چتيدن(چت کردن)

چتيدن(چت کردن)

چت کردن

اينترنت، اين چاپار عصر حاضر با خودش خيلي چيزها برايمان هديه آورده كه در يك نقطه اشتراك، هدفش حذف فاصله هاست. حذف فاصله است كه رفتن به آن سوي كره زمين را در گرما و سرما برايت از رفتن به خانه همسايه راحت ترو دلچسب تر مي كند. فناوري اطلاعات، كنترل وسيع، تبليغات گسترده، درآمدزايي و ... كه قبل از ورود اينترنت حتي به مخيله آدم ها هم خطور نمي كرد. در زندگي همه آدم ها اوقاتي هست كه به علت كوتاه بودن، اغلب به زمان مرده تبديل مي شود اما با وجود اينترنت كافي است بخواهيد كسب اطلاعات كنيد و وقت در شرف مردن را احيا. مهم نيست كجا هستيد، خانه، محل كار يا خيابان به محض اينكه اراده كنيد در دريايي از اطلاعات و اخبار شناور خواهيد شد كه البته استفاده هاي نادرست و در مواردي سوء استفاده از اين تكنولوژي، باعث بروز معضلات و مشكلات مدرني شده است كه به قول شاعر تا بوده همين بوده...

يكي از ايالات جذاب و پركشش اين دهكده جهاني بي در و پيكر كه هر روز بدون حساب و كتاب بر تعداد ساكنانش افزوده مي شود، چت روم ها هستند. با استفاده از چت روم ها كاربران اينترنت قادرند با افرادي به زبان هاي مختلف و در هر جاي دنيا كه اراده كنند، صحبت كرده، تبادل نظر كنند حتي عكس يادگاري بگيرند و ... حالا فايده اش چيست. عرض مي كنم.

براساس آمارهاي ارائه شده از سوي سايت ياهو در سراسر جهان و در طي 24 ساعت، چهار هزار ميليارد پيام مبادله مي شود. كجا؟ خب در همين خانه هاي گفتگوي مجازي ديگر! از اين مقدار، بروبچ داخل- ايران- بيش از چهار ميليارد تومان در سال صرف همين گفتگوي مكتوب (!) يا همان چت مي كنند. براساس اطلاعات بدست آمده از نظرسنجي هاي متفاوت، بيشترين كاربران ايراني به منظور تفريح، سرگرمي و دوستيابي از چت در اينترنت استفاده مي كنند و چت روم ها را تبديل به مكاني براي چتيدن و تلفنيدن  كرده اند! (مراجعه شود به فرهنگ لغت چت) .

ترمينالي براي دور دنيادر 80 ثانيه!

در خيابان كه قدم مي زني اطرافت پر است از ترمينال هاي كوچك مسافربري براي سفر به دهكده جهاني در كمترين زمان ممكن (همان ايكي ثانيه خودمان!) البته به اين ترمينال ها مي گويند كافي نت!

وارد هر كدام كه مي شوي اولين چيزي كه توجه ات را جلب مي كند، دكوراسيون و رنگ بندي آنجاست. رنگهاي تيره، مدل هاي آشفته، كاغذ و پارچه هاي چروك كه از در و ديوار آويزان است. با ديدن اين همه رنگ مشكي و نقره اي يا قرمز تيره و زرد تند، جدي جدي هوس مي كني بروي فضا(!)، البته الان جوگير شده ايد و خبر نداريد!

سراغ مسئول چند كافي نت مي روم. به محض اين كه سلام مي دهم با گفتن خوش آمديد به سيستم خالي اشاره مي كنند. توضيح مي دهم كه براي استفاده از اينترنت نيامده ام و چند سوال مختصر دارم. به غير از يكي- دو نفرشان كه گمان مي كنند من مامور مخصوص حاكم بزرگ ميتي كومان(!) هستم، بقيه جواب هاي مشابهي به سوالاتم مي دهند. اينكه چه تعداد از مشتريان وارد روم ها مي شوند؟ چه مدت زماني توي اتاق هاشان هستند؟ و آيا پيش آمده كه با friend خود در كافي نت قرار بگذارند؟ پاسخ مي دهند كه حدود هفتاد تا هشتاد درصدشان براي استفاده از ياهو مسنجر و وارد شدن به روم ها مراجعه مي كنند كه مدت زمان آن از 5دقيقه تا 6-5 ساعت متغير است. فقط تعداد كمي از افراد براي استفاده هاي ديگري از قبيل جستجوي اطلاعات و ... مراجعه مي كنند.

گاهي اوقات هم پيش آمده كه قراري در كافي نت گذاشته شده كه به محض اطلاع از موضوع با آنها برخورد شده است. البته تعداد اين قرار مدارها بستگي به مسئول كافي نت دارد.(!)

اگر چت روم نبود...

«اگه چت روم نبود من طاقت دوري از خواهرم را نداشتم. او همراه خانواده اش به پاكستان رفته است تا همسرش دكتراي زبان اردوي خود را بگيرد. من هر روز با آن ها چت مي كنم و تصويرشان را مي بينم...» زهرا دانشجوي رشته معماري است و اين جملات را با هيجان خاصي مي گويد. اما سارا و مريم كه قبلا يكي از سرگرمي هايشان رفتن به روم ها بوده است كاملا بي تفاوت و متفق القول مي گويند: چت كردن سرگرمي خوبي است به شرط اينكه عادت نكني و دچار مشكل عاطفي نشوي، ما كه ديگر حتي پيغام هايمان را هم چك نمي كنيم!

 

چت کردن

دارو دسته هاي چت باز...

انسان از اول خلقتش، از همان وقتي كه ديوار غارها را خط خطي مي كرد (آن موقع خط خطي روي ديوار با عصبانيت مادر و كتك كاري پدر همراه نبود) تا الان كه در روم ها از اين پنجره به آن پنجره مي پرد مايل به ايجاد ارتباط بوده و هست، از صحبت كردن با ديگران لذت برده و مي برد، از اين فكر كه تنها نيست و موجود عجيب الخلقه ديگري مثل خودش وجود دارد با همان شمايل و افكار احساس آرامش كرده و مي كند؛ خب؟ اما با تغيير زمان، ابزار ارتباط با ديگران نيز عوض مي شود، از بين راههاي ارتباطي مختلفي كه وجود دارد، امروزه جذاب ترين راه به خصوص براي ما (اين ضمير بيشتر براي خودماني تر شدن مخاطب است وگرنه ما كه اصلا چت بلد نيستيم!) «چت كردن» است.

 خانم دكتر ايزدخواه، كارشناس ارشد روانشناسي وقتي پشت خط تلفن نسل سوم قرار مي گيرد، دليل برقراري ارتباط بين افراد از اين طريق را مجازي و جديد بودن اين دنيا مي داند و مي گويد: افراد مشتاق به كشف اين دنياي مجازي هستند تا هم خود را مدرن بدانند و از تكنولوژي عقب نمانند و هم حس كنجكاوي شان را ارضاء كنند. و بعد هم در ادامه سمج بازي ما مي گويد: خب بعضي افراد ميل به گسترش ارتباطات دارند و گروهي هم آگاهانه وارد چت مي شوند تا اطلاعات كسب كنند، مثل عده اي كه براي تقويت زبان انگليسي خود وارد روم مي شوند. اما در اين بين كساني هم هستند كه سعي مي كنند در چت كسي باشند كه آرزو دارند.

 به همين سبب چهره اي ايده آل از خود مي سازند. خانم دكتر بدون اشاره به اينكه چند درصد كاربران اينترنتي در ايران در گروه آخر جاي مي گيرند (همان گروه مورد علاقه گزارش ما) براي روشن تر شدن مطلب گفت: براي اين ايده آل سازي مثلا در مورد رشته تحصيلي، مكان زندگي، سن، ميزان درآمد، طبقه اجتماعي و... دروغ مي گويند؛ از نظر روان كاوي اين افراد سعي در ارضاي نياز خودآگاه خود دارند. (ببخشيد كه خيلي علمي- تخيلي شد!) شايد منظور خانم دكتر به زبون خودمون اين باشه كه طرف مي خواد اوني باشه كه دوست داره ولي نيست!

 

ما تازه به جاهاي خوب خوب رسيده بوديم كه خانم دكتر از كمي آن طرف تر ماجرا هم گفت، همان عده اي كه... «يك گروه ديگر هم هست؛ عده اي كه به اين علت وارد روم مي شوند تا از ناشناخته بودن استفاده كرده و بتوانند هر رفتاري را كه دوست دارند ازخود بروز دهند و هر مطلبي را عنوان كنند. در صورتي كه در اجتماع به علت شناخته شدن يا هر دليل ديگري ممكن است اين رفتارشان وقيحانه بوده و با واكنش شديد اطرافيان مواجه شود، درحقيقت آنها از طريق چت «آزادانه» و «پنهاني» به ارضاي نيازهاي خود مي پردازند.

در اين گروه، برخي سعي در اذيت و آزار افراد و خالي كردن عقده هاي رواني خود دارند؛ از دروغ گفتن درباره جنسيت، وابسته كردن افراد به خود و سوءاستفاده از آن ها تا حتي فرستادن ويروس به سيستم طرف مقابل با عنوان فايل هاي عكس و... و همچنين سوءاستفاده هاي عاطفي و...»

چت کردن

آن لاين باش پسر !

اما نكته اصلي چت بازي حرفه اي «آن» بودن در بهترين زمان ممكن است براي خيلي حرفه اي ها هميشه «آن» بودن، براي كمي حرفه اي ها در يك زمان معين «آن» بودن و براي آماتورها و يا پرمشغله ها گهگداري «آن» بودن (از يكبار در روز تا يكبار در هفته) اتفاق مي افتد؛

 البته خاصيت اين بازي جذاب مجازي اين است كه شما در «آف» بودن هم از ديگران عقب نمي مانيد و آنچه قرار بوده دريافت كنيد را دريافت مي كنيد تنها لذت مكالمه آنلاين را از دست مي دهيد. همين «آن» و «آف» بودن است كه بعضي ها را ديوانه وار مشغول ميز كامپيوتر و صفحه كليدش كرده، ناهار و شام كه هيچ، روز وشب هم ديگر برايشان معنايي ندارد؛

 

خانم دكتر ايزدخواه كه هنوز پشت خط تلفن ما تشريف دارند گويا تازه گرم شده اند و درباره عادت كردن افراد به چك كردن پيام ها و «آن» شدن هاي مكرر توضيح مي دهد كه: بايد قبول كرد كه در دنياي مجازي، انسان بخشي از وجودش راكه براي خودش هم ناشناخته است كشف مي كند. در نتيجه به ارضاي آني مي رسد. افراد در چت از اينكه مورد توجه هستند و حتي همزمان مي توانند با چند نفر صحبت كنند و از طرف آن ها پذيرفته شوند، احساس رضايت مي كنند. با وجودي كه اين ارضاي آني صورت مي گيرد اما تخريب رواني آهسته و خفيف، در طولاني مدت اتفاق مي افتد، مثل اعتياد، افراد اول فكر نمي كنند كه عادت كرده اند اما بعد از مدتي مي بينند كه هنوز ويندوز دستگاه درست و حسابي بالا نيامده كانكت مي شوند براي مسنجر... و خودشان هم متوجه اين اعتياد نمي شوند.

 

ادامه دارد....

 

منبع: نسل سوم کيهان

شکل‌گیری هویت‌های دروغین! در فضای مجازی

شکل‌گیری هویت‌های دروغین! در فضای مجازی

 فضای مجازی

شكل‌گیری هویت‌های دروغین یكی از مشكلات اساسی ماندن در فضای مجازی است. بسیاری از افرادی كه در چت روم‌ها با یكدیگر گفت‌وگو می‌كنند، با مشخصات غیر واقعی ظاهر شده و از زبان شخصی دروغین و خود ساخته با مخاطبان سخن می‌گویند...  

