دست در دامن پيمبر زن

اوحدي مراغه‌اي

(تولّد 738هـ)

ركن‌الدين اوحدي مراغه‌اي از مشهورترين شاعران متصوّف قرن هشتم هجري است. وي تخلّص خود را از ابوحامد اوحدالدين احمد كرماني كه به يك واسطه مريدش بود، گرفته است. اوحدي در آخر عمر در آذربايجان به سر برد و مثنوي مشهور خود جام جم را در آنجا در مسائل اخلاقي و عرفاني به نظم در آورد. ديوانش كه مشتمل بر قصائد و غزلّيات و رباعي‌هاست چاپ شده است. اينك چند بيتي از مثنوي جام جم در نعمت رسول‌اكرم(ص).

 

دست در دامن پيمبر زن

عاشقي، خيز و حلقه بر در زن

دست در دامن پيمبر زن

 

حبّ اين خواجه پايمرد 1 تو بس

نظر او دواي درد تو بس

 

اوست معني و اين دگرها نام

پخته او بود و اين دگرها خام

 

آنكه از اصطفا بر افلاك‌اند

در ره مصطفي كم از خاك‌اند

 

هر كسي از پي شكاري تاخت

بر نشان تير راست، او انداخت

 

از در او توان رسيد به كام

ديگران را بهل بر اين در و بام

 

اوست در كاينات مردم و مرد

او خداوند دين و صاحب درد

 

سفر آدم 2، سفير نامه اوست

درج‌ 3 ادريس درج 4 خامه اوست

 

بيعه 5 در بيعتش ميان بسته

زانكه ناقوس را زبان بسته

 

بر سر او ز نيك‌نامي تاج

همه شب‌هاي او شب معراج

 

پيش او خود مكن حكايت شب

او چراغ، آنگهي شكايت شب ؟!

 

گوهر چار عقد 6 و نه درج 7 اوست

اختر پنج ركن 8 و نه برج اوست

 

شقّه 9 عرش، عطف دامانش

ملك از زمره غلامانش

 

آنكه مه بشكند به نيم انگشت

آفتابش چه باشد اندر مشت؟

 

و آنكه در دست اوست ماه فلك

پايش آسان رود به راه فلك

 

شب معراج كوس مهر زده

خيمه بر تارك سپهر زده

 

گذر از تير و از زحل كرده

مشكل هفت چرخ حل كرده

 

سرّ سرجمله‌ها بدانسته

شرح  و تفصيل آن توانسته

 

درد مي‌شد نود هزار سخن

كشف بر جان او ز عالم كن

 

 به دمي رفته، باز گرديده

روي او را به چشم سرديده

 

ميم احمد چو از ميان برخاست

بيقين خود احد بماند راست

 

راه دان اوست، جبرئيلش ساز

هر چه او آورد، دليلش ساز

 

اي فلك موكب، ستاره حشر 10

وي ز بشرت 11 گشاده روي بشر

 

هاشمي نسبت قريشي اصل

ابطحي 12 طينت، تهامي 13 فصل

 

علم نصرتت ز عالم نور

يزك 14 لشكرت صبا و دبور‌ 15

 

چرخ نه پايه پاي منبر تو

به سر عرش جاي منبر تو

 

معجزت سنگ را زبان بخشد

بوي خلقت به مرده جان بخشد

 

روز محشر، كه بار عام بود

از تو يك امّتي تمام بود

 

زايزد و ما درود چون باران

به روان تو باد و بر ياران

 

پي‌نوشت‌ها:

1- پايمرد: شفيع، واسطه

2- سفر آدم: كتاب حضرت آدم. منظور اين است كه پيامبري حضرت آدم(ع) پيكي بود كه از پيامبر خاتم(ص) و قرآن كتاب آسماني‌اش خبر آورد.

3- صندوقچه جواهر، گنجينه. (آنچه در گنجينه دانش و درس ادريس(ع) بود در قلم حضرت رسول(ص) درج و گنجيده بود)

4- درج: نامه، طومار، نوشته

5- بيعه: معبد نصاري.

6- چهار عقد: عناصر اربعه: آب و خاك و باد و آتش.

7- نه درج: نه فلك، افلاك نهگانه، آبا ء نهگانه.

8- پنج ركن عبارت است از: توحيد (كلمه طيّبه لا اله الا الله- نماز- روزه- حج- زكوة)

 9- شقّه: پارچه‌اي كه بر سرعلم و رايت بندند

10- ستاره حشر: چريك و سپاه او ستارگان هستند.

11- مژده، بشارت دادن.

12- منسوب به سرزمين بطحاء (مكه).

13- منسوب به تهامه: سرزمين‌هاي مكه و يمن و نجران و سرزمين‌هاي ساحلي شبه جزيزه سينا تا يمن (بخش جنوبي حجاز)

14- پيشرو قافله، طليعه سپاه.

15- صبا و دبور: باد شرقي و غربي- دبور: باد سرد و نحس.

ویژه نامه تبیان

 

 

 
 

 

امامت و خلافت در قرآن

امامت و خلافت در قرآن

شيوه حكومت


جعفر سبحانى


مصالح همگانى و شيوه حكومت

مصالح امت و شرائط زمان پيامبر، كدام‏يك از دو نظريه ذيل را تاييد مى‏كند، آيا شرايط ايجاب مى‏كرد كه پيامبر مساله جانشينى را ناديده بگيرد و آن را بر عهده امت‏ بگذارد، تا آنان براى او جانشينى تعيين نمايند، يا مصالح امت در گرو اين بود كه او درباره بقاى دين و صيانت آن بينديشد و فرد جامع‏الشرائط را به مسلمين معرفى كند، حالا خواه اين فرد على(ع) باشد يا فرد ديگر.

سخن در اين‏جا درباره خلافت‏شخص معين نيست، بلكه به صورت كلى موضوع مورد بررسى قرار مى‏گيرد، اينك تحليل موضوع، از طرق گوناگون:


1- خطر مثلث

روزى كه پيامبر گرامى اسلام(ص) ديده از جهان بربست، دولت جوان اسلامى را سه دشمن بزرگ از سه طرف احاطه كرده و پيوسته در فكر براندازى حكومت اسلامى بودند.

اين سه دشمن عبارت بودند از:

1- امپراطورى روم شرقى (شامات و فلسطين).

2- امپراطورى ايران.

3- ستون پنجم (منافقان داخلى).

در عظمت ‏خطر دشمن نخست كافى است كه پيامبر گرامى اسلام(ص) در سال هشتم نيروى عظيمى را براى مقابله با لشگر روم اعزام كرد و در اين جنگ سه فرمانده سپاه اسلام يكى پس از ديگرى جام شهادت نوشيده و لشگر شكست‏ خورده اسلام به مدينه بازگشت، براى جبران شكست، پيامبر در سال نهم با ارتش سنگينى قريب به سى هزار نفر با تجهيزات خاصى تا سرزمين «تبوك‏» رفت و اثرى از دشمن مشاهده نكرد، و راه را براى ادامه دفاع از كيان اسلام هموار ساخت و در آخرين روزهاى درگذشت‏ خود، ارتشى را به فرماندهى «اسامة بن زيد» آماده ساخت و اصرار مى‏ورزيد كه هر چه زودتر مدينه را ترك گويند و در مرز روم متمركز شوند.

در اهميت ضلع دوم اين مثلث كافى است كه «خسرو پرويز» امپراطور ايران وقتى نامه پيامبر(ص) را دريافت كرد و از دعوت او به آئين توحيد آگاه گرديد، از شدت عصبانيت نامه پيامبر را پاره كرد و به فرماندار يمن نوشت: مدعى نبوت را دست‏ بسته به سوى من روانه كن.

خطر ستون پنجم بر كسى پوشيده نيست، آيات فراوانى كه در حق آنها نازل شده است، روشنگر پايه خطر آنها است آنان پيوسته مترصد بودند كه پيامبر را ترور كنند، و يا پس از درگذشت او با ترفندى زمام امور را به دست گيرند قرآن در فتنه‏گرى آنان چنين مى‏فرمايد:

«لقد ابتغوا الفتنة من قبل و قلبوا لك الامور حتى جاء الحق و ظهر امر الله و هم كارهون». (1)

«آنها پيش از اين نيز، در پى فتنه‏انگيزى بوده‏اند و كارهائى را بر زيان تو دگرگون ساخته به هم ريخته‏اند تا اين كه حق فرا رسيد، و فرمان خدا آشكار گشت(و پيروز شديد) درحالى كه آنها كراهت داشته‏اند».

آيا با وجود چنين دشمنانى نيرومند كه به صورت يك مثلث، در صدد ضربه زدن بر حكومت جوان اسلام بوده‏اند، صحيح بود كه پيامبر گرامى چشم از جهان بپوشد و براى آينده امت نينديشد و شخصى را به عنوان رهبر معين نكند؟

انسانى كه چند فرزند خردسالى داشته باشد، به هنگام احساس مرگ در آينده فرزندان خود مى‏انديشد و با تعيين سرپرست، سعادت آنان را تامين مى‏نمايد، آيا حفظ رسالت و زحمات ديرينه و وحدت مسلمين از نظر ارزش، كمتر از چند فرزند صغير مى‏باشد؟


2-زندگانى عشايرى

زندگانى مسلمانان در مكه و مدينه زندگى عشائرى بود و هر عشيره براى خود رئيس و پيشوائى داشت، و در تاريخ عرب پيوسته به خاطر اختلاف رؤسا، عشيره‏اى به جان ديگرى افتاده و خون همديگر را مى‏ريختند آنان به همان روح عشيره‏گرى به اسلام پيوستند و در مواردى كه قبيله انصار يا مهاجر درگير مى‏شدند، اگر تدبير حكيمانه رسول خدا(ص) نبود، خون زيادى ريخته مى‏شد (2) حتى در داستان «افك‏» نزديك بود دو قبيله «اوس و خزرج‏» به جان هم بيفتند و حمام خون راه بيندازند. (3) در اين شرائط آيا مصلحت ايجاب نمى‏كرد كه پيامبر گرامى اسلام(ص) قاطعانه وارد كار مى‏شد و فرمانرواى مسلمانان را معين مى‏كرد؟! زيرا واگذارى آن به مسلمانان با داشتن تيره‏هاى مختلف و شيوخ گوناگون، نتيجه‏اى جز ايجاد دودستگى و كشمكش نداشت و شاهد روشن اين جريان; جريان سقيفه است كه در آنجا مهاجر و انصار يكديگر را به باد فحش گرفته و زد و خورد انجام گرفت.

عمر در داستان سقيفه مى‏گويد: ما سعد بن عباده را لگدمال كرديم، مردى گفت: سعد كشته شد؟ گفت: خدا سعد را بكشد. (4)

بررسى يك چنين زندگى خصمانه عشائرى رهبر مسلمانان را بر آن مى‏داشت كه كار را به دست‏ شيوخ قبائل و سران عشائر نسپارد، زيرا در اين صورت جز اختلاف و خونريزى نتيجه ديگرى نخواهد داشت.


3- صحابه و پايه استقامت آنان در دين

شكى نيست در ميان ياران پيامبر، انسان‏هاى والا و وارسته‏اى بود كه دعاى آنان مايه نزول رحمت و خشم آنان مظهر خشم خدا بود، سخن در باره اين گروه اندك نيست، سخن در مجموع ياران اوست آيا واقعا از نظر آگاهى و اعتقاد قلبى و استقامت در دين، به آن پايه رسيده بوده‏اند كه پيامبر رهبرى را به دست آنان بسپارد و برود؟ با اين كه اين گروه پس از درگذشت پيامبر مانند دوران حيات او، از خود يك رهبر قاطع و آگاه بى‏نياز نبود كه اين جمع را به سوى كمال رهبرى كند و از كارشكنى‏ها جلوگيرى نمايد.

بررسى صفحات تاريخ نشان مى‏دهد كه در مراحل حساس، عقيده‏ها متزلزل و افكار گوناگونى به آنان رخ مى‏داد و انديشه بازگشت‏به عصر جاهلى در مخيله‏ها، خودنمائى مى‏كرد، آيا صحيح است كه پيامبر ناموس الهى (دين) را به چنين افرادى بسپارد؟ بى‏آنكه براى آن متولى مشخصى معين كند؟!

ما برخى از آيات را كه حاكى از انديشه عقب‏گرد برخى از صحابه به عصر جاهلى است منعكس مى‏كنيم، قرآن درباره جنگ احد كه از نبردهاى سخت و جانكاه مسلمانان بود، چنين مى‏فرمايد:

«و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل، افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاكرين». (5)

«محمد فقط فرستاده خدا است و پيش از او فرستادگان ديگرى نيز بوده‏اند آيا اگر او بميرد يا كشته شود، شما به عقب برمى‏گرديد؟(اسلام را رها كرده به دوران جاهليت‏بازگشت مى‏نمائيد) و هركس به عقب باز گردد هرگز به خدا ضررى نمى‏زند، و خداوند به زودى شاكران(استقامت كنندگان) را پاداش خواهد داد»

و نيز در آيه ديگر مى‏فرمايد:

«و طائفة قد اهمتهم انفسهم يظنون بالله غير الحق ظن الجاهلية يقولون هل لنا من الامر من شئ قل ان الامر كله لله يخفون فى انفسهم ما لا يبدون لك يقولون لو كان لنا من الامر شئ ما قتلنا هاهنا» (6)

«گروه ديگرى در فكر جان خويش بوده‏اند، آنها گمانهاى نادرستى همچون گمانهاى دوران جاهليت درباره خدا داشتند و مى‏گفتند آيا چيزى از پيروزى نصيب ما مى‏شود، بگو همه كارها(پيروزى‏ها) به دست‏ خدا است، آنها در دل خود چيزى پنهان مى‏دارند كه براى تو آشكار نمى‏سازند، مى‏گويند اگر ما سهمى از پيروزى داشتيم، در اينجا كشته نمى‏شديم‏».

ممكن است تصور شود اين نوع ضعفها و نارسائى‏ها مربوط به آغاز هجرت است و جنگ احد در سال سوم هجرت رخ داد ولى مسلمانان در اواخر هجرت از نظر عقيده و انديشه و پايدارى به حد كمال رسيده و شايسته آن بوده‏اند كه پيامبر زمام كار را به دست آنان بسپارد، ولى اين انديشه را تاريخ به شدت رد مى‏كند به گواه اين كه در جنگ حنين كه در سال هشتم هجرت رخ داد، مسلمانان صحنه نبرد را ترك گفته و همگى جز عده معدودى رسول گرامى را تنها گذاردند، درحالى كه پيامبر به آنان چنين خطاب مى‏كرد:

«اين؟ ايها الناس؟ هلموا الى انا رسول الله‏».

و لذا قرآن درباره نبرد حنين مى‏فرمايد:

«لقد نصركم الله فى مواطن كثيرة و يوم حنين اذ اعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئا و ضاقت عليكم الارض بما رحبت ثم وليتم مدبرين». (7)

«خداوند شما را در جاهاى زيادى يارى كرد و در روز «حنين‏» نيز يارى نمود در آن هنگام كه فزونى جمعيتتان شما را مغرور ساخت ولى اين فزونى جمعيت ‏به درد شما نخورد و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شد سپس پشت‏به دشمن كرده و فرار كرديد».

