8 راه برای جذب جوانان به مساجد

 

 

جوانان

جوانان به عنوان آینده سازان جامعه اسلامی از بزرگ ترین سرمایه های این کشور به شمار می روند و تلاش در جهت توسعه آگاهی های دینی آنان از اهمیت به سزایی برخوردار است. اگر میزان معرفت جوانان به آموزه های دینی و زلال معارف دین از رشد و نمو مطلوبی بهره مند باشد، شخصیت دینی آنان به گونه ای شایسته شکل خواهند گرفت و هنگام ورود به جامعه اسلامی تاثیر به سزایی در آن جامعه پدید خواهند آورد، اما اگر خدای ناکرده از تربیت لازم برخوردار نباشند زمینه اصلاحجامعه فراهم نخواهند شد. یکی از مکان هایی که می تواند شخصیت جوان را مطابق آموزه های دینی بارور سازد و روح خداجویی و عدالت خواهی را در اعماق وجود آنان ریشه دار سازد مسجد می باشد که کانون انسانی سازی است. پس لازم است راهکارهای جذب جوانان هدایت آنان به مساجد شناسایی شود  مورد اهتمام قرار گیرد تا رفته رفته زمینه های حضور فعال تر جوانان در مساجد فراهم شود. این یادداشت به مهم ترین این راهکارها می پردازد.

 

1- نیازسنجی و شناخت روحیات جوانان

آنچه در مسیر جذب جوانان به مساجد پیش از هر چیز دیگر حائز اهمیت می باشد شناخت روحیات جوانان و سنجش نیازهای آنان است. برنامه ریزان فرهنگی مخصوصاً در حوزه  فرهنگ دینی باید به تناسب شرایط محلی هر استان روحیات جوانان را مورد مطالعه قرار داده و با اعزام کارشناسان، نیازهای آنان را در حوزه فرهنگ دینی مورد عنایت جدی قرار دهند. انتظارات آنان را به منظور مشارکت در فعالیت های فرهنگی مساجد با جدیت هر چه تمام تر دنبال کنند. از آنان بخواهند درباره مسجد هرچه می دانند عنوان کنند و علت حضور یا عدم حضورشان در مساجد را بازگو کنند. در این صورت بسیاری از واقعیت ها که در ذهن آنها نقش بسته است آشکار خواهد شد و با این تمهیدات و مقدمه چینی ها می توان اقدام های بعدی را پیگیری کرد.

جوانان

2- توجه به آراستگی، نظافت و بهداشت مساجد

از آنجا که طبعجوانان پاک و آرام می باشد، لذا به مکان های پاکیزه، آرام، جذاب و دلپذیر بیشتر گرایش پیدا می کنند و از مکان هایی که از پاکیزگی لازم برخوردار نیست دوری می کنند. بنابراین برای جذب آنان به مساجد باید این مکان ها را آراسته و پاکیزه ساخت. فرش های مسجد باید تمیز و پاکیزه باشند. روشنایی مسجد در حد مطلوب باشد. مسجد همواره معطر و خوشبو باشد. نمازگزاران با لباس های پاکیزه و بوی خوش وارد مسجد شوند. مسجد از آرامش لازم برخوردار باشد. به مسائل دنیوی کمتر پرداخته شود و بیشتر مسائل اخروی مورد اهتمام قرار گیرد. مومنان به یکدیگر احترام گذاشته و همدیگر را به صبر، شکیبایی و خصلت های نیکو سفارش کنند.

 

3- نقش مؤثر امام جماعت

امام جماعت یکی از ارکان اساسی مسجد به شمار می رود. جوانان امام جماعت را به عنوان آیینه تمام نمای خوبی ها و مکرمت های انسانی و سمبل پاکی، صداقت، صفا، شجاعت، مروت، انسانیت، شکیبایی، ایثار و گذشت می شناسند. بنابراین برای جذب جوانان به مسجد، امام جماعت باید با جوانان دوست شده با آنان بجوشد، در غم و شادی آنان شریک شود، از آنان احوالپرسی کند، با آنان به اردو رود، حتی الامکان در میادین ورزشی آنان حضور یافته و آنان را مورد تشویق قرار دهد. اگر امام جماعت چنین کند جوانان او را دوست خواهند داشت و هیچ گاه او را فراموش نکرده و در صف های جماعت حاضر شده و در فعالیت های فرهنگی مسجد تعامل و همکاری خواهند داشت.

 

4- نقش هیئت های امنا، بانیان و واقفان

هیئت های امنا، بانیان و واقفان نیز از دیگر ارکان تأثیر گذار جذب جوانان به مساجد به شمار می روند و نحوه تعامل آنان با جوانان بسیار حساس و ظریف می باشد. اگر خدای ناکرده هیئت های امنا به خصوص با جوانان رفتاری دون شأن آنان داشته باشند و به گونه ای شخصیت آنان را دچار خدشه کنند، باعث فاصله گرفتن ایشان از مسجد خواهند شد. متأسفانه در برخی از مساجد مشاهده شده است که برخی از هیئت های امنا رفتار مناسبی با جوانان نداشت اند که این امر اثرات منفی در جذب جوانان به همراه داشته است. بنابراین باید کوشید تا متناسب با شخصیت آنان سخن گفت و آنان را در فعالیت های گروهی و جمعی مشارکت داده و با عطوفت و مهربانی با آنان رفتار کرد که اگر چنین شود زمینه های جذب جوانان در مساجد فراهم خواهد شد.

 

5- اهتمام در پاسخگویی به شبهات فکری و دینی جوانان

شبهات فکری و دینی فراوانی در ذهن جوانان نقش بسته است و آنان را به دنبال مکان هایی می کشاند که به شبهاتشان پاسخ دهد. یا راه اندازی گفتمان های دینی در مساجد و دعوت از استادن مجرب برای این منظور جوانان حضور فعال تری در مساجد پیدا خواهند کرد و زمینه پاسخ به سؤالات آنان فراهم خواهد شد و این امر موجب افزایش توان تحلیل آنان در مباحث اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی شده و احساس شخصیت شان را جدی تر می کند؛ بدین ترتیب حضور آنان در مساجد پررنگ خواهد شد. پس نیاز است که در مساجد بیش از پیش جلسات گفتمان و مشاوره دینی تشکیل شود.

 

6- ملال آور نبودن سخنرانی های واعظان مساجد

یکی از مواردی که موجب خستگی و ملالت جوانان می شود انجم سخنرانی های طولانی یک ساعته یا بیشتر از آن می باشد که به هیچ وجه پسندیده نیست. عدم رعایت حد اعتدال در سخنرانی ها موجبات گریز جوانان از مساجد را فراهم خواهد ساخت. بنابراین سخنرانی ها باید حداکثر 30 تا 40 دقیقه انجام شود. در این مدت مبلغ باید از آیات قرآن، احادیث، اشعار، پندها و اندرزها و داستان ها استفاده کرده و کلام خود را با بیانی شیوا و جذاب برای مخاطبان جوان ارائه کند تا به ذائقه آنان شیرین آید و شاهد حضور مستمر آنان در مسجد شود. مداحی ها هم باید کوتاه و مستند بیان شوند. لذا خطیب و مداح باید حق مطلب را به خوبی ادا کنند، تا جوانان از این طریق به مساجد جذب شوند.

جوانان

7- مشارکت دادن جوانان در فعالیت های جمعی و گروهی

نظر به اینکه جوانان مشتاقند در فعالیت های گروهی و جمعی شرکت نمایند و به آنان در این ارتباط بها داده شود، لازم است از آنان در انجام کارهای مسجد نظیر پیگیری فعالیت های عمرانی و فرهنگی دعوت به عمل آمده و آنان را در این ارتباط ترغیب و تشویق کنند. به عنوان مثال پیگیری انجام برنامه اعتکاف در یک مسجد توسط جوانان صورت گیرد. موضوع ثبت نام را به آنان واگذار کرده و در تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها نظرات آنان نیز خواسته شود، یا آنان را برای پیگیری نیازهای فرهنگی مسجد به ادارات تبلیغات اسلامی و اوقاف و امور خیریه روانه سازند. در هر صورت باید به آنها بها داده شود و همچون بزرگان از مشارکت های آنان استفاده گردد.

 

8- طولانی نکردن اقامه نمازهای جماعت

نمازهای جماعت باید به طور معمول و تعارف برگزار شوند و امام جماعت از طول دادن نماز و خیلی آهسته خواندن آن پرهیز کرده، سوره های طولانی را در نماز نخواند، سجده ها را طولانی نکند و حتی الامکان از صحبت های بین دو نماز پرهیز کرده و اگر صحبتی خواست انجام دهد خیلی کوتاه باشد و به حد 5 دقیقه بسنده کند. بعد از نماز جماعت نیز بی مورد وقت مؤمنان را نگیرد و برای مسجد جدول برنامه هفتگی تنظیم کرده و سعی کند آن برنامه را اجرا نماید و جز در موارد خاص برنامه های آن را لغو نکند. بنابراین امام جماعت باید به طور سنجیده فعالیت کرده و مطابق طبع ظریف جوانان حرکت کند، زیرا آنان مردان فردا و سنگربانان مساجد در حال و آینده هستند.

