كاسه لیس ابلیس چه كسی است؟

كاسه لیس ابلیس چه كسی است؟

كذب

حضرت امام رضا علیه السلام از نیاى بزرگوارش ‏امیرالمؤمنین ‏علیه السلام روایت مى‏كند كه آن حضرت دروغ را لیسیدنى ابلیس خوانده‏است. *

هر خوراكى كه بسیار مورد علاقه باشد، لیسیدنى خواهد بود؛ خوراك خوش‏مزه و لذیذ را نه تنها مى‏خورند، بلكه كاسه‏اش را نیز مى‏لیسند.

ابلیس، همانند آشپزی ماهر و زبر دست، دروغ را چون غذایی لذیذ و خوشمزه در نظر انسان می آراید به گونه ای كه برخی انسانها مشتریان دائمی این رستوران می شوند. 

 بسیاری از افراد دروغگو و دروغ پرداز كاسه لیس ابلیس هستند و روزگار خود رادر این دام شیطان به سر مى‏آورند.

 

منبع:

*بحار الانوار، ج‏60، ص‏217.

ننگ بر یهوداهای زمانه

 
السلام علیکِ یا فاطمة المعصومه - سالروز وفات کریمه اهل بیت تسلیت باد
 
 

سلام بر پیامبر صلح و دوستی، عیسی ابن مریم(س)، برادر پیامبر همه خوبی‌ها محمد مصطفی(ص).

می‌خواستم چند سطری خطاب به شما بنویسم و درد دلی کنم، ولی با خودم گفتم، گفتن دردهای دوران ما، برای کسی که خود درد کشیده و زخم خورده از دست و زبان و دشنه یهوداست، جز تکرار مکررات چیزی نیست.

ای مسیح عزیز؛ تو فرزند مادری هستی که از پاکترین زنان روزگار خویش و از مقربان درگاه الهی بود، ولی چه ناجوانمردانه، مرد نمایان پست فطرت، او را فاسق و فاجر و بدکاره نامیدند و تهمتش زدند و طردش کردند.

برادر تو، محمد امین نیز دختری داشت که سرور زنان قبل و بعد از خود بود.
زنی که نامردمان سقیفه، بین در و دیوار و آتش، پاداش مهربانی‌های پدرش را ادا نمودند و مظلومانه محسنش را کشتند و بازو و پهلویش را شکستند و به صورتش سیلی زدند.

ای مسیح عزیز؛ سالها تلاش کردی تا قوم یهود را با حقیقتی نو آشنا کنی و راه رسم انسان بودن را نشانشان دهی و با  وعده آمدن پیامبر آخرالزمان، کامشان را شیرین کنی ؛ ولی آئینت را به سخره گرفتند و کتاب آسمانی‌ات را تحریف کردند.

برادرت محمد(ص) نیز سالها تلاش کرد وخون دل خورد  و عرب جاهلیت را با دین حق و حقیقت آشنا نمود و وصی و ولی بعداز خود را به همگان معرفی کرد، اما تا چشم از جهان فرو بست، قدرت‌طلبان شیطان صفت، جانشینش را خانه نشین کردند و گرد غربت و تنهایی بر آئینش پاشیدند.

محبت و صفا پايه و اساس زندگي

بارالهي!اكنون چه كسي مرا از عذاب تو مي رهاند و چنگ به دامان كه بزنم اگر دست مرا قطع كني...

واي بر من!هر چه عمرم طولاني شود گناهم بيشتر مي گردد و توبه نمي كنم.آيا وقت آن نرسيده كه حيا كنم؟

اي منتهاي آمال و آرزوها!آيا با اين همه اميد و محبتي كه به تو دارم مرا در آتش مي سوزاني؟

 

آمده ام به درگهت در دل شب دعا كنم

                                                 به اشك چشم و سوزدل تو را زخود رضا كنم

بنده شرمنده منم، كريم بخشنده تويي

                                                  گر ز درت برانيم روي طلب كجا كنم؟

 

 

مردي خدمت امام حسين(ع) رسيد و عرض كرد كه شخص گنه كاري هستم و نمي توانم خود را از معصيت نگه دارم، لذا نيازمند نصايح آن حضرت مي باشم.امام(ع) فرمود:

پنج كار را انجام بده، بعد هر گناهي مي خواهي بكن!

اول:روزي خدا را نخور،هر گناهي مايلي بكن!

دوم:از ولايت خدا خارج شو،هر گناهي مايلي بكن!

سوم:جايي را پيدا كن كه خدا تو را نبيند،سپس هر گناهي مي خواهي بكن!

چهارم:وقتي ملك الموت براي قبض روح تو آمد اگر توانستي او را از خودت دور كن و بعد هر گناهي مي خواهي بكن!

پنجم:وقتي مالك دوزخ تو را داخل جهنم كرد، اگر امكان داشت داخل نشو و آنگاه هر گناهي مايلي انجام بده!

پیام پیامبر (ص) به دختران امروز (2)

پیام پیامبر (ص) به دختران امروز

 (2)

قرآن

پیام پیامبر به دختران امروز (1) را از در پست قبل مشاهده نمایید.

 

همواره دانش بجویید.

همواره با دانش و علم مأنوس باشید؛ زیرا «خداوند درجة آنان که ایمان آوردند و آنان که از علم بهره مند شدند، بالا میبرد». هیچ وقت از یاد گیری و دانش آموزی خسته نشوید و به فکر فارغ التحصیلی نیفتید. این توصیه پیامبر صلی الله علیه و آله را همواره به یاد داشته باشید که می فرمود:

«چهار چیز است که هر باهوش و خردمندی باید به آن پایبند باشد؛ شنیدن دانش، حفظ کردن، نشردادن و عمل به دانش.»

هر ظرفی وقتی چیزی در آن می گذارند، گنجایش خود را از دست می دهد مگر ظرف دانش که با افزودن آن، گنجایشش بیش تر می شود.

پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود: «زنان انصار، خوب زنانی هستند! شرم، مانع فقاهت آنان در دین نمی شود.»

بهترین مطالبی که شایسته است جوانان یاد بگیرند، چیزهایی است که در بزرگسالی مورد نیازشان باشد و بتوانند در زندگی اجتماعی از آموخته های دوران جوانی خود، استفاده نمایند.

 

قدردان والدین خود باشید.

در خوبی کردن، کرنش و فروتنی به پدر و مادر خود، کوتاهی نکنید؛ خوشا به حال کسی که پدر و مادرش را نیکی کند!

شخصی دربارة دوست داشتنی ترین کار از پیامبر سؤال کرد و آن حضرت نخست به «گزاردن نماز اوّل وقت» اشاره فرمود و آنگاه از «نیکویی به پدر و مادر » یاد کرد.

روزی خواهر رضاعی رسول اکرم صلی الله علیه و آله به نزد آن حضرت آمد؛ وقتی به او نگریست، از او شادمان گشت و ملحفه اش را گسترد و او را بر آن نشاند. سپس روی کرد و با او سخن گفت و به صورتش خندید.

آنگاه خواهراش برخاست و رفت و برادراش آمد. رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین احترامی به او نکرد. لذا به حضورش عرض شد: ای رسول خدا! با خواهرش رفتاری کردی که با او در حالی که مرد است، چنین نکردی!؟

 فرمود: «چون او نسبت به پدر و مادرش نیکوکارتر از برادرش بود.»

این نکته نیر قابل توجه است:

شخصی به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و پیرامون نیکی به پدر و مادر از آن حضرت پرسش نمود، فرمود:

«به مادر نیکی کن، به مادر نیکی کن، به مادر نیکی کن.»

و یک بار فرمود :

«به پدرت نیز نیکی کن.»

پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از آنکه نیکی کردن به پدر را ذکر کند، با مادر آغاز نمود.

و شما ای دختران پیامبر! همواره به ارزیابی خود بپردازید، پیش از آنکه مورد نقد دیگران قرار گیرید، و پیام رسول مهربانی را پاس بدارید.

 

منبع:

کوثر ، زمستان 1385، شماره 68، محمد باقر پور امینی

پیام پیامبر (ص) به دختران امروز

پیام پیامبر (ص) به دختران امروز

(1)

مدینه

آیا پیام پیامبر صلی الله علیه و آله ویژه‌ی مردان است؟

و آیا زنان هم مخاطب پیام پیامبر صلی الله علیه و آله قرار می گیرند؟

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همچون همه انبیاء با دو هدف، هدایت مردم را آغاز و دنبال کرد:

1. آشنا ساختن مردم با معارف الهی.

2. کامل کردن عقاید و اخلاق جامعه.

یعنی تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تزکیه نفوس مردم از سوی دیگر؛ آن گونه که قرآن می فرماید: یعلّمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم.

 از این رو، می توان رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله را اینگونه بیان داشت که:

او برای تعلیم و تربیت و تزکیه آمد تا در بخش نظری جامعه را به علوم الهی و صحیح رهنمون سازد و در بخش عملی، مردم را به طهارت روح برساند. مخاطب چنین حرکت هدایت بخش، جان انسان خواهد بود نه بدن او. از این رو، زن و مرد هر دو همسان هم، مخاطب «پیام پیامبر» خواهند بود.

محور تعلیم و تعلّم جان آدمی است نه بدن و نه مجموع جان و بدن. آنکه عالم می شود، روح است و روح، نه مذکّر و نه مونّث است. پس، آنچه که به کمال آدمی باز می‌گردد؛ همچون: مسائل علمی، اعتقادی و اخلاقی، در آن میان مرد و زن تفاوتی نیست. امَا چون از مسائل اجرائی و تقسیم کار سخن به میان می آید، به دلیل خصوصیات طبیعی و بدنی هر یک، وظایف مشترک و مختص وجود دارد؛ لیکن تفاوت وظایف، نقشی در میزان تکامل آن دو نخواهد داشت.

زن همچون مرد، تکامل پذیر است و قرآن هر گاه از ارزشهای والای انسانی سخن می گوید، از «زنان» همسان مردان یاد می کند بدان حد که هر دو می توانند به مقامات انسانی و معنوی دست یابند. و مقاماتی همچون: اسلام، ایمان، طاعت، راستگویی، شکیبایی، خداترسی، روزه داری، خویشتن داری و یاد خدا، برای هر زنی قابل دست یابی است. طبیعی است که عمل صالح او نیز همچون مرد، پیامد و ره آوردی این دنیوی و اخروی خواهد داشت:

من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیاة طیبة و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون؛[1] هر مرد و زن که کاری نیکو انجام دهند، اگر ایمان آورده باشند، زندگی خوش و پاکیزه ای به او خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارشان.