 

یك روانشناس اجتماعی، در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعی برنا در مورد مشكلات استفاده بیش از اندازه از چت اینترنتی توضیح داد: استفاده از اینترنت برای چت كردن، آن هم از سوی نوجوانان كه هنوز شخصیتشان به طور كامل شكل نگرفته است می‌تواند مشكلاتی نظیر بروز هویت نامشخص، اضطراب، افسردگی و انزوا، اعتیاد به اینترنت و به خصوص اعتیاد به گپ زنی را به همراه داشته باشد.

 

علی قربانی، شكل‌گیری هویت‌های دروغین را یكی از مشكلات اساسی ماندن در فضای مجازی دانست و تصریح كرد: بسیاری از افرادی كه در چت روم ها با یكدیگر گفتگو می كنند، با مشخصات غیر واقعی ظاهر شده و از زبان شخصی دروغین و خود ساخته با مخاطبان ارتباط برقرار می كنند. این‌گونه افراد سعی دارند تا با پنهان كردن سن، تحصیلات، محل سكونت و حتی جنسیتشان، طرف مقابل را تحت تاثیر قرار دهند.

 

وی افزود: قرارگرفتن در هویت های نامشخص با شخصیت های دروغین در طولانی مدت می تواند مشكلات روانی فراوانی را برای خود فرد بوجود آورد. به این ترتیب كه فرد پس از مدتی در تشخیص بین هویت واقعی ودروغین دچار مشكل می شود.

قربانی از افرادی كه حتی یك روز هم نمی‌توانند بدون قرار گرفتن در چت روم‌ها و گفت‌وگو با سایر افراد سر كنند به عنوان معتادان اینترنتی نام برد و گفت: معتادان اینترنتی كمتر از خانه خارج می‌شوند. آن‌ها حتی وقتی برای صرف غذا هم نمی گذارند. این گونه افراد اگر یك روز یا حتی چند ساعت از اینترنت دور باشند دچار افسردگی خواهند شد.

 

وی با بیان اینكه معتادان اینترنتی گاهی اوقات 80 درصد از وقت خود را در چت روم‌ها می‌گذرانند توضیح داد: بسیاری از افراد برای اینكه از حداكثر زمان برای چت كردن استفاده كنند، دچار كم خوابی می‌شوند. این اختلال، خستگی بیش از اندازه در بدن ایجاد می‌كند كه كاركرد درسی و شغلی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

قربانی ادامه داد: افرادی که به اینترنت اعتیاد پیدا می‌کنند، علاوه بر مشکلات روانی، بعضی مواقع نیز به علت نداشتن ورزش و حركات مناسب، به دردهای مختلف دچار می‌شوند.

سیاست خارجی ایران و ماجرای سلمان رشدی

سیاست خارجی ایران و ماجرای سلمان رشدی

سلمان رشدی

 

چکیده:

 «روحانیون و مردم عزیز حزب‌الله و خانواده‌های محترم شهدا حواسشان را جمع كنند كه با این تحلیل‌ها و افكار نادرست خون عزیزانشان پایمال نشود. ترس من این است كه تحلیل‌گران امروز ده سال دیگر بر كرسی قضاوت بنشینند و بگویند كه باید دید فتوای اسلامی و حكم اعدام سلمان رشدی مطابق قوانین و اصول دیپلماسی بوده است یا خیر؟ و نتیجه‌گیری كنند كه چون بیان حكم خود آثار و تبلیغاتی داشته است و بازار مشترك و كشورهای غربی علیه ما موضع گرفته‌اند، پس باید خامی نكنیم و از كنار اهانت‌كنندگان به مقام مقدس پیامبر و اسلام و مكتب بگذریم»

 

تظاهرات بر علیه سلمان رشدی مرتد در پاریس

با پایان جنگ تحمیلی و پذیرش قطعنامه‌ی 598 شاید گروهی تصور می‌كردند می‌بایست جهت‌گیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی به سوی واقع‌گرایی و تصور واقعی از صحنه‌ی روابط بین‌الملل سوق یابد؛ ولی اهانت سلمان رشدی به مقدسات اسلام و شخص پیامبر اسلام (ص) و واكنش شدید امام خمینی نسبت به وی، ثابت كرد كه در هر شرایطی امام اجازه نمی‌دهد تا خللی در اصول سیاست خارجی ایجاد شودو مبارزه با جهان كفرو شركت تعطیل نخواهد شد. امام خمینی در ماه‌های آخر عمر شریفشان نه تنها از اصول و ارزش‌های انقلابی دست نكشیدند، بلكه در راه مبارزه با غرب و شرق برای اعتلای ارزش‌های اسلامی مصمم‌تر نیز شدند.

سلمان رشدی

بعد از توهین و اهانت سلمان رشدی به پیامبر (ص) و قرآن، امام خمینی، در تاریخ 25/11/1367 در پیامی درباره‌ی سلمان رشدی فرمودند:

«انا لله و انا الیه راجعون:

به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می‌رسانیم مؤلف كتاب «آیات شیطانی»‌كه علیه اسلام و پیامبر و قرآن تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن، محكوم به اعدام می‌باشند. از مسلمانان غیور می‌خواهم تا در هر نقطه كه آنان را یافتند سریعا آنها را اعدام نمایند تا دیگر كسی جرأت نكند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر كسی در این راه كشته شود شهید است. انشاءالله

ضمنا اگر كسی دسترسی به مؤلف كتاب را دارد، ولی قدرت اعدام آن را ندارد او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد»

از فردای صدور حكم، یعنی 26/11/1367 تظاهرات وسیعی در ایران و جهان به حمایت از حكم امام به وقوع پیوست. در ایران دولت عزای عمومی اعلام كرد و از هسته‌های مقاومت حزب‌الله در سراسر جهان خواست كه در مقابل این حركت استكبار بایستد. مسلمانان كشورهای دیگر با انجام حركت‌هایی از حكم امام حمایت كردند.

آمریكا از انتشار كتاب دفاع نمود و انگلیس تأسف خویش را از فتوای امام اعلام كرد. وزارت امور خارجه، سفیر و كاردار چند كشور اروپایی را كه نسبت به فتوای امام موضع غیرمنطقی اتخاذ كرده بودند احضار كرد و به موضع‌گیری دولت‌های آنها شدیداً اعتراض كرد. كشورهای اروپایی ابتدا آلمان و بعد كشورهای بازار مشترك اروپا در اول اسفند 1367 تصمیم جمعی بر فراخوانی سفرا و كارداران خویش از تهران گرفتند.(1)دولت انگلیس كه حامی اصلی سلمان رشدی در این ماجرا بود همواره مواضع غیر اصولی در این خصوص اتخاذ می‌كرد؛ لذا مجلس شورای اسلامی ، وزارت امور خارجه‌ی ایران را موظف كرد در صورتی كه دولت انگلستان حداكثر ظرف مدت یك هفته مخالفت خود را با موضع‌گیری‌های غیر اصولی در مقابل جهان اسلام و جمهوری اسلامی و مطالب كتاب ضد اسلامی «آیات شیطانی» رسما اعلام نكند، روابط سیاسی فی‌مابین را قطع نماید.(2) دولت انگلیس اظهار تأسف كرد، ولی به طور رسمی عذرخواهی ننمود؛ از این رو جمهوری اسلامی ایران نیز بر اساس مصوبه‌ی مجلس شورای اسلامی در 16 اسفند 1367 رسماً روابط سیاسی خود را با انگلیس قطع كرد.

سلمان رشدی

وزارت امور خارجه‌ی ایران هم در خصوص قطع رابطه انگلیس اطلاعیه‌ی زیر را صادر كرد:

«وزارت امور خارجه نه تنها به عنوان مجری سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی ایران، بلكه در افقی وسیع‌تر خود را مجری و حامی سیاست‌ خارجی اسلام علیه كفر دانسته و در این رابطه دفاع از اسلام عزیز و ارزش‌های آن را وظیفه الهی و قانونی خویش می‌داند؛ لذا هر گونه توهین و توطئه علیه اسلام را از جانب هر كشوری كه باشد تحمل ننموده و احترام به مقدسات اسلام را به عنوان جزیی از اصل احترام متقابل در چارچوب روابط خود با كشورهای جهان می‌داند. وزارت امور خارجه‌ی جمهوری اسلامی ایران ضمن تأیید و حمایت از مصوبه‌ی قانونی مجلس شورای اسلامی در مورد قطع رابطه‌ی سیاسی با دولت انگلستان و از آنجا كه در فرصت یك هفته‌ای مجلس تلاش این دولت در تصحیح مواضع غلط گذشته‌ی خود كافی نبوده و علی رغم اعتراف به توهین‌آمیز بودن این كتاب اقدامی در ممانعت از توهین به اسلام و مقدسات اسلام به عمل نیاورده، همچنان در مورد حكم صریح اسلام در مورد اهانت كننده به پیامبر، مواضع خصمانه‌ی خود را حفظ كرده است، معتقد است كه شرایط تعیین شده از سوی مجلس شورای اسلامی تأمین نشده و لذا قطع كلیه‌ی روابط سیاسی جمهوری اسلامی ایران با دولت انگلستان اعلام می‌شود»(3)

در همان اسفند 1367 دولت جمهوری اسلامی ایران خواستار آن شد كه موضوع كتاب «آیات شیطانی» در دستور كار وزرای امور خارجه و سران كشورهای عضو كنفرانس اسلامی قرار گیرد. از آنجا كه فشار مسلمانان بر سلمان رشدی زیاد شده بود و او هر لحظه خود را در برابر مرگ می‌دید، شایعه شد اگر رشدی عذرخواهی نماید و توبه كند حكم اعدام وی لغو می‌شود، ولی امام خمینی فرمودند:

«اگر رشدی توبه كند و زاهد زمان هم بشود، حكم قتلش واجب است».(4)

شاید كسی بگوید این همه مقاومت و پرداخت هزینه برای كتاب «آیات شیطانی»‌ به چه منظور بوده است؟ آیا جمهوری اسلامی نمی‌توانست از طریق نهادهای بین‌المللی و دیپلماسی اهداف خود را دنبال كند؟ پاسخ به این سؤالات است كه تفاوت مكتب سیاسی امام خمینی را با دیگر مكاتب نظری غرب آشكار می‌سازد. واقعیت آن است كه امام خمینی به نظام بین‌الملل برای حمایت از مستضعفان هیچ اعتمادی نداشت و همانند آرمان‌گرایان، یك نظام جهانی عادلانه و صلح‌آمیز را انتظار نداشت و به اصل خودیاری و اتكا به خویش توجه می‌كرد و انجام تكلیف را بر همه چیز مقدم می‌دانست و از مركز قدرت واهمه‌ای نداشت و از ترس واقعیت‌های مادی از حقیقت چشم نمی‌پوشید و قدرت خداوند را بالاتر از همه می‌دانست.

سلمان رشدی

امام خمینی در همین زمینه چند ماه قبل از رحلت خود می‌فرماید:

«امروز خداوند ما را مسئول كرده است، نباید غفلت نمود. امروز با جمود و سكون و سكوت باید مبارزه كرد و شور و حال حركت انقلاب را پابرجا داشت. من باز هم می‌گویم همه‌ی مسئولان نظام و مردم ایران باید بدانند كه غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامی‌تان به خیال خام خودشان بیرون نبرند آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور ... باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره‌ی هر چه بهتر مردم بنماید، ولی این بدان معنا نیست كه آنها را از اهداف عظیم انقلاب كه ایجاد حكومت جهانی اسلام است منصرف كند ....