اعتکاف

و چه زیبا بود! پاکسازی دل ها در خانه ی خدا! ای کاش بودی و می دیدی که چگونه دل هایمان لرزید و به فکر افتادیم!    و چقدر دیر به فکر افتادیم!  و چه دیر راهمان را یافتیم! راهی به سوی نور .  به سوی امید   به سوی رستگاری!

اولين امتحان در خانه پيامبر!!!

 

اولين امتحان در خانه پيامبر!!!

حضرت علي عليه السلام که کوچک بود، کم کم بزرگ شد. حالا وقتي حضرت علي عليه السلام در کوچه هاي مکه مي دويد، زن ها و مردها او را نشان مي دادند و با تعجب مي گفتند: «اين پسر، همان عزيز کعبه است. اين پسر همان فرزند کعبه است!»

در يکي از روزهايي که حضرت علي عليه السلام دو ساله بود، با چند پسربچه ديگر در گوشه اي بازي مي کرد. در آن نزديکي چاهي بود که مردم از آن آب مي کشيدند. در ميان بازي ناگهان، يکي از بچه ها که لبه چاه ايستاده بود پايش لغزيد و به چاه افتاد. حضرت علي عليه السلام که کنار پسرک ايستاده بود با همان جثه کوچکش پاي پسرک را گرفت.

پسربچه با سر به چاه افتاده بود، حالا در دهانه چاه آويزان بود و جيغ مي کشيد. از سر و صداي پسربچه، مادرش به آنجا دويد و ناگهان پسرش را ديد که در چاه آويزان است و پسربچه دو ساله اي پايش را گرفته و او را نگه داشته است. مادر آن قدر از ديدن آن صحنه تعجب کرد که به جاي کمک براي نجات کودکش، زن هاي ديگر را صدا کرد، تا بيايند و آن صحنه عجيب را ببينند. زن فرياد زد:«اي زنان مکه بياييد تماشا کنيد. بياييد ببينيد چگونه عزيز کعبه، پسرم را از مرگ نجات داده است!»

زن ها به سر چاه دويدند و پسرک را از افتادن به ته چاه نجات دادند و سر و روي حضرت علي عليه السلام را غرق بوسه کردند. حضرت علي عليه السلام که عزيز بود، عزيزتر شد. فاطمه و ابوطالب که عزيز و گرامي بودند، با داشتن چنين فرزندي، عزيزتر شدند.

چند سالي گذشت. حالا حضرت علي عليه السلام شش ساله بود. آن سال خشکسالي بود. باران نمي باريد. بيابان خشک و بي علف بود. مزرعه ها بي محصول بودند. گندم براي آرد کردن و آرد براي نان پختن کم بود. گله ها از بين رفته بودند. قحطي بود. ابوطالب که پنج فرزند داشت، در اين سال قحطي به زحمت افتاده بود. بچه هايش در سختي و زحمت بودند.

"حضرت محمد صلي الله وآله والسلم" که عمويش ابوطالب را بسيار دوست مي داشت و دلش براي بچه هاي عمو مي سوخت، پيش عموها و عمه هايش رفت و گفت: «عمويم ابوطالب در سختي و زحمت است، بايد کمکش کنيم.»

آنها با هم به خانه ابوطالب رفتند و با او حرف زدند. ابوطالب گفت: «پسرم عقيل نابيناست. او را براي من بگذاريد و بچه هاي ديگرم را با خود ببريد.»

"عباس"، "جعفر" را به خانه برد؛ "حمزه"، طالب را پذيرفت و "عاتکه" خواهر ابوطالب، فاخته را مهمان کرد. فقط حضرت علي عليه السلام مانده بود. در اين لحظه "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم"  پيش آمد، پيش روي حضرت علي عليه السلام شش ساله نشست و دو دستش را باز کرد. حضرت علي عليه السلام دويد و در آغوش "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم"  جاي گرفت. "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم"  حضرت علي عليه السلام را در بغل فشرد و بوسيد. بعد دست کوچکش را گرفت و او را با خود به خانه برد. از آن لحظه حضرت علي عليه السلام در خانه "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم" زندگي مي کرد.

همان طور که روزگاري، "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم"  در خانه ابوطالب زندگي کرده بود و ابوطالب را پدر و فاطمه، همسرش را مادر خود مي دانست، حالا حضرت علي عليه السلام هم، "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم" را پدر خود و خديجه را مادر خود مي دانست. سن و سال حضرت علي عليه السلام کم بود، ولي فهم و هوش بالايي داشت. او مي ديد که پسرعمويش "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم" ، مثل ديگران نيست. مي ديد که "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم" بت ها را سجده نمي کند. مي دانست که "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم"  بعضي شب ها، از شهر بيرون مي زند، به بالاي کوه مي رود و داخل غار حرا عبادت مي کند. حضرت علي عليه السلام هنوز ده سال بيشتر نداشت، ولي اين چيزها را خوب مي فهميد. حالا ديگر او يکي از اعضاي خانواده "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم"  بود.

شبي "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم" ، پسرعموي ده ساله اش را صدا زد و گفت:«علي جان! نمي آيي با ما نماز بخواني؟» حضرت علي عليه السلام با تعجب پرسيد:«نماز چيست؟»

"حضرت محمد صلي الله وآله والسلم" با لبخندي گفت:«نماز تسبيح خداوند است. دعاست. تقاضا به درگاه خداي مهربان است.» بعد "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم"  بلند شد، دست و رويش را شست، وضو گرفت و به نماز ايستاد.

خديجه هم پشت سر شوهرش به نماز ايستاد. حضرت علي عليه السلام مشتاق به پسرعمو و همسرش خديجه نگاه مي کرد. بعد از نماز، باز "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم"   رو به حضرت علي عليه السلام گفت: «يا علي! آيا خداي مهربان را به يگانگي مي شناسي؟ آيا مرا به پيامبري او قبول مي کني؟»

حضرت علي عليه السلام ده ساله، چند لحظه اي فکر کرد. "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم" پسرعموي امين او، پسرعموي راستگو و مهربانش، او را به پرستش خداي يکتا دعوت مي کرد. حضرت علي عليه السلام پيش پاي پسرعمويش زانو زد و گفت:«اي پسرعمو، گواهي مي دهم که خدايي جز خداي يکتا نيست و تو فرستاده و پيامبر او هستي.»

"حضرت محمد صلي الله وآله والسلم" به حضرت علي عليه السلام ده ساله چشم دوخته بود. آن قدر از حضرت علي عليه السلام خوشش آمده بود که خم شد و دهان کوچک او را بوسيد.

حالا حضرت علي عليه السلام خوشحال بود. حس مي کرد، وارد دنياي تازه اي شده است. حس مي کرد، چيز تازه اي ياد گرفته است. در همين فکرها بود که بلند شد تا به خانه خودشان برود. از خانه پسرعمويش بيرون آمد. در کوچه به پدرش ابوطالب رسيد. ابوطالب که هر وقت حضرت علي عليه السلام را مي ديد، لبخند به لب هايش مي آمد، از پسر کوچکس پرسيد:«کجا بودي پسرم؟»

حضرت علي عليه السلام که انگار درباره ي مرد بزرگي حرف مي زد، گفت:«در خانه پسرعمويم محمد.»

- خبر تازه ايست؟

- رفته بودم تا به دعوت او جواب قبول بدهم. رفته بودم تا پيامبري محمد را بپذيرم.

- پيامبري محمد!

- بله پدر جان. حالا محمد رسول الله است. پيامبر خداي يگانه!

- حرف بزن پسرجان! بگو ببينم محمد چه مي گفت؟

- محمد برگزيده خداوند شده است.

- دين محمد چگونه ديني است؟

حالا ديگر حضرت علي عليه السلام پسر ده ساله ابوطالب نبود. مرد بزرگي بود که با ابوطالب، با بزرگ قريش حرف مي زد. حضرت علي عليه السلام در جواب پدر گفت:«دين محمد، مقدس ترين دين هاست. دين خداي يگانه است. دين پدربزرگ ما ابراهيم است.»

ابوطالب پرسيد:«محمد چه مي گويد؟»

- او مي گويد که خداي آسمان ها و زمين، خداي کعبه او را به پيامبري برگزيده است تا مردم را از گمراهي نجات دهد.

- يعني تو به پسرعمويت ايمان آورده اي؟

- بله پدرجان. به محمد و خداي او ايمان آورده ام.

- کار خوبي کردي پسرم. هرگز از پسرعمويت دست برمدار. هرگز او را تنها نگذار.

از آن به بعد، حضرت علي عليه السلام هميشه در کنار "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم"  بود و لحظه اي از او جدا نمي شد. حالا حضرت علي عليه السلام مثل بوته گل بود و "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم" مثل چشمه گوارا. حضرت علي عليه السلام تشنه بود و لحظه به لحظه از اين چشمه پاک مي نوشيد. حالا حضرت علي عليه السلام مثل کودک بود و محمد مثل مادر. حضرت علي عليه السلام دوست داشت صبح وقتي که بيدار مي شود، چشمش به چهره مهربان "حضرت محمد صلي الله وآله والسلم" بيفتد و شب با زمزمه هاي او به خواب رود.

