السلام علیک یا رسول الله

اصلاحات

 

سوال

كلام امیر كلام

معلم نفسه و مودیها احق بالاجلال من معلم الناس و مودبهم

کسیکه معلم و ادب کننده خویشتن است به احترام سزاوارتر است از کسیکه معلم و مربی مردم است

 

انسان، موجودی است كه به لحاظ‌ ظرفیت و استعداد رشد و تعالی، نامحدود است و در هر مرحله‌ای از كمال و رشد قرار داشته باشد، بازهم راه پیشرفت بیشتر او باز است. به همین جهت تلاش انسان برای رفع كاستی‌ها، كاهش مشكلات، جبران سستی‌ها، فراتر رفتن از وضع موجود و حركت به سوی وضعیتی بهتر، در بُعد فردی و اجتماعی، حركتی است مستمر و پایان ناپذیر. از دیدگاه اسلام، هیچ نقطه پایانی برای حركت رو به كمال انسان، وجود ندارد و ظرفیت بی‌انتهای انسان، فرصت حركت مستمر تكاملی را برای او فراهم ساخته است. این تلاش مستمر نه تنها برای انسان امكان پذیر است، كه برای یك‌ مومن حقیقی، وظیفه و تكلیفی واجب، تلقی می‌شود. انبیاء بزرگ الهی، هدفی جز اصلاح در هرحدّی كه می‌توانستند، نداشته‌اند و پیروان آنان به دنبال حركت انبیاء همین وظیفه را برعهده دارند.

هر چه در اصلاح خویش به توفیق‌ بالاتری دست یابیم، تلاشمان برای اصلاح دیگران هم موثرتر و مفیدتر خواهد بود.

اما نقطه شروع اصلاح، اصلاح خویشتن است. اصلاح خود در فكر و عمل، اولین وظیفه مهم هر كسی است كه باید بدان بپردازد. از نظر حضرت علی علیه‌السلام، ناتوان ترین مردم، كسی است كه از اصلاح خود ناتوان باشد. برای اصلاح جامعه، باید ازخود آغاز كنیم. وقتی تك ‌تك‌ افراد جامعه در درون خود تحول و تغییر مثبتی ایجاد كرده باشند، همه جامعه نیز تحول مثبتی می‌یابد. بنابراین كسی كه درصدد اصلاح دیگران است، نمی‌تواند از خود غافل باشد و به اصلاح مستمر خود نیاندیشد. برای اصلاح واقعی جامعه، خودِ مصلحان باید صالح باشند، آیا كسی كه خود از دانش و علم بی‌بهره است می‌تواند آموزگار دیگران باشد؟ هرگز! به همین ترتیب كسی كه درصدد اصلاح خود نباشد، نمی‌تواند نقش اصلاحی برای دیگران ایفا نماید.

وظیفه ما است كه درصدد رفع عیوب خویش برآئیم، آنگاه در اندیشه اصلاح دیگران هم باشیم. البته نباید به بهانه اصلاح خویش، در انجام وظیفه اصلاحی برای جامعه، سستی كنیم، بلكه تاكید بر این نكته است كه از خود و اصلاح خود غافل نشویم و همه همتمان را صرف‌ اصلاح دیگران نكنیم. بدانیم كه هر چه در اصلاح خویش به توفیق‌ بالاتری دست یابیم، تلاشمان برای اصلاح دیگران هم موثرتر و مفیدتر خواهد بود. 


ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف

هدايت‏هاي حضرت مهدي (عج)

 

امام زمان عليه السلام

وجود امام زمان(عج)، هر چند غايب‏اند، دو گونه فايده‏ تکويني و تشريعي دارد. فائده‏ تشريعي وجود آن حضرت، بر سه گونه است. مهم‏ترين آن هدايت‏ خلق است و مشهورترين لقب آن حضرت، يعني «مهدي‏»، بر آن دلالت مي‏کند اين هدايت‏ها به سه دوره تقسيم شده است: 1- از ولادت تا پايان غيبت صغرا 2- دوران غيبت کبرا 3- هدايت‏هاي پس از ظهور .

اين مقاله، به پنج نمونه از هدايت‏هاي دوره‏ نخست پرداخته است .

سليمان اعمش مي‏گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: «چگونه مردم از حجت غايب بهره مي‏برند؟» فرمود: «همانگونه که از آفتاب زير ابر بهره مي‏برند.» (1)

در اين روايت، امام غايب، به آفتاب زير ابر تشبيه شده و فوائد او به فوائد آفتاب پنهان در زير ابر . پس در اين تشبيه، دو وجه شباهت وجود دارد: يکي، اصل بهره‌برداري مردم از نور و گرما و اشعه‏ مفيد خورشيد است که در روزهاي ابري بر زمين مي‏تابد و ديگري کمتر بودن مقدار آن بهره نسبت ‏به روزهاي آفتابي است.

همانگونه که در روزهاي آفتابي، بهره‏ مردم از آفتاب، بيشتر است، در عصر ظهور، بهره آنان از برکات وجود امام معصوم، بيشتر‏ خواهد بود .

البته، برکات و فوائدي که از حجت غائب، امام مهدي، روحي فداه، به جهان خلقت و مردم مي‏رسد، بحث مهمي است، ولي ما، در مقام استقصاي اين بحث نبوده و تنها براي روشن شدن موضوع مقاله، به بررسي آن مي‏پردازيم اينک، با نگاهي به دلايل عقلي و نقلي، اين فوائد را بر دو گونه مي‏يابيم: (2)

1- فوايد تکويني

امام زمان عليه السلام، به عنوان يکي از چهارده معصوم، علت غايي آفرينش انسان و جهان است؛ زيرا، همانگونه که مخلوقات، در پيدايش خود، نيازمند علت غايي هستند، در تداوم خلقت نيز به آن محتاج‏اند؛ يعني، لطف و عنايت‏ خداوند متعال، به خاطر وجود يکي از آن حضرات بر روي زمين است. در زيارت جامعه آمده است:

«بکم فتح الله و بکم يختم و بکم ينزل الغيث و بکم يمسک السماء ان تقع علي الارض ... .»

ذكر اين فوائد، خارج از هدف اين مقاله است .

2- فوايد تشريعي

ما، در اين مقاله، به سه گونه‏ فوايد اشاره مي‏کنيم:

الف) احکام ولايي؛ آن حضرت، گاهي به واسطه‏ افرادي خاص، در مسائل مهم، حکم نهايي را بيان فرموده و گاه بي واسطه، حکم و اختلافي را برطرف کرده است. اين گونه احکام، مخصوصا، در عصر غيبت صغرا، نمونه‏هاي زيادي دارد .

ب) دعا يا استغفار آن حضرت براي مؤمنان و صالحان و مستضعفان و يا لعنت ايشان بر کافران و ظالمان؛ به اين فايده، در روايات «عرض اعمال بندگان بر امام زمان عليه السلام‏» تصريح شده است. نيز دعاهايي که آن حضرت در شب قدر و عرضه‏ مقدرات سالانه بر ايشان، براي افراد شايسته مي‏کند، از اين دسته است .

ج) هدايت‏هاي عمومي و خصوصي آن حضرت به ره‌جويان و حق‌طلبان در عصر غيبت صغرا و کبرا؛ هدايت عمومي و جهاني‌شان، پس از ظهور، مهم‏ترين فايده‏ وجودي آن حضرت است، به همين جهت، مشهورترين لقب آن حضرت - که در روايات متواتر آمده - «مهدي‏» است . هر چند همه‏ امامان ما، «مهدي‏» هستند، همان طور که همه‏ آنان، سجاد و باقر و صادق و کاظم و رضا و تقي و نقي هستند، ولي اين صفت، به صورت ويژه، بر خصوص امام دوازدهم «موعود منتظر» اطلاق شده است .

امام زمان عليه السلام

در اين که لقب مذکور، به معناي اسم مفعول است ‏يا به معناي فاعلي، دو نظر وجود دارد. روايت جابر از امام محمد باقر عليه السلام نظر نخست را تاييد مي‏کند؛ زيرا، در آن آمده است:

«انما سمي المهدي لانه يهدي الي امر خفي ... .» (3)

از اين روايت استفاده مي‏شود که «مهدي‏» به معناي اسم مفعول است، ولي گاهي اسم مفعول، به جهت مبالغه، به معناي اسم فاعل مي‏آيد، مانند «محصن‏» به معناي «شخصي عفيف و خويشتن‌دار.» در اين جا نيز «مهدي‏» به معناي «هادي‏» است. البته کسي که از هر جهت هدايت ‏شده باشد؛ هادي همه جانبه نيز خواهد بود . حکمت اختصاص اين لقب به امام زمان عليه السلام آن است که علاوه بر علوم و انواري که خداوند به همه‏ ائمه عليهم السلام عنايت فرموده، الطاف و هدايت‏هاي ويژه‏اي به آن حضرت دارد که پس از ظهور، مردم جهان را با همه‏ تنوع فکري و تفاوت نژادي و فرهنگي، به زير فرمان خداي متعال رهبري مي‏کند و راه سعادت را به همگان نشان خواهند داد. از اين رو، طبري، در دلائل الامامة، از انس ابن مالک نقل مي‏کند که:

روزي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نزد ما آمد. وقتي علي عليه السلام را ديد، دست ‏بر دوش او گذاشت و فرمود: «اي علي! اگر از دنيا جز يک روز باقي نماند، خداوند، آن روز را آن قدر طولاني کند که مردي از نسل تو به حکومت ‏برسد که به او «مهدي‏» گفته مي‏شود. او، به سوي خداي عزوجل هدايت مي‏کند، و عرب به واسطه‏ او، هدايت مي‏شود، چنان که تو - يا علي! - کافران و مشرکان را از گمراهي نجات دادي و هدايت کردي ... (4)

از اين روايت استفاده مي‏شود که اين لقب، به معناي اسم فاعل است، ولي بهتر آن است که بگوييم، اين لقب شريف، به هر دو معناي اسم فاعلي و اسم مفعولي، در حق آن جناب آمده است .