من بار دیگر از مسئولان بالای نظامی جمهوری اسلامی می‌خواهم كه از هیچ كس و از هیچ چیز جز خدای بزرگ نترسند و كمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشای سرمایه‌داری غرب و پوچی و تجاوز كمونیسم نكشند كه هنوز در قدم‌های اول مبارزه‌ی جهانی علیه غرب و شرقیم. مگر بیش از این است كه ما ظاهر از جهان‌خواران شكست می‌خوریم و نابود می‌شویم؟ مگر بیش از این است كه ما را در دنیا به خشونت و تحجر معرفی می‌كنند؟ مگر بیش از این است كه با نفوذ ایادی قاتل و منحرف خود در محافل و منازل، عزت اسلام و مسلمین را پایكوب می‌كنند؟ مگر بیش از این است كه فرزندان عزیز اسلام ناب محمدی در سراسر جهان بر چوبه‌ی دار می‌روند؟ مگر بیش از این است كه زنان و فرزندان خردسال حزب‌الله در جهان به اسارت گرفته می‌شوند؟ بگذار دنیای پست مادیت با ما چنین كند، ولی ما به وظیفه‌ی اسلامی خود عمل كنیم».(5)

 

واقعیت آن است كه امام خمینی به نظام بین‌الملل برای حمایت از مستضعفان هیچ اعتمادی نداشت و همانند آرمان‌گرایان، یك نظام جهانی عادلانه و صلح‌آمیز را انتظار نداشت و به اصل خودیاری و اتكا به خویش توجه می‌كرد و انجام تكلیف را بر همه چیز مقدم می‌دانست و از مركز قدرت واهمه‌ای نداشت و از ترس واقعیت‌های مادی از حقیقت چشم نمی‌پوشید و قدرت خداوند را بالاتر از همه می‌دانست.
 

بر اساس همین نگارش ، امام خمینی در برابر ماجرای سلمان رشدی هرگز عقب ننشست و از كنار اهانت كنندگان به مقام مقدس پیامبر (ص) و اسلام نگذشت. ایشان تحلیل‌های واقع‌گرایانه‌ و مادی را كه مرعوب مراكز قدرت بین‌المللی بود برنمی‌تافت و به امت حزب الله تأكید فرمود:

«روحانیون و مردم عزیز حزب‌الله و خانواده‌های محترم شهدا حواسشان را جمع كنند كه با این تحلیل‌ها و افكار نادرست خون عزیزانشان پایمال نشود. ترس من این است كه تحلیل‌گران امروز ده سال دیگر بر كرسی قضاوت بنشینند و بگویند كه باید دید فتوای اسلامی و حكم اعدام سلمان رشدی مطابق قوانین و اصول دیپلماسی بوده است یا خیر؟ و نتیجه‌گیری كنند كه چون بیان حكم خود آثار و تبلیغاتی داشته است و بازار مشترك وكشورهای غربی علیه ما موضع گرفته‌اند، پس باید خامی نكنیم و از كنار اهانت‌كنندگان به مقام مقدس پیامبر و اسلام و مكتب بگذریم».(6)

سلمان رشدی

البته تصمیم امام خمینی در قضیه‌ی سلمان رشدی خالی از درایت و عقلانیت نبوده است و بر اساس شناخت ایشان از غرب صورت گرفته است. امام خمینی می‌خواست ثابت كند كه تمامی واقعیت آن نیست كه تحلیل‌گران مرعوب بیان می‌دارند، بلكه اگر ایستادگی و مقاومت به وجود آید واقعیت‌ها تغییر خواهد كرد؛ لذا در همین خصوص می‌فرمایند:

«همه‌ی ترس استكبار از همین مسئله است كه فقه و اجتهاد جنبه‌ی عینی و عملی پیدا كند. راستی به چه علت است كه در پی اعلام حكم شرعی و اسلامی مورد اتفاق همه‌ی علما در مورد یك مزدور بیگانه این قدر جهانخواران برافروخته شدند و سران كفر و بازار مشترك و امثال آن به تكاپو و تلاش مذبوحانه افتاده‌اند؟ غیر از این نیست كه آنان اسلام امروز مسلمانان را یك مكتب بالنده و متحرك و پرحماسه می‌دانند و از اینكه فضای شرارت آنان محدود شده است و مزدبگیران آنان چون گذشته با اطمینان نمی‌توانند علیه مقدسات قلم فرسایی كنند مضطرب شده‌اند ... استكبار غرب شاید تصور كرده است از اینكه اسم بازار مشترك و حصر اقتصادی را به میان بیاورد ما در جا می‌زنیم و از اجرای حكم خداوند بزرگ صرف نظر می‌نماییم. ما كینه‌ی دنیای غرب را با جهان اسلام و فقاهت، از همین نكته‌ها به دست می‌آوریم. قضیه‌ی آنان قضیه‌ی دفاع از یك فرد نیست؛ قضیه‌ی آنان حمایت از جریان ضد اسلامی و ضد ارزش است ... آنان كه هنوز بر این باورند و تحلیل می‌كنند كه باید در سیاست و اصول دیپلماسی خود تجدید نظر نماییم و ما خامی كرده‌ایم و اشتباهات گذشته را نباید تكرار كنیم و معتقدند كه شعارهای تند یا جنگ سبب بدبینی غرب و شرق نسبت به ما و نهایتا انزوای كشور شده است و اگر ما واقع‌گرایانه عمل كنیم آنان با ما برخورد متقابل انسانی می‌كنند و احترام متقابل به ملت‌ها و اسلام و مسلمین می‌گذارند، این یك نمونه است كه خدا می‌خواست پس از انتشار كتاب كفرآمیز «آیات شیطانی» در این زمان اتفاق بیفتد و دنیای تفرعن و استكبار و بربریت چهره‌ی واقعی خود را در دشمنی دیرینه‌اش با اسلام بر ملا سازد تا ما از ساده‌اندیشی به در آییم».(7)

در مكتب سیاسی امام خمینی رئالیسم سیاسی كه تنها با ارزیابی مادی منابع قدرت می‌پردازد مطرود است و در جهت‌گیری سیاست خارجی نقشی ندارد؛ زیرا اگر تحلیل‌گران بر اساس نظریه‌ی واقع‌گرایی به اندازه‌گیری قدرت بپردازد، همواره باید نظام سلطه‌ی جهانی را پذیرفت و به اندازه‌ی قدرت مادی خود به دنبال منافع ملی بود. آیا با این نگاه، مستضعفان جهان می‌توانند در برابر مراكز قدرت و ثروت جهان صف‌آرایی نمایند و یا از طریق نهادهای بین‌المللی كه خود وابسته به این مراكز هستند به دنبال احقاق حقوق خود باشند؟ در مكتب سیاسی امام خمینی اعتماد به ابرقدرت‌های جهان ساده‌اندیشی است و توجه به توده‌های انقلابی و عدالتخواه در سراسر جهان عقلانی است. این مفاهیم در سیاست خارجی جمهوری اسلامی در دوره‌ی ریاست جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای موج می‌زند.

در مكتب سیاسی امام خمینی رئالیسم سیاسی كه تنها با ارزیابی مادی منابع قدرت می‌پردازد مطرود است و در جهت‌گیری سیاست خارجی نقشی ندارد؛ زیرا اگر تحلیل‌گران بر اساس نظریه‌ی واقع‌گرایی به اندازه‌گیری قدرت بپردازد، همواره باید نظام سلطه‌ی جهانی را پذیرفت و به اندازه‌ی قدرت مادی خود به دنبال منافع ملی بود.

 

(برگرفته از کتاب سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از آغاز تا سال 1368 تالیف: آقای ابوالفضل صدقی، نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی)

---------------------------------------

1 - مؤسسه‌ی فرهنگی قدر ولایت، آیات شیطانی بارزترین جلوه‌ی دشمنی استكبار جهانی با اسلام ناب محمدی، صص 13-16

2- روزنامه‌ی اطلاعات ، 9/12/1376 ، ص 2

3 - همان ، 16/12/1367، ص 18

4 - مؤسسه‌ی فرهنگی قدر ولایت، پیشین

5 - به نقل از روزنامه اطلاعات ، 5/1/1368 ، ص 9

6 - به نقل از مؤسسه قدر ولایت ،‌پیشین، ص 58

7 - به نقل روزنامه‌ی اطلاعات ، 4/12/1367، ص 2

خدای فوق العاده من

خدای فوق العاده من

خدای فوق العاده من

یک قلب، یک اتاق، چند تا کتاب، یک عالمه شماره تلفن، یک دوست صمیمی، چند تا نامه یادگاری، دو تا راز (یکی کوچک و یکی بزرگ)، یک گلدان، سه تا آواز، یک دفترچه یادداشت های شخصی و یک خدا. این دارایی من است.

من آدم ثروتمندی نیستم. یک بار خواب دیدم توی یک جزیره زندگی می کنم و تمام آن جزیره برای من است. خواب خوبی بود، چون آن جزیره سفید بود و همه چیز داشت. اما من توی آن جزیره تنها بودم. برای همین از خواب بیدار شدم و به زندگی واقعی برگشتم. توی زندگی واقعی، ما یک تخت دو طبقه داریم که من باید طبقه بالا بخوابم و تخت پایینی مال برادرم است. دیروز نوشته روی یک دیوار را برای خودم خواندم. نوشته بود هر چیز که نزد خداوند است برای همیشه باقی می ماند. این طور شد که به دارایی هایم فکر کردم.

من آدم ثروتمندی نیستم، اما از فکر این که هر چیز که پیش من است از بین برود، دلم گرفت. بعد پیش خودم حساب کردم که از دست دادن چه چیزی مرا بیشتر از همه غمگین می کند: دوستانم؟ خاطراتم؟ یادگاری هایم یا آینده ام؟!

خدای فوق العاده من

دیدم آنچه مرا غمگین می کند از دست دادن نیست، چون من هیچ چیز را از دست نمی دهم. هر چیزی که از من گرفته می شود می رود توی حساب خدا و برای همیشه باقی می ماند. خودم هم یک روز می روم. خودم هم برای همیشه باقی می مانم.

 من از فکر این که باقی می مانم خوشحالم. از فکر این که تمام نمی شوم خوشحالم. از این که جاودانه ام خوشحالم و فکر می کنم اگر من جاودانه باشم، پس تمام حس های خوبم هم جاودانه خواهد بود. دوست داشتن هایم جاودانه می شود. آوازهایی که با شادی خوانده ام جاودانه می شود و من هیچ دوستی را از دست نخواهم داد.

اگر قرار است یک روز بدی ها و خودخواهی ها و ناراحتی هایم از زندگی حذف شود، اگر من بابت ندانم کاری ها و اشتباه هایم بخشیده شوم و یا جریمه بعضی از آنها را بدهم. پس آنچه که از زندگی من باقی می ماند خوبی است. حتی اگر شده آن خوبی فقط یک «مهربانی» یک «سیب»، یک «آواز» باشد! مهم نیست.

مهم این است که من به سمتی می روم که در آن چیزی جز نور و روشنی باقی نخواهد ماند!