جمله "ثم وليتم مدبرين" بازگو كننده پايه ايمان و پايبندى آنان به اسلام عزيز و رهبر او است، آيا صحيح است پيامبر آگاه از روحيه اكثريت آنان، در تحكيم آئين خود از طريق تعيين رهبر، كارى صورت ندهد؟، ارتداد گروهى از طوائف پس از رحلت پيامبر نشانه بارز ضعف ايمان آنان بود، محاسبه اين نوع حادثه‏ها كه طبعا براى پيامبر روشن بود، ايجاب مى‏كرد كه پيامبر قاطعانه وصى خود را معين كند تا بر مشكلات پيروز آيد، واگذارى امر رهبرى به چنين گروهى كه در ميان آنان مؤمن و منافق، ثابت و متزلزل فراوان است، مقرون به مصلحت نبود؟

از اين جهت مى‏بينيم «شيخ‏الرئيس‏»، در كتاب «شفا» مساله خلافت را مطرح مى‏كند و يادآور مى‏شود كه تنصيص بر وصى از صواب بيشترى برخودار است زيرا چنين كارى از ايجاد اختلاف و جدال جلوگيرى مى‏كند، برخلاف عكس آن كه موجب دودستگى و اختلاف در زندگى مى‏باشد. (8)


سردرگمى در شيوه حكومت

نويسندگان اهل سنت مساله تنصيصى بودن خلافت را رد كرده، ولى الگوى روشنى را از خلافت اسلامى ارائه نكرده‏اند.

پيامبر در آخرين لحظات حيات خود بر سر دو راهى بود يا بايد قاطعانه خليفه و جانشين تعيين كند و يا لااقل شيوه حكومت را به مسلمانان آموزش دهد، متاسفانه از نظر اهل سنت پيامبر هيچ‏كدام را انجام نداده است، بالاخره پيامبرى كه در موضوعات بى‏شمارى سخن گفته، محال است در يك چنين قضيه مهمى شيوه حكومت را بيان نكند، و شگفت اين است كه در مجموع روايات وارده در صحاح و سنن، روايتى كه بيانگر شيوه حكومت‏باشد، وارد نشده است. درحالى كه نويسندگان اهل سنت تنها به آيه‏هاى مشاوره بسنده كرده و مى‏گويند شيوه حكومت‏براساس شورى استوار است در حالى كه اصل مشاوره يك اصل كلى است و اصل كلى نمى‏تواند بيانگر صدها مسائل مربوط به حكومت اسلامى باشد، بايد در كنار اين اصل، اصول ديگرى نيز در كتاب و سنت وارد شده باشد تا اين خلأ را پر كند.

شورى از اصول ارزنده اسلام است ولى تنها اين اصل نمى‏تواند، بيانگر شيوه حكومت اسلامى باشد، حكومت‏براى خود، اصول و شرائطى لازم دارد كه بايد وحى آسمانى آنها را بازگو كند.

خلاصه اكمال دين در گرو انجام يكى از دو چيز است:

1- نصب امام و تعيين خليفه آنگاه خود خليفه به خاطر منصوب بودن، جوانب كار را روشن مى‏سازد.

2- بيان شيوه حكومت از نظر منتخب و منتخب، و شرائط انتخاب، دهها موضوعات جانبى كه بدون روشن شدن آنها، شيوه حكومت واضح نمى‏شود.

متاسفانه از نظر اهل سنت هيچ‏كدام براين اساس انجام نگرفته نه امامى معين شده و نه شيوه حكومت‏ به صورت روشن و جامع بيان گرديده است.

___________________________________________________

1- توبه: 48.

2- صحيح بخارى، ج‏5، ص‏119، باب غزوه بنى‏المصطلق.

3- مدرك قبل.

4- شرح نهج‏البلاغه، ج‏6، ص‏17.

5- آل عمران: 144.

6- آل عمران: 154.

7- توبه: 25.

8- شفا، فصل‏5، ص 564، متن‏13 از بخش الهيات، مقاله‏10.

مكتب اسلام-سال1378-شماره 10

حسادت و پيامدهاي آن

خودسازي

حسادت و پيامدهاي آن

حضرت امام خميني (ره) پنجمين حديث از کتاب چهل حديث خود را به بررسي ويژگي ها، پيامدها و درمان علمي و عملي صفت حسادت اختصاص داده است.

ايشان باب سخن را در اين مقوله با روايتي از امام صادق عليه السلام به نقل از رسول اکرم صلي الله عليه و آله مي گشايد که : « خداي عزوجل به موسي بن عمران فرمود: اي پسر عمران! بر مردم نسبت به آنچه از فضل خود به آنها داده ام حسادت نورز و چشمان خود را به سوي آن خيره مکن و نفس خود را به دنبال آن نفرست؛ زيرا حسود نسبت به نعمت من خشمگين است. از قسمتهايي که بين بندگان خود پخش نموده ام روي گردان است و کسي که چنين باشد، من از او نيستم و او هم از من نيست. »

حسادت و تفاوت آن باغبطه

حسادت ، حالتي است که حسود زوال و نيستي نعمتي را از غير خود خواستار باشد، چه اين که اين نعمت را خود دارا باشد و يا نباشد، و يا اينکه خود خواستار آن نعمت باشد و يا نباشد.

همچنين چه بسا حسود، زوال نعمتي موهوم را در محسود خواهان باشد. يعني آنچه حسود خواستار زوال آن باشد در حقيقت نعمت نيست، اما حسود به دليل کوته انديشي، آن را نعمت مي پندارد و زوال و نيستي آن را خواستار است.

"غبطه" حالتي است که شخص، نعمتي را در غير خود ملاحظه مي کند و آن را براي خود نيز خواستار مي شود، بدون اينکه خواستار زوال آن نعمت در غير خود باشد.

اسباب ايجاد حسادت

عوامل مختلفي در ايجاد حسادت مؤثرند که البته عامل اصلي به "خواري و شکستگي نفس" مربوط مي شود، و اين حالت نقطه مقابل تکبر است ، زيرا متکبر خود را صاحب کمال مي بيند، و از اين رهگذر حالت سرکشي در او ايجاد مي گردد، اما حسود طرف مقابل را کامل و صاحب کمال مي پندارد، در نتيجه احساس خواري و شکست کرده و هرگاه عوامل خارجي و خودسازي دروني مداخله نکند، تداوم اين حالت او را به ورطه سقوط سوق مي دهد.

حسادت و برخي پيامدهاي آن

حسد يک بيماري قلبي است که بيماريهاي فراوان ديگري را به همراه دارد، که هر يک به تنهايي براي هلاکت انسان کافي خواهد بود.

امام باقر عليه السلام فرمود:

" مرد با هر لغزشي ( عملي يا زباني که در حال خشم از او سر مي زند) بيايد، چه بسا مورد آمرزش خداوند قرار بگيرد اما حسد ايمان را مي خورد ، همان طور که آتش ، هيزم را."

پيامدها و دستاوردهاي حسد همگي با صفات باطني و ظاهري که لازم است در مؤمن وجود داشته باشد بيگانه اند: مؤمن به خداوند متعال و آنچه در ميان بندگانش تقسيم کرده خوش گمان است، در حالي که حسود نسبت به اين امر خشم مي ورزد. مؤمن ، بدي ديگري را نمي خواهد، اما حسود خلاف اين حالت را داراست. بر مؤمن دوستي دنيا چيره نگرديده، خوش برخورد و گشاده رو، متواضع و فروتن است، درحالي که شخص حسود خلاف اين صفات را داراست. و از همه بدتر اينکه شخص حسود موجب خشم خدا مي شود.

از امام صادق عليه السلام روايت شده است:

" کسي که از من روي گردان و به من خشمگين باشد، نه من از او هستم و نه او از من است"

پيامد ديگري که بر حسادت مترتب است، فشار قبر و تاريکي آن است. زيرا همانطور که حسادت، صاحب خود را در دنيا در فشار و کدورت قرار مي دهد، در عالم برزخ و آخرت نيز اين فشار و کدورت به صورت فشار و تاريکي قبر نمود پيدا مي کند، همان طور که وسعت و گشايش قبر تابع بزرگي ظرفيت انسان است.

و  چه بسا حسادت، صاحب خود را به گناهاني همچون غيبت ، تهمت و بدگويي بکشاند و از اين راه نيز نيکي هاي او را به طرف مقابل منتقل کند.

راه درمان حسادت

علاوه بر علاج علمي حسادت از طريق انديشيدن در پيامدهاي آن، با اعتقاد قلبي به عادلانه بودن نظام خلقت و غيره لازم است ، عملاً به درمان اين بيماري پرداخت.

از جمله اقدامات عملي براي رفع اين بيماري، محبت است به کسي که به او حسادت مي ورزي، زيرااين کار خلاف ميل نفساني تو است. تو بر خلاف ميل دروني بر او ترحم نما، او را بزرگ بشمار، زبان به بيان نيکي هاي او بگشا و به نفس خود بگو که اين بنده خداست ؛ شايد خداوند به او نظر لطف داشته و او را مشمول عنايت خود قرار داده است، خصوصاً اگر طرف مورد حسادت از اهل علم باشد.

اي عزيز، شيخ جليل و عارف مرحوم شاه آبادي (ره) گفته است:

" تا قواي جواني وجود دارد، بهتر مي توان در مقابل مفاسد اخلاقي قيام کرد. اجازه ندهيد قواي جواني از دست برود و آن وقت به فکر اصلاح درون برآييد، زيرا اقدام به اين کار در پيري يا غيرممکن است و يا خيلي زحمت مي طلبد. "

فضيلت صدقه دادن

فضيلت صدقه دادن

بخش دوم از حديث بيست و نهم چهل منزل در خصوص مفاسد خيانت، خوف از پروردگار، پاداش فراوان براي اعمال كوچك، سه روز روزه هر ماه و فضيلت صدقه دادن است.

مفاسد خيانت و حقيقت امانت

رسول خدا(ص) در اين روايت، پس از توصيه به ورع، دوري از خيانت را سفارش نمود. البته ورع دوري از كل مجرمات است و از جمله دوري از خيانت؛ لذا بايد خيانت را كه دوري از آن در اين روايت سفارش شده است اعم از معناي عرفي آن دانست. توجه به روايات معصومين – عليهم السلام – درخصوص ضرورت رد امانت و پرهيز از خيانت، اهميت موضوع را از ديدگاه شارع روشن مي سازد. انسان موجودي است اجتماعي و زندگي انفرادي براي هيچ كس ممكن نيست. اگر بر اثر خيانت اعتماد متقابل از بين برود نمي توان به راحتي زندگي كرد. در اين زمينه رواياتي عرضه مي شود:

امام صادق(ع) فرمود:

"به طولاني بودن ركوع و سجود مرد نگاه نكنيد؛ زيرا اين چيزي است كه به آن عادت كرده و اگر آن را ترك كند، به هراس مي افتد؛ اما به راستگويي و اداي امانت او نگاه كنيد".

همچنين در روايتي از امام صادق(ع) آمده است كه "امام علي(ع) به آن پايه نزد رسول خدا(ص) نرسيد مگر به راستگويي و اداي امامت".

امام علي(ع) فرمود: "امانت را رد كنيد؛ اگرچه به كشنده پسرهاي پيغمبران باشد".

همچنين امام سجاد(ع) فرمود: "قسم به آن كه محمد – صلي الله عليه وآله – را به راستي به پيامبري برگزيد، اگر كشنده پدرم حسين بن علي مرا امين قرار دهد و شمشيري را كه با آن پدرم را كشت به من امانت دهد، آن را به او بر مي گردانم" اين گونه روايات اهميت اداي امانت را روشن مي كند.

بعضي امانات حق

خداوند متعال تمام قواي ظاهري و باطني ما را به عنوان امانت به ما مرحمت نمود. پس اگر در هنگام ملاقات با او، اين امانات را بدون آلودگي به عالم طبيعت به او برگردانيم امين بوده ايم؛ والا خيانت كرده ايم و از اسلام و ملت رسول الله بيرون هستيم.

در روايات فراواني امانت مصرح در آيه قرآن، به ولايت اميرالمؤمنين(ع) تفسير شده است كه طبعاً با پيروي از حضرت امير و اولادش به دست مي آيد نه صرف دوستي؛ زيرا دوستي لوازمي دارد كه بايد به آنها مقيد بود.

خوف از خدا

خوف از پروردگار از منازل سلوك است كه داراي رتبه اي بالا و منشأ بسياري از فضائيل نفساني است.

اسحاق بن عمار مي گويد: "امام صادق (ع) فرمود: اي اسحاق! از خداوند بترس، مثل آن كه او را مي بيني، و اگر تو او را نمي بيني او تو را مي بيند، و اگر گمان كني كه تو را نمي بيند، كافر مي شوي و اگر بداني كه تو را مي بيند و در عين حال گناه كني، او را پست ترين نظر كنندگان به خودت قرار داده اي".

هر گاه كسي چگونگي تجليات پروردگار را در هستي بفهمد، خواهد دانست كه خداوند در همه چيز حضور دارد و طبعاً از مخالفت با آن ذات مقدس پرهيز خواهد كرد.

البته هر كس بسته به ميزان ايماني كه دارد، حضور پروردگار را قائل است. مثلاً مؤمنان با ترك گناه و انجام دادن واجبات حضور خداوند را پاس مي دارند و مجذوبين به ترك توجه به غير خدا اين حضور را حرمت مي نهند و ديگران به گونه اي ديگر؛ و اين روايت كه امام صادق(ع) فرمود: اگر تو او را نمي بيني، او تو را مي بيند؛ خود مرتبه اي از حفظ پروردگار مي باشد.

گريه از خوف پروردگار

در روايات در خصوص گريه از خوف پروردگار فضيلت بسياري ذكر شده است. امام صادق(ع) به نقل از پدران خود و آنان از رسول خدا(ص) نقل كرده اند: "كسي كه از ترس پروردگار چشمانش گريان شود در ازاي هر قطره اشك در بهشت قصري مزين به دّر و گوهر به او عنايت شود كه هيچ چشمي نديده  و هيچ گوشي نشنيده و به قلب كسي خطور نكرده است".

همچنين امام باقر(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود:

"هيچ چيز نيست مگر اين كه براي آن معادلي است مگر خداوند كه چيزي معادل وي نيست؛ و لا اله الا الله كه چيزي با آن معادله نمي كند؛ و قطره اشك از ترس پروردگار كه، هم ميزان آن چيزي نمي باشد و هر گاه به روي [صاحبش] جاري شود، آن [روي] را هرگز غبار ذلت فرا نخواهد گرفت".

نيز امام صادق(ع) فرمود: "هر چيزي را كيل و وزني است، مگر گريه كه قطره اي از آن درياهاي آتش را خاموش مي كند".

نيز از آن حضرت آمده است:"اگر يك نفر گريه كننده در يك امت باشد، همه امت مورد رحمت حق قرار مي گيرند".

پاداش بسيار براي اعمال كوچك

براي برخي افراد غيرقابل درك است كه چگونه براي فلان عمل كوچك پاداش هاي بزرگ در روايات قيد شده است. اينها غافلند از اين كه ممكن است عملي نزد ما كوچك باشد؛ اما صورت غيبي و ملكوتي آن بزرگ است. رسول خدا(ص) از لحاظ هيكل و اندام يكي از موجودات كوچك اين عالم بود، در حالي كه روح مقدسش محيط به ملك و ملكوت و واسطه ايجاد آسمان ها و زمين است.