با این مقدمه به طرح «پیام پیامبر به دختران مسلمان»، در چند محور ذیل می‌پردازیم:

بر دختر بودن خود ببالید.

وقتی باور غالب جامعه، «زن» را مایة عار می دانست و از «دختر» نفرت داشت و حتی آن را زنده به گور می ساخت؛ در چنین محیطی، «اسلام» جایگاه انسانی زن را احیاء کرده و او را ریحانه؛ یعنی شاخه گلی ظریف می نامد. یکی از ارمغان های زیبای پیامبر، شخصیت دادن به دختر و زن می باشد. بدان حد که پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود :

ـ دختران، خجسته اند و دوست داشتنی.

ـ بهترین فرزندان شما، دخترانتان می‌باشند.

ـ از خوش قدمی زن، این است که نخستین فرزندش دختر باشد.

ـ دختر خوب، فرزندی است مهربان، مددکار، مونس، با برکت و دور کننده‌ی حسرت.

ـ کسی که دختر دارد، مشمول نصرت و مدد و برکت و آمرزش خدا خواهد بود.

چون به نبی خاتم بشارت دختر می دادند، می‌فرمود:

گلی است که خدا، روزیش می‌دهد و تامین او با خداست.

بر خود ببالید و از آن دسته دخترانی باشید که پیامبر دربارة ایشان فرمود:

چه خوب فرزندانی اند دختران محجوب!

از فرصت ها سود جویید.

فرصت جوانی، یک غنیمت زودگذر است. پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتیست. مصطفی فرمود: دنیا ساعتیست.

زندگی کوتاه‌تر از آن است که دست کم گرفته شود. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله می فرمود :

در قیامت برای هر روز از ایام عمر بندگان، 24 پرونده به تعداد ساعت های شبانه روز، گشوده می شود؛

(بنده) پرونده‌ای را پر از روشنی و سرور می‌یابد و از دیدنش چنان شادی و فرح به وی دست می دهد که اگر بر دوزخیان تقسیم شود، احساس کردن رنج آتش را از آنان باز می دارد، و این ساعتی است که پروردگارش را در آن اطاعت کرده است.

سپس پرونده‌ای دیگر گشوده می‌شود و (بنده) آن را تاریک، بدبو و ترس آور می بیند و از مشاهده اش چنان بی تابی و ترس به وی دست می دهد که اگر بر بهشتیان تقسیم گردد، خوشی را از آنان باز ستاند، و این لحظه‌ای است که پروردگارش را در آن نافرمانی کرده است.

سپس پرونده‌ای دیگر برایش گشوده می‌شود و آن را تهی می‌بیند، نه چیزی در آن است که او را شادمان کند و نه چیزی که ناراحتش سازد، و این ساعتی است که خوابیده و یا به کارهای مباح دنیایی سرگرم بوده است؛ آنگاه به جهت از دست دادن این لحظه ها، احساس حسرت و تأسف به وی دست می دهد؛ چرا که می‌توانست آن را از نیکی‌های بی‌شمار پر سازد. و این سخن خداوند « آن(روز)، روز حسرت خوردن است.» بدین نکته اشاره دارد.

لحظات زندگی را جدّی بگیرید و فرصت جوانی را دریابید؛ «جوانی» یک نسیم رحمت است.آن گونه که پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود :

«انّ لربّکم فی‌ایام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا لها؛ در ایام زندگیتان نسیم‌های رحمتی می‌‌ورزد مراقب باشید خود را در معرض آن قرار دهید.»

حیا را پاس دارید.

«حیا» سرچشمة همة زیبایی هاست و در فقدان حیا، هیچ کار زیبایی انجام نمی شود و هیچ کار زشتی ترک نمی شود. پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرمود:

«الاسلام عریان فلباسه الحیاء؛ اسلام، عریان است و حیا، لباس آن است.»

حیا همان دگرگونی حال و انکسار و دوری گزینی از کار زشت است؛ به خصوص آنکه انسان احساس کند که ناظری او را می‌بیند. و آگاهی و نظارت خداوند، عامل برانگیختن حیا است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

«فاستحیوا الیوم أن یطَّلع الله علی شیء من أمرکم؛ شرم کنید امروز از اینکه خداوند از تمام امور شما، مطلع است.»

بزرگترین سرمایة دختر و زن مسلمان «حیا» است که ثمره ی آن، مهار شهوت و تضمین عفّت او خواهد بود.

درنگ در نوع برخورد موسی علیه السلام  با دختر شعیب علیه السلام و شیوه راه رفتن این دختر که با حیا آمیخته بود، نیز برای شما الهام بخش است.

پوشش مناسب را انتخاب کنید.

پیامبر اسلام بر پوشش زن در مقابل نامحرم و دوری از جلوه گری و خود نمایی اصرار می ورزید و قرآن، همپای توصیه به مردان در دوری از چشم چرانی و رعایت پوشش بدن از نامحرم، به زنان نیز توصیه می کند که دیدگان خود را فرو خوابانند و عفّت پیشه کنند. به دو آیة ذیل دقت کنید:

1. «ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مومنان بگو: پوشش های بلند (جلباب) خود را بر خویش فرو افکنند».

2. «به زنان مؤمن بگو: دیدگان خود را فرو خوابانند و عفّت پیشه ساخته، دامن خود ر از بیگانگان بپوشانند و زیور خویش را جز برای شوهران و سایر محارم، آشکار نکنند مگر آنچه پیدا است، و روسری‌های (خُمُر) خویش را به گریبان ها اندازند تا سر و گردن و سینه و گوش‌ها پوشیده باشد، و پاهایشان را به زمین نکوبند تا آنچه از زینت پنهان می‌کنند، معلوم شود».

دربارة این دو آیه، به چند نکته توجه کنید:

الف) جلباب، پوششی چادر مانند، گشاد و پارچه‌ای است و با روسری کوچک و خمار متفاوت است. جلباب همچون مقنعه ها و روسری های بزرگ، سر و همه بدن را می‌پوشانیده است.

و خداوند در آیة نخست با بیان «جلباب»، به پوشاندن سر و گردن و بدن زنان اشاره دارد.

ب) خُمُر، جمع خِمار و به معنای روسری و سر پوش است و خداوند در آیة دوم از دختران و زنان مؤمن خواسته است که به وسیله خمار، سینه و گریبان (جَیب) خود را بپوشانند. مرحوم طبرسی دربارة این آیه می‌نویسد : زنان مدینه،اطراف روسری‌های خود را به پشت سر می‌انداختند و سینه، گردن و گوش‌های آنان آشکار می‌شد. بر اساس این آیة، موظف شدند اطراف روسری خود را به گریبان‌ها بیندازند تا این مواضع نیز مستور باشد.

ابن عباس نیز دربارة تفسیر این آیه می‌گوید : یعنی زن، مو، سینه، دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند.

ج) قرآن در پاسخ به ضرورت پوشش نیز چنین می فرماید که:

ذلک أدنی أن یعرفن فلا یؤذَین؛ بدین وسیله شناخته می شوند (که دارای اصالت خانوادگی اند) پس با آزار و تعقیب (هوسرانان) رو به رو نمی‌شوند.

د) پیامبر به اسماء فرمود :« اسماء! وقتی زن بالغ شد، شایسته نیست که (در برابر نامحرم) جز صورت و دست‌هایش دیده شوند».

ه) پوشش اسلامی به معنای زندانی کردن و قرار دادن شما پشت پرده و در نتیجه، عدم مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی نیست بلکه «پوشش» بدان معناست که شما به عنوان دختر و زنان مومن در معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشانید و به جلوه گری و خودنمایی نپردازید و مشارکتتان در فعالیت ها، بر اصول انسانی و اسلامی استوار باشد.

و. بسیاری از جامعه شناسان، حجاب زن را مقتضای طبیعی جامعة بشری معرفی کرده‌اند. مونتسکیو می نویسد:

«قوانین طبیعت حکم می کند زن خوددار باشد؛ زیرا مرد، با تهوّر آفریده شده است و زن، نیروی خودداری بیشتری دارد. بنابراین، تضادّ بین آنها را می توان با «حجاب» از بین برد و بر اساس همین اصل، تمام ملل جهان معتقدند که زنان باید حیا و حجاب داشته باشند».

 

پی نوشت:

نحل/16

منبع:

مجله کوثر، زمستان 1385، شماره 68

گمشده انسان؛انسان گمشده؟

گمشده انسان؛انسان گمشده؟

پندهاي امام صادق عليه السلام (1)

 

1

تقرّب به خدا، گرايش فطرى انسان

يكى از گرايش‌هاى فطرى انسان، بلكه بالاترين و عميق ترين گرايش فطرى او، رسيدن به كمالات معنوى و اوج گرفتن روحش در فضاى ملكوت است. انسان فطرتاً گمشده‌اى دارد كه در پى آن است، گويى مى‌خواهد مانند پرنده‌اى در فضاى ملكوت اوج بگيرد و بالا رود. انسان مى‌خواهد به كمالات بيش ترى دست پيدا كند، به مقامات عالى ترى برسد، مى‌خواهد معرفتش بيش تر شود و گمشده اش را بيابد. گمشده انسان قرب به خدا است. به همين دليل، هميشه در طول تاريخ، اقوام گوناگون به دنبال راه‌هايى براى رسيدن به كمالات معنوى بوده‌اند و نام آن را هم عرفان گذاشته اند. اين گرايش عرفانى در عمق فطرت همه انسان‌ها وجود دارد، اما بالاترين مرتبه آن نزد انبيا و اولياى خدا(عليهم السلام) ، به خصوص وجود مقدّس پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و پس از ايشان، ائمه اطهار(عليهم السلام) است. هركس از آنها بهتر پيروى نمايد و به دستوراتشان بيش تر عمل كند، در يافتن اين گمشده موفق تر است. اما راه‌ها و مسلك‌هاى ديگر، هر كدام كمابيش انحرافات و اشتباهاتى دارند كه گاهى به خطرهاى بزرگى هم منجر مى‌شود.

