‏شيعيان گرديد.

اما مفهوم انحراف جامعه مسلمين از ارزش‏ها و هنجارهاى اسلامى در عصر امام حسين عليه السلام، ابعاد گسترده‏ترى به خود گرفت؛ انحراف جامعه اسلامى و تخطى از هنجارهاى اجتماعى اسلام، امام حسين عليه السلام را بر آن داشت تا عليه اين آسيب‏هاى اجتماعى كه طبعا (14) روابط ناسالمى را بر امت اسلامى تحميل مى‏كرد، قيام كند و اصلاح جامعه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را در قالب شيوه‏هاى عملى امر به معروف و نهى از منكر سر لوحه كار خود قرار دهد. امام عليه السلام مى‏فرمود:

«...آيا نمى‏بينيد كه به حق، عمل نمى‏شود و كسى از باطل روگردان نيست؟ در اين اوضاع، مؤمن بايد لقاى پروردگارش را بر چنين زندگى ترجيح بدهد.» (15)

پي نوشت ها:

1-محمد بن جرير طبرى، تاريخ طبرى، دارالتراث العربى، ج 5 ص 357.

2-احمد بن داود دينورى، اخبار الطوال، دارالاحياء الكتاب العربيه، ج 5 .

3-سيد محسن امين، اعيان الشيعه، ج 1، دارالتعارف للمطبوعات، ص 58.

4-مختار الصحاح، ماده دين .

5-ر.ك: سوره نمل/ 76 و مائده / 48.

6-ناصر مكارم شيرازى، القواعد الفقهيه، ج 1، صص 7 - 9.

7-ر.ك: روم/ 19 و انبياء/ 3.

8-انفال/ 24.

9-خورشيد شهادت، دفتر دوم، ص 139.

10-على دژكام، معرفت دينى، مركز پژوهش‌هاى اسلامى، ص 97.

11-خورشيد شهادت، دفتر سوم، صص 19 - 20 .

12-شكرالله خاكرند، علل شكل‏گيرى خوارج، سازمان تبليغات اسلامى، ص 50.

13-رسول جعفريان، حيات سياسى فكرى امامان شيعه، سازمان تبليغات اسلامى، ج 1، ص 94.

14-هدايت الله ستوده، مقدمه‏اى بر آسيب‏شناسى اجتماعى، انتشارات آواى نور، صص 30 - 31 .

15-همان، ص 207.

لينك مقالات مرتبط:

آخرين صحابى و نخستين زائر حسينى

زيارت اربعين

سرّ عدد چهل

كاروان اسيران كربلا از شام تا مدينه

شهيدي چون حسين كربلا كو؟

زيارت كعبه دلها در سيره خوبان

حسين در سيماي اساطير

نورانيت پنچ تن در عرش الهي

نورانيت پنچ تن در عرش الهي


پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: چون خدا آدم را آفريد، در سمت راست عرش پنج شبح در نور ديد كه در سجده و ركوع هستند. آدم پرسيد: اين پنج شبح كه در هيبت و صورت من هستند، كيستند؟ خطاب شد: اينان پنج تن از فرزندان تو هستند، كه پنج اسم براي آنها از نام‌هاي خود مشتق كرده‌ام، و اگر براي اينان نبود، بهشت و جهنم، عرش و كرسي، آسمان و زمين، فرشتگان و آدميان و جنيان را نمي‌آفريدم، پس من محمودم، و اين محمد است و من عالي هستم، و اين علي است، و من فاطرم، و اين فاطمه است، و من احسانم و اين حسن است، و من محسنم و اين حسين است. به عزتم سوگند ياد كرده‌ام كه هر كس ذره‌اي از كينه ايشان در دل داشته باشد، او را داخل آتش مي‌كنم، ايشان برگزيدگان من هستند، و به خاطر ايشان نجات مي‌دهم، و به خاطر ايشان هلاك مي‌نمايم، هر وقت حاجتي داري به اين پنج تن متوسل شو، پس پيغمبر فرمود: ماييم كشتي نجات! هر كس به آن ملحق شود، نجات يابد و هر كس از آن برگردد، هلاك شود.

لينک مطالب مرتبط :

- حسين (ع) ، ملاك ارزيابي اعمال

- سيماي امام حسين(ع) در احاديث پيامبر(ص)

- رجعت امام حسين عليه السلام در قرآن و روايات

- چهل حديث در مورد امام حسين عليه السلام

اشتغال در سيره نبوي

اشتغال در سيره نبوي

 "اشتغال" امروزه در جامعه ما، يكى از مسائل اساسى و موضوعات مورد بحث مى‌‌باشد، و هر كس نسبت به فراخور حالش و بر اساس رشته تخصصى و انديشههاى خود، در مورد چگونگى اشتغال جوانان و آداب و شيوههاى كار، علل و انگيزههاى بيكارى، انواع مشاغل، اولويت انتخاب شغلها و ... سخن گفته و بحث مىكند.

اشتغال به كارهاى مفيد و مورد نياز جامعه، داراى اثرات و نتائج قابل توجه براى همه افراد جامعه اسلامى است كه از جمله آنها مىتوان به فوائد زير اشاره نمود:

1. زمينه رستگارى

اساسا كار و اشتغال در بينش توحيدى اسلام، يك ارزش محسوب مىشود و تلاش بيشتر در كارهاى دنيوى و اخروى، زمينه سعادت و رستگارى افراد را در دنيا و آخرت فراهم مىنمايد و آنان را تا درجه جهادگران در راه خداوند بالا مىبرد. رسول اكرم صلي الله عليه و آله مىفرمايد: "الكاد على عياله كالمجاهد فى سبيل الله(1)؛ كسى كه براى تامين معاش خانوادهاش تلاش مىكند، همانند مجاهد در راه خداست."

 

انس بن مالك مىگويد: هنگامى كه پيامبر صلي الله عليه و آله از جنگ تبوك برمىگشت، سعد انصارى ـ يكى از كارگران مدينه ـ به استقبال آن حضرت آمد. هنگامى كه رسول الله صلي الله عليه و آله با او دست داد، لمس دست‌هاى زبر و خشن مرد انصارى، حضرت خاتم الانبيا صلي الله عليه و آله را تحت تاثير قرار داد. براى همين، از او پرسيد: چرا دست‌هاى تو اين چنين كوفته و خشن مىباشد؟ آيا ناراحتى خاصى به دستان تو رسيده است؟

عرضه داشت: يا رسول الله! اين خشونت و زبرى دستان من، بر اثر كار با بيل و طناب است كه به وسيله‌ى آنها زحمت مىكشم و مخارج خود و خانواده‌ام را تامين مىنمايم.

