درس‏هایی از فاطمه علیهاالسلام

حضرت زهرا علیهاالسلام

فاطمه علیهاالسلام آن بانوی بزرگ ما شهید شد و نه تنها شیعیان جهان، بلكه همه دوستان و آزادمنشان را عزادار ساخت. او زنی در خور احترام و بانویی نمونه‏ و بی‎مانند در جهان بشریت بود. عمری كوتاه داشت، ولی از همه ساعات و ایام آن در راه بندگی خدا، و نجات انسان‎ها از قیود و انحرافات استفاده كرد.

اینك مائیم و خاطرات فاطمه (علیهاالسلام)، مائیم و روح جهان و تلاش قرآنی فاطمه (علیهاالسلام) كه برای زنده داشتن آن خاطرات، سالانه هزاران مجلس وعظ سخنرانی برپا می‏سازیم و به یاد عظمت و بزرگواری‏های او احساس غرور می‏كنیم و جهت رنج‎ها و مصیبت‏های وارده بر او اشك‏ها می‏ریزیم و یا او را وسیله گرانقدری در پیشگاه خدا قرار داده و به عرض حاجت می‏نشینیم.

فاطمه علیهاالسلام امروز در میان ما نیست ولی خاطره ناله‏های دردمندانه‏اش كه به خاطر نجات امت و اصلاح شوؤن آنها بر می‏آمد هنوز در گوش‏ها طنین‎انداز است. و شهادت مظلومانه‏اش حاكی از مقاومت و خطابه جانانه‏اش پرچمی افروخته بر قلب تاریخ برای اعلام حق و قبر پنهانش اعلام نوعی ناامنی پدید آمده از غاصبان حق.

این تلاش‏ها و برنامه‏ها خوب و ارزنده‏اند ولی جهت‎دهنده به سوی مقصود نیستند و نقش سازندگی و تحول‎انگیزی آنها اندك است. فاطمه علیهاالسلام برای این، تلاش نکرد كه به او احسنت و مرحبا بگوئیم و بدان خاطر به شهادت نرسید كه اشك ما را بدرقه راه كند و یا مجالس عزای او صرفاً برای عزاداری و توبه نیست كه مقصدی فوق آن مطرح است.

 

بهترین توسل

بهترین توسل برای نجات از مشكلات و همّ و غمّی كه در سر راه ماست توسل به راه و رسم حیات فاطمه علیهاالسلام است. فاطمه علیهاالسلام قافله سالار زنان جهان و مایه افتخار دنیای اسلام است. زندگی او بر اساس ایمان و اعتقاد و باور راستین است. عرضه كننده بهترین ایده‏ها و سنت‏هاست و راه او، راه نجات است. و از رمز پیروزی‏ها و انحطاطها در پیروی یا عدم تبعیت از راه و رسم اوست.

حضرت زهرا علیهاالسلام
گریه بر فاطمه علیهاالسلام باید گریه معرفت باشد و گریه ندامت از این كه من گنهكارم چرا كه می‏توانستم پاك و سالم باشم. چرا گنه كرده‏ام؛ و گریه حسرت كه چرا از كاروان فاطمه (علیهاالسلام) عقب افتاده‏ام. و در پس این گریه تصمیم‏گیری بر این امر كه دیگر به راه خطا نروم، و حق خدا و خلق را كه بر ذمه دارم ادا كنم.

راه فاطمه (علیهاالسلام) تنها راه دیروز نبوده و نیست كه راه امروز است و هر روز. و تنها راه. شریعت خاص و آئینی ویژه نیست كه راه فطرت است و بدین سان در همه جای جهان قابل اجرا و عملی است. اگر ما راه فاطمه (علیهاالسلام) را راه اسلام می‏خوانیم بدان خاطر است كه در باور ما اسلام، آئین فطرت است. تعالیم آن با زمینه‏های فطری سازگار است و فاطمه (علیهاالسلام) آنچه را كه دارد از عطایای الهی است كه در سایه تطابق خود با اندیشه‏های اسلامی آن را به دست آورده است.

هم او سند مظلومیت است، سند حق‏طلبی است. كبودی بدنش خط روشنی بر سیه روزی خصم است و ورم بازویش نشانه بدستیزی دشمن برای كوتاه كردن دست او از دامن حق و این خود یك سند است. اثر ضربه‏های تازیانه بر بدن، خطوط كبودی در آن پدید آوردند كه هر كدام خطوط روشنی است بر بی منطقی دشمن.

ذكر یک هشدار بجاست كه گمان نرود نجات‎بخشی انسان تنها در سایه گریه بر فاطمه علیهاالسلام حاصل است و یا با گریه‎ی تنها، می‏توان آلودگی‏ها را از خود زدود. گریه عاطفی و ناشی از دلسوزی‏ها و به خاطر تصویر مصائب جانكاه و دردهای انسانی ستمدیده نمی‏تواند گرهی از مشكل بگشاید و عامل نجات گردد كه اگر چنین بود عمر سعد نجات یافته است. زیرا در عصر عاشورا از دیدن مصائب بازماندگان حسین دلش به رقّت آمد و سوخت و قطرات اشك هم نثار كرد.

گریه بر فاطمه علیهاالسلام باید گریه معرفت باشد و گریه ندامت از این كه من گنهكارم چرا كه می‏توانستم پاك و سالم باشم. چرا گنه كرده‏ام؛ و گریه حسرت كه چرا از كاروان فاطمه (علیهاالسلام) عقب افتاده‏ام. و در پس این گریه تصمیم‏گیری بر این امر كه دیگر به راه خطا نروم، و حق خدا و خلق را كه بر ذمه دارم ادا كنم. و سختگیری بر خود از طریق عبادتی چون عبادت فاطمه (علیهاالسلام)، که لذت گناه را فراموش كنم و حتی گوشت روئیده از گناه را ذوب نمایم و حال و عملم خلاف آن باشد كه بوده است.

حضرت زهرا علیهاالسلام

 

یاد فاطمه علیهاالسلام

فاطمه (علیهاالسلام) را باید همیشه به یاد داشت و یاد او باید یاد عشق در ایمان باشد و یاد عاطفه و احساس توام با تعقل او درخور یاد كردن و ذكر است؛ بدان خاطر كه تصویر آزادگی او به ما درس آزادی می‏دهد، خاطره حق‎طلبیش به ما درس وظیفه و جرئت و شهامت می‏دهد و یا مبارزه‏اش در ما روح مبارزات حق‏طلبانه را احیاء می‏كند.

او با عمل درس داد، درس توّلا و تبّرا، درس همرزمی با همسر در تعقیب هدف مشترك، درس صفا و اخلاص در كارها، درس انجام وظیفه هدایت برای زنان، درس كمك‎كاری برای مردم، درس زیر بازوگیری، درس بیان حق، درس از خود گذشتگی و ایثار، درس ثبات قدم در برابر متجاوزان و غاصبان، درس حجاب و پوشش، درس پرچم‎افرازی و گاهی پرچم ساختن مظلومیت، حتی پنهان کردن جنازه و قبر خود برای هشیار كردن.

ما با یاد فاطمه علیهاالسلام و موضعگیری‎هایش باید این درس را داشته باشیم كه به موضع‏گیری اندیشه در شرایط گوناگون و متفاوت زندگی دست یابیم و در هر مساله و مشكل از خود سوال كنیم اگر فاطمه (علیهاالسلام) با این مشكل مواجه می‏شد چه می‏كرد؟ و هم با مطالعه تاریخ زندگیش از او و از راه و روش او الهام می‏گیریم و طریق خود را روشن و هموار كرده و به پیش رویم.

او ولیّ خدا بود دارای ایمان و عصمت، علی (علیه‌السلام) او را یکی از دو ركن جهان اسلام معرفی كرد كه ركن اول آن شخص پیامبر بود. و آن روز كه فاطمه (علیهاالسلام) از دنیا رفت علی (علیه‌السلام) با تأثر و اندوه فرموده بود این همان ركن دومی بود كه از دست رفت (هذا ركن الاخر) و چنانچه پیامبر اکرم در مورد فاطمه علیهاالسلام فرموده بود: هذا احدالركنین [1] و آدمی برای استواری نیایش، ناگزیر به ستون و ركنی نیاز دارد. هر قدر آن ركن مهم‎تر و سنگین‏تر، استحكام بنا و اعتماد ما بدان بیشتر و زیادتر است و این خود نیز اسوه‎آموزی و الگوپذیری است كه آیات قرآن و روایات، ما را بدان توصیه می‏كنند.

 

درس آموزی از فاطمه علیهاالسلام

برای فاطمه علیهاالسلام رمز و رازی الهی و مقصدی لاهوتی، معرفی كرده‏اند و در خور اسوه بودن برای بشریت. اسناد و روایات ما نشان می‏دهند او ولی خداست، معصومه و محصوره از گناه است، آزاده است و آزاد از قیود بشر ساخته، دارای تقوائی بی‏نظیر و ادبی كم نظیرتر در دنیای زنان. دارای رقّت قلب، ایمان آمیخته با اركان وجودی، صبر و مقاومت در امور، حلم و متانت در كارها، علوّ روح، دارای سرعت در ادراك و تعقل جهت‏دار كه به سوی بی‎نهایت است، دارای شجاعت گرفته از ایمان، تنها و تنها در جهان بشریت و نمونه ‏عالی حبّ خدا و اسوه در پرستش و نیایش، شرافت و جدال و برگزیده خدا و ... .

حضرت زهرا علیهاالسلام
فاطمه علیهاالسلام جان داد ولی آبرومندانه، زندگی كرد ولی مدبرانه، مبارزه كرد ولی اندیشمندانه، تسلیم نشد حتی در بستر مرگ، رای خود را عوض نكرد حتی به بهای جان، دست از دفاع از مقام ولایت علی (علیه‌السلام) برنداشت حتی به بهای سقط فرزند، و از دامن علی (علیه‌السلام) دست نكشید مگر به ضربه تازیانه، و وقتی که بیهوش شد. و اینها همه درس است برای آن كس كه حسرت جلال و شكوه فاطمه علیهاالسلام را در دل دارد.

و بدین سان همه عملكردها، مواضع، حالات و حركاتش درس است. زندگی او خود یك راه است و راه اسلام، مسلمانی و راه فطرت با درس‎آموزی از فاطمه علیهاالسلام است كه می‏توانیم دریابیم راه خدا چیست؟ راه ایمان و تقوا كدام است؟ راه حق‏طلبی و مبارزه و تلاش در راه هدف الهی كدام است؟.

فاطمه علیهاالسلام به زنان ما درس می‏دهد، درس زندگی، درس جهاد و مبارزه، درس مرزداری ایدئولوژی و درس حضور اجتماعی در عین رعایت موازین شرعی و او آموزگار مسلم راهی است كه بشریت از ابتدای پیدایش خود تا امروز خواستار و متوقع شناخت آن راه و طی طریق در آن مسیر بوده است.

 

عبرت‎آموزی از تاریخ

ما در مطالعه حیات فاطمه علیهاالسلام درس‎هائی می‏آموزیم كه از یك سو درس عبرت‎اند و از سوی دیگر در خور ثبت در تاریخ برای راه‎آموزی ما. و در ضمن این مطالعه با كسانی آشنا شدیم كه برای دستیابی به رتبه و مقام ظاهر و بزرگ و جلال و شكوه فاطمه علیهاالسلام را نادیده گرفته و خواستند از این راه به نوائی برسند ولی خدای آن را برای همیشه‏شان پذیرا نشد.

ولی امروز نه آن دونان‎صفت حضور دارند و نه فاطمه علیهاالسلام؛ هر دو از جهان رخت بربستند و چه درس عبرتی از این بالاتر كه می‏بینیم ظالمان با خرید آن همه ننگ‏ها طرفی نیستند و ظلم و تجاوز و غصب‌شان برای آنها آبروئی نساخت و راه و روش شرم انگیزشان راهی و وسیله‏ای برای سعادت‌شان فراهم نكرد.

برخی شكوه فاطمه علیهاالسلام را فراموش كردند، به خاطر نانی، به دریوزگی درآمدن و به خاطر مقامی، با دستگاه ظلم همدست شدند، آزادگی خود، و حتی شرافت خویش را فروختند و مجری فرمان خائنان شدند كه در سایه آن فاطمه علیهاالسلام مجروح و زخمی به بستر افتاد و بر اثر همان صدمات جسمش ناتوان شد و از دنیا رفت.