به هر حال، در نهاد ما گرايشى عميق به خدا، شناخت و قرب او وجود دارد كه هرگاه شفاف شود و درست به آن توجه پيدا كنيم، متوجه مى‌شويم كه به دنبال چه هستيم. اما هرگاه در پرده‌هاى ابهام، لايه‌هاى هوا و هوس و ابرهاى گرايش به ماده مخفى باشد، به اشتباه تصور مى‌كنيم به دنبال خواسته‌هاى مادى و دنيوى مى‌گرديم. اين نياز، فطرى است و اصولا هدف از خلقت انسان همين كمال نهايى و قرب خداوند است. نزول وحى، كتب آسمانى و شرايع الهى نيز براى زمينه سازى اين سير و حركت انسانى بوده و همه انبيا(عليهم السلام) آمده‌اند تا راه را براى اين تكامل معنوى انسان هموار سازند.

اسلام نيز براى رسيدن به همين هدف، مردم را دعوت مى‌كند. پيامبر و ائمه اطهار(عليهم السلام) به برخى از دوستان و ياران خود، كه لياقت و استعداد بيش ترى داشتند، اين مطلب را صريحاً متذكّر مى‌شدند.

* * * * * 

پيروى از اهل بيت(عليهم السلام) ، راه رسيدن به عرفان حقيقى

هرچه شيئى نفيس تر و باارزش تر باشد، دشمن بيش ترى دارد. هر قدر كالايى گران بهاتر باشد، نوع تقلّبى و غير واقعى آن بيش تر ساخته مى‌شود؛ مثلا، الماس چون سنگى قيمتى است، زياد سعى مى‌كنند تا سنگ‌هاى ديگرى را مانند آن درست كنند و به جاى الماس بفروشند. اين مسأله به دليل كمياب بودن كالاى اصلى از يك سو و ارزش مند بودن آن از سوى ديگر است. عرفان و سير و سلوك واقعى راهى است دشوار و صعب الوصول كه پيمودن آن نياز به اخلاص كامل، استقامت و پشتكار دارد. گذشته از اين، هركس به قدر همت و ظرفيت خويش مى‌تواند مراحلى از آن را بپيمايد. ممكن است در ميان ميليون‌ها انسان، تنها چند نفر انگشت شمار بتوانند به مراتب عاليه آن دست پيدا كنند. به دليل محبوبيت اين كالا و پرمشترى بودنش، زيادند افرادى كه نوع بدلى و تقلّبى آن را عرضه مى‌كنند. متأسفانه امروز بازار عرفان‌هاى تقلّبى در دنيا رواج زيادى دارد، و اين خلاف انتظار نيست. اكنون در اين ميان، چه بايد بكنيم تا اين نياز فطريمان را اشباع كنيم و در رسيدن به كمال نهايى خود كامياب باشيم؟

به نظر ما تنها راه براى رسيدن به اين مهم شناخت هرچه بهتر و بيش تر اهل بيت(عليهم السلام) و مكتب و روش آنان و محك زدن ساير چيزها با آن است. هر معرفتى كه عرضه مى‌شود و هر دستورالعملى كه ارايه مى‌گردد، بايد با معارف و دستورات آنان بسنجيم؛ اگر متناسب با آنها بود حقيقى است، وگرنه بدلى و از نوع غير واقعى است. با اين محك، مى‌توانيم بفهميم در ميان روش‌هايى كه براى سير و سلوك و تكامل انسان عرضه مى‌شود، كدام يك سالم تر و مفيدتر است.

يكى از رواياتى كه در اين زمينه وجود دارد، وصيت امام صادق(عليه السلام) به يكى از اصحاب خاصّشان به نام عبداللّه بن جندب است كه مقامات والايى در معنويات و معارف داشته است.(1)

در اين وصيت، حضرت ابتدا هشدار مى‌دهند و متذكر مى‌شوند، كسانى كه در مسير صحيحى قرار مى‌گيرند و مى‌خواهند راه درست خداشناسى را طى كنند، بايد توجّه داشته باشند كه خطرات بسيارى در پيش رويشان وجود دارد. طرح اين نكته از سوى امام صادق(عليه السلام) در ابتداى اين روايت براى توجه دادن به اين نكته است كه گرچه بحمداللّه، خداوند ايمان به خود را در دل ما قرار داده و ما در ميان تمام اديان آسمانى، كامل ترين آنها، يعنى اسلام را پذيرفته ايم؛ هم چنين در ميان مذاهب منسوب به اسلام نيز مذهب اهل بيت(عليهم السلام) را انتخاب كرده ايم و ظاهراً راه خود را يافته ايم و هيچ مشكلى نداريم، اما از يك نكته نبايد غفلت كنيم و آن هم بزرگ ترين خطر تهديد كننده سالك اين راه است که در شماره بعدي اين سلسله مطالب بدان اشارت خواهد شد.

* * * * *

                                                                                                                                      ادامه دارد ...

پي نوشت:

1. بحار الانوار، ج 78، كتاب الروضة، باب 24، روايت 1، ص 279 ـ 286.

 

* * * * *

منبع:

مصباح يزدي، محمدتقي، پندهاى امام صادق(عليه السلام) به ره‌جويان صادق، با اندکي تصرف.

اجتماعی بودن

اجتماعی بودن

دوستی (1)

1

انسان به دلیل زندگی در محیط اجتماع، موجودی است اجتماعی؛ موجودی كه دوستی و انس با دیگران از ضروریات سازمان وجودی او به شمار می رود.

 احساس نیاز به معاشرت صمیمانه و همدلی و همراهی با دیگران، علاوه بر این كه یكی از جلوه های زندگی اجتماعی به شمار می رود، ندایی برخاسته از اعماق وجود انسان است.

در سلسله مطالب آینده، به بررسی ضرورت و اهمیت دوستی و نقش آن در سرنوشت بشر، رازهای پیدایش و بقای دوستی، آفات دوستی، صفات و ویژگی های دوستان شایسته و ناشایسته، و حقوق دوستی از دیدگاه امام علی علیه السلام می پردازد. دوستی یكی از موضوعات مهم اخلاقی و اجتماعی است كه حجم زیادی از سخنان امام علی علیه السلام را به خود اختصاص داده است. در كلمات گران بهای آن حضرت با دو نوع دوستی رو به رو هستیم: دوستی با خدا و دوستی بامردم.(1)

* * * * *

? اجتماعی بودن انسان

انسان بعد از تولّد در محیط های مختلف قرار می گیرد. هر محیطی به گونه ای در رشد و شكوفایی استعدادهای انسان مؤثر است. اجتماع یكی از این محیط ها به شمار می آید.

انسان موجودی است اجتماعی؛ موجودی كه دوستی و انس با دیگران از ضرورت های سازمان وجودی او به شمار می آید. بنابراین، در محیط جامعه برای خود دوستانی بر می گزیند تا در غم و شادی و رفع مشكلات روحی و مادی یاری اش كنند.

حضرت علی علیه السلام می فرماید:

غریب كسی است كه او را دوست نباشد.(2)

احساس نیاز به معاشرت صمیمانه و هم دلی و هم راهی با دیگران، علاوه براین كه یكی از جلوه های زندگی اجتماعی به شمار می رود، ندایی برخاسته از اعماق وجود انسان است. هیچ انسانی با قطع پیوندهای دوستانه و گوشه گیری احساس آرامش نمی كند. انزواطلبی نوعی بیماری است كه اسلام پیروانش را از آن باز داشته است.

شاید فقط یك مورد برای ترجیح عزلت و كناره گیری بر معاشرت با مردم وجود داشته باشد و آن در صورتی است كه فرد، بسیار سست اراده، تأثیرپذیر و هم نشینانش بسیار فاسد باشند.(3) به نظر می رسد، روایات ستاینده ی عزلت و كناره گیری از مردم درباره ی این گروه و موقعیت ویژه صادر شده است؛ یعنی هر گاه معاشرت سبب شود انسان از یاد خدا باز بماند یا دچار معصیت شود، به یقین باید از آن دست كشید و تنهایی را برگزید.

علی علیه السلام می فرماید:

به تنهایی مأنوس تر باش تا به همدمان بد.(4)

از همنشین و رفیق بد دوری كنید؛ زیرا او رفیق خود را فاسد و هلاك می كند.(6)

* * * * *

? پی نوشت

1. در اندیشه ی امام علی علیه السلام دوستی شایسته و مطلوب با مردم نیز باید برای خدا باشد، چنان كه می فرماید: «خوشا به حال كسی كه عملش و دوستی اش و دشمنی اش و گرفتنش و واگذاردنش و سخن گفتن و خاموشی اش برای خدا باشد». با این همه برخی از نویسندگان كه مجموعه آیات و روایات مربوط به دوستی را جمع آوری كرده اند، آن ها را در دو بخش دوستی با مردم و دوستی با خدا، دسته بندی كرده اند. (محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمه ی سید حسن اسلامی)

2. عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحكم و دررالكلم، ج 4، ص 414، ش 9455

3. عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحكم و دررالكلم، ج 4، ص 603

4. سیدحسن ابطحی: اتحاد و دوستی در اسلام، ص 18

5. عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحكم و دررالكلم، ج 1، ص 142

* * * * *

                                                                                                                          

       ادامه دارد ...

منبع:

رمضانی، احمد، کتاب دوستی، با اندکی تصرف

يك لحظه دچار سستى نشد

يك لحظه دچار سستى نشد

1

 

در اوج انحطاط

ولادت آن بزرگوار، در دنيا و در تاريخ، در زمانى واقع شد كه بشريت، دو خصوصيت بارز داشت؛

خصوصيت اول اين بود كه از لحاظ علمى، عقلانى و فكرى، نسبت به آحاد بشر در ادوار گذشته خودش، بسيار پيشرفته بود. در ميان آنها، فلاسفه‏اى پديد آمده و دانشمندانى پيدا شده بودند؛ رياضى‏دان‏ها، پزشكان، مهندسان بزرگ و تمدن‏هايى برپا شده بود. اين تمدن‏ها، بدون علم كه نمى‏شد! آكادمى‏ها در غرب، هگمتانه‏ها در شرق، تمدن چين، تمدن مصر و تمدن‏هاى بزرگ تاريخى، همه عبور كرده بودند؛ يعنى بشر، كامل شده بود.

