كشتى شكست خورده‏ى طوفان كربلا

كشتى شكست خورده‏ى طوفان كربلا

محرم

كشتى شكست خورده‏ى طوفان كربلا

در خاك و خون طپیده‏ى میدان كربلا

گر چشم روزگار بر او فاش مى گریست

خون مى گذشت از سر ایوان كربلا

نگرفت دست دهر گلابى به غیر اشك

زان گل كه شد شكفته به بستان كربلا

از آب هم مضایقه كردند كوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان كربلا

بودند دیو و دَد، همه سیراب و مى مكید

خاتم، ز قحط آب، سلیمان كربلا

زان تشنگان، هنوز به عیّوق مى رسد

فریاد العطش ز بیابان كربلا

آه از دمى كه لشگر اعداء، نكرده شرم

كردند، رو به خیمه‏ى سلطان كربلا

آن دم فلك بر آتش غیرت سپند شد            

كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

محتشم کاشانی

آموزش محرم و نامحرم به كودكان و نوجوانان

آموزش محرم و نامحرم به كودكان و نوجوانان

آموزش محرم و نامحرم به كودكان و نوجوانان

شناخت صحيح احكام الهى به عنوان يك عنصر مهم ، در تربيت دينى فرزندانمان محسوب مى شود. اگر بخواهيم فرزندان خود را طورى تربيت كنيم كه احكام الهى رعايت نمايند بايد از همان زمان كودكى بر طبق دستورات دينى عمل نماييم. براى اينكه دختران و پسران هنگام بلوغ با مشكلى روبه رو نشوند و به تدريج با نقش خاص خود به عنوان دختر و يا پسر آشنايى يابند، بايد از همان ابتدا به طور جداگانه با آنها رفتار شود.

 

اين مسإله در مورد دختران اهميت بيشترى دارد; زيرا آنها زودتر از پسران به بلوغ مى رسند. در تعاليم اسلامى به اين نكته توجه كامل و توصيه شده است كه از حدود 6 سالگى با دختر و پسر به روشى جداگانه رفتار شود. در روايات اسلامى توصيه شده است كه دختر بچه شش ساله را پسر بچه يا مرد نامحرم نبوسد و در بغل نگيرد. همچنين زنهاى نامحرم از بوسيدن پسر بچه اى كه سنش از هفت سال گذشته است،خودارى كنند.

 

همين طور توصيه كرده اند كه بستر كودكان در شش سالگى از هم جدا شود.

رعايت اين اصول سبب مى شود كه دختران و پسران از همان آغاز به تدريج نقش مردانه و زنانه ي مناسب را پيدا كنند و براى بلوغ آمادگى كافى داشته باشند. به هر حال بايد از دوران كودكى زمينه براى رشد ويژگيهاى فطرى دختر و پسر در خانواده فراهم آيد و هر يك از اين دو در مسيرى كه آفرينش با تدبيرى حكيمانه پيش پاى آنها نهاده است، سوق داده شوند.(1)

 

 در ارتباط با آموزش كودكان بايد اين نكته را مد نظر داشته باشيم كه آيا ما هستيم كه او را متدين و مومن مى سازيم و يا خود اوست كه مى بايد ايمان بياورد و متدين شود؟ پاسخ دقيق مى تواند روشنگر شيوه ي برخورد ما با فرزندان درتمامى زمينه ها از جمله برخورد با جنس مخالف باشد.

 

كودك موقعى فعل تربيتى را درونى مى كند كه خود به طور فعال در آن نقش داشته باشد. اگر خواهان آن هستيم كه كودكان مقررات، ارزشها، خصايل و فضايل اخلاقى را درونى كنند يعنى در سازمان ذهنى و عاطفى آنها ريشه بدواند و در عمق وجودشان جايگزين شود بايد لوازم و شرايط تربيت را به گونه اى فراهم كنيم كه كودك ،خود راغب و مايل به آن شود. مهمترين اصل در تربيت خود انگيخته مسإله ي رغبتها و علايق كودك است. پيام تربيتى بايد با كانون رغبت تربيت کننده همسو گردد.(2)

 

نوجوانان و جوانان بايد خود را چنان با ارزش و با عزم و اراده تصور كنند كه خويشتن را از درون كنترل كنند. آنان چنين انتظارى را در خود پرورانند كه حتما مى بايد ديگران آنها را كنترل كنند. آنان بايد به گونه اى رشد يابند كه حتى در شرايطى كاملا دور از چشم افراد كه امكان بهره ورى نيز براى آنان فراهم باشد به لحاظ تقوايى, خود را نگه دارند و دست از پا خطا نكنند. نوجوانان را بايد به گونه اى تربيت كرد كه خود كنترل(3) بار آيند و نياز كمترى به انضباط و كنترل بيرونى داشته باشند, و به نحوى آنان را آماده و پرهيزگار نماييم كه اگر به درون درياى گناه و لغزش هم وارد شدند, همانند مرغابى آب بر اندامش ننشيند و خشك بيرون آيد, و در واقع عالم را محضر خدا بدانند و در همه جا از درون او را پيامآورى باشد.

 

در اين باره از حضرت امام خمينى نقل شده است:

از مسايلى كه امام بيشتر به آنها توجه داشتند، محدود بودن ارتباط بين زن و مرد بود. يادم است كه ده سال بيشتر نداشتم و با برادرهايم و پسرخاله ام قايم موشك بازى مى كردم، حجاب هم داشتم. اما امام يك روز مرا صدا كردند و گفتند: شما هيچ تفاوتى با خواهرتان نداريد، مگر او با پسرها بازى مى كند كه شما با پسرها بازى مى كنيد. از آن روز به بعد با پسرها بازى نكردم.( 4)

 

شرع مقدس اسلام در رعايت رفتار و پوشش فرد مسلمان حدودى را تعيين كرده است، پوشيده بودن بدن زن و مجاز بودن براى عدم پوشش كفين و وجه و نيز مجاز نبودن مرد و زن در سخن گفتن با يكديگر به گونه اى كه گناه درآن وجود داشته باشد، به عنوان حداقل حدودى است كه مى بايد رعايت شود.

 

در مورد رعايت حدود شرعى در روابط دخترو پسر مى بايد اولا ما حدود را به خوبى بشناسيم و از افراط و تفريط بيهوده اجتناب كنيم. ثانيا فرزندان را افرادى بار بياوريم كه با كنترل درونى رشد كنند نه فقط ما با كنترلهاى بيرونى. در اينجاست كه معناى كلام حضرت زهرا(س) نيز مشخص مى شود كه رفتار مطلوب زن در رابطه با نامحرم را چنين توصيف مى فرمايند: ((زن, نامحرمى را نبيند و نامحرمى او را نبيند. )) چنين الگويى براى كسى مطرح است كه خود از لحاظ رشد انسانى به جايى رسيده باشد كه اين كلام حضرت زهرا(س) را خود با تمام وجود حس كند وآن را دستورالعمل زندگى قرار دهد.

آموزش حدود شرعى و مراعات آنها نه تنها نشانه ي عقب ماندگى و يا محدود سازى فرزندان نيست، بلكه خود نشانگر دقت و توجه يك خانواده به حدود رفتار اجتماعى است.

 

هر قدر فرهنگ يك خانواده بالاتر باشد به جزئيات و دقايق زندگى و از آن جمله دقايق در مورد روابط اجتماعى با ديگران توجه بيشترى مى كند. دخترى كه در برخورد با افراد نامحرم، از آن جمله پسرعمو، پسرعمه، پسردايى و امثال آن پوشش خود را مراعات مى كند و حجاب خود را نگاه مى دارد و نيز رفتار متين و دينى در مقابل آنها دارد، با اين اعمال، سطح فكر و فرهنگ خود را نشان مى دهد. به اين ترتيب خانوادها خود بايد برنامه مشخصى در زمينه آموزش حدود رفتارى با افراد محرم و نامحرم، حلال و حرام به فرزندان خود داشته باشند.(5)

 

خانم فاطمه طباطبايى در باره ي نظر امام خمينى راجع به حجاب دختران چنين نقل مى كند:

امام خمينى مى فرمودند: تا تكليف نشده حجاب لازم نيست، مى تواند هر رنگى كه مى خواهد بپوشد. ولى وقتى تكليف شد، ديگر نگوييد عيب ندارد. اين را به بچه تلقين كرده ايد كه راجع به مسايل دينى سخت گيرنباشد، بايد به بچه فهماند كه بعد از سن تكليف پسرعمو و پسرخاله نامحرم هستند و بايد حجاب داشته باشد.

 

سليقه هاى مختلف پدر و مادر مسايل شرع را تغيير مى دهد يا از اصل برمى گرداند و براى بچه كار را مشكل مى كند.

نبايد مسايل شرع را براى بچه مشكل كرد. اسلام دين راحتى است. دين سختى نيست. (6)

 

از نظر قرآن كريم، نه تنها تكليف، سخت و دشوار نيست، بلكه با عمل به آن و چشيدن لذت عبادت و اوامر خداوند شيرينى و حلاوت خاصى را نيز انسان احساس مى كند كه با هيچ كدام از لذايذ زودگذر دنيوى قابل مقايسه نيست.

خداوند حكيم بدون در نظر گرفتن نيازها و مصالح انسان به او تكليف نمى كند. چيزى بر او حلال يا حرام نمى نمايد اگر چيزى را بر او حلال كرد, سود وى را در نظر داشته و اگر چيزى را برايش حرام كرد, مصلحت او را مورد توجه قرار داده است.

به طور كلى در اسلام حكمى بدون حكمت و تكليفى بدون مصلحت وجود ندارد, مقررات الهى بدون استثنإ بر مبناى نيازهاى واقعى انسان وضع شده و زندگى خوب و توإم با سعادت و عاقبت نيك جز با انجام اين مقررات ميسر نيست, هر يك از اين احكام, پاسخگو به نيازى از نيازهاى انسان است.

 

پيامها و نتايج

آشنايى و آموزش تدريجى مسايل دينى به دختران و پسران را از همان دوران كودكى شروع كنيم.

قبل از سن تكليف نبايد با تكاليف سخت و طاقت فرسا احساس تنفر و انزجار در كودك ايجاد نماييم.

آموزشهاى دينى و اخلاقى بايد داراى انعطاف و متناسب با توانايى كودكان در سن قبل از تكليف باشد.

پى‏نوشت‏ها:

1ـ راهنماى پدران و مادران, ج 1, ص 77.

2ـ تربيت طبيعى درمقابل تربيت عاريه اى, ص 188 ـ 189.

3ـsehf _ control .

4ـ عاطفه اشراقى, پا به پاى آفتاب, ج1, ص212.

5ـ تحليلى تربيتى بر روابط دختر و پسر در ايران, ص74.

6ـ پا به پاى آفتاب, ج1, ص191.

 

منبع : ماهنامه ي پيام زن

نويسنده : محمد رضا مطهري

 

مقالات مرتبط :

پرورش حس ديني کودکان                   

وظايف والدين در تربيت مذهبي كودك    

مسائلي که در مذهبي بارآوردن کودک بايد مد نظر داشت   

السلام علیک یا اباعبدالله ،خدایم تا خداست و این عالم به پاست مسیر قلب من به سوی کربلاست

السلام علیک یا اباعبدالله ،

*خدایم تا خداست و این عالم به پاست مسیر قلب من به سوی کربلاست*

عاشورا و امام حسین علیه السلام در آئینه احادیث

عاشورا

امامان شیعه علیهم السلام براى اینكه نهضت‏خونین كربلا و محرم و عاشورا براى همیشه زنده و جاوید بماند، سعى و تلاش فراوانى نمودند و در این راستا از پنج ‏شیوه استفاده كردند:

1- یادآورى مصائب امام حسین علیه السلام و یاران فداكارش در مناسبت‏هاى مختلف، بخصوص در ایام محرم و عاشورا.

عن ابى عمارة المنشد قال: «ما ذكر الحسین بن على عند ابى عبدالله علیه السلام فى یوم قط فرئى ابو عبدالله علیه السلام متبسما فى ذلك الیوم الى اللیل‏» (1) ابوعماره منشد مى‏گوید: هر گاه در حضور امام صادق علیه السلام نام حسین علیه السلام برده مى‏شد، آن روز تا شام خنده بر لبان آن حضرت دیده نمى‏شد.

حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام مى‏فرماید:

«كان ابى اذا دخل شهر المحرم لایرى ضاحكا و كانت الكابة (2) تغلب علیه حتى یمضى منه عشرة ایام فاذا كان یوم العاشر كان ذلك الیوم یوم مصیبته و حزنه و بكائه و یقول: هو الیوم الذى قتل فیه الحسین علیه السلام » (3) وقتى ماه محرم مى‏رسید پدرم را كسى خندان نمى‏دید و غم و اندوه بر او چیره مى‏گشت تا روز عاشورا فرا مى‏رسید و روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و روز گریه او بود و مى‏فرمود: این همان روزى است كه حسین علیه السلام كشته شد.