حضرت زهرا علیهاالسلام

ولی امروز نه آن دونان‎صفت حضور دارند و نه فاطمه علیهاالسلام؛ هر دو از جهان رخت بربستند و چه درس عبرتی از این بالاتر كه می‏بینیم ظالمان با خرید آن همه ننگ‏ها طرفی نیستند و ظلم و تجاوز و غصب‌شان برای آنها آبروئی نساخت و راه و روش شرم انگیزشان راهی و وسیله‏ای برای سعادت‌شان فراهم نكرد.

برخی شكوه فاطمه علیهاالسلام را فراموش كردند، به خاطر نانی، به دریوزگی درآمدن و به خاطر مقامی، با دستگاه ظلم همدست شدند، آزادگی خود، و حتی شرافت خویش را فروختند و مجری فرمان خائنان شدند كه در سایه آن فاطمه علیهاالسلام مجروح و زخمی به بستر افتاد و بر اثر همان صدمات جسمش ناتوان شد و از دنیا رفت.

آنان كه در آن روز جز به خود و نیت پست خود نمی‏اندیشیدند اینك در كجایند و فاطمه علیهاالسلام در كجاست؟

آنها كه در زیر پوشش‏های تبلیغاتی خود خواستند نور خدا را خاموش كنند آیا به هدف خود رسیدند؟ آیا آنها عزت دارند یا فاطمه علیهاالسلام؟ دیدید كه اشك مظلوم چه‏ها كرد؟ و قطرات سرشك صاف و روان چگونه ریشه آنها را قطع کرد؟

فاطمه علیهاالسلام جان داد ولی آبرومندانه، زندگی كرد ولی مدبرانه، مبارزه كرد ولی اندیشمندانه، تسلیم نشد حتی در بستر مرگ، رای خود را عوض نكرد حتی به بهای جان، دست از دفاع از مقام ولایت علی (علیه‌السلام) برنداشت حتی به بهای سقط فرزند، و از دامن علی (علیه‌السلام) دست نكشید مگر به ضربه تازیانه، و وقتی که بیهوش شد. و اینها همه درس است برای آن كس كه حسرت جلال و شكوه فاطمه علیهاالسلام را در دل دارد.

 

فاطمه علیهاالسلام محور درس‏ها

او محور درس‏هاست و در حیات شخصی، در عبادت و نیایش در كار و تلاش، در احساس تعهد و در انجام مسؤلیت، در تكلیف نسبت به خود و خدا و جامعه در هدفداری و در برنامه‏ریزی، در اعمال روش معین در امور، در نظارت اجتماعی، در امر به معروف و نهی از منكر و در مبارزه و حق‏طلبی.

برای فاطمه علیهاالسلام رمز و رازی الهی و مقصدی لاهوتی، معرفی كرده‏اند و در خور اسوه بودن برای بشریت. اسناد و روایات ما نشان می‏دهند او ولی خداست، معصومه و محصوره از گناه است، آزاده است و آزاد از قیود بشر ساخته، دارای تقوائی بی‏نظیر و ادبی كم نظیرتر در دنیای زنان.

او با عمل درس داد، درس توّلا و تبّرا، درس همرزمی با همسر در تعقیب هدف مشترك، درس صفا و اخلاص در كارها، درس انجام وظیفه هدایت برای زنان، درس كمك‎كاری برای مردم، درس زیر بازوگیری، درس بیان حق، درس از خود گذشتگی و ایثار، درس ثبات قدم در برابر متجاوزان و غاصبان، درس حجاب و پوشش، درس پرچم‎افرازی و گاهی پرچم ساختن مظلومیت، حتی پنهان کردن جنازه و قبر خود برای هشیار كردن.

حضرت زهرا علیهاالسلام

- او دختری برای پدر است در احترام ‏پدر، رعایت حال او، دفاع از او، مهرورزی به پدر، رعایت شئون ‏او.

- او همسری است برای شوهر، هم‎شأن او، كفو او، دوستی با شوهر، همرزمی با او، همگامی با او.

- او مادری است برای فرزندان، مادری متعهد، درس‏آموز، مهربان، صمیمی و همراه، القاء كننده ایمان و اخلاق.

- او عضوی است برای جامعه، خود اهل احسان و خیر، اهل هدایت و ارشاد، تمام كننده حجت.

- و او الگوی مكتب محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) است.

 

مرزهای درس آموزی

برای آن كس که طالب راه فاطمه علیهاالسلام و در مسیر سعادت آموزی است، مرزهای مطالعه و تحقیق در حیاتش از این دیدها و جنبه‏ها می‏توانند مفید باشند.

1- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با خود: تلاش او در خداشناسی، خودسازی، پرورش ابعاد وجودی، حیات شخصی، رشد خود و ... .

2- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با خدای خود در شناخت او از خدا در عبادت، اطاعت، تسلیم، استمداد، توكل، هدف و خشیت از خدا، امیدواری‎ها ...

3- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با انسان‎ها: پدر، مادر، اعضای خانواده، همسر، فرزندان، خادمان، دوست، دشمن، مؤمن، كافر، مشرك، منافق و ... .

علی (علیه‌السلام) او را یکی از دو ركن جهان اسلام معرفی كرد كه ركن اول آن شخص پیامبر بود. و آن روز كه فاطمه (علیهاالسلام) از دنیا رفت علی (علیه‌السلام) با تأثر و اندوه فرموده بود این همان ركن دومی بود كه از دست رفت (هذا ركن الاخر)

4- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با دنیا: دنیا، ارزش آن، تلقی از آن، وظیفه‏اش در جهان، موضعگیری‏ها، نگرش‏ها ... .

5- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با پدیده‏های این جهان: از نعمت‏ها، آب و خاك، حیوان، حق، باطل و عوامل و موانع رشد، پدیده‏های مرئی و نامرئی ... .

6- فاطمه علیهاالسلام در رابطه با واقعیت‏های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، فقر و غنا و دیگر جنبه‏هائی كه از آن می‏زایند.

و در سایه این مطالعه و تحقیق راه‏ها روشن می‏شوند. و آنگاه عزم و اراده‏ای نیرومند لازم است تا حیات خود را بر پایه این شناخت‏ها استوار سازد. قدم در جای قدم او بگذارد خوشبختی و بدبختی را بر اساس این چارچوب‏ها تنظیم نماید.

 

حضرت زهرا علیهاالسلام

فاطمه علیهاالسلام؛ سندیت حق

فاطمه علیهاالسلام سند حق است در برابر باطل، سند زن اسلامی در برابر غیر آن است. او سندی است برای معرفی زن و ارزش او و رشد او، و كمال او، و نمونه‏ای از یك همسر ایده‏آل، مادر ارزنده و عضوی برای جامعه، هادی زنان، الگوی نیایش، اسوه پوشش... .

فاطمه (علیهاالسلام) را باید همیشه به یاد داشت و یاد او باید یاد عشق در ایمان باشد و یاد عاطفه و احساس توام با تعقل او درخور یاد كردن و ذكر است؛ بدان خاطر كه تصویر آزادگی او به ما درس آزادی می‏دهد، خاطره حق‎طلبیش به ما درس وظیفه و جرئت و شهامت می‏دهد و یا مبارزه‏اش در ما روح مبارزات حق‏طلبانه را احیاء می‏كند.

و هم او سند مظلومیت است، سند حق‏طلبی است. كبودی بدنش خط روشنی بر سیه روزی خصم است و ورم بازویش نشانه بدستیزی دشمن برای كوتاه كردن دست او از دامن حق و این خود یك سند است. اثر ضربه‏های تازیانه بر بدن، خطوط كبودی در آن پدید آوردند كه هر كدام خطوط روشنی است بر بی منطقی دشمن.

فاطمه علیهاالسلام امروز در میان ما نیست ولی خاطره ناله‏های دردمندانه‏اش كه به خاطر نجات امت و اصلاح شوؤن آنها بر می‏آمد هنوز در گوش‏ها طنین‎انداز است. و شهادت مظلومانه‏اش حاكی از مقاومت و خطابه جانانه‏اش پرچمی افروخته بر قلب تاریخ برای اعلام حق و قبر پنهانش اعلام نوعی ناامنی پدید آمده از غاصبان حق.

سلام بر فاطمه (علیهاالسلام) و پدرش، سلام بر فاطمه (علیهاالسلام) و همسرش، سلام بر فاطمه (علیهاالسلام) و فرزندان و ذریه‏اش.

 

پی‎نوشت:

1- ذخائر العقبی، ص 56.

 

منبع:

کتاب در مكتب فاطمه علیهاالسلام، دكتر علی قائمی، فصل 28.

 

پیوند به:

ما و فاطمه علیهاالسلام

بررسی محتوای خطبه ی فدکیه

رجعت حضرت زهرا علیهاالسلام به دنیا

معرفی سایت مذهبیٍ Eyelash.ps

مشاهده تصویر بصورت کامل

www.eyelash.ps

خواستم با خدا حرف بزنم همین!

خدایا پیش تو می آیم تا....

به کسی حسادت نکنم

تا خیلی عصبانی نشوم

تا خیلی بی طاقت نباشم و هی هوس نکنم که بیشتر و بیشتر بخواهم.

خدایا !

کمکم کن تا دلم به بدی ها خوش نشود و مدام دنبال  چیزهایی نباشم

که تو دوست نداری !

خدایا !

لطف کن و نگذار به دیگران بدی کنم حتی اگر از من کوچک تر باشند...

خدایا !

کمکمان کن که بیخودی از هرچیزی که نمی دانیم حرف نزنیم و پز

چیزهایی را ندهیم که نمی دانیم...

خدایا!

نگذار توی تاریکی باشم و جلوی پایم را نبینم.

نگذار حق کسی را بگیرم و فکر کنم گناه هایم چه قدر کم و کوچکند!

یا کار خوبی بکنم و فکر کنم چه کار بزرگی کرده ام و حسابی

مغرور شوم...

سرم را بالا بگیرم و فقط خودم را ببینم که همه ی خوبی هایم را

از دست بدهم...

خدایا !

کاری کن که اگر جلوی چشم ما به کسی بدی شد شانه هایمان

را بالا نیندازیم و رد نشویم!

خدایا!

کمکمان کن تا پیش خودمان نقشه ی گول زدن کسی را نکشیم.

خیلی از خودمان خوشمان نیاید ..

و یک عالمه آرزوهای دست نیافتنی نداشته باشیم....

خدایا کمکمون کن

آرزومون تنها فرج مولامون باشه و از ته دل صداش کنیم....

یا مهدی.....

اللهم عجل لولیک الفرج........

دلیر خیبر

 می گفت: « در مکه از خدا چند چیز خواستم؛ یکی اینکه در کشوری که نفَس امام نیست، نباشم؛ حتی برای لحظه ای، بعد تو را از خدا خواستم و دو پسر – بخاطر همین هر دفعه می دانستم بچه ها چی هستند. آخر هم دعا کردم نه اسیر شوم، نه جانباز.» اتفاقاً برای همه سوال بود که حاجی این همه خط میرود چطور یک خراش بر نمی دارد. فقط والفجر 4 بود که ناخنشان برید. آن شب این را که گفت اشک هایش ریخت. گفت:«اسارت و جانبازی ایمان زیادی می خواهد که من آن را در خود نمی بینم. من از خدا خواستم فقط وقتی جزو اولیاء الله قرار گرفتم – عین همین لفظ را گفت – درجا شهید شوم.»