از سوي ديگر بايد دانست كه بناي عالم بر تفضل و گسترش رحمت الهي است و تفضلات پروردگار را حد و انتهايي نيست و خداوند نعمت هايي كه به مخلوقات داده، بدون استحقاق بوده است؛ پس چه مانعي دارد كه براي اعمال كوچك، ثواب و پاداش هاي عالي به بندگان عطا نمايد؟ بنابراين نمي توان اين گونه روايات را انكار كرد و يا تأويل نمود. انكار بي سبب اين گونه اخبار از ضعف ايمان است و بايد در برابر آنها تسليم بود؛ زيرا هيچ چيز براي به كمال رسيدن شخص بهتر از تسليم نزد اولياء حق نيست؛ مثلاً در آيه قرآن آمده است كه شب قدر از هزار ماه بهتر است. با توجه اين كه اينها در قرآن است، قابل خدشه نيست، يا مثلاً تمام عمر ما كه پنجاه يا شصت سال است، اگر تمام آن را هم عبادت كنيم، باز هم در مقابل بهشتي كه ذكر شده است، ناچيز است؛ پس پاداش ها و ثواب هاي اعمال را بايد بر محور ديگري (غير از مقايسه مقدار عمل با پاداش) ارزيابي كرد.

عدد نوافل

منظور رسول خدا(ص) از پنجاه ركعت نماز كه از سنت خود به شمار آورد نمازهاي واجب و نوافل است (با توجه به اين كه دو ركعت نشسته بعد از نماز عشا يك ركعت به حساب مي آيد)

از برخي روايات استفاده مي شود كه سيره رسول خدا(ص) بر همين پنجاه ركعت جاري بوده است. برخي روايات نيز گوياي آن است كه برخي نمازها جايگزين هم دارند. البته اين احاديث مختلف، اختلاف در دلالت ندارند. ممكن است سنت برتر، همان پنجاه ركعت باشد.

در هر حال نوافل، فضيلت بسيار دارند، و برخي روايات ترك آنها را معصيت شمرده و برخي روايات اينها را واجب شمرده و البته اين نكته براي تأكيد در به جا آوردن آنهاست و سزاوار اين است كه انسان حتي الامكان آن را ترك نكند، چنان كه در روايتي آمده است: "شيعيان ما اهل پنجاه و يك ركعت نماز هستند." از برخي روايات عمل به آن استفاده مي شود، نه صرف داشتن عقيده به اين نكته. (در مقابل اهل سنت)

استحباب سه روز روزه هر ماه

از جمله سنت هاي رسول خدا(ص) كه در روايت به آن اشاره شده سه روز روزه گرفتن در هر ماه است. بيش از چهل حديث در اين زمينه وارد شده است. البته در كيفيت آن اختلاف نظر وجود دارد و آنچه مشهور است و با اخبار فراواني موافقت دارد و رسول خدا(ص) در اواخر عمر به آن عمل كرده اين است كهآن سه روز عبارت است از روزه پنج شنبه اول ماه كه روز عرضه اعمال است و چهارشنبه اول دهه دوم كه روز نحس مستمر و روز نزول عذاب است و پنج شنبه آخر از دهه آخر ماه مي باشد كه باز روز عرضه اعمال است. در روايتي آمده است كه هر گاه قرار بود بر امت هاي گذشته عذابي نازل شود، در يكي از اين روزها اتفاق مي افتاد؛ لذا رسول خدا(ص) در اين ايام خوفناك روزه گرفت. در حديث است كه روزه اين سه روز معادل روزه هميشگي است و به اين آيه اشاره شده "كه هر كس كار نيكي انجام بدهد، ده برابر آن پاداش مي بيند." (انعام/160)

فضيلت صدقه دادن

از ديگر سنت هاي رسول خدا(ص) كه در اين روايت به آن اشاره شده صدقه دادن است. كمتر مستحبي است كه به پايه صدقه دادن برسد و روايات بر استحباب اين عمل دلالت دارند؛ حتي بر كساني كه خارج از مذهبند و حتي نسبت به حيوانات.

ابن سنان مي گويد: "امام صادق(ع) فرمود: براي شيطان هيچ چيز از صدقه دادن مؤمن گران تر نيست. وصدقه قبل از آن كه به دست بنده برسد، در دست پروردگار متعال قرار مي گيرد."

همچنين آن حضرت فرمود:

"خداي متعال چيزي را خلق نكرد مگر آن كه براي آن نگاهباني است كه آن را نگه مي دارد، مگر صدقه كه خداي متعال خودش آن را نگه مي دارد و پدرم وقتي صدقه مي داد، آن را در دست سائل قرار مي داد، پس آن را از وي مي گرفت و مي بوسيد و مي بوييد، سپس آن را به سائل بر مي گرداند".

اين مضمون در روايات ديگر هم وارد شده و شخص بايد بداند كه صدقه در دست چه كسي قرار مي گيرد؛ لذا مبادا آزار و منتي بر آن واقع گردد و اگر خاضعانه آن را به سائل مؤمن برگرداند، نسبت به پروردگار خضوع كرده است؛ و خدا مي داند اين كه امام باقر(ع) صدقه را از سائل بازپس مي گرفت و مي بوسيد و مي بوييد، چه آرامش و سكونت خاطري پيدا مي كرد. افسوس كه اين نويسنده غرق در هواي نفس از محبت اولياء دركي نكرده و از جذبات چيزي نفهميده است. خداوندا! تو خود ما را به نور هدايت دستگيري فرما و از اين خواب سنگين بيدار كن!

همچنين امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود: "زمين قيامت، آتش است مگر سايه مؤمن و جوار او كه صدقه وي او را سايه انداخته و حفظ كرده است".

همچنين در روايت آمده است: "خداي متعال، صدقه را تربيت مي كند، آن گونه كه شما بچه شتر را تربيت مي كنيد و اگر شما نصف خرما صدقه دهيد، خداوند آن را تربيت مي كند و روز قيامت آن را به بنده مي دهند، حتي اگر مثل كوه احد يا بزرگ تر از آن باشد".

هر كس صبح صدقه بدهد، از بلاهاي آسماني در آن روز مصون مي ماند و اگر در اول شب صدقه دهد، از بلاهاي آسماني در آن شب در امان مي ماند، و اگر كسي اهل بيت مسلماني را كفايت نمايد، گرسنگي شان را رفع نمايد، بدن آنها را بپوشاند و آبروي آنها را حفظ كند از هفتاد حج برتر است.

نكته مهم

نكته اي كه بايد به آن توجه كرد اين كه بر اساس آيه قرآن "هرگز به مرتبه نيكي خوبي نمي رسيد مگر اين كه از آنچه دوست مي داريد، انفاق كنيد."(انعام /160)

در حديث است كه امام علي(ع) لباسي خريدند كه آن را دوست داشت، لذا آن را صدقه داد و فرمود: از رسول خدا(ص) شنيدم كه: هر كس ديگري را بر خود ترجيح دهد خداوند در روز قيامت بهشت را برايش بر مي گزيند و كسي كه چيزي را دوست داشته باشد پس آن را براي خدا قرار بدهد، خداوند متعال در روز قيامت مي فرمايد: بندگان به يكديگر جزاي به معروف مي دادند و من امروز جزاي تو را بهشت قرار مي دهم".

همچنين در روايت آمده است كه وقتي اين آيه (به نيكي نمي رسيد مگر اين كه آنچه دوست داريد انفاق كنيد) نازل شد، يكي از صحابه را باغي بود كه آن را دوست مي داشت؛ آن را بين بستگانش تقسيم كرد؛ پس رسول خدا(ص) فرمود: "خوشا به حال تو! خوشا به حال تو كه اين حال سودمندي براي توست!".

نيز بايد دانست كه علاقه انسان به مال و منال و زخارف دنيوي منشأ فسادهاي فراواني است؛ پس هر گاه با دادن صدقه بتواند اين علاقه ها را بكاهد يا سلب كند، رسيدن به كمالات معنوي برايش هموار مي گردد.

ناگفته هايي درباره شهيد ادواردو(مهدي) آنيلي

ناگفته هايي درباره شهيد ادواردو(مهدي) آنيلي


آنچه در پي مي آيد نکته هايي است درباره جنبه هاي گوناگون زندگي شخصي ادواردو که توسط دکتر قديري بيان شده است.

• ادواردو متولد نيويورك‌ است، زماني‌ كه‌ در آمريكا مشغول‌ تحصيل‌ بود در 20 سالگي‌ (يعني‌ 4 سال‌ قبل‌ از انقلاب) وقتي‌ قرآن‌ را در ميان‌ كتابهاي‌ كتابخانه‌ مي‌بيند، كنجكاو مي‌شود و آن‌ را باز مي‌كند و شروع‌ مي‌كند به‌ خواندن‌ و در اين‌ مورد مي‌گفت‌ "من‌ احساس‌ كردم‌ اين‌ كلمات، كلمات‌ انساني‌ و بشري‌ نيست‌ و كلمات‌ حق‌ و نوراني‌ است‌ هر چه‌ بيشتر مي‌خواندم‌ به‌ اين‌ مسأ‌له‌ بيشتر پي‌ مي‌بردم" در همان‌ زمان‌ به‌ اسلام‌ ايمان‌ مي‌آورد و نام‌ هشام‌ عزيز را براي‌ خود انتخاب‌ مي‌كند.

• بعد از يك‌ ميزگرد مطبوعاتي‌ كه‌ برگزار كرديم‌ - به‌ عنوان‌ رايزن‌ مطبوعاتي‌ سفارت‌ ايران‌ - يك‌ روز يكشنبه‌ در حالي‌ كه‌ من‌ در اقامت گاهش سفارت‌ بودم، دربان‌ سفارت‌ گفت‌ كه‌ يك‌ جوان‌ ايتاليايي‌ آمده‌ و مي‌خواهد شما را ببيند من‌ هم‌ گفتم‌ اگر مي‌شود به‌ او بگوييد فردا براي‌ ملاقات‌ بيايند ولي‌ بعد از لحظاتي‌ دربان‌ سفارت‌ دوباره‌ زنگ‌ زد كه‌ اين‌ جوان‌ مي‌گويد خدا هر در بسته‌اي‌ را مي‌گشايد.

من‌ هم‌ گفته‌ در را باز كنند و خودم‌ هم‌ رفتم ‌ به‌ استقبال‌اش. جوان‌ قد بلند لاغري‌ بود كه‌ با يك‌ موتور گازي‌ كهنه‌ آمده‌ بود و خودش‌ را ادواردو آنيلي‌ معرفي‌ كرد.

من‌ بدون‌ اينكه‌ انتظار جواب‌ مثبتي‌ از او داشته‌ باشم‌ از او پرسيدم‌ كه‌ شما با خانوادهِ‌ آنيلي‌ معروف‌ نسبتي‌ داريد و او گفت‌ كه‌ من‌ پسرش‌ هستم.

• ادواردو در سال‌ 1333 متولد شد خانوادهِ ي ‌ آنيلي‌ يك‌ قرن‌ پيش‌ كارخانهِ ي‌ ماشين‌ سازي‌ فيات‌ را بنيانگذاري‌ كرده‌ بود. و الان‌ كارخانجات‌ متعددي‌ را دارند از جمله‌ كارخانهِ‌ ماشين‌ سازي‌ « فراري» كارخانجات‌ هلي‌ كوپتر سازي، بانك، بيمه، شركت‌هاي‌ مقاطعه‌ كاري‌ ساختماني، شركت‌ مُد، باشگاه‌ نويتوس‌ و روزنامهِ‌ لاستامپا بخشي‌ از ثروت‌ خانوادهِ‌ آنيلي‌ - نه‌ فقط‌ پدر ادوارد « جياني‌ آنيلي» - به‌ شمار مي‌رود.

اين‌ خانواده‌ سالانه‌ درآمدي‌ بالغ‌ بر 60 ميليارد دلار دارد، يعني‌ تقريباً سه‌ برابر اوج‌ درآمد نفتي‌ ايران‌ در يك‌ سال.

• مادر ادورادو آنيلي‌ يك‌ پرنسس‌ يهودي‌ بود. شوهر اول‌ خواهر او هم‌ يهودي‌ بود. به‌ تبع‌ آن‌ فرزنداني‌ كه‌ خواهرش‌ از شوهراولش‌ داشت‌ نيز يهودي‌ بودند.

• در قسمتي‌ از يك‌ مصاحبه‌ كه‌ با روزنامهِ‌ «ايل‌ مانيفستو» داشت‌ مي‌گويد: متأ‌سفانه‌ در جوامع‌ غربي‌ ميزان‌ ارزش‌ افراد به‌ اندازهِ ي موجودي‌ حساب‌ بانكي‌شان‌ است.

• ادواردو در ملاقاتهايي‌ كه‌ با من‌ داشت‌ اشاره‌ مي‌كرد كه‌ صهيونيست‌ها من‌ را خواهند كشت‌ و نخواهند گذاشت‌ كه‌ اين‌ ثروت‌ به‌ يك‌ مسلمان‌ برسد. البته‌ او ترك‌ دنيا و ثروت‌ نكرده‌ بود، بلكه‌ منتظر بود ثروتي‌ كه‌ به‌ دستش‌ مي‌رسد را در راه‌ گسترش‌ اسلام‌ خرج‌ كند. اين‌ طور عنوان‌ مي‌كرد كه‌ شايد اسلام‌ آوردن‌ او عنايت‌ خدا بوده‌ تا گسترش‌ اسلام‌ در اروپا به‌ دست‌ او صورت‌ گيرد.

• ادواردو همواره‌ به‌ دنبال‌ اين‌ بود كه‌ دوستان‌ و بستگانش‌ را با اسلام‌ آشنا كند در يكي‌ از سفرهايش‌ به‌ ايران‌ يكي‌ از دوستانش‌ را با خودش‌ آورده‌ بود و به‌ من‌ گفت‌ كه‌ او را تا مرز اسلام‌ آورده‌ام، جالب‌ است‌ كه‌ آن‌ دوستش‌ هم‌ پسر سلطان‌ شراب‌ ايتاليا بود كه‌ بعد از بحث‌ هايي‌ او هم‌ اسلام‌ آورد و مسلمان‌ شد يعني‌ اينكه‌ فرزند بزرگ‌ترين‌ توليد كننده‌ و صادر كنندهِ‌ شراب‌ ايتاليا از طريق‌ ادواردو مسلمان‌ شد. الان‌ او هم‌ زنده‌ است‌ و در ايتاليا منزوي‌ است‌ و در يك‌ آپارتمان‌ در شهر رم‌ زندگي‌ مي‌كند.

• ادواردو نسبت‌ به‌ مسايل‌ جهان‌ اسلام‌ هم‌ بسيار حساس‌ بود، مثلاً وقتي‌ مي‌ديد كه‌ مسلمانان در فلسطين‌ آن‌ طور كشته‌ مي‌شوند مي‌گفت‌ <من‌ تكليفم‌ چيست؟ من‌ نمي‌توانم‌ همين‌ طور بنشينم‌ و نگاه‌ كنم. مرتب‌ اين‌ طرف‌ و آن‌ طرف‌ زنگ‌ مي‌زد، و تماس‌ مي‌گرفت، گاهي‌ مي‌گفتم‌ كه‌ تماس‌هاي‌ تو خطرناك‌ است‌ براي‌ اينكه‌ اگر قرار باشد تو را به‌ شهادت‌ برسانند در اين‌ كار تسريع‌ خواهند كرد.