زمانى كه منصور دوانیقى دستور داد در منزل حضرت صادق علیه السلام را آتش بزنند، آن حضرت در منزل بودند و آتش را خاموش كردند و زنان و دختران وحشت‏زده از آتش‏سوزى را دلدارى دادند:

«فلما كان الغد دخل علیه بعض شیعته یسالونه فوجدوه حزینا باكیا، فقالوا: ممن هذا التاثر و البكاء؟ امن الجراة علیكم اهل البیت و لیس منهم باول مرة فقال الامام علیه السلام : لا ولكن لما اخذت النار ما فى الدهلیز نظرت الى نسائى و بناتى یتراكضن فى صحن الدار من حجرة الى حجرة و من مكان الى مكان هذا و انا معهن فى الدار فتذكرت فرار عیال جدى الحسین علیه السلام یوم عاشوراء من خیمة الى خیمة و من خباء الى خباء و المنادى ینادى: احرقوا بیوت الظالمین‏» (4) فرداى آن روز دسته‏اى از شیعیان خدمت آن حضرت رسیدند تا از حالش جویا شوند، دیدند آن حضرت اندوهناك و گریان است پرسیدند: این همه اندوه و گریه از چیست؟ آیا از گستاخى و بى‏حرمتى آنان نسبت به شما - اهل بیت - این همه ناراحتید و حال آن كه این اولین بار نیست كه چنین مى‏كنند.

امام علیه السلام فرمود: نه، بلكه اندوه و گریه من از این جهت است كه وقتى آتش، آستانه خانه را فرا گرفت، زنان و دخترانم را دیدم كه از این اطاق به آن اطاق و از این‏جا به آن‏جا پناه مى‏بردند در حالى كه من پیش آنان حضور داشتم و تنها نبودند. از این صحنه به یاد فرار خانواده جدم حسین علیه السلام در روز عاشورا افتادم كه از خیمه‏اى به خیمه دیگر و از پناهگاهى به پناهگاه دیگر فرار مى‏كردند و دشمن فریاد مى‏زد: خیمه ستم‏كاران را به آتش بكشید!

در مورد حضرت على بن الحسین علیه السلام آمده است كه روزى ابوحمزه ثمالى بر حضرت وارد شد و حضرت را در حال گریه دید; عرض كرد:

«سیدى! ما هذا البكاء و الجزع؟ الم یقتل عمك حمزة؟ الم یقتل جدك على علیه السلام بالسیف ان‏القتل لكم عادة و كرامتكم من الله الشهادة‏».

«فقال له الامام علیه السلام : شكر الله سعیك یا ابا حمزة كما ذكرت القتل لنا عادة و كرامتنا من الله الشهادة و لكن یا اباحمزة هل سمعت اذناك ام رات عیناك ان امراة منا سبیت و هتكت قبل یوم عاشورا؟ و الله یا ابا حمزة ما نظرت الى عماتى و اخواتى الا و ذكرت فرارهن فى البیداء من خیمة الى خیمة و من خباء الى خباء و المنادى ینادى احرقوا بیوت الظالمین‏» (5)

مولاى من، این همه گریه و بى‏تابى براى چیست؟ آیا عموى شما حمزه كشته نشد؟ آیا جد شما - على علیه السلام - با شمشیر كشته نشد؟ كشته شدن، عادت شما خانواده است و شهادت عطیه‏اى الهى از آن شما است.

امام علیه السلام فرمود: اى ابوحمزه خداوند به تو جزاى خیر دهد چنان‏كه گفتى كشته شدن براى ما عادت است و خداوند نیز به ما شهادت را ارزانى داشته است ولى اى ابوحمزه آیا هرگز شنیده‏اى یا دیده‏اى كه تا قبل از عاشورا زنى از خانواده ما به اسارت رفته باشد و هتك حرمت‏شده باشد؟ به خدا سوگند اى ابوحمزه هر وقت به عمه‏ها و خواهرانم نگاه مى‏كنم به یاد فرار آن‏ها در بیابان مى‏افتم كه از خیمه‏اى به خیمه‏اى و از پناهگاهى به پناهگاهى فرار مى‏كردند و دشمن فریاد مى‏زد: خیمه ستم‏كاران را به آتش بكشید!

حضرت صادق علیه السلام به داود رقى فرمود:

«انى ما شربت ماء باردا الا و ذكرت الحسین‏» (6) من هرگز آب سرد ننوشیدم مگر این‏كه به یاد حسین علیه السلام افتادم.

حضرت رضا علیه السلام فرمود:

«ان یوم الحسین اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذل عزیزنا بارض كرب و بلاء و اورثناءالكرب و البلاء الى یوم الانقضاء» (7) حادثه عاشورا اشك ما را روان ساخت و خون از چشم ما جارى كرد و عزیز ما را در سرزمین غم و اندوه، خوار ساخت و تا روز قیامت براى ما غم و غصه به میراث گذاشت.

و همچنین حضرت رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود:

«ان المحرم هو الشهر الذى كان اهل الجاهلیة فیما مضى یحرمون فیه الظلم و القتال لحرمة فما عرفت هذه الامة حرمة شهرها و لا حرمة نبیها لقد قتلوا فى هذا الشهر ذریته و سبوا نساءه‏» (8) محرم ماهى است كه اهل جاهلیت در گذشته، تجاوز و جنگ را در آن حرام مى‏دانستند و آن را محترم مى‏شمردند ولى این امت، حرمت ماه خود را و حرمت ماه پیامبر خود را نگاه نداشتند. در این ماه فرزندان او را كشتند و خانواده او را به اسارت بردند.

2- امامان شیعه بر مصائب امام حسین علیه السلام و اهل بیت گرامى‏اش گریه مى‏كردند و با توجه به شرایط سیاسى زمان، مجالس عزادارى تشكیل مى‏دادند و شیعیان را به عزادارى و گریه بر مصائب سالار شهیدان ترغیب و تشویق مى‏كردند.

علقمه بن محمد حضرمى نقل مى‏كند كه حضرت باقر علیه السلام بر امام حسین علیه السلام گریه مى‏كرد:

«ثم لیندب الحسین علیه السلام و یبكیه و یامر من فى داره ممن لا یتقیه بالبكاء علیه و یقیم فى داره المصیبة باظهار الجزع علیه و لیعز بعضهم بعضا بمصابهم بالحسین علیه السلام » (9) سپس به گریه و زارى بر حسین علیه السلام مى‏پرداخت و دستور مى‏داد به افرادى كه در خانه بودند و از آنان تقیه نمى‏كرد، بر حسین علیه السلام گریه كنند; آن حضرت در خانه خود مجلس عزا برپا مى‏داشت و به یكدیگر مصیبت‏حسین علیه السلام را تسلیت مى‏گفتند.

«عن عبدالله بن غالب قال: دخلت على ابى عبدالله علیه السلام فانشدته مرثیة الحسین بن على علیهما السلام فلما انتهیت الى هذا الموضع:

لبلیة تسقوا حسینا بمسقاة الثرى غیر التراب

صاحت باكیة من وراء الستر: «یا ابتاه‏» (10) عبدالله بن غالب گوید:

بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و براى او مرثیه حسین بن على علیهما السلام را خواندم وقتى به این جمله رسیدم كه: «چه مصیبتى كه حسین را در كنار آب از خاك سیراب كردند»، از پشت پرده زنى فریاد زد: «یا ابتاه‏». (11)

«عن هارون المكفوف قال: دخلت على ابى عبدالله علیه السلام فقال لى: «انشدنى‏». فانشدته; فقال: «لا، كما تنشدون و كما ترثیه عند قبره‏» فانشدته:

امرر على جدث الحسین فقل لاعظمه الزكیة

قال: فلما بكى امسكت انا فقال مر; فمررت، قال: ثم قال: «زدنى‏» قال: فانشدته:

یا مریم قومى واندبى مولاك و على‏الحسین فاسعدى ببكاك

قال: فبكى و تهایج النساء. قال: فلما ان سكتن قال لى: «یا ابا هارون! من انشد فى الحسین فابكى عشرة فله الجنة .

هارون مكفوف گوید: وارد بر امام صادق علیه السلام شدم فرمود: برایم بخوان، برایش خواندم. آن حضرت فرمود: نه، آن‏چنان كه در كنار قبرش مرثیه مى‏خوانید بخوان و من خواندم:

عاشورا

از كنار نعش حسین گذر كن و به آن استخوان‏هاى پاك بگو وقتى آن حضرت به گریه افتاد سكوت كردم ولى فرمود: ادامه بده، ادامه دادم. فرمود: باز هم بخوان تا به این‏جا رسیدم كه:

اى مریم برخیز و بر مولاى خود ندبه كن و با گریه ات بر حسین رستگار شو امام علیه السلام گریه كرد و زن‏ها شیون سر دادند. وقتى آرام شدند، حضرت فرمود: اى ابوهارون هر كس مرثیه حسین علیه السلام بخواند و ده نفر را بگریاند، پاداش او بهشت است.

3- تشویق شعرا و دانشمندان به سرودن شعر و خواندن آن در خصوص نهضت‏حسین بن على علیهما السلام و مصائب دردناك كربلا و بیان ارزش و ثواب این كار بزرگ.

حضرت صادق علیه السلام به ابى عماره شاعر فرمود:

«یا ابا عمارة! من انشد فى الحسین بن على علیهما السلام شعرا فابكى خمسین، فله الجنة و من انشد فى الحسین علیه السلام شعرا فابكى ثلاثین، فله الجنة‏» (12) اى ابوهارون! هر كس در رثاى حسین قصیده‏اى بخواند و پنجاه نفر را بگریاند پاداش او بهشت است و هر كس در رثاى حسین علیه السلام ، قصیده‏اى بخواند و سى نفر را بگریاند پاداش او بهشت است.

امام صادق علیه السلام به ابى هارون مكفوف فرمود:

«یا ابا هارون! من انشد فى‏الحسین شعرا فبكى و ابكى عشرة كتب لهم الجنة‏» (13) اى ابوهارون! هر كس در رثاى حسین قصیده‏اى بخواند و بگرید و ده نفر را بگریاند، پاداش آنان بهشت است.

حضرت امام صادق علیه السلام به صالح بن عقبه فرمود:

«من انشد فى الحسین علیه السلام بیتا من شعر فبكى و ابكى عشرة فله و لهم الجنة‏» (14) هر كس در رثاى حسین علیه السلام یك بیت از قصیده‏اى بخواند و بگرید و ده نفر را بگریاند پاداش آنان بهشت است.

داستان آمدن دعبل بن على خزاعى شاعر معروف عرب را در ایام محرم به محضر على‏بن موسى‏الرضا علیه السلام و دعوت امام از وى براى سرودن مرثیه جدش حضرت حسین بن على علیهما السلام را مى‏توان در جلد 45، صفحه 257 كتاب بحارالانوار مطالعه نمود.

ائمه معصومین علیهم السلام : از شاعرانى همچون كمیت، دعبل، سید حمیرى و... كه در آن جو خفقان، مصائب حسین علیه السلام را به شعر در آوردند، تقدیر نموده‏اند.

4- ائمه طاهرین علیهم السلام : علاوه بر اینكه خودشان به زیارت حضرت حسین بن على علیهما السلام و شهداى كربلا مى‏رفتند شیعیان را هم براى رفتن به زیارت آن حضرت در هر شرایطى ترغیب و تشویق مى‏نمودند و اجر و ثواب فراوان این زیارت را براى شیعیان تبیین مى‏كردند.

روایات مربوط به زیارت امام حسین علیه السلام و اصحاب و یاران فداكار آن حضرت در جلد 101 بحارالانوار، ج 10 وسائل‏الشیعه از صفحه 318 تا صفحه 408، كتاب كامل‏الزیارات از صفحه 131 تا صفحه 222 و در كتاب ثواب الاعمال مرحوم صدوق از صفحه 308 تا 338 آمده است.

روایات زیارت چند دسته هستند كه در این مورد به چند روایت اشاره مى‏شود و بقیه روایات را از منابع ارائه شده مى‏توان استخراج كرد:

دسته اول: زیارت، فرض و واجب است

حضرت صادق علیه السلام به ام سعید احمسیه فرمود:

«یا ام سعید زوریه فان زیارة قبر الحسین علیه السلام واجبة على الرجال و النساء» (15) او را زیارت كن كه زیارت قبر حسین علیه السلام بر زن و مرد واجب است.

حضرت صادق علیه السلام به معاویة بن وهب فرمود:

«یا معاویة لاتدع زیارة قبر الحسین لخوف‏» (16) اى معاویه، زیارت قبر حسین را به خاطر هیچ ترسى، ترك مكن.