 

برگرفته از کتاب: 14 قصه از 14 معصوم

نوشته: حسين فتاحي

امیدبخش ناامیدان

 

انتظار

امام غایب و پنهان چه فایده‌ای دارد؟

وجود امام معصوم‏علیه‏السلام سر چشمه فایده‏ها وبركات فراوانى است كه به حضور او اختصاص ندارد. از جمله مى‏توان دو فایده زیر را برشمرد:

  • الف) با دلایل فراوانى ثابت شده كه امام‏علیه‏السلام فردِ كامل انسانیت و حلقه اتصال عالم ظاهر و باطن است. اگر امام نباشد، رشته عالم ماده و معنا گسسته مى‏گردد. قلب پاك امام معصوم‏علیه‏السلام تجلى گاه انوار الهى است. عنایت‌هاى غیبى در آغاز بر آیینه قلب ملكوتى امام مى‏تابد و به واسطه او به سایر موجودات مى‏رسد؛ به عبارت دیگر، حجت الهى در زمین، واسطه در گرفتن و رساندن عنایت‏ها و بركت‏هایى است كه دیگران استعداد و زمینه دریافت مستقیم و بى‌واسطه‏ آن را ندارند. امام‏علیه‏السلام روح آفرینش و جان جهان شمرده مى‏شود و ارتباط و انسجام اجزا و اعضاى نظام هستى به وجودِ او وابسته است. اگر امام‏علیه‏السلام نباشد، خداوند - چنان كه شایسته است - شناخته و عبادت نمى‏گردد و روشن است كه در وجود این آثار بین حضور و غیبت امام‏علیه‏السلام تفاوتى نیست.

وظیفه امام‏علیه‏السلام تنها بیان ظاهرى معارف و راهنمایى صورى مردم نیست. امام ولایت و رهبرى باطنى اعمال را نیز بر عهده دارد و حیات معنوى مردم را تنظیم مى‌كند و حقایق اعمال آنان را به سوى خدا حركت و جهت مى‏دهد. بدیهى است كه حضور و غیبت جسمانى امام‏علیه‏السلام در این مورد تأثیرى ندارد و امام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم احاطه و اتصال دارد. وجود امام همواره لازم است، هرچند هنگام ظهور و اصلاح جهانى‌اش نرسیده باشد.

انسان در زندگى، حیاتى باطنى و معنوى دارد كه از اعمالش سرچشمه مى‏گیرد و سعادت و شقاوت ابدى‌اش به طور كامل به آن بستگى دارد. از طرف دیگر، پیامبران و امامان‏علیه‏السلام خود نیز به دینى كه مردم را به آن راهنمایى مى‏كنند و رهبرى آن را بر عهده دارند، عمل مى‏كنند و از همان حیات باطنى كه مردم را به سوى آن حركت مى‏دهند، برخوردارند؛ زیرا خداوند تا كسى را هدایت نكند، هدایت دیگران را به او نمى‏سپارد. در نتیجه امام‏علیه‏السلام علاوه بر ارشاد و هدایت ظاهرى داراى نوعى هدایت و جاذبه معنوى است و به وسیله حقیقت و نورانیت و باطن ذاتش در قلب‏هاى شایسته و آماده دخل و تصرف كرده، آن‏ها را به سوى كمال و هدف آفرینش جذب مى‏كند.

  • ب) اصل وجود امام ‏علیه‏السلام مایه دلگرمى و قوت قلب بندگان خدا و رهروان راه هدایت و سعادت است. وجودِ امام زنده‏اى كه پناهگاه مردم و پشتیبان و حافظ دین و شریعت به شمار مى‌آید، نیرو بخش دل‌هاى مؤمن و سدى در برابر هجوم اهریمن نومیدى بر روح پاكان است. ایمان به مهدى غایب علیه‌السلام و انتظار فرج و ظهورش، مایه امیدوارى دل‏هاى منتظر و بزرگ‏ترین اسباب موفقیت و پیشرفت در راه هدف است.


امینی، ابراهیم، كتاب دادگستر جهان، ص 154.

السلام علیک یا رسول الله

عقد قرارداد با خدا...

كلمات نماز درست شبیه كلماتى است كه در عقد یك قرارداد به كار مى رود.
عقد قرارداد یك منزل یا یك ماشین را با چه دقت و وسواسى مى خوانیم؛ اگر معناى كلمه اى را ندانیم آیا از كنار آن مى گذریم یا تا نپرسیم و تفهیم نشویم آن را امضا مى كنیم
نماز عقد قرارداد با خداست، پس باید فهمید و باید دانست.

محمدرضا رنجبر

سلیقه های دردسر ساز!

 

همسران

یکی از ناهنجاریهایی که چند سال اخیر در جامعه آمار رو به رشد و نگران کننده ای پیدا کرده، طلاق و فروپاشی خانواده هاست و همین امر باعث نگرانی جوانهایی می شود که در آستانه ازدواج قرار دارند و به اصطلاح دم بخت هستند و خانواده ها را وادار می کند در انتخاب همسر برای فرزندانشان وسواس به خرج داده و حتی گاهی در این امر افراط کنند و با تعیین شرایط خاص پیش از ازدواج و گرفتن امتیازات ویژه و یا ایجاد تعهدات مالی سنگین مثل مهریه باعث تحکیم پیوند ازدواج فرزندشان شوند و احتمال بروز طلاق را کاهش دهند. ولی با توجه به همه ی این پیشگیریها و محکم کاریها باز هم متاسفانه آمار طلاق رو به افزایش است.

یکی از عواملی که تأثیر بسیاری در متشنج کردن فضای خانواده دارد و باعث بروز بسیاری از کشمکشها و اوقات تلخی هاست، اختلاف سلیقه و تفاوت علاقه هاست؛ طوری که اگر زن و شوهر یاد بگیرند در برخورد با این موضوع چه رفتاری پیش بگیرند بدون شک بسیاری از مشکلاتشان حل می شود و فضای خانوادگی مطلوبی خواهند داشت.

 در این مقاله تلاش شده بصورت اجمالی و بسیار مختصر، ابتدا عوامل و علل اصلی بروز اختلاف سلیقه را مشخص کرده و سپس چند توصیه برای برخورد با این ناهنجاری پیشنهاد خواهد شد.

 

الف – یکی از عوامل بروز اختلاف سلایق، تفاوتهای فرهنگی بین زن و شوهر و خانواده های آنهاست.

برای روشن تر شدن موضوع لازم است در ابتدا معنی و مفهوم فرهنگ را بیان کنیم. فرهنگ یک فرد یا گروه و یا منطقه و قوم و قبیله مجموعه ای از عقاید و باورها، آداب و رسوم، آئین ها، عادتها و توقعات و انتظارات آن فرد و گروه است که درهمه ی عرصه های زندگی جلوه و بروز پیدا می کند.

 

مردم یک قوم یا اهالی یک شهر، به مرور زمان و در طول سالهای متمادی، عقاید و آداب و رسوم مخصوص به خود را پیدا کرده اند که این فرهنگ  وابستگی کاملی دارد به نوع مذهب و آئینهای مذهبی، شرایط اقلیمی و جغرافیایی، نوع شغل غالب مردم، جنگها و کشمکشها و زدوخوردها و حضور عناصر نخبه و شخصیتهای برجسته آن منطقه حال فرض کنید هر کدام از زن و شوهر و خانواده هایشان وابسته به اقوام مختلفی مثل آذری، کُرد، لُر، خراسانی، بلوچ، خوزستان، گیلکی و یا مازندرانی باشند که هر کدام فرهنگها و آداب و رسوم و عقاید متفاوتی دارند و توقعاتی که هر کدام نسبت به دیگری دارند با هم فرق می کند و هر یک آداب و رسوم و رفتار و کردار مخصوص به خود را دارند.

به عنوان مثال در بعضی از مناطق و شهرهای کشور، مردم نمی پسندند، زن خارج از خانه کار کند و این را عیب و قبیح و نشانه ی ناکارآمدی مرد می دانند و برعکس در بعضی دیگر از نقاط مثال مناطق شمالی، زنها پا به پای شوهرانشان در مزارع و شالیزارها مشغول کار می شوند و بسیاری از مردها توقع دارند همسرانشان در امور خارج از خانه به آنها کمک کنند. حال اگر زن و شوهری از این دو فرهنگ مختلف با هم ازدواج کنند می توان حدس زد درباره ی توقعات مرد از همسرش و یا اشتغال زن در خارج از خانه چه بحثهایی به وجود می آید. موارد دیگری که غالباً در آستانه ی ازدواج باعث اختلاف نظر خانواده ها و احتمالاً ایجاد کدورت بین آنها می شود، مراسم و آئین های مربوط به ازدواج است که سلیقه های طرفین در مورد این آئین ها با هم متفاوت است. مواردی مثل شیربها، نوع و مقدار جهیزیه، رفتار طرفین در مدت نامزدی و دوران عقد و طرز رفتار با خانواده ی همسر و اجازه ی حضور و دخالت آنها در زندگی زناشویی، هر کدام محل بروز چالش و اختلاف سلیقه است.البته این یک قانون کلی نیست و نمونه های زیادی وجود دارد که با وجود وصلت از دو فرهنگ متفاوت ،ازدواج موفقی داشته اند.