من آدم ثروتمندی هستم! با این حساب، من آدم ثروتمندی هستم که می توانم چیزی مثل «جاودانگی» را با خودم داشته باشم. خب، معلوم است که کتاب هایم پودر می شوند، گردنبندم از بین می رود، نامه های یادگاری ام خاکستر می شوند، شماره تلفن دوست هایم عوض می شوند. معلوم است همین چیزهای کمی هم که دارم از من گرفته می شوند،

خدای فوق العاده من

...اما عشق ها و رؤیاها و فکرهای خوبی که داشته ام چی؟ حس فوق العاده ای که از دانه کردن انار توی شب یلدا داشته ام؟ وقتی مادرم را بوسیده ام؟ وقتی به ماه نگاه کرده ام؟ وقتی خدا را صدا کرده ام؟ و وقتی با شادی جیغ کشیده ام؟ آیا این ها مرا ثروتمند نکرده است؟ آیا اینها دارایی های حقیقی من نیستند که یک روز به خاطر داشتنشان افتخار می کنم؟ آیا من از این که زندگی ام پر است از تیله های رنگی، کلم های بنفش، هویج های نارنجی شاداب، خنده های بلند، یک مادر زیادی مهربان، یک پدر سختگیر عجیب بامزه، یک دوست قهرقهرو، یک بازیگر محبوب، یک راز بزرگ و یک راز کوچک، یک خورشید که هیچ وقت زیر قولش نمی زند و هر روز صبح متولد می شود، و روزهایی که هنوز وقت دارم در آنها مهربان تر باشم، نباید آن قدر شاد باشم که احساس خوشبختی کنم؟!

من یک خدای فوق العاده دارم که قول داده است همه چیز پیش او تا همیشه بماند و همین برای من کافی است.

منبع:ویژه نامه دوچرخه

نمازهایی كه رفع تكلیف است

نمازهایی كه رفع تكلیف است

نماز

اشاره:

دم دمای غروب بود؛ غروب یك روز دل انگیز بهاری، شتابزده و سراسیمه وارد مسجد شد. با عجله وضویی ساخت و به نماز ایستا د. من كه از نزدیك ناظر این منظره بودم نا خود آگاه به یاد حدیثی افتادم از امام صادق علیه السلام كه در واپسین لحظات زندگی به اقوام و كسان خود فرموده بودند:

مردم بدانید هر كه نماز را خوار و سبك بشمارد از شفاعت ما محروم خواهد شد.

یكی از مصادیق كوچك شمردن نماز همین است كه انسان نمازش را در آخر وقت بخواند.

مرحوم سید علی قاضی استاد اخلاق و عرفان علامه طباطبایی روزی خطاب به شاگردانشان بدین مضمون فرموده بودند:

اگر كسی بخواهد به درجات بالایی از عرفان نایل شود راهش این است كه نمازش را در اول وقت بخواند. شما تجربه كنید اگر خلاف این بود مرا تا ابد لعن كنید.

در باب اهمیت اقامه نماز در اول وقت و نیز آثار و پیامدهای سبك شمردن نماز سخن بسیار گفته اند. در این رابطه بخشی از سخنان استاد مطهری را در زیر آورده ایم.این سخنان از زبان عالمی عامل و فرزانه چون استاد شهید مطهری، شنیدنی و نكته آموز است.

 

***********

 

«یكی از گناهان، استخفاف نماز یعنی سبك شمردن نماز است. نماز نخواندن یك گناه بزرگ است و نماز خواندن اما نماز را خفیف شمردن، استخفاف كردن، بی اهمیت تلقی كردن گناه دیگری است.

پس از وفات امام صادق علیه السلام، ابوبصیر آمد به ام حمیده تسلیتی عرض كند. ام حمیده گریست.

ابوبصیر هم كه كور بود گریست. بعد ام حمیده به ابوبصیر گفت:

ابوبصیر! نبودی و لحظه آخر امام را ندیدی، جریان عجیبی رخ داد.

شما اگر بخواهید واقعا نماز خوان باشید و بچه هایتان نماز خوان باشند نماز را محترم بشمارید، نمی گویم نماز بخوانید، بالاتر ازنماز خواندن، نماز را محترم بشمارید.

امام در یك حالی فرو رفت كه تقریبا حال غشوه ای بود. بعد چشمهایش را باز كرد و فرمود:

تمام خویشان نزدیك مرا بگوئید بیایند بالای سر من حاضر شوند. ما امر امام را اطاعت و همه را دعوت كردیم. وقتی همه جمع شدند، امام در همان حالات كه لحظات آخر عمرش را طی می كرد یك مرتبه چشمش را باز كرد، رو كرد به جمعیت و همین یك جمله را گفت: «ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلوة» هرگز شفاعت ما به مردمی كه نماز را سبك بشمارند، نخواهد رسید. این را گفت و جان بجان آفرین تسلیم كرد.

امام نفرمود كه شفاعت ما به مردمی كه نماز نمی خوانند نمی رسد آن كه تكلیفش خیلی روشن است، بلكه فرمود به كسانی كه نماز را سبك می شمارند. یعنی چه نماز راسبك می شمارند؟ یعنی وقتی و فرصت دارد، می تواند نماز خوبی با آرامش بخواند ولی نمی خواند. نماز ظهور و عصر را تا نزدیك غروب نمی خواند، نزدیك غروب كه شد می رود یك وضوی سریعی میگیرد و بعد با عجله یك نمازی می خواند و فورا مهرش را می گذارد آنطرف، نمازی كه نه مقدمه دارد و نه مؤخره، نه آرامش دارد و نه حضور قلب. طوری عمل می كند كه خوب دیگر این هم یك كاری است و باید نمازمان را هم بخوانیم. این خفیف شمردن نماز است.

این جور نماز خواندن خیلی فرق دارد با آن نمازی كه انسان به استقبالش می رود، اول ظهر كه می شود با آرامش كامل می رود وضو می گیرد، وضوی با آدابی، بعد می آید در مصلای خود اذان و اقامه می گوید و با خیال راحت و فراغ خاطر نماز می خواند. السلام علیكم را كه گفت فورا در نمی رود. مدتی بعد از نماز با آرامش قلب تعقیب می خواند و ذكر خدا می گوید.

این علامت این است كه نماز در این خانه احترام دارد. نماز خوانهائی كه خودشان نماز را استخفاف می كنند، یعنی كوچك می شمارند، نماز صبحشان آن دم آفتاب است نماز ظهر و عصرشان آن دم غروب است، نماز مغرب و عشاشان چهار ساعت از شب گذشته است و نماز را با عجله و شتاب می خوانند، تجربه نشان داده كه بچه های اینها اصلا نماز نمی‌خوانند. شما اگر بخواهید واقعا نماز خوان باشید و بچه هایتان نماز خوان باشند نماز را محترم بشمارید، نمی گویم نماز بخوانید، بالاتر ازنماز خواندن، نماز را محترم بشمارید.

اولا برای خودتان در خانه یك مصلائی انتخاب كنید (مستحب هم هست) یعنی در خانه نقطه ای را انتخاب بكنید كه جای نمازتان باشد مثل یك محراب برای خودتان درست كنید. اگر می توانید همان طوری كه پیغمبر اكرم یك مصلی داشت، جای نماز داشت، یك اتاق را به عنوان مصلی انتخاب بكنید.

اگر اتاق زیادی ندارید، در اتاق خودتان یك نقطه را برای نماز خواندن مشخص كنید، یك جانماز پاك هم داشته باشید. در محل نماز كه می ایستید، جانماز پاكیزه ای بگذارید، مسواك داشته باشید، تسبیحی برای ذكر گفتن داشته باشید، وقتی كه وضو می گیرید اینقدر با عجله و شتاب نباشد.

 وقتی همه جمع شدند، امام در همان حالات كه لحظات آخر عمرش را طی می كرد یك مرتبه چشمش را باز كرد، رو كرد به جمعیت و همین یك جمله را گفت: «ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلوة» هرگز شفاعت ما به مردمی كه نماز را سبك بشمارند، نخواهد رسید. این را گفت و جان بجان آفرین تسلیم كرد.

پس نماز را نباید استخفاف كرد، نباید سبك شمرد، نباید انسان كوشش بكند كه در نماز فقط به واجباتش قناعت بكند و بگوید خوب، برویم ببینیم فتوای مرجع تقلید چیست؟ آیا می گوید سه تا سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر باید گفت یا یكی هم كافی است؟ خوب مجتهد باید فتوایش را بگوید.

مجتهد می گوید یكی هم كافی است، احتیاط مستحبی این است كه سه تا گفته شود. دیگر ما نباید بگوئیم حالا كه گفته اند یكی كافی است ما هم یكی بیشتر نمی خوانیم. این فرار از نماز است.

ما باید طوری باشیم كه وقتی هم كه مجتهد بما می گوید یكی واجب است و دو تای دیگر مستحب، بگوئیم ما مغتنم می شماریم و آن دو تای دیگر را هم می گوئیم.»

منبع:

مرتضی مطهری، آزادی معنوی، صفحه 133 و 132-131، با اندكی تصرف

باز نویسی یک دعا برای رضایت یهودی ها

باز نویسی یک دعا برای رضایت یهودی ها

پاپ

پاپ بندیکت شانزدهم دعای جمعه مقدس (جمعه قبل از عید پاک) را به سبک نسخه قدیمی کتاب دعای مراسم عشای ربانی بازنویسی کرد تا بدین ترتیب اشارات موهن به کار رفته در آن نسبت به یهودیان را حذف کند.

 به گزارش عصر ایران، روزنامه رسمی واتیکان با چاپ بخش هایی از یادداشت دبیرکل دربار پاپ نوشت: تعدیل به کار رفته در این دعا از جمعه دیگر مقدس (بیست و یکم ماه مارس) اعمال خواهد شد.

یهودیان بسیاری معتقدند: استفاده ازاین اشارات بر روابط بین مذاهب خدشه وارد می سازد.

پاپ در پی اعتراضات یهودیان، بخش های مربوط به کوری و کری یهودیان در دعا را از آن حذف کرد و خواستار برگردان آن به نسخه اصل مسیحیت شد.

پاپ در خصوص تغییر واژگان این دعا تحت فشار قرار گرفته بود.

دعای آیین عشای ربانی جمعه مقدس حاوی این مطالب بود: قادر مطلق و پروردگار جاودان، ای کسی که رحمت خود را حتی از یهودیان دریغ نمی کنی؛ به ادعیه ای که برای کوری این مردمان می فرستیم، گوش ده، باشد که به نور حقیقت تو – مسیح - پی ببرند و از تاریکی رهایی یابند.

این عبارات رهبران یهودی را برآشفته کرده بود و رئیس خاخام های اسرائیل را برآن داشت تا در نامه ای به پاپ اعظم مراتب نگرانی خود را نسبت به آن ابراز دارد.

آیا علم هر چیزی در قرآن آمده است؟

آیا علم هر چیزی در قرآن آمده است؟

قرآن

تأثیر قرآن بر علوم انسانی

علوم قرآنی

تردیدی نیست كه قرآن در برانگیختن اندیشه ها به سمت تولید علم و دانش نقش به سزایی را ایفا كرده است. قرآن در جامعه ای نازل شد كه اكثر قریب به اتفاق مردمانش از نعمت خواندن- كه پایه علوم است - برخوردار نبودند.

این كتاب آسمانی با امر به «خواندن» آغاز گشت و دیری نگذشت دانشمندانی را تربیت كرد كه در بیشتر دانش ها و فنون عصر خویش سرآمد شدند و این امر ممكن نبود، مگر به مدد جنبش و نهضتی كه قرآن و آموزه های وحیانی اش ایجاد كرد. اروپای قرون وسطا با مشعل دانشی كه مسلمانان افروختند، توانستند به راه های روشنی در زندگی رهنمون شوند، اما صرف نظر از این نقش، برخی بر این تصور بوده و هستند كه خود متن قرآن در بردارنده همه علوم است.

امروزه آنچه كه به نام علوم انسانی معروف است، بعد از رنسانس در كشور فرانسه زاده شد و از آنجا به كشورهای دیگر راه یافت. امروزه كسی نمی تواند اهمیت و نقش و اثرگذاری علوم انسانی را بر جامعه منكر شود. پژوهش ها نشان می دهد كه حدود 90 درصد از مغزهای متفكر دنیا - كه برخی از آنها راه های سلطه بر جهان را به سیاست مداران كشورهای بزرگ می آموزند - از متخصصان علوم انسانی هستند.