حاجی برای رفتنش دعا می کرد، من برای ماندنش. قبل از عملیات خیبر آمد به من و بچه ها سربزند. خانه ما در اسلام آباد خرابی پیدا کرده بود و من رفته بودم خانه حاج محمد عبادیان که بعدها شهید شد. حاجی که آمدند دنبالم، من در راه برایش شرح و تفصیل دادم که خانه این طوری شده، بنایی کرده اند و الان نمی شود آنجا ماند. سرما بود. وسط زمستان. اما وقتی حاجی کلید انداخت و در را باز کرد، جا خورد. گفت: «خانه چرا به این حال و روز افتاده؟» انگار هیچ کدام از حرف های مرا نشنیده بود!
رفتیم داخل خانه. وقتی کلید برق را زد و تو صورتش نگاه کردم، دیدم پیر شده. حاجی با آن که 28 سال سن داشت همه فکر می کردند جوان بیست و دو، سه ساله است؛ حتی کمتر. اما من آن شب برای اولین بار دیدم گوشه چشمهایش چروک افتاده، روی پیشانیاش هم. همان جا زدم زیر گریه، گفتم: «چه به سرت آمده؟ چرا این شکلی شده ای؟» حاجی خندید، گفت:«فعلاً این حرف ها را بگذار کنار که من امشب یواشکی آمده ام خانه. اگر فلانی بفهمد کله ام را می کَند!» و دستش را مثل چاقو روی گلویش کشید. بعد گفت: «بیا بنشین اینجا، با تو حرف دارم.» نشستم. گفت: «تو میدانی من الان چه دیدم؟» گفتم؟ «نه!» گفت: «من جداییمان را دیدم.» به شوخی گفتم: «تو داری مثل بچه لوس ها حرف میزنی! گفت: «نه، تاریخ را ببین. خدا هیچ وقت نخواست عشّاق، آنهایی که خیلی به هم دلبسته اند، با هم بمانند.» من دل نمی دادم به حرفهای او. مسخره اش کردم. گفتم: «حال ما لیلی و مجنونیم؟» حاجی عصبانی شد، گفت:«من هر وقت آمدم یک حرف جدی بزنم تو شوخی کن! من امشب می خواهم با تو حرف بزنم. در این مدت زندگی مشترکمان یا خانه مادرت بوده ای یا خانه پدری من، نمی خواهم بعد از من هم این طور سرگردانی بکشی. به برادرم می گویم خانه شهرضا را آماده کند، موکت کند که تو و بچه ها بعداز من پا روی زمین یخ نگذارید، راحت باشید.» بعد من ناراحت شدم، گفتم:«تو به من گفتی دانشگاه را ول کن تا به هم برویم لبنان، حالا...» حاجی انگار تازه فهمید دارد چقدر حرف رفتن میزند، گفت:«نه، اینطور ها نیست. من دارم محکم کاری می کنم. همین»
فردا صبح راننده با دو ساعت تاخیر آمد دنبالش. گفت: «ماشین خراب است، باید ببرم تعمیر.» حاجی خیلی عصبانی شد، داد زد:«برادر من! مگر تو نمی دانی که بچه های زبان بسته تو منطقه معطل ما هستند. من نباید اینها را چشم به راه می گذاشتم.» از این طرف من خوشحال بودم که راننده تا برود ماشین را تعمیر کند حاجی یکی دو ساعت بیشتر می ماند. با هم برگشتیم خانه، اما من دیدم این حاجی با حاجی دفعات قبل فرق می کند. همیشه می گفت: «تنها چیزی که مانع شهادت من می شود وابستگی ام به شما هاست. روزی که مساله شما را برای خود حل کنم، مطمئن باش آن وقت، وقت رفتن من است.»
                              
خبرشهادت حاجی را داخل مینی بوس از رادیو شنیدم.
شوهرم نبود. اصلا هیچ وقت در زندگی برایم حالت شوهر نداشت. همیشه حس می کردم رقیب من است و آخر هم زد و برد.
وقتی می رفتیم سردخانه باورم نمی شد. به همه می گفتم:«من او را قسم داده بودم هیچ وقت بدون ما نرود» همیشه با او شوخی می کردم، می گفتم» «اگر بدون ما بروی، می آیم گـُوشت را میبرم!» بعد کشوی سردخانه را می کشند و می بینی اصلا سری در کار نیست. می بینی کسی که آن همه برایت عزیز بوده، همه چیز بوده...
طعمی که در زندگی با او چشیدم از جنس این دنیا نبود، مال بالا بود، مال بهشت. خدا رحمت کند حاجی را!
  شهید همت به روایت همسر
زندگینامه شهید همت
«من هرگز اجازه نمی دهم که صدای حاج همت در درونم گم شود ٬ این سردار خیبر ٬ قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است.»  
                                                                        شهید سید مرتضی آوینی
بر گرفته از مطالب وبلاگ زیبای دل نوشته

 

با سلام.

  از بابات مشکلات موجود در وبلاگ در روز پیش از شما بازدید کننده محترم  عذر خواهی کرده  و ببخشید!التماس دعا.

با حافظ ...

با حافظ ...

دویده در تنم امشب تب ترانه ی حافظ 

 گرفته باز ، تذر و دلم بهانه ی حافظ  جلای شوق به رخسار سینه سوختگان داد 

 صلای دعوت عام از شرابخانه ی حافظ

 ملائك از ملكوت عفاف بال كشیدند

            غریق جذبه ی ذكر سحر گهانه ی حافظ

هبوط زهره نگه كن كمان چنگ به گردن

        خراب و رقص كنان سمت آشیانه ی حافظ

فروغ فرّه یزدان شكست شوكت شیطان

   به یمن همّت گلبانگ عاشقانه ی حافظ

به شعله زار سخن رهسپار بادیه ها كرد

       غزاله ی غزلم را تب ترانه ی حافظ

خروش سركش عشق و سروش عالم غیب است

      نوای ناب غزل های عارفانه ی حافظ

عبور مرحله ها را ، سمند راحله زین كن

كه سر به سجده بسایم بر آستانه ی حافظ

هزار شكر كه آخر به یادگار نشاندم

 به تاب طره ی شعرم نشان شانه ی حافظ

 

قدرتمند ترین نیروهای انسان نا مرئی اند!!؟

هیچ گاه فکر نمی کنم که خدا دنیا را به بازی آفریده باشد. آلبرت انیشتین

قدرتمند ترین نیروهای انسان نا مرئی اند مثل عشق .اندیشه. آرزو.ایمان و ....ولی آثارشان دیدنی است.   کوپ مایر

از لباس کهنه ات خجالت نکش از افکار کهنه ات شرمنده باش . انیشتن

کلمات محبت آمیز کوتاه و ساده اند ولی بازتاب آن ها واقعا تا بی نهایت ادامه دارد .  مادر ترزا

اللهم عجل لولیك الفرج واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره والمستشهدین بین یدیه...

گویند که تک سوار آید جمعه.... آن رایحۀ بهار آید جمعه
درخانۀ امن عشق احرام به تن.... آخِربه سر قرار آید جمعه
با سیصد و سیزده نفر همدل و یار.... با موکب راهوارآید جمعه
آن کس که دلش مخزن اسرار خداست.....چون پرده روَد کنار آید جمعه
آن حُسن حصین دین احمد ،مَهدی.... با شوکت واعتبار آید جمعه
شیعه به انتظار دل خوش کرده ست.... آن دلبرغمگسار آید جمعه
آن کس که در این هجوم نامردی ها.....آرد به دلش قرار آید جمعه
چون سرمه به چشم می کشد خاک رهش....آن گاه که تک سوار آید جمعه
********************
یا مهدی
*************
این هفته بیایید خدا را به عمه اش زینب كبری (س) قسم دهیم تا شاید دوران هجران كوتاهتر و دوران وصل نزدیكتر شود
************
هر كس چهارده صلوات هم بفرسته به نیت برداشتن سنگی از جاده انتظار
************
اللهم عجل لولیك الفرج واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره والمستشهدین بین یدیه...

ماندگارترين اثر

ماندگارترين اثر

كافي

كتاب «الكافي» يكى از مهم‏ترين و معتبرترين كتب حديثى شيعه و ماندگارترين اثر ثقةالاسلام كلينى است. وي اين كتاب را در مدت بيست سال تصنيف كرده است. علامه مامقانى مى‏نويسد: همانند كافى در اسلام نگاشته نشده و گفته مى‌شود اين كتاب بر امام زمان عليه‌السلام عرضه شده و آن حضرت آن را پسنديده و فرموده است: «اين كتاب براى شيعيان ما كافى است» (1)

اين كتاب از سه بخش جداگانه تشكيل شده است:

  • اصول‏‏ كافي

مؤلف گرانقدر در بخش اول كتاب، طى هشت عنوان (فصل) به تبيين اصول اعتقادى شيعه و برخى مطالب ديگر كه با مسائل اعتقادى ارتباط دارد، پرداخته است.

وى هر عنوان را به ابواب مختلفى تقسيم كرده و در هر باب روايات متعددى را نقل كرده است. برخى از اين عنوان‏ها بيش از دويست باب دارند. البته تعداد ذكر شده در هر باب بسيار متغير است؛ گاه در يك باب، تنها يك روايت ذكر شده، در حالى كه در بعضى ابواب، ده‏ها روايت آمده است.

عناوين اصلى كتاب و برخى ويژگى‏ها

1. عنوان العقل و الجهل كه تنها يك باب دارد، مشتمل بر 34 روايت است. توصيه‏هاى امام كاظم (ع)به هشام، در اين كتاب آمده است.

2. عنوان فضل العلم داراى ابواب پرشمارى است كه مباحث برخى از آنها عبارت‏اند از: «وجوب دانش‏پژوهى»، «آنان كه از راه دانش نان مى‏خورند»، «صفت علم»، «فضيلتِ دانش و دانشوران»،«نگارش و فضيلت آن»، «صفت عالم»، «تقليد»، «حق عالم»، بدعت و رأى و قياس» «نهى از سخن بدون دانش»، «وجود همه نيازمندى‏هاى مردم در قرآن و سنت».

3. عنوان التوحيد نيز به موضوعاتى چون: «حدوث عالم و پديد آورند? آن»، « پايين‏ترين درجات شناخت خدا»،« نهى از سخن گفتن در كيفيت او»،« باطل كردن نظري? ديدن خدا»،« صفات ذات خدا»،« اراده و ديگر صفات فعل خدا»،« معانى اسماء الهى»،« مشيّت و اراده»،« سعادت و شقاوت»،«جبر و قدر و امر بين الامرين» پرداخته شده است.

4. عنوان الحجة كه پس از ايمان و كفر، گسترده‏ترين بخش كتاب اصول كافى است، روايات زيادى در بيش از يكصد و سى باب، نقل شده است.

5. عنوان الايمان و الكفر، گسترده‏ترين بخش اصول كافى و مشتمل بر بيش از دويست باب است. مباحث اصلى اين كتاب عبارت‏اند از: «خلقت مؤمن و كافر»، «معنى اسلام و ايمان»،« صفات مؤمن و حقايق ايمان»،« اصول و فروع كفر»، «گناهان و آثار،درجات و انواع آنها»و«انواع کفر».

6. عنوان الدعاء در دو بخش تنظيم شده است:قسم اول در بيان فضيلت دعا و آداب آن است. در اين بخش، ابتدا به «آثار دعا»،« تغيير قضاى الهى به وسيله دعا»، «شفاى همه دردها» و استجابت آن پرداخته شده، سپس آداب دعا همانند: «تقدّم در دعا»، «رو به قبله نشستن و ياد خدا در هنگام دعا»، «دعاى پنهان»، «اوقات مناسب دعا» و «اجتماع افراد در دعا» تبيين شده است.در بخش دوم، متن برخى ادعيه و اذكار كوتاه كه به صورت مطلق يا ويژ? برخى از حالات است، گردآورى شده است. نظير:دعا هنگام بيدار شدن و خروج از منزل، به دنبال نمازها، هنگام بيمارى‏ها، ويا هنگام قرائت قرآن.

7. عنوان فضل القرآن در چهارده باب، فضيلت حاملان قرآن، و نيز فضيلت تعلّم، حفظ ، قرائت و ترتيل آن را تبيين كرده است. همچنين مقدار فضيلت خواندن قرآن در هر روز نيز در اين کتاب معيّن شده است.

8. عنوان العشرة، لزوم معاشرت، معاشرت نيك، معاشران خوب و بد و نيز برخى از آداب و وظايف معاشرت و روابط اجتماعى نظير: سلام گفتن به يكديگر، احترام بزرگسالان، احترام كريمان، رعايت امانت در جلسات، حق همسايه، حقّ همسر، نامه‏نگارى و... بررسى شده است.

كتاب «الكافي» يكى از مهم‏ترين و معتبرترين كتب حديثى شيعه و ماندگارترين اثر ثقةالاسلام كلينى است. اين كتاب از سه بخش جداگانه تشكيل شده است.
  • فروع كافي

بخش دوم «فروع الكافي» نام دارد دربردارند? روايات مربوط به مسائل فقهى است. برخي عناوين موجود:

1. كتاب الطهارة، 2. كتاب الصلاة، 3. كتاب الزكاة والصدقه، 4.  كتاب الصيام، 5. كتاب الحج، 6. كتاب الجهاد، و ...