پيامبراكرم صلي الله عليه و آله دست او را بوسيده و فرمود: اين دستى است كه آتش (جهنم) آن را لمس نخواهد كرد.

2. تامين مخارج زندگى

يك مسلمان با پيش گرفتن كسب حلال، مخارج زندگى خود را تامين نموده و تا حدودى از فقر اقتصادى، اخلاقى و فرهنگى خود و جامعه مىكاهد.

3. وسيله ارتباط سالم

اشتغال به كار، افراد را در زندگى تحت يك برنامه منظم و منسجم قرار داده و آنان را در روابط اجتماعى و معاشرت با ديگران يارى مىنمايد.

 

4. آرامش روح و وجدان

تمام كسانى كه به كارهاى مفيد اقتصادى اشتغال دارند و بر اساس احساس وظيفه به شغل مناسب و آبرومندانه خود مىپردازند؛ علاوه بر اين كه آرامش روح و روان و وجدان خود را فراهم مىكنند، به نوعى تفريح نيز مىپردازند، هم چنان كه افراد سست عنصر و بيكار معمولا به اضطراب و افسردگى و عذاب وجدان دچار هستند.

5. بيدار نمودن روحيه خلاقيت

اشتغال به كسبهاى مورد علاقه، روحيه ابتكار و خلاقيت را در افراد زنده كرده و استعدادهاى درونى آنان را شكوفا نموده و انسان را متوجه نيروهاى نهفته در اندرون خود مىسازد. و به اين ترتيب، مفيد و موثر بودن خود را باور نموده و اعتماد به نفس در او تقويت مىشود. چنين فردى با روحيه سرشار از عشق به كار، از زندگى خود لذت برده و براى رسيدن به اهداف عالى تلاش مىكند.

6. تثبيت موقعيت اجتماعى

اشتغال به كار مفيد و مورد نياز جامعه، راه رسيدن به موقعيت اجتماعى يك فرد مسلمان مىباشد و شغل او هر قدر از نيازهاى جامعه بكاهد و موجب تقويت و استقلال و آزادى و عزت مسلمانان گردد، همان مقدار موقعيت اجتماعى صاحب شغل در ميان افراد جامعه اسلامى، بيشتر و بالاتر خواهد بود.

خداوند مىفرمايد: "و ان ليس للانسان الا ما سعى"(2)؛ و اين كه براى انسان بهرهاى جز سعى و تلاش او نيست.

7. جلوگيرى از مفاسد

بيكارى افراد، موجب ضررهاى جبران‌ناپذير و داراى مفاسد بى‌شمار براى اجتماع مسلمانان است؛ به اين معنا كه يك فرد با انتخاب يكى از مشاغل مورد نياز جامعه و اشتغال به آن، بارى از دوش مردم و مسئولين برمىدارد و در مقابل، فرد بيكار نه تنها مشكلى را در جامعه حل نمىكند بلكه خود، مشكل آفرين و سربار جامعه

پيامبر اكرم در گفتارى حكيمانه، افراد تنبل و بىحال را كه تن به كار نمىدهند و مىكوشند كه از دست رنج ديگران بهره‌مند شوند، مورد نكوهش و سرزنش شديد قرار داده، مىفرمايد: " از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است كسى كه بار زندگى خود را به گردن مردم بيندازد. ملعون است، ملعون است كسى كه اعضاى خانواده‌اش را (در اثر ندادن نفقه) تباه كند."

 

اسلامى نيز مىشود و علاوه بر اين كه نيرويى هدر رفته، نيروهاى ديگرى را به خود مشغول خواهد كرد.

با توجه به نكات فوق در اين نوشتار، اشتغال و موضوعات مربوط به آن در سيره و سخن حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله، مورد بحث قرار گرفته است.

اهميت كار

در سيره پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فعاليتهاى اقتصادى افراد، ارزش بالايى دارد. آن حضرت كارگران و توليدكنندگان در عرصه اقتصادى را چنان تشويق مىكند كه در طول تاريخ جوامع بشرى، هيچ فرقه و مذهبى چنين جايگاهى براى اساسىترين ركن جامعه، يعنى تامين كنندگان حياتىترين كالاى اقتصادى، قائل نشدهاند.

انس بن مالك مىگويد: هنگامى كه پيامبر صلي الله عليه و آله از جنگ تبوك برمىگشت، سعد انصارى ـ يكى از كارگران مدينه ـ به استقبال آن حضرت آمد. هنگامى كه رسول الله صلي الله عليه و آله با او دست داد، لمس دستهاى زبر و خشن مرد انصارى، حضرت خاتم الانبيا صلي الله عليه و آله را تحت تاثير قرار داد. براى همين، از او پرسيد: چرا دستهاى تو اين چنين كوفته و خشن مىباشد؟ آيا ناراحتى خاصى به دستان تو رسيده است؟

عرضه داشت: يا رسول الله! اين خشونت و زبرى دستان من، بر اثر كار با بيل و طناب است كه به وسيلهى آنها زحمت مىكشم و مخارج خود و خانوادهام را تامين مىنمايم.

"فقبل يده رسول الله صلي الله عليه و آله و قال: هذه يد لا تمسها النار؛ پيامبراكرم صلي الله عليه و آله دست او را بوسيده و فرمود: اين دستى است كه آتش (جهنم) آن را لمس نخواهد كرد."(3)

 

در سيره اقتصادى پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله باغدارى، زراعت و كشاورزى آن چنان از اهميت برخوردار است كه آن حضرت در مورد تضييع حقوق آنان، به دولت مردان اسلامى هشدار داده و ضمن دستورالعملى، دهقانان را به زمامداران اسلامى كاملا سفارش نموده و به على عليه السلام فرمود:

يا على! مبادا در حكومت تو به دهقانان و كشاورزان ستم شود.