و همچنین آن حضرت به محمد بن مسلم فرمود:

«هل تاتى قبر الحسین علیه السلام ؟ قلت; نعم، على خوف و وجل، فقال: ما كان من هذا اشد فالثواب فیه على قدر الخوف‏» (17) آیا به مزار حسین مى‏روى؟ گفتم: آرى، ولى با ترس و وحشت. فرمود: هر چه سخت‏تر و ترسناكتر باشد پاداشش بیشتر است.

دسته دوم: زیارت به همراه معرفت

«عن ابى الصامت قال: سمعت ابا عبدالله علیه السلام و هو یقول: من اتى قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» (18) ابوصامت گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم كه: هر كس به زیارت قبر حسین علیه السلام بیاید و به حق او شناخت داشته باشد، گناهان گذشته و آینده او بخشیده مى‏شود.

دسته سوم: فوائد زیارت

«عن ابى مسكان عن ابى عبدالله قال: «من اتى قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» (19) ابومسكان از امام صادق علیه السلام روایت كرده است: هر كس به مزار حسین علیه السلام برود و به حق او آشنا باشد گناهان گذشته و آینده او بخشیده مى‏شود.

دسته چهارم: اهمیت زیارت آن حضرت

«عن ابى الحسن الرضا علیهما السلام قال: من زار قبر ابى عبدالله بشط الفرات كان كمن زارالله فوق عرشه‏» امام رضا علیه السلام فرموده است: هر كس قبر امام حسین علیه السلام را در كنار شط فرات، زیارت كند همانند كسى است كه خدا را در عرش خود، زیارت كرده باشد.

دسته پنجم: عقوبت ترك زیارت آن بزرگوار

«عن محمد بن مسلم عن ابى جعفر علیه السلام قال: من لم یات قبر الحسین علیه السلام من شیعتنا كان منتقص الایمان، منتقص الدین و ان دخل الجنة كان دون المؤمنین فى الجنة‏» (20) محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت كرده است: از شیعیان ما هر كس قبر حسین علیه السلام را زیارت نكند، ایمانش ناقص و دینش ناقص است و اگر اهل بهشت باشد مقامى پایین‏تر از دیگر مؤمنان خواهد داشت.

عن سیف بن عمیرة عن رجل عن ابى عبدالله قال: «من لم یات قبر الحسین علیه السلام و هو یزعم انه لنا شیعة حتى یموت فلیس هو لنا بشیعة.» (21) سیف بن عمیره از شخصى روایت مى‏كند كه امام صادق علیه السلام فرمود: كسى كه تا آخر عمر به زیارت حسین علیه السلام نرود و تصور كند شیعه ما است، چنین شخصى شیعه ما نیست.

عن هارون بن خارجة عن ابى عبدالله علیه السلام قال: «سالته عمن ترك الزیارة زیارة قبر الحسین بن على من غیر علة قال: «هذا رجل من اهل النار» (22) هارون بن خارجه گوید: از امام صادق علیه السلام درباره كسى كه زیارت قبر حسین بن على علیهما السلام را بدون عذر ترك گوید، پرسیدم. فرمود: چنین شخصى اهل دوزخ است.

فلسفه اصرار ائمه : بر زیارت حضرت سیدالشهدا این بود كه چون دشمنان اسلام; یعنى، بنى‏امیه، بنى مروان و بنى‏عباس با تمام قدرت تلاش مى‏كردند كربلا و عاشورا و قیام حسین را نابود كرده و نگذارند اثرى از قبر امام باقى بماند; لذا ائمه معصومین : بر این امر عنایت ویژه‏اى مبذول مى‏فرمودند; چرا كه فرهنگ عاشورا و تاریخ كربلا و حرم حسین، همیشه براى حاكمان ستمگر زمان، خطرساز بوده و هست.

در جلد 45 بحارالانوار، صفحه 390 بابى تحت عنوان «جور الخلفاء على قبره الشریف‏»

تجاوز خلفا بر قبر شریف آن حضرت آمده است كه مى‏توان به آن مراجعه كرد.

شخصى به نام دیزج مى‏گوید:

«بعثنى المتوكل الى كربلاء لتغییر قبر الحسین‏». «المتوكل یامر بحرث قبر الحسین علیه السلام مدة عشرین سنة‏» متوكل مرا به كربلا فرستاد تا آثار قبر حسین را از میان بردارم. متوكل در مدت بیست‏سال دستور مى‏داد قبر حسین علیه السلام را شخم بزنند.

بنى‏امیه و بنى‏عباس، هر دو در این مورد حساسیت داشتند و در آن مشترك بودند.

5- ائمه : خودشان در نمازها از تربت امام حسین علیه السلام استفاده مى‏كردند و شیعیان را به استفاده از آن توصیه مى‏نمودند. در حالات امام سجاد علیه السلام آمده است:

«فكان اذا حضرته الصلاة صبه على سجادته و سجد علیه‏» (23) هرگاه وقت نماز مى‏رسید آن (تربت كربلا) را روى سجاده‏اش مى‏ریخت و بر آن سجده مى‏كرد.

حضرت صادق علیه السلام فرمود:

«و من كانت معه سبحة من طین قبر الحسین كتب مسبحا و ان لم یسبح بها» (24) هر كس همراهش تسبیحى از تربت قبر حسین علیه السلام باشد، از تسبیح‏گویان محسوب مى‏شود گرچه با آن تسبیح نگوید.

«عن موسى بن جعفر علیه السلام قال: و لا تاخذوا من تربتى شیئا لتبركوا به فان كل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسین بن على علیهما السلام فان الله عزوجل جعلها شفاء لشیعتنا و اولیائنا» (25) موسى بن جعفر علیهما السلام فرمود: از تربت من هرگز براى تبرك بر ندارید زیرا همه تربت‏ها جزتربت جدم حسین بن على علیهما السلام حرام است‏خداوند - عزوجل - آن را براى شیعیان و دوستداران ما شفا قرار داده است.

بقیه روایات را مى‏توان در جلد 101 بحارالانوار از صفحه 118 تا 140; و از صفحه 140 كتاب ثواب الاعمال و جلد 10 وسائل الشیعه صفحه 408 مطالعه كرد.

اولین كسى كه بر تربت امام حسین علیه السلام سجده كرد حضرت على بن الحسین علیهما السلام بود كه پس از دفن پدر، مقدارى از خاك قبر را برداشته و بر آن سجده كرد و با آن خاك تسبیح درست كرد. برخى بیماران مدینه با همین تربت‏شفا یافتند. (26)

عاشورا

ائمه طاهرین علیهم السلام : با این پنج‏شیوه، در طول تاریخ كه حكومت به دست مخالفان شیعه بود نگذاشتند نهضت‏خونین كربلا فراموش شود و امروز این رسالت بزرگ به عهده شیعیان میباشد كه شیوه‏ها را شناخته و دنبال كنند; چون با زنده ماندن قیام امام حسین علیه السلام و راه او، اسلام و تشیع زنده و جاوید مى‏ماند.

پیروزى یا شكست

امسال با آغاز ماه محرم‏الحرام، 1360 سال از شهادت حضرت سیدالشهدا علیه السلام و یاران باوفایش مى‏گذرد; پیوسته در طول این تاریخ این سئوال مطرح بوده و هست كه آیا حسین بن على علیهما السلام در این قیام و مبارزه پیروز شد یا شكست‏خورد؟

واژه پیروزى در لغت

واژه فوز و فاز به معناى پیروزى آمده است. در كتاب مفردات راغب ذكر شده است:

«الفوز الظفر بالخیر» (27) پیروزى، دست‏یافتن به خوبى است.

و حضرت على علیه السلام هنگامى كه ضربت به فرق مباركش اصابت كرد، فرمود:

«فزت و رب الكعبة‏» یعنى، به خداى كعبه سوگند كه پیروز شدم.

«ان الله اشترى من المؤمنین... و ذلك هو الفوز العظیم‏» (28) خداوند از مؤمنان خریده است... و این است رستگارى بزرگ.

در زیارت اول ماه رجب آمده است:

«فزتم و الله فوزا عظیما» به خدا سوگند به رستگارى بزرگ، دست‏یافتید.

خطاب به شهداى كربلا آمده است:

«اشهد انكم الشهداء و السعداء و انكم الفائزون‏» (29) شهادت مى‏دهم كه به راستى شما شهید و سعید هستید و به راستى شما رستگار هستید.

پیروزى مردان خدا در قرآن

«كتب الله لاغلبن انا و رسلى‏» (30) خداوند چنین مقرر داشته كه من و رسولانم پیروز مى‏شویم.

لام و نون تاكید ثقلیه، نشانه قطعى و حتمى بودن پیروزى خداوند و رسولانش است.

«فان حزب الله هم الغالبون‏» (31) حزب خدا پیروز است.

در همه جبهه‏ها حزب الله پیروز است.

«و ان جندنا لهم الغالبون‏» (32) و لشكر ما پیروز است.

پیروزى در فرهنگ اسلام مفهوم پیروزى در فرهنگ اسلام با پیروزى در فرهنگ‏هاى دیگر متفاوت است:

1- شهادت، اسارت و صدمه دیدن در راه انجام وظیفه، پیروزى است;

«و من یقاتل فى سبیل‏الله فیقتل او یغلب فسوف نؤتیه اجرا عظیما» (33) و آن‏كس كه در راه خدا پیكار كند و كشته شود یا پیروز گردد، پاداش بزرگى به او خواهیم داد.

«قال الحسین علیه السلام : اما و الله انى لارجو ان یكون خیرا ما اراد له ربنا قتلنا او ظفرنا» (34) به خدا سوگند من امیدوارم آن‏چه خدا براى ما خواسته است‏سرانجام نیك داشته باشد، كشته شویم یا پیروز گردیم.

2- رسیدن به هدف حتى با شهادت، پیروزى است. هدف امام علیه السلام در قیام عاشورا، معرفى چهره كثیف یزید بود كه در لباس جانشینى پیامبر 6 قصد نابودى اسلام و احیاى جاهلیت را در سر داشت; كه به آن رسید و علاوه بر این، امام علیه السلام مكتب خونین ضد استبداد و ستم را پایه‏گذارى كرد كه تا قیامت موجب بقاء، عظمت و حفظ اسلام و فرهنگ تشیع گردید.

3- گاهى پیروزى دفعى و كوتاه مدت حاصل نمى‏شود; بلكه آثار آن در دراز مدت ظاهر مى‏شود; چنانكه حضرت امام خمینى 1 در قیام 15 خرداد، پیروز نشد; لكن زمینه آگاهى و رشد جامعه را فراهم كرد كه به پیروزى 22 بهمن سال 1357 منجر شد.

4- دشمنان در قیام كربلا به هیچ یك از اهداف خود نرسیدند. از جمله اهداف دشمنان اسلام، نابودى اسلام، احیاى جاهلیت، سركوب همه حركتهاى ضد استبداد، اعلام روز عاشورا به عنوان عید، فتح و پیروزى و به فراموشى سپردن خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله بود.

پیروزى و شكست در روایات

«قال على علیه السلام : ما ظفر من ظفر الاثم به، الغالب بالشر مغلوب‏» (35)

مغلوبى كه حق با او باشد، پیروز است. (36)

«قال رسول الله صلى الله علیه و آله : لاتزال طائفة من امتى ظاهرین على الحق لایضرهم من خذلهم حتى یاتى امرالله و هم كذلك‏» پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: همواره دسته‏اى از امت من پشتیبان حق‏اند و دشمن گزندى به آنان نمى‏رساند تا امر خدا فرا رسد و باز هم ایشان پشتیبان حق‏اند.

پیروزى در سخنان سالار شهیدان

هنگامى كه حضرت تصمیم گرفت كه از مدینه حركت كند، كاغذى خواست و روى آن خطاب به بنى‏هاشم نوشت:

«بسم‏الله‏الرحمن الرحیم من الحسین بن على‏بن ابى‏طالب الى بنى‏هاشم اما فانه من لحق بى منكم استشهد و من تخلف لم یبلغ الفتح‏» (37) به نام خداوند بخشنده مهربان از حسین بن على بن ابى‏طالب علیهم السلام : به بنى‏هاشم: آگاه باشید كه هر كس با من بیاید شهید خواهد شد و هر كس نیاید به فتح و پیروزى دست نخواهد یافت.

«قال الحسین علیه السلام : لیس الموت فى سبیل العز الا حیاة خالدة و لیست الحیاة مع الذل الا الموت الذى لاحیاة معه‏» (38) حسین علیه السلام : مرگ در راه عزت، زندگى جاودان است و زندگى با ذلت مرگى است كه حیات در آن راه ندارد.

«قال الحسین علیه السلام : و ان نغلب فغیر مغلبینا» (39) امام فرمودند: و اگر مغلوب شدیم، ما شكست ناپذیریم.

پیروزى در رجز علمدار كربلا

«لا ارهب الموت اذ الموت رقا» (40) از مرگ هراسى ندارم زیرا مرگ تكامل است.