فروع كافى بزرگ‏ترين بخش كتاب كافى به حساب مى‏آيد.

 

  • روضه كافي

در سومين بخش از كتاب كافى كه به نام «روضه» شهرت دارد، روايات مربوط به موضوعات مختلف و متنوع، بدون هيچ ترتيب و نظم خاصى گردآورى شده است. براى نمونه، به برخى از موضوعات آن اشاره مى‏شود:

1. تأويل و تفسير برخى آيات قرآن مجيد

2. توصيه‏ها و اندرزهاى ائمه عليهم السلام

3. رؤيا و انواع آن‏

4. دردها و درمان‏ها

5. كيفيت آفرينش جهان هستى و برخى از پديده‏هاى آن‏

6. تاريخ بعضى از پيامبران بزرگ

7. فضيلت شيعه و وظايف آن‏

8. برخى مسائل تاريخ صدر اسلام و زمان خلافت اميرمؤمنان‏

9. مهدى عليه السلام و صفات او و نيز اصحاب و ويژگى‏هاى زمان حضور او

10. تاريخ زندگى برخى اصحاب و اشخاص، نظير ابوذر،سلمان، جعفر بن ابى طالب.


پي نوشت:

1- تنقيح المقال، ج 3، ص 202

منبع:

مدني بجستاني، سيد محمود، كتاب فرهنگ کتب حديثي شيعه.

میلاد کریمه اهل بیت حضرت زینب کبری علیهاالسلام

روایات نقل شده از زینب کبری علیهاالسلام

حضرت زینب علیهاالسلام

در باره شخصیت روایی حضرت زینب علیهاالسلام، علمای بزرگی سخن گفته‏اند؛ از جمله:

ابوالفرج اصفهانی می‎گوید: زینب عقیله دختر علی ‏بن ابی‏طالب، مادرش‏ فاطمه دختر رسول خداست و او همان كسی است كه ابن‏عباس از او كلام حضرت فاطمه (علیه‌السلام) را در فدك نقل می‏كند و می‏گوید: حدیث كرد مرا عقیله ما زینب دختر علی (علیه‌السلام)...

در انساب الطالبیین می‏خوانیم: زینب كبری دختر امیرمومنان (علیه‌السلام) كه كنیه‏اش ‌ام الحسن بود، از مادرش زهرا (علیهاالسلام) روایت می‏كرد.

مرحوم سید نورالدین جزایری، در خصائص الزینبیه، ویژگی موثقه ‏بودن زینب را طرح می‏كند و می‏نویسد: «از جمله القاب آن محترمه ‏"موثقه‏"(مورد اعتماد) است، كه آن مكرمه مورد وثوق خلاق عالم و حضرت سیدالشهدا، و حضرت سجاد (علیهماالسلام) بوده‏اند و لذا حافظ ودایع الهیه و اسرار محمدیه بوده، بلكه محل وثوق كلیه مردم بوده ‏و لذا حضرت سیدالساجدین (علیه‌السلام) هر وقت ‏بیان اخبار و احادیث می‏فرمود و می‏خواست كه در اذهان مردم جای گیرد و از او بپذیرند، به ‏عمه‏اش اسناد می‏داد و از آن مخدره نقل می‏فرمود و كذالك ابن ‏عباس با این كه مقبول القول بود، مع ذالك می‏گفت: «حدثتنا عقلیتنا.»

آیة الله خویی می‏نویسد: از مادرش سلام الله علیها روایت ‏می‏كند. و جابر فقیه(1) و عباد عامری از او روایت می‏كنند. این همه نشان از اوج مقام ‏روایی حضرت زینب (علیهاالسلام) دارد كه متاسفانه كمتر مورد توجه قرار گرفته است.

گواهی می‏دهم كه پدرم، محمد، بنده و فرستاده اوست. پیش از آن‏ كه او را بیافریند، برگزید و پیش از پیغمبری تشریف انتخاب ‏بخشید و به نامی نامید كه سزاوارش بود و این هنگامی بود كه ‏آفریدگان از دیده نهان بودند و در پس پرده‏ی بیم نگران و در پهنه‏ی بیابان عدم سرگردان. پروردگار بزرگ پایان كار همه‏ كارها را دانا بود و بر دگرگونی‏های روزگار محیط، بینا و به ‏سرنوشت هر چیز، آشنا.
برای مطالعه ادامه مطالب بر روی لینک زیر کلیک کنید!
ادامه نوشته

تفاوت كلاس اولی‌ها با دیپلمه‌ها

تفاوت كلاس اولی‌ها با دیپلمه‌ها

حسنات الابرار سیئات المقربین

كلاس

سلسله نوشتارهای عصمت در اندیشه دینی درصدد است تا ضمن باز تعریف مفهوم عصمت، مهمترین پرسش‌هایی که در این زمینه مطرح است را بیان کرده و پاسخی درخور  به آن‌ها بدهد.

سوال: قرآن کریم صریحاً از عصیان و نافرمانی پیامبران خبر می‌دهد، چگونه می‌توان از این آیات چشم پوشید و پیامبران را معصوم دانست؟

آیاتی از قرآن که به ظاهر از نافرمانی پیامبران خبر می‌دهند و به نکوهش از برخی از اعمال آنان می‌پردازند، به صورتی گسترده در کتاب‌های روایی، تفسیری و کلامی به بحث گذاشته شده و معنای حقیقی آن‌ها مورد موشکافی قرار گرفته است.(1)

معنای جمله «حسنات الابرار سیئات المقربین» این است که کارهای نیک خوبان برای مقربان عمل زشت محسوب می شود.

در این جا به جای آن که به بررسی تک تک این آیات بپردازیم، چند نکته کلی را برای دستیابی به درکی عمیق‌تر از آن‌ها گوشزد می‌کنیم:

  • 1- واژه هایی همچون عصیان، استغفار، توبه و ذنب نباید موجب اشتباه گردد و بی‌درنگ معنای متداول عرفی آنها به ذهن آید. این کلمات معنای وسیعی دارند و تنها در مورد حرام‌های شرعی استعمال نمی‌گردند.(2)

برای مثال، سرپیچی از فرمان‌های مستحب و ارشادی نیز نوعی عصیان است، هر چند کار حرامی را برای کسی که عصیان ورزیده، محسوب نمی‌شود. استغفار و توبه نیز، بسته به میزان قرب و منزلت آدمی نزد خداوند، معنای متفاوتی دارد، به گونه‌ای که نه تنها در مورد حرام‌های شرعی بلکه درباره اعمال پسندیده‌ای که برای مقرّبان درگاه الهی ناپسند است نیز می‌توان از توبه و مغفرت سخن گفت. همچنین «ذنب» به معنای کاری است که پیامدی ناگوار دارد و بر این اساس، مبارزات پیامبر اکرم با بت پرستی را نیز می‌توان از زبان مشرکان، ذنبی نابخشودنی به شمار آورد.

  • 2- از دیدگاه روایات، یکی از نکاتی که در زبان شناسی قرآن کریم باید مورد توجه قرار گیرد این است که برخی از آیات به شیوه (ایاک اعنی و اسمعی یا جارة) (3) نازل شده اند. این جمله در زبان عربی تقریباً برابر با ضرب المثلی فارسی است که می‌گوید: «در، به تو می‌گویم، دیوار، تو بشنو».

بر این اساس، هر چند پیامبر اکرم تردیدی در الهی بودن وحی ندارد، با جملاتی از این دست مورد خطاب قرار می‌گیرد: «اگر در آن چه بر تو نازل کردیم تردید داری، از کسانی که پیش از تو کتاب (آسمانی) می‌خواندند، پرسش نما.» (4)

این آیه، به هیچ وجه نشانگر دو دلی پیامبر نیست، بلکه راهی برای تحقیق و جستجو فرا روی مخاطبان قرآن کریم قرار می‌دهد و از آنان می‌خواهد که برای برطرف ساختن شک و تردید خود، از دانشمندان یهودی و مسیحی که ویژگی‌های پیامبر خاتم را می‌دانند، پرسش نمایند.

  • 3- آن چه گذشت به معنای نادیده گرفتن لغزش‌های پیامبران نیست، بسیاری از کارها که بر همگان روا است، شایسته مقرّبان درگاه الهی نیست، که (حسنات الابرار سیئات المقربین) (5) چه بسا از معصومان عملی سر زند که هر چند حرام شرعی نیست، ولی با مقام و منزلت والای آنان سازگاری ندارد و در اصطلاح «ترک اولی» خوانده می‌شود. معنای جمله «حسنات الابرار سیئات المقربین» این است که کارهای نیک خوبان برای مقربان عمل زشت محسوب می شود.

    بنا به آنچه در روایات فراوان آمده است مراتب ایمان و تقرب به خداوند متفاوت است و ایمان دارای درجات می باشد به همین جهت عمل نیک فردی که در درجه اول ایمان است برای کسی که در درجه بالاتر قرار دارد عمل زشت و بد محسوب می شود چون به همان میزان که شخص در رتبه بالاتر قرار دارد از او عمل بهتر و بالاتری انتظار می رود. مانند این که نوشتن خط به شکل کلاس ابتدایی برای دیپلمه زشت می‌باشد در حالی که همین خط را کلاس اولی بنویسد زیبا می‌باشد و نویسنده آن مورد تشویق واقع می‌شود. بنابراین کارهای نیک خوبان برای مقربان که در درجه بالاتری از لحاظ ایمان قرار گرفته‌اند دیگر حسنه نمی‌باشد بلکه در مقایسه با رتبه ایمانی او سیئه و عمل زشت محسوب می‌شود. این لغزش‌های کوچک به گونه‌ای در قرآن برجسته گردیده‌اند که این پرسش را پیش روی آدمی قرار می‌دهد که اگر پیامبران معصومند، دلیل این همه پافشاری بر لغزش‌های آنان چیست؟

علی علیه السلام در پاسخ به پرسشی از این دست، این نکته را خاطر نشان می‌سازند که یادآوری این کاستی‌ها برای آن است که مردم در بزرگداشت انبیا به خطا نروند و آنان را در جایگاه خدایی ننشانند و بدانند که آفریدگان هر اندازه درجات تعالی را بپیمایند، از کمال ویژه الهی فروترند.(6)


پاورقی‌ها:

1- عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 162ـ153؛ تنزیه الانبیاء و تنزیه انبیاء از آدم تا خاتم

2- المیزان، ج 1، ص 138ـ137 و پژوهشى در عصمت معصومان، ص 188ـ187

3- مجمع البحرین، ج 3، ص 252، ماده جور

4- یونس: 94

5- این سخن مشهور در برخی از منابع، از احادیث نبوی به شمار آمده است. ر.ک: کشف الغمه، ج 3، ص 45

6- الاحتجاج، ج 2ـ1، ص 249

منبع:

پرسمان عصمت، واحد پاسخ به سوالات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، با اندکی تصرف

برگرفته از مطالب سایت تبیان

چرا بايد نماز بخوانيم؟

چرا بايد نماز بخوانيم؟

نماز

سوال از فلسفه احکام، يکي از سوالات اساسي است. سلسله مباحث _ فلسفه احكام _ به دنبال پاسخ برخي از اين سوالات است.

چرا بايد خدا را عبادت كنيم؟ و چرا اين عبادت حتما بايد بصورت نماز باشد؟ مگر نماز چه ويژگي‌هايي دارد؟

نماز و اسرار تربيتي آن

 

• نماز موجب ياد خداست:

ياد خدا بهترين وسيله براي خويشتن داري و كنترل غرايز سركش و جلوگيري از روح طغيان است. «نمازگزار» همواره به ياد خدا مي‏باشد، خدايي كه از تمام كارهاي كوچك و بزرگ ما آگاه است، خدايي كه از آنچه در زواياي روان ما وجود دارد و يا از انديشه ما مي‏گذارد، مطلع و باخبر است و كمترين اثر ياد خدا اين است كه به خودكامگي انسان و هوسهاي وي اعتدال مي‏بخشد، چنان كه غفلت از ياد خدا و بي خبري از پاداشها و كيفرهاي او، موجب تيرگي عقل و خرد و كم فروغي آن مي‏شود.