نكوهش افراد سست عنصر

رسول اكرم صلي الله عليه و آله گاهى با جوانان سالم و نيرومندى مواجه مىشد. بازوهاى ستبر و اندام مناسب آنان، موجب شگفتى پيامبر صلي الله عليه و آله مىگشت. آن حضرت با آنان احوال‌پرسى نموده و از وضعيت زندگى و شغلشان سوال مىنمود، اگر در جواب گفته مىشد كه: وى فردى بيكار است و هيچ گونه شغلى ندارد؛ آن بزرگوار ناراحت مىشد

و مىفرمود: "سقط من عينى؛ از چشمم افتاد." (فرد بيكار در نظر من ارزشى ندارد.) اطرافيان مىپرسيدند: يا رسول الله! چرا اين افراد را دوست نمىداريد؟ پيامبر صلي الله عليه و آله مىفرمود: براى اين كه اگر مومن شغلى نداشته باشد كه با آن امرار معاش كند، براى امرار معاش، از دين خود خرج خواهد نمود.(4)

آن حضرت در گفتارى حكيمانه، افراد تنبل و بىحال را كه تن به كار نمىدهند و مىكوشند كه از دست رنج ديگران بهرهمند شوند، مورد نكوهش و سرزنش شديد قرار داده، مىفرمايد: "ملعون ملعون من القى كله على الناس، ملعون ملعون من ضيع من يعول؛ از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است كسى كه بار زندگى خود را به گردن مردم بيندازد. ملعون است، ملعون است كسى كه اعضاى خانوادهاش را (در اثر ندادن نفقه) تباه كند."(5)

البته سيره و سخن پيامبراكرم صلي الله عليه و آله در مورد افراد بيكار ـ كه با بهانههاى واهى فرصتهاى شغلى را از دست مىدهند ـ حاوى نكته مهمى است و آن، اين كه بيكارى ريشه بسيارى از مشكلات و گرفتارىها در زندگى يك جوان فعال و پر انرژى است. زيرا اگر يك فرد مسلمان مخارج زندگى خود را با فعاليتهاى اقتصادى سالم و اشتغال به يك كسب پاكيزه و حلال، تامين نكند به ناچار براى تامين زندگىاش ارزشهاى دينى را زير پا گذاشته و به راههاى فريبنده كه به ظاهر سود سرسام آورى هم دارند، كشيده خواهد شد. و اين، مصداقى از همان امرار معاش از راه دين و ايمان است كه در كلام پيامبر صلي الله عليه و آله بود.

گذشته از اين، بيكارى يك فرد نه تنها موجب از ميان رفتن استعدادهاى درونى وى مىشود و او را به فردى تن پرور و بىخاصيت مبدل مىسازد، بلكه به عنوان يك معضل و بيمارى اجتماعى، يك جوان مسلمان و پاك و سالم را، دچار انواع مفاسد اخلاقى و اجتماعى و بيمارىهاى روحى خواهد ساخت.

در حقيقت يك عضو فعال و پر انرژى كه از سرمايهها و ذخاير خدادادى جامعه اسلامى است و بايد به عنوان سرباز جامعه عمل كند، سربار جامعه خواهد شد؛ به همين دليل پيامبر صلي الله عليه و آله بيكارى را براى يك جوان خطرناك مىداند.

نقش انگيزه‌هاى مقدس در اشتغال

از منظر حضرت محمد صلي الله عليه و آله تمام فعاليتهاى يك مسلمان مىتواند نوعى ارتباط با آفريدگار جهان محسوب شده و علاوه بر ارزش اقتصادى و دنيوى، از پاداشهاى معنوى نيز در جهان آخرت برخوردار مىباشد.

آرى كار براى خدا، نقش مهمى در شكل دادن به رفتار اقتصادى انسان دارد. به علاوه اين انگيزه مىتواند قواى جسمى و روحى وى را در فعاليتهاى اقتصادى چند برابر نمايد؛ به خاطر هدف والاى وى، كار او نيز مقدس خواهد شد. رسول اكرم صلي الله عليه و آله بر اين باور بود كه: "العبادة سبعون جزءا افضلها طلب الحلال(6)؛ عبادت خداوند هفتاد جزء است و بهترين آنها طلب روزى حلال است."

آن حضرت اشتغال به كارهاى حلال را مانند ساير عبادات، بر زن و مرد مسلمان ضرورى دانسته و مىفرمايد: "طلب الحلال فريضة على كل مسلم و مسلمه(7)؛ به سراغ درآمد حلال رفتن، بر هر مرد و زن مسلمان لازم است."

بنابراين انگيزه‌هاى مقدس مىتواند همه كارها و فعاليت‌هاى اقتصادى يك مسلمان را ـ اعم از كارهاى تجارى، كشاورزى، صنعتى و خدماتى ـ فراگرفته و آنها را در شمار عبادات قرار دهد.

در روايتى آمده است كه: روزى رسول خدا صلي الله عليه و آله با جمعى از اصحاب در محلى حضور داشتند. در آن ميان، چشمان آنان به جوانى نيرومند و

امام صادق عليه السلام به فردى كه در اثر جهل و غرور، تن به كار نمى‌داد و خود را نيازمند ديگران نموده بود، فرمود: برو كار كن! و در بالاى سرت بار حمل كن. (و هرچه مىتوانى تلاش كن.) و از مردم بىنياز باش.

سپس به وى فرمود: همانا رسول خدا صلي الله عليه و آله سنگ‌ها را به دوش خود حمل مى‌كرد و ديوار خانه‌اش را مىساخت.

 

زيبا اندام افتاد كه در اول صبح به كار اشتغال داشت. ياران پيامبر صلي الله عليه و آله گفتند: يا رسول الله! اگر اين جوان نيرومند، نيرو و انرژى خود را در راه خدا مصرف مىكرد، چقدر شايسته مدح و تمجيد بود! حضرت فرمود: اين سخن را نگوييد! اگر اين جوان براى تامين معاش مىكوشد و انگيزه او بىنيازى از ديگران است، او در راه خدا قدم برداشته، و اگر هدف او پذيرايى از پدر و مادر ناتوان خود باشد، باز هم در راه خدا كار مىكند و اگر مقصود او سر و سامان دادن به خانواده و فرزندانش باشد، او به راه خدا رفته و انگيزه مقدسى دارد.(8)

در سيره پيامبراكرم صلي الله عليه و آله، هدف از رفتارهاى اقتصادى جلب رضايت خداوند است. و رضايت پروردگار، انگيزه مقدس و هدف والايى است كه يك انسان مسلمان را در سختترين شرايط به فعاليتهاى اقتصادى وادار مىكند. و او حاصل زحمات خود را در راه رضاى الهى خرج مىكند.