برخی گفته اند:

«بیش از 77 هزار علم در قرآن وجود دارد!» به همین جهت كوشیده اند تا اثبات كنند در قرآن كریم اشاره هایی به قوانین طبیعی وجود دارد و آنها را به عنوان وجوه اعجاز علمی قرآن برشمرده اند. قرآن می تواند پاسخ گوی سؤالات ما در همه زمینه ها، اعم از اجتماعی، اقتصادی و علمی باشد. قرآن به گفته خود: (تبیاناً لِكُلِّ شیء) است.

برخی اشخاص فكر می كنند كه مطابق این عبارت قرآنی باید بتوان جواب هر سؤالی را از قرآن كریم دریافت كرد. درحالی كه خود قرآن تصریح كرده است كه درباره برخی مسائل اصلاً سخن نگفته است؛ به طور مثال، در مورد نقل داستان پیامبران در قرآن می خوانیم:

«و رسلاً قد قصصناهم علیك من قبل لم نقصصهم علیه»؛ و پیامبرانی را فرستادیم كه داستان آنها را برای تو پیش تر گفته ایم و پیامبرانی كه داستان آنان را برای تو نگفته ایم. (نساء/164) همچنین خداوند در وصف كتاب موسی و الواحی كه در كوه طور بر آن حضرت نازل گردید می فرماید: «و ثم آتینا موسی الكتاب تماماً علی الذی احسن و تفصیلا لكل شیء و هدی و رحمه لعلهم بلقاء ربهم یومنون»؛ سپس به موسی كتاب دادیم تا (نعمت را بر آن كه نیكی كرده است تمام كنیم, و برای روشن كردن هر چیز و برای رهنمون و بخشایش؛ شاید آنان به لقای پروردگارشان ایمان آوردند. (انعام/154) و نیز می فرماید: «و كتبنا له فی الالواح من كل شیء موعظه و تفصیلاً لكل شیء»؛ و برای او در الواح در هر زمینه، پندی و برای هر چیز، تفصیلی نوشتیم. (اعراف/145)

آیا می توان باور داشت كه در الواح موسی نیز همه چیز بیان شده است. باید گفت همان طور كه مفسران نیز یادآور شده اند، منظور از «هرچیز»، آن چیزی است كه از تورات یا قرآن انتظار می رفته و می رود؛ به طور مثال، اگر كسی به میهمانش بگوید كه ما همه چیز در خانه داریم, منظور او آن است كه وجود میهمان برای او اسباب زحمت برای تهیه لوازم میهمانی نیست و خوراكی هایی را كه معمولاً برای برگزاری یك میهمانی لازم می شود در خانه او حاضر است. بنابراین استدلال به جمله (تبیاناً لكل شیء) برای اثبات این فرضیه كه قرآن حاوی همه علوم و فنون است، استدلال نابجا و ناشی از سوء فهم است.

تأثیر قرآن بر علوم انسانی

امروزه آنچه كه به نام علوم انسانی معروف است، بعد از رنسانس در كشور فرانسه زاده شد و از آنجا به كشورهای دیگر راه یافت. امروزه كسی نمی تواند اهمیت و نقش و اثرگذاری علوم انسانی را بر جامعه منكر شود. پژوهش ها نشان می دهد كه حدود 90 درصد از مغزهای متفكر دنیا - كه برخی از آنها راه های سلطه بر جهان را به سیاست مداران كشورهای بزرگ می آموزند - از متخصصان علوم انسانی هستند.

از این رو، ضعف و بیماری در ساختار این علوم، خواه ناخواه به پیكر اجتماع نیز سرایت می كند. در مورد تعامل علوم انسانی با دین و آموزه های دینی نظریات مختلفی مطرح است. عده ای بر این باورند كه اساساً این علوم، علومی وارداتی اند و بر پیش فرض ها و اصولی بنا نهاده شده اند كه با فرهنگ و تمدن اسلامی و دینی سازگار نیستند. بنابراین ما باید براساس آموزه های قرآن و اسلام، علوم انسانی نوینی را از پایه بنا نهیم، اما به نظر من چنین تفكری قرین صواب نیست، یعنی این طور نیست كه همه میراثی كه به عنوان علوم انسانی در اختیار داریم متأثر از شرایط خاص حاكم بر جوامع غیردینی باشد، بلكه بسیاری از یافته های این علوم حاصل برخورد اندیشه با واقعیت های حاكم بر انسان و جوامع انسانی است، از این رو برای همه جوامع انسانی مفید خواهد بود.

البته نباید منكر تعامل علوم انسانی با ویژگی ها و خصوصیات هر یك از جوامع و از جمله جوامع اسلامی باشیم. این مسأله, طبیعی و حتی بدیهی است. این امر در مورد جابه جایی انواع طبیعت، همچون درختان هم صادق است، تا چه رسد به علوم انسانی؛ برای مثال، وقتی گلی یا نهالی را از جایی به جایی دیگر منتقل می كنند، آب و خاك و هوای منطقه جدید بر آن اثر گذاشته، رنگ و بوی آن گل یا طعم و كیفیت میوه آن نهال را تغییر می دهند، اما چیزی كه مهم است آن است كه بدانیم بذر آن گل یا نهال آن درخت میوه دار، صرف نظر از محیط و فضایی كه در آن می رویند، دارای اصالت اند. علوم انسانی نیز صرف نظر از تعامل با جوامع و فرهنگ ها و تمدن های گوناگون دارای اصالت اند، از این رو این علوم در تعامل با اسلام و قرآن می تواند رشد و توسعه ای متناسب با جامعه اسلامی و قرآنی داشته باشد.

بی هیچ تردیدی، قرآن بر زبان و ادبیات و فرهنگ و تمدن انسانی اثر گذاشته و به آن رنگ و محتوایی دیگر بخشیده است. این همان چیزی است كه تمدن اسلامی را رقم زده است. در این زمینه می توان نحوه تعامل آموزه های قرآنی با فرد و جامعه و آنچه مربوط به آن دو است را در تاریخ مورد بررسی قرار داد و نقاط ضعف و قوت این تعامل را دریافت و در جهت توسعه روند های مثبت این تعامل مورد استفاده قرار داد.

به طور مثال، آموزش قرآن و تلاوت این كتاب آسمانی بر رفتارهای مسلمانان تأثیری غیرقابل انكار داشته است، ما می توانیم با بررسی چگونگی این تأثیر بر نقش و جایگاه قرآن و قرائت قرآن در رفتارهای مسلمانان بیفزاییم؛ هم چنین می توان از آنچه مفسران قرآن كریم و نیز ادیبان، متكلمان، فیلسوفان، عارفان، فقیهان و دیگران از قرآن كریم برداشت كرده اند در جهت توسعه و رشد علوم انسانی مربوطه مورد استفاده قرار دهیم.

برخی اشخاص فكر می كنند كه مطابق این عبارت قرآنی باید بتوان جواب هر سؤالی را از قرآن كریم دریافت كرد. درحالی كه خود قرآن تصریح كرده است كه درباره برخی مسائل اصلاً سخن نگفته است؛

معتقدم می توان در كلیه رشته های علوم انسانی كه به نحوی توانایی استفاده از آموزه های قرآنی و علوم مربوط به آن را دارند واحدهای درسی گنجاند؛ به طور مثال، دقت نظرهایی كه در ترجمه قرآن كریم به دیگر زبان ها به كار رفته است، می تواند برای دانش پژوهان رشته های مترجمی كاربرد مفیدی داشته باشد و برعكس، آنها نیز می توانند در رشد و غنا بخشیدن به ترجمه های جدید قرآن مفید و مؤثر واقع شوند.

خلاصه آنكه رشته های علمی براساس تعامل ذهن انسان با رفتارهای انسانی و پدیده های خارجی و رفتارهای جوامع بشری، شكل می گیرد و رشد و بالندگی می یابد. به طور قطع قرآن و علوم و معارف قرآنی می تواند بر این علوم و توسعه آنها مؤثر باشد.

علوم قرآنی

از همان اوایل پیدایش اسلام اصطلاحاً علوم قرآنی رواج یافت و تألیفات مستقل و موسعی با عنوان «علوم القرآن» توسط دانشمندان اسلامی به نگارش درآمد. منظور از علوم قرآن در این تألیفات اعم است از موضوعاتی كه در قرآن در مورد آنها سخن رفته است؛ مانند: محكم و متشابه، امثال قرآن، سوگند های قرآن و.... یا مطالبی كه درباره قرآن بیان شده است؛ مانند: جمع آوری قرآن، تاریخ قرآن، خط قرآن و.... سال هاست كه عنوان «علوم قرآن» در دانشگاه ها به عنوان یك رشته تحصیلی درآمده و دانشوران و دانش پژوهانی با این عنوان تحصیلات آكادمیك خود را شروع كرده و به پایان رسانده اند.

منبع:

 نقش قرآن و علوم قرآنی در تولید علم، محمدكاظم شاكر

جوابهای بسته بندی شده

جوابهای بسته بندی شده

علامت سوال

اشاره:

« برای چه آفریده شدیم »

 "چه غایتی داشت خالق كه وجود ما را در گردونه هستی رقم زد »

"اصل خلقت انسان آیا خیر بود یا شر" و ...

سوالاتی از این دست كه حتما برای شما هم طرح شده یا می شود، گاهی چنانكه باید پاسخ درست و اساسی نمی‌یابند؛ چرا؟ به نظر شما مشكل كجاست؟ خود شما آیا تا كنون پاسخی كه بتواند شما را قانع كنند یافته اید؟

هستند كسانی كه به رغم فضل و معرفت خود پندارانه شان، تا در برابر این سوال قرار می گیرند، دست در انبان ذهنی خود كرده پاسخی را به شما تحویل می دهند كه از قبل بسته بندی شده، و آن اینكه:

« ما برای تكامل خلق شدیم» همین و دیگر هیچ. 

 ما - خودم را می گویم شما را نمی دانم - عادت كرده ایم واژه ها را بدون عطف توجه به طراز و بار معنایی كه هر كلمه بر دوش خود حمل می كند به كاربگیریم. به عنوان مثال، همین واژه « تكامل » را نگاه كنید؛ سرنوشت این كلمه را در افواه مردم ملاحضه كنید؛ خواهید دید كثیری از آنها بی آنكه حتی بدانند تكامل چه لوازمی دارد و اساساً پیش فرضهای آن چیست؛ از آن دم می زنند.

به عقیده استاد صفایی حایری (بخوانید: عین صاد)، مشكل در تحلیل و كالبد شكافی این كلمات یا این سوالهاست.

 در این باب رأی استاد را از كتاب « رشد » ایشان آورده ایم؛‌ بخوانید و ما را از آنچه در ذهنتان می گذرد بی نصیب نگذارید.

                                                                                     

                                                                                              ابوالقاسم شكوری

                                                                                                 كارشناس بخش دین و اندیشه 


« خسر، رشد، تكامل، هم از آن كلمه هایی هستند كه بسته بندی شده به ما هدیه شده اند، بدون آن كه آن ها را یافته باشیم، با آن ها به بازی نشسته ایم.

انسان هنگامی آدم می شود كه به استعدادهای شكل گرفته اش جهت بدهد. برای این انسان، مكتبی، مكتب می شود كه جهت حركت و صراط و روش حركت و... را به او یاد بدهد و بیاموزد، بدون آن كه او را مسخ كند و او را در راه بغلطاند و یا بغل بگیرد.

در برابر دیگران كه می گویند برای چه آفریده شده ایم، خیلی پر طمطراق و شتابزده می گوییم برای تكامل و طرف بدون این كه مفهومی از خودش، از استعدادهایش، از نقص و كمبود ها و نیازهایش و از شكل گرفتن ها و به اوج رسیدن استعدادهایش، در نظر داشته باشد، زبانش بند می آید و مبهوت نگاه می كند.