انسان غافل از خدا در عاقبت اعمال و كردار خود نمي‏انديشد و براي ارضاي تمايلات و غرايز سركش خود حد و مرزي را نمي‏شناسد و اين نماز است كه او را در شبانه روز پنج بار به ياد خدا مي‏اندازد و تيرگي غفلت را از روح و روانش پاك مي‏سازد.

به راستي، انسان كه پايه حكومت غرايز در كانون وجود او مستحكم است، بهترين راه براي كنترل غرايز و خواستهاي مرزنشناس او همان ياد خدا، ياد كيفرهاي خطاكاران و حسابهاي دقيق و اشتباه‏ناپذير آن مي‏باشد. از اين نظر قرآن يكي از اسرار نماز را ياد خدا معرفي مي‏كند: «اقم الصلوة لذكري؛ نماز را براي ياد من بپادار!» (1)

 

• دوري از گناه:

نمازگزار ناچار است كه براي صحت و قبولي نماز خود از بسياري از گناهان اجتناب ورزد؛ مثلا، يكي از شرايط نماز مشروع بودن و مباح بودن تمام وسايلي است كه درآن به كار مي‏رود، مانند آب وضو و غسل، جامه‏اي كه با آن نماز مي‏گزارد و مكان نمازگزار، اين موضوع سبب مي‏شود كه گرد حرام نرود و در كار و كسب خود از هر نوع حرام اجتناب نمايد؛ زيرا بسيار مشكل است كه يك فرد تنها در امور مربوط به نماز به حلال بودن آنها مقيد شود و در موارد ديگر بي پروا باشد.

گويا آيه زير به همين نكته اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد: «ان الصلوة تنهي عن الفحشأ و المنكر؛ كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مي‏دارد.» (2)

بالاخص اگر نمازگزار متوجه باشد كه شرط قبولي نماز در پيشگاه خداوند اين است كه نمازگزار زكات و حقوق مستمندان را بپردازد؛ غيبت نكند؛ از تكبر و حسد بپرهيزد؛ از مشروبات الكلي اجتناب نمايد و با حضور قلب و توجه و نيت پاك به درگاه خدا رو آورد و به اين ترتيب نمازگزار حقيقي ناگزير است تمام اين امور را رعايت كند. روي همين جهات، پيامبر گرامي ما(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) مي‏فرمايد: نماز چون نهر آب صافي است كه انسان خود را در آن شست و شو دهد، هرگز بدن او آلوده و كثيف نمي‏شود. همچنين كسي كه در شبانه روز پنج مرتبه نماز بخواندو قلب خود را در اين چشمه صاف معنوي شست و شو دهد، هرگز آلودگي گناه بر دل و جان او نمي‏نشيند.

آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه  مي‏تواند نشانه كوچكي از اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد.

• نظافت و بهداشت:

از آنجا كه نمازگزار در برخي از مواقع همه بدن را بايد به عنوان «غسل» بشويد و معمولا در شبانه روز چند بار وضو بگيرد و پيش از غسل و وضو تمام بدن خود را از هر نوع كثافت و آلودگي پاك سازد؛ ناچار يك فرد تميز و نظيف خواهد بود. از اين نظر نماز به بهداشت و موضوع نظافت كه يك امر حياتي است كمك مي‏كند.

 

• انضباط و وقت‏شناسي:

نمازهاي اسلامي هر كدام براي خود وقت مخصوص و معيني دارد و فرد نمازگزار بايد نمازهاي خود را در آن اوقات بخواند، لذا اين عبادت اسلامي به انضباط و وقت‏شناسي كمك مؤثري مي‏كند.

بالاخص كه نمازگزار بايد براي اداي فريضه صبح پيش از طلوع آفتاب از خواب برخيزد، طبعا يك چنين فردي گذشته از اين كه از هواي پاك و نسيم صبحگاهان استفاده مي‏نمايد، به موقع فعاليتهاي مثبت زندگي را آغاز مي‏كند.

آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه مي‏تواند نشانه اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد.


پي‏نوشت‏ها

1. سوره طه، آيه 14.

2. سوره عنكبوت، آيه 45.

منبع:

سايت معاونت فرهنگي و تبليغي دفتر تبليغات اسلامي؛ www.balagh.net

ولایت فقیه در نگاه استاد مطهری

ولایت فقیه در نگاه استاد مطهری

مطهری

اشاره:

مساله بنیادین "ولایت فقیه" از جمله مسایل میان رشته ای است كه در حوزه فقه، كلام و فلسفه حكومت اسلامی مطرح است.

این مساله تازگی نداشته و  به قدمت تاریخ اسلام دیرینگی دارد. در طول تاریخ همواره میان اهل كلام و فقه این تفكر وجود داشته كه آیا مردم در زمان عدم حضور امام معصوم، آزاد و به حال خود رها شده اند یا اینكه بر عكس، اسلام در قبال این مساله سكوت نكرده و امامان معصوم (علیهم السلام) سرنوشت حكومت اسلامی در دوره غیبت امام عصر (عج الله تعالی فرجه) را تعیین كرده اند؟

نصوص روایات و گفتار گرانسگ حضرات معصومین موید این مدعاست كه ولی فقیه به عنوان زعیم جامعه اسلامی و حاكم شرع در زمان غیبت امام غایب است.

در برخی از این روایات، زعیم جامعه اسلامی فردی فقیه، پرهیزگار، عادل، مدبر و شجاع معرفی شده است. 

 می توان گفت كه عنصر فقاهت، شرط لازم و بلا فصل سرپرست حكومت اسلامی به شمار می رود.  

چنانكه كه گفته شد در طول تاریخ، اندیشمندان اسلامی پیرامون این مساله به تفصیل سخن گفته اند. در روزگار ما، آراء و اندیشه های متفكرانه استاد شهید مرتضی مطهری در این خصوص بسیارقابل توجه و راهگشاست.

نبوغ فكری و اجتهاد عالمانه استاد مطهری در گستره علوم اسلامی، این اجازه را به استاد می داد كه در اكثر این حوزه ها به نحوی محققانه ورود پیدا كند. نگاه عالمانه ایشان چندان فراگیر بود كه حتی كوچكتر ین مسایل اسلامی نیز از دید نافذ ایشان ناپیدا نمی ماند چه رسد به مساله "ولایت فقیه" كه به تعبیر استاد شهید"بیت القصیده و زیر بنای تعالیم انبیا" ست.

سلسله مقالاتی كه از این پس به فضل خدا، آهسته و پیوسته تقدیمتان می شود عهده دار تبیین آرا و اندیشه های این متفكر آگاه و بیدار در خصوص یكی از بنیادی ترین مسایل اسلامی یعنی مساله" ولایت فقیه" است كه اینك شماره نخست آن در نوشتار زیرآمده است.

   ابوالقاسم شكوری، كارشناس دین و اندیشه سایت تبیان

 

بایستگی تحقیق در موضوع حكومت و ولایت فقیه

یكی از موضوعات بایسته تحقیق و بررسی كه در دستور كار علمی و فكری شهید مطهری قرار داشته و به سامان رسانیدن آن جزو آرزوهای آن استاد به شمار می‌رود, موضوع حكومت از نظر اسلام و یا ولایت فقیه است.

استاد, در طرح و پروژه عظیمی كه انجام آن را در نظر داشته, تحقیق و بررسیِ بیست وهفت موضوع تأثیرگذار را در عظمت و انحطاط اجتماع اسلامی لازم شمرده كه نهمین آنها حكومت از نظر اسلام است.1

پدیده‌ای به نام حكومت, برای حفظ امنیت و برقراری عدالت, جزو مسائل مسلّم و پذیرفته شده در میان همه ملت هاست كه منكران و مخالفان آن تنها با شعار دادن, با آن مخالفت می‌كنند, اما در عمل خود ناگزیر از پذیرش حكومت و اطاعت از آن هستند.

ایشان, در جایی حكومت را بیت القصیده و زیربنای تعلیمات انبیا برمی شمرد 2 و به غفلت و بی توجهی فقیهان به نقش حیاتی و تعیین كننده حاكم شرعی و ولایت فقیه انتقاد می‌كند.و برای تبیین و اثبات قدرت قانون گذاری و مدیریت دینی و زدودن تهمت‌های ناقدان به اسلام, توصیه می‌كند كه عالمان دین, باید پیوند مستحكم دین, دولت, سیاست و معنویت را چنان كه در اسلام مطرح است, تبیین و تدوین كنند تا تهمت جدایی دین از سیاست (سكولاریسم) را كه عده‌ای از مسلمانان و حتی علما نیز آن را باور كرده اند, از ساحت مقدس دین بزدایند.

از این رو, استاد بر آن بود تا بتواند موضوع حكومت از نظر اسلام را كه قهراً در عصر غیبت با حاكمیت حاكم شرعی و فقیه جامع شرایط پی گرفته خواهد شد, تبیین بنماید.

افسوس كه دست پلید دشمنان اسلام از آستین جهل و جمود بیرون آمد و جامعه اسلامی را از فیض وجود و اندیشه‌های این متفكر و فقیه بزرگ محروم كرد, اما با این همه, به مناسبت هایی در مجموع آثار استاد, بحث حكومت و ولایت فقیه پرداخته شده كه همین مقدار بسیار راه گشا و مفید و سازنده است.

 

ضرورت حكومت

پدیده‌ای به نام حكومت, برای حفظ امنیت و برقراری عدالت, جزو مسائل مسلّم و پذیرفته شده در میان همه ملت هاست كه منكران و مخالفان آن تنها با شعار دادن, با آن مخالفت می‌كنند, اما در عمل خود ناگزیر از پذیرش حكومت و اطاعت از آن هستند.

این واقعیت در معارف دینی, این چنین بیان شده است:

(مردم را از فرمانروایی نیك یا بد چاره‌ای نیست. بی حكومتی, یعنی هرج و مرج و بی نظمی و فروپاشی امنیت جانی, مالی و ناموسی و خرابی و ویرانیِ همه پایه‌های زندگی انسان.

برای همین, در فرض نبودن حكومتِ شایسته, حكومت ناصالح كه به هر حال نظام اجتماع را حفظ می‌كند, بهتر از بی حكومتی ای است كه به هرج و مرج و ناامنی و تباهی و ویرانی زندگی می‌انجامد.)3

(خوارج نهروان, در ابتدا قائل بودند كه مردم و اجتماع, احتیاجی به امام و حكومت ندارد و مردم خود باید به كتاب خدا عمل كنند. اما بعد از این عقیده رجوع كردند و خود با عبدالله بن وهب رابسی بیعت كردند.)4

با رجوع به قرآن, این سخن خوارج را مبنی بر بی نیازی از حكومت, از سویی شبیه به حرف كسانی می‌یابیم كه پیرو پروتستانتیسم اسلامی, منكر و مخالف رجوع به دین شناسان و مجتهدان و تقلید از آنها هستند و پس از قرآن, مردم را بی نیاز از تقلید در احكام می‌خوانند, و از سویی دیگر, این سخن به اندیشه ماركسیست هایی می‌نماید كه دین و دولت را ساخته و پرداخته طبقه سرمایه دار می‌پندارند و در جامعه بی طبقه و اشتراكی, نیاز به دین و دولت را نمی‌پذیرند.

استاد شهید مطهری, با یادكرد از پوچی و بی پایگی این اندیشه ماركسیسمی, براساس نیازهای ثانوی ناشی از توسعه تمدن, جامعه را ناگزیر از داشتن دولت و حكومت می‌داند ـ هرچند آن نظریه درست باشد.5

فلسفه وجودی حكومت: جامعه بشری, به حكم نیازهای متنوع و متحول, افزون بر وجود قوانین ثابت و كلی و عمومی نیازمند است به: قانون گذاری, اجرای قانون, شناسایی مصالح كلی جامعه در مقابل مصالح فردی, تأمین امكانات اجتماعی, بهداشت, درمان, فضاهای لازم آموزشی, تفریحی ورزشی, حفظ مواریث فرهنگی, دفاع از هجوم بیگانگان, جلوگیری از تجاوزات افراد در داخل و حفظ آزادی و امنیت افراد از تجاوز افراد دیگر, مدیریت, قضاوت و فصل خصومات, ارتباط و عهد و پیمان و معامله با واحدهای اجتماعی دیگر.6

پس فراهم سازی زمینه و بستر مناسب برای رشد استعدادها و دست یابی به كمال و ترقی و توسعه همه جانبه برای همه افراد, از نیازهای جدی جامعه بشری است كه این همه, جز با وجود دولت و حكومتی مقتدر و قانونی و مورد حمایت مردم, ممكن نخواهد بود. بنابراین, فلسفه وجودی حكومت, تأمین همه این نیازهای بشری است.