آري، او، هدايت ‏يافته‏ کامل و هدايت کننده‏ تمام عيار بشر از جانب پروردگار جهان است .

قبل از بيان مصاديق اين هدايت‏ها، لازم است ‏به دو نکته اشاره کنيم:

1- در عصر غيبت کبرا، مردم، موظف‏اند براي تشخيص وظايف شرعي، يا خود به کتاب و سنت مراجعه کنند و يا از مجتهدان متخصص تقليد کنند، و هيچ نظر و حکمي، با ادعاي صدور آن از امام غايب اعتباري ندارد. اين قاعده‏ مسلم، به مقدار زيادي، مانع فرصت‏طلبي شيادان و توطئه‏ دشمنان و هرج و مرج فرهنگي شده است .

2- متاسفانه، در طول تاريخ غيبت و مخصوصا اخيرا، اشخاصي از عواطف پاک مؤمنان نسبت ‏به حضرت، سوء استفاده کرده‏اند و براي موجه نشان دادن خود و بازار گرمي، داستان‏هاي دروغين و گاهي مبتذل، از ملاقات خود يا ديگران با حضرت نقل مي‏کنند که باعث وهن مذهب و سستي اعتقاد مردم مي‏شود .

در اين مقاله، به احاديث ‏يا داستان‏هايي که آن حضرت، فرد يا گروهي را هدايت فرموده‏اند، و مدرک معتبري دارد، (5) بسنده شده و از نقل مطالب سست و موهون، خودداري مي‏کنيم .

امام زمان عليه السلام

اين هدايت‏ها، در سه مرحله است:

1- از ولادت تا پايان غيبت صغرا ؛  2- عصر غيبت کبرا؛ 3- عصر ظهور .

اين دسته بندي، از آن جهت است که تولد و زندگي آن حضرت تا شهادت پدر بزرگوارشان، مانند دوران غيبت، مخفي و در هاله‏اي از کتمان و تقيه بود. به اين جهت، احاديث دوران ولادت و کودکي حضرت، در اين بخش از گفتار مي‏آيد .

1- شيخ طوسي، نقل مي‏کند که گروهي از شيعيان مفوضه (افراطي) و مقصره (تفريطي)، شخصي به نام «کامل بن ابراهيم مدني‏» را به سوي امام حسن عسکري عليه السلام فرستادند . کامل مي‏گويد:

با خود گفتم: از امام بپرسم که «آيا صحيح است که داخل بهشت نمي‏شود مگر کسي که مانند من  عقيده و معرفت داشته باشد (شيعه دوازده امامي باشد).»

هنگامي که بر حضرت وارد شدم ... و سلام کردم در مقابل دري نشستم که در مقابل آن، پرده‏اي آويخته بود. بادي وزيده و پرده را کنار زد. ناگهان چشمم‏ به نوجواني مانند پاره‏ ماه افتاد که حدود چهار سال سن داشت. او، مرا صدا کرد و گفت: «کامل بن ابراهيم!»

بر خود لرزيدم و بي اختيار عرض کردم: «لبيک اي آقاي من!» فرمود: «به نزد ولي خداوند و به در خانه‏ حجت‏ خدا آمده‏اي تا بپرسي آيا علاوه بر آنان که مانند شما معرفت و عقيده داشته باشند کسان ديگري هم وارد بهشت مي‏شوند؟» گفتم: «آري! به خدا قسم، همين سؤال را داشتم.» حضرت فرمود: «در آن صورت، تعداد بهشتيان، بسيار کم خواهد بود! به خدا قسم! علاوه بر آنان، گروه ديگري نيز وارد بهشت ‏خواهند شد که به آنان «حقيه‏» (6) گفته مي‏شود.» پرسيدم: «آنان چه کساني هستند؟»  فرمود: «گروهي که «علي‏» را دوست دارند و به خاطر محبت ‏به «علي‏ ، قسم مي‏خورند، اما حق و فضيلت او را نمي‏دانند.» 

سپس مدتي ساکت‏ شد، آنگاه فرمود: «نيز آمده‏اي تا از عقيده‏ مفوضه بپرسي؟» فرمود: «آنان، دروغ مي‏گويند، بلکه دل‏هاي ما، ظرف خواست ‏خداوند است. هنگامي که او بخواهد، ما مي‏خواهيم . خداوند، در قرآن مي‏فرمايد: «و ما تشاءون الا ان يشاء الله.‏» (7)

سپس پرده به حالت پيشين برگشت و ديگر من نتوانستم آن را بگشايم. در اين حال، امام حسن عسکري عليه السلام به من فرمود: «ديگر چرا اين جا نشسته‏اي، در حالي که حجت‏ خداوند و جانشين من، به پرسش‏هايت پاسخ داد؟» (8)

منزل امام، زير نظر مراقبان خليفه و جاسوسان بود و نشستن بيش از آن مصلحت نبود .

در اين حديث ‏شريف، امام مهدي عليه السلام در دامن پدر، در حالي که کودکي چهارساله بود و هنوز به مقام امامت نرسيده بودند و زندگي مخفي داشتند و جز در مقابل بعضي از خواص شيعه ظاهر نمي‏شدند، به دو مسئله‏ مهم پاسخ مي‏دهند. طبق اين روايت، امام فرمودند که دايره‏ رحمت‏ خداوند را تنگ نگيريد. هر چند بهشت، در اصل، براي شيعيان است، ولي گروهي از غير شيعيان که مغرض نيستند و حضرت علي عليه السلام را دوست دارند، به بهشت وارد خواهند شد .

نيز حضرت تفويض را باطل دانستند. در تفسير آن، دو احتمال است: يکي اين که خداوند، پس از خلقت انسان، او را به حال خود واگذار کرده و هيچ تصرفي در افعال اختياري و طاعت و معصيت و سعادت و شقاوت او ندارد. در مقابل اينان، جبريه هستند که اختيار را از انسان نفي مي‏کنند. به نظر اهل بيت عليهم السلام هر دو نظر (جبر و تفويض) باطل است، و از اين رو، امام زمان عليه السلام مفوضه را تکذيب کردند و فرمودند: «دل‏هاي ما، ظرف خواست ‏خداوند است و در محدوده‏ مشيت و اراده‏ او، انسان مي‏تواند فعل يا ترک را اختيار کند.»

احتمال ديگر، تفويض ربوبيت جهان به ائمه عليهم السلام است. شيعيان غالي، معتقد بودند که ائمه عليهم السلام، پروردگار جهان هستند و آنان‏اند که بر مردم روزي مي‏دهند و زنده مي‏کنند و مي‏ميرانند و امام زمان عليه السلام اين عقيده را نفي کرده، مي‏فرمايد: «دل‏هاي ما ائمه، ظرف خواست ‏خداوند است و خواست ما، محدود و مقيد به خواست او است و ما، مطيع او هستيم.»

احتمال دوم، از آن جهت که مفوضه، در مقابل مقصره، (کساني که مقام امام را از آن چه هست، پايين‏تر مي‏دانند) قرار گرفته، صحيح‏تر است .

2- مرحوم صدوق، از شخصي به نام ابومحمد حسن بن علي بن وجناء نصيبي نقل مي‏کند که:

در مسجد الحرام، در زير ناودان طلا، در حال سجده بودم. پس از نماز عشاء، در چهارمين روز پنجاه و چهارمين حج‏ام، در حال آه و زاري بودم که شخصي مرا حرکت داد و گفت: «اي حسن بن وجنا نصيبي!» من، برخاستم. ديدم، کنيزک زردرنگ و لاغر اندامي، در حدود چهل سال يا بيش‏تر، پيشاپيش من راه افتاد. من، چيزي از او نپرسيدم تا آن که مرا به خانه‏ حضرت خديجه، صلوات الله عليها، آورد که در آن اتاقي بود که در وسط آن ديوار بود و پله‏اي از چوب ساج داشت. کنيزک، بالا رفت. آنگاه صدايي برخاست و فرمود: «بيا بالا!» من، بالا رفتم و مقابل در ايستادم.» پس حضرت صاحب الزمان عليه‌السلام به من فرمود: «آيا فکر مي‏کني، احوال تو بر من مخفي است؟ به خدا قسم، هيچگاه حج نيامدي، مگر آن که من همراه تو بودم.» سپس يکايک اوقاتي که حج ‏به جا آورده بودم يا به کار ديگر مشغول بودم، برايم‏ برشمرد .

من از وحشت و تعجب، بي هوش شدم و افتادم. آنگاه، دستي را بر روي شانه‏ خود احساس کردم. برخاستم. به من فرمود: «اي حسن! در خانه‏ جعفر بن محمد [ ظاهرا، خانه امام صادق عليه السلام در مدينه] بمان و در فکر غذا و آب و لباس مباش ... .» 