و اگر عصیان گر تر و طوفانی تر باشد، با خستگی می پرسد، خوب اصلاً تكامل برای چه؟ چرا تكامل پیدا كنیم؟ من نمی خواهم به كمال برسم.

این هر دو عكس العمل از آن جا مایه می گیرند كه هنوز معناها را ندیده، به كلمه ها رسیده ایم و به جای همپایی و همراهی، كلمه ها را به یكدیگر هدیه داده ایم و مطالب را بسته بندی شده برای هم پَرت كرده ایم.

در حالی كه برای شناخت این كه برای چه هستم، باید بدانم با چه چیزهایی هستم. از وسایلی كه در یك اتاق هست می توان كشف كرد كه این اتاق برای چیست و برای چه آفریده شده. از استعداد ها و نیروهای انسان هم می توان كشف كرد كه او برای چیست و برای چه آفریده شده است.

برای من از سال های دور این سوال كه برای چه هستم طرح شده بود و به جواب بسته بندی شده اش هم رسیده بودم و با شور و حال می شنیدم: برای تكامل! تا این كه دوره نقادی و عصیان گری شروع شد و حرف های سر بسته به تحلیل رسیدند و در برابر سوال ها، با حلم و تانی، كار تحلیل آغاز گردید.

در این دوره بود، كه به این نكته رسیدم كه انسان در یك مرحله خودش را كشف می كند و در یك مرحله، این معدن را استخراج و تصفیه می كند و در یك مرحله به استخراج شده ها و آهن های تصفیه شده، شكل می دهد و آن ها را به صورت ماشین ها و ابزار های گوناگون  در می آورد و به تكامل می رساند. ولی مساله در همین جا خلاصه نمی شود، كه پس از شكل گرفتن و به تكامل رسیدن، نوبت رهبری كردن و جهت دادن به ماشین های تكامل یافته می رسد.

به اینگونه بود، كه یافتم انسان برای مساله ای بالاتر از شكل گرفتن و تكامل یافتن باید بكوشد، چون تنها این كافی نیست كه شكل بگیریم و در ابعاد وسیع ماده و معنا تكامل پیدا كنیم، زیرا با این تكامل یافتن، مساله بن بست و عبث و پوچی زود تر پیش می آید و عمیق تر مطرح می گردد.

كسی كه بهترین ماشین را و شكل گرفته ترین وسیله ها را و تكامل یافته ترین مركب ها را با خود دارد مساله بن بست و ترافیك و محدودیت ها را بیشتر احساس می كند و عمیق تر می فهمد. انسانی كه در دو بعد ماده و اخلاق شكل گرفته و به تكامل رسیده، اما جهت ندارد و راه ندارد، به بن بست و عبث و پوچی عمیق تری گرفتار خواهد شد و این بن بست و عبث و پوچی را دیگر نمی توان با عرفان شرق هم درمان كرد و با هیپی گری مداوا نمود، چون این عرفان، خود یك نوع تكامل برای استعدادهای عظیم تر انسان است كه پس از شكل گرفتن و تكامل یافتن، باید به دنبال راهی بزرگ تر برای حركت كردن و جهتی برتر برای دویدنش بود.

برای این انسان مساله جهت و صراط و مركب ها و رهبری ها و روش حركت و منزل ها، مطرح می شوند و تنها استعدادهای تكامل یافته در دو بعد ماده و اخلاق مساله ای را حل نمی كنند.

آن لحظه ای كه انسان فكر و عقل و دلش را مثل ابزار ها و ماشین هایش شكل بدهد، آیا آن روز این استعدادها(ی) شكل گرفته و به بن بست نشسته، بحران های بزرگتری را سبز نمی كنند؟

انسان هنگامی آدم می شود كه به استعدادهای شكل گرفته اش جهت بدهد. برای این انسان، مكتبی، مكتب می شود كه جهت حركت و صراط و روش حركت و... را به او یاد بدهد و بیاموزد، بدون آن كه او را مسخ كند و او را در راه بغلطاند و یا بغل بگیرد.

با این دید بود كه آیه های الیه ترجعون(1)، انّ الی ربك المنتهی(2) و آیه های اهدنا الصراط(3) و انّك تهدی الی صراط مستقیم(4) و آیه های مربوط به معاد و این كه بهشت منزل است، نه مقصد و جنات الفردوس نزلاً (5)، پیام های عظیمی همراه می آوردند و نورهای بزرگی بر  سر راه می ریختند.

با این دید و پس از این حركت فكری وقتی به دنبال جواب سوال سابقم كه برای چه آفریده شده ام، قرآن را می كاویدم، آیه هایی از قبیل، اراد بهم ربّهم رشداً (6) و انّا سمعنا قرآناً عجباً یهدی الی الرشد(7) و یا و لقد آتینا ابراهیم رشده من قبل

(8) و ...روحم را به گونه ای گرفتند كه تمام عصیانم به تسلیم رسید و یافتم كه چگونه انسان پس از تشهد به تسلیم می رسد و یافتم كه این تسلیم از تمام عصیان های تاریخ عظیم تر است، كه در چنین تسلیمی، تمام عصیان ها شكل گرفته اند و جهت گرفته اند.

عادت كرده ایم واژه ها را بدون عطف توجه به طراز و بار معنایی كه هر كلمه بر دوش خود حمل می كند به كاربگیریم. به عنوان مثال، همین واژه « تكامل » را نگاه كنید؛ سرنوشت این كلمه را در افواه مردم ملاحضه كنید؛ خواهید دید كثیری از آنها بی آنكه حتی بدانند تكامل چه لوازمی دارد و اساسا پیش فرضهای آن چیست؛ از آن دم می زنند.

این تسلیمی است كه عصیان ها در آن به زنجیر بسته اند و در راهند.

قرآن كتابی بود كه به انسان، نه تكامل، كه رشد را هدیه می داد. یهدی الی الرشد(9).

قرآن كتابی بود كه پس از شكل گرفتن، رهبری كردن را می آموخت، كه رشد، رهبری كردن استعدادهای تكامل یافته است....

1)  انسان گاهی به بن بست می رسد، با این كه نیرو و توان برای رفتن دارد، راهی پیش پایش نیست، اما گاهی راهش هست، جایی برای رفتن دارد، اما توانش نیست. این عجز است و آن عبث و پوچی.

می توان میان عبث و پوچی هم مرزی بست. عبث، بی مصرف ماندن استعدادهای عظیم انسانی است كه عظمت خود را یافته و پوچی، زبونی انسان در برابر شكست ها و بحران هایی است كه به تجربه حسشان كرده. عبث از درك عظمت انسان مایه می گیرد و پوچی از عظمت رنج ها و شكست ها.»

پی نوشت ها:

1)  بقره، 28.

2)  نجم، 42.

3)  حمد، 6.

4)  شوری، 52.

5)  كهف، 107.

6)  جنّ، 10.

7)  جنّ، 2.

8)  انبیاء، 51.

9)جنّ، 2.

منبع:

صفایی حایری، علی، رُشد

یا رسول الله(صل الله)

یا رسول الله(صل الله)

 

قابیل چرا هابیل را کشت؟

قابیل چرا هابیل را کشت؟

حسادت

قابیل چرا هابیل راکشت؟

روایت غم‌انگیز

حسادت بین برادرها روایت دیرینه و غم‌انگیزی دارد. نخستین قتل نفسی که در تاریخ بشر به ثبت رسید، قتل ‌هابیل به دست برادرش قابیل بود. انگیزه ی این قتل حسادت برادری بود. یعقوب برای آنکه به دست برادرش عیسو(فرزند اسحق) کشته نشود، خانه را ترک کرد و در سرزمینی بیگانه پنهان شد. و پسران یعقوب به قدری نسبت به برادرشان یوسف حسادت می‌ورزیدند که او را به جای اینکه به‌ عنوان برده به یک کاروان در حال عبور بفروشند، در چاهی انداختند.

کودکان به شنیدن و خواندن تاریخچه ی حسادت و انتقام علاقه‌مندند. انگیزه ی حسادت آنها را مجذوب می‌سازد و انگیزه‌ها با قلب آنها سخن می‌گویند. جالب اینکه، آنان همیشه با قربانیان حسادت همدردی نمی‌کنند.

 

رویداد نه چندان خجسته

کودکان، برخلاف والدینشان، وجود حسادت در خانواده را مورد سوال قرار نمی‌دهند. آنها مدتهاست که مفهوم و تأثیر آن را می‌دانند. با وجود اینکه والدین، آنها را تا اندازه‌ای برای ورود نوزاد آینده آماده کرده‌اند، آنها با ورود نوزاد حسودی می‌کنند و رنجیده خاطر می‌شوند. حسادت به طور اجتناب ناپذیری در آنها وجود خواهد داشت و ناتوانی در پیش‌بینی آنها، یا با دیدن آنها هول و هراس پیدا کردن، جهالتی است که با سعادت و خوشبختی فاصله ی بسیار دارد.

در زندگی یک کودک کم‌سن و سال، ورود بچه ی دوم ،یک بحران درجه ی یک به حساب می‌آید. مدار فضایی او ناگهان تغییر کرده است و او در جهت‌یابی و هدایت کشتی خود محتاج یاری والدین است. برای اینکه به جای احساساتی بودن صرف، کمک کننده باشیم، باید «ستاره خود و احساساتش را بشناسیم و درک کنیم.»

بهترین روش در اعلام این رویداد خجسته‌ به کودک ، این است که از توضیحات طولانی و توقعات ساختگی بپرهیزیم.

«ما آن قدر تو را دوست داریم و تو به قدری فوق‌العاده‌ای که بابا و من تصمیم گرفتیم بچه دیگری عیناً مثل تو داشته باشیم. تو بچه تازه وارد را دوست خواهی داشت و او بچه تو هم خواهد بود. تو به او افتخار خواهی کرد و همیشه کسی را خواهی داشت که باهاش بازی کنی.»

 

این توضیح نه صادقانه است و نه قانع‌کننده. برای کودک منطقی‌تر است که چنین نتیجه‌گیری کند. «اگر آنها واقعاً دوستم داشتند، دنبال بچه ی دیگری نمی‌گشتند. من به قدر کافی خوب نیستم و به خاطر همین است که آنها دوست داشتند، دنبال بچه دیگری بگردند. من به قدر کافی خوب نیستم و به خاطر همین است که آنها می‌خواهند مرا با مدل جدیدتری عوض کنند.»

 

تقسیم عشق و علاقه ی مادر به کودک آسیب می‌رساند. در تجربه ی کودک، تقسیم یعنی سهم کمتر به دست آوردن، درست مثل تقسیم یک سیب یا یک تکه آدامس. منظره ی تقسیم مادر به قدر کافی آزار دهنده است و انتظار ما از اینکه کودک از آن لذت ببرد، در منطق او نمی‌گنجد. هر چقدر که دوران بارداری پیش می‌رود، بدگمانی کودک قوی‌تر به نظر می‌رسد. کودک متوجه می‌شود که اگر چه نوزاد هنوز از راه نرسیده، اما مادر را از هم اکنون به خود مشغول کرده است. اکنون دیگر به سختی می‌توان به مادر دسترسی داشت. مادر ممکن است مریض در بستر افتاده باشد، خسته باشد و یا در حال استراحت باشد. او حتی نمی‌تواند در آغوش مادر بنشیند، زیرا که فضولی پنهان، و در عین حال همیشه حاضر، آنجا را اشغال کرده است.