خصوصيت دوم كه جمع اين دو خصوصيت با هم، خيلى عجيب است، اين است كه بشر در آن روز، از لحاظ اخلاقى، از هميشه گذشته، منحطتر يا اگر نخواهيم اين نسبت را بيان كنيم، بايد بگوييم در اوج انحطاط بود؛ اسير خرافات، اسير خودخواهى‏ها، اسير ظلم و ستم و اسير دستگاه‏هاى حكومت‏هاى مردم‏كش و ضدبشرى بود. چنين وضعى، در دنيا حاكم بود. كسى اگر تاريخ را ملاحظه كند، خواهد ديد كه در آن دوران، همه بشريت اسير بودند؛ همان‏طور كه در كلام اميرالمؤنين عليه‏السلام است كه در نهايت فتنه، فشار، مشكلات و برادركشى، بشر زندگى تلخى را مى‏گذرانيد... در همين خطبه، اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايد: «خواب راحت به چشم مردم نمى‏آمد».(1)

تكميل مكارم اخلاق‏

جامعه ما - از فرد و مجموعه - بايد روزبه‏روز، خود را به آن‏چه كه پيامبر براى آن كمر همت بست و آن تلاش و مجاهدت را مبذول كرد، نزديك كند. اهداف والاى پيامبر اسلام را در يك جمله نمى‏توان گنجانيد؛ اما مى‏توان سرفصل‏هايى از آن [را ]سرمشق كار خود، در طول يك سال، يك دهه و يك عمر قرار داد.

يك سرفصل عبارت است از تكميل مكارم اخلاقى؛ «بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق». جامعه بدون برخوردارى افراد از خلقيات نيكو، نمى‏تواند به هدف‏هاى والاى بعثت پيامبر دست پيدا كند. آن‏چه فرد و جامعه را به مقامات عالى انسانى مى‏رساند، اخلاق نيكوست. اخلاق نيكو، فقط خوش اخلاقى با مردم نيست؛ بلكه به معناى پروراندن صفات نيكو و خلقيات فاضله در دل و جان خود و انعكاس آنها در عمل خود است. مردمى كه در بين خود، دچار حسد باشند، دچار بدخواهى يكديگر باشند، دچار حيله‏گرى باشند، دچار حرص به دنيا و بخل نسبت به مال دنيا باشند و دچار كينه‏ورزى با يكديگر باشند، در اين جامعه، حتى اگر قانون هم به طور دقيق عمل شود، سعادت وجود ندارد اگر علم هم پيشرفت كند و تمدن ظاهرى هم به منتهاى شكوه برسد، اين جامعه، جامعه بشرى مطلوب نيست.

جامعه‏اى كه انسان‏ها در آن از يكديگر احساس ناامنى كنند، هر انسانى احساس كند كه به او حسد مى‏ورزند، نسبت به او بددلى دارند، نسبت به او كينه‏ورزى مى‏كنند، براى او توطئه مى‏چينند و نسبت به او و دارايى‏اش، حرص مى‏ورزند، راحتى در اين جامعه نيست؛ اما اگر در جامعه‏اى، فضايل اخلاقى بر دل و جان مردم حاكم باشد، مردم نسبت به يكديگر، مهربان باشند، نسبت به يكديگر، گذشت و عفو و اغماض داشته باشند، نسبت به مال دنيا حرص نورزند، نسبت به آن‏چه دارند، بخل نورزند، به يكديگر حسد نورزند، در مقابل راه پيشرفت يكديگر، مانع‏تراشى نكنند و مردم آن داراى صبر و حوصله و بردبارى باشند، اين جامعه، حتى اگر از لحاظ مادى هم پيشرفت‏هاى زيادى نداشته باشد، باز مردم در آن احساس آرامش و آسايش و سعادت مى‏كنند؛ اخلاق، اين است. ما به اين احتياج داريم. ما بايد در دل خود، خلقيات اسلامى را روزبه‏روز پرورش دهيم. قوانين فردى و اجتماعى اسلام در جاى خود، وسيله‏هايى براى سعادت بشرند؛ اما اجراى درست همين قوانين هم احتياج به اخلاق خوب دارد.(2)

روش پيامبر در تربيت جامعه‏

يك وقت كسى دستور مى‏دهد يا توصيه مى‏كند كه مثلاً مردم حسن خلق، گذشت، صبر و استقامت در راه خدا داشته باشند و ظلم نكنند و دنبال اقامه عدل و داد باشند؛ يعنى توصيه، دستور دادن و تعليم دادن مطرح است كه البته كار لازمى است و پيامبر اسلام هم تعليم مى‏داد و درس معرفت و زندگى به مردم مى‏آموخت؛ اما يك وقت مطلب از ياد دادن بالاتر است؛ يعنى معلم كارى مى‏كند و رفتارى در پيش مى‏گيرد كه اين اخلاق و وظيفه اسلامى، در جامعه، به شكل رنگ ثابت درمى‏آيد؛ با عقايد غلط مردم، به مقابله برمى‏خيزد؛ با احساسات جاهلى و ته‏مانده‏هاى رسوب كرده اخلاق غيراسلامى، مبارزه و مقابله مى‏كند؛ به جامعه و مردم، شوك وارد مى‏كند و در مقاطع مناسب و با روش‏هاى مناسب، كارى مى‏كند كه فضاى جامعه و محيط زندگى مردم، با اين صفات و اخلاق و روش خوب، كاملاً ممزوج مى‏شود.

اگر يك جامعه بخواهد رشد كند و اخلاق صحيح اسلامى را در خود به وجود آورد، محتاج همين روش است. شايد در چند آيه قرآن كه «يزكيهم» پس از «يعلمهم» يا قبل از آن اشاره شده است، مراد از تزكيه همين مطلب باشد؛ يعنى پاك كردن، طاهر كردن و پيراسته كردن مردم؛ مثل طبيبى كه به مريض خود فقط نمى‏گويد اين كار را بكن و اين كار نكن؛ بلكه او را در محل مخصوصى قرار مى‏دهد و آن چه را كه او لازم دارد، به او مى‏دهد و مى‏خوراند و آن چه كه براى او مضر است، از او باز مى‏گيرد. پيامبر اكرم‏صلى‏اللَّه‏عليه‏وآله، چنين وضعيت و روشى را در طول بيست و سه سال نبوت، دنبال مى‏كرد؛ مخصوصاً در ده سالى كه در مدينه زندگى مى‏كرد و دوران حاكميت اسلام و تشكيل حكومت اسلامى بود.(3)

يك لحظه دچار سستى نشد

كار مهم پيامبر خدا، دعوت به حق و حقيقت و جهاد در راه اين دعوت بود. در مقابل دنياى ظلمانى زمان خود، پيامبر اكرم، دچار تشويش نشد؛ چه آن روزى كه در مكه تنها بود يا جمع كوچكى از مسلمانان او را احاطه كرده بودند و در مقابلش سران متكبر عرب، صناديد قريش و گردن‏كشان، با اخلاق‏هاى خشن و با دست‏هاى قدرتمند قرار گرفته بودند، وحشت نكرد؛ سخن حق خود را گفت؛ تكرار كرد؛ تبيين كرد؛ روشن كرد؛ اهانت‏ها را تحمل كرد؛ سختى‏ها و رنج‏ها را به جان خريد تا توانست جمع كثيرى را مسلمان كند و چه آن وقتى كه حكومت اسلامى تشكيل داد و خود در موضع رئيس اين حكومت، قدرت را به دست گرفت. آن روز، دشمنان ومعارضان گوناگونى در مقابل پيامبر بودند؛ چه گروه‏هاى مسلح عرب - وحشى‏هايى كه در بيابان‏هاى حجاز و يمامه، همه جا پراكنده بودند و دعوت اسلام بايد آنها را اصلاح مى‏كرد و آنها مقاومت مى‏كردند - و چه پادشاهان بزرگ دنياى آن روز - دو ابرقدرت آن روز عالم، يعنى ايران و امپراتورى روم - كه پيامبر نامه‏ها نوشت؛ مجادله‏ها كرد؛ سخن‏ها گفت؛ لشكركشى‏ها كرد؛ سختى‏ها كشيد؛ در محاصره اقتصادى افتاد و كار به جايى رسيد كه مردم مدينه، گاهى دو يا سه روز، نان براى خوردن پيدا نمى‏كردند. تهديدهاى فراوان از همه طرف، پيامبر را احاطه كرد. بعضى از مردم نگران مى‏شدند؛ بعضى متزلزل مى‏شدند؛ بعضى نق مى‏زدند؛ بعضى پيامبر را به ملايمت و سازش، تشويق مى‏كردند؛ اما پيامبر در اين صحنه دعوت و جهاد، يك لحظه دچار سستى نشد و با قدرت، جامعه اسلامى را پيش برد تا به اوج عزت و قدرت رساند و همان نظام و جامعه بود كه به بركت ايستادگى پيامبر در ميدان‏هاى نبرد و دعوت، در سال‏هاى بعد، توانست به قدرت اول دنيا تبديل شود.(4)

پي نوشت ها:

1. از بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با مسئولان و قشرهاى مختلف مردم، 14/6/72.

2. از بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با بسيجيان، 6/1/85.

3. از سخنان مقام معظم رهبرى در خطبه‏هاى نماز جمعه تهران، 28/7/68.

4. از سخنان مقام معظم رهبرى در خطبه‏هاى نماز جمعه تهران، 5/7/70.

داروی طول عمر

داروی طول عمر

شمع

آداب و آثار صله رحم در گفتار امامان

 

روزی حضرت علی علیه السلام خطبه می‌خواند، در ضمن آن فرمود: اعوذ بالله من الذنوب التی تعجل الفناء. بخه خدا پناه می‌برم از گناهانی كه مرگ را به پیش میندازد.

شخصی پرسید: آیا چنین گناهی هم وجود دارد؟

و حضرت فرمود: بلی،قطع رحم.كافی / 2 / 260

 

 آثار صله رحم

1-  طول عمر؛ 2- از بین رفتن فقر

قال رسول الله صلّی اللّه علیه و آله: صلة الرحم تزید فی العمر و تنفی الفقر. بحار / 71 / 88

ارتباط  با خویشاوندان عمر را طولانی كرد و فقر را می‌راند.