 

تعریف حكومت:

با توجه به آنچه از فلسفه ضرورت وجود حكومت بیان شد, می‌توان در تعریف حكومت گفت:

(دولت و حكومت, در حقیقت یعنی مظهر قدرت جامعه در برابر هجوم خارجی و مظهر عدالت و امنیت داخلی و مظهر قانون برای داخل و مظهر تصمیم‌های اجتماعی در روابط خارجی.)7

نبوغ فكری و اجتهاد عالمانه استاد مطهری در گستره علوم اسلامی، این اجازه را به استاد می داد كه در اكثر این حوزه ها به نحوی محققانه ورود پیدا كند. نگاه عالمانه ایشان چندان فراگیر بود كه حتی كوچكتر ین مسایل اسلامی نیز از دید نافذ استاد پنهان نمی ماند چه رسد به مساله "ولایت فقیه" كه به تعبیر استاد شهید"بیت القصیده و زیر بنای تعالیم انبیا" ست.

حكومت از نظر اسلام

حكومت از نظر اسلام, افزون بر ضرورت عقلی و عقلاییِ وجود حكومت در جامعه بشری, جایگاه و اهمیّت ویژه‌ای دارد و بر اثبات ضرورت آن غیر از راه عقلی و عقلایی به دو شیوه استدلال می‌شود:

1. دلیل‌های خاص نقلی;

2. استناد به روح و حقیقت شریعت اسلامی و احكام الهی.

قبل از رسیدگی به دلیل‌ها توجه به این مطلب لازم است كه شاید برخی از ناآگاهان به حقیقت دین و یا ناآشنایان به اصل اسلام بپرسند كه: آیا دین اسلام و پیشوایان دینی درباره حكومت و مدیریت و سیاست و اداره امور اجتماعی كه مربوط به دنیای مردم است, نظری دارند و یا آن كه می‌توانند داشته باشند؟ كسانی كه با اسلام آشنایی ندارند و برعكس, با تعلیمات سایر ادیان جهانی بویژه مسیحیت آشنا هستند و نیز آن گروه از مسلمانان كه به روح تعالیم اسلامی آشنا نیستند و برعكس تحت تأثیر اندیشه‌های ضد دینی قرار گرفته و اسلام را منحصر در یك سلسله دستور العمل‌های فردی, عبادی و معنوی می‌دانند و دین, دولت, سیاست و دیانت را دو مقوله ناهمخوان تصور كرده اند, ممكن است كه از طرح بحثی به نام حكومت در اسلام و سیاست دینی و برنامه ریزی‌های مدیریتی به نام اسلام و در جهت اداره و سازمان و سامان بخشیدن به امور اجتماعی, اقتصادی, سیاسی, دچار بهت و تعجب شوند كه دین و پیشوایان دینی را چه به دولت و آخرت را چه به دنیا و مسائل اجتماعی؟

 

پی نوشت:

1. انسان و سرنوشت/20.

2. امامت و رهبری/210.

3. سیری در نهج البلاغه/105.

4. جاذبه و دافعه علی/129.

5. پیرامون جمهوری اسلامی/152.

6. همان/150; سیری درنهج البلاغه/105.

7. پیرامون جمهوری اسلامی/151.

 

 

برگرفته شده از سایت دینی فرهنگی تبیان

قبیله قریش و نیاکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

قبیله قریش و نیاکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم):

قبیله قریش که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از میان آنها بپاخاست، یکی از بانفوذترین قبایل عرب بوده و بعد از اسلام نیز تا قرنها بر جهان اسلام حکومت کرده است. بیشتر شهرت قریش مربوط به "قصی بن کلاب" جد چهارم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است. "عبدمناف" فرزند قصی، جد سوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، از نجابت و خوشرفتاری خاصی با مردم برخوردار بود. "هاشم" جد دوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز جزو چهره‌های درخشان قریش بود، و فرزند او "عبدالمطلب"، جد اول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از نامی‌ترین و عاقل‌ترین افراد عرب در زمان خود به شمار می‌رفت. او بود که چاه زمزم را که پر شده بود حفر کرد و وظیفه آب دادن به حاجیان و رسیدگی و پذیرایی از آنها به او رسید. نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت اسماعیل‌ (علیه السلام) رسیده که همه آنها حنیف یعنی یکتاپرست بوده‌اند.

عبدالله، پدر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کوچکترین پسر عبدالمطلب، در میان قریش از لحاظ زیبایی و حجب و حیا مشهور بود. او با آمنه (سلام الله علیها) دختر وهب که به پاکی و عفت معروف بود ازدواج کرد. عبدالله برای تجارت به شام رفت و در راه بازگشت از شام بیمار شد و در مدینه بستری گردید. او در سن 25 سالگی در مدینه وفات یافت.

بدین ترتیب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز هفدهم ربیع الاول عام الفیل (مطابق سال 580 میلادی) در شهر مکه متولد گردید. عام الفیل، یعنی سالی که فردی به نام ابرهه به دستور پادشاه حبشه (نجاشی) با سپاه زیادی تصمیم به ویران کردن خانه خدا گرفت. ولی قبل از انجام این عمل دسته‌ای از پرندگان که با منقار و پاهای خود، سنگهایی را حمل می‌کردند در بالای سر سپاه ظاهر شدند و این سنگها را روی سر سپاهیان ریختند که باعث از بین رفتن سپاه شد.

در شب میلاد پیامبر تحولاتی در جهان به وقوع پیوست. در عالم بالا، بهشت و نهر کوثر را زینت کردند و به مناسبت ولادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)   در آنجا تغییراتی به وقوع پیوست.

 بهشت در شب میلاد

در شب ولادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)   سپس به بهشت گفته شد: شاد باش و خود را زینت کن  که پیامبر دوستداران تو به دنیا آمد. بهشت از این خبر مسرور شد و تا روز قیامت شاد خواهد ماند.

 

مخلوقات در شب میلاد

در شبی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)   متولد شد. دنیا به قدری نورانی شده بود که شیاطین ترسیدند و در بین خود گفتند: در زمین اتفاقی عظیم افتاده است.

همچنین در آن شب سنگ ها و خاک ها و درخت ها از شدت نور مسرور شدند و آنچه در آسمان و زمین بود برای پروردگار تسبیح گفت. در آن شب هیچ کوهی نماند مگر آنکه لااله الاالله می گفت و شاخ و برگ و میوه های درختان تا چهل روز از شادی میلاد پیامبر تقدیس پروردگار می گفتند.

 ستارگان در شب میلاد

در شب ولادت پیامبر(صلی اله علیه وآله و سلم)آسمان شهاب باران می شد لذا اهل مکه ترسیدند و گفتند گمان داریم این علامات ظاهر شدن ساعتی است که اهل کتاب از آن خبر می دادند.

عده ای از اهل مکه وحشتزده نزد پیرمرد دانایی رفتندو گفتند: آیا این از علامات قیامت است؟

او گفت: به ستارگانی نگاه کنید که راهنمای شما در دریا و خشکی هستند اگر آنها حرکت کرده اند بدانید که قیامت رسیده است و اگرحرکت نکردند بدانید که امری عظیم اتفاق می افتد.

همچنین شخصی از بزرگان مکه گفت:

ستارگانی را که علامت فصل های تابستان و زمستان هستندرا بنگرید اگر آنها حرکت کردند بدانید که دنیا هلاک می گردد و اگر آن ستارگان ثابت بودند و ستاره های دیگر به حرکت درآمدند بدانید که امر عظیمی در شرف وقوع است.

عده ای نزد کاهن رفتند و از او درباره حرکت ستارگان سوال کردند و او پاسخ داد: خبر جدیدی در بنی هاشم رخ داده است.

و آنان به راستی صاحبان فضیلت از میان آنها کسی متولد می شود که ظالمان را از بین خواهد برد.

کعبه در شب ولادت

اولین نشانه ای که از ولادت پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) در مکه ظاهر شد و بت های که در آن بودند با صورت بر زمین افتادند و صدایی فریاد و ولوله از آنها برخاست. سپس صیحه ای از آسمان شنیده شد که گفت: حق آمد و باطل از میان رفت و باطل نابود شدنی است.

پس از آن هاتفی از کعبه ندا کرد: ای قریشیان، بشیر و نذیر آمد که عزت ابدی و نفع کثیر همراه وی است و او محمد خاتم پیامبران است.

عبدالمطلب می گوید من در شب ولادت نوه ام محمد، لحظاتی در کعبه بودم که ناگهان دیدم بت ها از مکان خود سقوط کردند و با صورت بر زمین افتادند. آنگاه صدایی از دیوار کعبه شنیدم که می گفت: مصطفی متولد شد که کفار به دست او هلاک خواهند شد او کعبه را از عبادت بت ها یطهیر خواهد کرد و مردم را به سوی عبارت خدا دعوت می کند.

در همان شب به امر غیبی بت ها از داخل خانه خدا بیرون آورده می شدند و در نزدیکی حجرالاسود با صورت بر زمین می افتادند.

 

پایگاه های کفر در شب میلاد

گذشته از بت ها که در شب میلاد پیامبر سرنگون می شدند، دو پایگاه بزرگ کفر نیز در آن شب نابود شد یکی آتشکده فارس بود که زرتشتیان هزار سال در حفظ آتش آن کوشیده بودند و هرگز خاموش نشده بود این معبد در آن شب ناگهان خاموش شد و همه موبدان و بزرگان مجوس را در حیرت فرو برد.

دیگری دریاچه عظیم ساوه بود که مردم آن را می پرستیدند این دریاچه با آن همه آب در شب ولادت ناگهان خشک شد و پرستندگان آن را متحیر ساخت.

 

    برگرفته ازسایت تبیان

ای خدا!!!!

ای خدا بازم توهین به پیامبر مسلمین  و سکوت دنیای عرب!!!  این اعراب .. استغفر الله!!!  دو رویی بینشون داره موج میزنه!!!

جسدی سالم پس از 900 سال!

جسدی سالم پس از 900 سال!

صدوق

آشكار شدن آرامگاه شیخ صدوق و پدیدار شدن جسد او

 آرامگاه شیخ صدوق، درگذر زمان به خاطر حمله مغولان و جنگهای خوارزمیان و تیموریان و همچنین به علت حوادث مختلف چندین مرتبه خراب و ویران شد و سالها در زیر توده‌های خاك پنهان گردیده بود.

در حدود سال 1238 هجری قمری، سیل عظیمی آمد و تمام اراضی مزروعی و باغات اطراف شهرری را آب فرا گرفت و بعضی از مناطق را تخریب نمود كه در این حادثه، واقعه عجیبی نیز اتفاق افتاد و بعد از سالیانی طولانی قبر مطهر شیخ صدوق منكشف شده و بدن شریف وی تازه و معطر و كاملا سالم و بدون هیچگونه تغییر و عیب و نقصی هویدا گردید كه تفصیل این واقعه را بسیاری از بزرگان در كتب خود، مانند:

خوانساری در كتاب روضات، تنكابنی در كتاب قصص العلمأ، مامقانی در كتاب تنقیح المقال، خراسانی در كتاب منتخب التواریخ، قمی در كتاب فوائد الرضویه و رازی در كتاب اختران فروزان ری و همچنین در مقدمه كتب مرحوم صدوق، از جمله كتاب كمال الدین صدوق و مقدمه كتاب خصال صدوق نقل نموده‌اند.

وقتی كه برای بازرسی و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده كردند كه تمام اعضاء بدن آن سالم و تازه به نظر می‌رسید و هیچگونه عیب و نقصی در آن دیده نمی‌شد، و با صورتی نیكو آرمیده بود!

اما شرح واقعه چنین است:

باغ مستوفی در اطراف شهرری، یكی از باغاتی بود كه در آنجا زراعت می‌كردند. اتفاقا سیل عظیمی آمد و تمامی اراضی مزروعی را آب فراگرفت و بسیاری از مكانها را تخریب نمود.