امام زمان عليه السلام

سپس به من دفتري داد که در آن، دعاي فرج و صلواتي بر آن جناب نوشته بود. فرمود: «اين دعا را بخوان و اين گونه نماز بخوان و اين مطالب را جز به حقجويان از دوستان ما نده. خداوند عزوجل، تو را موفق بدارد!» 

پرسيدم: «اي مولاي من! آيا ديگر پس از اين تو را نمي‏بينم؟» فرمود: «هرگاه خداوند بخواهد.»

حسن بن وجناء مي‏گويد: از حج ‏برگشتم و در خانه‏ جعفر بن محمد عليه السلام ماندگار شدم و جز براي سه کار، بيرون نمي‏آمدم: براي تجديد وضو و خوابيدن و غذا خوردن.»

پس هنگام غذا، وارد خانه‏ام مي‏شدم، ظرف چهارگوشه‏اي پر از آب مي‏يافتم که گرده‏ ناني بر بالاي آن بود و هر غذايي که در طول روز، دوست داشتم، در آن جا وجود داشت. از آن مي‏خوردم و همان، مرا کفايت مي‏کرد. لباس تابستاني، در فصل تابستان، و لباس زمستاني، در فصل زمستان، برايم مي‏آمد . و هرگاه(خانواده‏ام) برايم آب مي‏آوردند، با آن، خانه را آب‌پاشي کرده و کوزه را خالي مي‏کردم  (زيرا، آب داشتم) يا هنگامي که غذا مي‏آوردند، چون نيازي به آن نداشتم، آن را شبانه، صدقه مي‏دادم تا راز کار مرا، همراهانم ندانند.» (9)

از اين واقعه استفاده مي‏شود که امام (عليه السلام) از حال شيعيان خود، کاملا، خبر دارد، بلکه مي‏فرمايد: «من، در تمام سفرهاي حج، همراه تو بودم.» حضرت، با نشان دادن معجزه‏اي در خانه‏ امام جعفر صادق عليه السلام - که ظاهرا در آن زمان، به صورت معبدي در آمده بود - صدق و صحت احساس و دريافت راوي (حسن بن وجناء) را تاييد کرد و دعاي فرج و صلوات مخصوص را به او تعليم داد.

 3- مرحوم صدوق، از ابوعبدالله بلخي نقل مي‏کند که:

امام زمان عليه السلام بر جعفر کذاب، هنگامي که به ناحق، ادعاي ميراث امام حسن عسکري عليه‌السلام کرد، از مکان مجهولي ظاهر شد و فرمود: «اي جعفر! چرا مي‏خواهي حق مرا ببري؟!» جعفر متحير و مبهوت ماند. آنگاه حضرت غايب شد. جعفر، پس از آن، هر چه در ميان مردم گشت، آن حضرت را نيافت تا آن که مادر امام حسن عسکري عليه السلام معروف به جده از دنيا رفت. او وصيت کرد، در همان خانه‏ امام حسن عليه السلام دفن شود. جعفر، مانع شد و گفت: «نبايد در اين خانه دفن شود.» اين جا نيز حضرت بر او ظاهر شد و فرمود: «اي جعفر! آيا اين خانه‏ تو است؟» سپس حضرت غايب گشت و ديگر ديده نشد. (10)

مي‏دانيم با وجود فرزند(طبقه‏ اول)، ارث، به برادر (طبقه‏ دوم) نمي‏رسد. جعفر، مدعي بود از آن جا که امام حسن عسکري عليه السلام فرزند ندارد، او، وارث امام (عليه السلام) است و اجازه نمي‏دهد کسي در خانه‏ امام دفن شود. حضرت، با ظهور خود، ادعاي او را باطل ساخت .

4- مرحوم صدوق، بدون واسطه، از ابوالاديان نقل مي‏کند که:

من، خدمتگزار امام حسن عسکري (عليه السلام) بودم و نامه‏هاي حضرت را به شهرهاي اطراف مي‏بردم. در بيماري وفات آن حضرت، بر وي وارد شدم. نامه‏هايي نوشتند و به من دادند و فرمودند: «آن‏ها را به مدائن ببر . چهارده روز، غيبت تو طول خواهد کشيد. روز پانزدهم، وقتي وارد سامرا شدي، صداي ناله‏ عزا را از خانه من خواهي شنيد و بدن مرا براي غسل دادن بر روي مغسل مي‏بيني.»

ابوالاديان مي‏گويد: پرسيدم: «اي آقاي من! در آن صورت، پس از شما، چه کسي امام خواهد بود؟»  فرمود: «کسي که جواب نامه‏ها را از تو بخواهد، او، جانشين من خواهد بود.» عرض کردم: «علامت ديگري بيفزاييد!» فرمود: «کسي که بر من نماز بخواند، او، جانشين من است.» عرض کردم: «علامت ديگري بيفزاييد!» فرمود: «کسي که بگويد در کيسه‏ها چيست، او، جانشين من است.»

در اين جا، هيبت ‏حضرت، نگذاشت‏ بپرسم: «منظور از کيسه‏ها چيست؟»

ابوالاديان مي‏گويد: «نامه‏ها را به مدائن بردم و جواب‌هايش را گرفتم. همانگونه که امام فرموده بود، روز پانزدهم، به سامرا برگشتم و ديدم از خانه‏ امام عليه السلام صداي ناله و شيون بلند است و بدن آن حضرت، بر روي مغتسل قرار دارد و «جعفر بن علي برادرش‏»، (فرزند امام علي النقي عليه السلام) در کنار در منزل نشسته و شيعيان، دسته دسته، بر وفات برادرش، به او تسليت مي‏دهند و به جهت رسيدن او به مقام امامت، تبريک مي‏گويند.» با خود گفتم: «اگر اين شخص امام باشد، ديگر امامت ‏شيعه، باطل شده است؛ زيرا، من، سابقا، او را با کارهاي خلافي، چون شرب خمر و گوي بازي و طنبورنوازي مي‏شناختم. با اين حال، جلو رفتم و تسليت و تهنيت گفتم. او، از من، چيزي نخواست. در اين هنگام، عقيد (غلام حضرت) نزد جعفر آمد و گفت: "آقاي من! برادرتان کفن شده است. برخيز و بر وي نماز بخوان! " جعفر و شيعياني که اطرافش بودند، حرکت کردند، در حالي که پيشاپيش آنان، دو نفر از ماموران دولت ‏بني عباس، به نام سمان و حسن بن علي (معروف به سلمه از ياران معتصم عباسي) بودند .

هنگامي که به خانه‏ امام رسيديم، ديدم، امام (عليه السلام) کفن شده، روي تخت قرار گرفته است . جعفر، جلو رفت تا بر برادرش نماز بخواند. همين که خواست تکبير بگويد، کودکي گندمگون و پيچيده موي و گشاده دندان، بيرون آمد و عباي جعفر را کشيد و گفت: " اي عمو! عقب بيا که من، براي نماز بر پدرم، سزاوارترم." جعفر، عقب آمد، در حالي که رنگش پريده و زرد شده بود. کودک، جلو رفت و بر حضرت نماز خواند. آنگاه حضرت امام حسن عسکري عليه السلام را در کنار پدر بزگوارش دفن کردند.»

امام زمان عليه السلام

ابوالاديان مي‏گويد: همان کودک، به من فرمود: "اي بصري! جواب نامه‏هايي که به همراه داري، به من بده." من نيز پاسخ‏ها را به او دادم و با خود گفتم: "اين، دو نشانه از علائم امامت که امام حسن عسکري عليه السلام به من فرموده بود. فقط، نشانه‏ سوم باقي ماند."

آنگاه به سوي جعفر بن علي رفتم. ديدم، ناراحت است و آه مي‏کشد. يکي از شيعيان، به نام حاجز وشاء براي آن که حجت را بر او تمام کند، از وي پرسيد: «اين کودک چه کسي بود؟» جعفر گفت: «به خدا قسم! تا کنون او را نديده و نشناسم.»

ابوالاديان مي‏گويد: «در همين حال که نشسته بوديم، جماعتي از قم رسيدند و خواستند خدمت امام حسن عسکري عليه السلام برسند، وقتي از وفات حضرت آگاه شدند، پرسيدند: "به چه کسي تسليت ‏بگوييم؟" آنان را به جعفر بن علي معرفي کردند. آنان، خدمت جعفر رسيدند و به او سلام کردند و تسليت گفتند و افزودند: «همراه ما، نامه‏ها و اموالي است که بايد بگويي از چه کساني و چه قدر است تا بتوانيم آن را تحويل شما دهيم."

جعفر، ناراحت ‏شد و در حالي که لباسش را تکان مي‏داد، برخاست و گفت: "شما، از ما، علم غيب مي‏خواهيد." 

پس از رفتن جعفر، در حالي که اين گروه متحير بودند، خادمي از درون خانه‏ امام بيرون آمده و نام يکايک صاحبان نامه‏ها و اموال را به ايشان گفت و افزود: "همراه شما، نامه‏هاي فلاني و فلاني و کيسه‏اي است که در آن هزار دينار سالم و ده دينار تقلبي وجود دارد." شيعيان قم نيز نامه‏ها و اموال را به آن خادم تحويل دادند و گفتند: "آن کس که تو را براي اين کار فرستاده، همان، امام است."