 

3- پاك شدن اعمال؛ 4- توسعه ی رزق؛ 5- دفع بلا؛ 6- آسانی حساب

قال الباقر علیه السلام: صلة الرحم تزكی الاعمال و تنمی الاموال و تدفع البلوی و تیسّر الحساب و تنسیء فی الاجل. بحار / 71 / 111

ارتباط با خویشاوندان موجب پاك شدن اعمال انسان ، و رشد كرد مال و ثروت شده و بلاها را دور می‌كند و حساب روز قیامت را آسان نموده و اجل را به تأخیر می‌اندازد

 

قال الحسین علیه السلام: من سرّه ان یبسط له فی رزقه و ینسأ له فی اجله فلیصل رحمه.بحار / 71 / 89

هركه دوست دارد در روزیش گشایش یابد و اجلش به تأخیر افتد باید كه به خویشاوندان خود بپیوندد و به دیدار آنان برود

 

7- رفتار نیك؛ 8- پاكی روح

قال الباقر علیه السلام: صلة الرحم تحسّن الخلق و تسمّح الكف و تطیّب النفس و تزید فی الرزق و تنسی ء فی الاجل. بحار / 71 / 114

ارتباط با خویشاوندان خُلق را خوب و نیكو؛ دست را بخشنده و وجود آدمی را پاك می‌كند و اجل را به تأخیر می‌اندازد.

 

9- آباد شدن سرزمین ها

قال رسول الله صلّی اللّه علیه و آله: صلة الرحم تعمر الدیار و تزید فی الاعمار.... بحار / 71 / 94

ارتباط با خویشاوندان و دیدار آنان باعث آبادانی شهر و دیار شده و عمرها را زیاد می‌كند

 

 

آثار قطع رحم

1- تسلط اشرار بر ثروت ها

قال علی علیه السلام: اذا قطعوا الارحام جعلت الاموال فی ایدی الاشرار. كافی / 2 / 373

قطع رابطه با خویشاوندان باعث می‌شود ثروتها به دست اشرار بیفتد.

 

2- محرومیت از بهشت

قال رسول الله صلّی اللّه علیه و آله: ثلاثة لا یدخلون الجنة مدمن خمر و مدمن سحر و قاطع رحم. خصال / 179

سه گروه وارد بهشت نمی‌شوند: كسی كه همیشه شراب می‌خورد،‌ كسی كه همشه جادوگری می‌كند، و كسی كه رابطه‌ی خویشاوندی را قطع كرده است.

 

3- قطع رحمت الهی

قال رسول الله صلّی اللّه علیه و آله: انّ الرحمة لا تنزل علی قوم فیها قاطع رحم. كنز العمال / 6978

رحمت خداوند به گروهی كه در میانشان كسی باشد كه رابطه‌ی خویشاوندی را قطع كرده باشد نازل نمی‌شود.

 

كمترین میزان ارتباط نهایت آن

 

  • 1- قال رسول الله صلّی اللّه علیه و آله: صلوا ارحامكم فی الدنیا ولو بالسلام. بحار / 71 / 104

در این دنیا هرچند شده با یك سلام با خویشان خود ارتباط برقرار كنید.

 

  • 2- قال الصادق علیه السلام: صل رحمك ولو بشربة من ماء. بحار / 71 / 117

به دیدار خویشان خود بروید هرچند به قرد نوشیدن یك جرعه آب باشد.

 

  • 3- قال علی علیه السلام: صلوا ارحامكم و لو قطعوكم. امالی طوسی /2 08

به دیدار  اقوام خود بروید و صله رحم كنید حتی آنان كه قطع رابطه كرده‌اند.

عید و اهل بیت

نرگس

1 - عید حقیقی

قال علی علیه السلام: الیوم لنا عید و غدا لنا عید و كل یوم لا یعصی الله فیه فهو یوم عید.مستدرك / حدیث 6679

امروز برای ما عید است وفردا نیز همین‌طور. و هر روزی كه در آن معصیت خدا زخ ندهد آن روز عید است.

 

2- عظمت عید غدیر

عن الرضا علیه السلام: و ان یوم الغدیر بین الاضحی و الفطر و الجمعه كالقمر بین الكواكب... و هو یوم التهنئة یهنی‌ء بعضكم بعضا. یقول الحمد لله الذی جعلنا من المتمسكین بولایة امیر المؤ منین و الائمة و هو یوم التبسّم فی وجوه الناس من اهل الایمان... و هو یوم الزینة. اقبال الاعمال / 464

روز عید غدیر در بین روزهای قربان و فطر و جمعه مانند ماه میان دیگر ستارگان است و آن روز روز تبریك و شاد باش گفتن است كه گروهی به گروه دیگر تبریك گفته و می‌گویند: " سپاس خدایی را كه ما را جزو چنگ زدگان به ولایت و سرپرستی امیر مؤمنان و امامان قرار داد" و آن روز روزی است كه خنده بر چهره مردم با ایمان است و روز آراستگی است.

 

3- عید نوروز

قال علی علیه السلام: نیروزنا كل یوم. من لا یحضر الفقیه / 3 /3 00

نوروز ما همه‌ی روزهاست!

نكته: این كلام شاید از این رو باشد كه "هر روز كه در آن گناه نشود عید است"، لذا آن بزرگواران كه هیچگاه گناه نمی‌كردند پس همه ایامشان نوروز بوده است.

 

قال الصادق علیه السلام: اذا كان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابك و تطیّب باطیب طیبك و تكون ذلك الیوم صائما. وسائل / 5 /2 88

وقتی نوروز شد غسی كن و بهترین و پاكیزه‌ترین لباسهایت را بپوش و خوشبوترین عطرهایت را بزن و در آن روز روزه باش.

 

4- عید و شب زنده داری

قال رسول الله صلّی اللّه علیه و آله: من احیی لیلة العید لم یمت قلبه یوم یموت القلوب.

هركه شب عید را شب زنده‌داری كند روزی كه دلها می‌میرند او دل نمی‌میرد.

وسائل /5/ 139

 

5- زیبایی صورت و سیرت در عید

قال زین العابدین علیه السلام: یتزین كل منكم یوم العید الی غسل و كحل و لیدُع ما بلغ ما استطاع و لا یكوننّ احدكم احسن هیأة و ارذلكم عملا. مستدرك / 6670

هر یك از شما باید در روز عید خود را با غسل و سرمه تزیین كند و ... و نباید هیچ یك از شما خوش ظاهر بوده ولی از نظر عمل و رفتار، پست كردار باشد.

 

6-  تزیین عید به اذكار الهی

قال رسول الله صلّی اللّه علیه و آله: زیّنوا اعیادكم بالتكبیر، زیّنوا العیدین بالتهلیل و التكبیر و التحمید و التقدیس. كنز العمال / 24094 24095

عیدهایتان را به تكبیر گفتن بیارایید و عید فطر و قربان را با گفتن لا اله الا الله و الله اكبر و حمد خداوند تقدیسش زینت كنید.

حکایت کار کردن امام باقر و امام صادق علیهماالسلام

حکایت کار کردن امام باقر و امام صادق علیهماالسلام

امام صادق(ع)

روزی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام جامه زبر کارگری بر تن و بیل در دست داشت و در بوستان خویش سرگرم کار کردن و بیل زدن بود، چنان‏ فعالیت کرده بود که سراپایش را عرق گرفته بود. در همین حال بود که‏ اتفاقا مردی به نام ابوعمرو شیبانی وارد شد و امام را در آن رنج و تعب‏ مشاهده کرد، پیش خود گفت شاید علت این که امام شخصا بیل به دست گرفته‏ و متصدی کار شده این است که کسی دیگر نبوده که انجام دهد و امام از روی‏ ناچاری، خودش بیل را به دست گرفته و مشغول کار شده است، لهذا جلو آمد و عرض کرد: این بیل را به من بدهید تا من این کار را انجام دهم. امام حاضر نشد و فرمود نمی‏دهم. بعد برای آن که به طرف بفهماند که بیل به‏ دست گرفتن من روی اجبار و ناچاری نبود، فرمود: "من به طور کلی دوست‏ می‏دارم که مرد در راه تحصیل روزی رنج بکشد و آفتاب بخورد. "

در قرن دوم تاریخ اسلام، مردمی پیدا شدند که افکار منحرفی پیدا کردند. یکی از افکار منحرف آنها این بود که کار و فعالیت را منافی با تقوا و دیانت می‏دانستند. این دسته از مردم وقتی که می‏دیدند ائمه اطهار علیهم‏ السلام کار می‏کنند و زحمت می‏کشند، زراعت و تجارت می‏کنند، حفر قنات و یا درختکاری می‏کنند، این کار را بر آنها عیب می‏گرفتند.

یک روز، گرمی هوای تابستان شدت گرفته بود. آفتاب بر مدینه و باغات‏ و مزارع اطراف مدینه به شدت می‏تابید. در همین حال یکی از این طبقه‏ اتفاقا به نواحی بیرون مدینه آمده بود، ناگهان چشمش افتاد به مرد درشت اندامی که معلوم بود در این وقت برای سرکشی به مزارع خود بیرون‏ آمده و به واسطه خستگی به کمک چند نفر که از کسان خودش بودند راه می‏رفت. آن مرد زاهد مسلک با خود اندیشید که این مرد کیست که‏ به خاطر مال دنیا در این هوای گرم بیرون آمده است؟ نزدیکتر شد، دید این مرد محمد بن علی بن الحسین یعنی امام باقر است. مرد زاهد مسلک به خیال خود خواست امام را مورد ملامت قرار دهد، نزدیک آمد و سلام کرد و جواب سلام گرفت. بعد گفت: آیا سزاوار است کسی مثل تو دنبال کار دنیا بیرون رود؟ اگر در همین حالت اجلت فرا رسد جواب خدا را چه می‏دهی؟ امام خود را به دیوار تکیه داد و فرمود: اگر در همین حال‏ اجل من برسد خوشوقتم که در حال عبادت از دنیا رفته‏ام. من آدمی هستم‏ عیالمند، زندگی و خرج دارم، اگر زحمت نکشم و کار نکنم باید دست حاجت‏ پیش تو و امثال تو دراز کنم. زاهد همین که این بیان منطقی را شنید گفت‏ راست گفتی، من خواستم تو را نصیحت کنم اما دانستم من در اشتباهم و تو مرا نیکو نصیحت کردی .

 

منبع:

کتاب حکمت‎ها و اندرزها، شهید مطهری، صص 199 و 201 و 202 .

 

بعداً می خونم !

بعداً می خونم !