بر اثر آب باران، حفره و شكافی عمیق، در باغ مستوفی نیز پدید آمد.  هنگامی كه به اصلاح و مرمت این قسمت مشغول بودند، سردابی ظاهر شد كه آب قسمتی از آن را تخریب كرده بود.

وقتی كه برای بازرسی و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده كردند كه تمام اعضأ بدن آن سالم و تازه به نظر می‌رسید و هیچگونه عیب و نقصی در آن دیده نمی‌شد، و با صورتی نیكو آرمیده بود! و هنوز اثر خضاب كردن بر ناخنهایش مشهود بود! و ناخنهای یك دست را گرفته و ناخن دست دیگر را نگرفته بود و محاسن شریفش روی سینه‌اش ‍ ریخته بود و بدن چنان سالم و تازه بود كه چنین به نظر می‌آمد تازه از حمام بیرون آمده است و فقط رشته‌های نخ پوسیده كفن كه از هم گسسته شده بود در اطراف جسد بر روی خاك ریخته بود!

صدوق

این خبر در شهرری و تهران، به سرعت دهان به دهان گشت؛ و مردم فورا به سلطان وقت اطلاع دادند. به دستور سلطان، سریعا گروهی از علمأ و افراد سرشناس و صاحب نفوذ، كه در بین ایشان مرحوم حاج آقا محمد آل آقا كرمانشاهی و مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه، حكیم گرانمایه آن روزگار و مرحوم آیة الله ملا محمد رستم آبادی و مرحوم علامه سید محمود مرعشی نجفی حضور داشتند؛ انتخاب و برای بررسی وضعیت در منطقه حضور پیدا كردند و وارد سرداب شدند و پس از تایید اصل قضیه، برای شناسایی جسد، شروع به تفحص و جستجو نمودند.

با تفحص و بررسی‌های انجام شده در سرداب، متوجه لوح و سنگ قبری می‌شوند كه بر روی آن چنین نوشته شده است:

هذا المرقد العالم الكامل المحدث، ثقة الامحدثین، صدوق الطایفه، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی.

پس از بررسی‌های كامل و پیدا شدن این سنگ نبشته و تایید علمأ و امینان مردم، در صحت و شناسایی جسد مطهر شیخ صدوق، جای هیچگونه تردیدی باقی نماند؛ و لذا دستور دادند، سرداب را بازسازی كنند و در آن را بستند و حفره پدید آمده را نیز مرمت كردند و بنایی مناسب بر آن ساختند و به بهترین وجه تزیین و آیینه كاری نمودند.

مرحوم آیة الله مرعشی نجفی كلامی را نیز در ادامه بیان می‌دارند كه:

مرحوم پدرم، علامه سید محمد مرعشی نجفی می‌فرمودند:

من دست آن بزرگوار را بوسیدم و دیدم كه تقریبا پس از نهصد سال كه از مرگ و دفن شیخ صدوق می‌گذرد، دست ایشان، بسیار نرم و لطیف بود.

آری این چنین است سرانجام عاشقان و دلدادگان کوی حضرت دوست که مس وجود خود را با کیمیای محبت او به طلا مبدل ساختند.


منبع:

مقدمه كتاب من لا یحضره الفقیه و کتاب روضات ‏الجنات خوانساری.

كاشت محصول براي فردا

كاشت محصول براي فردا

1

 

«در بند آن‌ باش‌ كه‌ من‌ كيم‌ و چه‌ جوهرم‌؟ و به‌ چه‌ آمدم‌ و به‌ كجا مي‌روم‌؟ و اصل‌ من‌ از كجاست‌؟ و اين‌ ساعت‌ در چه‌ام‌؟ و روي‌ به‌چه‌ دارم‌؟» سلسله مباحث (فلسفه خلقت انسان) درصدد پاسخ به اين سوالات مهم است.

طبق‌ آيه‌ 19 سوره اسراء براي‌ رسيدن‌ به‌ حيات‌ اخروي‌ سه‌ شرط‌ لازم‌ است‌
  • جلوه‌ حقيقي‌ حيات‌

جلوه‌ حقيقي‌ حيات‌ اين‌ است‌ كه‌ آدمي‌ به‌ هدف‌ واقعي‌ خويش‌ بينديشد و به‌ حيات‌ از افقي‌ بالاتر از لذت‌جويي‌ و بي‌ بندوباري‌ بنگرد، خدا را تنها هدف‌ حيات‌ خود قرار‌داده‌ و بكوشد تا گام‌ به‌ سوي‌ او بردارد؛ جز او كسي ‌را قابل‌ پرستش‌ نداند؛ در راه‌ خدا و براي‌ خدا كار كند؛ حركت‌ او براي‌ خدا و به‌ سوي‌ او باشد؛ زندگي‌ را در رابطه‌ با خدا تفسير و تبيين‌ كند. كسي‌ كه‌ به ‌جلوه حقيقي‌ حيات‌ مي‌انديشد، ديگر زندگي‌ را در رابطه‌ با نفس‌ اماره‌ توجيه ‌نمي‌كند. زندگي‌ دنيا براي‌ او وسيله‌اي‌ جهت‌ تكامل‌ نفس‌ تلقي‌ مي‌شود و زندگي‌ آخرت‌ فداي‌ زندگي‌ دنيا نمي‌شود. وي‌ اين‌ دو نوع‌ حيات‌ را در رابطه‌ با يكديگر دانسته‌ و حيات‌ اخروي‌ را مقصد واقعي‌ خود تلقي‌ مي‌كند. در آيات‌ بسياري‌ زندگي‌ اخروي‌، زندگي‌ حقيقي‌ شمرده‌ شده‌ و در مقايسه‌ با آن‌، زندگي‌ دنيوي‌ ناچيز و بي‌مقدار به‌ حساب‌ آمده‌ است‌.

 

«وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»

«و زندگي دنيا چيزي جز بازيچه و لهو نيست و پرهيزگاران را سراي آخرت بهتر است آيا به عقل نمي يابيد» (انعام‌ 32)

«أَرَضِيتُم بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ»

«آيا به جاي زندگي اخروي به زندگي دنيا راضي شده ايد ? متاع اين دنيا در برابر متاع آن دنيا جز اندکي هيچ نيست» (توبه‌ 38)

«بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى»

«آري ، شما زندگي اين جهان را بر مي گزينيد ،حال آنکه آخرت بهتر و، پاينده تر است» (اعلي‌ 17ـ16)

بنابر آيات‌ فوِق حيات‌ آخرت‌، باطن‌ حيات‌ دنياست‌ و آن‌ حيات‌، حيات‌ برتر و بالاتر است‌. آن‌ حيات‌، حيات‌ حقيقي‌ است‌، چرا كه‌ در آنجا اثري‌ از شر و فساد، رنج‌ و بيماري‌، تزاحم‌ و تضاد وجود ندارد، برخلاف‌ حيات‌ دنيا كه‌ آميخته‌ با همه‌ اين‌ امور است‌.

براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ حيات‌ بايد در همين‌ دنيا به‌ تلاش‌ و كوشش‌ پرداخت‌، چرا كه‌ حيات‌ اخروي‌ نتيجه‌ حيات‌ دنيوي‌ است‌.

به‌ گفته‌ پيامبر صلي الله عليه و آله:

«الدنيا مزرعة‌ الاخرة‌»

«دنيا كشتزار آخرت‌ است‌»

«در بند آن‌ باش‌ كه‌ من‌ كيم‌ و چه‌ جوهرم‌؟ و به‌ چه‌ آمدم‌ و به‌ كجا مي‌روم‌؟ و اصل‌ من‌ از كجاست‌؟ و اين‌ ساعت‌ در چه‌ام‌؟ و روي‌ به‌چه‌ دارم‌؟»

بنابراين‌ چون‌ حيات‌ دنيوي‌ مقدمه‌ حيات‌ اخروي‌ است‌، قرآن‌ حيات‌دنيوي‌ را نفي‌ نمي‌كند. آنجا حيات‌ دنيوي‌ را بي‌ارزش‌ تلقي‌ مي‌كند كه‌ دنيا بدون‌ رابطه‌ با حيات‌ اخروي‌ مطرح‌ شود. يعني‌ انسان‌ بدون‌ آنكه‌ در فكر و انديشه‌ حيات‌ اخروي‌ باشد، بر طبق‌ خواسته‌هاي‌ منفي‌ و هوا و هوسهاي‌ زودگذر خود زندگي‌ كند و لحظات‌ گرانبهاي‌ عمر را به‌ تباهي‌ بكشاند.

براي‌ نيل‌ به‌ حيات‌ ابدي‌ شرايطي‌ لازم‌ است‌ كه‌ در آيه‌ زير به‌ آنها اشاره ‌شده‌ است‌:

«وَمَنْ أَرَادَ الآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُورًا»

«و هر که خواهان آخرت باشد و در طلب آن سعي کند و مؤمن باشد ، جزاي سعيش داده خواهد شد» (اسرأ 19)

طبق‌ آيه‌ فوِق براي‌ رسيدن‌ به‌ حيات‌ اخروي‌ سه‌ شرط‌ لازم‌ است‌.

1. اراده‌ انسان‌ به‌ حيات‌ ابدي‌ تعلق‌ پيدا كند. يعني‌ انسان‌ خواهان‌ حيات ‌اخروي‌ باشد، نه‌ آنكه‌ فقط‌ به‌ زندگي‌ دنيوي‌ توجه‌ داشته‌ باشد.

2. سعي‌ و تلاش‌ آدمي‌ در جهت‌ رسيدن‌ به‌ حيات‌ اخروي‌

3. ايمان‌ به‌ خدا انگيزه‌ اعمال‌ انسان‌ باشد.


منبع:

نصري، عبدالله، کتاب فلسفه خلقت انسان، با اندکي تصرف

سایت تبیان

بوسه پیامبر بر گونه فرزند اسلام

بوسه پیامبر بر گونه فرزند اسلام

شهيد مطهري

از زبان همسر استاد مطهری

ساعتی ا زنیمه شب می‌گذشت، که زنگ ساعت مرتضی به صدا در آمد، عادت همیشه‌اش بود، که در تاریکی شب به دور از چشم بنده‌های خدا با معبودش راز و نیاز کند. اما آن شب حال دیگری داشت. صدای گریه‌اش را می‌شنیدم. دلم می‌خواست کمی بلند‌تر حرف بزند. تا من هم بشنوم که مرتضی در دل سیاه شب چگونه او را صدا می‌زند و یا حداقل یاد بگیرم که انسان چطور باید با خالقش صحبت کند. نجوای شبانه‌اش که تمام شد، سر بر بالین نهاد تا کمی آرام گیرد. اما ساعتی یعد یکباره از جا برخاست. نور مهتاب اتاق را روشن کرده بود. پرسیدم: مرتضی چه شده؟ سکوت سنگینی میان من و او فاصله انداخت. التهاب و موج هیجان در نگاهش بود، دلم طاقت نیاورد. دوباره پرسیدم: « مرتضی چه اتفاقی افتاده؟» آرام لب به سخن گشود.

خواب دیدم؛ خواب عجیبی که در باور انسان نمی‌گنجد. من و امام در صحن مسجد الحرام در کنار کعبه ایستاده بودیم. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به سمت ما آمد من به امام اشاره کردم: آقا فرزند شما هستند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) امام را بوسید بعد به سمت من آمد و مرا محکم در آغوش فشرد و صورتم را بوسید. هنوز گرمی لبهای پیامبر را بر گونه هایم احساس می‌کنم حادثه مهمی در راه است.

پنج شب گذشت، پنج شب به یاد ماندنی، پنج شب ناب از حضور او در میان جمع خانواده، پنج شب آموختن از او که دغدغه اسلام محمدی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را داشت. پنج شب به اندازه یک ثانیه گذشت و مرتضی مجروح و خون آلود از تیر کینه منافقین در بیمارستان طرفه بر بستر افتاد. زمان به سرعت می‌گذشت وشاید در آن لحظه هیچ کس باور نداشت که او اینگونه ما را رها کند، ما که هنوز تشنه آموختن بودیم، سؤالات مکرر در ذهنم می‌آمد چرا در تمام این مدت نپرسیدم، چرا نخواستم که بگوید. شاید قرنها از تاریخ انسان بگذرد تا چون اویی در عالم ظاهر گردد. چرا نپرسیدم.......؟

زمان ایستاد و مرتضی پر کشید وقتی به خانه رسیدم، پاسی از شب گذشته بود. صدای زنگ ساعت مرتضی برای دعای شبانه‌اش تنها صدای حاکم بر فضای خانه بود. بغض تلخی بر جانم نشست و یکباره به هق هق گریه تبدیل شد. چه بزرگی را در ماه بهشتی، ماه خدا از دست دادیم.