اما از نظر متفكران مادى و اقتصاددانان غربى، هدف نهايى از كار، دستيابى به لذتهاى فردى است. و در آن صورت، انگيزه كار، دستيابى به حداكثر سود و درآمد است و تمام صفات اخلاقى و انسانى تحت الشعاع سودجويىهاى مادى قرار گرفته و به تدريج انسان از ماهيت خود خارج شده و در عرصههاى زندگى فقط به سودهاى سرشار مادى مىانديشد؛ گرچه در اين راه، حقوق ديگران تضييع شده و اخلاق و انسانيت از ميان برود.

روش‌هاى ترويج اشتغال

حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله براى ايجاد انگيزه توليد و كسب درآمد در وجود مسلمانان، از روشهاى مختلفى بهره مىگرفت كه به برخى از آنان اشاره مىشود:

الف) زمينه سازى براى رشد استعدادها

آن حضرت با استفاده از فرصتهاى مناسب براى شكوفايى نيروهاى درونى و استعدادهاى نهفته افراد، زمينه سازى مىنمود و از اين طريق، در آنان انگيزه توليد و كسب درآمد را تقويت مىكرد. روايت زير، نشانگر اين روش رسول گرامى مىباشد:

مردى از اصحاب در تنگناى زندگى قرار گرفت. وى كه داراى شغل مناسبى نبود و بسيارى اوقات از بيكارى رنج مىبرد، خانه نشين شد. روزى همسرش به وى گفت: اى كاش به محضر پيامبر صلي الله عليه و آله مىرفتى و از او درخواست كمك مىنمودى! مرد با پيشنهاد همسرش به حضور رسول الله صلي الله عليه و آله رفت. هنگامى كه چشم حضرت به او افتاد، فرمود: "من سالنا اعطيناه و من استغنى اغناه الله؛ هر كس از ما كمك بخواهد، ما به او يارى مىكنيم ولى اگر بىنيازى بورزد و دست حاجت پيش مخلوقى دراز نكند، خداوند او را بىنياز مىكند."

او پيش خود فكر كرد كه مقصود پيامبر، من هستم و بدون اين كه سخنى بگويد، به خانه برگشت و ماجرا را براى همسرش بازگو كرد. زن گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله هم بشر است. (و از حال تو خبر ندارد.) او را به وضع زندگى نكبت بار و پر مشقت خود آگاه كن.

مرد ناچار براى بار دوم به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله رفت اما قبل از اين كه حرفى بزند، پيامبر همان سخن قبلى را تكرار كرده و فرمود: "من سالنا اعطيناه و من استغنى اغناه الله." باز هم بدون اظهار حاجت، به خانه برگشت ولى چون خود را همچنان در چنگال فقر و بيكارى، ضعيف و ناتوان مىديد، براى سومين بار با همان نيت به مجلس رسول اكرم صلي الله عليه و آله رفت. باز هم لبهاى رسول الله صلي الله عليه و آله به حركت درآمد و با همان آهنگ ـ كه به دل، قوت و به روح، اطمينان مىبخشيد ـ همان جمله را تكرار كرد. اين بار اطمينان بيشترى در قلب خود احساس نمود؛ حس كرد كه كليد مشكل خويش را در همين جمله يافته است. وقتى كه خارج شد، با قدمهاى مطمئنترى راه مىرفت. با خود فكر مىكرد كه ديگر به دنبال كمك خواستن از بندگان نخواهم رفت. به خدا تكيه مىكنم و از نيرو و استعدادى كه در وجودم به وديعت نهاده شده است، بهره مىگيرم و از او مىخواهم كه مرا در كارهايم موفق گردانيده و از ديگران بىنياز سازد. با اين نيت، تيشهاى عاريه گرفت و به جانب صحرا رفت. آن روز مقدارى هيزم جمع كرد و فروخت و لذت حاصل دست رنج خويش را چشيد. روزهاى ديگر به اين كار ادامه داد تا به تدريج توانست از حاصل درآمد خويش، ابزار كار را فراهم نمايد. باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمايه و شتر و غلامانى شد. وى در اثر تلاش و كوشش شبانه روزى، يكى از افراد ثروتمند گرديد. روزى به محضر پيامبر صلي الله عليه و آله آمده و وضعيت خود را به آن حضرت گزارش داد كه چگونه در آن روز فلاكت بار به محضر حضرت آمده و چگونه سخن پيامبر صلي الله عليه و آله وى را به تحرك و كار واداشت. پيامبر فرمود: من كه به تو گفتم؛ هر كس از ما كمكى بخواهد، ما به او كمك مىكنيم ولى اگر بىنيازى بورزد، خدايش او را كمك خواهد نمود.(9)

ب) روش‌هاى رفتارى

گرچه رهنمودهاى گفتارى، در تربيت افراد تاثير دارد اما اقدامات عملى، به مراتب بيشتر از شيوههاى گفتارى موثر است. براى همين پيامبر اكرم نه تنها با راهنمايىها و زمينه سازىهاى خود موجب هدايت افراد به سوى ميدانهاى كارى شد بلكه خود عملا وارد صحنه شده و همدوش با ديگران كار مىكرد.

رفتار رسول اكرم را مىتوان تبلور اصول و ارزشهاى اسلامى قلمداد نمود. آن حضرت همچنان كه در صحنه سياست، حكومت، اخلاق، معارف، علوم و حكمت، خطابه و ساير صفات والاى انسانى اسوه تمام عيار مسلمانان به شمار مىآيد، رفتار اقتصادى آن حضرت نيز مىتواند شيوهاى موفق و كارآمد براى چگونه زيستن باشد.

نمونه‌هايى از سيره عملى حضرت رسول صلي الله عليه و آله:

خانه سازى

امام صادق عليه السلام به فردى كه در اثر جهل و غرور، تن به كار نمىداد و خود را نيازمند ديگران نموده بود، فرمود: برو كار كن! و در بالاى سرت بار حمل كن. (و هرچه مىتوانى تلاش كن.) و از مردم بىنياز باش.