 

معرفی فضول

 ورود نوزاد را می‌توان بدون هیاهو و غرور و تظاهر، به کودک کم سن و سال اعلام کرد. کافی است که بگوییم: «ما می‌خواهیم بچه ی جدیدی در خانواده‌مان داشته باشیم.» صرف‌نظر از واکنش سریع کودک، ما خواهیم دانست که سوالات نپرسیده ی زیادی در ذهن او و نگرانی‌های بیان نشده ی زیادی در قلب او وجود دارند. خوشبختانه، ما به عنوان پدر و مادر در موقعیت خوبی به سر می‌بریم تا به کودکانمان کمک کنیم که بر این اوقات بحرانی فایق آیند.

 

هیچ‌چیز نمی‌تواند این واقعیت را تغییر دهد که بچه ی تازه به‌دنیا آمده تهدیدی است برای امنیت کودک بزرگتر. با وجود این، این امر که شخصیت کودک تحت این فشار و کشش ناشی از بحران، پیشرفت خواهد کرد یا منحرف خواهد شد، به دانایی و مهارت ما بستگی دارد.

آنچه در مقاله ی بعد می آید نمونه‌ای است از معرفی نادرست یک نوزاد تازه به‌ دنیا آمده به کودک بزرگتر.

ادامه دارد...

 

منبع : رابطه ی بین والدین وکودکان – ترجمه: سیاوش سرتیپی

باتغییر و تلخیص

نوحه عربي فارسي «أنا مظلوم حسين»

نوحه عربي فارسي «أنا مظلوم حسين»

نزار قطري

نزار قطري

اين نوحه در تاريخ 22 دي ماه 1386 در کربلاي معلي توسط «نزار القطري» اجرا شده است .

 

بشنويد

دانلود کنيد

فيلم نوحه براي موبايل دانلود کنيد

 

متن نوحه با ترجمه:

اي ز صولت لا فتي الا علي در شأن تو؛ (خطاب به حضرت زينب کبري است سلام الله عليها و روحي فداها)

مي‎برد شمر از سرت معجر، فکيف تصبحون؟ (معجر=روسري، فکيف تصبحون= شما را چه پيش خواهد آمد)

آل بو سفيان به عزت، في بيوت آمنين؛ (در خانه‎هايشان در امنيت به سر مي‎برند)

آل ما دور از وطن، يا ليت قومي يعلمون؛ (کاش اين قوم مي‎دانستند)

انعم الله علينا برسول مدني؛ (خداوند به واسطه رسولي مدني بر ما نعمت روا داشته)

هو جدي، و ابي و واسط الکون علي؛ (که آن پيغمبر جد من است. و علي پدر من واسطه عالم است)

خيرة الله من الخلق أبي؛ (پدرم علي بهترين خلق خداوند...)

بعد جدي، فأنا ابن الخيرتين؛ (... پس از پيغمبر است. و من فرزند دو برگزيده)

فضة قد خلصت من ذهب؛ (من نقره‎اي هستم که از طلا بيرون آمده است)

فأنا الفضه و ابن الذهبين؛ (پس من نقره‎ام و فرزند دو طلا "حضرت رسول اکرم و امام علي عليهماالسلام")

ذهب ٌمن ذهب ٍ في ذهب ٍ ؛ (طلايي از طلا و در طلا)

و لجينٌ في لجين ٍ في لجين ٍ ؛ (و نقره‎اي در نقره اندر نقره)

أنا مظلوم حسين

أنا محروم حسين

لم يا قوم تريدون ببغي و فساد؟؛ (اي قوم چرا خواستار بغي و فساد هستيد؟)

لم تسعون بقتلي بلجاج و عناد؟ (و چرا از روي اصرار و دشمني سعي در قتل من داريد؟)

ليس والله سوانا خلف بعد النبي؛ (قسم به خداوند که جز ما کسي جانشين و باقيمانده پيغمبر نيست)

فرض الله علي طاعتنا کل عباد؛ (و خداوند اطاعت کردن از ما را بر همه بندگان واجب نموده)

أنا مظلوم حسين

أنا محروم حسين

عجبا وا عجبا امت کفار که يک سر

چشم پوشيده ز حق نمک آل پيمبر

و ستجزون من الله اذا قام قيامة؛ (و به زودي حين قيام قيامت، جزاي خود را از طرف خداوند خواهيد ديد)

أنا مظلوم حسين

أنا محروم حسين

عجبا وا عجبا امت کفار که يک سر

چشم پوشيده ز حق نمک آل پيمبر

همه در ريختن خون من آن بي کس و ياور

شده آماده و بگرفته به کف نيزه و خنجر

و ستجزون من الله اذا قام قيامة؛ (و به زودي حين قيام قيامت، جزاي خود را از طرف خداوند خواهيد ديد)

لم يا قوم تريدون ببغي و فساد؟؛ (اي قوم چرا خواستار بغي و فساد هستيد؟)

لم تسعون بقتلي بلجاج و عناد؟؛ (و چرا از روي اصرار و دشمني سعي در قتل من داريد؟)

ليس والله سوأنا خلف بعد النبي؛ (قسم به خداوند که جز ما کسي جانشين و باقيمانده پيغمبر نيست)

فرض الله علي طاعتنا کل عباد؛ (و خداوند اطاعت کردن از ما را بر همه بندگان واجب نموده)

أنا مظلوم حسين

أنا محروم حسين

من له جد کجدي في الوري؛ (چه کسي در عالم، پدربزرگي مانند پدربزرگ من دارد؟)

او کشيخي؟ فأنا ابن العلمين؛ (يا پدري چون پدر من دارد؟ پس من فرزند دو زعيم و سالار هستم)

فاطمه الزهرا امي، و ابي؛ (فاطمه زهرا مادرم هست و پدرم کسي است که...)

قاصم الکفر ببدر و حنين؛ (... کمر کفر را در بدر و حنين شکست)

عبدالله غلاما يافعا؛ (و پدرم - علي- در حالي که نوجواني بود خداوند را پرستش مي‎کرد)

و قريش يعبدون الوثنين؛ (در حالي که قريشيان آن دو بت را مي‎پرستيدند)

يعبدون اللات و العزي معا؛ (آنها لات و عزي را با هم مي‎پرستيدند)

و علي کان صلي القبلتين؛ (در حالي که پدرم - علي- بر هر دو قبله - مکه و قدس - نماز گزارده بود)

فأبي شمس، امي قمر؛ (پس پدر من خورشيد است و مادرم ماه)

فأنا الکوکب و ابن القمرين؛ (و من ستاره و فرزند دو ماه و خورشيد)

أنا مظلوم حسين

أنا محروم حسين

چيست تقصير من اي قوم که امروز جهاني

شده آماده به قتلم همه با تيغ و سناني؟

در شما نيست ز اسلام نه نامي و نشاني

أنا عطشان و قد اُحرق نطقي و لساني؛ (عطش مرا فرا گرفته و کلام و زبانم آتش گرفته)

أنا ظمئان و قد احرق قلبي و فوادي؛ (تشنه هستم و قلب و سينه‎ام سوخته است)

أنا مظلوم حسين

أنا محروم حسين

زير خنجر شه لب تشنه حسين گفت:

تو اي شمر ستمکار

تو اي ملحد مکار

تو اي کافر غدار

اگر من نشناسي، بگويم بشناسي:

حسينم، ضياء القمرينم، قتيل الودجينم؛ (من حسينم، نور خورشيد و ماه هستم و کشته شده و دو رگ گردن بريده)

امام الحرمينم، أنا الفضة وابن الذهبينم؛ (پيشواي حرمين مکه و مدينه‎ام، منم نقره و فرزند دو طلا - علي و فاطمه سلام الله عليهما -)

أنا مظلوم حسين

أنا محروم حسين

منم شهپر جبريل منم آيه‎ي تطهير

منم نخله خوبان منم زاده زهرا

منم عرش و منم فرش

منم کرسي و لوح و قلم و باعث ايجاد دو عالم

أنا مظلوم حسين

أنا محروم حسين

چه كسی نام زینب را برای دختر علی انتخاب كرد

چه كسی نام زینب را برای دختر علی انتخاب كرد

زینب(س)

هنگامى كه زینب سلام الله علیها متولد شد، مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها او را نزد پدرش امیرالمؤ منین علیه السلام آورده و گفت : این نوزاد را نامگذارى كنید! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .

در این ایام حضرت رسول اكرم صلوات الله علیه در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، امیرالمؤ منین على علیه السلام به آن حضرت عرض كرد: نامى را براى نوزاد ما انتخاب كنید.

 رسول خدا فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گیرم .

در این هنگام جبرئیل فرود آمده و سلام خداوند را به پیامبر ابلاغ كرده و گفت :

نام این نوزاد را «زینب» بگذارید! خداوند بزرگ این نام را براى او  برگزیده است .

بعد مصایب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله گریست و فرمود: هر كس بر این دختر بگرید، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسین گریسته باشد.

پیوند به:

القاب حصرت زینب (س)

بانوی کربلا

گریه امام زمان بر اسیری زینب(س)


منبع:

200 داستان از فضائل و كرامات و مصائب حضرت زینب

بهترین پناه اشكهای تو‏

به بهانه‌ی محرم، ماه خزان اهل بیت

زینب كبری

بهترین پناه اشكهای تو‏

 

سال ششم هجرت بود كه تو پا به عرصه وجود گذاشتی ای نفر ششم پنج تن!‏‎

بیش از هر كس، حسین از آمدنت خوشحال شد. دوید به سوی پدر و با خوشحالی فریاد‏‎ ‎كشید‎: ‎‏“پدر ‏جان! پدر جان! خدا یك خواهر به من داده است!”‏‎

زهرای مرضیه گفت:‏‎ ‎‏“علی جان! اسم‏‎ ‎دخترمان را چه بگذاریم؟”‏‎

حضرت مرتضی پاسخ داد‏‎: ‎‏“نامگذاری فرزندانمان شایسته پدر شماست. من سبقت نمی‌گیرم از‎ ‎پیامبر ‏در نامگذاری این دختر‏‎.‎‏”‏‎

پیامبر در سفر بود. وقتی كه‏‎ ‎بازگشت، یكراست به خانه زهرا وارد شد، حتی پیش از ستردن گرد و ‏غبار سفر، از دست و‎ ‎پا و صورت و سر‎.

پدر و مادرت گفتند كه برای نامگذاری عزیزمان چشم انتظار بازگشت‏‎ ‎شما بوده ایم.‏‎

پیامبر تو را چون جان شیرین، در آغوش فشرد، بر گوشه لبهای‎ ‎خندانت بوسه زد و گفت:‏‎ ‎‏“نامگذاری ‏این عزیز، كار خود خداست.‏‎ ‎من چشم انتظار اسم آسمانی او می‌مانم.”‏‎

بلافاصله جبرئیل‎ ‎آمد و در حالیكه اشك در چشمهایش حلقه زده بود، اسم زینب را برای تو از آسمان ‏آورد،‎ ‎ای زینت پدر! ای درخت زیبای معطر! پیامبر از جبرئیل سؤال كرد كه دلیل این غصه و‎ ‎گریه ‏چیست؟‎!

جبرئیل عرضه داشت:‏‎ ‎‏“همه عمر در اندوه این‎ ‎دختر می‌گریم كه در همه عمر جز مصیبت و اندوه ‏نخواهد دید‎.‎‏”‏‎

پیامبر گریست. زهرا و علی گریستند. دو برادرت حسن و حسین گریه‎ ‎كردند و تو هم بغض كردی و لب ‏برچیدی.‏‎

همچنانكه اكنون بغض، راه گلویت را بسته‏‎ ‎است و منتظر بهانه ای تا رهایش كنی و قدری آرام بگیری. ‏و این بهانه را حسین چه زود‎ ‎به دست می‌دهد‎.‎

یَا دَهرُ اُفٍ لَكَ مِن خَلیلٍ‎ ‎               كَم لَكَ بِالاشراقِ وَ الأصیلِ‎ ‎

شب دهم‎ ‎محرم باشد، تو بر بالین سجاد، به تیمار نشسته باشی، آسمان سنگینی كند و زمین چون‏‎ ‎جنین، بی تاب در خویش بپیچد، جون غلام ابوذر، در كار تیز كردن شمشیر برادر باشد، و‏‎ ‎برادر در ‏گوشه خیام، زانو در بغل، از فراق بگوید و از دست روزگار بنالد‎.