 

ب- یکی دیگر از عوامل بروز اختلاف سلایق و علایق بین زن و شوهر، تفاوت ماهیتی جنس زن با جنس مرد است. زن و مرد (مذکر و مونث) علاوه بر اینکه از لحاظ جسمی و عضوی و زیست شناسی و آناتومی با هم تفاوت دارند، از لحاظ روانی، استعدادها، روحیات  و خصلتها با هم متفاوتند. این اختلافها ناشی از عوامل جغرافیایی، تاریخی و احتماعی نیست، بلکه طرح آن در متن آفرینش ریخته شده است و ذاتی و طبیعی هر کدام از جنس مذکر و مونث است. البته این تفاوتها مطلقاً به اینکه زن یا مرد جنس برتر است و دیگری جنس پست تر و پائین تر مربوط نیست. بلکه قانون خلقت از این تفاوتها منظوری داشته و یکی از آنها اینست که پیوند خانوادگی زن  وشوهر را استحکام بخشد. ولی همین تفاوتهای لازم و ضروری در هر کدام از آنها سلیقه ها و نیازهای مختلفی را ایجاد می کند که اگر مورد توجه طرف دیگر قرار نگیرد باعث بروز اختلاف خواهد شد. پروفسور ریک – روانشناس – می گوید: «دنیای مرد با دنیای زن کاملاً فرق می کند. اگر زن نمی تواند مثل مرد فکر کند یا عمل نماید از این روست که دنیای آنها با هم فرق می کند . برای مرد خسته کننده است که دائم پیش زنی که دوستش دارد بسر برد، اما برای زن لذت بخش است که همیشه در کنار مرد مورد علاقه اش باشد؛ خوشبختی از نظر مردها، بدست آوردن مقام و شخصیت قابل احترام در اجتماع است و خوشبختی برای یک زن بدست آوردن قلب یک مرد و نگهداری آن برای تمام عمر است؛ مردها وقت پیر می شوند احساس بدبختنی می کنند و چون تکیه گاهشان یعنی کارشان را از دست می دهند ولی زنهای مسّن احساس رضایت می کنند چون بهترین چیزها را از نظر خودشان دارند، یک خانه و چندین نوه؛ »  بررسی و مطالعه ی همین مقدار از تفاوتهای زن و مرد کافی است تا مشخص شود هر کدام از آنها سلیقه ها و نیازهای متفاوتی نسبت به هم دارند که باید به آنها احترام گذاشت.

 

ج- یکی دیگر از عوامل اختلاف سلیقه در خانواده ها، تفاوتهای شخصی و فردی است. تفاوتهای مثل میزان هوش، شجاعت، اعتماد به نفس، زیبایی، خوش تیپی، با نمکی، خوش اخلاقی و شاد و پر انرژی بودن. این تفاوتها و میزان تأثیرشان در اختلاف سلیقه بین اعضای خانواده به قدری واضح است که نیاز به توضیح و ارائه شان وجود ندارد.

 

د- یکی دیگر از عواملی که باعث اختلاف در نوع سلیقه ها بین زن و شوهر می شود، گروه اجتماعی هر کدام از طرفین است. اگر خانواده ی یکی از آنها کارگر و یا کارمند ساده باشند و خانواده ی دیگری متمول و ثروتمند و یا خانواده ی یکی از طرفین تحصیلکرده با سطح آگاهیها و مطالعات بالا باشد و خانواده ی دیگر از سطح تحصیلات و مطالعات کمتر برخوردار باشد، یکی از خانواده ها به راحتی بتوانند به سایر کشورها سفر کنند و خانواده ی دیگر حتی از شهر محل سکونتشان به ندرت خارج شوند و تفاوتهایی در این سطح و اندازه باعث بروز اختلاف در مواردی مثل نوع رفتار اجتماعی، لباس و پوشش و آرایش ظاهری و... آزادیهای فردی خواهد شد.

 

با بررسی عوامل و علل بروز و ایجاد اختلاف سلیقه بین زن و شوهر می توان فهمید که وقوع چنین معضلی غیرقابل اجتناب است، چرا که مهاجرت به شهرهای بزرگ یک ناهنجاری اجتماعی است که گریبانگیر همه ی کشورهای در حال توسعه شده و ما هم یکی از قربانیان این واقعیت هستیم، و زندگی خانواده های با اصالتهای قومی و بومی متفاوت در کنار هم و شهرهای بزرگ، خواه ناخواه، باعث ازدواج و وصلت بین خانواده ها می شود. اختلاف طبقاتی و تفاوت بین گروههای اجتماعی هم از دیرباز بوده و خواهد بود. از این دو مورد که بگذریم رفع تفاوتهای جنس زن و مرد و همچنین تفاوتهای فردی و شخصی در اختیار ما نیست بنابراین اختلاف سلیقه امری محتوم در زندگی همه انسانهاست. در مقاله ی بعد نکاتی بیان می شود که با توجه به آنها می توان صدمات ناشی از این موضوع را به حداقل رساند.با ما همراه باشید.

نویسنده : احسان رادمند - تبیان

 

مقالات مرتبط :

از خانمت عیب‌جویی مکن !

اینگونه از همسرمان انتقاد کنیم

قوانین طلایی ارتباط همسران

گاهی تنهایش بگذارید!!

خدا كيست ؟ چيست؟ كجاست ؟

 

کودک

در اين مقاله با يك نگاه اجمالي ، به بررسي سوالات كودكان يك ساله تا نوجوانان ، در رابطه با وجود و چگونگي خداوند مي پردازيم :

مشکل بسياري از کودکان اين است که والدينشان انرژي آنها را صرف همه چيز، از کلاس هاي هنري، ورزشي گرفته تا کامپيوتر مي کنند، اما از درس ايمان غافلند.

 آنها فراموش مي کنند که آنچه مي گويند و عمل مي کنند ، يا نمي گويند و عمل مي کنند، تأثيري ماندگار بر کودک مي گذارد . بهترين راه ارتقاء زندگي معنوي کودکان، راحت و آشکار حرف زدن از خداست. اصلي کلي که اکثر کارشناسان آن را تأييد مي کنند اين است که بگذاريد بچه ها گفتگو را هدايت کنند و بعد با سؤال کردن  شما، موضوع را پيگيري کنيد.

 

با رشد درک و برداشت کودک از خدا، اگر از پيش بدانيم در انتظار چه نوع سؤالاتي بايد باشيم ، با اطمينان بيشتري مي توانيم به آنها کمک کنيم. پس به شناخت مراحل رشد روحي کودک و چند راهنمايي که چگونه با آنها از خدا حرف بزنيم نياز داريم:

يک تا سه سالگي

گرچه کودکان نوپا بچه تر از آن هستند که مفاهيم مبهم معنوي را درک کنند ، اما آن قدر بچه نيستند که نتوانند کلماتي درباره ي خدا را ياد بگيرند.

 

 در شروع مهم آموزش کلماتي مانند خدا، کتاب قرآن و پيامبر است. اگر بچه ها به سادگي با اين کلمات مأنوس شوند، بعدها پايه اي براي گسترش مفاهيم بزرگ تر خواهيد داشت.

بايد پايه اي براي عشق و توجه به خدا بسازيد که طبق گفته ي روان شناسان ، مهم ترين چيزي است که به کودکان خردسال، خدا را مي فهماند.

سه تا پنج سالگي(شروع از مهد کودک و ادامه تا بزرگسالي)

 اين سؤال غلط است که: «چه طور کودکم را وادر کنم به خدا اعتقاد پيدا کند؟» پرسش صحيح اين است که: «چه طور به او نشان دهم که خدا در زندگي اش حضور دارد؟»

زماني که بچه ها يک شادي ناگهاني را تجربه مي کنند، يا در برابر شگفتي هاي اطرافشان حيرت زده مي شوند يا از چيزي ناراحتند، زمينه ي فکري شان به روي اين فکر باز است و شما مي توانيد حضور خدا را با حرف زدن از او به آنها نشان دهيد.

يک دختر 5 ساله بلافاصله پس از مرگ پدربزرگش از شما مي پرسد: «آيا او در بهشت رانندگي هم مي کند؟ آيا از مادربزرگ (که يکسال قبل مرده است) نگهداري مي کند؟».

 او در اصل به اطمينان خاطر نياز دارد. به او بگوييد: «خودت چه فکر مي کني؟». کودک فکر کرده بود که خداوند آن قدر مهربان است که به پدربزرگش اتومبيلي براي رانندگي داده است و مادربزرگ را که از رفتنش دلگير بود در کنارش قرار داده. پس لازم است که حرف او را تأييد کنيد.