 

 

1

 

دو دام شیطان

نیكى كردن به برادران دینى، خصوصاً شیعیان، از جمله مواردى است كه ائمه اطهار(علیهم السلام) روى آن تأكید فراوان كرده‌اند و روایات متعددى در این زمنیه وجود دارد.

 

امام صادق(علیه السلام) نیز در روایت شریفی مى‌فرمایند:

«یا بْنَ جُنْدَب اِنَّ لِلشَّیطانِ مَصائدَ یَصْطادُ بها فَتَحامُوا شِباكَهُ و مَصائِدَهُ .اما مَصائِدُهُ فَصَدٌّ عَنْ بِرِّ الاِخوانِ، و اَمّا شِباكُهُ فَنَوْمٌ عَنْ قَضاءِ الصّلَواتِ الّتى فَرَضَهَا اللّهُ، 

شیطان دام‌هایى دارد كه به وسیله آنها انسان‌ها را صید مى‌كند. از بزرگ ترین، عمومى‌ترین و مؤثرترین دام‌هایى كه شیطان براى آدمیزاد مى‌گستراند، اول این است كه انسان را از خدمت كردن به دیگران، به ویژه برادران دینى خود باز مى‌دارد، دوم آن كه كارى مى‌كند تا انسان نمازهایش را به موقع نخواند.»

 

انسان ممكن است با انجام دادن واجبات و فرایض دینى خود فكر كند كه به طور كامل به وظیفه اش عمل كرده است، در حالى كه رفع نیازهاى مادى و معنوى برادران ایمانى نیز در حد توان از جمله وظایف دینى مسلمانان مى‌باشد. خصوصاً افرادى كه فعالیت خاصى مثل تحصیل، تدریس، نویسندگى و... را انجام مى‌دهند، باید بدانند كه وظایفى هم نسبت به دیگران، از جمله اقوام، همسایه ها، هم حجره اى‌ها و دوستان دارند، اما متأسفانه این گونه افراد به دلیل تمركز روى یك فعالیت خاص، كم تر به این نكته توجه دارند و از انجام این وظیفه مهم غافل اند. این غفلتى است كه

اولا، مقدمات آن را شیطان فراهم مى‌كند؛

ثانیاً، به ما القا مى‌كند كه اصلا چیزى ندارى كه بخواهى به دیگران كمك كنى؛

ثالثاً، ما را نسبت به نیازهاى دیگران بى تفاوت مى‌كند؛

یعنى حالتى را در ما ایجاد مى‌كند كه با خود بگوییم به من ربطى ندارد كه دیگران نیاز دارند یا ندارند، یا مى‌گوییم من زحمت كشیده‌ام و به اندازه رفع نیاز خودم چیزى را به دست آورده ام، آنها هم بروند زحمت بكشند تا محتاج دیگران نباشند.

 

حضرت در ادامه مى‌فرماید:

«هیچ عبادتى بالاتر از این نیست كه انسان در راه كمك كردن به برادران دینى خود قدمى بردارد، حتى اگر هم در این راه موفق به رفع نیاز آنها نگردد. نه تنها احسان و خدمت به برادران دینى بالاترین عبادت است، بلكه دیدار دوستان، البته اگر براى خدا باشد، نیز بالاترین عبادت است.»

1

از دیگر دام‌هاى شیطانى، بازداشتن انسان از خواندن نماز اول وقت است. آنچه انسان را مستقیماً در مسیر تقرب الى الله به پیش مى‌برد، نماز است. نماز رابطه مستقیم بنده با خالق است. از جمله مسایلى كه باعث مى‌شود انسان نتواند به درستى از نمازش استفاده كند، زیاد خوابیدن، دیر خوابیدن و بد خوابیدن است. وقتى انسان دیگر اهتمامى به خواندن نماز اول وقت نداشته باشد، نسبت به مسایل دین نیز بى اعتنا مى‌شود و كم كم كارش به جایى مى‌رسد كه با دیده تمسخر به مناسك دینى مى‌نگرد:

«ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ وَ كانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ؛ سرانجام كار آنان كه به اعمال زشت و كردار بد پرداختند این شد كه كافر شده و آیات خدا را تكذیب و تمسخر كردند.» (1)

اگر خداى ناكرده انسان در این مسیر خطرناك قرار گرفت و نسبت به نماز بى اهمیت شد، در واقع با این كار مقدمات كافر شدن خود را فراهم ساخته است.

از جمله دلایل بى اعتنایى به دین و تمسخر آن، قرار گرفتن انسان در محیطى است كه در آن جا عوامل انحراف و دنیاگرایى زیاد است به گونه‌اى كه آیات الهى كم تر به گوش مى‌رسد، موعظه كم تر است و دست رسى به استاد و مربى مشكل است. قرآن كریم در مورد كسانى كه عهد خدا و سوگند خود را به بهایى اندك مى‌فروشند، مى‌فرماید:

«أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الاْخِرَةِ وَ لا یُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَكِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ؛

اینان را در دار آخرت بهره‌اى نیست و خدا از خشم با آنها سخن نگوید و به نظر رحمت در قیامت بدان‌ها ننگرد و از پلیدى گناه پاكیزه نگرداند و آنان را (در جهنم) عذاب دردناك خواهد بود.» (2)

 

از خداوند متعال مى‌خواهیم كه ما را به وظایف خود آشنا و از شر وسوسه‌هاى شیطان دور سازد.

 

________________________________________

1. روم (30)، 10.

2. آل عمران (3)، (77).

 

منبع:

مصباح یزدی، محمد تقی، کتاب پندهاى امام صادق(علیه السلام) به ره‌جویان صادق

مزاحی پیامبرانه‏

مزاحی پیامبرانه‏

پيامبر

پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم پیر زنى را از قبیله اشجع دید فرمود:

پیر زن داخل بهشت نخواهد شد،

زن نشست و شروع به گریه كرد، بلال بن ریاح گفت: چرا گریه مى‏كنى؟! گفت: رسول خدا فرمودند: پیر زنان داخل بهشت نخواهند شد، بلال محضر آن حضرت آمد و گفت: یا رسول الله شما چنین فرموده‏اید؟

فرمود: آرى، سیاهان هم به بهشت نخواهند رفت،

بلال هم با آن زن شروع به گریه كرد، عباس عمومى حضرت آن دو را دید، سبب گریه‏شان را پرسید، گفتند: رسول خدا (ص) چنین فرمود: عباس محضر حضرت آمد، جریان را پرسید، فرمود:

آرى حتى پیرمردان هم به بهشت نمى‏روند، عباس نیز مانند آن دو شروع به ناله و شیون نمود.

آنگاه حضرت آن سه نفر را بحضور طلبید، قلوبشان آرام كرد و فرمود:

خداوند پیر زنان و پیرمردان و سیاهان را در بهترین شكل و قیافه زنده مى‏كند، همه در حالى كه جوان و نورانى‏اند داخل بهشت مى‏شوند «و قال: ان اهل الجنة جُرْدْ مُرْدٌ مُكَحّلوُنَ»

 

منبع:

خاندان وحى، سید على اكبر قریشى

نوروزتان پیروز.

شعبده باز کاخ سفید

شعبده باز کاخ سفید

چکیده:

«جستجوی داستان های شگفت انگیزم برای به دست فراموشی سپردن سیاستی محکوم، «راهبرد شهرزاد» رئیس جمهور ایالات متحده بود. از آن جایی که وی محبوبیت خویش را در میان مردم از دست داده است، نیاز مبرمی به افسانه ها دارد.

در فرانسه نیز همین مسیر و در واقع شگرد از سوی سیاستمداران دنبال می شود. نمونه برجسته آن نطق های انتخاباتی آقای سارکوزی و رقیبش خانم سگولن رویال است.

کاخ سفید

چند روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال 2004 مقاله ای به قلم ران ساسکیند در نیویورک تایمز به چاپ رسید. وی که از سال 1993 تا 2000 سرمقاله نویس وال استریت ژورنال بود، از سال 2000 گزارش های بسیاری در باره ارتباط های کاخ سفید نوشته است و در این مقاله متن یکی از مکالمه هایش را با یکی از مشاوران جورج دبلیو بوش در تابستان 2002 منتشر ساخت: «او به من گفت که انسان هایی مثل من جزو آن دسته افرادی هستند  که "ما آنها را گروه واقعیت می نامیم". شما تصور می کنید که راه حل ها از میان تحلیل های منطقی شما از واقعیت مشهود پدید می آیند.» من پذیرفتم و مطالبی در باره اصول تجربه گرایی گفتم که حرفم را قطع کرد و گفت: «در حقیقت دنیا این گونه به پیش نمی رود.» و در ادامه اضافه کرد: «ما اکنون یک امپراتوری هستیم و هنگامی که دست به اقدامی می زنیم، واقعیت می آفرینیم. زمانی که شما به طور منطقی، آن طور که انتظار دارید، این واقعیت را بررسی می کنید، ما دوباره دست به کار می شویم و واقعیت نوین دیگری را می آفرینیم که شما می توانید آن را نیز بررسی کنید. این چنین است که کارها پیش می روند. ما بازیگران تاریخ هستیم. (...) و شما، همگی شما، تنها به بررسی آنچه می پردازید که ما انجام داده ایم.»

مقاله ساسکیند که توسط نیویورک تایمز به عنوان "خبر دست اول روشنفکری" ارزیابی شده بود، موجی را برانگیخت. سرمقاله نویسان و وبلاگ نویسان از اصطلاح گروه واقعیت استفاده می کردند که در شبکه جهانی اینترنت پخش شد و جستجوگر گوگل در ماه ژوئیه 2007 نزدیک به یک میلیون مورد از آن را گزارش کرد. دانشنامه ویکی پدیا صفحه ای را به این اصطلاح اختصاص داد. "جی رسان" ، استاد روزنامه نگاری در دانشگاه نیویورک در این باره می گوید: «بسیاری از افراد جناح چپ در وبلاگ هایشان با نشان دادن خویش به عنوان «اعضای محترم گروه واقعیت» این اصطلاح را به نفع خویش استفاده کرده اند، حال آن که جناح راست آنان را به سخره می گیرد: «آنان گروه واقعیت هستند؟ خیلی خوب، عالی است!»

