معمای قرآنی

معمای قرآنی

علامت سوال

علامه مولی محمد بن نراقی (1128-1209 ق) در کتاب "مشکلات العلوم" چنین می نویسد:

مشهور است که حضرت علی علیه السلام را پرسیدند که در قرآن مجید به طریق معما اسمی بیرون می آید؟

حضرت فرمودند:

بلی. در آیه "ما مِن دآبّةٍ اِلا هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها" (1)  اسم "هود" به طریق معما بیرون می آید زیرا که لفظ"هو" چون اخذ کند و بگیرد ناصیه(= پیشانی) دابه را – که حرف"د" است- "هود" به دست می آید.(2)

پی نوشت:

1- هود/56، ترجمه: هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه او(= خداوند) بر او تسلط دارد.

2- ر.ک: مشکلات العلوم، ص146.

منبع:

محمدی، محمد حسین، هزا رو یک حکایت قرآنی، ص 516.

قرآنی که در دریا افتاد

قرآنی که در دریا افتاد

قرآن

روایت نموده اند که:

حضرت امام محمد باقر -علیه صلوات الله الغافر- فرمودند:

قرآنی در دریا افتاد و پس از مدتی که آنرا به دست آوردند دیدند که تمام نوشته هایش پاک شده است و تنها این آیه باقی مانده است "الا الی الله تصیر الامور".

یعنی : آگاه باشید که همه ی کارها، تنها به سوی خدا باز می گردد.

--------------------------------

پی نوشت ها:

1-شوری/53.

2- ر.ک:قصه های قرآن، ص108، به نقل از اصول کافی، کتاب فضل القران، باب نوادر

-------------------------------

منبع:

محمدی ، محمد حسین، هزار ویک حکایت قرآنی،ص238

موهايت نيز بايد روزه‌دار باشند!!

موهايت نيز بايد روزه‌دار باشند!!

رمضان

قال الصادق عليه السلام

    اِذَا صُمتَ فَليَصِم سَمعَكَ وَ بَصَرَكَ وَ شَعرَكَ وَ جِلدَك.

 

امام صادق عليه السلام فرمود:

    آنگاه كه روزه مى‏گيرى بايد چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند.

[يعنى بايد تمام اعضا و جوارحت از گناهان پرهيز كنند]

الكافى ج 4 ص 87، ح 1

ماه مبارک رمضان

بايد اين سينه ي خود وقف ره يار کنم

رمضان ديده ي غفلت زده بيدار کنم

بوسه بر آن لب پر نغمه قرآن بزنم

روزه ام را همه شب با رطب افطار کنم

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

ان ابواب السماء تفتح فى اول ليلة من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر ليلة منه

درهاى آسمان در اولين شب ماه رمضان گشوده مى‏شود و تا آخرين شب آن بسته نخواهد شد.

بحار الانوار، ج 93، ص 344

امام رضا (عليه السلام) فرمود:

من قرا فى شهر رمضان اية من كتاب الله كان كمن ختم القران فى غيره من الشهور.

هر كس ماه رمضان يك آيه از كتاب خدا را قرائت كند مثل اينست كه درماههاى ديگر تمام قرآن را بخواند.

بحار الانوار ج 93، ص 346

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

لو يعلم العبد ما فى رمضان لود ان يكون رمضان السنة

اگر بنده «خدا» مى‏دانست كه در ماه رمضان چيست [چه بركتى وجود دارد] دوست مى‏داشت كه تمام سال، رمضان باشد.

بحار الانوار، ج 93، ص 346

امام كاظم (عليه السلام) فرمود:

فطرك اخاك الصائم خير من صيامك.

افطارى دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبى) بهتر است.

الكافى، ج 4 ص 68، ح 2
امام صادق عليه السلام فرمود:

من جاء بالحسنة فله عشر امثالها من ذلك صيام ثلاثة ايام من كل شهر.

هر كس كار نيكى انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.

وسائل الشيعه، ج 7، ص 313، ح

قال رسول الله : (صل الله عليه واله و سلّم )

قال رسول الله : (صل الله عليه واله و سلّم ) لايَكُنَنَّ شَهرُرَمضانَ عِندَكُم كَغيرِهِ مِنَ الشُّهُور ، فأِنََّ لَهُ عِندَاللهِ حُرمَةً وَ فَضلاً علي سائرِ الشُهُورِ ، وَ لا يَكُونَنَّ شَهرُ رَمَضانَ يَومَ صَومِكم كيَومِ فِطرِكُم.

مبادا كه ماه رمضان نزد شما مانند ديگر ماهها باشد؛ زيرا [اين ماه] نزد خداوند نسبت به ساير ماهها از حرمت و فضيلت فزون تري برخوردار است ، و مبادا ايّام روزه داري شما در ماه رمضان با ايّام [ديگر ماهها] كه روزه دار نيستيد، يكسان باشد.

ما هم در گرداب دنيا غرق شديم!

ما هم در گرداب دنيا غرق شديم!


آنچه فرا روي شماست نوشته‌اي است از استاد بزرگ اخلاق و عرفان، آخود ملا حسينقلي همداني، درباره ي درياي عميق دنيا كه چه بسيار آدمها در آن غرق شده‌اند، و چه بسا ما نيز از آنان باشيم!؟



بسم الله الرحمن الرحيم
اى همبازى اطفال! و اى حمال اثقال! و اى محبوس چاه جاه! و اى مسموم مار مال! اى غريق بحر دنيا! و اى اسير همومات آمال! مگر نشنيده‌اى و نخوانده‌اى: اِنَّمََا الدُنيَا لَعِبٌ وَ لَهوٌ [يعنى همانا دنيا بازى و سرگرمى است] و نشنيده‌اى فرموده آن حكيم غيب دانِ منزه از عيب و شين را كه به فرزند ارجمند خطاب كرده: بُنَىَِ اَنَ الدُنيا بَحرٌ عَميقٌ غَرقَ فِيهَا الاَكثَرُون [فرزندم! همانا دنيا دريايى ژرف است كه بيشتر مردم در آن غرق گشته‌اند] و حقير عرض مى‌كنم: عَن تحقيقٍ وَ نَحنُ مِنهُم [قطعا ما نيز از آن غرق شدگانيم]

و اگر بخواهى عمق درياى حكمتش را بفهمى در حقيقت لفظ «بحر عميق» فكر نما. ببين چقدر از جواهر حكمت در اين صندوق كوچك براى متفكرين، به عنوان هديه درج فرموده. همين قدر بدان دريا نهنگ دارد، ماهى دارد، جانورهاى عجيبه آن بسيار و مهالك غريبه آن بى شمار، جزاير هولناكش زَهره‌ي شيران را آب، و كوههاى سهمناكش چه بسيار مردمان را ناياب نموده، اصل و ميدان اين دريا از ظلمات جهل ناشى شده است، و در اوديه اراضى قلوب اهل غفلت جا دارد.

امواج آمالش بسى كشتيهاى عمر را به باد فنا داده، و جبال هموم و غمومش بسا پُشته‌ها نهاده، مارهاى معاصى مهلكه آن، چه بسا اشخاص را به سم خود هلاك كرده، نهنگهاى اوصاف مذمومه‌اش چه كسان را فرو برده، و آب محبت تلخ و شورش چه مردمان را كور، و چه چشمها را بى نور نموده. هر كه در اين دريا غرق شد سر از گريبان نار جحيم [آتش جهنم] بيرون آورده، در عذاب اليم خواهد ماند.

آدمهاى اين دريا «نسناس»، و سياحت ايشان در اين دريا به ساحت وسواس است. راهزنانش جنود ابليس، و اسلحه جنگشان خدعه و تلبيس ‍است. اگر از عمق اين دريا بپرسى، عرض خواهم كرد كه انتها ندارد، و اگر باور ندارى، به غواصان اين دريا، يعنى اهل دنيا از اولين و آخرين نظر نما، و ببين كه همگى در آن غرق شده، احدى به قعر آن نرسيده، و اگر بهتر مى‌خواهى بفهمى، به حال خراب خود نگاه كن و ببين كه هر قدر داشته باشى، باز زياده از آن را طالبى، و حرصت در جايى توقف نمى‌كند.

اى آقاى من! اين دنيا چگونه مردم را به خاك سياه نشانده، و قلوب ايشان را كه براى محبت و معرفت خلق شده، طويله اسب و استر نموده.

جوارحشان از قاذورات گنديده، و دلهايشان آنى خضوع و خشوع نديده و ذره‌اى ذوق حلاوت طاعت را نچشيده. نه در نهادشان از توبه اثرى، و نه در اوهام تفكر نحس ايشان از خداوند - جل جلاله - خبرى. شب و روز به سيف و سنان لسان عِرض و مال و عصمت مسلمانان را پاره پاره مى‌كنند، قلوبشان خالى از ذكر و فكر و مملو از حيله و مكر است. دست عقل را بسته، و دست هوا را گشاده. چه زخمها از آن دستها بر كبد[جگر] دين رسيده، و چه مصيبتها درشرع شريف برپا شده، لباس خدائيان را كنده و جامه فرنگيان را پوشيده اطمعه و اشربه اسلام را بدل به زهر و زقوم نصارى، و دهريان نموده‌اند. وظايف شرع را متروك و آداب كفر را مسلوك داشته‌اند. بازار كفر و شرك در بلادشان معمور و آباد و سوق اسلامشان مخروب و برباد.

وا فضيحتاه‌! عسكر كفر در بلاد وجود، منصور و مسرور، و لشكر اسلام مقتول و ماسورند [بر هم ريخته].

نه ما را در عافيت كارمان فكرتى، و نه از سياستهاى الهيه [كه] بر اُمَم ماضيه رسيده، عبرتى. قضيه هايله ابابيل را شوخى و قصه فرعون و قابيل را مزاح پنداشته‌ايم، زمينى كه قارون را با گنج بسيار فرو برد، با ماى كج و گيجها، موجود است .

جان من ! آن بادهايى كه به آنها قوم هود را تاديب نمود و فرمود، حال هم، آن قادر حليم را مطيعند. اگر تو از اطاعت امر آن سلطان عظيم الشان جرات نموده، سرپيچيده‌اى، خاك و آب و باد و كلوخ و سنگ، ذليل و مُنقاد اويند بلى، گول صبر و حلمش را خورده‌اند، از حكمرانى عظيم او غافل شده‌، لباس شرم و حيا را كنده، قدم جرات را پيش گذاشته، در حضور عزو جلالش مرتكب معصيت او شده[اند] مگر نمى‌بينى! چگونه حكم محكم او در سماوات و ارضين جارى است. مگر نخوانده‌اى كه يوم نُشور، آسمانها منشور مى‌شود.


بلى، چه گويم از شر آن روز پر آه و سوزى كه قلوب خافقين [شرق و غرب] را خوفش گداخته. چگونه نشود؟!، و دلهايشان از روزى كه زمينِ آن آتش سوزان و صراطش تيزتر از شمشير بران است .

عقلها پران و اشكها ريزان است و نجومش منتشر، و مردمانش چون جراد منتشر. هولش عظيم و انبيا در اضطراب و بيم‌اند. اخيار مدهوش و ابرار بى هوشند. شدائدش بسيار، و محنتش بسيار است. آفتاب بالاى سر، و زمين چون كوره آهنگر بدنها در عرق غرق، و لحوم و عظام در سوز و حرق. جهنم دورشان را گرفته، و راه فرار برايشان بسته. ظالم شرمسار و عادل اشكبار. نامه ها پران بر يمين و يسار.

مردم در دهشت و انتظار. ملائك غلاظ شداد در تردد، و عقوبت الهيه بر مرده عصاره در تشدد.

يكى از اسامى آن روز يوم الحصاه [روز شمارش] است و ديگرى يوم التناد [روزى كه در آن فريادها بلند است] از طرفى منادى به خنده و بشارت ندا مى‌كند: يا اهل الجنة اركبوا [يعنى اى بهشتيان بر نشينيد] و از جاى ديگر ندا مى‌كند كه: يا اهل النار اخسئوا [اى اهل آتش برويد گم شويد] و يكى را خلعت مى‌بخشند، و ديگرى مى‌كشند. طائفه‌اى سرمست شراب طهور، و قومى جگرهاشان قطعه قطعه از ضرايع و زقوم .

مانده‌ام حيران. نمى‌دانم از قهرش بيان كنم، يا از مهرش بگويم اهل قهرش ‍ خاكيان و اهل مهرش افلاكيانند، يعنى اشخاصى كه خود را به افلاك نوريه رسانده‌اند، اعتنائى اصلا به اين افلاك ندارند، جسمشان جان و جانشان در عرش رحمان

اى به فداى قلوبى كه نور الهى - جل جلاله - در آنها تابان ، و جلالت مرتبه شان بى پايان. خود را از عالم گسسته، و به عالم انوار پيوسته، منور به انوار معرفت و مخلع به خلعت محبت. زهدشان پشت پا به دنيا زده، توكلشان سر از گريبان توحيد بيرون آورده، از خلق عالم رميده و به مقام قرب آرميده، فكرشان نور و ذكرشان نور، و باطن و ظاهر و جسم و جان و خيال و عقل و جنان همه نور و غرق درياى نور، و باطن و ظاهر و جسم و جان و خيال و عقل و جنان همه نور وغرق درياى نور.

بس است منِ ناپاك كجا و مدح و وصف پاكان كجا؟ امثال ماها بايد در تدبير ترك معصيت باشيم، اگر اصل ايمان را محكم كرده باشيم.

دنيا نه چنان ما را فريب داده و كر و كور كرده است كه امثال اين مواعظ در قلوب قاسئه‌ي ما اثرى كند. همين قدر مى‌دانم كه تكليف مريض، رجوع به طبيب است، و تكليف طبيب معالجه حال، نه مريض مطيع و نه طبيب حاذق است، ولى اگر مريض مطيع باشد، خداوند رحيم او را لابد به طبيب حاذق خواهد رسانيد، و اگر مطيع نباشد، سكوت كردن با او اولى[بهتر] است .(1)

و السلام

اذان در مناره‌های نيويورک  

اذان در مناره‌های نيويورک  

 

مسلمانان

 

مسلمانان آمريكا  به يكي از مهمترين اقليت‌هاي ایالات متحده  تبديل شده‌اند.