پیروزى خون بر شمشیر

ابراهیم بن طلحه در مدینه از حضرت على‏بن الحسین علیه السلام پرسید: چه كسى در این واقعه پیروز شد؟ فرمود: هنگام اذان معلوم مى‏شود:

«اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم تعرف من غلب‏» (41) وقتى هنگام نماز رسید اذان و اقامه بگو، آن‏گاه پیروز را خواهى شناخت.

سهل بن سعد نقل مى‏كند: سر بریده حضرت ابوالفضل را بر بالاى نیزه دیدم كه خنده بر لب دارد (یعنى، بر مرگ خنده مى‏زند). (42)

ره توشه راهیان نور ویژه محرم 1379/1421

پى‏نوشت ها:

1 - بحارالانوار، ج 44، ص 280

2 - الكآبة: اندوه و غصه

3 - بحارالانوار، ج 44، ص 284، امالى صدوق، 288

4 - مجمع مصائب اهل البیت، الخطیب الهندوبى، ج 1، ص 24

5 - همان، ص 61

6 - امالى صدوق، ص 122

7 - بحارالانوار، ج 44، ص 284

8 - امالى صدوق، ص 112

9 - وسائل الشیعه، ج 10، ص 398

10 - بحارالانوار، ج 44، ص 286

11 - یعنى امام را سنگ باران كردند.

12 - بحارالانوار، ج 44، ص 282

13 - همان، ص 288

14 - همان، ص 289

15 - كامل الزیارات، ص 131، بحار الانوار، ج 101، ص 3، ح 9

16 - همان، ص 136 و 137

17 - همان، صفحات 149، 163، 165، 184

18 - همان، صفحات 149، 163، 165، 184

19 - همان، ص 211

20 - همان

21 - همان، ص 212

22 - وسائل الشیعه، ج 3، ص 608

23 - همان

24 - همان، ج 10، ص 410 تا 412

25 - زندگانى امام حسین، مرحوم حسین عمادزاده، ص 855

26 - مفردات راغب، ص 387

27 - توبه، 111

28 - مفاتیح‏الجنان، ص 440

29 - مجادله، 21

30 - مائده، 56

31 - صافات، 172

32 - نساء، 74

33 - موسوعة، ص 362

34 - قصار الحكم، حدیث 327

35 - موسوعة، ص 362

36 - مجموعه ورام، ص 7

37 - بحارالانوار، ج 44، ص 330

38 - ادب الحسین، ص 159

39 - كتاب بر شطى از حماسه و حضور، سازمان تبلیغات اسلامى، ص 185

40 - بطال العلقمى، ص 309، رقا به معناى تكامل و ترقى است

41 - الامام زین‏العابدین، سیدعبدالرزاق مقرم، ص 370

42 - قهرمان علقمه، دكتر احمد بهشتى، ص 303

درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين

درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين
بذر همت در جهان افشاند، افكار حسين
گر ندارى دين به عالم،لااقل آزاده باش‏
اين كلام نغز مى ‏باشد ز گفتار حسين
مرگ با عزت زعيش در مذلت بهتر است‏
نغمه‏ اى مى‏ باشد از لعل دربار حسين


قاموس عاشقی ها با نام او آکنده از صداقت و اخلا‌ص شد ، او که وفا به عظمت دل مطهرش می‌بالد و ادب مقابلش خاکساری می‌کند.

ممنون از حظور سبز برادر عزیز روح ا...  .

اذان به وقت گلوی بریده

اذان به وقت گلوی بریده

عاشورا

به بام بر شده ام از سپیده ی تو بگویم

اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم

 

اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد

غزل غزل شده ام تا قصیده ی تو بگویم

 

غزل غزل شده ام ای شهید عشق که چون گل

ز عاشقان گریبان دریده ی تو بگویم

 

هزار مرتبه آتش شدم ، نشد که غروبی

ز خیمه های به آتش کشیده ی تو بگویم

 

خوشا هماره نمازی که حمد ، مدح تو باشد

به جای سوره صفات حمیده ی تو بگویم

 

به بام بر شده ام با عقیق _ آینه _ سبزه

مگر ز دیدن ماه ندیده ی تو بگویم

 

به بام بر شده ام تشنه – با صدای بریده

اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم

 

                                                      (علیر ضا قزوه)

.:: سری دارم که شیدای حسین است ::.

 

سلام

دوستان به دلیل فرا رسیدن امتحانات دانشگاه فعلا از آپ کردن معذورم.

عبادتی که بر باد است!

عبادتی که بر باد است!

عبادت

اشاره:

چه بسا عبادتهایی که بی هدفند، نه خود حرکتی دارند و نه در صراطی مستقیم حرکت می کنند، جز خستگی جسمانی ثمری و اثری ندارند. عبادتهایی که از عبودیت سرچشمه نگرفته اند اینگونه اند، عبادت منهای عبودیت به اسکناسی می ماند که بدون پشتوانه است، چنین عبادتی هر چقدر هم که بسیار باشد، بی ارزش است.

شرح بیشتر این ماجرا از زبان عالم فرزانه، استادصفایی حایری شنیدنی است:

"رِندى می خواست مرا نقد بزند و بشناسد، اما آنقدر ناشیانه كه من هم فهمیده بودم و خودش هم فهمیده بود كه من فهمیده ام، ولى به روى خود نمى آورد و با غرور مى گفت كه: من با خیلى ها گفت وگو كرد ه ام و از خیلى ها پرسیده ام كه براى رسیدن به كمال از چه راهى باید رفت. بعضى ها مرا به ریاضت دعوت كرده اند و به تمركز و خلوت دستور داد ه اند. بعضى به عبادت و ذكر و نماز و مستحبات. بعضى به خدمت به خلق و محبت و ایثار.

ببین این نماز، این ذكر، این ریاضت و این خدمت و یا این شهادت و جهاد، امرى و تكلیفى به آن رسیده است، پس تمامى اینها ارزش دارد و پذیرفته است و یا امرى به آنها نرسیده است، پس تمامیشان بر باد...

بعضى ها به جهاد و شهادت. تو چه مى گویى؟ تو كدام راه را انتخاب مى كنى.

پیدا بود كه من هر كدام از اینها را انتخاب كردم او به مقصود رسیده بود و من را در جوالى كرده بود و به چوب بسته بود.

من خندیدم و نگاهش كردم، بی تاب بود و تحمل نگاه را نداشت. مثل بچه ها اصرار مى كرد كه بگو عبادت یا...

گفتم هیچكدام. نه عبادت، نه ریاضت، نه خدمت و نه شهادت...

تعجب كرد و دید كه شكار از دستش پرید . او خیال مى كرد كه راهها را بسته و مرا به تور انداخته و از زبان خودم شناساییم كرده است. او حساب مى كرد كه اگر جوابش را ندهم، باز جوابش را گرفته است، اما حساب این یكى را نكرده بود و جا خورد.

گفتم نه شهادت، نه ریاضت، نه خدمت و نه عبادت، بل عبودیت، بل اطاعت.

از تو تنها عمل نمى خواهند. عمل اسكناس است كه ارزش ندارد. ارزش آن وابسته به پشتوانه ى آن است. مهم عبادت نیست، مهم عبودیت است .

ببین این نماز، این ذكر، این ریاضت و این خدمت و یا این شهادت و جهاد، امرى و تكلیفى به آن رسیده است، پس تمامى اینها ارزش دارد و پذیرفته است و یا امرى به آنها نرسیده است، پس تمامیشان بر باد...

صراط مستقیم، راه نزدیك، راه میان بر، همین عبودیت و اطاعت است، نه عبادت، نه ریاضت، نه خدمت به خلق و نه شهادت. شهادتى كه از امر او الهام نگیرد و خدمتى كه از او مایه نگیرد و ریاضتى كه از او نباشد و عبادتى كه نشان او را نداشته باشد، بر باد است . كُلُّ اَمرٍ ذى بالٍ لَم یبدأ بِبِسم اللَّه فَهواَبتَر . آنچه نشان او را بر خود ندارد، دم بریده است، ناقص است، بى ارزش است . آنچه از او نشان گرفت، معنى دارد، حتى اگر جمع كردن پشكل ها و پاك كردن بینى یتیمى باشد.

بیچارگى ما در این است که می خواهیم از استدلال و اشراق و عرفان و شریعت و طریقت به او برسیم . اینها ما را جز به خودشان نمى رسانند. و این است كه پس از یك عمر، جز خستگى، جز غرور، جز نخوت و نمایش، حاصلى نداریم.

هنگامیكه به كشف و شهودىمی  رسیم، به تسخیر و قدرتى مى رسیم، به صنعت و دانشى مى رسیم، آنچنانیم كه نگو و خیال مى كنیم كه رسید ه ایم و به حق راه یافته ایم، در حالى كه نه فقه و اصول، نه تفسیر و نه كلام، نه حكمت و نه اشراق و نه عرفان و سلوك، هیچكدام ما را نمى رسانند. آنچه ما را مى رساند عبودیت است و اطاعت است.

اطاعت هم امر می خواهد، تا دستورى نباشد، امتثالى نیست، اطاعتى نیست.

امر او هم از میان كارها به آن كارى گیرد كه مهم ترین است . در هر لحظه بیش از یك امر نیست و این امر به آن كارى تعلق گرفته كه اهمیت بیشترى دارد...

ما به جاى اینكه نقش خودمان را عوض كنیم و از بازیگر ى ها دست بكشیم، بازیچه ها را عوض مى كنیم و شغل ها را تغییر مى دهیم همین كه در یك مرحله از یك كار وازده مى شویم، دنبال كارى تاز ه تر و متنو عتر مىرویم و خیال مى كنیم كه آزاد شد ه ایم، در حالى كه شغل ها عوض شد ه اند. و این است كه پس از مدتى دوباره خستگى است ووازدگى. گاهى دنبال فقه هستیم و گاهى دنبال حكمت و گاهى دنبال عرفان و هر لحظه به ش كلى در مى آییم، ولى آرام نمى گیریم و نمى رسیم. بى ظرفیت و خسته و متحیر و خائف و محزون هستیم و نشان مى دهیم كه هنوز درمرحله ى ایمان هم شكل نگرفته ایم.

اگر به جاى این همه، بیاییم كارهایى كه امكانش را داریم بررسى كنیم و از این میان بهترینش و مهمترینش را انتخاب كنیم، راحت مى شویم و همانطور كه گفتیم در گرو اینكه به كارمان هم علاقمند باشیم، نخواهیم بود، ازاین سطح بیرون مى آییم و با ذوق و طبعمان حركت نمى كنیم.

و كسى كه در این كلاس می  نشیند دیگر شغل ثابثى نخواهد داشت، كه تا آخر عمر چنان خو اهم كرد و كجا خواهم بود، كه هر لحظه، همراه تحول ها، تكلیف تازه اى پیش مى آید. آنچه ثابت و پا برجاست، نقش ماست، كه عبودیت است و اطاعت، این است كه اصالت دارد، نه عبادت نه خدمت، نه ریاضت و نه شهادت.

با این دید دیگر در گروموقعیت ها نخواهیم بود، كه اگر با فلانى باشیم بهتر خواهم بود. اگر با فلانى ازدواج كنم،

به من رشد مى دهد و از این حر ف ها... چون هیچ كسى نمى تواند به تو رشد بدهد . این تو هستى كه در هرموقعیتى مى توانى رشد كنى و یا خسارت ببینى.

گیرم تو در كنار رسول باشى و یا همراه فاطمه، این درست كه اینجا زمینه بهتر است، ولى این هم هست كه تكلیف بیشترى از تو مى خواهند. در هر حال این زمینه ها مهم نیستند، وضعیتى كه تو مى گیرى و اطاعتى كه توخواهى داشت، تو را بالا مى برد و یا پایین مى آورد. البته این حرف ها بر ما كه با چیزهاى دیگر مأنوس بودیم، سنگینى مى كند. ما دوست داریم با فلانى باشیم و در فلان جا زندگى كنیم و اسمش را هم مى گذاریم خدا و رشد، غافل از آنكه رشد ما در گرو همین اطاعت و تقوى، همین عبودیت است؛ یعنى اینكه در هر موقعیتى تكلیفمان را بیاوریم و اسیر موقعیت هاى خوب و یا بد نباشیم، كه رسول مى گفت: ما اَدرى ما یفْعلُ بى ولابِكُم انْ أَتَّبِع الاَّ ما یوحى الَى(1)

من چه مى دانم براى من و یا براى شما چه پیش مى آید، با ما چه مى كنند. من از مرزم، من از وحیم وتكلیفم تجاوز نمى كنم. این نقش ثابتى است كه در كنار حادثه هاى متغیر به تو امن و تسلط مى دهد و راه نز دیك، صراط مستقیم تا رشد انسان، همین توحید، همین عبودیت، همین اطاعت و اتّباع رسول است . هر كسى هر چه مى خواهد بگوید، كه ما از راه نزدیك به حق مى رسانیم، یا چه ها مى كنیم و چه ها نمى كنیم. گُوشَت از این حرف ها پر باشد. این قرآن است كه راه نزدیك را نشان مى دهد و صراط مستقیم را معین مى كنید.