گفته هایی که بی شک چند ماه پیش از جنگ عراق توسط "کارل روو " بیان شده اند، نه تنها بی شرمانه که شایسته بررسی رسانه ای ماکیاولی است: به نظر می رسد بیش از آن که از یکی از دفاتر کاخ سفید بیرون آمده باشند از یک صحنه نمایش برخاسته اند. تجدید برهان های دو وجهی قدیمی آنان را خوشنود نمی سازد، برهان هایی که با رودر رو قرار دادن آرمان گرایان و عمل گرایان، اخلاق گرایان و واقعیت گرایان، صلح طلبان و جنگ طلبان، یا، در سال 2002، مدافعان حقوق بین الملل و هواداران توسل به زور، همیشه سفارت ها را دچار مشکل می کنند. آنها مفهوم جدیدی از ارتباط میان سیاست و واقعیت را ارایه می دهند. سردمداران اولین قدرت جهانی با مطالبه آنچه که می توان سیاست واقعی ، که در جهت واقع گرایی مطلق گام بر می دارند تا از این راه بتوانند سازندگان واقعیت خویش و رهبران ظاهری باشند.

 

شرکت دیزنی به کمک پنتاگون می آید

حمله آمریکا به عراق در ماه مارس 2003، تصویری دیدنی از تمایل کاخ سفید برای «ایجاد واقعیت خویش» را به دست داد. به همین مناسبت، بخش های پنتاگون که مصر بودند اشتباه های اولین جنگ خلیج فارس در سال 1991 را تکرار نکنند، توجه ویژه ای معطوف به راهبرد ارتباطی خویش ساختند. علاوه بر پانصد روزنامه نگاری که به کار گرفته شدند (در واحدی از ارتش آمریکا جای گرفتند) و در موردشان بسیار سخن گفته شده است، آنان توجه ویژه ای به مفهوم سالن رسانه در ستاد فرماندهی نیروهای آمریکایی مستقر در قطر ابراز کردند: یک انبار بازسازی شده – با مبلغ جزیی یک میلیون دلار- به صورت استودیوی تلویزیونی بسیار پیشرفته، دارای سکو، صفحه پلاسما و تمام ابزار الکترونیکی درآمد که در مدت زمان موجود قادر به تولید ویدیوهای نبرد، نقشه های جغرافیایی، متحرک سازی ها و نمودارها و... باشد.

صحنه ای که از آنجا ژنرال تومی فرانکز، سخنگوی ارتش آمریکا روزنامه نگاران را مخاطب قرار می داد، فقط دویست هزار دلار قیمت داشت و توسط طراحی ساخته شده بود که برای شرکت دیزنی، مترو گلدن مایر و برنامه تلویزیونی «صبح بخیر آمریکا» کار می کرده است. از سال 2001، وی از سوی کاخ سفید مامور ساخت دکورهایی شد که مصاحبه های رئیس جمهور در آنها انجام می شد؛ اگر از رابطه میان پنتاگون و هالیوود آگاه بودیم، این انتخاب شگفتی نمی آفرید. در برابر آنچه که بیشتر موجب شگفتی شد، تصمیم پنتاگون برای استخدام دیوید بلین برای فعالیت های آماده سازی اش بود. دیوید بلین... شعبده بازی است که معروفیت خود را مرهون برنامه تلویزیونی اش و یک دسته ترفندهای خاص خود است که به وی اجازه می دهد تا خود را از قوانین فیزیک برهاند، به عنوان نمونه معلق ماندن در هوا یا محبوس شدن در قفسی به مدت ده روز بدون غذا. در کتابی که در سال 2002 منتشر شد وی که خود را «مایکل جردن شعبده بازی» می داند، وارث ژان اوژن روبرت هودن نامید که شعبده اش برشعبده شورشیان برتری دارد، به نفع دولت و در نهایت برای کمک به آن در راستای سرکوب شورش به الجزایر برود. نمی دانیم که آیا پنتاگون نیز همین توقع را از دیوید بلین دارد یا نه، اما دعوت و فرستادن وی به قطر اینگونه به ذهن متبادر می سازد که از استعدادهای وی در شعبده بازی برای برخی جلوه های ویژه یا تقلب های سینمایی استفاده شده است...

آقای اسکات اسفورزا، تهیه کننده پیشین شبکه ABC که برای دستگاه تبلیغاتی جمهوری خواهان کار می کرد، پس زمینه های بسیاری را برای صحنه ای تهیه کرد که آقای بوش مهمترین سخنرانی های خویش را در دوران دو دوره ریاست جمهوری خود در آنجا ایراد می کرد. اول ماه مه 2003، هم او بود که طراحی صحنه سخنرانی آقای بوش بر عرضه ناو هواپیما بر آبراهام لینکلن را طراحی کرد که در برابر آن پرچمی منقوش به این نوشته قرار داشت: «ماموریت انجام شد»: «عملیات های بزرگ جنگی در عراق به پایان رسیدند. در جنگ عراق، ایالات متحده آمریکا و متحدان ما پیروز شدند.»

بوش

اما صحنه آرایی در همین جا به پایان نرسید. در حالی که رئیس جمهور بر عرضه ناو هواپیما بر بود، یک فروند هواپیمای شکاری به آن نزدیک شد که بنا بر موقعیت هواپیمای اول (هواپیمایی که رئیس جمهور آمریکا بر آن سوار شود، هواپیمای اول نامیده می شود. مترجم) نامیده می شد و بر بدنه آن نوشته شده بود «جورج بوش، فرمانده اول». رئیس جمهور در حالی که لباس خلبانی بر تن و کلاه ایمنی خود را در دست داشت، وارد کابین خلبانی شد، گویی از عملیاتی باز می گردد که بازسازی بسیار خوبی از تاپ گان (Top Gum) – فیلم آقای جری بروکیمر، نامی آشنا در کارهای مشترک هالیوود و پنتاگون – و مشابه یک برنامه تلویزیونی مستند درباره جنگ افغانستان به نام «تصاویری از خط مقدم» بود. فرانک ریچ، گزارشگر شبکه فاکس نیوز به درستی دیده است و با تعریف چنین گزارش می دهد: «همچون یک نمایش بسیار رؤیایی بود.» دیوید برودر از واشنگتن پست مقهور چیزی شد که آن را «ژست» رئیس جمهور خواند. آقای اسفورزا می بایست با دقت صحنه را چهارچوب بندی می کرد تا در افق شهر سان دیگو دیده نشود که در شصت کیلومتری محل فیلمبرداری قرار داشت، در حالی که اینگونه به نظر می رسید که ناو هواپیمابر در مناطق جنگی از میان دریا می گذرد!

اما هیچ گاه چهارچوب بندی هیچ یک از سخنرانی های رئیس جمهور به وضوح سخنرانی پانزدهم اوت 2002 نبود که طی آن رئیس جمهور ایالات متحده به تنهایی از «امنیت ملی» در برابر صخره معروف مونت راشمور (Rushmore Mount) سخن گفت، صخره ای که چهره جورج واشنگتن، توماس جفرسون، تئودور رزولت و آبراهام لینکلن بر آن حک شده است. در مدت سخنرانی، دوربین های تلویزیونی در زاویه ای قرار گرفته بودند که می توانستند تصویر آقای بوش را به نحوی بگیرند که چهره اش بالای چهره های رؤسای جمهور پیشین قرار بگیرد...

از همین روش برای سخنرانی آقای بوش به مناسبت اولین سالگرد سوء قصدهای یازدهم سپتامبر استفاده شد تا با ستایش از «نبرد بزرگی که قدرت ما و فراتر از آن اراده ما را به چالش می طلبد.» افکار عمومی آمریکا را نسبت به حمله به عراق آماده سازد. آقای اسفورزا به منظور حمل اسباب و لوازم ریاست جمهوری تا پای مجسمه آزادی از سه قایق باربری استفاده کرد. مجسمه آزادی از پایین تا بالا با نورافکن های قوی روشن شده بود. وی زاویه دید دوربین ها را به نحوی انتخاب کرد که طی سخنرانی مجسمه در زمینه قرار بگیرد. ریچ در این باره به نظر آقای مایکل دیور، متخصص در این زمینه اشاره می کند که در سال 1980 صحنه سخنرانی اعلام نامزدی رونالد ریگان برای ریاست جمهوری را با پس زمینه مجمسه آزادی طراحی کرد. وی می گوید: «تا پیش از این کسی این چنین تصویر برداری نکرده است. آنان متوجه بودند که آن چه که در اطراف سر وجود دارد به اندازه خود سر اهمیت دارد.»

آنچه که در اطراف سر قرار دارد، به طور دقیق آن چیزی است که تصویری اسطوره ای را متبادر می سازد: «مأموریت انجام شد»، پدران بانی (چهره جورج واشنگتن، توماس جفرسون، تئودور رزولت و آبراهام لینکلن. مترجم.)، مجسمه آزادی... تصویر برای تبدیل شدن به یک ماجرا، یک داستان، در زمان ثبت می شود، اما باید در تماشاگران نیز بازتاب داشته باشد، بدین معنا که گفتگویی میان دو زمان برقرار کند، زمانی که در تصویر نشان داده می شود و زمان واقعی که تصویر برداشته می شود. این بازتاب است که احساسات مورد نظر را ایجاد می کند. حال آن که در سال 2002 از نظر مردم آمریکا هیچ تاریخی به اندازه سخنرانی درباره جنگ به مناسبت اولین سالگرد سوء قصدهای یازدهم سپتامبر دارای بار احساسی نبود. به دیگر سخن، مردم به تازگی از تعطیلات بازگشته بودند  و برای متمرکز شدن بر روی موضوعات مهم آماده بودند.

بنا بر عقیده ایرا چرنوس، استاد دانشگاه کلورادو، آقای روو طی دو دوره ریاست جمهوری آقای بوش، راهبردی را که به کار برد که با عنوان «راهبرد شهرزاد» شناخته می شود: «زمانی که سیاست شما را به مرگ محکوم می کند، شروع به داستان سرایی کنید – داستانهایی بسیار شگفت انگیز، گیرا و فریبنده که شاه (یا در این مورد شهروندان آمریکایی که در تئوری کشور را اداره می کنند) که احساس می کنند زندگی شان از دستاشان می رود.»