• زماني‌ در ايتاليا يك‌ مؤ‌سسهِ‌ انتشاراتي‌ تصميم‌ گرفت‌ كتاب‌ سلمان‌ رشدي‌ را به‌ ايتاليايي‌ چاپ‌ و منتشر كند او وقت‌ ملاقات‌ مي‌گيرد و به‌ ديدن‌ ناشر مي‌رود و از او مي‌خواهد كه‌ اين‌ كتاب‌ را منتشر نكند، ناشر بعد از صحبت‌هاي‌ او خيلي‌ متعجب‌ مي‌شود.

• در زمان‌ جنگ‌ ايران‌ و عراق‌ زماني‌ كه‌ عراق‌ از سلاح‌هاي‌ شيميايي‌ استفاده‌ مي‌كرد و اين‌ كار به‌ جماعت‌ آمريكا انجام‌ مي‌شد رفته‌ بود و با يكي‌ از مقامات‌ عالي‌ رتبهِ‌ آمريكا در كاخ‌ سفيد ملاقات‌ كرده‌ بود من‌ الان‌ اسم‌ آن‌ فرد را به‌ خاطر ندارم، حالا يا مشاور امنيت‌ ملي‌ آمريكا بود يا وزير دفاع، به‌ او گفته‌ بود كه‌ شما چرا با ايران‌ دشمني‌ مي‌كنيد و از عراق‌ حمايت‌ مي‌كنيد و از جنايات‌ صدام‌ گفته‌ بود. آن‌ مقام‌ آمريكايي‌ به‌ ديوار روبرويش‌ اشاره‌ كرده‌ بود، مي‌گفت: ديدم‌ يك‌ عكس‌ از امام‌ خميني‌ را روي‌ ديوار به‌ صورت‌ سيل‌ در آورده‌ و نصب‌ كرده‌ بود.

• يك‌ بار در آمريكا به‌ بازديد يك‌ كارخانهِ‌ هلي‌ كوپتر سازي‌ رفته‌ بود و مقامات‌ كارخانه‌ و ژنرال‌هاي‌ ارتش‌ آمريكا توضيح‌ مي‌دادند، در بازديد به‌ يك‌ هلي‌ كوپتر مي‌رسند كه‌ در موردش‌ مي‌گويند اين‌ هلي‌ كوپتر همهِ‌ تكنولوژي‌ برتر جهان‌ در آن‌ جمع‌ است‌ و پيشرفته‌تر از آن‌ ساخته‌ نشده‌ و در توضيح‌ همه‌ مي‌گويند كه‌ از همان‌ هلي‌ كوپترهايي‌ است‌ كه‌ در جريان‌ طبس‌ به‌ كار رفته‌ است. ادواردو مي‌گويد در طبس‌ كه‌ اين‌ هلي‌ كوپترهاي‌ آمريكايي‌ شكست‌ خوردند و آن‌ ژنرال‌ آمريكايي‌ هم‌ در پاسخش‌ مي‌گويد خداي‌ آنها از هلي‌ كوپترهاي‌ ما قوي‌تر بود. بعد او براي‌ يكي‌ از دوستان‌ ما گفته‌ بود كه‌ با تمام‌ سختي‌ها و مصائبي‌ كه‌ به‌ من‌ وارد مي‌شود هر از چند گاهي‌ چنين‌ جمله‌ هايي‌ من‌ را سر حال‌ مي‌آورد.

• ادواردو به‌ خاطر اسلام‌ آوردنش‌ از طرف‌ خانواده‌اش‌ بسيار تحت‌ فشار بود به‌ او مي‌گفتند تو ديوانه‌ شده‌اي‌ و او را مي‌برند و در يك‌ تيمارستان در بين‌ ايتاليا و سوييس‌ بستري‌ مي‌كنند. خودش‌ مي‌گفت‌ كه‌ پزشك‌هاي‌ آن‌ مركز هم‌ همه‌ صهيونيست‌ بودند و از اين‌ بابت‌ خيلي‌ نگران‌ بود. در آن‌ جا هم‌ به‌ شدت‌ تحت‌ فشار بود. آنجا مي‌بستندش‌ و او فرار مي‌كند، از آن‌ جا مي‌آيد ايران‌ و مدتي‌ در ايران‌ مي‌ماند.

• در يكي‌ از سفرهايي‌ كه‌ به‌ ايران‌ آمده‌ بود، با امام‌ هم‌ ديداري‌ داشت‌ به‌ من‌ گفت‌ كه‌ امام‌ در آن‌ ديدار پيشاني‌ او را بوسيده‌ و من‌ با تعجب‌ رو به‌ دوستم‌ [كه‌ در آن‌ مراسم‌ بوده] كردم‌ و او هم‌ تأ‌ييد كرد و گفت‌ بله!

• ادواردو مي‌گفت: كارخانه‌ فيات‌ هزينهِ‌ گزافي‌ خرج‌ تبليغات‌ مي‌كند تا اين‌ نوع‌ ماشين‌ داشتن‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ ارزش‌ مطرح‌ كند. او اين‌ نوع‌ تبليغات‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ ضد ارزش‌ مطرح‌ مي‌كرد يا مثلاً مي‌گفت‌ بسياري‌ از افراد براي‌ اينكه‌ به‌ من‌ نزديك‌ شوند و به‌ من‌ ابراز دوستي‌ كنند مي‌آمدند و مثلاً مي‌گفتند اگر نامزد ما را مي‌پسندي‌ مشكلي‌ نيست‌ با او باشي.

• در اين‌ اواخر تصميم‌ داشت‌ به‌ ايران‌ بيايد و در حوزهِ‌ ي علميه‌ تحصيل‌ كند، خيلي‌ به‌ قرآن‌ علاقه‌ داشت‌ و دوست‌ ايشان‌ آقاي‌ اسحاق‌ عبدالهي‌ هم‌ مي‌گفت‌ كه‌ خيلي‌ شبها با نور شمع‌ مي‌نشست‌ و قرآن‌ مي‌خواند.

• براي‌ اولين‌ بار كه‌ به‌ مشهد رفته‌ بود به‌ او گفتم‌ كه‌ چون‌ اولين‌ بار است‌ كه‌ به‌ زيارت‌ مي‌روي‌ هر آرزويي‌ داشته‌ باشي‌ برآورده‌ مي‌شود. وقتي‌ برگشت‌ از او پرسيدم‌ كه‌ از امام‌ رضا چه‌ خواستي‌ گفت‌ از او خواستم‌ كه‌ قلب‌ پدرم‌ را نسبت‌ به‌ من‌ مهربان‌ كند.

• يكي‌ از بچه‌هاي‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ ايتاليا تعريف‌ مي‌كرد كه‌ در آن‌ شرايطي‌ كه‌ منافقين‌ در ايتاليا فعاليت‌ داشتند، ما درگيري‌ هايي‌ با آنها پيدا كرديم‌ و پليس‌ هم‌ ما را دستگير كرد ولي‌ بعد از چند وقت‌ وكيلي‌ آمد و مارا آزاد كرد، بعد ما فهميديم‌ كه‌ آن‌ وكيل‌ را ادواردو فرستاده‌ بود. به‌ هر حال‌ هر كاري‌ كه‌ از دستش‌ بر مي‌آمد براي‌ حمايت‌ از انقلاب‌ و اسلام‌ انجام‌ مي‌داد.

• يك‌ زماني‌ بود كه‌ در ايتاليا تبليغات‌ سنگيني‌ عليه‌ ايران‌ و انقلاب‌ اسلامي‌ بود، او با شبكه‌ 1 تلويزيون‌ ايتاليا صحبت‌ كرد و با يك‌ تيم‌ تلويزيوني‌ عازم‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ شد. راجع‌ به‌ اسلام‌ تحقيق‌ كردند. خودش‌ هم‌ در را‌س‌ آن‌ گروه‌ به‌ سفر رفت‌ و فيلم‌ مستندي‌ در اين‌ باره‌ ساخته‌ شد. و از شبكه‌ 1 ايتاليا هم‌ پخش‌ شد و بعد از آن‌ او و يك‌ خبرنگار در يك‌ ميزگرد راجع‌ به‌ همان‌ قضيه‌ شركت‌ كردند.

• خانواده‌اش‌ به‌ شدت‌ دنبال‌ اين‌ بودند كه‌ هر رابطه‌اي‌ كه‌ بين‌ او و جهان‌ اسلام‌ است‌ قطع‌ بكنند مثلاً به‌ يكي‌ از بچه‌هاي‌ مسلمان‌ كه‌ با او دوستي‌ داشت‌ پيشنهاد كرده‌ بودند كه‌ ما به‌ تو ماهيانه‌ 5000 دلار مي‌دهيم، ماشين‌ هم‌ در اختيارت‌ مي‌گذاريم‌ كار هم‌ اگر بخواهي‌ به‌ تو مي‌دهيم‌ به‌ شرط‌ قطع‌ رابطه‌ با ادواردو و او نپذيرفته‌ بود و بعد از آن‌ فشارها شروع‌ شد؛ روزي‌ نبود كه‌ پليس‌ به‌ خانه‌اش‌ وارد نشود، اين‌ فشارها بود تا اين‌ رابطه‌ قطع‌ شود.

خيلي‌ از دوستان‌ ايتاليايي‌اش‌ را كه‌ با او رابطه‌ داشتند خريدند و رابطه‌شان‌ را قطع‌ كردند، تا از طريق‌ اين‌ فشارها و منزوي‌ كردن‌ او، موجب‌ تغيير روش‌اش‌ شوند مثلاً در مورد همين‌ آقاي‌ حسين‌ عبدالهي‌ كه‌ ادواردو هر روز او را مي‌ديد، پدر ادواردو به‌ او گفته‌ بود تو دوستي‌ با پسر « راكفلر» را رها كردي‌ رفتي‌ با اين‌ عبدالهي‌ دوست‌ شدي‌ خاك‌ بر سرت!

یا رسول الله

قرآن و پديده هاي زيستي طبيعي

قرآن و پديده هاي زيستي طبيعي

 

تحقيق مورد درباره پديده سرخ شدن آب ها

و تفسير علمي خون در آيه 133 سوره اعراف

 

"فارسلناعليهم الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم آيات مفصلات فاستكبروا و كانوا قوماً مجرمين. (اعراف/ 133) - پس آنگاه به كيفر كفرشان- بر آنها طوفان و ملخ و شپش و وزغ و خون آن نشانه هاي آشكار (قهر و غضب) را فرستاديم باز طريق كبر و گردنكشي پيش گرفتند و قومي گناهكار بودند."

 

اين مقاله نگرشي علمي بر تفسير آيه 133 سوره اعراف است كه با پديده طبيعي "Redtide" ردتايد" (خون شدن يا قرمز شدن آب) تطبيق داده مي شود. در اينجا نويسنده، ادعاي ارائه تفسير جديدي از آيه را ندارد بلكه يكي از پديده هاي علمي زيست شناختي را به قرآن كريم عرضه مي كند و در صدد آن است كه بگويد اگر آيه مباركه داراي معاني مختلف مي باشد، مي توان اين پديده زيست محيطي را نيز وجهي از اين وجوه علمي قرآن دانست.

اين آيه اشاره مي كند به اين كه براي كيفر دادن به قوم بني اسرائيل بر آنان طوفان، ملخ، شپش و قورباغه و خون فرستاديم.

 اينك مقصود نگارنده آن است كه بداند منظور از خون در اينجا چيست و چه تناسبي با ديگر عناصر نام برده دارد؟ از سوي ديگر پديده اي در طبيعت وجود دارد كه به آن "Redtide = خون در آيه فوق، همان سرخ شدن آب است يا چيز ديگري در نظر است؟

تفسيرهاي مختلف برخي مفسران معاصر كلمه خون را به تعابير مختلفي معني كرده اند مثلاً در تفسير نور "خون" نام برده در اين آيه به معناي نوعي بيماري كه باعث خون دماغ شدن عمومي مردم مي شود نام مي برد؛ اما در بيشتر تفاسير از جمله تفسير الميزان از تبديل آب به خون اشاره مي كند و از پديده اي به نام "خون شدن آب" نام مي برد.

نويسنده، پس از شرح و تبيين پديده Redtide به ذكر دلايل اين كه چگونه "خون شدن آب" مي تواند مايه عذاب براي قوم بني اسرائيل باشد، مي پردازد و آنها را چنين مي آورد:

الف- در اين آيه از طوفان و ملخ و شپش و وزغ و خون نام مي برد و آنها را مايه عذاب مي داند و در آيه  بعد از بلا، نام مي برد يعني تمام اين عوامل مثل خون و ملخ و ... يك بلا هستند.

ب- خون، بعد از اسامي چند حيوان آورده مي شود كه نشان دهنده ارتباط آنها با يكديگر است.

ج- رابطه بين عامل طوفان و پديده "Redtide" (قرمز شدن آب) را به خوبي بيان مي كند و جالبتر اين كه اين عامل طوفان با افزايش ملخ ها و شپشك ها و وزغ ها رابطه مستقيم دارد.

اين پديده، در مورد رود نيل - كه در كنار اين رود قوم بني اسرائيل زندگي مي كردند- مي تواند صادق باشد. چنان كه تا به حال چندين مورد از قرمز شدن آب و پديده "Redtide" در مورد رود نيل گزارش شده است.

موجودات بسيار كوچك ميكروسكوپي به نام دانيوفلاژله (به معناي تاژكاران خوفناك) وجود دارند كه اين موجودات گاهي به سرعت توليد مثل نموده و در اثر انفجار جمعيت، مناطق وسيعي از سطح دريا را مي پوشانند؛ در اين حالت آب را به رنگ قرمز در مي آورند. به اين پديده اصطلاحاً"Redtide" گفته مي شود.

و در رود نيل به دليل اين كه محيط رودخانه اي است بيشترعامل "Redtide" در اثر استرس محيطي چون طوفان رخ مي دهد.

اما مسئله قابل ذكر آن كه اين خون به دلايلي چند مي تواند مايه عذاب براي قوم بني اسرائيل باشد:

1- قرمز شدن آب باعث ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم مي شود. (به علت غيرطبيعي بودن اين امر).

2- مرگ و مير ماهي ها و موجودات دريايي و همچنين انسان ها كه از آنان تغذيه مي كنند.

3- ايجاد بوي متعفن حاصل از مرگ ماهي ها و بقيه موجودات دريايي.

4- خود اين پديده ايجاد بوي نامطبوع مي كند كه باعث ايجاد ناراحتي هاي تنفسي مي شود.

5- وجود اين سم در آب باعث ايجاد بيماري اسهال خوني و همچنين ايجاد سموم عصبي مي كند كه بر روي سيستم اعصاب و سيستم هاي تنفسي اثر مي كند.

6- خساراتي كه به صنعت توريستي و ماهيگيري وارد مي كنند.