در فاصله ي سني 3 تا 5 سالگي، کودکان خدا را شبيه انساني مي دانند که به آنها اتومبيل مي دهد، اسباب بازي مي دهد، و مراقب همه چيز است : موجودي دوست داشتني.

چنين برداشتي به چنين پرسشي مي انجامد: «آيا خدا مي خوابد؟ خدا براي تعطيلات کجا مي رود؟ خدا کجا زندگي مي کند؟» براي پايان دادن به اين شرايط و براي تشويق حس کنجکاوي و تخيل کودک پيش دبستاني ، جوابي صادقانه بدهيد بعد شما از او سؤالاتي بکنيد که نسبت به گفتگو دل گرم شود.

کودک پيش دبستاني، هم چنان که خدا را تصور مي کند آنچه را هم که شما درباره ي خدا بگوييد واقع مي پندارد.

 آيه الکرسي را بخوانيد و در حد خودش معني کنيد.

اگر به او بگوييد: «اگر بد رفتاري کني، خدا عصباني مي شود» او پدري عصباني را مجسم مي کند که آماده است براي جزئي ترين تخطي او را تنبيه کند.

بچه ها نمي توانند منتقدانه فکر کنند و صحبت هاي شما را ارزيابي کنند. وقتي با کودک پيش دبستاني درباره ي خدا حرف مي زنيد، کارشناس، شما هستيد، بنابراين دقت کنيد حرفي نزنيد که بعدها پيشيمان شويد.

شش تا ده سالگي

کودکاني که تازه به مدرسه مي روند، مي پرسند : «آيا خدا باعث مرگ مي شود؟ آيا هر کاري من انجام بدهم خدا مي فهمد؟مهم اين است که والدين ضمن پاسخ دادن به اين سوالات به کودک کمک کنند به خدا اعتماد کند و به سويش برود.

راه ديگر براي برقراري ارتباط شخصي بين بچه هاي دبستاني و خدا، خواندن داستان هاي ديني براي آنهاست.

آنها مي توانند اساس اين داستانها را در زندگي روزمره ي خودشان به کار گيرند . خصوصاً اگر آنها را به گفتگو و طرح سؤال ترغيب کنيد. داستان هاي کتاب آسماني را طوري انتخاب کنيد که نشان دهد خدا در تمام طول زندگي با ماست.

شما مي توانيد با کودکان شش تا ده ساله درباره ي ارتباطشان با خدا حرف بزنيد. به اين ترتيب که وقتي هيچ کس نيست، آنها را به مکان هاي مقدس ببريد. پنجره ها، منبر يا محراب در سکوت احساس حيرت و قداست ايجاد مي کند.

کودک

دوران پيش از نوجواني / نوجوانان

کودکان هنگام گذشتن از دوران کودکي دچارتغييرات شگرفت جسمي و رواني مي شوند و به سمت آزادي بيشتر حرکت مي کنند. بنابراين، در اين دوران حرف هاي شما بايد به منظور کمک و ايجاد استنباطي شخصي از خدا باشد. چون آنها در اين سنين ياد مي گيرند افکار خاص خودشان را داشته باشند.

 

به محض اين که شروع به درک نمادهاي ديني مثل کتاب و قرآن و خطوط قرآني کنند، مي خواهند درباره ي معني واقعي و عميق اين نمادها صحبت کنند. اگر فرزند نوجوانتان در حال آماده شدن براي پذيرش يک مراسم مذهبي است ، با اصطلاحات اعتقادي آن جماعتي با او حرف بزنيد، که نوجوان مي خواهد به آنها بپيوندد.

 

وقتي با نوجوانان راجع به خدا بحث مي کنيد، بايد به آنها بگوييد که: «خداوند براي ما مصيبت نمي فرستد بلکه به ما قدرت مي دهد بر آن غلبه کنيم. خدا به ديگران هم ميل کمک کردن به ما را مي دهد.» توضيحات شما هر چه که باشد، کودک منتظر است ببيند آيا خودتان واقعاً به آنچه که مي گوئيد معتقديد يا نه. پس حتماً درباره ي خودتان و تلاش شخصي تان براي دستيابي به ايمان محکم، با آنها حرف بزنيد.

 

بي هيچ رياکاري بگذاريد بچه ها شاهد احساس واقعي شما نسبت به خدا باشند. در اين سالها نوجوانان به آنچه اطرافيانشان در طول زندگي درباره ي خدا گفته اند فکر مي کنند. هر از گاهي نسبت به تعاليم مذهبي اي که به آنها آموخته شده اعتراض مي کنند. در چنين حالتي والدين بايد از سخنراني اجتناب کنند و يادشان باشد که: پرسيدن و اعتراض کردن همواره بجا و مفيد است.

روي اعتقادات خودتان تأکيد کنيد. برايش مثال بياوريد و ايمانتان را در اختيار نياز کودک به شناخت و درک خدا قرار دهيد. سرانجام نيرويي اخلاقي و معنوي به آنها مي دهيد که يک عمر دوام خواهد آورد.

منبع : برگرفته و جمع آوري شده از كتاب " مادر اگر اينگونه مي بود ..."

مقالات مرتبط :

پله پله ، تا آسمان

پرورش حس ديني کودکان

روش هاي پرورش مذهبي كودك

گنجینه‌های ماه رجب (1)

شادی بزرگ

دعا

 

ماه رجب از بهترین ماه های طول سال ماست.

اهل بندگی و عبادت و اولیاء خدا وقتی ماه رجب فرا می‌رسد، شادی بزرگی در دل و جانشان طلوع می‌كند.

این ماه مقدمه است برای ماه مبارك رمضان اگر چه خود ماه رجب نیز اهمیت فوق العاده‌ایی دارد.

اگر بتوانیم در این ماه آن‌گونه كه حضرت حق می‌پسندد، عمل نماییم، قطعا از ماه رمضان و ضیافت خانه الهی استفاده كاملی خواهیم برد.

یكی از بهترین اعمال سفارش شده در این ماه استغفار است.

البته استغفار واقعی كه عبارت است از جبران مافات یعنی رفع نواقص عملی و اخلاقی بویژه حقوق دیگران. اگر به ناحق دل كسی را شكسته‌اییم و یا به اموال دیگران خسارتی وارد نموده‌اییم و یا ... در صدد جبران برآییم.

پس از همین حالا هر كه دارد هوس دیدار خدا ؛

بسم الله


ادامه دارد ....

نامه امیرالمؤمنین علیه السلام به ابوبکر درباره فدک

باسمه تعالی

 

امواج متلاطم فتنه ها را با کشتی های نجات پیمودند ، ولی تاج افتخار صاحبان عظمت را با اجتماع اهل مکر و غدر پایین آوردند ؛ و از نور مرکز انوار استفاده بردند ، ولی میراث پاکان ابرار را برای خود قسمت کردند و باغصب بخشوده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (یعنی فدک) سنگینی وزر و وبال آن را بر خود خریدند .

شما را میبینم که با کوردلی در حرکتید همانطور که شتر (با چشم بسته) بر گرد آسیاب میگردد . به خدا قسم ، اگر به من اجازه داده شود درباره آنچه بدان علم ندارید ، سرهای شما را با شمشیرهای برنده آهنین مانند دانه چیده شده از تنتان دور میکنم و جمجمه های شجاعانتان را آن طور از جا میکنم که گوشه چشمانتان را (از شدت گریه) مجروح کنم و شما را به وحشت بیندازم .

تا آنجا که مرا می شناسید هلاک کننده لشکرها و نابود کننده جنگجویان و از بین برنده بزرگانتان و خاموش کننده غائله هایتان و قاتل شجاعانتان بوده ام ، در زمانهایی که شما در خانه هایتان نشسته بودید .

من همان رفیق دیروز شما هستم . قسم به جان پدرم ، نخواستید خلافت و نبوت در ما باشد چرا که کینه های بدر و خونهای اُحد را به یاد می آورید !

اگر بگویم که خداوند درباره شما چه مقدر کرده استخوان سینه هایتان همچون دانه های چرخ آسیاب به تنتان فرو میرود . اگر سخن بگویم می گویید : حسد می ورزد ، و اگر ساکت بمانم می گویید : فرزند ابوطالب از مرگ می هراسد ! هیهات ، هیهات که چنین باشم . اکنون به من چنین گفته میشود ، در حالی که من مرگ میراننده هستم .

منم آنکه در شب آرام که مردم در خواب بودند در دریای مرگ شناور بودم . منم حامل شمشیر سنگین و دو نیزه بلند ، و شکننده پرچمها در جوش و خروش جنگها . منم آنکه زنگار ناراحتی ها را از روی بهترین خلایق (یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) می زدودم . مادر به عزایتان بنشیند ! بدانید که پسر ابوطالب نسبت به مرگ از کودک به سینه مادرش مأنوس تر است .

اگر آنچه خداوند در کتابش درباره شما نازل کرده ظاهر کنم همچون طنابی که در چاهی عمیق لرزان باشد مضطرب میشوید و از خانه هایتان پا به فرار می گذارید و سرگردان میشوید ! ولی من آنچه در سینه دارم تحمل میکنم تا خداوند را با دستی بریده از لذات شما و خالی از ساخته و پرداخته های شما ملاقات کنم .