تا چند وقت پيش، نوع نگاه رسانه‌هاي آمريكا به مسلمانان و چيزي كه آنها پديده مسلماني مي‌گفتند خصمانه بود. تا چند سال پيش مي‌شد آرنولدشوارتزينگر را ديد كه به عنوان قهرمان  فيلم «دروغ‌هاي حقيقي» يك عرب مسلمان تروريست را با موشك هواپيما منفجر مي‌كند و به تدريج اعراب به عنوان نمايندگان مسلمانان جاي روس‌ها را در نقش منفي فيلم‌ها مي‌گيرند.

اما مسير ماجرا از چند وقت پيش تغيير كرد؛ از وقتي كه جمعيت مسلمان آمريكا به تدريج افزايش يافت و يك اقليت قدرتمند در جامعه آمريكا شكل‌ گرفت؛ اقليتي كه پشتوانه‌ مالي قوي‌اي نيز در خاستگاه جغرافيايي خود داشتند.

 همه اينها به علاوه بسياري عوامل ديگر، باعث شد رويكرد رسانه‌ها نسبت به اين اقليت آمريكايي تغيير كند و نظرسنجي‌اي كه يك نشريه آمريكايي(نيوزويك) در مورد اين اقليت انجام داده است هم نشان مي‌دهد كه انگار جامعه آمريكا هم سعي مي‌كند با پديده اسلام كنار بيايد. رسانه‌ها سعي مي‌كنند روش دوستانه‌تري را در پيش بگيرند و واقع‌بينانه‌تر برخورد كنند و اينها با توجه به شرايط فعلي جهان و سياست‌هاي دولت آمريكا، وضعيت متضادي را پديد آورده است.

 

گزارش اقليت

طبق آمارها در آمريكا بين 3 تا 6 ميليون مسلمان زندگي مي‌كنند كه 60 درصد آنها را جوانان بين 18 تا 29 سال تشكيل مي‌دهند. اكثر اين مسلمانان، مهاجريني هستند كه بعد از سال 1965 – كه قوانين مهاجرت آمريكا تغيير كرد – به اين كشور رفته‌اند. به گفته خانم كيت اليسون، اولين عضو مسلمان كنگره آمريكا: «ايده اصلي اين مهاجرت، نبود هويت تاريخي در آمريكاست و جامعه‌اي كه اغلب حول مجموعه‌اي از قوانين شكل مي‌گيرد تا هويت فرهنگي يا نژادي».

 

در آمريكا برخلاف اروپا، مسلمانان در كلوني‌هاي خاص و محيط‌هايي شبيه گتو زندگي نمي‌كنند، آنها درست مانند بقيه افراد جامعه هستند و طبق آمارها از نظر سطح درآمد، تحصيلات و اشتغال تفاوت چنداني با ميانگين جامعه ندارند. همين مسئله باعث مي‌شود اسلام راحت‌تر در بين جامعه پخش شود و ارتباط افراد غيرمسلمان با مسلمانان محدوديت خاصي پيدا نكند. به گفته بسياري از مسلمانان، عبادت در آمريكا به خاطر مذهبي‌تر بودن مردم آن كشور راحت‌تر است.

ابوپاتل – يك مسلمان اهل شيكاگو – مي‌گويد: «در آمريكا وقتي من مي‌گويم كه وقت نماز است، دوستان مسيحي‌ام ممكن است راجع به نحوه عبادت از من سؤال كنند اما اهميت عبادت را درك مي‌كنند. با اين حال، زماني كه در انگلستان زندگي مي‌كردم، با گفتن اين جمله نگاه‌ها تغيير مي‌كرد».

 

طبق مطالعه انجام شده توسط مجله نيوزويك، 69 درصد آمريكايي‌ها معتقد بودند دانشجويان مسلمان آمريكا بايد اجازه داشته باشند، به راحتي از حجاب استفاده كنند اما اين مسئله در بعضي از كشورهاي اروپا تبديل به يك معضل شده است و شايد به همين دليل است كه عبدالله گل دخترش را براي تحصيل به يك كالج آمريكايي فرستاده است تا بتواند حجابش را هم حفظ كند.

 

آمريكايي‌ مسلمان يا مسلمان آمريكايي

به‌رغم بسياري از تبليغات رسانه‌اي، تا قبل از 11سپتامبر 2001، شايد جامعه مسلمانان آمريكا يك جامعه نامرئي بود؛ بيشتر آمريكايي‌ها تا آن زمان تنها مسلماناني كه مي‌شناختند مالكوم ايكس و محمدعلي كلي بودند كه هر 2 را هم دوست مي‌داشتند اما با انفجار برج‌هاي تجارت جهاني ناگهان جامعه آمريكا متوجه يك گروه اقليت شد كه سياستمداران مي‌گفتند ممكن است خطرناك باشند.

مسلمانان بعد از 11 سپتامبر ناگهان بيشتر ديده شدند؛ كساني كه از حجاب استفاده مي‌كردند؛ كساني كه به مسجد مي‌رفتند و آسيايي‌هايي كه مسلمان به نظر مي‌رسيدند، تبديل به يك عامل وحشت شدند. حملات نژادپرستانه هم نسبت به اين گروه اقليت افزايش پيدا كرد. روزنامه‌ها عكس زن مسلماني را چاپ كرده بودند كه با حجاب در خيابان راه مي‌رفت و تابلويي در دست گرفته بود كه روي آن نوشته شده بود: «به من شليك نكنيد».

 

اما اين همه تبليغات و واكنش‌ها، نتيجه عجيبي را به دنبال داشت. مظفر چيستي – مسلمان اهل نيويورك – مي‌گويد: «بعد از اين واقعه بود كه عده زيادي از مردم كه تا آن موقع خود را يك آمريكايي فرض مي‌كردند، يادشان آمد كه اول يك مسلمان‌اند». طبق مطالعات انجام شده توسط كالج هميلتون در سال 2002 با كمال تعجب مشاهده شد كه ميل به استفاده از حجاب بعد از 11 سپتامبر افزايش بيشتري پيدا كرده است و الان تقريبا يك سوم زنان مسلمان آمريكايي هر روز از روسري استفاده مي‌كنند.

حملات عليه مسلمانان باعث اتحاد آنان شد و بسياري از مسلمانان از سايه خارج شدند و خود را به جاي يك آمريكايي مسلمان، يك مسلمان آمريكايي معرفي كردند.

راضي محي‌الدين - مهاجر هندي مسلمان - مي‌گويد: «بعد از 11سپتامبر، مسئوليت ما به عنوان يك مسلمان عوض شد. با اتفاقاتي كه افتاد ما مجبور بوديم تصميم بگيريم و ببينيم كه كجا ايستاده‌ايم؟ آيا بايد از اعتقادات‌مان دور شويم يا بيشتر از آن دفاع كنيم. خصوصا زماني كه به آن توهين مي‌شود».

راضي محي‌الدين بعد از 11سپتامبر، اولين كاري كه كرد ايجاد يك پناهگاه براي مسلمانان در يك مسجد بود. او فرزندانش را از مدرسه عادي خارج كرد و آنها را به يك مدرسه اسلامي در مسجد فرستاد. بقيه مسلمانان هم واكنش‌هاي مشابهي داشتند. ميزان شكايت‌ها در مورد حقوق شهروندي مسلمانان افزايش زيادي يافت. فقط در سال2006، 2500 مورد شكايت توسط مسلمانان آمريكا در مورد نقض حقوق شهروندي‌شان به دادگاه‌ها ارائه شد.

 

تلاش‌هاي زيادي براي داشتن عكس باحجاب در گواهينامه‌ها انجام شد همچنين 6 امام جماعت  به خاطر خواندن نماز در فرودگاه از پرواز منع شدند. اتحاد ناخواسته‌اي بين مسلمانان در حال شكل گرفتن بود كه سياستمداران آمريكايي، سعي مي‌كردند آن را انكار يا بي‌اهميت قلمداد كنند.

جورج بوش در يك جلسه پرسش و پاسخ، هنگامي كه سعي داشت يك آمريكايي پاكستاني‌الاصل را مجاب كند كه او در يك كشور آزاد زندگي مي‌كند، با عكس اين مسئله مواجه شد. فريد صديق براي جورج بوش توضيح داد كه هنوز با گذشتن 6 سال از واقعه 11سپتامبر، او نمي‌تواند در هواپيما از جايش بلند شود و مثلا به دستشويي برود چون اين كار او موجب نگراني و اضطراب مسافراني مي‌شود كه تبليغات ضد اسلام رسانه‌ها آنها را وحشت‌زده كرده است.

 

مسلمانان

مشكلات مسلماني

طبق آمارها، بيشتر مسلمانان آمريكا مهاجرند و درصد كمتري متولد آمريكا هستند اما همين گروه كمتر و حتي بعضي از همان مهاجران هم نسبت به كساني كه در يك كشور با اكثريت مسلمانان زندگي مي‌كنند، اطلاعات كمتري نسبت به اسلام دارند يا حداقل دسترسي‌شان به منابع آموزشي اسلام محدودتر است.

در آمريكا بيشتر وظايف آموزش اسلام توسط مساجد و امام جماعت مساجد انجام مي‌شود. اما گاهي اوقات، مشكلات از همين جا شروع مي‌شوند. به گفته بسياري از مسلمانان، مشكل اين است كه اسلام در اين مساجد توسط كساني آموزش داده مي‌شود كه به خوبي با فرهنگ آمريكا و جامعه‌اي كه مخاطبان‌شان در آن زندگي مي‌كنند آشنا نيستند.

 

اكثر اين معلمان افراد تبعه لبنان يا عربستان سعودي هستند كه مدت كوتاهي است وارد آمريكا شده‌اند. ماجراي مهم‌تر در اين مساجد، اين است كه بيش از 50درصد مساجد آمريكا كمك‌هاي مالي بيشتري از عربستان سعودي دريافت مي‌كنند و حاميان عرب اين مساجد انتظار دارند كه امامان جماعت فرقه وهابيت را تبليغ كنند و گسترش دهند.

 

جزوه‌ها، كتاب‌ها و معلمان آموزش ديده‌اي كه از عربستان براي آموزش اسلام وهابي به آمريكا فرستاده مي‌شوند، گواهي بر اين مدعاست. در اين مساجد، همان‌طور كه انتظار مي‌رود شيعه و بقيه گروه‌هاي مسلمانان تخريب مي‌شوند.

اين مسئله باعث نگراني خانواده‌هايي شده است كه شاهد آموزش تندروي‌ها و تعصب‌هاي زياد توسط اين امامان جماعت هستند.  به همين دليل، بعضي مساجد با كمك‌هاي عربستان مخالفت مي‌كنند. حثوت - امام جماعت يكي از اين مساجد  مي‌گويد: «اين كمك‌ها آن‌قدر مشكل‌آفرين هستند كه هيأت امناي مسجد، مانع دريافت آنها شود». او مي‌گويد: «پول خارجي نه ‌تنها مشكل‌آفرين است، بلكه مي‌‌تواند خطرناك هم باشد چون وابستگي مي‌آورد».

 

اما مساجدي هم هستند كه به راحتي در مسير برنامه سعودي‌ها قرار مي‌گيرند. امام جماعت مسجد الصفات نيوجرسي بعد از سال‌ها آموزش اسلام، به خاطر دريافت اين كمك تغيير رويه داد و عقايد تندروانه‌اي را در پيش گرفت. او حتي كلاس‌هاي آموزش اسلام را تعطيل كرد چون معتقد بود به اندازه كافي اسلامي نيستند و اسلام اصيل را آموزش نمي‌دهند و به جاي آن جلساتي را تشكيل داد كه ايدئولوژي سلفي را تبليغ مي‌كردند. به خاطر همين تندروي‌ها و تعصبات بود كه نگراني خانواده‌هاي مسلمان، شكايت از او و جريمه اين امام جماعت را به دنبال داشت.

در حال حاضر، تنها چيزي كه بيش از همه، جامعه مسلمان آمريكا را نگران مي‌كند، در كنار نژادپرستي و آزار و اذيت و محدوديت، ترس از افتادن به دامن تندروي و تعصب است . 5سال پيش جمعيت شيعيان آمريكا 12 درصد  كل مسلمانان اين كشور بود ولي امروزاين نسبت به 22درصد رسيده است.

 

منبع: همشهری جوان

توقيع براى جمعى از مردم قم

توقيع براى جمعى از مردم قم

در كتاب «احتجاج» از شيخ موثق ابوعمر عامرى رحمة الله عليه روايت مى‏كند كه گفت: ابن ابى غانم قزوينى و جماعتى از شيعيان درباره فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام گفتگو نمودند. ابن ابى غانم مىگفت: حضرت رحلت فرمود و اولادى نداشت. سپس آنها نامه‏اى در اين خصوص نوشتند و به ناحيه مقدسه فرستادند (تا وكلاى حضرت به آستان مقدسش برسانند) و در آن نامه نوشتند كه ما بر سر اين موضوع كشمكش نموده‏ايم. جواب نامه آنها به خط آن حضرت صلوات الله عليه بدين مضمون صادر گشت:

بسم الله الرحمن الرحيم

خداوند ما و شما را از فتنه‏ها نگه دارد و به ما و شما روح يقين موهبت كند، و از سوء عاقبت باز دارد. خبر ترديدى كه گروهى از شما در امر دين نموده‏ايد، و شك و تحيرى كه درباره صاحبان امر خود به دل آنها راه يافته است، به من رسيد، ما از اين موضوع به خاطر شما غمگين شديم نه به خاطر خودمان و درباره شما ناراحت شديم نه درباره خودمان زيرا خدا با ماست و جز به خدا به هيچ كس نيازى نداريم و حق با ماست و بنابر اين كسي كه از اطاعت ما سرباز مى‏زند، ما را به وحشت نمى‏اندازد. ما اثر صنع خدائيم و مردم به طفيل وجود ما ، موجود گشته‏اند.

اى مردم! چرا دچار ترديد گشته و در حال تحير مطلب را بر خود مشتبه مى‏سازيد. آيا نشنيده‏ايد كه خدا مى‏فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم يعنى؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، خدا و پيغمبر و صاحبان امر خود را، اطاعت كنيد؟ نمى‏دانيد كه در اخبار رسيده است كه حوادثى براى ائمه، گذشته و آينده شما روى مى‏دهد، و آيا نديده‏ايد كه خداوند از زمان حضرت آدم تا زمان امام حسن عسكرى سنگرهائى براى شما قرار داده كه به آنها پناه بريد و علائمى مقرر داشته تا به وسيله آن هدايت شويد؟ به طوري كه هر گاه يكى از آن علامت‌ها پنهان شود علامت ديگرى ظاهر مى‏گردد و هر وقت ستاره‌اى غروب كند؛ ستاره ديگرى مى‏درخشد؟

پس وقتي كه امام حسن عسكرى عليه السلام رحلت فرمود: گمان كرديد كه خداوند دين خود را باطل كرد، و رشته واسطه ميان خود و بندگانش را قطع نمود؟ نه . چنين نبوده. و تا روز رستخيز و ظهور امر خدا كه مردم او را نمى‏خواهند، هم چنين نخواهد بود.