سوالي كه در اين جا مطرح مي شود اين است كه منظور از خون چيست و چه رابطه اي بين طوفان و شپشك و وزغ و خون وجود دارد؟ و چرا بعد از كلمه طوفان و نام حيوان از "خون" نام برده شده است؟ در بسياري از تفاسير، خون را به معناي خون دماغ شدن عمومي مردم مطرح مي كنند، ولي مسئله اي كه وجود دارد اين است كه كلمه خون بعد از اسامي چند موجود (حيوان) مثل ملخ و وزغ و شپشك آمده است؛ احتمالاً كلمه خون نيز بايد مربوط به يك موجود باشد.

مهمترين عامل"Redtide" (قرمز شدن آب) مي تواند عامل طوفان باشد. طوفان و ايجاد موج هاي طوفاني، خود خسارات سنگين وارد كرده و باعث كشته شدن تعداد زيادي از مردم مي شود. از طرف ديگر طوفان با ايجاد و حمل مواد به داخل آب از يك طرف و از طرف ديگر جريانات Lougmri باعث به هم ريختگي زون سطحي مي شود و باعث فراوني يك دفعه و bloom داينوفلاژله ها مي شود. (M.Grant 1987).

موجودات بسيار كوچك ميكروسكوپي به نام دانيوفلاژله (به معناي تاژكاران خوفناك) وجود دارند كه اين موجودات گاهي به سرعت توليد مثل نموده و در اثر ازدياد جمعيت، مناطق وسيعي از سطح دريا را مي پوشانند؛ در اين حالت آب را به رنگ قرمز در مي آورند. به اين پديده اصطلاحاً"Redtide" گفته مي شود.

اين موجودات از رده Flagellate يا Masigophora هستند كه داراي ديواره ثابت و داراي يك چند رشته طويل هستند كه قابل تغيير شكل است و براي حركت مورد استفاده  قرار مي گيرد.

 تاژكداران داراي خصوصيات مشترك حيوان و نبات اند. دانشمندان علم جانورشناسي و گياه شناسي بر سر ارتباط اين موجودات به عالم حيوانات يا نباتات اتفاق نظر ندارند.

DNA كروماتين داينوفلاژله، مشابه باكتري است، به همين دليل آن را مزوكاريوت مي گويند. فرق داينوفلاژله با ساير يوكاريوت ها در محل DNA عمل تقسيم شدن و عملكرد كروموزم هاست. اين تاژكداران داراي سمي به نام ساكسيتوكسين (SAX ito xin) هستند كه بر روي سلسله اعصاب اثر مي كند. وجود اين سم در انواع صدف ها و ماهي ها به علت تغذيه آنها از اين نوع تاژكداران مي باشد.

در سال 1927 نوعي اپيدمي ناحيه سانفرانسيسكو را فرا گرفت. مقامات مسئول با همكاري دانشمندان، تحقيقات رسمي را براي تبيين علت شيوع اپيدمي كه ناشي از مسموميت انواع صدف ها بود آغاز نمودند. پنج سال بعد پس از بررسي هاي لازم متوجه شدند نوعي تاژكدار به نام Gonyaulax Centella در سطح وسيعي از منطقه افزايش يافته كه احتمالاً موجب مسموميت شديد صدف ها گرديده است. تحقيقات آزمايشگاهي بعداً اين نظريه را تاييد كرد.

سرخ پوستان مناطق شمال غربي آمريكا از دير باز به رابطه بين مسموميت صدف ها و نشو و نماي بيش از حد تاژكداران پي برده بودند. قبايل ساكن اين نواحي، نگهباناني در نقاط مختلف ساحل مستقر مي كردند تا تغييرات رنگ آب در روز و نوراني بودن آن را در شب گزارش دهند؛ آنها هرگاه چنين علاماتي مشاهده مي كردند مسموم شدن صدف ها واقعيت مي يافت.

انواعي از تاژكداران هنگام شب از خود نور ساطع مي كنند و چنين به نظر مي رسد كه قسمتي از دريا شعله ور گرديده است. تراكم مقدار تاژكداران در مرحله انفجار جمعيت به حدي است كه در يك ليتر آب حدود 40 ميليون عدد از آنها شناور است. بروز اين پديده نيز تنها با مسموميت صدف ها همراه نبوده بلكه گاهي نيز خسارات سنگيني به صنعت توريستي وارد مي سازد. به اين معني كه آب منطقه را آلوده و بدبو كرده و مرگ هزاران ماهي را موجب مي گردد. ماهي هاي مرده بر روي ساحل شسته شده در زير آفتاب متعفن مي شوند.

مساله جالبتر اين است كه طوفان بر روي وزغ و ملخ و شپش و فراواني يك دفعه آنها اثر بسيار جالبي دارد. وقوع طوفان با ايجاد جريان هاي آب و باد باعث افزايش املاح و رطوبت در ناحيه مي گردد كه مي تواند به تخمگذاري و مهاجرت ملخ ها كمك فراواني بكند. از طرف ديگر ايجاد استرس محيطي مثل طوفان مي تواند روي وزغ ها تاثير گذاشته و آنها را از پناهگاه هاي خود خارج كند.

از كشنده هاي قرمز (Redtide) همچنين گازهاي نامطلوبي متصاعد مي شود كه در چشم ايجاد حساسيت مي كند. از طرف ديگر در اثر وزش باد، ساكنان ساحل به علت استنشاق گاز متصاعد از ناحيه آلوده دريا دچار مشكل تفنسي مي شوند، بدين ترتيب فضايي مشمئز كننده ايجاد مي شود كه طبعاً هيچ توريستي حاضر به اقامت در چنين محيطي نخواهد بود. اين جلبك ها سم هاي مضري توليد مي كنند كه در ماهي و ديگر جانوران دريايي تجمع پيدا كرده و غلظت هاي زيادي از اين سموم سبب مرگ ماهي شده و با مسموميت صدف ها و ماهي ها مواد سمي دريايي براي انسان توليد مي كند. سموم بسياري از گونه ها براي مثال گونه Gonyaulax Cetenlla سموم عصبي بسيار قويي هستند كه همراه با حركت يون سديم از عرض غشاهاي عصبي انسان به سلول تداخل مي كنند. اين سم نيز مي تواند بر روي سيستم تنفسي فرد اثر گذاشته و در عرض بيست دقيقه باعث ايجاد خفگي در فرد شود. از طرف ديگر گروه ديگري از اين تاژكداران در انسان باعث ايجاد بيماري اسهال خوني مي شوند.

 

علت قرمز شدن آب

ماهيگيران در هنگام صيد متوجه شدند كه ماهي هاي منطقه دچار مشكل تنفسي شده و براي استفاده از اكسيژن هوا به سطح آب روي مي آورند. ماهيگيران نمونه آب زرد را با خود به ساحل آورده و پس از آزمايش نمونه اعلام كردند نوعي تاژكدار كه داراي خال هاي زرد رنگ است به حد وفور در آب ديده شده است. آنها همچنين اظهار كردند كه اين موجودات پس از مرگ به رنگ قرمز در مي آيند. بنابراين علت تغيير رنگ آب، هنگام ظهور اين پديده نيز مشخص گرديد كه علت قرمز بودن آب اين است كه اين نوع از تاژكداران علاوه بر پيگمان سبز، داراي پيگمان هاي سرخ هستند و به اين جهت رنگ آب را مانند خون مي سازند بنابراين، اين پيگمان ها در قرمز كردن آب موثر هستند. به همين دليل به آنها گروه Pylrohopyta (گياه داراي بدنه رنگي) مي گويند. حقيقت اين است كه درباره عامل مرگ  ماهي ها هنگام پديدار شدن كشنده هاي قرمز كه تاكنون مشخص شده است، وجود سه عامل قطعي به نظر مي رسد:

1- سم حاصله از اين تاژكداران.

2- مسدود شدن مجاري تنفسي يا برانش (آبشش) ماهي به وسيله اين موجودات و ايجاد خفقان.

3- كمبود شديد اكسيژن آب به علت مصرف آن در مرحله  پوسيدگي آنها.

 

طوفان مهمترين عامل Redtide

صدمات و خسارات ناشي از بروز كشنده قرمز در زمينه هاي توريستي، ماهيگيري و ساير فعاليت هاي توليد؛ و حتي مرگ و مير بسياري از انسان ها موجب گرديد كه نسبت به علل پيدايش اين پديده، مطالعات و تحقيقات وسيعي به عمل آيد. در سال1972 كارشناسان آزمايشگاه دريايي موت mote واقع در ساحل غربي فلوريدا به موفقيت هايي در اين زمينه نايل آمدند. تحقيقات انجام شده نشان داد كه افزايش حرارت، تقليل ميزان نمك و افزايش مواد غذايي آب به خصوص ويتامين B12 از عوامل موثر در ايجاد محيط مناسب براي رشد سريع تاژكداران مي باشند. ويتامين B12 كه حاصل فعاليت باكتري ها در محيط پوشيده و از گياه مناطق مردابي است پس از بارندگي هاي شديد به مقدار زياد به دريا شسته مي شود. ريزش باران از طرفي موجب كم شدن نمك آب مي گردد و به اين ترتيب محيط مناسبي براي رشد تاژكداران به وجود مي آيد.

مهمترين عامل"Redtide" (قرمز شدن آب) مي تواند عامل طوفان باشد. طوفان و ايجاد موج هاي طوفاني، خود خسارات سنگين وارد كرده و باعث كشته شدن تعداد زيادي از مردم مي شود. از طرف ديگر طوفان با ايجاد و حمل مواد به داخل آب از يك طرف و از طرف ديگر جريانات Lougmri باعث به هم ريختگي زون سطحي مي شود و باعث فراوني يك دفعه و bloom داينوفلاژله ها مي شود. (M.Grant 1987).

اين عوامل باعث مي شود" دافلاژله ها"- كه داراي قدرت توليد مثل سريع و اجتماع زياد در پهنه دريا هستند - به صورت آب قرمز، سرخ، شيري، زرد يا امواج سمي (Poisonous) در سواحل درياها آشكار گردند. كه به طور فصلي تلفات سنگيني به انسان وارد مي كند. اين موجودات ميكروسكوپي اگر تعدادشان ناچيز باشد بي خطرند ولي هنگامي كه تعدادشان به ميليون ها فرد در يك ليتر آب برسد بسيار خطرناك مي شوند و موجب مرگ و مير فراواني مي گردند. در حال حاضر خطر ناشي از "داينوفلاژله" بيشتر متوجه كشورهايي است كه به عرض جغرافيايي پايين و مجاور دريا قرار دارند؛ زيرا تحقيقات نشان داده است كه تنوع فراواني داينوفلاژله ها در اين عرض از نواحي ديگر بيشتر بوده و هر سال تلفات زيادي را به ساكنان اين نواحي وارد مي كند. عواملي چون طوفان، زلزله، ريزش شديد باران باعث اين پديده مي شوند.{(2002). Mudei}. و مساله جالبتر اين است كه طوفان بر روي وزغ و ملخ و شپشك و فراواني يك دفعه آنها اثر بسيار جالبي دارد. وقوع طوفان با ايجاد جريان هاي آب و باد باعث افزايش املاح و رطوبت در ناحيه مي گردد كه مي تواند به تخمگذاري و مهاجرت ملخ ها كمك فراواني بكند. از طرف ديگر ايجاد استرس محيطي مثل طوفان مي تواند روي وزغ ها تاثير گذاشته و آنها را از پناهگاه هاي خود خارج كند. به هر حال رابطه جالبي بين طوفان و فراواني وزغ و شپشك و ملخ وجود دارد كه از حوصله اين بحث خارج است.

 

منابع :

19920... Chapman and Hall.1

(132- 130) Protozoan Plankton ecology

 mudie, ARochon.2

Palynological .(2002) and Elevae

 records of red tide prosucing

species in Canada past trends

and implication for the future Paleo

Paleo geography, Paleo .3

Climatodolgy, Paleo cology, . 159و180

, 1987 M. Grant Gross .4

oceamography aview

309of the earth,

5- تاليف، ل، اورنگويچ، ترجمه حسين فرپور، زندگي حيوانات، جلد اول، با همكاري انتشارات نرانگين و انتشارات وزارت و علوم و آموزش عالي. تهران، 1353.

6- طلعت حبيبي، جانور شناسي عمومي، جلد اول، انتشارات كتابفروشي دهخدا.

7- دكتر مطصفي فاطمي، جانور شناسي عمومي، انتشارات دانشگاه تهران، آذر 1337.

8- دكتر حسين رحيميان، جلبك شناسي، انتشارات دانشگاه ملي ايران.

9- دكتر حسين رياحي، تالوفيت ها، دانشگاه پيام نور.

10- دكتر عزت الله خبيري، تالوفيت ها، انتشارات دانشگاه تهران، سال 1364.

11- دكتر محمد قويدل سيوكي، مقدمه اي بر اصول پامنيولوژي، سال انتشار 1371، چاپخانه مركزي شركت ملي نفت ايران.

12- تاليف ادوارد ريچي يوتي، ترجمه شمشون تيرماه، حيوانات مرگ آفرين درياها، 1360، تهران، انتشارات موسسه فني پرورش ماهي.

13- تفسير نور، محسن قرائتي .

14- تفسير الميزان، علامه طباطبائي .

الهه زارعي؛

 

ويژگي هاي قلب مؤمن و قلب منافق

ويژگي هاي قلب مؤمن و قلب منافق

حديث سي ام از چهل حديث حضرت امام خميني(ره) در خصوص اقسام قلب، حيله هاي شيطان و فرق بين قلب مؤمن و قلب منافق است.

آن راحل عظيم الشأن مبحث را با روايتي از امام باقر(ع) آغاز مي كند كه حضرت فرمود:"همانا دل ها بر چهار قسم است. قلبي كه در آن دورويي (نفاق) و ايمان قرار دارد، قلبي كه وارونه مي باشد، قلبي كه بر آن مُهر خورده و تاريك است و دلي كه نوراني و صاف مي باشد."

راوي مي گويد: "از حضرت پرسيدم: منظور از "ازهر" [كه در خصوص قلب مؤمن فرموديد] چه مي باشد؟ حضرت فرمود: "منظور قلبي است، كه در آن چراغي منور [از ايمان] قرار دارد. قلب تاريك، قلب منافق است، قلب نوراني قلب مؤمن است كه اگر [چيزي] به او عطا شود شكر گويد و اگر [به رنجي] مبتلا گردد صبر ورزد و قلب وارونه قلب مشرك است. سپس حضرت آيه "افمن يمشي …" را تلاوت فرمود [آيا كسي كه راه مي رود در حالي كه به رو افتاده، راه هدايت را بهتر يافته است، يا كسي كه بر طريق استوار راه برود؟] و اما قلبي كه در آن ايمان و نفاق است، پس طايفه اي در طايف بودند كه چنين بودند، پس اگر مرگ آنها برسد در حالي كه بر حال نفاق هستند، هلاك خواهند بود، و اگر در حال ايمان بميرند رستگار خواهند شد.

ترغيب به اصلاح نفس

اصلاح قلب و تلاش براي رفع فساد آن، مايه سعادت است و نكته مهم تر از آن پي بردن به حقيقت قلب است كه چه بسا پرداختن به اين امور دوم، انسان را به كلي از قلب خود غافل سازد و از اصلاح دور كند. بنابراين اگر چه پرداختن به اموري مانند حقيقت قلب و كيفيت صحت و بيماري آن مقدمه اصلاح قلب مي باشد، اما نبايد اهتمام به اين امور، انسان را از مقصد اصلي كه اصلاح قلب است، باز بدارد.