مَثَل دنیای شما نزد من همچون ابری است که بالا و بالاتر میرود و غلیظ میشود و استقرار می یابد ، ولی دوباره از هم میپاشد و آسمان صاف پیدا میشود .

آرام باشید ، به زودی گرد و غبار می نشیند و ثمره کار خود را تلخ می یابید و ثمره کاشته دست خود را میوه ای کشنده و سمی قاتل خواهید یافت .

خداوند برای قضاوت ما ، و پیامبر به عنوان خصم شما ، و قیامت برای محل مخاصمه کافی است . خداوند هم در قیامت غیر شما را از رحمتش دور نمی کند و جز شما را هلاک نمی نماید . والسلام علی من اتبع الهدی

یك تفسیر، یك حكایت

 

تفسیر منهج الصادقین

قرآن

"منهج الصادقین فی الزام المخالفین"، تفسیری ارجمند بر قرآن كریم،‌ از فقیه، متكلم، مفسّر و دانشمند شیعی ملا فتح‌الله كاشانی (م 988 ق) است. این تفسیر به زبان فارسی و در ده جلد به زیور طبع آراسته شده(1) و پس از آن خود مؤلف آن را تلخیص كرده و سپس این كتاب با تصحیح علامه ابوالحسن شعرانی در 3 جلد (6 جزء) منتشر شده است. هدف وی از این كار، آشنایی آن گروه از مردم با تفسیر قرآن است كه به علت اشتغال، توانایی مطالعه تفسیر كامل منهج را ندارند. (1)

"منهج الصادقین" تنها، شرح و تفسیر قرآن نیست؛ بلكه كتابی است جامع كه مباحث مختلف و متنوع در آن موجود است. كاشانی در تفسیر خود، بیشتر نظریات تفسیری بیضاویی و زواره‌ای را آورده و از مباحث ادبی و بلاغی كشافِ زمخشری، و نیز از قصص و تواریخ تفسیر مجمع البیان سود جسته است؛ همچنین از تبیان شیخ طوسی، و تفسیرِ «ابوالفتوح رازی» و «گازر» مطالبی را برگزیده است . گاه سخنان اهل عرفان و مشاهیر متصوّفه را نیز در لابه‌لای تفسیر جای داده و كل متن را با نثری شیوا نوشته و هر جا كه مناسب دیده است، از اخبار و روایات اهل بیت عصمت و طهارت مدد جسته است. در بیان اصول دین، عقاید شیعه و مسائل مناسب آن، متین و معقول سخن گفته و گرایش تندی از خود نشان نداده است؛ از این رو، از زمان نگارش آن، مورد توجه دانشمندان قرار گرفته و از معروف‌ترین تفاسیر دوره صفوی به زبان فارسی به شمار رفته است. (2)

صاحب این تفسیر در بیان اصول دین، عقاید شیعه و مسائل مناسب آن، متین و معقول سخن گفته و گرایش تندی از خود نشان نداده است؛ از این رو، از زمان نگارش آن، مورد توجه دانشمندان قرار گرفته و از معروف‌ترین تفاسیر دوره صفوی به زبان فارسی به شمار رفته است.

روش كاشانی در نقل اقوال و عبارات دیگران چنین است كه پیش از تفسیر مقدمه‌ای نگاشته و به مباحثی از علوم قرآن و مبادی تفسیر و گاه از خود، توضیحات و شروح و شواهدی افزوده است. مهم‌ترین مباحث مقدمه عبارت‌اند از:

فضل قرآن، نام قاریان، معنای تفسیر و تأویل، حدیث «نزول قرآن علی سبعة أحرف» و معنای آن، گردآوری قرآن و مصونیت آن از تحریف . (3)

این تفسیر با تحقیق علامه شعرانی و تصحیح علی اكبر غفاری بارها از سوی انتشارات علمیه اسلامیه چاپ شده است. مؤلف، تفسیر دیگری نیز به نام زبدة التفاسیر به زبان عربی دارد كه چاپ شده و از تفاسیر ارزشمند است .

چنان ‌كه گفته شده، یكی از ویژگی‌های تفسیر "منهج" تنوع در مطالب و معارف مختلف است كه یكی از این مباحث، داستان‌های جذاب در ذیل برخی از آیات است كه در ذیل به یكی از آنها اشاره می‌شود. در تفسیر آیه 12 سوره حجرات، درباره نهی از غیبت و تشبیه آن به خوردن گوشت مردار آمده است:

مردی به نام «ماعز» نزد حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله آمد و بر خود سه بار گواهی زنا داد . رسول اكرم در هر سه بار روی از وی بگردانید و به سخن وی توجه نكردند. صحابه گفتند: ای ماعز! اگر بار دیگر بر خود گواهی دهی، پیامبر تو را رجم (سنگسار) فرماید. گفت: من هم برای آن می‌گویم . سپس گفت: «زَنیتُ یا رسول الله؛ زنا كردم ای رسول خدا.» رسول اكرم نیز او را رجم فرمود .

روزی رسول اكرم از یكی شنید كه به دیگری می‌گفت كه "ماعز" خود را رسوا كرد كه گواهی زنا در حق خود داد تا او را سنگسار كردند. پیامبر هیچ نگفت. آنها از پشت سر پیامبر می‌آمدند تا به خرابه‌ای رسیدند. الاغی مرده آنجا افتاده بود. پیامبر اكرم به ایشان گفت: این الاغ مُرده را بخورید. گفتند: یا رسول الله ! جان ما فدای تو باد چگونه گوشت مُرده بخوریم!

رسول اكرم فرمود: شما غیبت "ماعز" می‌كنید كه از خوردن گوشت مرده بدتر است. نمی‌دانید كه او در جوی‌های بهشت می‌چرد. (4)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- محمد هادی معرفت، تفسیر و مفسران، ج2، ص 205ـ 206/ سید رضا مؤدب، روش‌های تفسیر قرآن، ص 188.

2- سید محمد علی ایازی، المفسرون حیاتهم و نحجهم، ص 679 .

3- تفسیر و مفسران، ج 2، ص 206 .

4- تفسیر منهج الصادقین، ج 8، ص 424 ـ 425 .

 

منبع:

سروش وحی، ش 11،‌ با تصرف .

یا رسول الله (سلام الله علیه)

سایت تبیان رکورد 200 میلیون بازدید را شکست

 

سایت تبیان رکورد 200 میلیون بازدید را شکست

موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان در سال 80 تاسیس گردید.این موسسه از همان روز اول با سرلوحه قرار دادن رهنمودهای مقام معظم رهبری در خصوص جنبش نرم افزاری و لزوم استفاده از فناوریهای جدید با اتکا به خداوند و با عنایت و کمکهای بی دریغ جناب حجۀ الاسلام والمسلمین آقای دکتر خاموشی فعالیت خود را در زمینه عرضه اطلاعات مذهبی در عرصه اینترنت و تولید نرم افزارهای اسلامی متمرکز نمود. با شروع فعالیت سایت تبیان، میزان استقبال به حدی بود که مسئولین موسسه در برابر این همه شوق و شور چاره¬ای جز تلاش و فعالیت بیشتر نداشتند تا مبادا این حجم از درخواست ها را برنتابند.

با گسترش تبیان میزان استقبال هم بیشتر شد، رویکرد فرهنگی صرف،  گزینشی عمل نکردن در برخورد با کاربران مختلف، تحمل و پذیرش عقاید کاربران مختلف و پاسخ گویی به آنها از جمله دلایلی است که منجر به رشد باور نکردنی تبیان شدند.

 

همین عوامل موجب شده اند تا طی مدت 7 سال تبیان به موفقیت های بسیاری دست یابد :

-دریافت لوح تقدیر از رئیس جمهور در نخستین همایش تکریم برترینهای امور جوانان سال 84

-احراز رتبه اول در زمینه آموزش از اولین جشنواره نرم افزارهای علوم اسلامی سال 84

-برگزیده به عنوان سایت فعال در امر پرسش و پاسخ و رفع شبهات دینی

-دریافت لوح برتر از همایش آموزش الکترونیک(E-learning ) در سالهای 82 و83

-کسب مقام های برتر سومین جشنواره نرم افزارهای چند رسانه ای سال  83

- کسب چندین مقام دردومین جشنواره دستاوردهای رایانه ای(WSA )

-غرفه برتر در نمایشگاه بین المللی قرآن کریم سال 83

-انتخاب به عنوان خادم القرآن در نمایشگاه بین المللی قرآن کریم سال 81

-تقدیر از سازمان تبلیغات اسلامی و موسسه تبیان در نشست تکفا با حضور آقای خاتمی رئیس جمهور پیشین

-احراز رتبه برتر تجارت الکترونیک از سوی وزارت بازرگانی در سال 84

-دریافت لوح تقدیر از نمایشگاه اله سیت در سالهای 84 و85 در مشهد مقدس

- دریافت لوح تقدیر از سومین جشنواره انتشارات روابط عمومی های کشور در سال 85

 

این موفقیت ها منجر به آن شد که آمار بازدید از سایت تبیان به روزانه 000/450 بازدید برسد و هم اکنون آمار بازدید سایت تبیان از مرز 000/000/200 بازدید بگذرد.