امام گذشته با سعادت رحلت فرمود و همچون پدران بزرگوارش از دست مردم رفت، وصيت و علم و فرزند و جانشين او در ميان ما است و جز ظالمان گناهكار كسى راجع به منصب و مقام امامت وى با ما نزاع ندارد و جز منكر كافر كسى ادعاى اين منصب بزرگ را نمى‏كند.

اگر ملاحظه مغلوب شدن امر خدا و آشكار و علنى گشتن سرّ الهى نبود چنان حق ما براى شما ظاهر مى‏گرديد كه عقل‌هاتان حيران گردد و ترديدتان برطرف شود ولى آنچه خداوند خواسته تحقق خواهد يافت؛ و هر چيزى در لوح محفوظ مرقوم است .

پس شما هم از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را به ما واگذاريد. همه گونه خير و خوبى از ما به مردم مى‏رسد. آنچه بر شما پوشيده است، براى اطلاع از آن اصرار مورزيد. و به چپ و راست ميل نكنيد، مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى كه روشن است به طرف ما قرار دهيد. من آنچه لازمه نصيحت بود، به شما گفتم و خداوند بر من و شما گواه است.

اگر محبت به شما نداشتيم و صلاح شما را نمى‏ديديم و به خاطر ترحم و شفقت بر شما نبود، گفتگوى با شما را ترك مىگفتيم ... و صلى الله على محمد النبى و آله و سلم تسليماً.

منبع:

مهدى موعود (ترجمه جلد سيزدهم بحار الانوار چاپ قديم)

معلم اخلاق( شيخ مفيد )

معلم اخلاق

برگ‌هايي از زندگي شيخ مفيد ستاره آسمان شيعه

  تاريخ شيعه سرشار از افتخارات بسيار و تحولات چشم‌گير است. تحولاتى كه به دست عالمان متعهد و فرزانگان انديشمند پديد آمده است.

در اين ميان به سده چهارم هجرى بر مى خوريم كه «فتح الفتوح» تاريخ شيعى است ؛ روزگارى كه مردى بزرگ و انديشمندى سترگ «دائرة المعارفى جامع» از معارف اسلامى تدوين كرد و قريب 50 سال پرچمدار عرصه هاى علمى، فكرى و فرهنگى مسلمين گرديد و سرانجام بدانجا رسيد كه دوست و دشمن زبان به تمجيد او گشودند و قلم به تعريف او برگرفتند و او را «مفيد» لقب دادند.

بينش افروزى و دانش آفرينى وى بهمراه آگاهى از اوضاع دشمنان و اطلاع از جهان اطراف دست به دست هم داد و او را سلسله جنبان نهضت فكرى و رنسانس علمى در قرن چهارم كرد و بدانجا رسيد كه «صحيفه‌هاى سبز مهدوى» عجل الله تعالى فرجه الشريف به افتخار او صادر شد و حضرت ولى عصر عليه السلام وى را برادرى گرامى و استوار خواند.

•معنويت «شيخ» و اخلاق « مفيد»

• تولد

•در عرصه تدريس و تأليف

•تحصيلات و استادان

•گلبرگ‌هاى هدايت

•جهان اسلام در عصر «مفيد»

•جبهه هاى مختلف مناظره

•بر كرسى زعامت شيعه

•غروب نابهنگام…

•صحيفه هاى سبز

•سوگ سروده هاى مرگ مفيد

•در آينه نگاه انديشمندان

•كنگره جهانى هزاره شيخ

•داستانهايى از زندگانى شيخ


تولد

و... اين مشعل تابناك و فروزنده در يازدهم ذيقعده 336 قمرى 1 در عكبراى بغداد پاى هستى بر جهان گذارد و «محمد» نام وى گرديد. از آنجا كه پدر او شخصى پارسا و مذهبى بود و به تعليم و تربيت اشتغال داشت، «ابن المعلم» لقب وى شد و پس از چندى «عكبرى» و «بغدادى» دو لقب ديگر او گرديد.2 محمد دوران كودكى خود را با «بزرگى» مى گذراند. فراست و تيز هوشى او خبر از گذشته اى پاك، از خاندان خويش و آينده اى روشن، در بغداد و جهان اسلام مى داد. عشق و شور فراوان به تحصيل موجب شد كه همراه پدر به بغداد رفته و فراگيرى علم و دانش را آغاز كند. او از نشاط وافر و فرح بخش بسيارى در مطالعه برخوردار بود. عطر اخلاص در وجود محمد كار را بدانجا رسانيد كه در پنج سالگى براى او از اين ابى الياس اجازه روايت گرفته اند 3 و در حالى كه هفت سال و چند ماه داشت از ابن سماك نقل روايت كرده است. 4

وى فرزانه اى تلاشگر گرديد به طورى كه پيش از دوازده سالگى از برخى محدثان روايت اخذ كرده و از استاد خويش، شيخ صدوق قبل از بيست سالگى حديث شنيده است.


تحصيلات و استادان

«ابن المعلم» سر و وجود خود را از چشمه دانش بغداد طراوت و شادابى بخشيد و از محضر بيش از هفتاد نفر از بزرگان بهره علمى برد. از محضر مظفر بن محمد، ابو ياسر و ابن جنيد اسكافى، «كلام و عقايد» آموخت و از درس حسين بن على بصرى و على بن عيسى رمانى بهره جست. «فقه» را نزد جعفر بن محمد بن قولويه فرا گرفت و از محضر اديب و مورخ چيره دست محمد بن عمران مرزبانى «علم روايت» آموخت.

ابن حمزه طبرى، ابن داود قمى، صفوان و شيخ صدوق ديگر اساتيد «محمد» بودند كه شهد شيرين دانش را در كام جان او ريختند.

در ميان استادان وى عالمانى از شهرهاى مختلف مانند قم، بلخ، مراغه، همدان و شهر زور ديده مى شوند.


جهان اسلام در عصر «مفيد»

از رحلت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم حدود 300 سال مى گذشت. در اين مدت امامان و شيعيان تحت فشار بنى اميه و در خفقان خشن بنى عباس بسر مى بردند. شكنجه هاى روحى و جسمى و اذيت و آزار خلفا و حكمرانان همچنان ادامه داشت تا اينكه در اواسط قرن چهارم هجرى محدوديت، شيعيان به مقدار قابل ملاحظه اى كاهش يافت.

خلفاى فاطمى - كه شيعه اسماعيلى بودند - در مصر دولت نيرومندى تشكيل اين دولت اُبَّهَت و جلال دربار بغداد كاسته شد و از طرفى سيف الدوله حمدانى و امراى آن خاندان در شام حكومت مى كردند كه آنها نيز افتخار شيعى بودن را داشتند.

در كنار اين دو غوريان، صفاريان و طاهريان و از همه مهمتر دولت آل بويه كه از شيعيان مخلص و فرزانه اهل بيت عليهم السلام بودند در قسمت هايى از ايران و عراق قدرت يافتند.

دو سال پيش از ولادت شيخ مفيد، احمد معزالدوله - در سال 334 - با ورود خود به بغداد و تأسيس شاخه اى از حكومت آل بويه در اين شهر صفحه نوينى در تاريخ بغداد گشود. بهار فرصتى فراهم شد و شيعيان در پناه آل بويه از آزادى موجود بهره برده و عقايد خويش را نشر دادند.

سال 352 اولين عزادارى علنى شيعيان در عاشورا بر پا شد و در پى آن جشن عيد غدير روحى تازه در كالبد شيفتگان شيعى دميد. عزالدوله در سال 367 هجرى به امارت رسيد و با رياست وي، بغداد رونقى تازه يافت و شور و نشاط علمى قابل توجهى بدست آورد. محمد بن محمد نعمان، شيخ مفيد در اين عصر مى زيست و با توجه به اوضاع، از مقام و منزلتى بسيار برخوردار بود. بطورى كه عضدالدوله به هنگام بيمارى شيخ به ديدار او رفت و از وى عيادت كرد. شفاعت مفيد در حق ديگران پذيرفته مى شد و رهنمودهايش مورد قبول قرار مى گرفت و اين در حالى بود كه بيش از 36 بهار از عمر پر بركت شيخ مفيد نگذشته بود.

در اين ايام مرجع قدرتمند و رهبر انديشمند مسلمانان و شيعيان فرهيخته، شيخ فرزانه، مرحوم مفيد بود.


بر كرسى زعامت شيعه

با وفات عضدالدوله توفان حوادث بر پا شد و گرد و غبار دشمنى عليه شيعه بار ديگر پديد آمد. سال 372 هجرى برخى ديگر از خاندان بويه به امارت رسيدند و با روى كار آمدن قادر خليفه عباسى - در سال 381 هجرى - خلافت عباسى تجديد حيات يافت و از نفوذ آل بويه كاسته شد. آشوب هاى مذهبى، فتنه انگيزى عياران سخن سرايى قصه خوانان، خطابه هاى واعظان بى سواد و آشوب طلبى سياست پيشه گان، آتش فتنه را شعله ورتر مى كرد 5 و آن دوران را به عنصرى پر التهاب و روزگارى پر از پيكارهاى عقيدتى جلوه گر مى ساخت. اما تدبير عالمانه و دقيق شيخ فرزانه و«مفيد»انديشمند - كه رياست جهان شيعه را به عهده داشت - راه را بر كج روان و بدسگالان بسته بود و وعده هاى دروغين«مدينه فاضله»توسط افراد منحرف را رسوا و بر ملا مى ساخت.

بيرق مبارزه در سده چهارم به دست اين دانشمند بصير بود. وى با استفاده از چشمه پاك و زلال وحى، دانش و معرفت اصيل را به ارمغان آورد، نظر معتزله را شنيد و آرأ غلات را بدست آورده سخنان زيديه را دانست و به هر يك جوابى منطقى و در خور ارائه داد و تا بدانجا پيش رفت كه هر گروهى از آنان كه در مناظره با شيخ مفيد شركت كردند. ساعتى بعد خموشى خجلت برگزيدند و با سكوت عجزآلود خود، نشان افتخار و سر بلندى را به دست شيخ سپردند. رساله هاى استوار، متين و دقيق وى و بيان اعتقادات شيعه با اسلوبى صحيح و كم نظير توفيقى افزون بود كه رهبرى شيعيان را براى شيخ مفيد پربارتر مى نمود.6


صحيفه هاى سبز

دفتر زندگى معلم امت، شيخ مفيد صحيفه اى سپيد و نورانى است كه دست‌خط مبارك سلاله ياسين، حضرت بقية الله الاعظم اَرواحُ العالمينَ لَهُ الفِدأ در آن به چشم مى خورد.

در اواخر ماه صفر 416 هجرى بود كه نامه اى از طرف حضرت براى شيخ فرستاده شد. بوسه سپاس و اشك شوق او برنامه آمد و چون آن را گشود دست خط زيبايى رخ نمود:

«لِلاَخ الشَديد وَ الوَلِى الرَشيد الشَيخ المفيد... برادر گرامى، استوار و دوست راه يافته شيخ مفيد... 7»

و در توفيقى ديگر و لطفى افزون‌تر، در پنج شنبه 23 ذى حجه هجرى نامه اى ديگر از طرف حضرت به افتخار شيخ صادر شد.

«بسم الله الرحمن الرحيم، سلامُ اللهِ عليكَ اَيُّهَا النَاصِرُ لِلحَقِ الدَاعِى اِلَيهِ بِكَلِمَةِ الصِدق...»

بنام خداوند بخشنده بخشايشگر، سلام خدا بر تو اى يارى كننده حق و دعوت كننده به سوى او با صدق و راستى... 8

برخى بر اين باورند كه در طول 30 سال، 30 توقيع و نامه شريف از ناحيه مقدس حضرت ولى عصر(عج (براى شيخ مفيد صادر شده كه در عنوان بسيارى اين جمله نورانى ديده مى شود: «برادر گرامى و استوار، شيخ مفيد»9


در آينه نگاه انديشمندان

شيخ طوسى، سيد شرف الدين عاملى، علامه بحرالعلوم، قاضى نورالله شوشترى، ابن شهر آشوب مازندرانى شيخ آقا بزرگ تهرانى، حاج ميرزا حسين نورى و بسيارى ديگر از سبز سيرتان انديشمند و دانايان شيعه شيخ را مردى فقيه، مولفى زبردست و صاحب دويست كتاب، صاحب فكرى بلند و عالى و داراى ذهن دقيق و قابل توجه دانسته اند، او را در دورى از خطا و گناه، برخوردارى از فقاهت و عدالت و بهره مندى از تيزهوشى و فضائل بسيار، كم نظير شمرده اند.

در بين دانشمندان اهل تسنن نيز شخصيتهاى چون ابن نديم، ابن جوزى، ابن حجر عسقلانى و ديگران زبان به تمجيد اين فرزانه سپيد سيرت گشوده اند، او پاسدار علم، فروتن، داراى جايگاهى والا و صاحب نظر در فقه و كلام و روايت دانسته اند و از سويى ديگر رياست اماميه را به او نسبت داده و بر مقام بس رفيع شيخ سر تعظيم فرود آورده اند.10


داستانهايى از زندگانى شيخ

«ايمان راسخ» و «انبوه دانش» شيخ به همراه «اخلاص و پشتكار» كيميائى چشمگير بود كه وجود شيخ را نورانيتى خيره كننده بخشيده بود. كه وجود شيخ را نورانيتى خيره كننده بخشيده بود و كار وى را بدانجا رسانيد كه چون فتوايى را بطور غير عمد و به اشتباه جواب داد حضرت ولى عصر (عج) خود با پيغامى آن را اصلاح فرمود. پس از مدتى كه مرحوم مفيد آگاه شد و در پى آن از دادن فتوا منصرف گرديد، آن حضرت طى نامه اى خطاب به شيخ فرمود:

«بر شماست كه فتوا بدهيد و بر ماست كه شما را استوار كرده و نگذاريم در خطا بيفتيد.»

مقام علمى و منزلت معنوى شيخ در آن حد بود كه در خواب رسول الله صلى الله عليه و آله حضرت زهرا عليهاالسلام را ديد كه دست عزيزان خود امام حسن و امام حسين عليهماالسلام را در دست داشته و خطاب به شيخ فرمود :«اى شيخ به اين دو فقه بياموز».