بوش

چرنوس درباره آن چه که در سال 2004 در جریان انتخاب دوباره آقای بوش با ارایه اساطیر بزرگ جمعی تخیل آمریکایی، به خوبی موفق شد تا توجه انتخاب کنندگان را از کارنامه جنگ منحرف سازد؛ می گوید: «کارل روو، شرط بسته بود که انتخاب کنندگان مسحور داستان هایی به سبک جان وین خواهند شد که در آنها«افراد واقعی» در مرز با شیطان می جنگند، به هر حال تعداد کافی از آمریکایی ها مانع حکم اعدامی خواهند شد که انتخاب کنندگان می توانند علیه حزبی صادر کنند که ما را به سوی فاجعه عراق راند. (...) روو بی وقفه داستان های خیر و شر را برای نامزدهای جمهوری خواه ابداع می کند [در کنگره]. او تلاش می کند تا کل انتخابات را به نمایشی اخلاقی و به نبردی تبدیل کند که دقت اخلاقی جمهوری خواهان را در برابر آشفتگی اخلاقی دمکراتها قرار می دهد. (...) راهبرد شهرزاد شیادی بزرگی است و بر پایه تصوری شکل می گیرد که داستان های ساده اخلاقی فارغ از آنچه که در دنیا می گذرد، حس امنیت را به ما منتقل می کند. روو تمایل دارد که هر رای به نفع جمهوری خواهان جایگاهی نمادین بیاید.» در ماه اوت 2007، در حالی که نمایندگان دمکرات کنگره روو را وادار به استعفا کردند، وی تصمیم خود را با این اعتراف اعلام کرد که به معنای امضایی در پای کارش می باشد: «من موبی دیک هستم و آنان به دنبال من هستند!»

 

و اما فرانسه

به نظر می رسد در فرانسه عامل داستان سرایی (هنر بیان داستان برای انتقال پیام) حداقل با همان سرعتی که در دمکراسی آمریکایی دارد، به پیش می رود... دلیل این مدعا برنامه های تبلیغاتی انتخابات در بهار گذشته است. آقای نیکولا سارکوزی و خانم سگولن رویال دو نامزدی که در دور اول به پیروزی رسیدند، نتوانستند در برابر این گرایش آمریکایی مقاومت کنند که صحنه نبرد گروهی را به ملغمه ای از داستانهای «شخصی». تأثرانگیز و علنی بدل می کند که کم و بیش حرفه ای نیز هستند.

آقای نیکولا سارکوزی در سخنرانی خود در پورت دو ورسای پاریس در تاریخ چهاردهم ژانویه 2007 چنین گفت:

«تصور من بر این بود که مردی محکم باید احساسات خویش را پنهان نگاه دارد. اما مدتی است که متوجه شده ام که آن کسی قوی و محکم است که واقعیت خویش را نشان می دهد. درک کردم که انسانیت نه یک نقطه ضعف که نوعی قوت است. تا زمانی که خود تجربه ای از اندوه نداشته باشیم. نمی توان در اندوه کسی که با یک شکست حرفه ای مواجه شده است یا یک مشکل شخصی دارد، شریک شد. من شکست را شناخته ام و باید آن را نشان دهم. نمی تواند دست کسی را که تمام امیدش را از دست داده است، فشرد مگر آن که پیش از آن خود نیز دچار تردید شده باشیم. تردید برای من پیش آمده است. کسی که هرگز نترسیده است. شجاع نیست؛ چرا که شجاعت نشان دادن ترس است. من این بخش از انسانیت را در خویش مدفون ساخته بودم، زیرا دیرزمانی تصور می کردم که برای محکم بودن نباید نقاط ضعف خویش را عیان ساخت. امروز متوجه شده ام که این نقاط ضعف، ناراحتی ها و شکستها هستند که باعث تحکیم می شوند. آنها همراه کسی هستند که می خواهد به دوردست ها برد. من تغییر کردم چرا که در برابر چهره اندوهگین پدر و مادری که دختر جوانشان زنده زنده سوزانده شده است، هیچ کس نمی تواند بی تفاوت باشد. چرا که هیچ کس نمی تواند در برابر دردی که همسر زنی جوان تحمل می کند، بی تفاوت باشد؛ زن  جوانی که توسط مجرم سابقه داری به قتل رسیده که مرتکب جرائم متعدد شده و ده بار به خاطر خشونت و یکبار به جرم قتل محکوم شده است. در نگاهش عدم درک موج می زند، عدم درک کسی که نمی فهمد چگونه آنچه به وصف نمی آید، رخ دادهاست. من از بی عدالتی خشمگین هستم و تا هنگامی که جامعه نسبت به قربانیان بی اعتنا باشد، این امر باقی است. من می خواهم از آنان طرفداری کنم، کاری برایشان انجام دهم و حتی اگر لازم باشد به نام آنها فریاد کنم.»

خانم سگولن رویال در سخنرانی خود در ویل پن در تاریخ داوزدهم مارس 2007 چنین گفت:

«آن چه را که مارتین با چشمانی بدون اشک، نگاهی مغرور، با بغضی در صدا به من گفت، باید شنید: "زمانی که فرزندانم به یک جشن تولد دعوت می شوند باید برای نرفتنشان بهانه ای بیاورم، زیرا نمی توانم مهمانی بدهم." باید گفته های آن پدر خانواده آلزاسی را شنید که هیچگاه از ذهنم پاک نخواهد شد: "یارانه حداقل (RMI) از دید من یک بیماری شرم آور است: من نمی خواهم یک مددجو باشم و علاوه بر این نمی خواهم فرزندانم مرا این چنین ببینند." همچنین در روبه، سرگذشت آدلین را باید شنید که پس از گفتگویمان از ملاقات دوباره با همسر تندخویش هراسناک بود، همسری که وی نمی دانست قادر است روزی همانند سه زنی که هر هفته قربانی خشونت می شوند، او را تا سر حد مرگ کتک بزند. این بحران های تیره بختی خاموش، زندگی های از هم گیسخته بی نوا، خانواده های سرافکنده که در آماج بدبختی و بی عدالتی قرار دارند، سرنوشتشان با نفرینی عجین گشته است که نامش را نمی گوید – اکنون که شما را مخاطب قرار می دهم، این تمام چیزی است که در ذهن دارم و شوق مبارزه، شکست دادن و پیشنهاد دادن سیاسی پیگیر را به من می دهد، تنها سیاستی که می تواند بحران ها را نشان دهد.»!!

 

منبع:

کریستین سلمون

سیاحت غرب

معجزات زمان ولادت پیامبر اکرم

معجزات زمان ولادت پیامبر اکرم

پیامبر اکرم

امام صادق علیه السلام معجزاتی را که هنگام ولادت پیامبر اکرم آشکار شد، چنین بر می‌شمارد:

1- ابلیس از ورود به آسمان‎های هفتگانه محروم شد.

2- شیاطین دور شدند.

3- تمامی بت‎ها در بتکده با صورت بر زمین افتادند.

4- ایوان کسری شکست و چهارده کنگره‌ی آن سقوط کرد.

5- آب دریاچه ساوه خشک شد.

6- سرزمین خشک سماوه، آب پیدا کرد.

7- آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد.

8- نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید.

9- کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند.

10- سحر ساحران باطل شد.

استحیائیل - یکی از فرشتگان بزرگ خدا - در شب تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر کوه ابوقبیس ایستاد و با صدایی بلند گفت: «ای مردم مکه! به خدا و فرستاده او و نوری که با او فرو فرستاده‌ایم ایمان بیاورید.»

 

منبع:

بحارالانوار، ج 15، ص257 .

رقابت آمريكا و انگليس در ايران و نهضت ملي شدن صنعت نفت

رقابت آمريكا و انگليس در ايران و نهضت ملي شدن صنعت نفت

ملي شدن صنعت نفت

چکيده:

 بسياري گمان مي‌برند كه در جريان ملي‌شدن صنعت نفت امريكا به طرفداري از ايران در مقابل انگلستان ايستاد و از منافع ملت ايران حمايت كرد، در حالي كه با مطالعه تاريخ به خوبي درمي‌يابيم كه امريكا خواستار يله‌شدن منافع نفتي به سوي خود بود و گل‌آلود‌شدن آب او را به مقصود مي‌رساند به همين خاطر هم پس از عدم تامين آنچه كه مي‌خواست به طراحي و اجراي كودتاي 28 مرداد و سرنگوني دولت دكتر محمد مصدق دست زد. رقابت‌هاي پنهان و غيرانساني امريكا انگلستان بر سر منابع نفتي ايران را در اين مقاله مرور خواهيد فرمود.

 

به نظر مي‌رسيد كه دو هم پيمان قدرتمند فاتح در جنگ جهاني دوم يعني امريكا و انگليس، به علت مشابهت‌هاي ايدئولوژيك و سياسي اجتماعي و رابطه پسرخواندگي، بيشترين همكاري‌ها را در دنياي پس از جنگ خواهند داشت و تا مدت‌ها نيز چنين بود؛ اما گويا در صحنه بين‌المللي هم قدرت و ثروت پدر و پسر نمي‌شناسد. امريكاي تازه نفس به ضعف و افول روزبه‌روز پدر پير و مكار خود هيچ‌گونه توجه و ترحمي نشان نمي‌داد و هر چه كه او پس مي‌رفت امريكا پيش مي‌آمد. تقويت ايران در مقابل كمونيسم و دلايل استراتژيك ديگر مانع از آن نمي‌شد كه امريكا از پس منافع مشترك خود با انگلستان، چشم‌انداز سال‌هاي آينده كانون انرژي جهان در خاورميانه را نبيند. قرارداد تضعيف درآمدهاي نفتي شركت آراسكوي امريكا با عربستان سعودي، موقعيت نفتي انگلستان را در ايران متزلزل مي‌ساخت و آنها را از سهم 16? درصدي ايران در شركت نفت ايران و انگليس دچار نگراني مي‌ساخت.

بسياري گمان مي‌برند كه در جريان ملي‌شدن صنعت نفت امريكا به طرفداري از ايران در مقابل انگلستان ايستاد و از منافع ملت ايران حمايت كرد، در حالي كه با مطالعه تاريخ به خوبي درمي‌يابيم كه امريكا خواستار يله‌شدن منافع نفتي به سوي خود بود و گل‌آلود‌شدن آب او را به مقصود مي‌رساند به همين خاطر هم پس از عدم تامين آنچه كه مي‌خواست به طراحي و اجراي كودتاي 28 مرداد و سرنگوني دولت دكتر محمد مصدق دست زد. رقابت‌هاي پنهان و غيرانساني امريكا و انگلستان بر سر منابع نفتي ايران را در اين مقاله مرور خواهيد فرمود.

 

ادامه نوشته

عیدتان مبارک.