أَن اعبد ونى هذا صراطٌ مستَ (2)

نیك إِنَّنی هدینى ربى إلى صراطمستَقیم دیناً قَیماً ملَّةَ إِبراهیم حنیفاً و ما كانَ منَ الْمشْرکین (3)

اتَّبِعونى هذا صراطٌ مستَ (4)

این آیه ها و تمامى آیه هاى تقوا، از این صراط مستقیم حكایت مى كند، چون تقوى همین اطاعت است، همین اتباع

و اقتداى به رسول است.

همین طور كه دیدى عبادت را از عبودیت جدا كردیم چه بسیار عبادت هایى كه خودشان ویل و عذاب انسان است. هنگامى كه نماز همراه امر نباشد و تكلیف تو كار دیگرى باشد، این عبادت ارزشى ندارد و عبودیت نیست.

عبادتى عبودیت است كه با اطاعت اللَّه همراه باشد و از امر او الهام گرفته باشد (5)

 و این صراط مستقیم و راه نزدیك است كه تو را پیش مى برد، نه فقه و نه اصول و نه حكمت و عرفان و نه ریاضت و شهادت.

آنجا كه تكلیف دارم تا جلوگیر دشمن ها باشم، اگر به كارى دیگر روى بیاوریم خریدار ندارد.

آنجا كه آد مها دارند مى پوسند و از درون پوك مى شوند، اگر به خلوتى و كنجى پناهنده شده باشم، این ارزشى ندارد و حتى من در همان خلوتم محاصره مى شوم و در خانه ام از پاى مى افتم. اگر به سوى گندها هجوم نیاورى، ناچار محاصره مى شوى. اگر براى درگیرى آماده نشوى، ضربه مى بینى . آنها كه نیازهاشان را تأمین نكرد ه اند، مجبورند كه امتیاز بدهند و این است تكلیف تو، كه زمینه ها را فراهم كنى و از خلوت فارغت بیرون بیایى و مهره هایت را بسازى.

آنجا كه تكلیف تو ساختن و سوختن است، ساختن مهر ه هایى و سوختن دشمن هایى، اگر به تظاهر بپردازى وشعار دهى و یا سینه ات را جلوى گلوله بگیرى، خریدارى ندارى.

این على است كه تمام وجودش سوز مرگ است و على عبد است و عبودیت او صراط مستقیم است . و اگرمى بینى كه صراط مستقیم به على تفسیر مى شود از همینجاست كه یك قدم از مرز بیرون نمى گذارد و آنجا كه شورشمشیر دارد، بیل به دست مى گیرد و نخلستان ها را آباد مى كند. و چه احمق است كسى كه سوز على را ببیند و اورا به ترس و خودخواهى متهم كند، كه مرگ براى این رو ح هاى بزرگتر از هستى، جرعه ى گوارایى بیش نیست،

ولى همین جرعه را محروم مى شوند.

من چه مى دانم براى من و یا براى شما چه پیش مى آید، با ما چه مى كنند. من از مرزم، من از وحیم وتكلیفم تجاوز نمى كنم. این نقش ثابتى است كه در كنار حادثه هاى متغیر به تو امن و تسلط مى دهد و راه نز دیك، صراط مستقیم تا رشد انسان، همین توحید، همین عبودیت، همین اطاعت و اتّباع رسول است .

مرگ براى اینها ولادت است و آزادى از زندان، ولى محكوم شوند.

مادام  که به عبودیت نرسیم وهمچون مرده پیش دست غسال نباشیم و پیش از مرگمان نمیریم، به جایى نرسیده ایم، هر چند كه به شهادت و عرفان و یا فقه و اصول و تسخیرها و تسلطها رسیده باشیم.

مرده از خودش حركتى ندارد، به انداز هاى كه بجنبانیش مى جنبد.

عبد دیگر از خودش حركتى ندارد، آنجا كه امر هست و به همان مقدار كه امر هست شور و جنبش و حركت خواهد داشت و همین است كه رسول نباید، بر آنها كه حرفش را نمى شنوند از روى حسرت و عاطفه جان بدهد (6)

مگر رسول نسبت به خلق، از خدا مهربا نتر است، پس به همان اندازه باید بسوزد كه خدا او را مى سوزاند و گرم مى كند و این است كه استقامت رسول باید مطابق مأموریتش باشد . به او مى گویند: إِستَقم كَما أُمرْت، نمى گویند :إِستَقم فیما أُمرْت.

تو همانطور كه دستور دارى پایدارى کن . پایدارى تو باید به اندازه مأموریت تو باشد، نه بیشتر نه كمتر، كه هر دو طرف، خروج از مرز عبودیت است و اسارت هوس هاى نهفته و پنهان.

همین است كه رسول گوید كه سوره ى هود مرا پیر كرد، چون تنها استقامت را نمى خواهند، كه استقامت باید به اندازه ى مأموریت و مطابق دستور باشد . تنها حركت را نمى خواهند، حركتى را مى خواهند كه كنترل شده باشد و مهار باشد . عبادت را نمى خواهند كه عبودیت را خواستارند . عبد مى خواهند، نه آزاد، كه عبد آزاد ه اى است كه شكل گرفته، رها شده اى است مهار شده و جهت یافته . و این وجود ارزش دارد و كار ساز است و حركت و نور مى آفریند.  بخارهاى هرز، خرابى مى آفرینند، مگر هنگامى كه مهار شوند و توربین ها را بچرخانند و حركت و نور بسازند.


پی نوشت ها:

1- احقاف، 9

2- یس، 61

3- انعام، 161

4- زخرف، 61

5- آنجا که کلمه ى عبد همراه مفعولش باشد مثل اعبدوا اللَّه، عبد ربه، مفهوم عبودیت را دارد.

6- فلا تذهب نفسك علیهم حسرات. فاطر، 8

منبع:

صفایی حایری، علی، دیداری تازه با قرآن

کشف حجاب

کشف حجاب

کشف حجاب

مبارزه با حجاب اسلامی زنان مسلمان در كشورهای اسلامی هیچگاه یك پدیده درونی نبوده و منشأ بیرونی داشته است. این پدیده، تهاجمی استعماری با هدف مسخ هویت اسلامی مردم، ایجاد انشقاق و جدائی در میان ملل مسلمان، ترویج فرهنگ غرب، رواج ابتذال در جوامع اسلامی و نهایتاً انهدام اساس استقلال مسلمانان می‌باشد.

 

«همفری» كارشناس و جاسوس معروف انگلستان در كشورهای اسلامی كه از فعالان رواج فرهنگ غربی در میان ملل مسلمان می‌باشد، در كتاب خاطرات خود به موارد متعددی از خصوصیات مسلمانان از جمله اعتقاد به مبانی اسلامی، حفظ حجاب اسلامی، استحكام كانونهای خانواده و تبعیت فرزندان از روش پدران و نیاكان اشاره كرده و لزوم مبارزه با این مبانی و ارزش ها را مورد تأكید قرار داده است. وی كه مأمور اعزامی وزارت مستعمرات انگلیس به كشورهای اسلامی بوده، از بی‌حجابی و برداشتن حجاب زنان و رواج بی‌بند و باری به عنوان یكی از مؤثرترین روش ها در مبارزه با استقلال ملت های مسلمان یاد كرده است.

توصیه‌های «همفری» در بسیاری از كشورهای اسلامی توسط دولت هائی كه به دربار لندن و یا متحدان اروپائیش وابسته بوده‌اند، به اجرا گذارده شده است.

اسماعیل پاشا در مصر كه در 1863 میلادی بر تخت سلطنت نشست در 1870 به آزادی زنان با مفهوم اروپائی آن در كشورش رسمیت داد. در الجزایر نیروهای اشغالگر فرانسوی برای در هم شكستن انقلاب مردم، از جمله به مبارزه علیه حجاب زنان روی آوردند. در تركیه، مقابله با حجاب اسلامی از نخستین برنامه‌های كمال آتاترك برای اسلام‌ زدائی بود. این برنامه‌ای بود كه در كنار سایر تصمیمات از جمله منسوخ‌كردن دادگاه های شرعی، تعطیل مدارس علوم دینی، جایگزین كردن قوانین اروپایی به جای نظام شریعت، رواج رسم‌الخط لاتین، تغییر تاریخ هجری به میلادی، اعلام تعطیلی یكشنبه‌ها به جای جمعه‌ها و ... به اجرا گذارده شد. در افغانستان نیز امان‌الله خان با تأسیس «انجمن حمایت از نسوان» در 1928، بانی مبارزه با حجاب زنان مسلمان آن كشور گردید.

كشف حجاب در ایران

كشف حجاب در ایران نیز پدیده خودجوش داخلی نبود و محرك‌های خارجی داشت. این پدیده ناشی از تأثیر فرهنگ و آداب و رسوم غربی تحت عنوان «تجددخواهی» در میان ایرانیان، به ویژه كسانی است كه افكار و زندگی غربی را تجربه كرده‌اند. در این بین اراده دولتمردان نقش مكمل داشته و در اشاعه آن تأثیر بسزایی داشته است.

براساس شواهد تاریخی اولین نشانه‌های كشف حجاب از دربار ناصرالدین شاه قاجار آغاز شد. مسافرتهای شاه به اروپا و مشاهدات وی از وضعیت پوشش زنان اروپائی در انتقال فرهنگ آن دیار به كشور و در ابتدا به دربار و دارالخلافه تأثیر به سزایی داشت. به تدریج موضوع كشف حجاب در قالب تجدد خواهی به محافل روشنفكری و اشعار شعرا نفوذ كرد و درمطبوعات منعكس شد.

این وضعیت كم و بیش تا پایان دوره قاجار ادامه داشت. میل حكام قاجار به كشف حجاب و مقاومت خانواده‌ها سبب شد تا پدیده كشف حجاب به غیر از دربار و محافل نزدیك به شاه، رشد چندانی نیابد. هر چند در اواخر دوره قاجار و در جریان نهضت مشروطه و پس از آن، سیاسیون «نوگرا» و «منور‌الفكر» گام هایی در حذف پوشش اسلامی بانوان و اشاعه بی‌حجابی در جامعه برداشتند و نویسندگان و شعرایی چون ایرج میرزا، میرزاده عشقی، عارف قزوینی و ملك‌الشعرای بهار در این زمینه‌ها قلم فرسایی كردند. آنان مشروطه را به معنای تجدد خواهی خوانده و بی‌حجابی را از مظاهر تجددخواهی قلمداد كردند.

طراحان و منادیان كشف حجاب می‌دانستند كه برای رسمیت بخشیدن به این پدیده باید زمینه‌های لازم ابتدا در كانون های خانواده فراهم آید. از دید آنان مخالفت مرد با بی‌حجابی همسر در معابر عمومی عامل اصلی عدم پیشرفت كشف حجاب بود.

از این رو، برنامه‌های اولیه درجهت تغییر ذهنیت سرپرست خانواده تدوین شد و سپس جنبه رسمی و قانونی یافت. در وهله نخست از كاركنان دولت آغاز كردند، زیرا آنان در كنترل دولت بودند و دولت نظارت بیشتری بر رفتار آنان داشت. از سوی دیگر، پذیرش این تغییرات توسط آنان، می‌توانست راه را برای پذیرش سایر افراد جامعه نیز هموار كند.

 

بدین منظور و برای رسمیت یافتن كشف حجاب، قانون اتحاد شكل البسه و تبدیل كلاه در چهار ماده و هشت تبصره در جلسه 6 دی 1307 و در سومین سال پادشاهی رضاخان ـ دوره هفتم قانونگذاری مجلس شورای ملی ـ به تصویب رسید. گرچه بسیاری از روحانیون از جمله مراجع، ائمه جمعه، مفتی‌های اهل سنت و ... از این مقررات مستثنی شدند، امّا اجرای این قانون با مقاومت‌ گسترده‌ای در تهران و چند شهر دیگر روبرو شد و روحانیون نیز پیشتاز این مخالفتها بودند.

 

تشكیل جمعیت بیداری نسوان ـ دی 1305ـ ترویج دكلته و منع چادر از سوی ملكه، حضور خانواده سلطنتی با وضع زننده در قم ـ نوروز 1307ـ ، مسافرت امان‌الله خان افغان به همراه همسرش ثریا به ایران ـ خرداد 1307ـ و حضور تعدادی از زنان افغانی همراه آنها كه در میهمانی ها حجاب را رعایت نمی‌كردند و در بازگشت به افغانستان نیز با لباس و كلاه اروپایی از شهرهای ایران عبور می‌كردند، از نشانه‌های گرایش دربار رضاخان به كشف حجاب بود.