ساعاتى بعد حيرت مرحوم مفيد برطرف شد چرا كه مادر سيد مرتضى و سيد رضى را ديد كه دست دو فرزند خود را دست داشته و به شيخ گفت :اى شيخ به اين دو فقه ياد بده. و آنگاه كه در مسأله‌اى فقهى بين استاد و شاگرد شيخ مفيد و سيد مرتضى اختلاف نظر و با بحث و ارائه دليل مشكل حل نشد. هر دو راضى به قضاوت امام اميرالمؤ منين على عليه السلام شدند. مسأله را بر كاغذى نوشته و بالاى ضريح مقدس حضرت گذاردند. صبح روز بعد كه كاغذ را برداشتند دست‌خطى مزين به چنين نوشته اى ديدند كه :

اَنتَ شَيخى وَ مُعتَمَدى وَ الحَقُ مَعَ وَلَدِى عَلَم الهُدى

(اى شيخ ) تو مورد اطمينان من هستى و حق با فرزندم سيد مرتضى ؛ علم الهدى است.11


معنويت «شيخ» و اخلاق « مفيد»

اشتغالات اجتماعى و دل مشغوليهاى تحصيلى و علمى شيخ را از فتوحات معنوى غافل نساخته بود. هر روز كه مى گذشت شكوفايى اخلاقى و عطر ملكوتى بر شاخسار وجود اين فقيه فرهيخته بيشتر و افزون تر مى گرديد.

صدقات بسيار، خشوع و خضوع فراوان، روزه ها و نمازهاى بى‌شمار و ساده پوشى شيخ اثرى ژرف در ديدگان دوست و دشمن گذارده بود. هم رنگى او با اقشار كم درآمد و فقير جامعه و دورى گزيدن از دنياى فانى موجب آرامش نفس و اطمينان خاطر آن فرزانه والا گوهر شده بود. بطورى كه رسيدن به قله تكامل و تهذيب نفس براى او آسان شده و ارجمندى شخصيت شيخ نه تنها «نسخه اى كارآمد» بلكه «دارويى شفابخش» حساب مى شد و نورانيتى ويژه با خود داشت. از تأثير كلام شيخ و تربيت اخلاقى وى همين بس كه «ابوالقاسم على» فرزند شيخ راه روشن و نورانى پدر را ادامه داده و صاحب شخصيت قابل توجهى در جامعه شيعى به حساب آمده است.


در عرصه تدريس و تأليف

جاذبه فوق العاده و پشتكار فراوان شيخ مفيد موجب جذب بسيارى به حوزه درس وى گرديد و باعث تأليف آثارى گرانبها و ارزشمند شد.

اين عالم فهيم و بلند همت با احاطه و تسلطى انديشمندانه پاى به ميدان نبرد علمى فرهنگى گذارد و با استفاده از مبانى علم كلام و اصول فقه، راهى هموار و روشن در بحث و استدلال بر روى شيعيان گشود.

از يك سو گروه بى شمارى از دانشمندان مذاهب مختلف را تربيت نمود و مشعل هاى فروزانى چون سيد مرتضى، سيد رضى، شيخ طوسى، نجاشى و دهها نفر ديگر را تحويل حوزه هاى علمى و دينى داد و از سوى ديگر قلم به دست گرفت و با اين سلاح برق آسا و ژرف، تحولى بهنگام ايجاد كرد.

اصول فقه را با سبكى شيوا و دلپذير فراهم آورد، علم كلام را از غناى بيشترى برخوردار كرد و در اصول دين و عقايد موضوعات خاصى چون اثبات امامت اميرالمؤ منين على عليه السلام را از قرآن به طور بسيار نفيس ‍ تدوين نمود.

قلم روان و دلپذير اين شيخ انديشمند بود كه غيبت امام زمان عليه السلام را زيبا توضيح داد و تاريخ زندگانى ائمه معصومين عليهم السلام را در كتابهاى گوناگونى - چون ارشاد و جمل - به رشته تحرير درآورد.

تأثير بخشى و انسان سازى آثار مفيد، محصول معجونهايى معنوى چون اخلاص در نوشتار، اطلاع از اديان و مذاهب مختلف، محوريت عقايد، توجه و تأكيد بر رهبرى و فلسفه سياسى در اسلام است. جامعيت اين فرزانه سخت كوش به همراه عقل گرايى و استدلالات منطقى و شناخت مقتضيات زمان، جامه جاودانگى بر آثار وى پوشانيد. و زينت هاى مختصرگويى، روان نويسى، آزاد انديشى و بلندنگرى نورانيتى خاص به نوشته هاى مرحوم مفيد بخشيد.


گلبرگ‌هاى هدايت

الف ) علم كلام و عقايد: علمى كه مبانى عقيدتى همراه با استدلال عقلى در آن مطرح مى شود و با همين داده مى شود؛«علم كلام»نام دارد.«اوائل المقالات» ، «شرح عقايد صدوق» ، «اجوبة المسائل السرويه» و «نكت الاعتقاديه» كتابهاى شيخ عظيم الشأن، مرحوم مفيد در اين بستر فكرى فرهنگى است.

ب ) علم فقه :«فقه» دانشى است مقدس كه از ديرباز بيان وظايف شرعى و بايدها و نبايدهاى علمى و تكليفى مسلمانها را به عهده داشته است و فقيهان شيعى بسان غواصان معنويت از اعماق اقيانوس معارف اهل بيت عليهم السلام در واژه ها و گوهرهاى گران سنگى را براى بيان اين وظايف بدست مى آورده اند.«المُقنِعة»شيخ صاحب عناوينى بسيارى در فقه است كه احكام و وظايف شرعى در ابواب مختلف آن توضيح داده شده است.

«الاعلام » ، «المسائل الصاغانيه» ، «جوابات الرقة فى الاهله و العدد» از ديگر آثار اين فرزانه‌ي فرهمند در زمينه‌ي فقه است.

ج ) اخلاق اسلامى :«امالى» شيخ، پيرامون اخلاق اسلامى و فضائل انسان است. صحيفه هاى زرين كه در آنها دعوت به تقوا، صحبت از يقين، بيان اخلاص و محاسبه‌ي نفس شده است و محبت الهى و مبارزه با هوا و هوسها مطرح مى شود.

د) حديث : پس از علوم قرآنى، ارزش علم حديث مطرح است. اين علم ارزشمند از احاديث و سخنان معصومين عليهم السلام كه جرعه هايى از سرچشمه سنت و اشعه هايى از آفتاب وحى است بحث مى كند.اهميت ولايت، لزوم پيروى از «امام عليه السلام» و فضائل اميرالمؤ منين على عليه السلام از جمله مباحثى است كه در امالى شيخ مفيد،پيش روى انديشمندان قرار مى گيرد.

هـ ) امامت و فلسفه سياسى در اسلام : شيخ مفيد «عدالت» و «عصمت» را شرط قطعى براى امامت و رهبرى شمرده است. وى با طرح حديث ثقلين و آيات قرآن به اين بحث مهم و بسيار عميق پرداخت سپس در «الافصاح فى الامامه » ، «ارشاد» ، «جمل» ، «امالى» ، «الفصول المختاره» ، «تفصيل امير المؤ منين على ساير الصحابه» بحث را گسترش ‍ داده و ابواب مختلف آن را گوش‌زد مى كند. قريب بيست اثر ژرف از آثار شيخ مفيد پيرامون «امامت و رهبرى» است.

و) غيبت دوازدهم عليه السلام

در كار گلاب و گل حكم ازلى اين بود

كان شاهد بازارى وين پرده نشين باشد

شيخ مفيد از سر ارادت و عشق از مولاى خود حضرت مهدى (عج ) نام برده و پيرامون شخصيت آسمانى آن امام آثارى پديد آورده است. بخشى از «ارشاد» كتاب «الفصول العشرة فى الغيبه» و « الجوابات فى الخروج المهدى عليه السلام» به همراه پنج اثر ديگر از اين علامه و شيفته اهل بيت عليهم السلام درباره حضرت بقية الله (عج) است.12


جبهه هاى مختلف مناظره

نشْو و نماهاى عقايد گوناگون و نحله هاى مختلف عقيدتى، زمان شيخ مفيد را معركه آرأ و هنگامه مناظره كرده بود. بيان پرجوش، تسلط چشمگير و بصيرت بسيار وى موجب برترى هميشه در نبردهاى علمى و فرهنگى وى شده بود.«تصحيح الاعتقاد»و«الفصول المختاره»، مجوعه اى از برخى مناظرات شيخ با بيش از بيست تن از علما و صاحب نظران عقايد مختلف است كه از آنها مى توان به مناظره با اشاعره، متزله،اصحاب حديث، متصوفه و مُرجِئه اشاره كرد.13

در اين عرصه«انديشه هاى سبز و جاويد»شيخ در زمينه هاى ناب و اصيل خود را نشان داد و بينش سراسر معرفت آموز او ظاهر گرديد. ولايت فقيه از ديدگاه شيخ مفيد، آرأ فقهى، انديشه هاى سياسى و نظرات كلامى وى طلوعى مبارك در پهنه دانش و بينش ايجاد كرد و همگان را به سوى فضايى معطر و جديد رهنمون ساخت.14

هر چند توفان حوادث، گرد گرفتارى بر وجود اين دانشمند فرزانه فرو نشاند و تبعيدها و ناراحتى هاى زيادى براى وى فراهم آورد اما بدخواهى زشت سيرتان و سخن چينى پليدان نزد حكام نتوانست عزم و اراده محكم شيخ را متزلزل كند و هر روز، روزى روشن تر و نوارنى تر براى وى پديد مى آمد.15


غروب نابهنگام…

نخستين روزهاى رمضان 413 هجرى آغاز شده بود كه غبار غم سراسر دلهاى پاك را فراگرفت شهر بغداد جامه سياه به تن كرد و رودهاى مصيبت و اندوه از گوشه و كنار سيل ماتم و عزا به سوى ميدان شهر روانه ساخت. هشتاد هزار نفر سوگوار اشك يتيمى ريخته و عاشورايى ديگر در رمضان صيام به پا كردند.

پيكر شيخ مفيد بر دستان انبوه تشييع شد و همگان به امامت سيد مرتضى بر او نماز گزاردند. ساعاتى بعد بدن آن فرزانه آسمانى در كاظمين دفن شد. دلهاى پر از كينه و تهى از احساس، كياست و حكمت اين را پايان كار آن بزرگ مرد شمرده و ساده انديشانه جشن گرفتند اما شخصيت سترگ او پنهان كردنى و فراموش شدنى نبود.16 و امروز پس از قرنهاى متمادى «مفيد» هنوز «مفيد» است. در معركه آراي كلام وى خورشيد مناظرات و آفتاب گفتگوهاست و فردا و فرداها از آن او و راهيان خواهد بود.


سوگ سروده هاى مرگ مفيد

سرسلسله داغداران و سوگواران اين ماتم عظمى، قلب بقية الله (عج) بود كه با اشعارى حزن آلود، احساس خويش را بيان فرمود:

لا صَوتَ النَاعِى بِفَقدِكَ اَنَّهُ

يَومٌ عَلى آلِ الرَسولِ عَظيمٌ...

صداى آنكه خبر مرگ تو را اطلاع داد به گوش نرسد كه مردن تو روزى است كه بر آل رسول مصيبت بزرگى است.

اگر در زير خاك پنهان شده اى حقيقت دانش و خداپرستى در تو اقامت گزيده است قائم مهدى عليه السلام خوشحال مى شد هرگاه تو از انواع علوم تدريس مى كردى 17

سيد مرتضى كه خود ساليانى از پهنه علم و دانش شيخ مفيد خوشه چينى كرده بود به شيواترين و زيباتر از هم گنان زبان سوگ گشود و قصيده اى با اين مطلع سرود:

مَن عَلى هَذِهِ الدِيارِ اَقاما

اَوضَفا مَلبَسٌ عَليهِ وَ دَامَا

در اين ديار چه كسى ساكن شده است، جامه جاودانگى پوشيده و هميشه باقى مانده است.18


كنگره جهانى هزاره شيخ

رسالت معرفى تشيع راستين و انديشمندان شيعى كه عظمت دانش، تفكر زاينده، رفعت تقوا و ژرفايى فراوان آنها بيرق بزرگى و بزرگوارى تشيع را هماره بر بلنداى تاريخ پديدار ساخته است موجب شد كه كنگره اى جهانى و هزاره‌اى بين المللى به مناسبت هزارمين سالگرد دانشمند فرهيخته، شيخ مفيد در قم برپا شد. اين حركت عظيم كه به همت جامعه مدرسين حوزه علميه قم انجام شد بركات بسيارى را در پى داشت. حدود صد عنوان از اهم موضوعاتى كه در آثار شيخ مفيد پيرامون افكار تشيع مطرح بوده به صورت مقاله تهيه شد و با موضوع بندى آثار آن عالم فرزانه با كامپيوتر اقدامى شايسته و جاودان صورت گرفت. تمامى آثار مرحوم مفيد تجديد چاپ گرديد و بهارانى ديگر از گلواژه هاى حكمت افروز آن انديشمند فرهيخته پديد آمد. پيام جامع و بينش آفرين مقام معظم رهبرى حضرت آية الله خامنه اى ديباچه معرفت آموزى بود كه در اولين روز اين كنگره (28 فروردين 1372 شمسى) قرائت گرديد و به دنبال آن صداى سبز و شب شعر برپا شد. شعراى شيرين سخن ايران چكامه ها و سروده هايى زيبا قرائت كردند و شيخ الشيوخ شيعه را ارج نهادند. همگان رفعت «و مقام آدميت» را ديدند و «جاودانگى حقيقت» را نظاره كردند و مكنونات قلبى آن شيخ «مفيد» را دريافته اند كه :

كيمياست عجب بندگى پير مغان

خاك او گشتم و چندين در جانم دادند

بركات الهى و درجات خداوندى نصيب هميشه او باد. والسلاماحمد لقمانى1- رجال نجاشى، رقم 1067.

2-مقالات فارسى كنگره جهانى شيخ مفيد، ش 67، ص 8.

3-امامى شيخ مفيد، اوائل جزء ششم، تاريخ بغداد، ج 8، ص 449.

4-همان، ص 340، همان، ج 11، ص 302.

5-الكامل فى التاريخ، ابن اثير، ج 5 ص 5.