تقسيم قلب ها

تقسيمي كه در حديث مورد اشاره از قلب ها به عمل آمد تقسيمي كلي و اجمالي است و البته براي هر يك از آنها مراتب و درجه هايي است؛ چه درجات كمال و چه از لحاظ شرك و نفاق، و نيز ظاهراً چنين است كه اين تقسيم بندي پس از كسب حركات معنوي است، نه به حسب فطرت تا با اخبار فطرت مبني بر اين كه قلوب بر فطرت توحيدند (و شرك و نفاق عارض بر آن هاست) منافات داشته باشد و اين تقسيم بندي با اين حديث معروف كه بدبخت در شكم مادر بدبخت، و خوشبخت در شكم مادر خوشبخت و سعادتمند است، منافات ندارد.

مي توان گفت آنچه در حديث آمده است مبني بر اين كه سعادت و شقاوت را در بطن مادر مي داند، منظور از بطن مادر، مطلق عالم طبيعت است و نمي توان آن را شكم مادر به معناي عرض دانست، زيرا سعادت از كمالات و فعليات است و نمي توان در شكم مادر متصور شد مگر بالقوه. البته ظاهر روايت مي رساند كه شخص سعادتمند، در شكم مادر سعادتمند است (بالفعل) و چون مخالف اين مسير را طي كند، بدبخت مي شود.

در حديثي ديگر از امام باقر(ع) قلب ها بر سه قسم عنوان شده اند: "قلب واژگونه كه در آن خيري نيست و آن قلب كافر است. و قلبي كه در آن خير و شر دعوا دارند تا كدام پيروز شود و قلب مفتوح كه در آن چراغ هاي روشن است و تا روز قيامت خاموش نمي گردد، و آن قلب مؤمن مي باشد" و اين حديث با حديثي كه در ابتداي نوشتار آمد، منافات ندارد.

قلب مؤمن

قلب مؤمن روشن و نوراني است اگرچه احياناً از قلب خود بي خبر باشد. در حديثي از امام صادق(ع) آمده است كه برخي مردم از لحاظ فصاحت در لام يا واوي خطا نمي كنند، ولي قلب آنها از شب تار، تاريك تر است. و برخي مردم از قلب خود با زبان خويش نمي توانند خبر بدهند، اما قلب آنها مثل چراغ نوراني است.

مؤمن بر طريق مستقيم حركت مي كند و از مسير فطرت - كه حق تعالي قلب او را با آن تخمير كرده است -  خارج نمي شود. اما ساير قلب ها از مسير فطرت خارج اند. آمده است كه رسول خدا(ص) خطي مستقيم بر زمين كشيد، خطوطي نيز در اطراف آن رسم كرد و فرمود: "اين خط مستقيم وسطي راه من است."

ثانياً مؤمن تابع انسان كامل است و انسان كامل مظهر جميع اسماء و صفات خدا و سيرش مستقيم است.

اين كه در سوره حمد مي خوانيم "اهدنا الصراط المستقيم" اين صراط مستقيم، راهي است كه پروردگار انسان كامل بر آن است از لحاظ ربوبيت و ظاهريت؛ و انسان كامل هم بر همين مسير است از لحاظ مربوبيت و مظهريت. البته ساير موجودات بر اين صراط مستقيم نيستند و انحرافاتي در آنها مشاهده مي گردد. مؤمن تابع انسان كامل است و در مسير عقل، خود را در كيفيت سير معنوي مداخله نمي دهد نتيجتاً وصول او به كمال هم تابع وصول انسان كامل است. به شرط آن كه قلب خود را از تصرفات و وسوسه هاي شيطان و خودپرستي حفظ كند.

برخي حيله هاي شيطاني

برخي حيله هاي شيطان آن است كه انسان توجه خود را از جاده و صراط مستقيم متوجه شخصي خاص كند و با اين وسوسه كه هر گاه دل انسان متوجه دلبري بذله گو شود، زودتر مي تواند علائق را از دل بزدايد و يا اين كه هرگاه دل در گرو شيخي افتد، همين توفيق زودتر حاصل مي شود، و اين وسوسه را نيز ضميمه كند كه شيخ، انسان كامل است و از اين جهت اين كبيره را در نظر انسان موجه جلوه مي دهد، در حالي كه اينها از حيله هاي شيطان است.

ضمناً بايد دانست كه چون سير مؤمن در اين عالم مستقيم است در عالم آخرت نيز كه باطن وي آشكار مي شود مستقيم و بر طريق انسانيت است. بر همين قياس، از آن جا كه مشرك از مسير حق منحرف است، در قيامت نيز به هيئت انساني محشور نمي گردد، و چه بسا به صورت حيواني از حيوانات باشد. پس دل هايي كه از حق منحرف هستند و متوجه دنيايند در قيامت نيز از مسير مستقيم خارجند و به طريق غيرعادي مشي مي كنند، زيرا در اين جهان بر غير مسير حق و غيرمستقيم بودند. در برخي روايات "صراط مستقيم"، به اميرمؤمنان و ائمه معصومين تفسير شده است. چنان كه امام باقر(ع) در روايتي صراط مستقيم را به راه اميرمؤمنان و اوصياي حضرتش تفسير فرمود.

فرق قلب مؤمن و قلب منافق

قلب مؤمن از فطرت اصلي خارج نشده و هر چه از حقايق ايماني و معارف الهي به او القا شود، خواهد پذيرفت. لذا در روايت آمده است كه قلب مؤمن مفتوح است، اما قلب منافق چون با تيرگي هاي مخالف فطرت آغشته شده است (مانند حب نفس، تعصبات جاهلي و اخلاق ناپسند) مسدود مي باشد و حرف حق و حقيقت را پذيرا نيست و صفحه آن همچون صفحه اي سياه وتاريك است كه نقشي نمي پذيرد. قلب مشرك و منافق واژگون و بسته است؛ اما تفاوت بين قلب مشرك و منافق اين است كهقلب مشرك به دليل اين كه متوجه معبود غير حقيقي است دو ويژگي دارد: خضوع صادقانه در برابر غير خدا و ويژگي ديگر نقص و كدورت به خاطر اين خضوع. لذا قلب مشرك واژگونه است.

 اما منافق گاهي وقت ها مشرك است؛ لذا در اين هنگام قلب او مثل قلب مشرك، "واژگونه" مي باشد و گاه مطالب حق را مي شنود و مي فهمد، ولي به دليل ظلمت و تيرگي قلبش آن را نمي پذيرد، لذا در اين اوقات قلب او "مسدود" مي باشد. پس قلب منافق هم واژگونه است و هم مسدود.

همچنين حديثي كه در ابتداي نوشتار آمد دو صفت براي مؤمنان عنوان كرد: شكر در عطاها و صبر در هنگام سختي ها. اين دو ويژگي به دليل اهميتي كه دارند در حديث عنوان شده اند و اين دو صفت منشأ بسياري از كمالات فرد خواهند شد.

غفلت از حق، قلب را وارونه مي سازد

اگر انسان يكسره متوجه عالم دنيا باشد قلبش از حق منصرف مي گردد، هر چند ظاهراً مبدأ و معاد را هم قبول داشته باشد.در حقيقت ميزان وارونگي قلب غفلت از خداست. گاه انسان اظهار ايمان به غيب و حشر و نشر و قيامت هم مي كند، اما در عمل گونه اي ديگر است، چنين شخصي در زمره منافقان است، نه مؤمنان. بايد مواظب باشيم كه آثار ايمان در ظاهر و باطن ما جاري باشد تا اين امانت الهي و قلب طاهر ملكوتي را كه با فطرت آغشته شده است دور از تصرف شيطان، به آن ذات مقدس باز پس بدهيم.

قلبي كه از درجه اعتبار ساقط است

قلبي كه از درجه اعتبار ساقط است

حضرت امام خميني"ره" حديث بيستم خود را از چهل حديث  به اخلاص در عمل، معناي اخلاص و اخلاص پس از عمل اختصاص داده و اين حديث را با روايتي از امام صادق(ع) در تفسير آيه " ليبلوكم ايكم احسن عملا" آغاز كرده اند. امام صادق (ع) در تفسير اين آيه فرمود:

" (خداوند در اين آيه) زيادي عمل شما را منظور نداشته، ولكن درست بودن عملتان را منظور نموده است و اين درستي عمل به معناي ترس از خدا و نيت درست همراه با ترس ( از حلول شيطان در عمل) است." سپس حضرت فرمود: " مراعات نمودن عمل تا اين كه خالصانه صورت پذيرد، از خود عمل سخت تر است. و عمل خالص آن است كه مايل نباشي كسي جز خداوند متعال تو را به خاطر آن ستايش كند و نيت برتر از عمل است، آگاه باش كه نيت همان عمل است." سپس حضرت اين آيه از قرآن را تلاوت فرمود: "قل كل يعمل علي شاكلته" بگو هر كسي بر شكل (نيت) خود عمل مي كند."

معناي امتحان الهي

"ليبلوكم" در آيات اول و دوم سوره "ملك" آمده و در اين حديث به آن اشاره شده است. معناي آيه اين است : "فرخنده است آن كه ملك و سلطنت به دست اوست، و او بر هر چيز تواناست، آن كس كه مردن و زندگاني را آفريد تا شما را امتحان كند كه كدام يك در عمل نكو كارتريد".

محقق مجلسي- قدس سره- اين آيه را گوياي آن مي داند كه مرگ امري وجودي است ( زيرا قرآن فرموده است كه خداوند مرگ و زندگاني را آفريد).

"موت" به معناي انتقال از نشئه ظاهري به نشئه باطني و ملكوتي و يا حيات ثانوي بعد از حيات ملكي و خاكي و امري وجودي بلكه كامل تر از وجود خاكي و ملكي است، زيرا حيات دنيوي آلوده و آميخته به مواد طبيعي است؛ اما در حيات ملكوتي براي نفوس استقلال حاصل مي شود.

امتحان الهي به معناي آن نيست كه جهل يا ابهامي از اين طريق از ذات پروردگار زايل شود، بلكه مبنا و ترسيم آن به اين گونه است كه نفوس در ابتداي آفرينش استعداد محض هستند و قابليت پذيرش دارند و سعادت و شقاوتي در آنها نيست. پس از آن كه در طبيعت واقع مي شوند و زندگي آغاز مي كنند استعدادهاي آنها بروز و ظهور پيدا مي كند. بنابراين درعالم خاك است كه انسان سعادتمند و رستگار از بد كار و شقي متمايز مي گردد. در حقيقت امتحان الهي مبناي اين تمايز و براي مشخص شدن اين دو گروه انسان هاست.

دو اصل

بر طبق حديثي كه ابتداي اين نوشتار آمد نيكويي و شايستگي و كامل بودن عمل به دو اصل بستگي دارد:

اول، خوف و خشيت از پروردگار متعال و ديگري نيت و اراده خالص، بنابراين رابطه اي ميان اين دو نكته با كامل بودن و شايسته بودن عمل وجود دارد.

خوف و خشيت از پروردگار موجب پرهيزكاري مي گردد و پرهيزكاري، پذيرش آثار عمل را بيشتر مي كند، زيرا اعمال نيك يا بد در نفس عمل كننده، تاثير مي گذارند. پس اگر عمل از نوع عبادات باشد، تاثيرش آن است كه قواي ظاهري انسان را تحت سلطه قواي عقلاني شخص قرار مي دهد. پرهيزكاري، نفس انسان را از كدورت و تاريكي ها پاك مي كند و هر چه صفحه نفس انسان از تاريكي و پليدي پاك تر باشد، اعمال نيكو در آن موثرتر است، لذا خشيت از پروردگار از عوامل بزرگ اصلاح درون است.

پرهيزكاري علاوه بر اين كه نفس انسان را اصلاح مي كند، موثر در اعمال قلبي است و موجب قبولي اعمال است چنان كه خداوند متعال مي فرمايد: "خداوند از پرهيزكاران قبول مي كند و بس."(مائده/27)

دومين عامل در كامل بودن عمل "نيت و اراده خالص" است. هر چه عبادات از لحاظ نيت خالص تر باشند، كامل تر هستند و اهميت هيچ چيز در عبادات به اندازه نيت و خلوص در آن نيست، زيرا نسبت نيت به عمل مثل نسبت روح به بدن است و هيچ عبادتي بدون نيت خالص مقبول درگاه خدا نيست. هرگاه ريا و شرك ظاهري با عمل همراه باشد، موجب بطلان عمل است. همچنين تعريف جامع و كامل شرك در عبادات وارد كردن رضاي غير حق در عبادات است چه رضاي خود باشد و چه رضاي ديگري. اگر رضاي ديگري در كار باشد شرك ظاهر و رياي فقهي است و اگر رضاي خود درعمل باشد شرك باطني است و در نزد اهل معارف اين عمل ناچيز است و مقبول درگاه خدا نيست. مثلاً كسي كه نماز شب بخواند به انگيزه وسعت روزي يا دادن صدقه يا رفع بلاها، اين عبادت اگر چه صحيح است؛ لكن عبادت حق تعالي و داراي نيت خالص نيست.

اگر عبادات حتي به انگيزه رسيدن به بهشت و يا رهايي از دوزخ صورت بگيرد خالص براي پروردگار به حساب نمي آيد. البته چنين عباداتي را خداوند متعال به دليل رحمت و لطف گسترده خود از ما قبول مي كند و عناياتي را در قبال آنها به ما عطا مي فرمايد؛ اما اين ها عبادات بردگان است. در عبادات آزادگان رسيدن به بهشت و ترس از دوزخ به عنوان انگيزه به حساب نمي آيد. زماني كه دل به عبادت معبود نظر دارد، عبادت، خالص محسوب مي شود. بايد دل از غير خدا تهي كرد تا عبادت خالص گردد، چنان كه طبق روايتي از امام صادق(ع) در تفسير قلب سليم، آمده است: "قلب سليم يعني اين كه شخص در روز قيامت خداوند را در حالي ملاقات كند كه در آن احدي جز خداوند نيست".

لذا قلبي كه در آن شرك؛ چه شرك مخفي و چه آشكار وجود داشته باشد از درجه اعتبار ساقط است. از جمله موارد شرك خفي را مي توان دادن چيزي به شخص ديگر براي ياد ماندن مطلبي در خاطر او دانست.

تعريف اخلاص

براي اخلاص تعاريفي گفته اند، از جمله خواجه عبدالله انصاري آن را عملي مي داند خالي از هر چيز اعم از رضاي خود يا رضاي ديگري.

شيخ بهايي، عمل خالص را عملي مي داند كه در آن براي غيرخدا نصيبي نباشد؛ وبعضاً در تعريف اخلاص گفته اند، عمل خالص عملي است كه عمل كننده براي انجام دادن عمل، پاداشي را در دو دنيا در نظر نداشته باشد.

اخلاص بعد از عمل

در حديث آمده است كه باقي ماندن بر اخلاص عملي سخت تر از خود عمل است. چه بسا شخص عملي را خالصانه انجام مي دهد؛ اما پس از انجام دادن عمل به واسطه ذكر آن به ريا مبتلا مي گردد و اخلاص بعد از عمل ساقط مي گردد.