تقدیم به مادرم! با عشق و محبت.

هالیوود چگونه پا گرفت؟

 

قسمت دوم

صنعت فیلم سازی

در ادامه قسمت اول مقاله هالیوود چگونه پا گرفت ....

 

امروز و آینده

در اواسط دهه 70 ، هالیوود به مثابه یك صنعت خود را با دنیاى جدید و انعطاف‏پذیر تولید فیلم تطبیق داده بود و مخاطبان جدید حومه شهرها [ نیز ] مسخّر تلویزیون شده بودند. اما طبق تحقیقات مایر (1978)، گومرى (1993) و بووگل (1995) دوره جدید صنعت فیلم هالیوود در اواسط دهه 70 و بعد از ابداع فیلمهاى خارق‏العاده‏اى شروع شد كه نمونه‏هاى آن آرواره‏ها (1975) و جنگ ستارگان (1977) هستند. على‏رغم اعلام «پایان» دوران رفتن به سینما، سالیانه حدود یك میلیارد نفر در ایالات متحده به سینما مى‏روند. میلیونها نفر از طرفداران سینما، هر تابستان به سینماهایى كه داراى چند سالن نمایش هستند مى‏روند تا شاهكارهاى هالیوود را ببینند؛ در واقع، شاخص سهام هالیوود هر هفته با این فیلمها جابه‏جا مى‏شود. هالیوود به مثابه یك صنعت همیشه سعى كرده با افزودن به شگردهاى تكنولوژیك خود، تعریفى جدید از خود ارائه كند. كامپیوترها كمك زیادى به فیلم‏سازها كرده‏اند تا جلوه‏هاى ویژه و انیمیشن [ كارتون ] در فیلمها به كار رود، امرى كه قبل از این امكان آن نبود.

با این حال، على‏رغم ابداعات تكنولوژیك، روند فیلم‏سازى همچنان ثابت مانده است، چون ایدئولوژى نهفته در پس تولید روایت [ متن ] بى‏تغییر باقى مانده است.

در اوایل دهه 70، شركت Time ، دنیاى تلویزیون كابلى را در ایالات متحده براى همیشه تغییر داد. این شركت با سیستم گیشه خانگى خود (HBO) و اشتراك ماهیانه 10 دلار، آخرین فیلمهاى هالیوود را بدون آگهیهاى تجارى و سانسور، براى مشتركان پخش مى‏كرد. براى اولین‏بار در عصر تلویزیون، سیستمى ابداع شده بود كه تماشاگران براى آنچه در خانه مى‏بینند پول بدهند. HBO تماشاگران قدیمى سینما را هم كه نمى‏خواستند براى دیدن فیلم بیرون بروند، و عاشق تماشاى دوباره فیلمها در تلویزیون خویش بودند، جذب خود كرد. اما تلویزیون كابلى بیش از سیستم HBOبراى تماشاگران سرگرمى فراهم مى‏آورد. تد ترنر یك ایستگاه تلویزیونى مستقل به راه انداخت، همراه با ورزش، تكرار و نمایش فیلمهاى قدیمى و آن را از طریق ماهواره به تمام امریكا فرستاد تا اَبَرایستگاه مشهور خویش را خلق كند كه نیمى از برنامه‏هاى آن را فیلمهاى قدیمى تشكیل مى‏دادند. تا سال 1995، شبكه Classic Movie American هم به همراه تعدادى از شبكه‏هاى دیگر به راه افتاد تا فیلمهاى هالیوودى، چه بهترین و چه بدترین آنها، در تمام طول روز نمایش داده شوند.

عصر ویدئویى بعد از 1975 با آمدن ویدئوهاى خانگى در اواسط دهه 60 بیشترین تغییرات را تجربه كرد. شركت سونى در سال 1975 دستگاههاى ویدئوى بتاماكس نیم اینچى را به بازار ارائه كرد. توده مشتاق امریكایى (و میلیونها نفر در سرتاسر جهان)، ویدئوهاى زیادى گرفتند، به طورى كه تا سال 1989، دوسوم از خانواده‏هاى امریكایى مى‏توانستند نوارهاى ویدئو تماشا كنند.

صنعت فیلم سازی

در ابتداى امر، غولهاى هالیوود از این ماشین جدید بیزار بودند. جك والنتى، رئیس اتحادیه سینماى امریكا اعلام كرد كه ویدئو دستگاه مزاحمى است كه فروش هالیوود را پایین مى‏آورد. اما خیلى سریع در دهه 80 هالیوود راهى پیدا كرد تا از این نوآورى كسبِ سود كند. در سال 1986 عواید جانبى ویدئو از فروش گیشه در ایالات متحده فراتر رفت. در طول دهه 80 ، هر ماهه 400 نوار ویدئویى جدید به بازار مى‏آمد كه 70% از آنها فیلمهاى بلند هالیوود بودند. در طول دهه 90 ، سیستم فروش مستقیم به وجود آمد كه در آن استودیوهاى هالیوودى به رهبرى دیزنى با فیلمهاى علاءالدین (1992) و شاه شیر (1994) با قیمتهاى 10 و 20 دلارى مستقیماً وارد بازارِ فروش فیلمهاى ویدئویى شدند. تا پایان قرن بیستم، هالیوود شوك ویدئو را در خود جذب و مهار كرده بود و به دنبال تغییرات تكنولوژیك دیگر مى‏گشت.

تطبیق یافتن با این سیستمِ جدید، عرضه محصولات با تغییرى در مالكیت كمپانی هاى عمده هالیوودى و ظهور آنها به عنوان غولهاى رسانه‏اى همراه شد. شاید بتوان نقطه شروع این فرآیند را در عصر رواج تلویزیون یافت. رشد شوهاى دیدنى، شاهد این مدعا است (گومرى، 1994). در شروع عصر تلویزیون، بعد از جنگ جهانى دوم، دیزنى مهره‏اى كوچك در هالیوود بود و در دهه 50 كاملاً از این صنعت خارج شد. اما خیلى سریع شروع به تولید تلویزیونى كرد، مبدع پارك هاى تفریحى شد و بعدها نیز در كار تلویزیون كابلى، ویدئوهاى خانگى و تجارت افتاد. سپس به یك شركت بزرگ هالیوودى و تهیه‏كننده عمده فیلم هاى بلند تبدیل شد. از نیمه دهه 80 به بعد این فرآیند رشد شهرت یافت. این فرآیند در سال 6-1985 و هنگامى صورت گرفت كه رابرت مرداك صاحب كمپانى فوكس قرن بیستم شد. در همان موقع، مایكل آیزنر شركت والت‏دیزنى را دچار تغییر و تحول كرد. در اواخر دهه 80، ژاپن هم وارد گود شد. سونى كمپانى كلمبیا پیكچرز را به دست گرفت و ماتسوشیتا صاحب MCA شد. تایم و وارنر ادغام شدند. ویاكوم صاحب پارامونت شد و در سال 1995 سیگرام، MCA را از ماتسوشیتا خرید. در نتیجه این تحولات، امروزه صنعت هالیوود مشتمل بر شش غول رسانه‏اى است:

دیزنى، فوكس قرن بیستمِ مرداك، یونیورسالِ سیگرا، پارامونتِ ویاكوم، كلمبیاى سونى و برادران وارنرِ تایم.

صنعت فیلم سازی

ویژگى اصلى این شركتها، حضور آنها در تمام زمینه‏هاى رسانه‏هاى گروهى است. بخش سیمون و شوستر از كمپانى پارامونت یكى از ممتازترین ناشران كتاب دنیاست. MCA ، وارنر و سونى همگى تولیدكنندگان و توزیع‏كنندگانِ برتر نوار و CD هستند. تایمِ وارنر پیشرو مجلات دنیاست. دیزنى مبدع پاركهاى تفریحى است. MCA و پارامونت هم در همین زمینه پیشتاز هستند. فوكس كه بخشى از امپراتورى خبرى رابرت مرداك است، متحد اكثر روزنامه‏هاى دنیاست. اشكال مختلف ادغام رسانه‏اى هنوز در راه‏اند. غولهاى رسانه‏اى هالیوود در حال حاضر كانون دنیاى ویدئو، كامپیوتر و رسانه‏هاى متعامل‏اند. طى یك دهه، خانه و محل كار ما با فیبرهاى نورى مجهز خواهد شد و ما مى‏توانیم بیشترین استفاده را از تولیدات هالیوود ببریم. در نتیجه، غولهاى ششگانه مى‏روند تا همچنان قدرتمندتر و پیچیده‏تر شوند. بدین‏ترتیب معدودى شركت كه بیش از نیم قرن پیش شكل گرفتند، در حال حاضر، تولید و توزیع فیلم را در سرتاسر دنیا به عهده دارند.