سپس به وى فرمود: همانا رسول خدا صلي الله عليه و آله سنگها را به دوش خود حمل مىكرد و ديوار خانهاش را مىساخت.(10)

باغدارى

على عليه السلام روزى به سلمان فرمود: اى [ابا] عبدالله! باغى را كه پيامبر صلي الله عليه و آله با دستان خويش آن را ساخته و درختهايش را كاشته است، براى فروش به مشتريان عرضه كن. سلمان باغ پيامبر را به معرض فروش گذاشت و به دوازده هزار درهم فروخت.(11)

دامدارى

روزى حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: ما بعث الله نبيا الا راعى غنم؛ تمام پيامبران الهى پيش از آن كه به مقام نبوت برسند، مدتى چوپانى كردهاند. قالوا: و انت يا رسول الله؟؛ از پيامبر سوال شد: آيا شما نيز چوپانى كردهايد؟ قال: و انا رعيتها لاهل مكه بالقراريط؛ فرمود: بله، من مدتى گوسفندان اهل مكه را در سرزمين «قراريط» به چراگاه برده ام." (12)

بازرگانى

پيامبر صلي الله عليه و آله قبل از ازدواج، با خديجه يك قرارداد تجارتى بسته بود. طبق آن قرار داد مضاربهاى، پيامبر متعهد شده بود كه با سرمايه خديجه به يك سفر تجارتى برود و در مقابل، آن حضرت در منافع كالاهاى بازرگانى خديجه شريك باشد. بعد از توافق طرفين، خديجه شترى راهوار و مقدارى كالاهاى ارزشمند در اختيار حضرت محمد صلي الله عليه و آله  نهاد و به دو غلام خود سفارش كرد كه در اين سفر تجارتى به همراه آن حضرت باشند و دستوراتش را اطاعت نمايند. اين سفر تجارتى پيامبر به شام، تا حدودى وضعيت اقتصادى و مالى آن جناب را سر و سامان داد. بعد از پايان سفر، كاردانى و شايستگى اين جوان قريشى مورد تقدير و ستايش خديجه ـ ثروتمندترين و سرشناسترين زن مكه ـ قرار گرفت و بدين منظور، مبلغى را علاوه بر قرار داد، به او پرداخت. اما نبى اكرم فقط مبلغ معين در قرارداد را دريافت كرده و از اخذ وجوه اضافى خوددارى نمود. سپس وجوه حاصله از تجارت شام را به خانه ابوطالب عليه السلام برد و همه را در اختيار عموى گرامىاش گذاشت تا اين كه مقدارى وضع زندگى حضرت ابوطالب عليه السلام سر و سامان يابد.(13)

امام صادق عليه السلام در مورد كارهاى تجارتى پيامبر صلي الله عليه و آله سخنان ارزندهاى دارد. اسباط بن سالم مىگويد:

روزى به حضور امام صادق عليه السلام شرفياب شدم, آن حضرت پرسيد: عمربن مسلم چه مى كند؟ گفتم: حالش خوب است اما ديگر تجارت, نمى كند. امام صادق عليه السلام فرمود: ترك تجارت، كار شيطانى است. ـ اين جمله را سه بار تكرار كرد ـ آنگاه امام ادامه داد: رسول خدا با كاروانى كه از شام مىآمد معامله مىكرد و با بخشى از درآمد آن معامله قرضهاى خود را ادا نموده و بخشى ديگر را در ميان نيازمندان فاميل تقسيم مىنمود. خداوند در مورد تاجران خداجو و با تقوا مىفرمايد: "رجا ل لا تلهيهم تجارة ولا بيع عن ذكرالله" (14)؛ مردانى كه تجارت و داد و ستد، آنان را از ياد خدا غافل نمىكند." (15)

همكارى در فعاليت‌هاى اجتماعى

1. ساختن مسجد

هنگامى كه مسجد قبا ـ اولين مسجد در تاريخ اسلام ـ ساخته مىشد، حضرت خاتم الانبيا صلي الله عليه و آله همدوش ساير مسلمانان كار مىكرد. آن حضرت سنگهاى كوچك و بزرگ را برمىداشت و آنها را بغل مىنمود و حمل مىكرد. به طورى كه سفيدى گرد و خاك سنگها كاملا در بدن آن حضرت نمايان بوده و حكايت از سخت كوشى آن حضرت داشت. گاهى مردى از اصحاب به نزدش مىآمد و التماس مىكرد كه: يا رسول الله! پدر و مادرم فداى تو باد! اجازه بده سنگ و خاك را من ببرم و به جاى شما كار كنم. رسول خدا مىفرمود: نه، تو هم سنگ ديگرى بردار. بالاخره آن حضرت در اثر كوششهاى شبانه روزى، ساختمان مسجد قبا را به پايان برد.(16)

همچنين در تاسيس ساختمان مسجدالنبى صلي الله عليه و آله آن حضرت علاوه بر راهنمايى مسلمانان در طرح ريزى بناى مسجد، خود نيز در كنار آنان كار مىكرد و آن چنان از جان و دل كارهاى ساختمانى را انجام مىداد كه مسلمانان تحت تاثير قرار مىگرفتند. اسيد بن حضير يكى از آنان بود كه جلو  آمده و گفت: يا رسول الله! اجازه بفرماييد تا من به جاى شما سنگهاى سنگين را حمل كنم. فرمود: نه، تو يكى ديگر ببر.

يكى از مسلمانان نيز اين شعر را قرائت مى كرد:

لئن قعدنا والنبى يعمل                                                فذاك منا العمل المضلل(17)

اگر ما بنشينيم در حالى كه پيامبر كار مى كند, رفتار بسيار زشت و ناپسند انجام دادهايم!

2 . راهسازى

امام صادق عليه السلام به نقل از پدر بزرگوارش حضرت باقر عليه السلام فرمود: پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله يكى از راههاى عمومى را ـ كه آب خراب كرده بودـ با چيدن سنگ تعمير نمود. به خدا سوگند! انسانها و چهار پايان تا اين لحظه از آن استفاده مىكنند.(18)

3 . انجام كارهاى منزل

رسول خدا صلي الله عليه و آله علاوه بر اداره حكومت اسلامى و حل و فصل مشكلات مسلمانان، به كارهاى منزل نيز رسيدگى مىكرد.

امام صادق عليه السلام فرمود: "كان رسول الله صلي الله عليه و آله يحلب عنز  اهله(19)؛ رسول خدا صلي الله عليه و آله پيوسته بز خانوادهاش مىدوشيد."