6-ر.ك : مقاله 61 و 55 از كنگره جهانى شيخ مفيد.

7-مستدرك الوسائل، حاج ميرزا نورى، ج 3، ص 517 و 518.

8-همان.

9-همان.

10-ر.ك : الفهرست، شيخ طوسى 157 و 158، رجال علامه بحر العلوم، ج 3، ص 311، مستدرك الوسايل، ج 3، ص 517، فهرست ابن نديم، ص 332، مقاله 63 از مقالات كنگره هزاره شيخ مفيد، ص ‍ 10.

11-قصص العلما، ميرزا محمد تنكابنى، ص 399 - 403.

12-ر.ك مفيد نامه، ش 1،ص 37 و حوزه، يادمان هزاره شيخ مفيد، ص 279-301.

13-ر.ك :بررسى مناظرات شيخ مفيد؛ مفيد نامه، ج 1، ص 32 - 37.

14-اوائل المقالات فى المذاهب و المختارات، چاپ تبريز، ص 49.

15-مقالات فارسى كنگره شيخ مفيد، ش 63،ص 18.

16-از پيام حكيمانه رهبر فرزانه انقلاب حضرت آية الله خامنه‌اى به كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد رحمه الله، فروردين 1372.

17-قصص العلمأ ص 399 - 404.

18-ديوان سيد مرتضى، ج 3، ص 204 - 206.

چرا روزه واجب شد؟

چرا روزه واجب شد؟

روزه

قال اميرالمومنين عليه السلام:

                        فرض الله  الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق

 

خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.

نهج البلاغه، حكمت 252

روز واقعه

روز واقعه

 

 شش سال از حادثه تروریستی یازده سپتامبر می گذرد، اما بهره گیری تبلیغاتی مربوط به این موضوع همچنان دستور کاری است که دولت فعلی آمریکا آن را با خود به همراه دارد و مصائبی را بر مناطق بحران زده جهان و مسلمانان تحمیل کرده، بدون اینکه درباره تمام فرضیه های مربوط به عاملین اصلی آن اجازه بررسی داده شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، حملات تروریستی 11 سپتامبر2001 علیه آمریکا که منجر به انهدام مرکز تجارت جهانی در نیویورک و بخشی از ساختمان وزارت دفاع در واشنگتن شد، خسارات اقتصادی و جانی زیادی را به بار آورد.

پس از این حادثه، "تروریسم" تفسیر جدیدى پیدا کرد. ساختار نظام فکرى آمریکا در سیاست خارجى تغییر و به سوى یک نظام سلسله مراتبى امرى و غیرمشروط سوق پیدا کرد.

اولین پیامد این تغییر، گسترش مفهوم مبارزه با تروریسم بود که جرج بوش آن را در ۲۲سپتامبر۲۰۰۱ در جمع نمایندگان کنگره تبیین کرد و دولتها را در مقابل انتخاب این گزینه قرار داد: "آنکه با ما نیست، علیه ما است!".

با مطالعه جزئیات، این مسئله روشن می شود که اتهاماتی چون نسبت دادن محور شرارت به برخی کشورها، برنامه هایی از پیش تعیین شده بود،اما برخی فرضیات قوی و علمی که درباره توطئه بودن حادثه 11 سپتامبر مطرح شدهرگز اجازه بررسی نیافتند.

به منظور روشن شدن بسیاری ازحقایق و پاسخ به ده ها پرسش که در این زمینه وجود دارد، لازم است چند نکته زیر را مورد توجه قرار دهیم :

 

- نکته اول : حملات 11 سپتامبر بر اساس یک طرح دقیق و جامع صورت گرفت، به طوری که اهداف از قبل تعیین شده به خوبی محقق شد  که این امر بیانگر این است که آنچه در 11 سپتامبر اتفاق افتاد، یک عملیات پیشرفته و پیچیده بوده است. چنین عملیاتی به تکنولوژی جدید و آمادگی های لازم که کمتر از یکسال نمی‌باشد، نیاز دارد. به طور قطع انجام چنین عملیاتی با مشارکت صدها همدست و شریک صورت گرفته است.

اگر واقعیت امر این است، پس در اینجا این پرسش مطرح است چه کسی در پشت این حادثه قرار دارد؟ طراح، مدیر و مجری این عملیات چه کسی است وعامل حقیقی چه کسی است؟ چه کسی درجهان از چنین قدرت برتر و امکانات گسترده‌ای برخوردار است؟

شاید برای پاسخ به این پرسش به تفکر یا هوش زیادی نیاز نباشد، چون هیچ دلیل قانع کننده ‌ای که به آسانی بتواند انسان را متقاعد کند به اینکه گرایش های مخالف آمریکا در جهان عرب یا دیگر مناطق چنین عملیاتی را اجرا کرده اند، وجود ندارد.

نه بن لادن و نه دیگر گروه های اسلامی و غیر اسلامی در جهان سوم قادر به اجرای چنین عملیات گسترده و دقیقی نیستند.

- نکته دوم : روشن است که کسانی که این حملات وحشیانه را هدایت و رهبری کرده‌اند، خوب می‌دانند، چنین حملاتی می‌تواند به درگیری و منازعات بی نهایت جدی میان آمریکا خواه دولت وخواه ملت آن و متهمین (جهان عرب و اسلام) منجر شود. به ویژه زمانی که افکار عمومی در غرب و آمریکا کاملا آماده است تا از همان لحظه نخست حادثه بپذیرد که مرتکبین این حملات، اعراب و مسلمانان هستند.

شاید پرسشی که دراینجا به ذهن خطورمی‌کند این باشد که چه کسی از این درگیری ومنازعه میان آمریکا وجهان اسلام سود می‌برد؟ چه کسی همواره تلاش کرده است تا اینکه آمریکا تنها در کنار او باشد و با سایر طرفها همراه نباشد؟

 

 

- نکته سوم : روزنامه ها و رسانه های مختلف آمریکایی مطالبی را منتشر کرده اند که موید این امر است که عاملان حملات تروریستی براساس اعلام دستگاه های امنیتی آمریکا از قبل درموضع شبهه قرار داشته یا اینکه تحت مراقبت و کنترل بوده اند ، برای دستگاهای اطلاعاتی آمریکا بسیار آسان بوده تا چنین حملاتی را پیش بینی کنند و آن را ناکام گذارند.

اگر آن طور که درحال حاضر معروف و مشهور است تمام کسانی که انگشت اتهام متوجه آنهاست، گروه های عربی و اسلامی هستند، و همچنین در درجه نخست انگشت اتهام متوجه فراری سعودی، اسامه بن لادن است، پس این حقیقت را همه می‌دانند که این فرد و افراد وابسته به او تحت کنترل و مراقبت شدید قرار دارند، تمام تحرکات و فعالیت این افراد تحت نظارت و کنترل شدید سیا(سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا) و موساد رژیم اسرائیل بوده است.

بدین ترتیب این پرسش مطرح می‌شود که با توجه به مطالب فوق الذکر پس چه کسی تحت مراقبت و کنترل این دستگاهها نیست، چه کسی در این جهان است که آمریکا نسبت به او اطمینان کامل دارد و هیچ شبهه یا شکی نسبت به او ندارد؟

ایالات متحده آمریکا امروز بر اساس ادعای خود در راس هرم رهبری این جهان قرار دارد. دولتی در موقعیتی مانند آمریکا، در برابر دولتهای دیگر ضربه پذیر نیست مگر اینکه این ضربه از سوی دشمنی که به خود او وابسته است وارد شود. دشمنی که در اخلاق و خصوصیات روحی و روانی غالبا در میان کشورها به ندرت یافت می‌شود.

 

موفقیت حملات تروریستی به آمریکا، می‌تواند برخی را به این تحلیل برساند که دستگاه اطلاعاتی آمریکا با شکست مواجه شده است و باید در شایستگی و صلاحیت آن برای برقراری امنیت تردید کرد. از دیدگاه و منظر کارشناسانه پارامترهای شکست یا تردید در عدم کارایی دستگاه اطلاعاتی آمریکا، پارامترهایی است که با واقعیت تطبیق نمی‌کند، زیرا ملاحظه می‌کنیم که به طور قطع سازمان اطلاعاتی آمریکا از دشمن حقیقی غافل شده اند، این امر سبب شده است تا دستگاه های اطلاعاتی آمریکا نتوانند چنین حملاتی را پیش بینی کنند. در نتیجه فرصت کافی برای آنها دست نداد تا این عملیات را ناکام کنند، و در همین حال ایالات متحده آمریکا اتهامات کورکورانه و بی هدفی را متوجه بی گناهان کرده است، اتهاماتی که ادله کامل و کافی آن را تایید نمی‌کند.

 

- نکته چهارم : چنانچه زوایای حقیقت را خوب مورد بررسی و تحقیق قرار دهیم، ملاحظه خواهیم کرد که  دشمنی اصلی میان کشورهای اسلامی و عربی نسبت به آمریکا وجود ندارد، گر چه این به معنای انکار رنجش و انزجار شدید کشورهای اسلامی و عربی از آمریکا نمی‌باشد، چون این کشورها به دلیل جانبداری کامل آمریکا از رژیم صهیونیستی ناراحتند، اما به هر حال این رفتار آمریکا، ملتهای عربی و اسلامی را به این فکر نمی‌اندازد تا بر ضد آمریکا وارد جنگ شوند و بیگناهان را به قتل برسانند.

علاوه بر این باید به این نکته توجه کنیم که اسلام تروریسم را مردود می‌داند، کشتن بیگناهان، کودکان و زنان و پیرمردها را جنایت می‌داند. اگر واقعا مسلمانان یا اعراب در این حملات تروریستی دست داشته اند، آیا آنها نباید در درجه نخست چنین حملاتی را بر ضد اسرائیل انجام می‌دادند؟

- نکته پنجم : تمام جهان براین امراتفاق نظردارند که حملات تاسف باری که به آمریکا صورت گرفت، نتیجه و حاصل مناقشه اعراب و اسرائیل است، بدین ترتیب طبیعی است که یکی از طرفهای منازعه کشورهای عربی و اسلامی هستند و طرف دیگر اسرائیل است. به عنوان یک استنتاج مقبول باید گفت کسانی که این حملات تروریستی را انجام داده اند، یکی از طرفهای منازعه هستند.

بنا به دلایلی که در بالا ذکر شد، به طور حتم می‌توان گفت کشورهای عربی و اسلامی و بن لادن قادر به انجام چنین عملیاتی نیستند، پس جز رژیم اسرائیل کس دیگری در قفس اتهام باقی نمی‌ماند. رژیمی که همواره تلاش می‌کند تا میان ملل اسلامی و مسیحی شکاف و تفرقه ایجاد کند.

همچنین از زمانی که آمریکا و اکثر کشورهای جهان درگیر مسائل مربوط به تروریسم هستند و تمام نگاهها متوجه حوادث 11 سپتامبر در‌آمریکاست، درچنین شرایطی ملاحظه می‌شود که رژیم اسرائیل دست به عملیات وحشیانه ‌ای علیه شهرها و شهروندان فلسطینی در کرانه باختری و نواز غره زده است، نیروهای اشغالگر صهیونیستی با استفاده از تانکها و بالگردهای آپاچی اقدام به انهدام و تخریب منازل فلسطینی ها کرده‌اند.

 

پس با وجودی که آمریکا و سازمان های اطلاعاتی آن، با این پیش فرض که مسلمانان عامل این اقدام تروریستی هستند اقدام به جمع آوری اطلاعات نمودند، اما این کشور هرگز درباره گزینه های دیگری همچون توطئه بودن این امر و یا احتمال دست داشتن عوامل رژیم اسرائیل در این امر که از سوی کارشناسان گفته می شد تحقیقاتی به عمل نیاورده اند.

فاکس نیوز سال گذشته از گزارش های فوق العاده محرمانه دستگاه های امنیتی آمریکا مبنی بر احتمال مشارکت اسرائیل در حادثه ترورریستی یازده سپتامبرخبر داد.بنابرگزارش این تلویزیون، اطلاعات به دست آمده نشان از این امر دارد که اسرائیلی های بسیاری در داخل و خارج هستند که همگرایی های زیادی در رابطه با جاسوسی از آمریکا دارند.

فاکس نیوز در گزارش خود اعلام کرد: بیش از 60 اسرائیلی درارتباط با حادثه 11 سپتامبر دستگیر و به دلایل مختلف بازداشت شدند که چند تن از نظامیان فعال و در حال خدمت اسرائیلی نیز در بین بازداشت شدگان بودند.

به گزارش این تلویزیون، گرچه نشانه ای بر دخالت رژیم اسرائیل در 11 سپتامبر وجود ندارد، اما بازرسان شک دارند که ممکن است اسرائیلی ها اطلاعاتی را پیشاپیش درباره حمله به دست آورده باشند و آن را به آمریکا ارائه نداده اند.

به گزارش این شبکه، بازرسان در مورد ارائه اطلاعات درباره این اسرائیلی ها می گویند "شواهد و قراین مربوط به این اسرائیلی ها و ارتباط آنها با یازده سپتامبر محرمانه است و نمی توانیم درباره این شواهد جمع آوری شده صحبت کنیم و این اطلاعات محرمانه است".

درادامه گزارش فاکس نیوز آمده است : یک گروه از اسرائیلی ها که درکارولینای شمالی هستند با آپارتمانی در کالیفرنیا که علیه اعراب جاسوسی می کردند در ارتباط بوده و این اعراب تحت نظارت سازمان های اطلاعاتی آمریکا در رابطه با مسائل تروریستی هستند. همچنین اسناد متعدد محرمانه ای که فاکس نیوز به دست آورده، نشان می دهد که حتی پیش از 11 سپتامبر تعداد 140 اسرائیلی دیگر دستگیر و آنها در ارتباط با جاسوسی برای اسرائیل حبس شده بودند.

به گزارش این تلویزیون، رسیدگی از سوی چند آژانس دولتی که بخشی یک گروه کاری هستند نشان می دهد که این  صهیونیست ها در سراسر آمریکا در حال جمع آوری اطلاعات بوده اند.

رييس جمهور دستور بررسي حذف 3 صفر از پول ملي را صادر كرد

رييس جمهور دستور بررسي حذف 3 صفر از پول ملي را صادر كرد

 

 عضو ناظر شوراي سابق پول و اعتبار گفت: رئيس جمهوري دستور بررسي حذف 3 صفر از پول ملي را در بخشهاي تخصصي بانك مركزي صادر كرد.