در 1310 ش. مجلس شورای ملی ورود هیأتی از سوی «جامعه ملل» را برای جلوگیری از آنچه كه «تجاوز به حقوق زن در شرق» خوانده می‌شد، صادر كرد.

در این سال به دستور رضاخان «زنان باید در برداشتن حجاب خود آزاد باشند و اگر فردی یا ملایی متعرض آنان شد، شهربانی باید از زنان بی‌حجاب حمایت كند.

تشكیل «كنگره زنان شرق» در 1311 ش. در تهران و دعوت از زنان بی‌حجابِ كشورهای دیگر از دیگر گام های رضاخان برای مبارزه با حجاب بانوان بود. در این كنگره كه به ریاست «شمس پهلوی» برگزار شد، از بی‌حجابی به عنوان مظهری از تمدن یاد شد ودر مورد آن تبلیغات فراوان به عمل آمد.

استفاده از مراكز تعلیم و تربیت و ایجاد مدارس آموزشی به سبك اروپا از دیگر عوامل زمینه‌ساز كشف حجاب در ایران عصر رضاخان بود. گرچه سابقه ایجاد این مدارس نیز به دوره ناصرالدین شاه باز می‌گشت، امّا رضاخان در آستانه اعلام كشف حجاب، مشوق توسعه این مدارس بود. سفر رضاشاه به تركیه در خرداد 1313 و مشاهدات وی از بی‌حجابی در آن كشور، او را در پی‌گیری روند مقابله با حجاب مصمم‌ تر ساخت. رضا شاه در جریان این سفر به سفیر كبیر ایران «مستشار الدوله صادق» گفت:

«ما عقب هستیم و فوراً باید با تمام قوا به پیشرفت سریع مردم خصوصاً زنان اقدام كنیم.»

و در 11 آذر 1314 به محمود جم رئیس‌‌الوزرا گفت:

«نزدیك دو سال است كه این موضوع ـ كشف حجاب ـ سخت فكر مرا به خود مشغول داشته است، خصوصاً از وقتی كه به تركیه رفتم و زنهای آنها را دیدم كه «پیچه» و «حجاب» را دور انداخته و دوش به دوش مردهایشان در كارهای مملكت به آنها كمك می‌كنند، دیگر از هر چه زن چادری است بدم آمده است. اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است. 5

رضا شاه در 22 اردیبهشت 1314 «جمعیت زنان آزادیخواه ایران» را تحت ریاست شمس پهلوی به عنوان گام تازه‌ای برای پیشبرد روند بی‌حجابی در كشور تأسیس كرد. در مرحله بعد وزارت داخله برای ایجاد هماهنگی بیشتر میان لباس متحدالشكل مردان و كشف حجاب زنان، مقررات جدیدی در مورد نوع پوشش وضع كرد. سپس شاه نیز به وزرا و نمایندگان مجلس اعلام كرد كه حذف حجاب زنان را آغاز كنند. در قدم اول بی‌حجابی از زنان وزرا، معاونان، وكلا و مسئولان كشور آغاز شد.

حكومت، قانون كشف حجاب را پیش از اعلام رسمی آن در 17 دی 1314، به ولایت ابلاغ كرده بود. این قانون در مرحله اجرا با مقاومت های خونینی روبرو شد و قیام در مسجد گوهر شاد در تیر 1314 از نمونه‌های آن است.

آیت‌ الله قمی، آیت‌الله شیخ عبدالكریم حائری، آیت‌الله سید یونس اردبیلی، آیت‌الله سید محمد تقی خوانساری، آیت‌الله حجت كوه‌كمره‌ای و آیت‌الله میرزا محمد آقازاده از جمله مراجع وعلمای سرشناس بودند كه نسبت به اقدامات رضاخان در ترویج بی‌حجابی شدیداً اعتراض كردند. بسیاری از علما و روحانیون نیز در اعتراض به كشف حجاب تبعید شدند.

در 17 دی 1314 رضاشاه با همسر و دختران كشف ‌حجاب كرده خود، در مراسم جشن فارغ‌التحصیلی دختران دانشسرای مقدماتی حضور یافت.  همه‌ی مسئولان كشوری كه در این جشن دعوت شده بودند، طبق یك برنامه از پیش طراحی شده با همسران بدون حجاب خود شركت كردند. رضاشاه در سخنانی در این مجلس اظهار داشت:

«باید خیاط‌ها و كلاه دوزها را تشویق كرد كه مدهای قشنگ به بازار بیاورند. ما میله‌های زندان را شكستیم. حالا خود زندانی آزاد شده وظیفه دارد كه برای خودش به جای قفس، خانه قشنگی بسازد.  »

مراسم روز 17 دی 1314 در حقیقت رسمیت بخشیدن به كشف حجاب در كشور بود. پس از آن، مطبوعات به تجلیل از این رویداد پرداختند و بی‌حجابی را آزادی زن، تجدد او و همتایی‌اش با پیشرفت و ترقی مردم اروپا تلقی كردند.

كشف حجاب در سالهای باقی مانده حكومت رضاخان اجباری بود و حجاب اسلامی مظهر عقب‌ماندگی شمرده می‌شد. به همین دلیل نیز، برداشتن چادر از سر زنان به اجبار، بخشی از وظیفه مأموران انتظامی شده بود.

كشف حجاب بسیاری از مفاسد اخلاقی در جامعه را در پی داشت و خشم بسیاری از مردم به ویژه قشر مذهبیون را برانگیخت. بسیاری از زنان مؤمنه، برای حفظ حجاب از منازل خارج نمی‌شدند و خود را در خانه حبس كردند. بسیاری نیز تلاش می‌كردند تا حجاب خود را در كوچه و خیابان، به دور از چشم مأمورین، حفظ كنند. پس از سقوط رضا شاه، ظاهراً قید اجبار از كشف حجاب برداشته شد، امّا مطبوعات حكومتی همچنان در ستایش اقدام رضاخان قلم می‌زدند و درباره مظاهر «تمدن» و «تجددخواهی» و «عقب‌نماندن از پیشرفت اروپائیها» مطلب می‌نوشتند. برنامه كلی حكومت نیز در دوره‌ی حكومت پهلوی دوم همچنان تبلیغ بر بی‌حجابی بود و باكسانی كه علیه آن اقدام می‌كردند و یا تبلیغ به حجاب در برنامه‌هایشان بود، برخورد می‌شد. این در حالی بود كه تعداد بسیاری از زنان كه در دوره‌ی رضاخان به اجبار از پوشش اسلامی محروم شده بودند، در دوره پهلوی دوم و در پی آزادی‌های نسبی سال‌های اول پس از سقوط رضاخان به حجاب اسلامی خود بازگشتند.

 

منبع: موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

پیامبر: دست از سر علی بردارید

علی

پیامبر: دست از سر علی بردارید

عمران پسر حصین گوید: ‏

فرستاده خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم گردانی را به فرماندهی علی پسر ابوطالب علیه‌السلام به جایی ‏فرستاد. علی در این سفر اقدامی نمود که برخی را خوش نیامد. ‏

چهار نفر از اصحاب محمد‌ صلی‌الله علیه وآله وسلم پیمان بستند که این موضوع را به فرستاده خدا بگویند.‏

در بازگشت، به خدمت فرستاده خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم رسیدند، مردی از آنان گفت: ای فرستاده خدا! ‏علی چنین و چنان کرده! حضرتش از او روی گرداند، دومی برخاست و گفت: ای فرستاده خدا! علی ‏چنین و چنان کرده، حضرت از او روی گرداند، سومی برخاست و گفت: ای فرستاده خدا! علی چنین و ‏چنان کرده. فرستاده خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم در حالی که چهره‌اش دگرگون شده بود به چهارمی رو ‏کرد و فرمود: «دست از علی بردارید، دست از علی بردارید، دست از علی بردارید، هان که علی از من ‏است و من از او، و اوست پس از من ولی هر مومنی.

 

منابع و مصادر این واقعه:‏

احمد حنبل در المسند 5/606/19426؟: با سند صحیح که رجال آن همگی ئقه هستند، از: عبدالرزاق، از ‏جعفر پسر سلیمان،... از عمران پسر حصین روایت کرده است. ‏

بویعلی /المسند 1/293/355. ‏

ابن ابی شیبه /المصنف 12/80/12170. ‏

محب طبری /الریاض النضرة 3/116. ‏

ابو نعیم /حلیةالاولیاء 6/296. ‏

بغوی /مصابیح 2/275 (4/172/4766). ‏

ابن کثیر /البدایة 7/344(7/381). ‏

سیوطی /جامع الاحادیث 4/352/12101 . ‏

هندی /کنز 6/154، 300(11/608/32940). ‏

بدخشی /نزل‌الابرار 22(56).‏


ر.ك: خلاصه الغدیر، ص 399، محمود رضا افتخارزاده

قصه شتربان عایشه و برادر پیامبر‏

علي ولي الله

قصه شتربان عایشه و برادر پیامبر‏

 

زُهَری [از دانشمندان اهل تسنن] در حدیثی پیرامون جنگ جمل گوید که:

«عایشه به مردی از قبیله ضبّه که افسار شتر یا استرش ‏را داشت گفت: «علی پسر ابوطالب را کجا می‌بینی؟»

گفت: «او آنجا ایستاده و دست‌هایش را به آسمان ‏بلند کرده».

عایشه نگریست و گفت: «چقدر به برادرش همانند است!»

مرد ضبّی گفت: «برادرش ‏کیست؟»

گفت: «فرستاده خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم».

مرد ضبی گفت: «به صلاح خود نمی‌دانم که با ‏مردی بجنگم که برادر فرستاده خداست»، و افسار مركب عایشه را رها کرد و به سوی امام علی ‏علیه‌السلام رفت». (1)‏


المحاسن و المساوی 1/35(49).‏

ر.ك: خلاصه الغدیر، ص 377، محمود رضا افتخارزاده

دانشمندان اهل تسنن و معنای حدیث غدیر

 

علی

دانشمندان اهل تسنن و معنای حدیث غدیر

 

شمار اعترافات و تصریحات كوچك و بزرگ، از دانشمندان تا عموم اهل تسنن در ‏طول تاریخ كم نیست و این پیشینه‌ی عریض و طویل در بیان و نقل و تفسیر این ‏واقعه از یك سو و سر تافتن و گاهی بدگویی از امیر مومنان علیه السلام از سوی ‏دیگر، بُهت برانگیز است.‏

علت نپذیرفتن  ولایت و جانشینی امیرمومنان توسط اهل تسنن ‏را نباید در نرسیدن پیام رسول خدا بر آنان و یا در نوع برداشت آنان از حدیث غدیر و ‏كلمه‌ی "مولا"  جست. چرا كه مستندات فراوانی در دریافت صحیح حدیث غدیر ‏از سوی آنان در دست ما و آنهاست و این سندها به قدری است كه بیشتر كتاب ‏‏20 جلدی "الغدیر" را محتوای منابع آنان تشكیل داده است. ‏

در این سلسله مقالات "بر كرانه‌ی الغدیر" گزیده‌ای از آن مطالب انبوه را برایتان ‏می‌آوریم .