جعفر، پس از اين حادثه، نزد خليفه (معتمد عباسي) آمد و آن را نقل کرد. معتمد نيز ماموران خود را براي تفتيش، به خانه‏ امام (عليه السلام) فرستاد. آنان، صقيل کمال الدين (کنيز حضرت) را دستگير کردند و آن کودک را از وي درخواست کردند. کنيز، با زيرکي، ادعا کرد، حامله است تا مسئله‏ کودک را بپوشاند و دستگاه خلافت را، به انتظار تولد کودک بنشاند .

آنان نيز ساده لوحانه، کنيز را به قاضي ابي الشوارب سپردند، ولي مرگ عبيدالله بن خاقان (وزير مقتدر عباسي) آنان را غافلگير کرد و رشته‏ کارهايشان به هم ريخت. از طرفي، قيام بردگان زنگي، در بصره، چنان آنان را سرگرم ساخت که از آن کنيز غافل شدند و او توانست ‏به سلامت از نزد ايشان به منزل امام بازگردد.» (11)

در اين جريان، امام (عليه السلام) با حضور به جنازه‏ پدر و نماز خواندن بر او و درخواست جواب نامه‏ها از ابوالاديان و معرفي صاحبان نامه‏ها به اهل قم و مقدار موجودي کيسه‏ها، حجت ‏خداوند را معرفي و مدعي امامت را رسوا کرد. حضرت، با اين که در شرايط تقيه و استتار بودند، خداجويان و حق‌طلبان را هدايت فرمودند .

 

پي‏نوشت‏ها:

1- منتخب الاثر، ص 336 به نقل از ينابيع المودة. مضمون اين روايت، به روش‏ها و طرق مختلف، از ائمه‏ اطهار عليهم السلام رسيده است .

2- گاهي گفته مي‏شود: «يکي از فوائد وجود امام، وساطت در فيض است.» اگر منظور از آن، همان علت غايي يا وساطت در فيوضات معنوي و تشريعي باشد، مورد قبول است، ولي اگر وساطت در ربوبيت جهان و عليت فاعلي آن باشد، مورد قبول متکلمان شيعه نيست ‏يا مورد نقد و اشکال است . از اين جهت، ما، از ذکر اين عنوان، خودداري کرديم. البته توضيح کامل بحث علت غايي بودن حضرات معصومين عليهم السلام نياز به مجال واسع ديگري دارد .

3- بحارالانوار، ج 51، ص 29 از کتاب الغيبة سيد علي بن عبدالحميد. نظير اين روايت، در همان جلد، ص 29 و 30 نيز آمده است .

4- اين که خداوند به واسطه‏ حضرت مهدي عليه السلام عرب را هدايت مي‏کند، منافاتي با هدايت جهاني آن حضرت ندارد. شايد تاکيد بر هدايت عرب، از جهت‏ بلند پروازي و تعصب خاص اين نژاد است .

5- منظور از مدرک معتبر، اصطلاح فقهي آن، يعني حديث صحيح يا موثق نيست، بلکه مراد، آن است که حديث ‏يا داستان، در کتب معتبر اصلي شيعه، آمده باشد و سلسله سند متصل يا مرسل، به علماي معتبر شيعه و در نهايت ‏به معصوم عليه السلام منتهي شود .

6- مرحوم مجلسي، در بحارالانوار، ج 52، ص 50، مي‏گويد: «مراد از حقيه، مستضعفان از اهل سنت، ضعفاي شيعه يا هر دو گروه‏اند.» 

7- دهر: 30 .

8- الغيبة، شيخ طوسي، ص 246 .

9- کمال الدين، ج 2، ص 443 .

10- کمال الدين، ج 2، ص 442 . اين داستان، از هدايت‏هاي تشريعي قسم نخست است .

11- کمال الدين، صدوق، ج 2، ص 475 .

 

منبع:

مجله انتظار، ش 5، ابوالقاسم تجري گلستاني .

چرا ادیان و مذاهب به وجود آمدند؟

چرا ادیان و مذاهب به وجود آمدند؟

چرا ادیان و مذاهب به وجود آمدند؟

انسان همیشه سعی داشته است که مفهوم زندگی، جهان هستی، معنی مرگ و دیگر اسرار زندگی را درک کند. او می‌خواست بداند که از کجا آمده است و به کجا می‌رود؛ قدرت‌های بزرگ طبیعی در اختیار چه کسی است؛ چه کسی و چرا او، این جهان را به وجود آورده است؛... شاید همین کنجکاوی‌ها او را به این سو هدایت کرده باشد که دریابد وجودی بزرگ‌تر، قدرتمندتر و فراتر از آنچه در تصور خویش دارد، ناظر و حاکم بر جهان هستی و وقایع جاری در آن است.

در هر دوره پیامبری از جانب خداوند انتخاب می‌شد تا با قوانین و آداب حقیقی الهی، انسان‌ها را به سوی حقیقت و سعادت هدایت کند. بدین ترتیب، ادیان بزرگ الهی مانند اسلام، مسیحیت‌ و یهودیت پدید آمدند.

از سوی دیگر، انسان چنین نیازی را همیشه حس می‌کرده است که باید با مبدا هستی- چیزی که اختیار و قدرت هر پدیده‌ای را در دست دارد- ارتباط داشته باشد. انسان آرزو داشت که مورد حمایت و لطف چنین قدرتی قرار گیرد.

در بسیاری از جوامع، مردم تصور می‌کردند خورشید، آتش، ماه، کوه یا هر پدیده‌ای که بزرگ و دور از دسترس آنها بود و نمی‌توانستند نیرویش را مهار کنند، همان آفریننده یا معبود آنهاست. مردم این پدیده‌ها را می‌پرستیدند و حتی گاهی برای هر قسمت از این جهان، خدایی خاص- مانند خدای دریا، خدای باد، خدای آتش، ....- در نظر می‌گرفتند.

چرا ادیان و مذاهب به وجود آمدند؟

اما از آنجا که نظام هستی در جهت برآورده ساختن نیازهای انسان و هدایت او بنا شده است، در هر دوره پیامبری از جانب خداوند انتخاب می‌شد تا با قوانین و آداب حقیقی الهی، انسان‌ها را به سوی حقیقت و سعادت هدایت کند. بدین ترتیب، ادیان بزرگ الهی مانند اسلام، مسیحیت‌ و یهودیت پدید آمدند.

 

برگرفته از کتاب: 365 پرسش و پاسخ علمی

 

*********************

السلام علیک یا قمر بنی هاشم

قصه پر غصه فدک  

قصه پر غصه فدک 

حضرت زهرا سلام الله علیها

در سال هفتم هجری پس از پیروزی مسلمین در جنگ خیبر ، یهودیان اطراف مدینه وقتی اقتدار و شوکت اسلام ومسلمانان را دیدند هر کدام درصدد برآمدند که به نحوی رضایت مسلمین را جلب کنند تا از حملات ایشان در امان باشند از جمله آنها دهکده ای آباد وپر رونق به نام فدک بود که وقتی مردم آن دهکده دانستند در برابر نیروهای توانمند اسلام تاب مقاومت ندارند خدمت رسول الله صل الله علیه و اله و سلم رسیدند و درخواست آشتی و صلح نمودند و خود با رضایت خاطر نیمی از دهکده را به رسول خدا بخشیدند و حضرت آنها را در کار خودشان آزاد گذارد .

 
حضرت زهرا سلام الله علیها
 

طبق دستور الهی و آیه شریفه قرآن این ملک مخصوص پیامبر است و کسی را در آن حقی نیست . پیامبر یکی دو سال عایدی این مزرعه را که بسیار زیاد هم بود بین مستمندان بنی هاشم و فقرای مدینه تقسیم کرد و بعد از آن که آیه شریفه « و آت ذاالقربی حق» نازل شد پیامبر صل الله علیه و اله و سلم فدک را به دخترش فاطمه (س) بخشید حضرت زهرا همچون پدر بزرگوارش ، عایدی فدک را صرف فقرا و مستمندان می نمود وخود کمترین بهره ای از آن نداشت .

 
حضرت زهرا سلام الله علیها
 

وقتی ابوبکر به خلافت رسید ، دستور داد فدک را از حضرت زهرا(س)  بگیرند ودر این میان عمر بیش از دیگران اصرار داشت. غصب فدک از دست صاحب اصلی آن صرفاً یک تجاوز به اموال شخصی فردی نبود ؛ بلکه اهداف بزرگتری را به دنبال داشت که در واقع جلوگیری از آنها سبب شد تا دختر رسول خدا برای باز پس گرفتن آن ، دست به مبارزه و جدال با خلیفه بزند. او می دانست آنها هرگز راضی به پذیرفتن حق نیستند ؛ اما می بایست از حق دفاع کند اگر چه در این راه سیلی بخورد و با تازیانه دشمن بازوان خود را ورم کرده ببیند و با پهلوی شکسته و مجرو ح دارفانی را وداع گوید.

 

 

برگرفته از کتاب فاطمه سلام الله علیها نور الهی

نوشته: علی ثقفی

دو گل خوشبوی پیامبر

دو گل خوشبوی پیامبر

دو گل خوشبوی پیامبر
 

یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) دختری داشتند به نام حضرت فاطمه (علیها السلام)، همسر حضرت فاطمه (علیها السلام)، حضرت علی (علیه السلام) بود.

 

حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) یک پسر داشتند که امام حسن (علیه السلام) نام داشت، خدای مهربان در روز سوم شعبان، پسر دیگری به ایشان هدیه کرد.