 

غلامرضا مصباحي مقدم در گفت و گو  با خبرگزاري فارس اظهار داشت: هم‌اكنون درشت ترين اسكناس در كشور 5 هزار توماني است و تا چندي قبل درشت‌ترين پول 2هزار توماني بود.

وي گفت: اسكناس هزار توماني سال 1351 منتشر شده است و قدرت خريد اين پول معادل 128 هزار تومان امروز است.

يعني آن زمان هزار تومان واقعا پول درشت تلقي مي‌شد و اگر كسي حقوق خود را به مبلغ هزار يا 2 هزار تومان مي‌گرفت، پرداخت تنها 2 برگ اسكناس براي دادن حقوق او كافي بود.

مصباحي افزود: اما امروز پولهاي درشت ، معادل پول خرد بسياري از كشورهاي جهان است، يك پوند انگليس حدود 2 هزار تومان ايران و يك دلار آمريكا معادل هزار تومان ما است.

نماينده تهران يادآور شد: هزار تومان ما معادل 4 ريال عربستان سعودي است كه تقريبا پول خرد تلقي مي‌شود.

مصباحي اين وضعيت را ناشي از كاهش ارزش پول طي دهه‌هاي اخير ذكر كرد و توضيح داد: اين افت مشكلاتي را به لحاظ عيني و ذهني پديد آورده است.

 

هزينه چاپ اسكناس در كشور الان به 60 ميليارد تومان رسيده است و سرانه اسكناس در كشور 110 برگ است. حال آنكه اين سرانه در اروپا 10 تا 12 برگ است.

وي گفت: اين حجم عظيم اسكناس به زودي فرسوده مي‌شود و علاوه بر اين وقت مردم را در معاملات مي گيرد و در بانكها باعث ايجاد صف شده است.

وي گفت: اين روند سبب شده است براي شمارش پول در بانكها اسكناس شمار به كار گرفته شود و هزينه‌ پول‌شمار بر دوش بانكها افزوده شده است.

مصباحي تأكيد كرد: صف، هزينه‌ و معطلي مشكلات عيني و ذهني را پديد آورده و درشت ترين اسكناس كشورها، در مقابل واحد پول ديگر كشورها بسيار كم ارزش شده است.

وي ادامه داد: اين وضعيت به لحاظ رواني براي مردم ما احساس بدي بوجود آورده است يعني وقتي مردم صد هزار تومان مي‌دهند و يك اسكناس صد دلاري مي‌گيرند، برايشان مطلوب نيست و يا حجاجي كه به مكه مشرف مي‌شدند و زمانی در برابر 1000 تومان 500 ريال عربستان مي‌گرفتند و الان 4 ريال عربستان را دريافت مي‌كنند.

نماينده تهران تصريح كرد: معتقدم لازم است يك اصلاح پولي صورت پذيرد.

نماينده تهران تصريح كرد: نكته ديگر انتشار چك پولها است. چك پولهاي 50 تا 500 هزار توماني دست به دست در جامعه مي‌گردد و وجود اين چك پولها نياز به پول درشت را نشان مي‌دهد در حالي كه اعتبار پول را ندارد.

وي گفت:‌دست به دست گشتن چك‌پولها نقدينگي جامعه را افزايش داده است و آثار تورمي دارد.

 

چك پولها تورم زا است

وي تصريح كرد: معتقدم اگر چك‌پولها را جمع كنيم درصدي از نرخ تورم ما را كاهش خواهد داد.

مصباحي گفت: مجموعه اين مسائل سبب شد پيشنهاد طرح اصلاح پولي را در جمع عمومي بانك مركزي مطرح كنم بدين معنا كه نوع پول يا عدد پول كشور تغيير كند.

وي اضافه كرد: اگر بنا به تغيير عدد باشد پيشنهادم اين است كه اسكناس صدهزار توماني منتشر كنيم كه نياز آن نيز وجود دارد.

نماينده تهران يادآور شد: ممكن است افرادي بحث توسعه و رواج كارتهاي اعتباري را مطرح كنند و بگويند نيازي به اسكناس نيست در حالي كه در كشورهاي صنعتي جهان هم كه كارت اعتباري بيشترين كاربرد را دارد و باز هم اسكناس در دست مردم وجود دارد منتها تعدادش نسبت به وضعيت ما كمتر است.

نماينده تهران گفت: بنابراني اگر اسكناس صد هزار توماني منتشر كنيم بخشي از نياز مردم به پول درشت را تامين كرديم و حمل پول براي مسافرتها راحت‌تر انجام خواهد گرفت.

وي گفت: اگر بخواهم به لحاظ ذهني نيز اثر مثبتي داشته باشد، پيشنهاد حذف 3 صفر را از پول ملي را داريم به طوري كه هزار تومان فعلي ما به لحاظ عدد معادل 10ريال تلقي شود.

مصباحي افزود: اگر چنين كاري انجام شود اسكناس در ديدگاه مردم اعتبار بيشتري پيدا خواهد كرد، ارزش قائل نبودن براي اسكناس در حال حاضر سبب شده آن را مچاله كرده، روي آن بنويسند و سبب استهلاك زود هنگام آن شوند.

وي اضافه كرد: معتقدم بايد 3 صفر را از جلوي اسكناسها بردارند و البته يك راه حل تدريجي هم وجود دارد.

طرح دوم براي حذف صفرهاي پول ملي بدين ترتيب  است كه سه صفر ديگر ابتدا به شكل كوچكتر و كمرنگ‌تر در اسكناسها چاپ شود و پس از گذشت يكي دو سال آن صفرها محو شود. در اين صورت آمادگي رواني لازم براي يك مرحله انتقالي به وجود مي‌آورند.

مصباحي گفت: اين بحث در مجمع عمومي بانك مركزي با حضور رئيس جمهوري مطرح شد و من اين پيشنهاد را مطرح كردم.

وي اضافه كرد: ايشان از اين مسئله استقبال كردند و تصميم‌گيري در اين باره را به سطوح تخصصي موكول كردند.

مصباحي گفت: رئيس جمهوري بر 2 نكته تاكيد كردند و خواستار اقدام در خصوص آن شدند: نخست اينكه اصلاح پولي و كاهش صفر‌ها مورد بررسي قرار گيرد. ديگر اينكه آثار تورمي چك پولها بررسي شود.

وي گفت: اگر اين دو مقوله بررسي شود اثر مثبتي خواهد داشت.

دوستان عزیز

با درج نظرات سازنده خود مرا در بهسازی هر چه بهتر این وبلاگ یاری سازید ./

تخيل به سبک هري پاتري

تخيل به سبک هري پاتري

تخيل به سبک هري پاتري

2سال پيش يک دختر دبيرستاني براي من از همکلاسي‌اش تعريف کرد؛ همکلاسي‌اي که برعکس تمام توصيه‌هاي چشم‌پزشکان در رابطه با مراقبت از چشم، عمل کرده بود تا چشمش ضعيف شود؛ فقط به دليل اينکه عينکي مثل هري پاتر به چشم بزند!

 

شايد اتفاقاتي از همين دست است که باعث مي‌شود هر روز بر نگراني والدين به خاطر هري پاتر افزوده شود. شايد اين سؤال را بسياري از والدين و معلمان از خودشان پرسيده باشند که واقعا چه چيزي در هري پاتر است که اين‌طور مخاطبش را جذب خود مي‌کند؛ مخاطبي که کوچک و بزرگ هم ندارد؛ از هر سني هستند و از هر جنسيتي. و البته سؤالي مهم‌تر؛ آيا شيفته شدن نوجوان‌ها نسبت به چنين کتاب‌هايي که بر مبناي تخيل پيش مي‌روند، براي بچه‌ها مضر است يا سودمند؟

دکتر "ماري لويس ون فرنز" در يکي از کتاب‌هايش در مورد علت روان‌شناختي ميل اين همه طرفدار به‌خواندن كتاب‌هاي هري پاتر و غرق شدن در دنياي او چنين مي‌نويسد؛ «اين دسته از داستان‌ها در انواع مختلف‌شان همگي داراي يک معناي اساسي هستند.

 

 آنها يک حقيقت رواني را توصيف مي‌کنند؛ حقيقتي ناشناخته به نام خود، تماميت رواني فرد. زماني که هري پاتر اين دنيايي را که در آن همراه اقوامش زندگي مي‌کند، ترک کرده و وارد دنياي جادويي مدرسه "هاگوارتز" مي‌شود، اين بي‌شباهت به سفر ما در دنياي رواني‌مان براي فرديت يافتن نيست».

 

اين روانشناس معتقد است ما هم بايد حداقل براي زماني کوتاه از زندگي روزمره که تاکيدش بر ماديات است جدا شويم و به زندگي از ديدگاهي متفاوت نگاه کنيم.

 

زماني که ما در رؤياهايمان فرو مي‌رويم يا شريک در يک داستان خيالي مي‌شويم، سوار همان قطاري مي‌شويم که مردم عادي در اين زندگي روزمره معمولا آن را نمي‌بينند. مثل هري ما هم اسرار زيادي براي کشف کردن داريم؛ کشفي که گاهي اوقات لازمه‌اش وارد شدن به تاريکي‌هاست براي تشخيص و يافتن چيزهاي ارزشمند.

 

 نياز قديمي به غوطه خوردن در تخيل

در مورد اين موضوع، مهين حاج سيدنصير ـ روانشناس و عضو انجمن ارتباط با جامعه جهاني روانکاوي ـ هم حرف‌هاي جالبي در اين زمينه دارد. او معتقد است که اول از همه بايد توجه داشت که اين نياز به غوطه‌خوردن در تخيل، نيازي نيست که امروزه در انسان‌ها به وجود آمده باشد؛ اين نيازي قديمي در همه انسان‌هاست؛ نياز به موضوعي که افراد به آن علاقه داشته باشند و در کنار آن هويت پيدا کنند.

 

نقش‌هاي قديمي، بازيگران جديد

خانم حاج سيدنصير اشاره مي‌کند که در گذشته و در نسل‌هاي قبل، اساطير و مفاخر گذشته وظيفه پاسخ‌دهي به اين نياز را برعهده داشتند و درواقع اين جاي خالي در هويت، از طريق شخصيت‌هايي مثل مولوي، حافظ، رستم، کاوه آهنگر يا شخصيت‌هاي مذهبي پر مي‌شد.

 

اين روانشناس معتقد است كه در واقع اين شخصيت‌ها بخشي از هويت جمعي يك ملت مي‌شدند؛ بخشي که در مواجهه با مشکلات دوباره جان مي‌گرفت. مثلا در زمان حمله بيگانگان به اين کشور، رستم ،حياتي دوباره پيدا مي‌کرد؛ رستمي که نماد ظلم‌ستيزي است.

 

حاج سيد نصيرباور دارد امروزه و در نسل جوان،  شخصيت‌هايي مثل هري پاتر، مرد عنکبوتي، بتمن و... اين نقش را به عهده گرفته‌اند. نکته ي جالب توجه آنکه محبوبيت و استقبال از چنين شخصيت‌هايي در جامعه‌اي مثل آمريکا ـ که تاريخش تهي از اسطوره‌هاست ـ عمري طولاني‌تر به نسبت جامعه ما دارد!

 

 اشتهاي تخيلي بايد سير شود

اما شايد مسئله ي حل نشده اين باشد که چرا اين موضوع در اين فاصله‌هاي زماني کوتاه تکرار مي‌شود؟ چه نيازي به اين تعداد قهرمان‌هاي تخيلي در اين سال‌ها هست؟ در گذشته اسطوره‌ها کارايي‌اي طولاني براي قرن‌ها داشتند اما اين شخصيت‌ها، هر کدام کمتر از يک دهه در اوج بوده‌اند و بعد از مدتي به ناچار جاي خود را به ديگري داده‌اند.

 

خانم حاج سيدنصير در اين‌باره معتقد است: «اين نياز مشترک بين همه انسان‌ها احتياج به خوراک فرهنگي دارد تا ارضاء شود. در گذشته شخصيت‌هايي اين وظيفه را بر عهده داشتند که غناي آنها در حدي بود که تا قرن‌ها مي‌توانستند به حيات معنوي خود ادامه دهند و در نسل‌هاي متمادي مخاطبان خود را داشته باشند اما در حال حاضر، اقتصاد بازار حرف ديگري دارد؛ نياز به شخصيت‌هايي است که با عرضه به جامعه طرفداران زيادي پيدا کنند و در نتيجه سود سرشاري عايد توليدکنندگان شود؛ سودي که از طريق فروش کتاب، فيلم، عکس، وسايل جانبي يا تصاوير شخصيت‌هاي محبوب و... حاصل شود.

 

اما اگر قرار باشد اين شخصيت‌ها بتوانند اين نياز را به شکلي کامل ارضا کنند، اين موضوع ديگر با اقتصاد بازار جور درنمي‌آيد. تصور کنيد، مثنوي مولوي ـ کتابي که سال‌هاست در خانه‌ها حضور دارد ـ همان کتابي است که در گذشته هم وجود داشته و افراد زيادي از طريق همان يک کتاب با مولوي ارتباط برقرار كرده‌اند.

 

 اما اکنون نياز به کالايي است که وارد بازار شود، مورد استقبال قرار بگيرد و فروش بالا برود. دوباره بعد از مدتي کوتاه قرار است محصولي جديد وارد بازار شود، پس نياز به محصولاتي است که عمرشان کوتاه باشد، به همين دليل نيز شخصيت‌ها کم‌عمق هستند.

 

نويسنده : نرگس عزيزي

منکر خدا و مناظره با امام رضا عليه السلام

منکر خدا و مناظره با امام رضا عليه السلام

اثبات وجود خدا

يكى از منكران وجود خدا، نزد حضرت رضا(ع ) آمد، گروهى در محضر آن حضرت بودند، امام به او فرمود:

اگر حق با شما باشد - ولى چنين نيست - در اين صورت ما و شما برابريم ، و نماز و روزه و زكات و ايمان ما به ما زيان نخواهد رسانيد، و اگر حق با ما باشد - چنانكه همين است - در اين صورت ما رستگاريم و شما زيانكار و در هلاكت خواهيد بود.

منكر خدا: به من بفهمان كه خدا چگونه است ؟ و در كجاست ؟

امام : واى بر تو، اين راهى كه مى روى غلط است ، خدا چگونگى را چگونه كرد، بدون آنكه او به چگونگى ، توصيف شود، و او مكان را مكان كرد، بى آنكه خود دارى باشد، بنابراين ذات پاك خدا با چگونگى و مكان ، شناخته نمى شود و با هيچك از نيروى حس ، درك نمى شود، و به هيچ چيزى تشبيه نمى گردد.