در زیر نظرات برخی از بزرگان و علما‌ی اهل تسنن در معنای "حدیث غدیر" را ‏خواهید خواند.‏

‏ ‏

• ابن زولاق؛ حسن بن ابراهیم، ابو محمد مصری (م 387هـ) در تاریخ مصر ‏چنین آورده است:

«در هجده ذی حجه سال 362 هجری که روز غدیر است ‏گروه بسیاری از مردم مصر و مغرب و پیرامونشان برای دعا گرد آمدند، چرا ‏که آن روز، عید است، زیرا در آن روز فرستاده خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم ‏ولایت را به امیرمومنان علی بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام سپرد و او را جانشین ‏خویش کرد».‏

 

• ابوحامد غزالی (م 505 هـ) در سر العالمین 9(20)، گوید:

«... همه ‏مسلمانان بر متن حدیث غدیر در خطبه پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم در ‏روز غدیر خم اتفاق نظر دارند که فرمود: «هر که را مولای اویم علی مولای ‏اوست» و عمر گفت: «به‌‌به به تو ای ابوالحسن! حقا که مولای من و مولای ‏هر زن و مرد مومنی گردیدی». و این سخن عمر به معنای تسلیم و رضا و ‏فرمانبری است، پس از این بود که ریاست‌خواهی و هوی و هوس چیره ‏شد».‏
 

• سبط بن جوزی حنفی (م 654هـ) در تذکرة الخواص 18(30)، گوید: ‏‏

«سیره‌نویسان اتفاق نظر دارند که رویداد غدیرخم پس از بازگشت پیامبر ‏صلی‌الله علیه وآله وسلم از حجةالوداع در هجده ذی حجه بوده است که در ‏حضور یکصد و بیست هزار نفر از اصحاب و مردم فرمود: «هر که را مولای ‏اویم علی مولای اوست» این حدیث، نص صریح پیامبر صلی‌الله علیه وآله ‏وسلم بر ولایت و امامت علی علیه‌السلام است. ‏

 

• ابواسحاق ثعلبی در الکشف و البیان (خطی. برگ 234) گوید:

«... اما ‏سخن نبوی که فرمود: «هر که را مولای اویم علی مولای اوست»، علمای ‏لغت عرب برای مولی ده معنا نوشته‌اند که معنای دهم «اولی» است و نُه ‏معنای دیگر بی‌ربط است زیرا مراد از حدیث غدیر، اطاعت محض است. پس ‏همان معنای دهم که "اولی" است درست می‌باشد، یعنی: «هر که را به ‏او از خودش سزاوارترم علی به او از خودش سزاوارتر است». ‏

 

• ابوالفرح یحیی بن سعید ثقفی در مرج البحرین،

به همین معنا تصریح کرده ‏است، او حدیث غدیر را به سندش نقل کرده و گوید: «هر که را مولای اویم ‏و به او از خودش سزاوارترم، علی ولی اوست». پس دانسته شد که مولی ‏به معنا اولی است، چرا که این سخن نبوی که فرمود: «آیا به مومنان از ‏خودشان سزاوارتر نیستم؟» به همین معنا دلالت دارد و این‌ نص صریح در ‏اثبات امامت علی علیه‌السلام و قبول طاعت اوست...»‏

 

• کمال‌الدین بن طلحه شافعی (م 652هـ) در مطالب السوول 16،

پس از نقل ‏حدیث غدیر و نزول آیه تبلیغ، گوید: «این سخن نبوی صلی‌الله علیه وآله ‏وسلم که فرمود: «هر که را مولای اویم علی مولای اوست» یعنی هر ‏انسانی که فرستاده خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم مولای اوست علی ‏علیه‌السلام مولای اوست و واژه مولی هم به معنای اولی است...».‏

 

• ابوعبدالله گنجی شافعی (م 658هـ) در کفایة الطالب 69 (166/36)، گوید: ‏‏

«... حدیث غدیرخم دلیل بر ولایت علی و جانشینی وی است...».‏


ر.ك: خلاصه الغدیر، صص 294-297، دكتر محمود رضا افتخارزاده

معیار مؤمن و منافق بودن

معیار مؤمن و منافق بودن

«حدیث لا یحبّه الاّ مؤمنٌ»

حضرت علی علیه السلام

خلاصه این حدیث شریف آنست که علی بن ابیطالب علیه السلام معیار ایمان و کفر است، فقط مؤمنان می‎توانند آن حضرت را دوست بدارند.

از طرف دیگر فقط منافقان آن جناب را دشمن می‎دارند.

این حدیث شریف که کتاب‎های شیعه و اهل سنت را پر کرده و از حدّ تواتر گذشته است از مناقب منحصر به فرد حضرت علی علیه السلام می‎باشد که با تعبیرهای مختلف از رسول خدا نقل شده است که فرمود:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یا علیّ لا یُحِبّکَ الاّ مُؤمنٌ و لا یُبغِضُکَ الاّ مُنافِقٌ. (1)

«ای علی، تو را دوست ندارد جز مؤمن، و تو را دشمن ندارد جز منافق.»

حارث همدانی گوید:

روزی علی علیه السلام را دیدم که بالای منبر رفت، پس از حمد و ثنای خداوند فرمود:

قضاءٌ قضاهُ الله تعالی عَلَی لِسانَ النّبی صلی الله علیه و آله، انّهُ قال: لا یُحبُّنی الاّ مؤمنٌّ و لا یُبغِضُنی الاّ مُنافقٌ وَ قَد خابَ مَنِ افتری . (2)

«خواست خدا بود که بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله جاری شد که فرمود: مرا دوست نمی‎دارد مگر مومن و مرا دشمن نمی دارد مگر منافق، و دروغ گفت آن کس که ادعای باطل کرد.»

 

پی‎نوشت‎ها:

1- ارشاد مفید، ص 18/ بحار الانوار، ج 39، ص 346 -310/ صحیح مسلم، ج 1، ص 48 «باب الدلیل علی حسب الانصار»/ صواعق محرقه، ابن حجر، ص 120، حدیث «هشتم از فضائل آن حضرت»/ شرح ابن ابی الحدید، ج 18، ص 173، ذیل حکمت 42  گوید: «هذا الخبر مرویٌّ فی الصّحاح» .

2- ارشاد مفید، ص 18/ بحار الانوار، ج 39، ص 346 -310/ صحیح مسلم، ج 1، ص 48 «باب الدلیل علی حسب الانصار»/ صواعق محرقه، ابن حجر، ص 120، حدیث «هشتم از فضائل آن حضرت»/ شرح ابن ابی الحدید، ج 18، ص 173 ذیل حکمت 42  گوید: «هذا الخبر مرویٌّ فی الصّحاح»/ نهج البلاغه معجم المفهرس حکمت 45 .

 

منبع:

امام علی علیه السلام و مسائل سیاسی، محمد دشتی، ج 9 .

چهل هزار وب سایت وهابی علیه شیعه فعالیت می کنند

چهل هزار وب سایت وهابی علیه شیعه فعالیت می کنند

دیدار با دانشجویان

حجت‌الاسلام والمسلمین حسینی قزوینی، رئیس موسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر(عج)، در دیدار با دانشجویان دانشگاه صنعتی امیر کبیر با هشدار به هجمه گسترده وهابیت علیه شیعیان و فعالیت چهل هزار وب سایت وهابی ضد شیعه گفت: بر اساس گفته یکی از وزرای دولت عربستان در سال گذشته بیش از ده میلیون لوح فشرده ، کاست و جزوه در طول یک ماه برگزاری ایام حج در اختیار حجاج قرار گرفته که 90درصد مطالب آنها تهمت، افترا و کذب علیه شیعه بوده است.  

به گزارش  برنا، حجت‌الاسلام والمسلمین حسینی قزوینی، در دیدار با دانشجویان دانشگاه صنعتی امیر کبیر با اشاره به هجمه گسترده وهابیت نسبت به شیعیان ، گفت: وهابیت با انتشار جزوات انحرافی به ویژه در ایام حج سعی دارد جوانان را نسبت به مسئله غدیر بدبین و عقیده آنان را منحرف کند.

 

وی تصریح کرد: اکنون چهل هزار وب سایت که از طرف وهابیت پشتیبانی می شود به صورت شبانه روزی علیه شیعه فعالیت می کنند و برخی از کتب ضد شیعی را در تیراژ هشت میلیونی چاپ و در کشور های عربی پخش می شود.

 

حسینی قزوینی افزود: بر اساس گفته یکی از وزرای دولت عربستان در سال گذشته بیش از ده میلیون سی دی، کاست و جزوه در طول یک ماه برگزاری ایام حج در اختیار حجاج قرار گرفته که 90درصد مطالب آنها تهمت، افترا و کذب علیه شیعه بوده است.

این محقق و پژوهشگر علوم دینی با اشاره به جایگاه غدیر، آن را استمرار تحقق اهداف انبیاء دانست و گفت: غدیر یک حادثه طبیعی در بستر تاریخ نبود بلکه صدای رسای اسلام راستینی است که برای تمام عصرها و نسل ها جاویدان است.

وی در پایان افزود: غدیر سرآغاز شکل گیری فصل جدیدی از اسلامیت است که با معرفی امیرالمومنین(ع) برای ولایت و امامت، دین اسلام کامل شد.

بالا تر از خبر

بالا تر از خبر

اخبار

اخبار، مجموعه‌اي پرطرفدار و پايان‌ناپذير!  

اين مطلب نگاهي خواهد داشت به «مجموعه اخبار» در شبكه هاي مختلف تلويزيوني، مجموعه‌اي كه پرطرفدار و پايان‌ناپذير است.

در تلويزيون، به «اخبار» و « خبر ورزشي» بهاي ويژه‌اي مي‌دهند! وقتي تمامي شبكه‌هاي داير ، هر روز و هر ساعت برنامه‌هاي زنده و مستقيم از رويدادهاي ورزشي دارند و اخبار؛ گل سرسبد برنامه‌هاست؛ يعني  اين حوزه، هم از استقبال ويژه‌اي نزد مخاطبان برخوردار است و هم مديران نسبت به آن حساسيت‌‌هايي دارند.

 

يك: با پيروزي انقلاب، رسانه‌هاي ديداري و شنيداري در ايران تولدي تازه يافتند. هر روز راديو و تلويزيون با اخبار، مخاطبان خود را از وقايع تلخ گذشته آگاه مي‌ساختند و به روند و تأثير و جذابيت «اخبار» مي‌افزودند. با وقوع جنگ، بار ديگر «اخبار» بر صدر تمامي برنامه‌ها نشست؛ يعني اين كه «اخبار» مهم‌تر شد و تمامي افكار عمومي جامعه را متوجه خود ساخت.

كمتر پيش آمد برنامه‌اي و فيلمي و سريالي به چشم ديد مردم آيد، زيرا همه، گوش و جان به اخبار داده بودند تا از آخرين تحولات جبهه‌ها خبردار شوند و...

 

دو : جنگ تمام شد. ايران يك دهه پرتلاطم  را سپري كرد؛ اما هنوز شنيدن و ديدن اخبار، مهم‌ترين سرفصل هر برنامه‌اي براي مخاطبان بود. زيرا در گوشه وكنار مرزهاي ايران، وقايع حيرت‌انگيز و باورنكردني رخ مي‌داد؛ عراق به كويت حمله مي‌كرد... لشگركشي ناوها به خليج‌فارس رخ مي‌داد، كشتي عراق به گل مي‌نشست... افغانستان يك جنگ تمام عيار ديگر را تجربه مي‌كرد... به همسايه مهاجم، تهاجمي تازه وارد مي‌شد و...

 

سه:  دهه اول و دهه دوم تمام شد، دهه سوم فرا رسيد، اما «اخبار»...؛ اخبار فرقي نكرد! بزرگ و بزرگ‌تر شد، وسيع و وسيع‌تر گشت و حالا امورات ما بدون اخبار نمي‌گذرد!

اخبار هنوز هم مهمترين برنامه تلويزيون ماست، البته هنوز به آن آرامشي كه همگان مي‌خواستند، نرسيده‌ايم، مي‌دانم! اما چرا مجريان اخبار به سياق گذشته مي‌روند؟! و اين سؤال برانگيزاست؛ نيست؟!

 

چهار: صبح كه از خواب برمي‌خيزيم مجري اخبار تلويزيون در برنامه صبحگاهي و در چند نوبت از شبكه اول، اخبار مي‌خواند و مخاطبان را از رويدادهاي ايران و جهان آگاه مي‌سازد. در اين بخش‌ها عموما لحن‌هاي مجريان اخبار، سرد، جدي و خشك است و بيشتر هم اخبار و وقايع تلخ به سمع و نظر بينندگان عزيز مي‌رسد.

نوبت بعد، ساعت 2 بعدازظهر،‌ تقريبا روال همان است كه در اخبار صبحگاهي ديده‌ايم. هرچند كه تنوع بيشتري را مي‌توان در خبرها ديد و سردي و جديت و خشكي مجري خبر، تا‌حدي تعديل شده است.

تا پايان شب، در شبكه يك،‌دو  و  سه نوبت ديگر «اخبار» پخش مي‌شود. منهاي خبر21، كه گسترش يافته و كامل شده بخش‌هاي خبري تمامي شبكه‌هاست و به تازگي هم تغييراتي در نحوه اجراي آن داده شده است. ديگر بخش‌هاي خبري اين شبكه، متنوع و سرگرم‌كننده‌اند.

در شبكه اول و در بخش‌هاي جدي خبري، هنوز هم مي‌‌توان رگه‌هايي از لحن و حس سال‌هاي انقلاب و جنگ را تشخيص داد. مجريان محترم بدشان نمي‌آيد كه گه گاهي ما را به ياد آن روزها بيندازند! روزها و روزگاراني كه «اخبار» جدي و جدي‌تر مي‌شد و بر صدر همه برنامه‌ها مي‌‌نشست...

 

پنج: شبكه دوم سيما هم از گردونه رقابت در خبر غافل نمانده است. از قديم‌الايام بخش خبري 30/22 پربيننده‌ بوده و هنوز هم هست. اين بخش خبري به نسبت ديگر شبكه‌ها و بخش‌هاي خبري شايد مفيدترين و صحيح‌ترين لحن و ادبيات را در انتقال اخبار و رويدادها دارد؛ مجريان‌اش عموما خوش لحن و گشاده‌رو هستند و چون خبرها در آن گزيده و كوتاه است و مكمل‌هاي جانبي ندارد، در چشم ديد مخاطب، مفيد و مختصر و به اندازه به نظر مي‌رسد.

ديگر بخش‌هاي خبري در شبكه دوم به چشم نمي‌آيد، اخبار ناشنوايان و خبرهاي فرهنگي/هنري شايد مخاطبان خاص خودش را داشته باشد اما بخش خبري 30/20 مدتي است كه گل كرده است.