از امام باقر (ع) نقل شده است:

" مراعات عمل از خود عمل سخت تر است." از آن حضرت سوال شد: "مراعات عمل چيست؟" حضرت فرمود: " شخص صله يا انفاق مي كند براي خداوند و در عمل ريا نمي كند، پس براي او پاداش پنهاني نوشته مي شود؛ سپس [ آن عمل را] بيان مي كند، پس براي او آشكارا نوشته مي شود ( پاداش عمل آشكار) سپس آن عمل را [ به نيت خودنمائي و تظاهر] بيان مي كند، پس آن عمل نابود مي گردد و براي او ريا نوشته مي شود."

پس بر انسان لازم است كه مراقبت نمايد، تا نفس، او را به اظهار عملي كه انجام داده است وادارنكند كه در اين صورت عمل خود را ضايع كرده است و بداند كه "نفس هر آينه به بدي امر مي كند مگر اين كه خداوند رحم كند." ( يوسف/53)

بايد دانست كه پاك كردن نيت از تمام مراتب شرك و مراقبت پس از عمل، كاري بسيار مشكل است؛ بلكه برخي مراتب آن جز براي اوليا ميسر نيست؛ زيرا تا زماني كه تمايل به رسيدن چيزي در دل وجود داشته باشد، اعمال انسان به آن انگيزه صورت مي گيرد (خواه اين تمايل رسيدن به امور دنيوي باشد يا اخروي و يا حتي كمالات روحي) در اين صورت ها نيز عمل از اخلاص واقعي مي افتد.

در حديث شريف آمده است:

"نيت از عمل برتر است؛ بلكه نيت تمام حقيقت علم است."

نماز امام علي (ع) با نماز ديگران از لحاظ اجزا و صورت ظاهري تفاوتي ندارد؛ اما ميزان تاثير گذاري آنها متفاوت است كه به واسطه دادن چند قرص نان جوين، براي اين خاندان آيه نازل مي شود، اين به خاطر نيت آن هاست و روح عمل داراي آن درجه از اهميت است كه آياتي براي آن نازل مي شود؛ رسول اكرم (ص) هم از لحاظ صورت با ديگران يكسان بود (از جنس بشر بود)؛ اما آنچه او را از ديگران متمايز مي كرد روح لطيف حضرتش بود، نه جسم آن بزرگوار.

لازمه پاك كردن عمل از ريا و كسب اخلاص، اصلاح نفس و ملكات نفساني است. هرگاه انسان محبت دنيا را با رياضات نفس از دل خارج كند، به همان مقدار كه اين توفيق حاصلش مي گردد، دل او خدا خواه و اعمالش از شرك پنهاني نيز پاك مي گردد؛ و تا زماني كه در دل محبت نفس وجود دارد انسان در منزل تاريك نفس خودش مي باشد، و هنوز مسافر الي الله نگرديده است:

در ضمير ما نمي گنجد به غير دوست كس
  هر دو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بس

صد دانه مرواريد از اقيانوس كلام نبي

صد دانه مرواريد از اقيانوس كلام نبي

 

براي نيل به كمال و سعادت راهي جز تمسك به آيات الهي و سيره و سنت اهل بيت عليهم السلام نداريم. بنا بر آيه قرآن بايد به ريسمان الهي چنگ زده و مطيع او باشيم، وقتي در اين راه قدم نهاديم؛ آنگاه است كه رو به سوي خليفة اللهي كرده و شايستگي جانشيني خدا بر روي زمين را كسب خواهيم كرد. اميد كه خداي مهربان به ما  توفيق بندگي كردن را اعطا نمايد. حال گوش جان مي سپاريم به اندرزهايرسول گرامي اسلام، همو كه نجاتبخش انسان ها مي باشد.   

 

1- هر چه فرزند آدم پيرتر مى‏شود، دو صفت در او جوانتر مى‏گردد:حرص  و آرزو.

2- دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند، امت من صلاح مى‏يابد و اگر فاسد شوند، امت من فاسد مى‏شود:علما  وحكام.

3- شما همه شبان و مسؤول نگاهبانى يكديگريد.

4- نمى‏توان همه را با مال راضى كرد اما به حسن خُلق، مى‏توان.

5- فقر بلاست. از آن بدتر، بيمارى تن، و از بيمارى تن دشوارتر، بيمارى دل است.

6- مؤمن همواره در جستجوى حكمت است.

7- از نشر دانش نمى‏توان جلو گيري كرد.

8- دل انسانى همچو پرى است كه در بيابان به شاخه درختى آويزان باشد، از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير و رو مى‏شود.

9- مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند.

10- راه رهنمايى به كار نيك، آن است كه خود عامل آن كار باشيم.

11- هر دل سوخته‏اى را عاقبت پاداشى است.

12- بهشت زير قدم هاى مادران است.

13- در رفتار با زنان، از خدا بترسيد و درباره آنان، از نيكى دريغ ننماييد.

14- پروردگار همه يكى است و پدر همه يكى. همه فرزند آدميد و آدم از خاك است. گرامى‏ترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست.

15- از لجاجت بپرهيزيد كه انگيزه آن، نادانى و حاصل آن، پشيمانى است.

16- بدترين مردم كسى است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد، و باز از او بدتر كسى است كه مردم از گزند او در امان و به نيكى او اميدوار نباشند.

17- خشم مگير و اگر گرفتى، لختى در قدرت كردگار بيانديش.

18- چون تو را ستايش كنند، بگو اى خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمى‏دانند بر من ببخش و مرا مسؤول آنچه مى‏گويند قرار مده.

19- به صورت متملقين خاك بپاشيد.

20- اگر خدا خير بنده‏اى را اراده كند، نفس او را واعظ و رهبر او قرار مى‏دهد.

21- صبح و شامى بر مؤمن نمى‏گذرد مگر آن كه بر خود گمان خطا ببرد.

22- سخت ‏ترين دشمن تو همانا نفس اماره است كه در ميان دو پهلوى تو جا دارد.

23- دلاورترين مردم آن است كه بر هواى نفس غالب آيد.

 

24- با هواى نفس خود نبرد كنيد تا مالك وجود خود گرديد.

25- خوشا به حال كسى كه توجه به عيوب خود، او را از توجه به عيوب ديگران باز دارد.

26- راستى به دل آرامش مى‏بخشد و از دروغ شك و پريشانى مى‏زايد.

27- مؤمن آسان انس مى‏گيرد و مأنوس ديگران مى‏شود.

28- مؤمنين همچون اجزاى يك بنا همديگر را نگاه مى‏دارند.

29- مثل مؤمنين در دوستى و علقه به يكديگر مثل پيكرى است كه چون عضوى از آن به درد بيايد، باقى اعضا به تب و بى خوابى دچار مى‏شوند.

30- مردم مانند دندانه‏هاى شانه با هم برابرند.

31- دانش جويى بر هر مسلمانى واجب است.

32- فقرى سخت‏تر از نادانى و ثروتى بالاتر از خردمندى و عبادتى والاتر از تفكر نيست.

33- از گهواره تا گور دانش بجوييد.

34- دانش بجوييد گرچه در چين باشد.

 

35- شرافت مؤمن در شب زنده‏ دارى و عزت او در بى‏نيازى از ديگران است.

36- دانشمندان تشنه آموختن‏اند.

38- دست خدا با جماعت است.

39- پرهيزگارى جان و تن را آسايش مى‏بخشد.

40-هر كس چهل روز به خاطر خدا زندگى كند، چشمه حكمت از دلش به زبان جارى خواهد شد.

41- با خانواده خود به سر بردن، از گوشه مسجد گرفتن، نزد خداوند پسنديده‏تر است.

42- بهترين دوست شما آن است كه معايب شما را به شما بنمايد.

43-دانش را به بند نوشتن در آوريد.

44- تا دل درست نشود، ايمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود، دل درست نخواهد بود.

45- تا عقل كسى را نيازموده‏ايد، به اسلام آوردن او وقعى نگذاريد.

46-تنها با عقل مى‏توان به نيكي ها رسيد. آن كه عقل ندارد از دين تهى است.

47- زيان نادانان بيش از ضررى است كه تبهكاران به دين مى‏رسانند.

48-هر صاحب خردى از امت مرا چهار چيز ضرورى است: گوش دادن به علم، به خاطر سپردن و منتشر ساختن دانش و بدان عمل كردن.

49- مؤمن از يك سوراخ دوبار گزيده نمى‏شود.

50-من براى امت خود، از بى‏تدبيرى بيم دارم نه از فقر.

51- خداوند زيباست و زيبايى را دوست مى‏دارد.

52- خداوند مؤمن صاحب حرفه را دوست دارد.

53- تملق، خوى مؤمن نيست.

54- نيرومندى به زور بازو نيست، نيرومند كسى است كه بر خشم خود غالب آيد.

55- بهترين مردم، سودمندترين آنان به حال ديگران‏اند.

56- بهترين خانه شما آن است كه يتيمى در آن به عزت زندگى كند.

57- چه خوب است ثروت حلال در دست مرد نيك.

58- رشته عمل، با مرگ بريده مى‏شود مگر به سه وسيله: خيراتى كه مستمر باشد، علمى كه همواره منفعت برساند، فرزند صالحى كه براى والدين دعاى خير كند.

59- پرستش كنندگان خدا سه گروهند: يكى آنان كه از ترس عبادت مى‏كنند و اين عبادت بردگان است، ديگر آنان كه به طمع پاداش عبادت مى‏كنند و اين عبادت مزدوران است، گروه سوم آنان كه به خاطر عشق و محبت عبادت مى‏كنند و اين عبادت آزادگان است.

60- سه چيز نشانه ايمان است: دستگيرى با وجود تنگدستى، از حق خود به نفع ديگرى گذشتن، به دانشجو علم آموختن.

61- دوستى خود را به دوست ظاهر كن تا رشته محبت محكم تر شود.

 

62- آفت دين سه چيز است: فقيه بدكار، پيشواى ظالم، مقدس نادان.

63- مردم را از دوستانشان بشناسيد، چه، انسان هم خوى خود را به دوستى مى‏گيرد.

64- گناه پنهان به صاحب گناه زيان مى‏رساند، گناه آشكار به جامعه.

65- در بهبودى كار دنيا بكوشيد اما در كار آخرت چنان كنيد كه گويى فردا رفتنى هستيد.

66- روزى را در قعر زمين بجوييد.

67- چه بسا كه از خود ستايى، از قدر خود مى‏كاهند و از فروتنى، بر مقام خود مى‏افزايند.

68- خدايا! فراخ ترين روزى مرا در پيرى و پايان زندگى كرامت فرما.

69- از جمله حقوق فرزند بر پدر اين است كه نام نيكو بر او بگذارد و نوشتن به او بياموزد و چون بالغ شد، براي او همسر انتخاب كند.

70- صاحب قدرت، آن را به نفع خود به كار مى‏برد.

71- سنگين‏ ترين چيزى كه در ترازوى اعمال گذارده مى‏شود، خوشخويى است.

72- سه امر، شايسته توجه خردمند است: بهبودى زندگانى، توشه آخرت، عيش حلال.

73- خوشا كسى كه زيادى مال را به ديگران ببخشد و زيادى سخن را براى خود نگاه دارد.

 

74- مرگ، ما را از هر ناصحى بى‏نياز مى‏كند.

75- اين همه حرص حكومت و رياست و اين همه رنج و پشيمانى در عاقبت!

76- عالم فاسد، بدترين مردم است.

77-هر جا كه بدكاران حكمروا باشند و نابخردان را گرامى بدارند، بايد منتظر بلايى بود.

78- نفرين باد بر كسى كه بار خود را به دوش ديگران بگذارد.

79-زيبايى شخص در گفتار اوست.

80- عبادت هفت گونه است كه از همه والاتر طلب روزى حلال است. نيز نشانه خشنودى خدا از مردمى، ارزانى قيمت ها و عدالت حكومت آنهاست.

82- هر قومى شايسته حكومتى است كه دارد.

83-از ناسزا گفتن، به جز كينه مردم سودى نمى‏برى.

84-پس از بت پرستيدن، آنچه به من نهى كرده‏اند در افتادن با مردم است.

85- كارى كه نسنجيده انجام شود، بسا كه احتمال زيان دارد.

86- آن كه از نعمت سازش با مردم محروم است، از نيكي ها يكسره محروم خواهد بود.

87- از ديگران چيزى نخواهيد گرچه يك چوب مسواك باشد.

88- خداوند دوست ندارد كه بنده‏اى را بين يارانش با امتياز مخصوص ببيند.

89-مؤمن خنده‏ رو و شوخ است، و منافق عبوس و خشمناك.

90- اگر فال بد زدى، به كار خود ادامه بده و اگر گمان بد بردى، فراموش كن و اگر حسود شدى، خود دار باش.

91-دست يكديگر را به دوستى بفشاريد كه كينه را از دل مى‏برد.

92- هر كه صبح كند و به فكر اصلاح كار مسلمانان نباشد، مسلمان نيست.

93- خوشرويى كينه را از دل مى‏برد.

94- مبادا كه ترس از مردم، شما را از گفتن حقيقت باز دارد!

95- خردمندترين مردم كسى است كه با ديگران بهتر بسازد.

96- در يك سطح زندگى كنيد تا دل هاى شما در يك سطح قرار بگيرد. با يكديگر در تماس باشيد تا به هم مهربان شويد.

97- هنگام مرگ، مردمان مى‏پرسند: از ثروت چه باقى گذاشته؟ فرشتگان مى‏پرسند: از عمل نيك چه پيش فرستاده؟

98- منفورترين حلال ها نزد خداوند طلاق است.

99- بهترين كار خير، اصلاح بين مردم است.

100- خدايا مرا به دانش توانگر ساز و به بردبارى زينت بخش و به پرهيزگارى گرامى بدار و به تندرستى زيبايى ده.

 بارالها ما را به اخلاق پسنديده زينت بفرما.

 منبع: نهج الفصاحه

نور اخلاص

یا رسول الله

مدح « خَيْرُالْاَنام » بايد كرد ذكر او صبح و شام بايد كرد
در اذان و اقامه ، نامش را فيض بخش كلام بايد كرد
واجب اندر نماز شد صلوات ياد احمد ، مدام بايد كرد
بهر اتمام پنجگانه نماز بر محمد سلام بايد كرد
در عبادت ، ز نام احمد و آل نور اخلاص ، وام بايد كرد
احترامات اگر بحق باشد به علي احترام بايد كرد
گر علي ساقي است و ، مي ، كوثر دل بدين باده ، جام بايد كرد
با وجود علي ، به غير چه كار اقتدا بر امام بايد كرد
نيست حصني بجز ولايت او ره به دارُالسّلام بايد كرد
دين ما ، كامل از ولاي علي است دين خود را تمام بايد كرد
تا به قرب حريم عشق رسي اجتناب از حرام بايد كرد
حقّ و باطل ، هميشه در جنگند در ره حق قيام بايد كرد
هر زمان ، امتحان عاشوراست چون حسين اهتمام بايد كرد
با سرشكي كه ريزد از غم او ياد آن تشنه كام بايد كرد
چون شهيدان ، ز خون ديده ، ( حسان )
چهره را سرخ فام بايد كرد


خلوتگاه راز - ديوان حبيب الله چايچيان (حسان

نمونه اي از معجزات و كرامات پيامبر(ص)

« معجزه» به كارخارق العاده اي  گفته مي شود كه مدّعيان نبوّت براي اثبات مدّعاي خود كه ارتباط با عالم غيب و خداوند متعال بوده ، مي آوردند و ديگران را نيز به مقابله و معارضه و آوردن مثل آن دعوت مي كنند  و چون كسي مانند آن را نمي تواند بياورد و از انجام آن عاجز است ، به آن « معجزه» مي گويند . در غير اينصورت كرامت گفته مي شود.