منكر خدا: اگر خدا با هيچيك از نيروهاى حس ، درك نمى شود، بنابراين او چيزى نيست .

امام : واى بر تو، اينكه نيروهاى حس تو از درك او عاجز هستند، او را انكار كردى ، ولى ما در عين آنكه نيروهاى حس ما از درك ذات پاك او، عاجز است ، به او ايمان داريم ، و يقين داريم كه او پروردگار ما است ، و به هيچ چيزى شباهت ندارد.

منكر خدا: به من بگو خدا از چه زمانى بوده است ؟

امام : به من خبر بده كه خدا از چه زمانى نبوده است ، تا من به تو خبر دهم كه در چه زمانى بوده است .

خدا چگونگى را چگونه كرد، بدون آنكه او به چگونگى ، توصيف شود، و او مكان را مكان كرد، بى آنكه خود دارى باشد، بنابراين ذات پاك خدا با چگونگى و مكان، شناخته نمى شود و با هيچك از نيروى حس، درك نمى شود، و به هيچ چيزى تشبيه نمى گردد.

منكر خدا: دليل بر وجود خدا چيست؟

امام : من وقتى كه به پيكر خودم مى نگرم ، نمى توانم در طول و عرض آن چيزى بكاهم يا بيفزايم ، زيانها و بدى هايش را از آن دور سازم ، و سودش را به آن برسانم ، از همين موضوع يقين كردم كه اين ساختمان ، داراى سازنده است ، از اين رو به وجود صانع (سازنده) اعتراف كردم ، علاوه گردش ‍ سيارات و پيدايش ها ابرها، وزيدن بادها، و سير خورشيد و ماه و ستارگان و نشانه هاى شگفت انگيز و آشكار ديگر را كه ديدم ، دريافتم كه اين گردنده ها، گرداننده دارد، و اين موجودات داراى سازنده و پردازنده مى باشند.*

پيوند به:

حفظ دين در طوفان بي ديني

ابراهيم پدر ايمان

-----------------------------------

پي نوشت:

اصول کافي، باب حدوث العالم ، حديث 2، ص 78، ج 1.

-----------------------------------

منبع:

داستانهاي اصول کافي ج1و2، محمدي اشتهاردي، محمد

نفوذ كلام=كمالات معنوى ملا حسينقلي همداني

نفوذ كلام

ملا حسينقلي همداني

كمالات معنوى ملا حسينقلي همداني

بدون ترديد، يكى از رمزهاى موفقيت‌هاي اين فقيه عارف، سرعت تأثير او در نفوس مستعد است. تأثير كلام او چنان بود كه با يك سخن، مخاطب خويش را تحت تأثير قرار مي‌داد. علت اين نفوذ كلام را مي‌توان در روح بلند او جستجو كرد. او در پيمودن راه حقيقت و سلوك در طريق الهي، داراى عزمي راسخ و همتى والا بود. به همين جهت، كلام و نگاهش هر شنونده و بيننده‌اى را متأثر مي‌ساخت. در اين زمينه حكايت‌هاى متعددى نقل شده است كه به بعضى از آنها اشاره مي‌كنيم:

 

اسرار حق

آيت الله نجابت شيرازى در شرح گلشن راز مي‌نويسد:

«حاج شيخ عباس قمي(1) ـ كه رضوان خدا بر او باد ـ در مقدس بودن، نمره‌ي يك بود و همه در تقدس او متفق الكلمه بودند. آقا شيخ مجتبى لنكرانى يك زمانى براى بنده نقل كرد كه شيخ على قمى با پدر من همدرس بود. آن دو از خوش‌پوشهاى حوزه‌ي نجف محسوب مي‌شدند. يعنى بهترين لباسها را اينها مي‌پوشيدند. چون درسشان هم خيلى خوب بود، در حوزه‌ي نجف مشاراليه(2) بودند كه درس را خوب مي‌فهمند. به هيچ كس هم اعتنايي نمي‌كردند. يك روز آخوند ملا حسينقلى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ در صحن نشسته بود. در اين اثنا، آقا شيخ على قمى از در قبله وارد حرم مي‌شود. چشم مبارك آخوند ملا حسينقلى به او مي‌افتد، شيخ على به سر مي‌دود تا مي‌آيد پهلوى آقا. آخوند ملاحسينقلى يك دقيقه در گوش او صحبت مي‌كند. چه گفت؟ خدا مي‌داند، ديگران هم نفهميدند. شيخ على قمي عقب عقب بر مي‌گردد مي‌رود. با فاصله‌ي اندكي، تمام لباسهايش را عوض مي‌كند، توى درس هم قفل مي‌زند به دهنش، يعنى اين لذت سخن گفتن در درس از سرش پريده بود، لذت لباسهاى پاك و پاكيزه و گران قيمت از سرش پريده بود، تا آخر عمرش كه او را مي‌ديديم، تمام لباسهايش كرباس بود.

چو خورشيد جهان بنمايدت چهر نماند نور ناهيد و مه و مهر(3)

 

اشعار ناقوسيه

آخوند ملا حسينقلى همدانى در يكى از سفرهاى خود، با جمعى از شاگردان به عتبات عاليات مي‌رفت. در بين راه، به قهوه خانه‌اي رسيدند كه جمعى از اهل هوى و هوس در آن جا مي‌‌خواندند و پايكوبى مي‌كردند. آخوند به شاگردانش فرمود: يكى برود و آنان را نهى از منكر كند.

بعضي از شاگردان گفتند: اينها به نهى از منكر توجه نخواهند كرد.

فرمود: من خودم مي‌روم.

وقتى كه نزديك شد، به رئيسشان گفت: اجازه مي‌فرماييد من هم بخوانم، شما بنوازيد؟

رئيس گفت: مگر شما بلدى بخواني؟

فرمود: بلي.

گفت: بخوان.

آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسيه‌ي حضرت امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ كرد:

لا اله الا الله حقاً حقاً صدقاً صدقا

ان الدنيا قد غرّتنا و اشتغلتنا و استهوتنا

يابن الدنيا مهلاً مهلاً يابن الدنيا دقّاً دقّاً

يابن الدنيا جمعاً جمعاً تفنى الدّنيا قرناً قرناً

ما من يوم يمضى عنّا الّا اوهى ركناً منّا

ـ قدس سره ـ ضيّعنا داراً تبقى و استوطنّا داراً تفني

لسنا ندرى ما فرّطنا فيها الّا لو قد متنا(4)

معبودي به حق و شايسته‌ي پرستش جز خدا نيست. اين را به حق و راستى مي‌گويم: به راستى كه دنيا ما را فريفت و ما را به خود سرگرم نمود و ما را سرگشته و مدهوش گردانيد.

اي فرزند دنيا! آرام باش! آرام! اى فرزند دنيا (در كار خود) دقيق شو! دقيق!

اي فرزند دنيا (كردار نيك) گرد آورى كن! گرد آوردني! دنيا سپرى مي‌شود، قرن به قرن

هيچ روزى از عمر ما نمي‌گذرد، جز اين كه پايه و ركنى از ما را سست مي‌گرداند.

ما سراى باقى را ضايع نموديم و سراى فانى را وطن و جايگاه خويش ساختيم.

ما آنچه را كه در آن كوتاهى نموده‌ايم، نمي‌دانيم؛ مگر روزى كه مرگ به سراغ ما بيايد.»

آن جمع سرمست از لذت‌هاى زودگذر دنيوي، وقتى اين اشعار را از زبان كيميا اثر آن عارف هدايتگر شنيدند. به گريه در آمده و به دست ايشان توبه كردند.

يكى از شاگردان مي‌گويد: وقتى كه ما از آن جا دور مي‌شديم، هنوز صداى گريه آنها به گوش مي‌رسيد.(5)

 

مهر خوبان

عبد فرّار(6) از اراذل و اوباش نجف اشرف بود كه مردم او را در ظاهر، احترام مي‌كردند تا از آزار و اذيت او در امان بمانند. اين فرد شرور اگر ميل به چيزي پيدا مي‌كرد يا دوستدار مالي مي‌شد، كسي نمي‌توانست او را از دست‌يابي به خواسته‌اش باز دارد.

مردم نجف از دست او در آزار بودند. در يكي از شبها كه آخوند ملاحسينقلي همداني از زيارت حضرت امير ـ عليه السلام ـ باز مي‌گشت، عبد فرّار در مسير راه او ايستاده بود. عارف همداني بدون هيچ توجهي از كنار او گذشت. اين بي‌توجهي آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد. از جاي خود حركت كرد تا اين شيخ پير را تنبيه كند.

دويد و راه را بر او سد كرد و با لحني بي‌ادبانه گفت: هي! آشيخ! چرا به من سلام نكردي؟!

عارف همداني ايستاد و گفت: مگر تو كيستي كه من بايد حتماً به تو سلام مي‌كردم؟

گفت: من عبد فرّارم.

آخوند ملاحسينقلي به او گفت: عبد فرّار! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ تو از خدا فرار كرده‌اي يا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت.

فردا صبح، آخوند ملا حسينقلي همداني درس را تمام كرده، رو به شاگردان نمود و گفت: ‌امروز يكي از بندگان خدا فوت كرده هر كس مايل باشد [بيايد تا] به تشييع جنازه‌ي او برويم.

عده‌اي از شاگردان آخوند به همراه ايشان براي تشييع حركت كردند. ولي با كمال تعجب ديدند آخوند به خانه عبد فرار رفت. آري او از دنيا رفته بود. عجبا! اين همان ياغي معروف است كه آخوند از او به عنوان بنده‌ي خدا ياد كرد و در تشييع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال تشييع جنازه‌ي تمام شد.

يكي از شاگردان آخوند به نزد همسر عبد فرار رفته و از او سؤال كرد: چطور شد كه او فوت كرد؟

همسرش گفت: نمي‌دانم چه ‌شد؟ او هر شب ديروقت با حال غيرعادي و از خود بي‌خود منزل مي‌آمد، ولي ديشب حدود يك ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فكر فرو رفته بود و تا صبح نخوابيد و در حياط قدم مي‌زند و با خود تكرار مي‌كرد: عبد فرار تو از خدا فرار كرده‌اي يا از رسول خدا؟! و سحر نيز جان سپرد.

عده‌اي از شاگردان آخوند فهميدند اين جمله را آخوند ملاحسينقلي همداني به او گفته است. چون از او سؤال كردند، ايشان فرمودند: «من مي‌خواستم او را آدم كنم و اين كار را نيز كردم، ولي نتوانستم او را در اين دنيا نگه دارم.»(7)

 

پيوند به :

زندگي‌نامه و آثار ملا حسينقلي همداني

دستورالعملي از ملا؛ نجات يافتگان


1- يكي از شاگردان مكتب آخوند است كه در سيرو سلوك به مقاماتى دست يافت. او با سيد مرتضى كشميرى (از اوتاد وقت و داراى حالات و مقامات) مراوده داشت و درسهاى اخلاق آخوند را تقرير مي‌كرد.

2- مورد اشاره ديگران.

3- كرامات الاولياء، ص 61 و 62، ‌با تلخيص.

4- امالي، شيخ صدوق، ‌مجلس چهلم، ص 223.

5- مقدمه تذكره‌ي المتقين، ص 20.

6- عبد فرار يعنى بنده‌ي بسيار گريزان و در لهجه محلى لقب آن فرد شرور بوده است.

7- شرح حال حكيم فرزانه حاج علي محمد نجف آبادي، ص 27.

www.al-shia.com-عبدالكريم پاك نيا

متكديان شيك شده اند!

متكديان شيك شده اند!

 تجربه مسئولان دخيل در امر ساماندهى متكديان نشان مى دهد كه از دلايل رشد تكدى گرى در جامعه و موفق نبودن طرح هايى همچون ساماندهى متكديان كمك مردم به نيازمندان غير واقعى است. اين امر سبب شده گونه اى جديد از تكدى گرى در جامعه شكل بگيرد كه كارشناسان از آن به عنوان «تكدى گرى نوين» نام مى برند.

طرح ساماندهى متكديان براساس مصوبه شوراى عالى ادارى كشور از سال 81 به طور جدى از سوى نهادهاى ذى ربط كه مهم ترين آن شهردارى، نيروى انتظامى، وزارت كشور، سازمان بهزيستى، كميته امداد و وزارت كار و امور اجتماعى است اجرايى شد. براساس اين قانون سازمان بهزيستى متولى تحويل گرفتن، نگهدارى، آموزش و حمايت متكديان، كميته امداد متولى حمايت و هدايت متكديان، وزارت كار و امور اجتماعى متولى آموزش رايگان و تأمين شغل آنان، نيروى انتظامى مسئول جمع كردن آنان از سطح شهر و شهردارى مسئول كمك به نيروى انتظامى و ايجاد سازو كارهاى لازم براى متكديان بى خانمان است.

اين قانون در حالى هر سال در كشور به طور مقطعى اجرا مى شود كه هم اكنون شاهد وجود بسيارى از متكديان بر سر چهار راه ها، خيابان ها، ايستگاه هاى مترو و پايانه هاى مسافربرى هستيم. امروزه چشمانمان به ديدن انواع متكديان عادت كرده است ضمن اين كه در اين سال ها شيوه تكدى گرى از حالت سنتى خود فاصله گرفته و به حالت نوين درآمده است؛ افرادى با پوشيدن لباس هاى مرتب و منظم گونه اى جديد از تكدى گرى را در سطح شهر رواج داده اند. به گفته كارشناسان كمك هاى مردم به افراد مختلف سبب شده است كه انواع تكدى گرى در شهر رواج پيدا كند. طبق آمارهاى شهردارى تهران در سال ،85 فقط 7 درصد از مجموع 5  هزار و 43 متكدى جمع آورى شده در شهر تهران نيازمند واقعى بوده و بيش از 93 درصد آنان، افراد حرفه اى و شياد بوده اند. از اين تعداد 49  درصد سابقه كيفرى داشته اند و 16 درصد مددجوى سازمان بهزيستى و7  درصد اتباع بيگانه بوده اند. براساس اين آمار، 39 درصد متكديان جمع آورى شده بيسوادند.