 

پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در مسجد بودند که فرشته خدا نزد او آمد و آهسته در گوش آن حضرت گفت: « ای پیامبر! خدا تو را سلام می رساند و تولد دومین فرزند فاطمه را به تو تبریک می گوید. خدا دوست دارد که نام این فرزندت را حسین بگذاری.»

 

پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) خوشحال شد و همان لحظه به خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) رفت و کنار دخترش نشست و احوال او را پرسید، بعد هم نوه کوچکش را در بغل گرفت.

 

چهره نوزاد، مثل غنچه ای تازه شکفته بود. پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) او را بوسید، در گوشش اذان گفت، بعد هم برایش گوسفندی قربانی کرد، غذایی پخت و همه را دعوت کرد تا تولد دومین نوه اش را جشن بگیرد.

 

چند سالی گذشت. امام حسین (علیه السلام)، کم کم بزرگ شد. مادرش حضرت فاطمه (علیها السلام) دستش را می گرفت و راه رفتن یادش می داد.

 

حالا دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) دو نوه داشت. دو گل کوچک داشت که هر جا می رفت، آنها را همراه خود می برد. امام حسن (علیه السلام) را بر شانه راست و امام حسین (علیه السلام) را بر شانه چپش سوار می کرد. هر جا می نشست، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) را روی زانوهایش می نشاند.

 

مردم مدینه که این رفتارها را می دیدند، با تعجب بهپیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نگاه می کردند.پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در جوابشان می گفت: این دو پسر، دو گل خوشبوی من هستند، اینها فرزندان من هستند. هر کس دوستشان بدارد، انگار مرا دوست داشته است و هر کس با این دو دشمنی کند، با من دشمنی کرده است. خدایا من این دو را دوست دارم. تو هم دوستشان بدار!

 

حتی فرشته ها هم این دو برادر را دوست می داشتند.

 

روزی "ام سلمه"، یکی از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)، به خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) رفت.

 

وقتی وارد خانه شد، دید همه جا آرام و ساکت است، حضرت فاطمه (علیها السلام) کنار دیوار نشسته و از خستگی خوابش برده بود. امام حسین (علیه السلام) در گهواره خواب بود. ام سلمه آنچه را می دید باور نمی کرد. کسی که دیده نمی شد، پس چه کسی گهواره امام حسین (علیه السلام) را تکان می داد!

 

ام سلمه آن قدر ایستاد، تا حضرت فاطمه (علیها السلام) بیدار شود، حضرت فاطمه (علیها السلام) چهره شگفت زده ام سلمه را دید، لبخندی زد و گفت: ام سلمه، می دانی چه کسی گهواره حسین را تکان می داد؟

 

ام سلمه با همان حالت تعجب گفت: نه، نمی دانم!

 

حضرت فاطمه (علیها السلام) گفت: او جبرئیل بود. جبرئیل می داند که پدرم چقدر حسین را دوست دارد، برای همین، وقتی من خسته می شوم و از خستگی خوابم می برد، او به کمکم می آید و گهواره حسین را تکان می دهد.

 

 

برگرفته از کتاب 14 قصه از 14 معصوم، با تصرف

نوشته: حسین فتاحی

 

************************

مطالب مرتبط

 

چرا امام حسین علیه السلام از یاد نمی رود ؟

دانه های گردندبند

درد و دل با مادر

حضرت علی (ع) کیست ؟

میلاد کوثر

مونس مادر

اسامی بانوی اسلام (س)

قصه پر غصه فدک

مصحف فاطمه (س) چیست ؟

سفر حضرت علی(ع) به همراه سه فاطمه

چه زماني بايد فحش داد؟

چه زماني بايد فحش داد؟

خشم

 

سلام

اين مطلب آخرين قسمت از مجموعه‌اي است كه در آن كوشيديم تا نگاهي به داستان پرماجراي امر به ... بيندازيم و ديد خود و شما را به افقي روشن از اين مقوله سوق دهيم. اگر مطالب قبل را نديده‌ايد حتما بخوانيد، مخصوصا ماجراي خياط را

  • آنچه خوانديد:

 

  • و اكنون:
چه زماني بايد فحش داد؟
 
  • شناخت معروف و منكر

بـراي اجـراي امـر به معروف و نهي از منكر بايد ابتدا (معروف و مـنكر) را شناخت و دانست كه چه كاري در محدوده معروف قرار دارد تـا امر به آن لازم باشد و چه كاري در محدوده منكر قرار دارد تا نـهـي از آن واجب باشد. از اين رو افرادي كه بدون شناخت مصاديق مـعروف و منكر، ديگران را امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند، نه تنها ممكن است خدمتي انجام ندهند، بلكه چه بسا باعث گمراهي ديـگـران شـونـد؛ هـم چـون طبيبي كه قبل از تشخيص بيماري، نسخه بـپـيچد و دارو تجويز كند. بنابر اين بدون شناخت صحيح، آمرين و نـاهـين دچار مشكل شده و خود را عاجز و ناتوان خواهند يافت. در ايـن باره اميرالمومين(عليه‌السلام) مي‌فرمايند: يا كميل! ما من حركه الا و انـت محتاج فيها الي معرفه; اي كميل! در هر حركتي به معرفت و شناخت نيازمندي.

 

  • محدوده امر به معروف و نهي از منكر

نـبايد امر به معروف و نهي از منكر را در محدوده بدحجابي، نماز و روزه مـنحصر كرد، بلكه از منكرات اداري هم بايد جلوگيري كرد; مـانـنـد كم كاري، اتلاف وقت، مرخصيهاي غير ضروري، رشوه خواري، اتـلاف وقـت مراجعه كنندگان، تخلف از رعايت سلسله مراتب و ده‌ها مـنـكـري كـه مـمكن است در محيط ادارات واقع شود و موجب بدبيني مـراجـعين گردد. هم چنين از منكرات اخلاقي و سياسي نيز بايد نهي كـرد. از جمله منكرات اخلاقي، تكبر، خودپرستي، حسد، بخل، تملق و چـاپـلـوسي، رياكاري و نگاه آلوده به نامحرم، مكر، تزوير، شهوت راني، فريب كاري، كلاه برداري، تهمت و افترا زدن است.

 

  • نمونه‌اي از منكرات اجتماعي

1. بـي تـفـاوتـي و احـسـاس مـسـئوليت نكردن; 2. تقليد كوركورانه; 3. شركت در جلسات گناه; 4. تـهمت زدن و آن چه را در ديگران نيست به آنان نسبت دادن; 5. سـوءظـن و تجسس از احوال شخصي مردم; 6. بين مسلمانان; 8. فتنه گري و تفرقه انـدازي بـيـن مسلمانان; 9. اشاعه فحشا; 10. ايجاد وحشت بين مردم; 11. پخش اخبار دروغ; 12. چاپلوسي و تملق.

 

  • نمونه‌اي از منكرات فردي

1. خـودبـيني; 2. رياكاري و خودنمايي; 3. شاهد مفاسد وگناهان بودن و بـي تفاوت ماندن; 4. دروغ گويي; 5. ناسزاگويي و فحاشي; 6. نگاه بـه جاهايي كه بايد از ديد نامحرم پوشيده بماند; 7. بي احترامي بـه مقدسات; 8. منت گذاشتن و توقع بيش از اندازه داشتن; 9. ترك واجـبـات الـهي; 10. رشوه گرفتن و رشوه دادن و زمينه‌هاي آن را فراهم كردن; 11. اسراف.

 

  • يك داستان

در صـدر اسلام مسلمانان به بتها و بت پرستان، توهين مي‌كردند و بـه آنها حـرف‌هاي زشت و ركيكي مي‌زدند، تا اين كه آيه‌اي در ايـن بـاره نـازل شد: (ولاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الـلـه عـدوا بغير علم 1; شما مومنان به آنان كه غير خدا را مي‌خـوانـنـد، دشـنـام مـدهـيد تا مبادا آنها نيز از روي دشمني و جـهـالـت، خـدا را دشـنـام بـدهـنـد). و هـم چنين در جنگ صفين، مـسـلـمـاناني كه در ركاب حضرت علي(عليه‌السلام) بودند. در ابتدا به گفتن حـرف‌هاي زشتي به لشكريان معاويه پرداختند. علي(عليه‌السلام) از اين عمل نـاراحـت شـدنـد و فـرمـودنـد: (اني اكره لكم ان تكونوا سبابين ولـكنكم، لو وصفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم; كان اصوب في العقول، وابـلـغ فـي العذر 2; من براي شما نمي‌پسندم كه فحش بدهيد، لكن اگـر بـه جاي توهين، اعمال ناشايست آنان را توصيف كنيد و حال و احـوالات آنـان را بازگو كنيد، به صواب نزديكتر و در عذر آوردن مفيدتر است)

انسان بايد هميشه به عقيده شخص مقابلش احترام بگذارد و طبق آيه (زيـنـا لكل امه عملهم 3; عمل و عقيده هر شخصي براي خودش محترم است) به عقايد و افكار او توهين نكند. حتي در برخورد با افرادي كـه به چيزهاي خرافاتي غلط عقيده دارند، نبايد طوري برخورد كند كه در اولين مرحله بين خود و آنان جدايي بيندازد.