چه‎ ‎بهانه‌ای بهتر از این برای اینكه تو گریه‌ات را رها كنی و بغض فرو خفته چند ده ساله‏‎ ‎را به دامان این ‏خیمه كوچك بریزی.‏‎

نمی خواهی حسین را از این حال غریب درآوری.‏‎ ‎حالی كه چشم به ابدیت دوخته است و غبار ‏لباسش را برای رفتن می‌تكاند. اما چاره نیست.‏‎ ‎بهترین پناه اشكهای تو، همیشه آغوش حسین بوده ‏است و تا هنوز این آغوش گشوده است‎ ‎باید در سایه سار آن پناه گرفت.‏‎

این قصه، قصه اكنون نیست. به طفولیتی برمی‎ ‎گردد كه در آغوش هیچ كس ‍ آرام نمی‌گرفتی جز در ‏بغل حسین. و در مقابل حیرت دیگران‏‎ ‎از مادر می‌شنیدی كه:‏‎ ‎‏“بی تابی‌اش همه از فراق حسین ‏است. در‏‎ ‎آغوش ‍ حسین، چه جای گریستن؟‎!‎‏”‏‎

اما اكنون فقط این آغوش‎ ‎حسین است كه جان می‌دهد برای گریستن و تو آنقدر گریه می‌كنی كه از ‏هوش می‌روی و‏‎ ‎حسین را نگران هستی خویش ‍می‌كنی.‏‎

حسین به صورتت آب می‌پاشد و پیشانی ات را‏‎ ‎بوسه گاه لبهای خویش ‍می‌كند. زنده می‌شوی و ‏نوای آرام بخش حسین را با گوش جانت می‌شنوی كه:‏‎

آرام باش خواهرم! صبوری كن تمام دلم! مرگ، سرنوشت محتوم اهل زمین‏‎ ‎است. حتی آسمانیان هم ‏می‌میرند. بقا و قرار فقط از آن خداست و جز خدا قرار نیست‎ ‎كسی زنده بماند. اوست كه می‌آفریند، ‏می‌میراند و دوباره زنده می‌كند، حیات می‌بخشد‎ ‎و برمی انگیزد‏‎.

جد من كه از من برتر بود، زندگی را بدرود گفت. پدرم كه از من‏‎ ‎بهتر بود، با دنیا وداع كرد. مادرم و ‏برادرم كه از من بهتر بودند، رخت خویش از این‎ ‎ورطه بیرون كشیدند. صبور باید بود، شكیبایی باید ‏ورزید، حلم باید داشت.‏‎..

تو در‎ ‎همان بی خویشی به سخن درمی آیی كه:‏‎

برادرم! تنها زیستنم! تو پیامبرم بودی‎ ‎وقتی كه جان پیامبر از قفس تن پركشید. گرمای نفسهای تو ‏جای مهر مادری را پر می‌كرد‎ ‎وقتی كه مادرمان با شهادت به عالم غیب پیوند خورد. تو پدر بودی برای ‏من و حضور تو‎ ‎از جنس حضور پدر بود وقتی كه پرنده شوم یتیمی برگرد بام خانه مان می‌گشت.‏‎

وقتی‎ ‎كه حسن رفت، همگان مرا به حضور تو سر سلامتی می‌دادند. اكنون این تنها تو نیستی كه ‏می‌روی، این پیامبر من است كه می‌رود، این زهرای من است، این مرتضای من است، این‏‎ ‎مجتبای ‏من است. این جان من است كه می‌رود‎.

با رفتن تو گویی همه می‌روند. اكنون‎ ‎عزای یك قبیله بر دوش دل من است، مصیبت تمام این سالها بر ‏پشت من سنگینی می‌كند‎. ‎امروز عزای مامضی تازه می‌شود. كه تو بقیة الله منی، تو تنها نشانه ‏همه گذشتگانی و‏‎ ‎تنها پناه همه بازماندگان.‏‎..

حسین اگر بگذارد، حرفهای تو با او تمامی ندارد‏‎. ‎سرت را بر سینه می‌فشارد و داروی تلخ صبر را ‏جرعه جرعه در كامت می‌ریزد‎:

خواهرم!‏‎ ‎روشنی چشمم! گرمی دلم! مبادا بی تابی كنی! مبادا روی بخراشی! مبادا گریبان‏‎ ‎چاك ‏دهی! استواری صبر از استقامت توست. حلم در كلاس تو درس می‌خواند، بردباری در‏‎ ‎محضر تو تلمذ ‏می‌كند، شكیبایی در دستهای تو پرورش می‌یابد و تسلیم و رضا دو كودكند‎ ‎كه از دامان تو زاده ‏می‌شوند و جهان پس از تو را سرمشق تعبد می‌دهند‎.

راضی باش‏‎ ‎به رضای خدا كه بی رضای تو این كار، ممكن نمی‌شود‎.‎

آفتاب در حجاب؛ پرتو 2، سید مهدی‎ ‎شجاعی

گواهی حجر الاسود به امامت حضرت سجاد‏

گواهی حجر الاسود به امامت حضرت سجاد‏

امام سجاد

امام محمّد باقر علیه السّلام حكایت نماید:

مدّتی پس از آن كه امام حسین علیه السّلام به شهادت رسید، روزی محمّد بن حنفیّه به حضرت سجّاد، ‏امام زین العابدین علیه السّلام گفت: ای برادر‏‎ ‎زاده! تو خوب می‌دانی كه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله، ‏وصایای امامت را به پدر من امیرالمؤ منین علی علیه السّلام تحویل داد و او نیز این امانت الهی را به برادرم ‏امام حسن مجتبی علیه السّلام سپرد و پس از آن هم به امام حسین علیه السّلام داده شد و او در ‏صحرای سوزان كربلأ به شهادت رسید.

و می‌دانی كه پدرت وصیّتی درباره امامت نكرده است، و چون تو جوانی بیش نیستی؛ پس با من كه عموی ‏تو و هم ردیف پدرت می‌باشم؛ و همچنین از تو بزرگ‌تر و با تجربه هستم و من عموی تو و هم ردیف پدرت ‏می‌باشم و من بزرگ و با تجربه‌ام. بنابر این در امر امامت و رهبری جامعه اسلامی با من نزاع نكن؛ زیرا كه آن حقّ من خواهد بود.

امام سجّاد علیه السّلام در مقابل او چنین اظهار داشت: ای عمو! رعایت تقوای الهی كن و از خدا بترس و ‏در آنچه حقّ تو نیست ادعّا نكن، من تو را موعظه می‌كنم كه مبادا در ردیف بی خردان باشی.

همانا پدرم امام حسین علیه السّلام پیش از آن كه عازم عراق گردد، با من عهد نمود و وصایای امامت را به ‏من سپرد و این سلاح حضرت رسول است، كه نزد من موجود می‌باشد.

بنابراین، آنچه را استحقاق نداری مدّعی آن مباش كه برایت بسی خطرناك است و مرگ زودرس، تو را فرا ‏می‌گیرد؛ پس بدان كه خداوند متعال وصایت و امامت را تنها در ذریّه امام حسین علیه السّلام قرار داده ‏است.

و چنانچه مایل باشی، نزد حجرالا سود برویم و از آن شهادت طلبیده و آن را حاكم قرار دهیم.

امام سجّاد علیه السّلام دعائی را زمزمه نمود و سنگ را مخاطب قرار داد ناگهان سنگ به حركت درآمد و به ‏عربی چنین گفت: خداوندا! من شهادت می‌دهم كه وصایت و امامت بعد از حسین ابن علی، حقّ پسرش ‏علی بن الحسین خواهد بود. و محمّد بن حنفیّه با مشاهده این چنین معجزه ای، حقّ را پذیرفت و امامت و ولایت امام سجّاد علیه ‏السّلام را قبول كرد.

امام باقر علیه السّلام فرمود: چون محمّد حنفیّه به همراه آن حضرت كنار حجرالا سود آمدند، امام زین ‏العابدین علیه السّلام به محمّد حنفیّه خطاب نمود: تو از خدا بخواه و او را بخوان كه این سنگ به سخن آید.

پس محمّد حنفیّه هر چه دعا كرد، اثری ظاهر نگشت، و بعد از آن امام سجّاد علیه السّلام فرمود: اینك ‏نوبت من است؛ چون اگر حقّ با تو می‌بود جواب می‌شنیدیم.

محمّد حنفیّه گفت: اكنون تو از خدا بخواه كه این سنگ شهادت دهد.

سپس امام سجّاد علیه السّلام دعائی را زمزمه نمود و سنگ را مخاطب قرار داد و فرمود: تو را قسم ‏می‌دهم به آن كسی كه میثاق پیغمبران ودیگر اوصیأ را در تو قرار داد، شهادت دهی كه امامت و وصایت ‏پس از پدرم امام حسین علیه السّلام حقّ كدام یك از ما دو نفر می‌باشد.

ناگهان سنگ به حركت درآمد، به طوری كه نزدیك بود از جای خود بیرون آید؛ و آن گاه با زبانی فصیح به ‏عربی چنین گفت: خداوندا! من شهادت می‌دهم كه وصایت و امامت بعد از حسین ابن علی، حقّ پسرش ‏علی بن الحسین خواهد بود.

و محمّد بن حنفیّه با مشاهده این چنین معجزه ای، حقّ را پذیرفت و امامت و ولایت امام سجّاد علیه ‏السّلام را قبول كرد و از او در تمام مسائل و امور اطاعت نمود.


كافی، ج 1، ص 348، ح 5،‎ ‎و نیز: احتجاج طبرسی: ج 2، ص 147، ح 185.‏

امام سجاد هم ضامن آهو بود

امام سجاد هم ضامن آهو بود

ضامن آهو

امام باقر علیه السلام فرمود: ‏

من و گروهی از مردم در حضور پدرم امام سجاد علیه السلام نشسته بودیم كه ناگهان ‏آهویی از صحرا آمد و در چند قدمی پدرم ایستاد و ناله كرد. ‏

حاضران به پدرم گفتند: چه می‏گوید؟ ‏

پدرم فرمود: می‏گوید: بچه‏ام را فلانی صید كرده، از روز گذشته تا حال شیرنخورده، ‏خواهش می‏كنم آن را از او گرفته نزد من بیاور تا به او شیر بدهم. ‏

امام سجاد علیه السلام شخصی را نزد صیاد فرستاد و به او پیام داد آن بچه آهو را بیاور. ‏وقتی آورد، آهوی مادر تا بچه‏اش را دید، چند بار دست‏هایش را به زمین كوبید و آه جانكاه ‏و غم‏انگیزی كشید و بچه‏اش را شیر داد. ‏

سپس امام سجاد علیه السلام از صیاد خواهش كرد كه بچه آهو را آزاد كند، صیاد قبول ‏كرد. امام بچه بچه را از او گرفت و به مادرش بخشید، آهو با همهمه خود سخنی گفت و ‏همراه بچه‏اش به سوی صحرا روان شد. ‏

حاضران به امام سجاد علیه السلام گفتند: آهو چه گفت؟ امام فرمود: ‏

‏«برای شما در پیشگاه خدا دعا كرد و پاداش نیك طلبید».


بحارالانوار، ج 45، ص 30. ‏