ج) ره توشه‌هاى پيشه وران

حضرت خاتم الانبيا با اين كه مسلمانان را به اشتغال در كارهاى توليدى، خدماتى، كشاورزى و ساير مشاغل توصيه مىكرد ولى به لحاظ موقعيت جغرافيايى و با توجه به آب و هواى مناطق مختلف، به برخى از شغلها اهميت خاصى قائل بود. در اين جا به نقل چند مورد از گفتارهاى آن حضرت مىپردازيم:

- "تسعة اعشار الرزق فى التجارة والجزء الباقى فى السابيا ـ يعنى الغنم ـ (20) نُه دهم در آمد در داد و ستد و باقى مانده آن در  دامپرورى (و كارهاى توليدى) است.

- "من غرس شجرة فاينعت، غرس الله بها شجرا فى الجنه (21)؛ هر مسلمانى كه نهال درختى بنشاند و آن درخت (بر اثر كوششهاى باغبان) به ثمر بنشيند، خداوند متعال در مقابل آن درخت، درختى در بهشت قرار مىدهد."

- در سيره اقتصادى پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله باغدارى، زراعت و كشاورزى آن چنان از اهميت برخوردار است كه آن حضرت در مورد تضييع حقوق آنان، به دولت مردان اسلامى هشدار داده و ضمن دستورالعملى، دهقانان را به زمامداران اسلامى كاملا سفارش نموده و به على عليه السلام فرمود:

يا على! مبادا در حكومت تو به دهقانان و كشاورزان ستم شود. (22)

پى‌نوشت‌ها:

1. نجم / 39.

2. فقه الرضا، ص 208.

3. اسدالغابه، ابن اثير، ج 2، ص 169/ الاصابه، ابن حجر، ج 3، ص 72 / و النهايه، ج 4، ص 202.

4. بحارالانوار، ج 100، ص 10 / مستدرك الوسائل، ج 13، ص 11.

5. تحف العقول، ص 37 / الكافى، ج 4، ص 12، (باب كفاية العيال و التوسع عليهم).

6. بحارالانوار، ج 100، ص 209.

7. همان.

8. المحجة البيضاء، ج 3، ص 140.

9. اصول كافى، باب القناعه، حديث 7 / داستان راستان، صص 28 و  29.

10. وسايل الشيعه، ج 17، ص 38.

11. حلية الابرار، ج 1،ص 331.

12. ميزان الاعتدال، ج 3، ص 293.

13. بحارالانوار، ج 16، ص 22 به بعد.

14. نور / 37.

15. وسائل الشيعه، ج 17، ص 14 و 15.

16. معجم الكبير، طبرانى، ج 24، ص 318.

17. مناقب آل ابى طالب، ج 1، ص 161 / فتح البارى، ج 7، ص 193.

18. حلية الابرار، ج 1، ص 329.

19. الكافى، 5، ص 86.

20. وسائل الشيعه، ج 17، ص 11.

21. كنزالعمال، ج 3، ص 896، حديث 9079.

22. تهذيب الاحكام، ج 7، ص 154.

« نماز در کلام امير مومنان علي عليه السلام»

« نماز در کلام امير مومنان علي عليه السلام»

وصف نماز را بايد از کسي شنيد که خود به راستي اقامه کننده آن بود . کسي که نماز با تک تک سلولهاي مبارکش عجين شده و آن را با  تمام وجود برپا مي نمود .

ذره ذره خاک مدينه، مکه ، کوفه هر جايي که ايشان قدم نهاده است ، گواه راز و نيازها و نمازهاي حقيقي آن بزرگوار است . هنوز پژواک نواي دلنشين مناجات امام علي (ع) در جان هستي طنين انداز است . پس گوش جان به فرموده هاي آن امام همام مي سپاريم ، تا آداب قيام به نماز را که ستون دين است ، فرا گرفته و عامل به آن باشيم .

"اهميت و فضيلت نماز "

-شما را به نماز و مراقبت از آن سفارش مي کنم، زيرا نماز برترين عمل و ستون و اساس دين شما است . (1)

-وقتي که بنده اي سجده مي کند ، ابليس فرياد مي زند: واي برمن! او اطاعت کرد، ولي من معصيت کردم، او سجده کرد و من از اين عمل سرباز زدم.(2)

-گناهي که پس از آن مهلت يافتم تا دو رکعت نماز گزارم و از خدا اصلاح آن گناه را بخواهم، مرا اندوهگين نکرد.(3)

-نماز ستون دين است و اولين عمل انسان است که خدا بدان نظر مي کند، اگر صحيح بود ، به ساير اعمال نيز نظر مي فرمايد و اگر صحيح نباشد در هيچ عمل ديگر نمي نگرد و کسي که تارک نماز باشد بهره اي از اسلام ندارد .(4)

" نماز امام علي (ع)"

-بارخدايا! من نخستين کسي هستم که به حق رسيدم ، آن را شنيدم و پذيرفتم . هيچ کس مگر رسول خدا (ص) درنماز بر من پيشي نگرفت. ( 5)

-بار خدايا! اين نماز را که در پيشگاه تو به جاي آوردم، نه به جهت نيازي است که به آن داري و نه به خاطر ميل و رغبتي است که در آن داري، بلکه براي بزرگداشت و پذيرش فرمان تو است که مرا به انجام آن فرمان داده اي . خدايا! اگر در نماز من عيبي است ، يا رکوع و سجود آن ناقص است، مرا باز خواست مکن و با پذيرش و آمرزش خود، بر من تفضل و عنايت فرما.(6)

-چون وقت نماز فرا مي رسيد ، علي (ع ) بر خود مي لرزيد. به او مي گفتند: يا امير المؤمنين ! ترا چه شده است ؟ مي فرمود: وقت اداي امانتي رسيده است که خداوند آن را بر آسمان ها ، زمين و کوه ها عرضه کرد، آنها از قبول آن ابا کردند و از آن بيمناک شدند .(7)

-امير المؤمنين (ع) رکوع نماز را آن قدر طولاني مي کرد که عرق از ساق پاي وي جاري و زير قدم هاي مبارکش تر ميشد .(8)

-هنگامي که براي حضرت علي (ع) مشکلي پيش مي آمد، به نماز پناه مي برد و آيه « واستعينوا بالصبر و الصلوة» (از صبر و نماز ياري جوييد) را تلاوت مي کرد .(9)

"آثار و اسرار نماز "

-هنگامي که انسان در حال نماز است ، اندام ، لباسش و هر چه پيرامون اوست، خدا را تسبيح مي گويند .(10)

-نماز، قلعه و دژ محکمي است که نماز گزار را از حملات شيطان نگاه مي دارد .(11)

-نماز، گناهان را مانند ريزش برگ درختان فرو مي ريزد .(12)