 

تا وقتى مردم به متكديان كمك مى كنند اين مشكل حل نخواهد شد

معاون اجتماعى شهردارى تهران درباره گونه هاى جديد تكدى گرى در شهر و علت آن مى گويد: بسيارى از متكديان جمع آورى شده مهاجرند. اين افراد در كلانشهرهايى مانند تهران ديگر نگران شناخته شدن از سوى آشنايان و فاميل نيستند. به عبارتى گسسته شدن از جامعه، خانواده و شهر به اين افراد اجازه مى دهد بدون نگرانى از شناسايى چهره دست به تكدى گرى بزنند. بسيارى ازاين افراد هم براى كار به شهر مى آيند و اگر كارى پيدا نكنند اقدام به تكدى گرى مى كنند. اين گروه انواع تكدى گرى را در شهر رواج داده اند.

احمد نوريان با اشاره به اين كه از نيمه دوم شهريور ماه تاكنون ساماندهى متكديان آغاز شده است و نيروى انتظامى با متكديانى كه به شيوه نوين هم تكدى گرى مى كنند بر خورد خواهد كرد، مى گويد: در حال حاضر نقاط حضور متكديان شناسايى شده است و مسئولان دخيل در امر ساماندهى متكديان به آنان تفهيم كرده اند كه اقدام آنان جرم محسوب مى شود و اگر نيازمند واقعى هستند ما آنان را به كميته امداد معرفى خواهيم كرد. اما با توجه به درآمد بالاى تكدى گرى، آنان حاضر نمى شوند مستمرى بگير بهزيستى يا كميته امداد باشند. متأسفانه تا زمانى كه مردم به افراد متكدى كمك مى كنند، هيچ وقت معضل متكديان در كشور حل نخواهد شد.

 

نوريان به اقدام هاى دستگاه هاى گوناگون در امر ساماندهى متكديان اشاره مى كند و مى گويد: «شهردارى با همكارى دستگاه هاى گوناگون اقدام هاى پيگيرانه و پيشگيرانه انجام مى دهد تا زمينه آسيب اجتماعى تكدى گرى در جامعه كاهش يابد. نيروى انتظامى با همكارى شهردارى، متكديان را از سطح شهر جمع مى كند و آنان وارد مراكز مخصوص شهردارى مى شوند. در آنجا با همكارى تيم كارشناسان، افراد نيازمند، حرفه اى و شياد شناسايى و به ارگان هاى مربوطه سپرده مى شوند. البته در طرح امسال بيشتر روى كاريابى آنان تأكيد شده است و مشكل بيكارى افرادى كه مستحق باشند، با همكارى وزارت كار برطرف مى شود.

به گفته نوريان در سال گذشته بيش از 3 ميليارد تومان براى جمع آ ورى متكديان از سطح شهر هزينه شد و امسال بودجه آسيب ها در شهردارى 50 درصد افزايش داشته است.

درآمد حاصل از گدايى از متوسط درآمد يك كارمند فعال در جامعه بالاتر است

 

متكديان شيك شده اند!

برابر ماده 712 و 713 قانون مجازات اسلامى، تكدى گرى جرم محسوب مى شود و افرادى كه تكدى گرى يا كلاشى را پيشه خود قرار داده باشند و از اين راه امرار معاش كنند، به حبس يك تا 3 ماه محكوم خواهند شد و چنانچه با وجود توان مالى، تكدى گرى كنند تمام اموال آنها مصادره خواهد شد. البته با توجه به شيوه جديد تكدى گرى در تهران جمع آورى متكديانى كه با ظاهرى شيك به تكدى گرى مى پردازند نيز در دستور كار قرار گرفته است.

مديركل بهزيستى استان تهران در اين باره مى گويد: آنچه ظاهر شهر نشان مى دهد اين است كه تعداد متكديان در تهران بسيار كم شده اما در واقع رويكرد آنان به تكدى گرى تغيير كرده است. متكديان براى مصونيت در برابر مأموران شهردارى و نيروى انتظامى به روش هاى جديد گدايى روى آورده اند و با چهره اى شيك يا به صورت دستفروش در سطح شهر ظاهر مى شوند. نيروى انتظامى برخورد با اين افراد را هم به طور جدى در برنامه هاى خود دارد.

دكتر محمد نفريه با اشاره به اين كه سودآورى و درآمد بالا عامل گرايش عده اى از افراد به تكدى گرى شده است، مى گويد: درآمد حاصل از گدايى از متوسط درآمد يك كارمند فعال در جامعه بالاتر است و عده اى از اين افراد تحمل كار با حقوق پائين را ندارند، در نتيجه آسان ترين شيوه را براى كسب درآمد پيش مى گيرند. البته بهترين راه براى كنترل اين پديده اين است كه مردم به هيچ عنوان به متكديان در سطح شهر كمك نكنند و ساماندهى و حمايت از نيازمندان را به سازمان ها و ارگان هاى متولى واگذار كنند.

وى با تأكيد بر اين كه در حوزه فعاليت بهزيستى، درباره نگهدارى متكديان هيچ لفظى تعريف نشده است، مى گويد: مديريت كلى جمع آورى متكديان با استاندارى تهران است و بهزيستى تنها به افراد گروه هدف خود كه شامل بيماران روانى مزمن، سالمندان، كودكان يا زنان بى خانمان اند خدمات ارائه مى كند. متكديان گروه هدف بهزيستى به مراكز خصوصى تحت نظارت سازمان فرستاده مى شوند. آنانى كه نيازمند نگهدارى هستند زير پوشش سازمان قرار خواهند گرفت و براى افرادى كه نيازمند شغل اند شرايط اشتغال فراهم خواهد شد.

وى تأكيد مى كند: دستگاه هاى مختلف در امر ساماندهى متكديان اقدام هاى خود را انجام مى دهند و ما به هيچ عنوان قبول نداريم كه تعداد متكديان در سطح شهر بيشتر شده است.

اشتغال، تنها مشكل متكديان

در اين باره كه چرا طرح ساماندهى متكديان با موفقيت اجرا نمى شود، «رفعت بيات» نماينده مجلس شوراى اسلامى اين گونه توضيح مى دهد: مسئولان اجرايى بايد به صورت كلان به بحث ساماندهى متكديان نگاه كنند، ما با طرح هاى مقطعى و زودگذر نمى توانيم اين بحث را كنترل كنيم. متأسفانه مسئولان دخيل در امر ساماندهى متكديان درباره اشتغال آنان تصميم جدى نگرفته اند. اشتغال تنها موضوعى است كه با آن مى توانيم مشكل تكدى گرى در جامعه را كاهش دهيم. به ويژه در شهرستان ها و روستاهاى كشور بايد در بخش كشاورزى سرمايه گذارى كنيم كه اين روند به كندى پيش مى رود.

به گفته بيات، سازوكارهاى حمايتى را در جامعه بايد افزايش دهيم. متأسفانه نظام حمايتى قوى درباره نيازمندان وجود ندارد و حتى كسانى كه به شيوه هاى جديد تكدى گرى مى كنند نيازمند كار و نظام حمايتى محكم هستند.

 

 

منبع: ایران

توكل يا راحت طلبي! كداميك؟

توكل يا راحت طلبي! كداميك؟

روزى امام علىّ بن ابى طالب، اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليه عبورش به گروهى از مسلمانها افتاد كه در گوشه‌اى از مسجد به عبادت مشغول بودند.

حضرت علىّ عليه السلام نزديك ايشان رفت و فرمود: شما كه هستيد؟ و چه مى‌كنيد؟

در پاسخ به حضرت ، اظهار داشتند: ما بر خداوند توكّل كرده ايم و عبادت او مى كنم .

حضرت فرمود: خير، چنين نيست ؛ بلكه شما سربار (ديگران) مى‌باشيد، چنانچه راست مى‌گوئيد و توكّل برخداوند متعال داريد، بگوئيد كه در چه مرحله اى از توكّل قرار داريد؟

گفتند: اگر چيزى به ما برسد، مى خوريم و قناعت مى كنيم و چنانچه چيزى به ما نرسد، صبر و تحمّل مى‌نمائيم .

سپس امام علىّ عليه السلام خطاب به ايشان كرد و با صراحت فرمود: سگ‌هاى محلّه ما نيز چنين روشى را دارند.

آنان با خون سردى گفتند: پس ما چه كنيم ، شما بفرمائيد كه چه رفتارى داشته باشيم ؟

حضرت فرمود: بايستى آنچه را كه ما يعنى ، پيامبر خدا و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام انجام مى‌دهيم ؛ شما مسلمان‌ها نيز چنان كنيد.

گفتند: شما چه كارهائى را انجام مى‌دهيد، تا ما تبعيّت نمائيم ؟

امام عليه السلام فرمود: ضمن سعى و تلاش و كار و عبادت ، آنچه به ما برسد پس از مصرف ، اضافه آن را بذل و بخشش مى‌كنيم .

و اگر چيزى و درآمدى نيافتيم ، خداوند منّان را؛ در هر حال شكر و سپاس مى‌گوييم.

 

 

پيوند به :

نفرين ؛‌ خاطره‌اي از امير المومنين

مشورت كن ؛ خير ببين!


مستدرك الوسائل : ج 11، ص 220

چهل داستان و چهل حديث از امير المؤ منين على عليه السلام- عبداللّه صالحى

چرا ابن‌سينا ادعاي پيامبري نكرد؟!

چرا ابن‌سينا ادعاي پيامبري نكرد؟!

ابن سينا

مى گويند روزي بهمنيار، شاگرد بو علي سينا به استاد خود گفت: شما از افرادى هستيد كه اگر ادعاى پيغمبرى بكنيد، مردم مى‌پذيرند و واقعا از خلوص نيت ايمان مى‌آورند.

بوعلى گفت: اين حرفها چيست؟ تو نمى‌فهمى؟

بهمنيار گفت: نه مطلب حتما از همين قرار است.

بوعلى خواست عملا به او نشان بدهد كه مطلب چنين نيست. گذشت تا آنكه در يك شب زمستاني سرد كه آن دو با يكديگر در مسافرت بودند و برف زيادى هم آمده بود، نزديك صبح كه مؤ ذن اذان مى‌گفت، بوعلى بهمنيار را صدا كرد و گفت: برخيز.

بهمنيار گفت : چه كار داريد؟

بوعلى گفت : خيلى تشنه ام. يك ظرف آب به من بده تا رفع تشنگى كنم .

بهمنيار شروع كرد استدلال كردن كه استاد، خودتان طبيب هستيد. بهتر مى دانيد معده وقتى در حال التهاب باشد، اگر انسان آب سرد بخورد معده سرد مى‌شود و ايجاد مريضى مى‌كند.

بوعلى گفت: من طبيبم و شما شاگرد هستيد. من تشنه‌ام شما براى من آب بياوريد، چكار داريد.

باز شروع كرد به استدلال كردن و بهانه آوردن كه درست است كه شما استاد هستيد و لكن من خير شما را مى‌خواهم من اگر خير شما را رعايت كنم ، بهتر از اين است كه امر شما را اطاعت كنم . پس از آنكه بوعلى براى او اثبات كرد كه برخاستن براى او سخت است گفت:

من تشنه نيستم . خواستم شما را امتحان كنم . آيا يادت هست به من مى گفتى: چرا ادعاى پيغمبرى نمى كنى؟ اگر ادعاى پيغمبرى بكنى مردم مى پذيرند. شما كه شاگرد من هستى و چندين سال است پيش من درس ‍ خوانده‌اى، مى‌گويم ، آب بياور، نمى‌آورى و دليل براى من مى‌آورى ، در حالى كه اين شخص مؤ ذن پس از گذشت چند صد سال از وفات پيغمبر اكرم صلوات الله عليه بستر گرم خودش را رها كرده و بالاى مناره‌ي به آن بلندى رفته است تا آن كه نداى "اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله " را به عالم برساند. او پيغمبر است ، نه من كه بوعلى سينا هستم .

 

براي شادي دل پيامبري كه اين‌چونين دل علم و آدم را درنورديده است و خاندان پاكش صلوات بفرستيم!


با تصرف ار كتاب چهل داستان؛ اكبر زاهري

يکي از مهم‌ترين وظايف روحانيون تبليغ دين است

پای منبر شیشه ای

يکي از مهم‌ترين وظايف روحانيون تبليغ دين است؛ براي همين است که  هر سال نزديکي‌هاي ماه رمضان تعداد زيادي روحاني به عنوان مبلّغ به مناطق مختلف مي‌روند.

از طرفي تلويزيون هم مهم‌ترين رسانه تبليغاتي است و در حقيقت دانشگاهي است که حتي در دورترين ده‌کوره‌ها هم شعبه دارد (با تمام احترامي که براي دانشگاه آزاد قائليم!)؛ بنابراين طبيعي است که در صدا و سيماي جمهوري اسلامي شاهد حضور روحانيون باشيم.

تلويزيون سخنراني‌هاي ضبط‌شده زيادي از روحانيون معروف را پخش کرده و مي‌کند اما بعضي از روحانيون هم بوده و هستند که مقتضيات تلويزيوني را شناخته‌اند و در برنامه‌هاي خاص تلويزيوني و با زبان آن، تبليغ دين مي‌کنند. يکي از اولين برنامه‌هاي روحاني‌محور «با قرآن در صحنه» بود که توسط آيت‌الله طالقاني اجرا مي‌شد.

ضمن اينکه يكي از  باسابقه‌ترين برنامه‌هاي تلويزيوني هم «درس‌هايي از قرآن» حجت‌الاسلام محسن قرائتي است که 28سال پاي ثابت تلويزيون بوده است. آقاي قرائتي در تازه‌ترين نظرسنجي با 35درصد، محبوب‌ترين روحاني‌اي است كه مردم برنامه او را از تلويزيون ديده‌اند. بعد از او، حجج‌اسلام راشد يزدي، پناهيان، شهاب مرادي، طباطبايي، فلاح‌زاده (همان آقاي احكام)، انصاريان و نقويان در رتبه‌هاي بعدي قرار دارند.

 

شما چند تا برنامه سراغ داريد كه همزاد انقلاب باشند؛ يعني با انقلاب متولد شده باشند و هنوز هم كه هنوز است هر هفته – بدون وقفه – از روي آنتن توي خانه‌ها بروند؟ خبر داشتيد كه «درس‌هايي از قرآن» يكي از اين برنامه‌هاي منحصر به فرد و ريش سفيدي است كه از 2 ماهگي انقلاب تا حالا، پاي ثابت برنامه‌هاي هفتگي تلويزيون بوده و هست؟ برنامه‌اي كه كليدش را شهيد مطهري زده و پايش را امام امضا كرده. با اين حال كلي فراز و نشيب داشته و حتي تا مرز تعطيلي پيش رفته.

ادامه نوشته