 

منبع:

www.m-motahari.com

معلمی از اهالی فردا

معلمی از اهالی فردا

شهيد مطهري

به سادگی آب قدم می‌زد

و به روشنی آفتاب، قلم

بر شانه‌اش بار امانت بود و در نگاه نافذش، روشنای کرامت

سرنوشتش، نوشتن بود و سرگذشتن، از سر گذشتن!

از اهالی فردا بود؛

معلم بود...

استاد شهید مرتضی مطهری

نامی که بارها از کودکی در همه جا شنیده اید؛ تلویزیون، رادیو، مدرسه، دانشگاه، روزنامه و...

اما همیشه برایتان این سوال بوده که او کیست، چرا اینهمه از او یاد می‌کنند و روز شهادتش همه درمدارس، دانشگاه‌ها و... برای معلمها و آموزگارهای خود هدیه می‌برند که امروز روز معلم است.

مادرش می‌گفت:«در زمانیکه او را هفت ماهه حامله بودم، در خواب دیدم که در مسجد شهر فریمان در حالی که تمام زنهای فریمان نشسته‌اند هستم. دیدم خانمی بسیار محترمه و مقدسی با مقنعه وارد شد و دو خانم دیگر دنبال ایشان آمدند، گلاب پاشهایی در دست داشتند و گلاب می‌پاشیدند وقتی به من رسیدند؛ سه دفعه روی سرم گلاب ریختند. از این ترسیدم که نکند در امور دینی، مذهبی کوتاهی کرده باشم ولذا از آن خانم پرسیدم که چرا سه مرتبه روی سر من گلاب پاشیدند؟ ایشان در جواب گفت: به خاطر آن جنینی که در رحم شماست و این بچه به اسلام خدمتهای بزرگی خواهد کرد».

او بعد از طی دروس مکتب خانه‌ای وقتی که سیزدهمین بهار عمرش را می‌دید برای شروع رسمی علوم اسلامی وارد حوزه علمیه مشهد شد. از همان دوران افکار عمیقی او را به خود مشغول کرده بود. شور و شوق خاصی نسبت به فلسفه الهی و توجیه هستی و انسان و عرفان داشت.

یکی از ویژگی‌های برجسته در زندگی انسانهای بزرگ کمرنگ بودن نقش آنان در خانواده است ولی استاد مطهری بسیارمورد علاقه خانواده خویش بود.

او نیز مثل همه کسانی که دنبال حقیقت رفتند سختی‌های زیادی کشید، وقتی خواست با دختر یکی از دانشمندان مشهور خراسان عهد زندگی مشترک ببندد، سادگی و بی آلایشی خویش را در زندگی با اوشرط کرد.

او از همان زمان که در حوزه علمیه مشهد دروس مقدماتی را می‌خواند فشار حکومت ظالمانه رضا خان را بر مردم مسلمان به ویژه بر حوزه‌های علمیه فراوان احساس می‌کرد. روشن است که فردی چون مطهری از این مشکلات گذر نمی‌کرد.

فکر تأسیس یک مرکز علمی و تحقیقی برای آموزش معارف اسلامی استاد را به خود مشغول کرده بود که این فکر با تأسیس حسینیه ارشاد عملی شد. استاد در تأسیس حسینیه نقش بسیار مهمی داشت و از اعضای هیئت مدیره آن بود. وی امیدوار بود که این مرکز اسلامی بتواند در شناساندن اسلام و ایدئولوژی اسلامی موفق شود و مأوای پاسخ دهی به سوالات نسل دیروز و امروز باشد. به همین دلیل با عشق و علاقه زیادی قسمتی از وقت خود را صرف اداره آنجا کرد و تمام امور را با کنجکاوی کافی زیر نظر می‌گرفت.

آن طور که کم و بیش همه ما اطلاع داریم منبع اصلی اکثر کتابهای استاد سخنرانی‌های ایشان در حسینیه ارشاد است؛ کتاب‌های معروفی چون، حماسه حسینی، جاذبه و دافعه علی(علیه‌السلام)، تحریفات در واقعه تاریخی عاشورا و....

استاد مطهری نیز مثل همه بزرگان دوست و دشمن‌های زیادی داشت ولی حکایت دشمنی‌های گروه فرقان حکایتی دیگر است. استاد خطر تفکر ماتریالیستی را بین متفکرین و نسل جوان و انقلابی کاملا احساس کرده بود.

استاد برای جلوگیری از نفوذ اندیشه ماتریالیسم و مادیگرایی بین نسل جوان و دانشگاهی، کتاب «علل گرایش به مادیگری» را تألیف کرد که بسیار موثر واقع شد0 شهید مطهری بی محابا به برخی از این گونه مفاهیم ماتریالیستی که به عنوان تفسیر قرآن توسط گروه فرقان منتشر می‌شد و به یاری گروه‌های دیگر تبلیغ و توصیه می‌شد، پرداخت به طوری که به محض انتشار نوشته استاد، انتشار این به اصطلاح تفاسیر نیز قطع گردید. فرقانیان قبل از انتشار نوشته استاد در مقدمه یکی از به اصطلاح تفاسیر خود اخطار کرده بودند؛ با کسانیکه دست به رد و نقض آثارشان بزنند، به شیوه نظامی برخورد خواهند کرد. بعضی از شاگردان استاد این تهدید را به او تذکر می‌دادند؛ ولی او می‌گفت: «اگر قرار است من زندگی خود را در راه جلوگیری از انحراف اسلام از دست بدهم، بگذار چنین باشد که این بهترین شیوه مردن است».

و سرانجام گروه فرقان بعد از انتشار کتاب علل گرایش به مادیگری به دست یکی از فریب خوردگانش اندیشه را با گلوله جواب داد و دنیای اسلام را برای همیشه از نوری تابناک محروم کرد.

 

منبع:

سایت بینش مطهر

سایت  دینی فرهنگی هنری تبیان

آموزش زبان دینی

آموزش زبان دینی

1

سوال از فلسفه احکام، یکی از سوالات اساسی است. سلسله مباحث _ فلسفه احكام _ به دنبال پاسخ برخی از این سوالات است.

چرا باید از اعلم تقلید كرد؟

در رساله‏های عملیه نوشته شده است كه تقلید اعلم واجب است. این حكم از كجا سرچشمه گرفته است؟

  • پاسخ:

موضوع تقلید اعلم از جمله موضوعاتی است كه دلایل مختلفی برای آن ذكر كرده‏اند كه یك نمونه روشن آن را ذیلا از نظر می‏گذرانیم.

اساس تقلید و رجوع جاهل به عالم، از روش عقلایی جهان گرفته شده، به این معنی كه در میان تمام اقوام و ملتها افرادی كه در فنی تخصص ندارند، هنگامی كه مسائلی از آن فن، مورد احتیاجشان واقع شود، به افرادی كه متخصص آن فن هستند مراجعه می‏كنند؛ مثلا، افرادی كه آشنایی به مسائل طبی ندارند، هنگامی كه بیمار می‏شوند به طبیب، و افرادی كه به امور ساختمانی وارد نیستند، به هنگام احتیاج به مهندس و معمار ساختمان مراجعه می‏نمایند.

یاد گرفتن ترجمه نماز كه در یك صفحه كتاب خلاصه می‏شود، به اندازه‏ای ساده و آسان است كه ممكن است آن را در یك ساعت - برای تمام عمر - یاد گرفت.

بدیهی است هرگاه در میان اهل فنی اختلاف نظر باشد، مثلا پزشكی معتقد باشد كه درمان فلان بیماری به طریق خاصی است و پزشك دیگر طریق دیگری را معتقد باشد، مسلما در چنین موردی شخص بیمار از نظر پزشكی پیروی می‏كند كه اطلاعات طبی او وسیعتر و سوابق تجربیاتش بیشتر و مهارتش در فن خود زیادتر و خلاصه نسبت به دیگری اعلم بوده باشد. این یك روش منطقی است كه عموم ملل در موارد اختلاف نظر در اهل یك فن، از آن پیروی می‏كنند.

همان طور كه گفته شد، این یكی از دلایل لزوم تقلید اعلم است و دلایل دیگری هم فقها ذكر كرده‏اند.

 

چرا نماز را به زبان عربی می‏خوانیم؟

نماز را باید به زبان عربی خواند و حال آن كه هر كس باید خدا را به زبان خودش بخواند، آیا این موضوع با جهانی بودن دین اسلام منافات ندارد؟

  • پاسخ:

اتفاقا خواندن نماز به زبان عربی یكی از نشانه‏های جهانی بودن دین اسلام است، زیرا جمعیتی كه در یك صف قرار می‏گیرند و در یك جبهه واحد فعالیت می‏كنند، ناگزیرند زبان واحدی داشته باشند كه به وسیله آن تفاهم كنند؛ یعنی، علاوه بر زبان مادری و محلی، یك «زبان عمومی و جهانی» هم داشته باشند و وحدت جمعیت بدون این قسمت مسلما كامل نیست.

امروز عده‏ای از متفكران معتقدند تا دنیا به صورت یك كشور در نیاید، مردم جهان روی سعادت را نخواهند دید و برای این كه این موضوع جامه عمل به خود بپوشد، نقشه هایی طرح كرده‏اند و یكی از مواد برنامه آنها به وجود آوردن یك زبان بین المللی و جهانی است.

چرا باید از اعلم تقلید كرد؟

در رساله‏های عملیه نوشته شده است كه تقلید اعلم واجب است. این حكم از كجا سرچشمه گرفته است؟

خلاصه این كه: خواندن نماز به یك زبان از طرف تمام مسلمانان، رمز وحدت و نشانه یگانگی مسلمانان است و با توجه به این كه زبان عربی به اعتراف اهل فن یكی از وسیعترین و جامعترین زبانهای دنیاست، این حقیقت روشنتر می‏شود كه: تمام مسلمانان می‏توانند آن را به عنوان یك زبان بین الملی بشناسند و از آن به عنوان حسن تفاهم و همبستگی اسلامی استفاده كنند.

علاوه بر این، خواندن نماز به یك صورت معین، آن را از دستبرد و تحریف و آمیخته شدن به خرافات و مطالب بی اساس كه بر اثر مداخله افراد غیر وارد - هنگام ترجمه آن به زبانهای دیگر - رخ می‏دهد، نگاه می‏دارد و به وسیله روح این عبادت اسلامی محفوظتر می‏ماند؛ منتها بر هر مسلمانی لازم است به قدر توانایی با زبان دینی خود آشنا باشد و بداند با خدای خود چه می‏گوید و اتفاقا یاد گرفتن ترجمه نماز كه در یك صفحه كتاب خلاصه می‏شود، به اندازه‏ای ساده و آسان است كه ممكن است آن را در یك ساعت - برای تمام عمر - یاد گرفت.

همان طور كه می‏دانیم مساله توحید و یگانگی، در تمام اصول و فروع اسلام یك زیر بنای اساسی محسوب می‏گردد و نماز به سوی قبله واحد و در اوقات معین و به یك زبان مشخص، نمونه از این وحدت است.

اگر به هنگام مراسم حج در مكه باشیم و نماز جماعتی را كه صدها هزار نفر از نژادها وملیتهای مختلف از سراسر جهان در آن شركت می‏جویند و همه با هم می‏گویند: «اللَّه اكبر» مشاهده كنیم، آنگاه به عظمت و عمق این دستور آشنا می‏شویم كه اگر هر یك، این جمله روح پرور یا سایر اذكار نماز را به زبان محلی خود می‏گفت چه هرج و مرج زشتی در آن روی می‏داد.(1)


پی نوشت:

1. پاسخ به پرسشهاى مذهبى - نویسندگان: آیات عظام ناصر مكارم شیرازى و جعفر سبحانى.

 

 

برگرفته شده از مطالب سایت دینی فرهنگی هنری تبیان