-اگر نمازگزار بداند که چقدر از رحمت خداوند را فرا گرفته است ، سرش را از سجده بر نمي دارد .(13)

-پيامبر خدا (ص) نماز را به چشمه آب گرمي که در خانه است وشخص شبانه روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، تشبيه کرده است . بدون ترديد چرک و آلودگي در بدن چنين کسي باقي نخواهد ماند .(14)

-( بندگان مؤمن) هنگامي که نماز مي خوانند، به نشان تواضع ، گونه ها را به خاک مي سايند و براي اظهار کوچکي و خاکساري ، اعضاي خود را بر زمين مي گذارند .(15)

" آمادگي قبل از نماز "

-اميرالمؤمنين (ع) فرمود: پيغمبر خدا (ص) فرموده است : روز قيامت خداوند امت مرا در ميان ساير امت ها در حالي محشور مي کند که آثار نوراني وضو در ايشان پيداست .(16)

-روزي حضرت علي (ع) به فرزندش محمد حنيفه فرمود: ظرفي آب بياور. محمد آب آورد ، حضرت دست هاي خود را شست و فرمود: به نام خدا تبرک مي جويم ، از او کمک مي خواهم ، حمد و سپاس مخصوص خدايي است که آب را پاک و پاک کننده ساخت. سپس آب در دهان گردانيد و عرض کرد: خداوندا روزي که ترا ملاقات مي کنم، حجتم را به من تلقين کن و زبانم را براي ذکرت بگشاي . آنگاه با آب ، بيني خود را شسته و عرض کرد : خدايا بوي بهشت را بر من حرام مکن و من را از کساني قرار ده که بوي نسيم و عطر بهشت را حس مي کنند . سپس صورتش را شست و عرض کرد: خداوندا روزي که تبهکاران روسياهند، مرا روسپيد گردان و روزي که صالحان روسفيدند، روسياهم مکن. آنگاه دست راستش را شست و عرض کرد : خدايا کارنامه ام را به دست راستم و برگه اقامت ابدي در بهشت را به دست چپم بده و حساب مرا آسان گير.

پس از آن ، دست چپش را شست و عرض کرد: خدايا کارنامه را به دست چپم مده، آن را بر گردنم مينداز و من از پاره هاي آتش به تو پناه مي برم .آن گاه سرش را مسح کرد و عرض نمود: خداوندا جامه هاي رحمت ، برکت و عفوت را برمن بپوشان. سپس دوپاي خود را مسح کرد و عرض نمود: خدايا روزي که قدم ها در آن مي لغزند ، گام هاي مرا بر صراط ، ثابت و استوار فرما و سعي و تلاشم را در چيزي قرار ده که تو از من راضي باشي. (17)

-زماني بر مردم بگذرد که کارهاي ناشايست بسيار گردد ، هر يک ازشما که آن زمان را درک کند، نبايد شبها بدون وضو بخوابد. (18)

-مراقب اول وقت بودن نمازهاي پنجگانه باشيد، زيرا اين نمازها در پيشگاه خداوند عزوجل داراي موقعيتي خاص هستند .(19)

-هر که بانگ( اذان ) را بشنود و بدون علت به آن پاسخ ندهد، پس نمازي براي او نيست .(20)

-هر کسي که نماز خود رابا اذان و اقامه بخواند، صفي از فرشتگان پشت سر او به نماز مي ايستند که دو طرف آن صف ديده نمي شود و هر کس نماز خود را با اقامه تنها بخواند، يک فرشته پشت سر او نماز مي گزارد .(21)

-در چهار زمان دعا را غنميت شماريد: 1- هنگام قرائت قرآن،2- هنگام اذان3- هنگام نزول باران4- هنگام روبرو شدن دو لشگر مؤمنين و کفار براي جنگ.(22)

-«قد قامت الصلوة» بدين معنا است که هنگام ديدار ، راز و نياز ، برآورده شدن خواسته ها ، دريافت آرزوها و همچنين زمان رسيدن به خداوند ، کرامت ، آمرزش ، بخشش و خشنودي او فرا رسيده است .(23)

"حضور قلب"

-اي کميل! شأن و مقام تو به خواندن نماز ، گرفتن روزه و دادن صدقه نيست . همانا شأن و قدر آدمي آن است که نماز با قلبي پاک انجام پذيرد ، مورد قبول خداوند باشد و با خضوع و خاکساري ادا شود .(24)

-هر که نماز به جاي آورد در حاليکه حق نماز را بشناسد آمرزيده شده است .(25)

-در حال کسالت و چرت زدن نماز نخوانيد و در حال نماز به فکر خودتان نباشد ، زيرا در محضر خدا ايستاده ايد به درستي که آن مقدار از نماز بنده قبول مي شود که قلباً به خدا توجه داشته باشد .(26)

-نماز، تنها قيام و قعود(برخاستن و نشستن) نيست ، همانا نماز اخلاص تو است که جز خدا ، اراده ديگري نکني.(27)

"اعمال و ذکرهاي نماز"

-سوره فاتحه را خداوند به محمد(ص) و امت او عطا کرد و با حمد و سپاس برخود آن را آغاز کرد . سپس با دعا و ثناي خداوند عزوجل ادامه يافت . من از پيامبر خدا(ص) شنيدم که فرمود:« خداوند مي فرمايد: سوره حمد را ميان خود و بنده ام تقسيم کرده ام، پس نيمي از آن من و نيمي از آن بنده من است . و بنده ام هر چه (در آن) بخواهد به او مي دهم .

پس هنگامي که بنده بگويد : " بسم الله الرحمن الرحيم" خداوند مي فرمايد: بنده ام به نام من شروع کرده ، پس بر من لازم شد که امورش را کامل کنم و اموالش را بر او مبارک گردانم .

و هنگامي مي گويد: " الحمدلله رب العالمين" خداوند مي فرمايد: بنده ام مرا ستايش کرد و فهميد نعمتهايي که دارد از من است و بلاهايي که از او دفع شده با نيروي من است، شما را گواه مي گيرم ، چند برابر نعمتهاي دنياييش در آخرت به او بدهم و بلاي آخرت را از او برگردانم، به همان گونه اي که بلاي دنيا را از او بر مي گرداندم . و وقتي بگويد:"الرحمن الرحيم" خداوند مي فرمايد: شهادت داد ، من بخشنده و مهربانم، شما را گواه مي گيرم از رحمتم بهره او را فراوان گردانم و از عطايم سهم وي را بسيار دهم .