 احتمالا دليل‌اش اين است كه در اين بخش عموما به انتقال خبرهايي مي‌پردازند كه در هيچ كدام از بخش‌هاي ديگر پرداخته نمي‌شود. اتفاقا نحوه توليد و اجراي بخش خبري 30/20 بيشتر از اين كه شباهتي به اخبار داشته باشد به توليد فيلم‌هاي كوتاه شبيه است؛ لحن مجري، گاهي آن‌قدر صميمانه مي‌شود كه از ادبيات كوچه و بازاري هم فراتر مي‌رود و اصطلاحا «خال توري» مي‌شود، گاهي هم آن قدر زوايا را  پس و پيش مي‌كنند كه بايد به دنبال مجري خبر گشت با آن لحن‌هاي عجيب، ژست‌هاي غريب!

خلاصه اينكه بخش خبري 30/20 شبكه دوم سيما نشان مي‌دهد كه براي همين چيزها به عنوان يك برنامه روتين، بيشتر از همه برنامه‌هاي ديگر جذابيت يافته است؛ تلويزيون مي‌داند كه بايد مخاطب‌اش را حفظ كند؛ تلويزيون مي‌داند كه براي مخاطبان، اخبار، برنامه پربيننده‌اي است.

 پس از اخبار هم يك برنامه مفرح مي‌سازد، مگر نه اينكه اين بخش خبري از مفرح‌ترين بخش‌هاي خبري تلويزيون ايران است؟ و مجرياني دارد با لحن‌هايي متنوع ، احساساتي، تند، حاشيه‌ساز و...؟

شش : شبكه سوم، شبكه جوانان است، برنامه‌هايي متنوع دارد و اخبار متنوع. خبرهاي نيم‌روزي‌اش مختص ورزش و البته ورزش بانوان است‌و خبر ساعت 22 هم با اجرايي پر‌نشاط، مختص جوانان. منهاي گاهي رفتارهاي بي‌جا در نحوه قرائت خبرها و گاهي تقليد ناشيانه و بي‌دليل از 30/20 شبكه دوم، اين بخش خبري، به اندازه و مختصر است و براي شبكه سوم كفايت مي‌كند.

وقتي قرار است حتما «خبر»داشته باشد، بهتر است به همين ميزان باشد تا مخاطب استفاده بيشتري ببرد.

هفت: شبكه چهارم كه شبكه فرهيختگان است، اخبار مربوط به خودش را دارد؛ طبعاً بيشتر فرهنگي و بيشتر علمي است؛ اما ماهيتاً همان است كه در شبكه‌هاي ديگر مي‌بينيم البته ماهيتا، همه خبرها در سيما، يك خبر است و فقط به لحاظ شكل، در شبكه‌هاي مختلف فرق‌هايي دارد.

 به هر حال شبكه‌4 به‌تازگي با ترتيب دادن گفت‌وگوهاي خبري، تنوعي به برنامه‌هاي اين شبكه بخشيده است و اصلا شايد با قاطعيت گفت كه پربيننده‌ترين و مهمترين برنامه اين شبكه، همانا اخبارش است. گويا برنامه‌هاي ديگر اين شبكه به دليل رويكرد به افراد فرهيخته و جذب آنان   و برخورد تخصصي با موضوعات، براي بينندگاني خاص ساخته مي‌شود! لاجرم اخبار را كه همه مي‌فهمند، پربيننده است. البته شايد عجيب‌ترين بخش خبري اين شبكه، پخش خبر انگليسي در ساعت 23 است! چرا؟ نمي‌دانم؟

هشت: شبكه تهران، شبكه پنجم است و اخباري كه احتمالاً قرار بوده است خبرهاي كلانشهر تهران را بازتاب دهد؛ اما نمي‌دهد! چرا چون خبرهاي اين كلانشهر به سادگي به دست نمي‌آيد! در واقع در اينجا عزيزان و مديران محترم كوشيده‌اند يكبار ديگر همان اخبار شبكه اول و دوم و سوم و چهارم را در شبكه پنجم هم بخوانند! بالاخره «اخبار» پربيننده است و واقعاً آدم‌هايي هستند كه از اين شبكه به آن شبكه فقط به دنبال «خبر» هستند. پس شبكه پنجم هم نبايد از قافله عقب بماند و...

نه : شبكه‌هاي ديگر، بخش‌هاي خبري دارند، اما شبكه خبر، جنس‌اش خبر است؛ از خروس‌خوان تا پاسي از شب. تفاوت در نحوه اجرا، خبرهاي گوناگون، رويكردهاي مختلف و عموماً سويه سياسي، ويژگي‌هاي كلي اين شبكه خبري است.

خب، طبعاً شبكه خبر مي‌خواهد بديلي بر شبكه يورونيوز، CNN، B.B.C، الجزيره  و همتايانش باشد. وقتي حرف از بديل مي‌شود، همه ضرورت آن را مي‌پذيرند، كه بله! ما هم يك شبكه خبري تمام و كمال مي‌خواهيم؛ اما معلوم نيست كه چرا عزيزان، در به جاي آوري «بديل» براي شبكه‌هاي ديگر، اين روش را به طور كامل به كناري مي‌زنند و مخلوطي عمل مي‌كنند! به هر حال شبكه خبر در كنار آن رقابت رسانه‌اي جهاني ،خودش هم يك پا مدعي است و اشكالي هم ندارد. فقط مي‌ماند لحن‌هاي عصبي‌كننده،  حماسي و خشن بعضي از مجريان‌اش كه كاملاً «طرفيت» ماجراها و وقايع را لو مي‌دهند! و دكورهاي عجيب و غريب و بعضاً نامناسب كه...

اين شبكه، همه نوع خبر دارد، اما مهمترين خبرهايش در زمينه ورزش و به خصوص «فوتبال» است و البته سياست. چرا؟!عجيب‌ترين بخش ماجرا هم آنجاست كه بر خلاف ديگر شبكه‌هاي بديل، كمترين ارزش را براي اخبار فرهنگي و هنري قائل است و بي‌رنگ‌ترين و كم‌بهاترين برنامه‌هايش مربوط به همين حوزه است! در حالي كه اتفاقاً شبكه‌هاي رقيب در اين زمينه‌ها، بسيار بسيار جدي‌ترند؛ زيرا جهان از طريق رسانه‌ها و صورت‌بندي‌هاي فرهنگي تعريف مي‌شود و شكل مي‌گيرد، اما... بگذريم!

 

منبع: همشهري

علي گويان پيش به سوي غدير

علي گويان پيش به سوي غدير

عيد غدير

غدير در راه است، تكرار و يادآورعظمت ولايت راستين و منزلگاه عاشقان‏محمد«صلى الله عليه وآله‏»!

غدير پل صراط بهشتيان زمين است،شاه راهى است مستقيم كه بى هيچ انحرافى‏به خدا مى‏رسد; چرا كه محمد«صلى الله عليه وآله‏»فرمود: "اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت‏عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا "در همان جا بود كه براى آنها كه بسياردوستشان مى‏داشت و برايشان دل‏مى‏سوزاند، دو ثقل گرانبها بر جاى‏گذاشت; دو گوهر بى‏نظير و دو واسطى كه‏مؤمن را براى رسيدن به معشوق بس بود.قرآن و عترتش‏«عليهم السلام‏». دو يادگارارزشمند كه هركس به آنها چنگ زد وتمسك جست، بى‏نياز از تمامى قدرتها شد.

اگر دوازده پيشواى معصوم با آن‏عظمت وجودى، مظلوم واقعه سقيفه قرارگرفتند و از خلافت ظاهرى محروم گشتند، تمامى افتخار انقلاب اسلامى ما در اين بودكه خواستار ولايت و خلافت امام عصرشديم و هر آنچه كرديم چيزى جز فرمان‏نايب بر حقش نبود.

و على‏«عليه السلام‏» عيدى غدير پيامبر براى غديريان بود

آن روز ولايت، خلافت و وصايت‏على‏«عليه السلام‏» بر صفحه تاريخ حك شد. آن‏روز راهنماى رحيم اين امت، خسته ازبيست و سه سال رسالت، بار عظيم اين‏امانت الهى را بر دوش پرتوان على‏«عليه السلام‏»قرار داد. هر كه در آن صحنه حضور پيداكرد، نداى "من كنت مولاه فهذا على‏مولاه"محمد«صلى الله عليه وآله‏» را شنيد و دست على‏راكه پرصلابت دردستان محمد به سوى‏آسمان بالا رفته بود نظاره كرد.

... اما چگونه شد كه اين حكاكى و قلم‏زدن الهى بر صفحه تاريخ كمرنگ گشت واصل مساله ولايت از مرحله والاى انتصاب‏الهى به مرحله پست انتخاب عوام تنزل پيداكرد. اصلا بهتر است‏بگوييم خلافت الهى‏به امارتى زاهد مابانه تبديل گشت; تفسيرروشنى از آيه "قالت الاعراب آمنا قل لم‏تومنوا ولكن قولوا اسلمنا"بايد گفت آنچه كه ايمان ناميده مى‏شددر قلبهاى آنها رسوخ نكرده بود، حتى‏فلسفه نبوت و ارزش آن را درك نكرده‏بودند كه به وصى منتخب و جانشين بعد ازايشان نيز تن دهند. تا آن جا مقام والاى اورا پايين آوردند كه به مقايسه‏اش با معاويه‏پرداختند.

اگر دوازده پيشواى معصوم با آن‏عظمت وجودى، مظلوم واقعه سقيفه قرارگرفتند و از خلافت ظاهرى محروم گشتند، تمامى افتخار انقلاب اسلامى ما در اين بودكه خواستار ولايت و خلافت امام عصرشديم و هر آنچه كرديم چيزى جز فرمان‏نايب بر حقش نبود. از ماديات گذشتيم‏چون "خمينى امام" دستور داده بود، تحريم‏اقتصادى را تحمل كرديم زيرا كلام "او" رادر قلب باور داشتيم كه "آمريكا شيطان‏بزرگ است" و مصرف هر كالايش رابرداشتن گامى بسوى دوزخ دانستيم. هشت‏سال دفاع مقدس را با از دست دادن‏بهمترين عزيزانمان به جان خريديم; زيراخرسند بوديم كه نعمت ولايت امام بر سرماست و هرآنچه نعمت و فيض برماست،به‏خاطر وجود اوست.

آرى تمامى سرور و خرسندى وسعادتمان اين بود كه بار ديگر "غدير" رازنده كرده‏ايم و اجتماع منحرفانه "سقيفه " را براى هميشه بر هم زده‏ايم وولايت و خلافت را به صاحب اصليش‏بازگردانده‏ايم كه صد البته همه اين‏جزتفضل خداوندى چيزى ديگر نبود.

پس از رحلت ناباورانه "امام" نيز روح‏او را در خامنه‏اى زنده يافتيم و دل و جان‏خود را در دستان او قرار داديم و او رابرترين ميراث بر غدير دانستيم.

به راستى كدامين ارزش انقلاب والاتراز ارزش ولايت است. نكند سخن از حفظ‏ارزشهاى انقلاب سر دهيم و از برترين آن‏يعنى "ولايت فقيه" غافل بمانيم!

آن روز ولايت، خلافت و وصايت‏على‏«عليه السلام‏» بر صفحه تاريخ حك شد. آن‏روز راهنماى رحيم اين امت، خسته ازبيست و سه سال رسالت، بار عظيم اين‏امانت الهى را بر دوش پرتوان على‏«عليه السلام‏»قرار داد. هر كه در آن صحنه حضور پيداكرد، نداى "من كنت مولاه فهذا على‏مولاه"محمد«صلى الله عليه وآله‏» را شنيد و دست على‏راكه پرصلابت دردستان محمد به سوى‏آسمان بالا رفته بود نظاره كرد.

ما نيازمند و تشنه تبيين قوانين الهى وبناى تمدنى قوى با استمداد از پيشينه‏اسلام و رهنمود و راهنماييهاى آن جهانى‏هستيم و چه كسى گوياترين زبان در اين‏عرصه از ولى عصرمان است؟

ايران اسلامى براى اسلامى ماندنش،براى مدينه فاضله شدنش نيازمند تعابير والفاظ مدرن نيست، با همان كلام الهى‏برترين انسان قرن، با همان الفاظ ساده اما شيواى امام راحل‏«رحمه الله‏» به راحتى مى‏توان‏ايران را كعبه آمال مستضعفان و خار چشم‏دشمنان قرار داد. با همان صحنه ساده وبى‏ريا اما عظيم و با شكوه غدير مى‏توان‏ايران را جاويد ساخت و تنها با ولاى على‏مى‏توان به ظهور مهدى «عجل‏الله تعالى‏فرجه‏الشريف‏» رسيد.

منبع:

فصلنامه نداى صادق، شماره 8