 

  • ... و در پايان

هـنـگامي كه جامعه‌اي را فساد فراگيرد و نسيمي از دين و مذهب و عـدالـت و انسانيت و پاكي و پيش رفت در آن جامعه مشاهده نگردد، آن گـاه انـسان‌هاي هوشيار و بيدار با عنصر امر به معروف و نهي از مـنـكر و با جان فشاني خويش موجب بيداري نفس انسان‌هاي خفته گـشـتـه، در نـتيجه رحمت الهي شامل حال ايشان مي‌شود: (ان الله لايغير مابقوم حتي يغيروا ما بانفسهم)4.

انـسـان‌ها با تغيير اخلاق، روحيات و ملكات و جهت و نيات خويش و بـا بـه دست آوردن يك هدف و يك انگيزه، موجب تغيير سرنوشت خويش مي‌گردند. نمونه بارز آن انقلاب اسلامي ايران به رهبري خردمندانه امـام خميني(ره) است كه موجب ريشه كني حكومت طاغوت و فساد گشته و حكومت اسلامي جايگزين آن شد.


1 ـ انعام(6) آيه 108.

2 ـ نهج البلاغه,خطبه 197.

3 ـ انعام(6) همان.

4- رعد(13) آيه 11.

فرهنگ مجازي و هويت هاي مجازي

فرهنگ مجازي و هويت هاي مجازي

فضاى سايبر يک جامعه ديگر است. با ساختار تاريخ و فرهنگ خاص خود. افرادى که در آن به تعامل با يکديگر مى‌پردازند. مشابه تمام فعاليت‌هايى را که در فضاى واقعى انجام مى‌دهند دارند. گروه تشکيل داده، عضو مى‌پذيرند، تبادل اطلاعات مى‌کنند، سفر مي کنند و ...

در عصر اطلاعات و گسترش خطوط ارتباطات فراگير، سايبر توانسته است جاى خود را در فضاى سنتى ارتباطى باز کند. لذا پرداختن به آن در جهت شناخت لازم مى‌نمايد. در اين مقاله بررسى فرهنگ سايبر و نظريات مربوط به آن مورد بررسي قرار مي گيرد.

مسائلى که براى نظريه‌‌پردازان در حوزه فرهنگ در فضاى مجازى مطرح مى‌شود عبارت است از مسائلى چون شکل‌گيرى فرهنگ جديد، بازنمايى و درک از واقعيت مجازى و هويت. اهميت و قدرت اشکال اجتماعى مانند اجتماعات مجازى و گفتمان فضاى مجازى در فرهنگ عامه و حوزه‌هاى ديگر.

پس از آنکه فضاهاى مجازى مطرح گشتند به تدريج خرده فرهنگ‌هاى مجازى به تبع آن پا به عرصه ظهور گذاشتند. آنچه که اين خرده فرهنگ‌ها را به وجود آورد جماعت‌هاى مجازى بوده‌اند و از آنجا که هر فرهنگى ساخته و پرداخته فضاى خود است فضاى مجازى نيز فرهنگ خاص خود را پروراند. جماعت‌هاى مجازى نيز در چنين فضايى ضمن آنکه فضاى خاص خود را دارند، هويت‌هاي خاصي را در آن تعريف مى‌کنند.

آنچه که مهم است چگونگى اين هويت‌هاست. آيا درست همان چيزي هستند که با آن در فضاى واقعى شناخته مى‌شوند؟ يا هويتى فراتر از هويت وجودى واقعى افراد مي باشند؟

اينترنت

  هويت‌ها در فضاى سايبر انعطاف‌پذير و قابل تغيير مى‌باشند

منظور از انعطاف‌پذيرى هويتى آن است که افراد مى‌توانند در فضاى سايبر به دليل عدم وجود راهنماهاى چهره‌اى از خودبازنمايى ديگرى را نشان دهند.

فضاى سايبر و جذابيت‌هاى آن به تدريج مورد توجه بسيارى از نظريه‌پردازان قرار گرفت و به تدريج مفاهيم جديدى در اين باره مطرح گشت که در ادامه به تعدادى از اين نظريات و اصطلاحات اشاره مى شود.

سايبر فمينيسم: در سال 1998 شرکت داده‌هاى بين‌المللى اعلام کرد که در چند سال آينده تعداد زنان کاربر اينترنت در ايالات متحده از مردان بيشتر خواهد شد در حالى که زنان در ابتدا کمتر از 3 درصد کاربران اينترنت در آمريکا را تشکيل مى‌دادند. سايبر فمينيسم در ابتدا به انگيزه مخالفت با گفتمان‌هاى ضد فمينيستى ظاهر شد گروهى از پيشروان حوزه" سايبر فمينيسم" ادعا کردند ذهنيت زنانه مى‌تواند منطق فناورى را دگرگون کرده و خسارات ناشى از آن را کم کند. آنها معتقد بودند بايد از فضاى مجازى براى همه‌گير کردن گفتگو در مورد امورى مانند هويت، ارتباط، قدرت و جنسيت استفاده کرد. آنها اين کار را نه تنها براى بررسى نظريه‌ها بلکه به عنوان روشى براى تعيين نقش زنان در ابتداى قرن بيستم توصيه مي کردند.

قدرت مجازي: بر طبق تعريف جردن، قدرت مجازى به سه قسم تقسيم مى‌گردد: فردي، اجتماعى و تصوري

فردي: نوعى از قدرت در مورد فرد وقتى اتفاق مى‌‌افتد که او به توانايى لازم براى دسترسى و استفاده از امکانات براى تماس با ديگران برسد.

- اجتماعي: زمانى که براى يک گروه اين توانايى به وجود بيايد نوع اجتماعى اين نوع از قدرت ايجاد مى‌شود

قدرت مجازى تصورى زمانى واقع مى‌شود که يک ايدئولوژي، جنبش يا حرکت اجتماعى به امکانات جديد ارتباطى دسترسى پيدا کند.

سايبر پانک: ترکيبى از دو کلمه "سايبرنتيکس" و" پانکس" است. اين واژه بر روى مسائلى همچون هکرها، فناورى‌هاى ارتباطى پيچيده، کامپيوترها، هوش مصنوعى و غيره متمرکز مى‌شود.

روابط مجازي: در اين پديده دو يا چند نفر از طريق کامپيوتر باهم ارتباط برقرار مى‌کنند و براى هم پيام‌هايى تحريک کننده و حتى غيراخلاقى و جنسى مى‌فرستند. روابط مجازى انواع مختلف صوتي، تصويري، نوشتارى و ... دارد. اين روابط مى‌توانند در زمان پايدار ياناپايدار باشند.

دموکراسى سايبر: مفهومى است که در آن اينترنت به عنوان عامل ارتقا دهنده مشارکت و به تبع آن دموکراسى ديده مى‌شود.

سايبر درام: مفهوم سايبر درام را ابتدا فردي به نام موراى (2002) مطرح کرد. از نظر او ظرفيت‌هاى موجود در فضاى مجازى باعث مى‌شود بقيه رسانه‌ها از جمله تلويزيون رفته رفته خود را در شکل جديد در فضاى مجازى مطرح کنند.

اعتياد اينترنتي: يونگ (1996) معتقد است اعتياد اينترنتى به معناى استفاده بيش از حد از اينترنت است که گاهى به بيمارى‌هاى جسمى يا روانى منجر مى‌شود. از ديد او اتاق‌هاى گفتگو منبع اصلى اعتياد اينترنتى هستند. برخى محققان نظر او را مورد نقد قرار مى‌دهند. کسانى مانند "شرر" معتقدند اعتياد به اينترنت با اعتياد به موادمخدر نه به لحاظ پيامدهاى روانى و نه به لحاظ پيامدهاى جسمى قابل مقايسه نيست و بنابراين به کار بردن لفظ اعتياد براى استفاده بيش از حد از اينترنت چندان منطقى به نظر نمى‌رسد.

افسردگى اينترنتي: واقعيت در مورد اينترنت اين است که گاهى اين رسانه جديد باعث بروز يکسرى پيامدهاى روانى براى کاربران مى‌شود. به عنوان مثال اينترنت امروزه بخش بزرگى از زمانى را که مى‌توانيم با خانواده بگذرانيم به خود اختصاص مى‌دهد و تمامى حوزه‌هاى فعاليت روزمره را تحت شعاع قرار مى‌دهد. و از همه مهمتر آنکه برقرارى ارتباط واقعى را با افراد واقعى محدود مى‌کند. مواردى از افسردگى بر اثر استفاده مداوم از اينترنت مشاهده شده که ثابت مى‌کند اين افسردگى چيزى بيش از يک فرض است.

اينترنت

قماربازى اينترنتي: قمار بازى اينترنتى هر نوع فعاليتى است که از طريق اينترنت صورت مى‌گيرد و شامل نوعى شرکت در قرعه، شرط‌بندى يا انجام فعاليتى مبتنى بر بخت و اقبال با هدف رسيدن به پول، جايزه، يا نوعى امتياز است (عليرضا دهقان، 1384چ)

ويژگى‌هاى روانشناختى و انسانى فضاى مجازى و نظريه‌هاى ارتباطى با روانشناسى ارتباط نزديکى دارند که در ادامه، ويژگى‌هاى روانشناختى فضاى مجازى بررسي مي شود.

کاهش احساسات: به دليل اينکه اغلب ارتباطات در اين فضا به صورت نوشتارى است ، فاقد احساساتي است که در فضاى واقعى از طريق قدم زدن، سخن گفتن و ... به دست مى‌آيد. افراد با وجود امکانات ارتباطى در فضاى مجازى ديگر اهميتى به کيفيت روابط نمى‌دهند. و اين مسئله به کاهش بيشتر احساسات منجر مى‌شود.