 

/فصلنامه ارغنون /نوشته داگلاس گومرى/ترجمه حمید محرمیان معلّم/ با تغییر و تلخی

ماشا، مانكنی كه مسلمان شد

 

«ماشا الیلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی‌زبان است. او حدود 2 سال پیش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زیبا مطرح بود و شهرت و محبوبیتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسیه، به بالاترین حد رسید.

به گزارش ابنا، ماشا الیلیكینا، ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینك حجاب اسلامی در بر دارد و به تدریس در مدارس مشغول است. وی می‌گوید از جلوه‌های كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختی می‌كند.

آنچه در پی می‌آید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است:

ماشا الیکینا

• چطور شد که تمام موفقیت‌ها و درخشش‌های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟

ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.

• در زمانی که یك خواننده بودی آیا فکر می‌کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟

ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمی‌کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.

•  آیا راهی که برای مسلمان‌شدن طی کردی، مسیری طولانی بود؟

ماشا: من دو سال است که مسلمان شده‌ام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیكترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی‌دانستم که چطور می‌توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.

روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را می‌دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسیار گریستم؛ زیرا برای اولین بار در زندگی‌ام بود كه چیزی از خدا می‌خواستم.

• در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟

ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می‌کنم. ضمناً برخی از نت‌های مجاز شرعی را نیز می‌نویسم.

• آیا موسیقی هم گوش می‌دهی؟

ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش می‌کنم.

• آیا چیزی از قرآن هم آموخته‌ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟

ماشا: در ابتدا فکر می‌کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کرده‌ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می‌کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.

• چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام می‌گروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟

ماشا: اسلام نسبت به ادیان دیگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت‌بخش است.

• از اینكه مسلمان شده‌ای چه احسای داری؟

ماشا: احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده‌ام، پس خوشبختم.

• و چه تفاوتی با قبل داری؟

ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان‌ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.

• آیا گاهی به موفقیت‌ها و درآمد سابق خود فکر نمی‌کنی؟ حسرت آن دوران را نمی‌خوری؟!

ماشا: آن جلوه‌ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی‌ارزش و منفور هستند.

• از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می‌کنی هراس نداری؟

ماشا: نه نمی‌ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می‌دانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.

• از اینکه عکس‌های سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟

ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکس‌ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می‌تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می‌تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی‌های گذشته‌اش را پاک کند، ان شاء الله.

• اینك چه چیزی از «اسلام» می‌توانی به دیگران بگویی؟

ماشا: اسلام می‌گوید: «اگر نمی‌توانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قید خودت رهایی یابی و پلیدی‌های نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی می‌خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.

• چه پیامی برای مسلمانان داری؟

ماشا: آرزو می‌کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه‌های آنان ببارد.

• و برای غیر مسلمانان؟

ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده‌اند لحظه‌ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده‌ای که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمی اندیشه کنند.

 

منبع: تابناک

بوى تعفن دروغ

 

دروغ و گناه

رسول خدا صلى الله علیه و آله می‌فرماید:

«انّ المؤمنَ اذا كذب بغیرِ عُذر لَعنه سَبعونَ الفَ ملك و خرجَ مِن قلبهِ نتن حتى یبلغ‏ العرش (1)؛ مؤمن هرگاه بدون عذر دروغ بگوید، هفتاد هزار ملك، لعنتش مى‏كنند (یعنى از خدا مى‏خواهند كه از رحمت ‏خود دورش سازد، مورد لطفش قرار ندهد) و نیز بر اثر دروغ، بوى تعفن از قلبش بیرون مى‏آید كه جهان را پر مى‏كند و مى‏رود تا به عرش خداى‏ برسد.»

هر گناهى صورتى در پرده دارد كه در عالم بصیرت و حقایق، بدان نمایان مى‏شود؛ كسى كه شایستگى پس زدن این پرده و دیدن حقایق را داشته باشد، شاید بتواند چهره كریه و زشت پنهانى گناه را ببیند؛ چنان كه نیكوكارى‏ها نیز هر كدام صورتى بسیار زیبا در عالم مثال دارند، كه اگر چشم دل به آن عالم گشوده شود، آن چهره‏هاى زیبا را خواهد دید.

دروغگو نیز در آن عالم، چهره‏اى زشت و صورتی منفور دارد كه یكى از خصوصیات آن، بوى گندى است كه از قلبش خارج مى‏شود كه آسمانیان و ملكوتیان‏ را از او بیزار و متنفر مى‏سازد.

دروغگو را مادامى كه دروغ مى‏گوید در آن عالم قدس راهى نیست. عالم قدس، جهان آسایش و خوشبختى است. چگونه مى‏شود كسى را در آن جهان، بار باشد، در صورتى كه قدسیان از وجودش در عذاب باشند.

دروغگو، در این جهان، رسوا و سخنانش نزد همه كس بى ارزش مى‏باشد.

مى‏گویند: دروغ كه از دور مى‏آید، یك پایش مى‏لنگد، یعنى همه كس دروغ را تشخیص مى‏دهد.

ممكن است كسانى دروغِ ‏دروغگو را به رخش نكشند، ولى در دل از او بیزار ‏باشند و براى سخنش اعتبارى ‏قائل نباشند؛ و در پشت‏ سر، دروغگویى او را به دگران ب‏گویند و تعفن رسوایى او را پراكنده‏تر مى‏سازند.

 

پی‌نوشت:

1- محمد بن محمد سبزوارى، جامع الاخبار، ص 417، فصل فی الكذب و الصدق، ح 1158.

 

منبع:

شب پنج‌شنبه،‌ ج 4،‌ سید رضا صدر.

نخستین مرحله دروغ‏گویى

 

عاقبت دروغگويي

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:

«كَفى بِالمَرء كَذِباً اَن یحدث بِكُل ما سَمع؛‌(1) براى دروغگو شدن این بس كه انسان هر چه مى‏شنود نقل كند.»

در شبانه روز،‌ در مراودات خود، حرف‌ها و خبرهای بسیاری می‌شنویم كه قطعاً همه آنها راست و درست نیستند. و در نقل كردن آنها باید دقت نظر بسیاری داشته باشیم. كسى كه هر چه مى‏شنود را  نقل كند، سخنش نزد خردمندان ارزش ندارد.

این مسئله به قدری قابل توجه است كه علماى حدیث نیز، دانشمندانى را كه بر اقوال چنین افرادی اعتماد كرده یا از آنان نقل حدیث ‏مى‏كنند، چندان محترم نمى‏شمارند.

احمد بن محمد بن عیسى كه از علماى زمان حضرت رضا و حضرت ‏جواد و حضرت هادى ‏علیهم السلام بوده است، یكی از دانشمندان را به دلیل روایت از راویان ضعیف القول از شهر قم‏ بیرون كرد.

پس باید دقت كنیم كه یكی از مواردی كه باعث دروغگویی انسان می‌شود اینست كه هر چه می‌شنود، بدون توجه به صحت و سقم آن، سخن را برای دیگران بیان می‌كند. 

 

منبع:

سفینة البحار، ج 7، ص 456.

یاری نكردن ظالمان و دشمنان

 

شتر

در روایتی از صفوان جمال كه از یاران امام كاظم علیه السلام بود، نقل شده كه می‌گوید: خدمت امام رسیدم. فرمود: ای صفوان! همه كارهای تو خوب است، جز یك كار.

عرض كردم: فدایت شوم، چه كار؟ امام فرمود: این كه شتران خود را به این مرد یعنی «هارون» كرایه می‌دهی!

گفتم: به خدا سوگند! در مسیرهای عیاشی و هوسبازی و صید حرام به او كرایه نمی‌دهم؛ تنها در راه مكه در اختیار او می‌گذارم. تازه خودم همراه شتران نمی‌روم؛ و بعضی از فرزندان و كسانم را با آنان می‌فرستم.

امام كاظم علیه السلام فرمود: ای صفوان! آیا از آنها كرایه می‌گیری؟ عرض كردم: بله.

امام فرمود: آیا دوست داری كه زنده بمانند و بر سر كار باشند تا كرایه تو را بپردازند. گفتم: بلی.

امام فرمود: كسی كه بقای آنها را دوست بدارد، از آنهاست و هر كسی كه از آنها باشد، در آتش دوزخ خواهد بود.

صفوان می‌گوید: من بلافاصله رفتم و تمام شترانم را فروختم. این موضوع به گوش هارون رسید. به دنبال من فرستاد و گفت: صفوان! شنیده‌ام شترانت را فروخته‌ای. گفتم: آری. گفت: چرا؟ گفتم: پیر شده‌ام و فرزندان و كسانم نمی‌توانند از عهده اداره آنها برآیند.

هارون گفت: چنین نیست، چنین نیست! من می‌دانم چه كسی این دستور را به تو داده است. آری موسی بن جعفر(علیهماالسلام) به تو چنین دستور داده است. گفتم: مرا با موسی بن جعفر چه كار؟ هارون گفت: این سخن بگذار. به خدا سوگند اگر سوابق نیك تو نبود! دستور می‌دادم گردنت را بزنند.

 

منبع:

وسایل الشیعه، ج12، ص131ـ 132.