پس وقتي بنده مي گويد: " مالک يوم الدين" خداوند مي فرمايد: شما را به شهادت مي گيرم، همان گونه که اعتراف نمود، من مالک روز رستاخيز هستم، درروز حساب، حسابش را بر او آسان گردانم ، حسناتش را بپذيرم و ازگناهش درگذرم .

وقتي بگويد: " اياک نعبد" خداوند مي فرمايد: بنده ام درست گفت، او مرا عبادت مي کند، من نيز به او پاداشي در قبال عبادتش بدهم که هر کسي در عبادتش براي من با او مخالفت کرده رشک برد .

پس وقتي بگويد: " اياک نستعين" خداوند مي فرمايد : از من کمک خواست و به من پناه آورد ، شما را گواه مي گيرم ، او را در کارش ياري کنم ، در گرفتاري کمکش کنم و در روز رستاخيز در هنگام سختي ها دستش را بگيرم ( تا اين فراز حمد، از آن خداوند است.)

هنگامي که بنده بگويد: " اهدنا الصراط المستقيم" تا آخر سوره ، خداوند بزرگ مي فرمايد : اين براي بنده ام و هر چه که بخواهد به او مي دهم، خواسته او را اجابت کردم و هر چه آرزو نمود به او دادم و از هر چه مي ترسيد ايمني اش بخشيدم. (28)

-از امام علي (ع) پرسيدند: معناي رکوع چسيت؟ فرمود: يعني به تو ايمان آوردم، اگر چه گردنم را بزني .

-معناي « سبحان ربي العظيم و بحمده» اين است که : خدا منزه است، بزرگي از آن خداوند است و پروردگارم ، همان خالق من است . فقط او بزرگ است و عظيم.(29)

-سجده را طولاني کنيد ، هيچ کاري برابليس سنگين تر از اين نيست که فرزند آدم را در حال سجده ببيند، چون به او دستور سجده داده شد ، ولي عصيان ورزيد ، در حالي که فرزند آدم مأمور به سجده شد واطاعت کرد و نجات يافت. (30)

-از اميرالمؤمنين (ع) معني و تفسير سجود را پرسيدند ، حضرت فرمود: سجود يعني خدايا مرا از خاک آفريدي ، و چون سر از سجده برداي ، بدين معنا است که مرا از آن برانگيختي . و چون مجدداً سر به سجده نهي، يعني اين که دوباره مرا به زمين بازخواهي گرداند و سر برداشتن از سجده دوم، يعني اين که مرا مجدداً از زمين بر مي انگيزي . معناي « سبحان ربي الاعلي» چنين است : " سبحان" يعني خالق و پروردگار من منزه است از صفات ناپسند و " اعلي" يعني: او در ملکوت خود علو و رفعت دارد، تا جايي که بندگان همگي تحت امر و مقهور عزت اويند و اوست که تدبير امور بندگان ، آسمان و زمين مي کند و همه به سوي او عروج مي کنند .(31)

-قنوت و سجده طولاني در نماز، نماز گزار را از عذاب آتش نجات مي دهد .(32)

-معناي تشهد تجديد و تکرار شهادتين است که تجديد ايمان و اسلام و اعتراف به مبعوث شدن بعد از مرگ است . معناي " السلام عليکم و رحمة الله و برکاته" : از خداوند ترحم خواستن براي خود و همه بندگان است که خود سبب ايمن شدن از عذاب قيامت است .(33)

سهل انگاري در نماز

-دزدترين مردم کسي است که از نمازش بدزدد. ( کم بگذارد)( 34)

آثار ترک نماز

-آيا به پاسخ اهل دوزخ گوش فرا نمي دهيد ، وقتي از آنها سوال مي شود : " چه چيز شما را گرفتار دوزخ ساخت؟ گويند: ما از نمازگزاران نبوديم" . (35)

قبولي نماز

-علي (ع) خطاب به کميل فرمود: اي کميل! نگاه کن ، ببين که در کجا نماز مي گزاري و بر روي چه چيز به نماز ايستاده اي . اگر آن چيزي را که براي نمازت استفاده مي کني حلال و مباح نباشد ، نمازت قبول نيست .( 36)

تعقيبات نماز

-رسول اکرم (ص) به من فرمود: يا علي! در تعقيب هر نمازي آية الکرسي را بخوان، زيرا کسي آن را پاس نمي دارد ، مگر پيامبر باشد يا به مقام صديق و شهيد رسيده باشد .( 37)

1-بحار الانوار، ج 82، ص 209

2-همان، ص 233

3-نهج البلاغه، حکمت 291

4-دعائم الاسلام، ج ا، ص 132

5-نهج البلاغه، خطبه 131

6-بحار الانوار ، ج 83 ، ص 038

7-محجة البيضاء ، ج ا ، ص 378

8-بحار الانوار، ج 85، ص 110

9-وسايل الشيعه ، ج 5، ص 263

10-بحار الانوار، ج 82، ص 213

11-غرر الحکم، ص 56

12-نهج البلاغه ، خطبه190

13-غرر الحکم، ص 261

14-نهج البلاغه ، خطبه 199

15-نهج البلاغه، خطبه 234

16-جامع احاديث الشيعه، ج 2 ، ص 237

17-وسائل الشيعه، ج ا ، ص 201

18-جامع احاديث الشيعه، ج 2 ، ص 222

19-بحار الانوار، ج 77، ص 392

20-وسايل الشيعه، ج 55، ص 375

21-ثواب الاعمال ، ص 58

22-وسايل الشيعه، ج 4، ص 114

23-بحار الانوار، ج 84 ، ص 266

24-بحار الانوار ، ج 79، ص 207

25-بحار الانوار، ج 79، ص 207

26-بحار الانوار، ج ، 84، ص 239

27-شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1 ، خطبه23، ص 325

28-بحار الانوار، ج 85، ص 59

29-نهج البلاغه، خطبه234

30-بحارالانوار ، ج 85، ص 161

31-بحار الانوار ، ج 85، صص 133 و 139

32-تصنيف غرر الحکم، ص 175

33-ميزان الحکمة، ج 5 ص 395

34-بحار الانوار، ج 82، ص 222

35-نهج البلاغه، خطبه190

36-تحف العقول ، ص 187

37-دعائم الاسلام، ج 1، ص 168