متن‌گرايي: على‌رغم امکانات چند رسانه‌اى موجود در فضاى مجازى هنوز هم، قسمت عمده‌اى از ارتباطات در فضاى مجازى را ارتباطات متنى در قالب ايميل و چت تشکيل مى‌دهد. ارتباطات متنى مى‌تواند شکل جديدى از هويت مجازى را شکل دهد اين امر شايد بتواند امکان تقويت قدرت تکلم را از فرد گرفته و توانايى فرد رادر بيان و گفتگو کاهش دهد.

دريافت‌هاى جايگزين: در ارتباطات مجازى شما مى‌توانيد ديوارها را بشکنيد، به حوزه خصوصى ديگران وارد شويد و حرف‌هايى که حاضر نيستند در ارتباط چهره به چهره به شما بگويند را بشنويد.

جايگاه‌هاى مساوى شده: با کمى چشم‌پوشى مى‌توانيم مدعى شويم که جايگاه طرفين گفتگو در ارتباطات مجازى برابر است. برخى از متخصصان به اين ويژگى فضاى مجازى دموکراسى شبکه مى‌گويند.

فرامکاني: نقش جغرافيا در تعيين ارتباطات مجازى بسيار کمتر از نقش آن در ارتباطات واقعى است. به عنوان مثال يک مرد تاجر آمريکا مى‌تواند از طريق يک پايگاه ارائه دهنده خدمات اينترنتى در آلمان با يک متخصص امور تبليغاتى در ايران ارتباط برقرار کند البته اين ويژگى‌ از لوازم جهان مجازى در عصر اطلاعات و فناورى است. اينکه مرزها برداشته مى‌شود.

گوناگونى اجتماعي: در اتاق‌هاى گفتگو، افراد مختلف با جايگاه‌هاى اجتماعى متفاوت در مورد يک يا چند موضوع خاص به گفتگو مى‌نشينند و نظرات خود را بيان مى‌کنند اين امر گرچه کاربر را به تبادل اطلاعات وا مى‌دارد اما قطعا از لحاظ کيفى با تشکيل چنين اجتماعاتى در فضاى واقعى قابل قياس نمى‌باشد.

قابليت ذخيره‌سازي: يکى از خصوصيات برجسته ارتباطات مجازى قابليت ذخيره‌سازى محتواى آن است. بدون آنکه در محتوا دخل و تصرفى صورت گيرد.

اينکه فرهنگ مجازى برخاسته از فرهنگ‌هاى واقعى است يا فرهنگ خاص خود در فضاى مجازى، چيزى است که نظريه‌پردازان مورد توجه قرار داده‌اند.

اندرسون معتقد است که: ارزش‌هاى فرهنگ مجازي، ارزش‌هاى گفتاري، قابل دسترس، آزاد و داراى واکنش سريع هستند.

اينترنت

ناپفر و مورس ماهيت مردسالارانه فرهنگ مجازى را بررسى مى‌کنند. در عين حال، کولکو معتقد است که اعضاى (که عمدتا آنگلو - آمريکايى‌اند) جوامع مجازى جديد، ارزش‌‌هايى (عمدتا آمريکايي) از فرهنگ بومى خود نيز با خود وارد اين جوامع مى‌کنند..

لوى مى‌گويد: «فرهنگ مجازى بيانگر پيدايش يک فرهنگ متفاوت جهانى و جديد است،‌ چرا که از عدم تعصب در فهم از جهان برگرفته شده است.» و هيلى فضاى مجازى را فضايى ميان تمدن و صحرانشينى مى‌داند که در آن گرايشات و گزينه‌هاى فرهنگى را مى‌توان انتخاب کرد.

هر فرهنگى در کل مى‌تواند خرده فرهنگ‌هايى را در بطن خود داشته باشد. در مورد آنکه آيا فرهنگ مجازى هم خرده‌فرهنگ‌هايى دارد يا نه نظريات زيادى بيان شده است.

کستلز «فرهنگ هکري» را به تفصيل بررسى کرده است. لئوناردى فرهنگ آن لاين و طرح‌هاى وب سايت اسپانيايى‌هاى ايالات متحده را مورد مطالعه قرار مى‌دهد و گيبس و کراس تصاويرى را که خرده فرهنگ‌هاى مختلف اينترنتى به کار مى‌برند مورد بررسى قرار مى‌دهند. اما شمارى از پژوهش‌ها به جاى موضوع‌بندى و توصيف خرده فرهنگ‌هاى فضاى مجازي، به حاشيه رانده شدن يا عدم دسترسى برخى گروه‌هاى فرهنگى را به فضاى مجازى مورد بررسى قرار داده‌اند. مثلا هوو مى‌گويد: تفاهم‌هاى مهم ارزش‌هاى فرهنگي، فضاى مجازى را براى آمريکايى‌هاى بومى (اصيل) نامناسب مى‌کند.

کنيستون و هال آمارى در مورد زبان انگليسى و غلبه غرب در اينترنت ارائه مى‌کنند؛ آنها اظهار داشته‌اند که %95 جمعيت هند- به دليل اينکه از زبان انگليسى سليس محروم‌اند، عملا ازکامپيوتر استفاده نمى‌کنند. اندرسون معتقد است «سنت‌هاى اومانيستى ليبرال فرهنگ غربي» از عالم فضاى مجازى محرومند نه به اين دليل که به رسانه‌هاى جديد وارد نشده‌اند بلکه به اين دليل که آنها به معناى دقيق کلمه تحت الشعاع ارزش‌هاى فرهنگى وابسته به زبان و فرهنگ غالب فضاى مجازى قرار گرفته‌اند.

فريس، مورس، و ناپفر نيز معتقدند که فرهنگ جنسى فضاى مجازى مى‌خواهد زنان را از دنياى مجازى بيرون کند. جالب اينکه داهان از فضاى عمومى آن لاين محدودى در اختيار اسرائيلى‌هاى وابسته به اکثريت يهوديان ساکن در اسرائيل گزارش مى‌دهد. اين نويسنده به جاى آنکه به اين نتيجه برسد که فرهنگ آنگلو- آمريکايى در اينترنت غالب است، قاطعانه مى‌گويد اين عدم تعادل نشانگر آن است که محروميت اجتماعى و سياسى موجود در جامعه اسرائيل صرفا در فضاى مجازي، منعکس شده است. داويس از امکان محروميت از فرهنگ ابزارى جهانى (تکنو فرهنگ) به واسطه تفاوت و تنوع ارزش‌ها و گرايشات انسانى حمايت مى‌کند.

گذشته از تمام اين نظرات آنچه که بايد پذيرفته شود واقعيت وجود فضايى است که خواسته يا ناخواسته افراد بشرى را به عضويت خود در مى‌آورد. و اين موفقيت را مديون عوامل زيادى است. که بخشى از آن را شرايط کنونى جهان سبب مى‌گردد. جايى که مرزها برداشته مى‌شود. قوميت‌هاى‌ چند پاره جاى خود را به مليت واحد مى‌‌دهند. انسان ايراني. انسان آمريکايى و هر انسانى با هر مليتى ديگر شناخته شده نيست. انسان يکى است و آن انسان جهانى است. انسانى که در جهان زيست مى‌کند. در جهان ارتباط برقرار مى‌کند. انسانى که فرهنگ ايرانى خود را به فرهنگ جهانى مى‌بخشد. و همه اينها را مديون فرايند جهانى سازى است.

اينترنت

اگرچه ارتباطات و داستان تحول آن خود پديده بزرگى است اما چيزى جدا از اين شهر جهانى نمى‌باشد و ابزارى در دستان قدرتمند جهانى سازى است. که با آن و با استفاده از جذابيت‌هاى گوناگونش انسان را چنان محصور خود مى‌کند که ديگر فرد به آنچه خود دارد نمى‌انديشد. اينجاست که چشمان خود را مى‌بندد گوش‌هاى خود را مى‌گيرد و به روى فرهنگى ديگر مى‌گشايد و ناخواسته يا خواسته فرهنگ بومى و واقعى خود را فداى فرهنگى مجازى مى‌کند. فرهنگى که مجازى است اما واقعيتى غير قابل نفى دارد به نظر من پذيرش شرايط کنونى به معناى رد آنچه که داشته‌ايم نيست. پذيرش فضاى مجازى در تناقض با پذيرش واقعيت نيست انحصار اين فرهنگ بيشتر جوامعى را که در پى جاذبه‌هاى مدرنيته از سنت خود جدا گشته‌اند و از طرفى به دليل عدم دسترسى به ابزار مدرنيته به آن نرسيده‌اند و در حالتى از سرگردانى در اين فضاى انومى به سر مى‌برند را بيشتر در خود حل مى‌نمايد. در حالى که مى‌توان آنچه را که از سنت شايسته است حفظ نمود در عين حال آنچه را که از مدرنيته نيک است اتخاذ نمايد. اين به معناى سنت‌گرايى نيست بلکه پذيرش خوب‌ها و نيک‌هاست براى نيک‌تر شدن و خوب‌تر زيستن.

 

با اندکي تغيير.نوشته نفيسه منوچهري راد.روزنامه رسالت

یا رسول الله (ص)

بعثت در آيينه‌ي نگاه محمد (ص)

بعثت نبی مکرم اسلام بر شما مومنین مبارکباد.   

احمد مرادی طیبی




 
پیامبر در غار حرأ نشسته بود. چشمان را به افقهاي دور دوخته بود و با خود
مي‌انديشيد. صحرا، تن آفتابسوخته خود را، انگار در خنكاي بي‌رنگ غروب، مي‌شست .

محمد نمي‌دانست چرا به فكر كودكي خويش افتاده است . پدر را هرگز نديده بود، اما از مادر چيزهايي به ياد داشت كه از شش سالگي فراتر نمي‌رفت . بيشتر حليمه، دايه خود را به ياد مي‌آورد و نيز جد خود عبدالمطلب را. اما، مهربان‌ترين دايه خويش، صحرا را، پيش از هر كس در خاطر داشت: روزهاي تنهايي؛ روزهاي چوپاني، با دستهايي كه هنوز بوي كودكي مي‌داد؛ روزهايي كه انديشه‌هاي طولاني در آفرينش آسمان و صحراي گسترده و كوههاي برافراشته و شنهاي روان و خارهاي مغيلان و انديشيدن در آفريننده آنها يگانه دستاورد تنهايي او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مي‌گرفت . از مادر، شبحي به ياد مي‌آورد كه سخت محتشم بود و بسيار زيبا، در لباسي كه وقار او را همان قدر آشكار مي‌كرد كه تن او را مي‌پوشيد. تا به خاطر مي‌آورد، چهره مادر را در هاله‌اي از غم مي‌ديد. بعدها دانست كه مادر، شوي خود را زود از دست داده بود، به همان زودي كه او خود مادر را.

روزهاي حمايت جد پدري نيز زياد نپاييد.

از شيرين‌ترين دوران كودكي آنچه به ياد او مي‌آمد آن نخستين سفر او با عموي بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات ديدني و در ياد ماندني با قديس نجران . به خاطر مي‌آورد كه احترامي كه آن پير مرد بدو مي‌گزارد كمتر از آن نبود كه مادر با جد پدري به او مي‌گذاردند.

نيز نوجواني خود را به خاطر مي‌آورد كه به اندوختن تجربه در كاروان تجارت عمو بين مكه و شام گذشت . پاكي و بي نيازي و استغناي طبع و صداقت و امانت او در كار چنان بود كه همگنان، او را به نزاهت و امانت مي‌ستودند و در سراسر بطحأ او را محمد امين مي‌خواندند. و اين همه سبب علاقه خديجه به او شد، كه خود جاني پاك داشت و با واگذاري تجارت خويش به او، از سالها پيشتر به نيكي و پاكي و درستي و عصمت و حيا و وفا و مردانگي و هوشمندي او پي برده بود. خديجه، در بيست و پنج سالگي محمد، با او ازدواج كرد. در حالي كه خود حدود چهل سال داشت .

هنگامي كه از غار پايين مي‌آمد، زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق برخود مي‌لرزيد. از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي‌كنم!

محمد همچنان كه بر دهانه غار حرأ نشسته بود به افق مي‌نگريست و خاطرات كودكي و نوجواني و جواني خويش را مرور مي‌كرد. به خاطر مي‌آورد كه هميشه از وضع اجتماعي مكه و بت پرستي مردم و مفاسد اخلاقي و فقر و فاقه مستمندان و محرومان كه با خرد و ايمان او سازگار نمي‌آمد رنج مي‌برده است . او همواره از خود پرسيده بود: آيا راهي نيست؟ با تجربه هايي كه از سفر شام داشت دريافته بود كه به هر كجا رود آسمان همين رنگ است و بايد راهي براي نجات جهان بجويد. با خود مي‌گفت: تنها خداست كه راهنماست .

محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنجمايه‌ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حرا به عبادت مي‌گذرانيد.

آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق در انديشه بود كه ناگاه صدايي گيرا و گرم در غار پيچيد:

بخوان!

محمد، در هراسي و هم آلود به اطراف نگريست .

صدا دوباره گفت:

بخوان!

اين بار محمد با بيم و ترديد گفت:

من خواندن نمي‌دانم .

صدا پاسخ داد:

بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد. بخوان و پروردگار تو ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي‌دانست بياموخت ...

و او هر چه را كه فرشته وحي فرو خوانده بود باز خواند.

هنگامي كه از غار پايين مي‌آمد، زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق برخود مي‌لرزيد. از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي‌كنم!

و چون خديجه علت را جويا شد، گفت:

آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود، امشب من به پيامبري خدا برگزيده شدم!

خديجه كه از شادماني سر از پا نمي‌شناخت، در حالي كه روپوشي پشمي و بلند بر قامت او مي‌پوشانيد گفت:

من از مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم، مي‌دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك در پيشگاه خدا شهادت مي‌دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي‌آورم .

پيامبر دست همسرش را كه براي بيعت با او پيش آورده بود به مهرباني فشرد و گلخند زيبايي كه بر چهره همسر زد، امضاي ابديت و شگون ايمان او شد و اين نخستين ايمان بود.

پس از آن، علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد. او با آنكه هنوز به بلوغ نرسيده بود دست پيش آورد و همچون خديجه، با پسر عموي خود كه اينك پيامبر خدا شده بود به پيامبري بيعت كرد.


منبع:

موسوي گرمارودي، بعثت رسول خدا

فقط 313 نفر؟

 

انتظار

چگونگی تسخیر جهان با یاران كم

چگونه ممكن است مردم دنیا تسلیم یك جمعیت اندك شوند و از عادات و اخلاق و برنامه‌ها و سنن خود دست بردارند؟

طبق روایات وقتی حضرت صاحب الامر علیه‌السلام ظاهر می‌شوند، نخست سیصد و سیزده نفر از خواص اصحاب آن حضرت در مكه حاضر می‌گردند و وقتی عده اصحاب و اجتماع كنندگان به ده هزار نفر رسید از مكه خارج می‌شوند.

غلبه آن حضرت و حكومت جهانی اسلام، ممكن است بطور معجزه انجام یابد و ممكن است با فراهم شدن اسباب ظاهری باشد و ممكن است به هر دو نوع واقع شود، چنانكه پیشرفت و غلبه پیغمبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله به هر دو نوع بود.

  • اما بصورت معجزه، محتاج به توضیح نیست كه حصول چنین پیروزی برای آن حضرت، به خواست خداوند، امری است ممكن و با بشارتهای حتمی كه در قرآن مجید داده شده حاصل خواهد شد و خداوند به مصداق آیه:

«كم من فئة قلیلة غلبت فئة كثیرة باذن الله ؛ چه بسیارند گروه اندكی كه به اذن خداوند، بر گروه بسیاری چیرگی می‌یابند» (بقره/259)

آن حضرت، اصحابش و عموم بندگان شایسته خدا را بر همه غالب و حاكم و وارث و مالك ارض قرار می‌دهد.

  • و از لحاظ اسباب ظاهری هم حصول چنین پیروزی و تشكیل آن حكومت الهی عملی خواهد بود; زیرا آن حضرت در موقعی ظهور می‌كند كه اوضاع و احوال اجتماعی و اخلاقی و سیاسی كاملاً مساعد باشد.

در آن موقع همه ملتها از زندگی معنوی و اخلاقی محروم، و دشمنی و كینه و ظلم و تجاوز، همه را نسبت به یكدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و از اینكه كسی بتواند بدون مدد غیبی جامعه را رهبری كند، همه مأیوس می‌گردند و همه از وضع خود ناراضی، و از مكتبهای مختلف كه عرضه می‌شود ناامید بوده و منتظر تغییر و عوض شدن اوضاع می‌باشند.

شاهد این حقیقت ظهور پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و پیشرفت سریع اسلام است.

در یك چنین موقعیتی، حضرت مهدی علیه‌السلام و اصحابش، با نیروی ایمان و اخلاق حسنه و با نجات بخش‌ترین برنامه‌های عمرانی و اقتصادی و عدالت اجتماعی، قدم به میدان می‌گذارند و آن نهضت الهی و دعوت روحانی را شروع می‌كنند و مردم را بسوی خدا و زندگی برابری و برادری، عدل و امنیت، صفا و وفا، راستی و درستی و نظم صحیح، می‌خوانند و خود و اصحابش، نمونه همه فضایل بشری می‌باشند و با نیروی ایمان و استقامت و پشتكار و همتی كه مخصوص مؤمنان ثابت قدم است، هدف و مقصد خود را تعقیب می‌نمایند. معلوم است این جمعیت با آن برنامه‌ها و وضع كار، در آن دنیای پرآشوب و غرق در طوفان گرفتاریها و فشارها، دلها را به خود متوجه نموده و فاتح و پیروز و موفق می‌شوند و هیچ نیروئی نمی‌تواند در برابر آنها مقاومت كند.

و شاهد این حقیقت، همان ظهور رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و پیشرفت سریع دین اسلام است، كه یكی از علل ظاهری آن پیروزیهای پی در پی و درهم شكسته شدن ارتش‌های انبوه دولت شاهنشاهی ایران و امپراطوری روم، فساد اوضاع اجتماعی و اداری ایران و روم بود كه مردم این كشورهای پهناور را برای قبول یك دعوت صحیح و حكومتی متكی به مبانی عدالت و مساوات آماده كرده بود. چرا راه دور برویم؛ مگر امام خمینی چه كرد؟! او نیز احیاگر دین خدا در عصر دین ستیزی و دین گریزی بود.


پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیةالله‌العظمی صافی گلپایگانی، بااندكی تصرف