 

در اين جا به چند نمونه از معجزات فراوان حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و اله)  اكتفا مي كنيم:

1- شقُّ القمر :

مشركان نزد رسول خدا (صلي الله عليه و اله)  آمدند و گفتند : اگر راست مي گويي و تو پيامبر خدايي ، ماه را براي ما دو نيمه كن !

فرمود: اگر اين كار را كنم ، ايمان مي آوريد؟

عرض كردند : آري.

پيامبر (صلي الله عليه و اله)  در آن شب -  كه شب چهاردهم ماه بود- از پيشگاه خداوند تقاضا كرد آن چه را خواسته اند به او بدهد، ناگهان ماه به دو پاره شد.

رسول خدا (صلي الله عليه و اله)  آنها را يك يك صدا مي زد و مي فرمود: ببينيد إ

ابن مسعود مي گويد: « ماه دو نيمه شد؛ نيمه اي بالاتر از كوه و نيمه اي پايين تر ازآن قرار گرفت... و من كوه را ميان دو نيمه ي ماه ديدم».

ابوجهل گفت: اين جادو است؛ عده اي را به نقاط مختلف بفرستيد و بپرسيد كه آيا آنها هم اين ماجرا را ديده اند يا نه ؟ وقتي جستجو كردند ، مردم اطراف هم همگي گفتند :   اين يك جادوي پايدار و بزرگ است !

به همين مناسبت خداوند مي فرمايد :

(( اِقْتَرَبَتِ الساعَهُ و انْشَقَّ القَمَر)) ؛      

         قيامت نزديك شده و ماه شكافته و دو نيمه شد.

 

2-     شَقُّ الشَّجَر:

يكي از معجزات حضرت دو نيمه شدن درخت است كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) ماجرا را چنين نقل مي كند:

 

(( من همراه رسول خدا  (صلي الله عليه و اله)  بودم كه سران  قريش  خدمت آن حضرت آمدند و گفتند: اي محمد !    تو چنان ادعايي مي كني كه هيچ يك از پدران و خاندانت نكرده اند  . تو بايد كاري براي ما انجام دهي ؛ اگر توانستي كه پيامبر و فرستاده ي خدايي، و اگر نتوانستي ، معلوم مي شود كه ساحر و دروغگو هستي ! ))

حضرت فرمود خواسته ي شما چيست؟

-        به اين درخت بگو تا از ريشه در آمده و مقابل تو بايستد!

-        خداوند بر همه چيز تواناست . اما اگر اين درخواست شما را اجابت كند، به او ايمان مي آوريد؟

-        آري.

-        به زودي آنچه را مي خواهيد به شما نشان مي دهم ، هر چند مي دانم باز هم به سوي خير و نيكي باز نخواهيد گشت...   .

-      پس صدا زد : اي درخت! اگر به خدا و روز واپسين ايمان داري و مي داني كه من پيامبر خدا هستم ، از ريشه بيرون آي و پيش من بيا، و به فرمان الهي مقابل من بايست!

سوگند به خدايي كه او را مبعوث فرمود، درخت با ريشه هايش كنده شد و با صداي بسيار شديدي جلو آمد . ... اما قريش هنگامي كه اين وضع را مشاهده كردند ، از روي تكبر و گردن كشي گفتند : بگو تا نيمي از آن درخت پيش تو آيد و نيم ديگر آن جاي خود باقي ماند!  حضرت چنين كرد. اما باز از روي كفر گفتند:  فرمان ده اين نيمه باز گردد و به نيمه خود بپيوندد و بصورت اول در آيد !  پيامبر (صلي الله عليه و اله)   امر فرمود و درخت بازگشت . گفتم لا اله الّا الله ، اي رسول خدا! من نخستين كسي هستم كه به تو ايمان آوردم، و نخستين كسي مي باشم كه اقرار مي كنم : اين درخت به فرمان و خواست خداي بزرگ و براي اقرار به نبوّت و بزرگداشت فرمانت ، آن چه را مي خواستي به جاي آورد.

 

منبع: آشنايي با زندگاني چهارده معصوم (عليهم السلام)

نسب پیامبر اعظم صلی الله

مطابق آنچه ميان مورخين مسلم است نسب رسول خدا(ص)تا«عدنان»كه بيست و يكمين جد آن حضرت بوده اين گونه است:

محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بن كلاب بن مرة بن كعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

و پس از عدنان تا حضرت اسماعيل(ع)و همچنين پس از ابراهيم(ع)تا حضرت آدم در عدد اجداد آن حضرت و نامهاى ايشان در بسيارى از موارد ميان اهل تاريخ اختلاف است و از رسول خدا (ص)نيز روايت شده كه فرمود:

«اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا»

[چون نسب من به عدنان رسيد خوددارى كنيد(و از او بالاتر نرويد.)]

برای دیدن ادامه مطالب در روی لینک زیر کلیک کنید ::

ادامه نوشته

داستــان سلمـه و یهــودی(از یاران نبی اکرم)

 

سلمة بن سلامه از كسانى است كه در جنگ بدر بود وى گويد:ما همسايه‏اى يهودى داشتيم كه در ميان قبيله بنى عبد الاشهل زندگى مى‏كرد روزى او را ديدم از خانه خويش بيرون آمده و پيش روى قبيله بنى عبد الاشهل ايستاد و سن من در آن روز از تمام افراد آن قبيله كمتر بود و خود را در ميان پارچه‏اى پيچيده بودم و در پشت ديوار خوابيده بودم آن گاه بحثى را از قيامت و حساب كتاب و بهشت و دوزخ براى آن مردم بت پرست كه هيچ گونه عقيده‏اى به قيامت نداشتند پيش كشيد و سخنانى در اين باره گفت.

ادامه نوشته

پيامبر اسلام و مبارزه با خرافات

پيامبر اسلام و مبارزه با خرافات

داستانى است كه در كتب حديث ما آمده است و حتى اهل تسنن هم نقل كرده‏اند. رسول اكرم(ص) پسرى از ماريه قبطيه دارد به نام ابراهيم بن رسول الله. اين پسر كه مورد علاقه رسول اكرم است در هجده ماهگى از دنيا مى‏رود. رسول اكرم كه كانون عاطفه بود قهرا متاثر مى‏شود و حتى اشك مى‏ريزد و مى‏فرمايد: دل مى‏سوزد و اشك مى‏ريزد،اى ابراهيم ما به خاطر تو محزونيم ولى هرگز چيزى بر خلاف رضاى پروردگار نمى‏گوييم. تمام مسلمين، ناراحت و متاثر به خاطر اين كه غبارى از حزن بر دل مبارك پيغمبراكرم نشسته است. همان روز تصادفا خورشيد منكسف مى‏شود و مى‏گيرد. مسلمين شك نكردند كه گرفتن خورشيد،هماهنگى عالم بالا به خاطر پيغمبر بود، يعنى خورشيد گرفت‏ براى اين كه فرزند پيغمبر از دنيا رفته است. (1)

اين مطلب در ميان مردم مدينه پيچيد و زن و مرد يك زبان شدند كه ديدى! خورشيد به خاطر حزنى كه عارض پيغمبراكرم شد گرفت، در حالى كه پيغمبر به مردم نگفته - العياذ بالله- كه گرفتن خورشيد به خاطر اين بوده است. اين امر سبب شد كه عقيده و ايمان مردم به پيغمبر اضافه شود، و مردم هم در اين گونه مسائل بيش از اين فكر نمى‏كنند.

ولى پيغمبر چه مى‏كند؟ پيغمبر نمى‏خواهد از نقاط ضعف مردم براى هدايت مردم استفاده كند، مى‏خواهد از نقاط قوت مردم استفاده كند. پيغمبر نمى‏خواهد از جهالت و نادانى مردم به نفع اسلام استفاده كند، مى‏خواهد از علم و معرفت مردم استفاده كند. پيغمبر نمى‏خواهد از ناآگاهى و غفلت مردم استفاده كند، مى‏خواهد از بيدارى مردم استفاده كند، چون قرآن به او دستور داده:«ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن‏.» (2) وسايلى ذكر كرده است. [پيغمبر نفرمود] عوام چنين حرفى از روى جهالتشان گفته‏اند،«خذ الغايات و اترك المبادى‏» (3)، بالاخره نتيجه خوب از اين گرفته‏اند، ما هم كه به آنها نگفتيم، ما در اينجا سكوت مى‏كنيم. سكوت هم نكرد. آمد بالاى منبر صحبت كرد، خاطر مردم را راحت كرد، گفت: اين كه خورشيد گرفت ‏به خاطر بچه من نبود.

مردى كه حتى از سكوتش سوء استفاده نمى‏كند، اين گونه بايد باشد، چرا؟

براى اين كه اولا اسلام احتياج به چنين چيزهايى ندارد. بگذار كسانى بروند از خوابهاى دروغ، از جعلها و از اين جور سكوتها استفاده كنند كه دينشان منطق ندارد، برهان و دليل ندارد و آثار حقانيت دينشان روشن و نمايان نيست. اسلام نيازى به اين جور چيزها ندارد. ثانيا همان كسى هم كه از اين وسايل استفاده مى‏كند، در نهايت امر اشتباه مى‏كند. مثل معروف:" همگان را هميشه نمى‏توان در جهالت نگاه داشت"، يعنى بعضى از مردم را هميشه مى‏شود در جهالت نگاه داشت، همه مردم را هم در يك زمان مى‏شود در جهالت و بى‏ خبرى نگه داشت، ولى همگان را براى هميشه نمى‏شود در جهالت نگه داشت. گذشته از اين كه خدا اجازه نمى‏دهد [و به عبارت ديگر] اگر اين اصل هم در كار نبود، پيغمبرى كه مى‏خواهد دينش تا ابد باقى بماند آيا نمى‏داند كه صد سال ديگر، دويست ‏سال ديگر،هزار سال ديگر مردم مى‏آيند جور ديگرى قضاوت مى‏كنند؟! و بالاتر همين كه خدا به او اجازه نمى‏دهد.

احادیث منتخب از رسول الله

1ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ تَزَوَّجَ إمْرَأةً لِمالِها وَ كَلَهُ اللّهُ إلَيْهِ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِجَمالِها رَأى فيها ما يَكَرَهُ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِدينِها جَمَعَ اللّهُ لَهُ ذلِكَ.(  
فرمود: هر كس زنى را به جهت ثروتش ازدواج كند خداوند او را به همان واگذار مى نمايد، و هر كه با زنى به جهت زيبائى و جمالش ازدواج كند خوشى نخواهد ديد، و كسى كه با زنى به جهت دين و ايمانش تزويج نمايد خداوند خواسته هاى او را تأمين مى گرداند . 1

 


2
ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ قَلَّ طَعامُهُ، صَحَّ بَدَنُهُ، وَ صَفا قَلْبُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ طَعامُهُ سَقُمَ بَدَنُهَ وَ قَسا قَلْبُهُ.(
فرمود: هر كه خوراكش كمتر باشد بدنش سالم و قلبش با صفا خواهد بود، و هر كس خوراكش زياد باشد امراض جسمى بدنش و كدورت، قلبش را فرا خواهد گرفت.  2

 


3
ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): لا تُشْبِعُوا، فَيُطْفأ نُورُ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِكُمْ.(
فرمود: شكم خود را از خوراك سير و پر مگردانيد، چون كه سبب خاموشى نور عرفان و معرفت ـ در افكار و ـ قلب هايتان مى گردد.  3

 


4
ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ تَوَلّى عَمَلا وَ هُوَيَعْلَمُ أنَّهُ لَيْسَ لَهُ بِأهْل، فَلْيتُبَّوَءُ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ.(
فرمود: هر كه رياست و مسئوليتى را بپذيرد و بداند كه أهليّت آن را ندارد، ـ در قبر و قيامت ـ جايگاه او پر از آتش خواهد شد.  4

 


5
ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): إنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَيُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعيفِ الَّذي لادينَ لَهُ، فَقيلَ: وَ ما الْمُؤْمِنُ الضَّعيفُ الَّذي لا دينَ لَهُ؟ قالَ: اَلذّي لا يَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ.(
فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن مؤمنى را كه ضعيف و بى دين است، سؤال شد:
مؤمن ضعيف و بى دين كيست؟ پاسخ داد: كسى كه نهى از منكر و جلوگيرى از كارهاى زشت نمى كند. 5

 


6
ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): صَدَقَةُ السِّرِّ تُطْفِىءُ الْخَطيئَةَ، كَما تُطْفِىءُ الماءُ النّارَ، وَ تَدْفَعُ سَبْعينَ باباً مِنَ الْبَلاءِ.(
فرمود: صدقه اى كه محرمانه و پنهانى داده شود سبب پاكى گناهان مى باشد، همان طورى كه آب، آتش را خاموش مى كند، همچنين صدقه هفتاد نوع بلا و آفت را بر طرف مى نمايد.  6

 


7
ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): عَجِبْتُ لِمَنْ يَحْتَمى مِنَ الطَّعامِ مَخافَةَ الدّاءِ، كَيْفَ لايَحْتمى مِنَ الذُّنُوبِ، مَخافَةَ النّارِ.(
فرمود: تعجّب دارم از كسانى كه نسبت به خورد و خوراك خود اهميّت مى دهند تا مبادا مريض شوند وليكن اهميّتى نسبت به گناهان نمى دهند و باكى از آتش سوزان جهنّم ندارند.  7

 

 

8ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ يُنْبِتُ النِّفاقَ فِى الْقَلْبِ، كَما يُنْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ.(
فرمود: علاقه نسبت به رياست و ثروت سبب روئيدن نفاق در قلب و درون خواهد شد، همان طورى كه آب و باران سبب روئيدن سبزيجات مى باشند.  8

 


9
ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ اَصابَ مِنْ إمْرَأة نَظْرَةً حَراماً، مَلاَاللّهُ عَيْنَيْهِ ناراً.(
فرمود: هركس نگاه حرامى به زن نامحرمى بيفكند، خداوند چشم هاى او را پر از آتش مى گرداند.  9

 


10
ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): حَسِّنُوا أخْلاقَكُمْ، وَ ألْطِفُوا جيرانَكُمْ، وَ أكْرِمُوا نِسائَكُمْ، تَدْخُلُوا الْجَنّةَ بِغَيْرِ حِساب.(
فرمود: رفتار و اخلاق خود را نيكو سازيد، نسبت به همسايگان با ملاطفت و محبّت برخورد نمائيد، زنان و همسران خود را گرامى داريد تا بدون حساب وارد بهشت گرديد.  10

 


11
ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): اَلْمَرْءُ عَلى دينِ خَليلِهِ، فَلْيَنْظُر أحَدُكُمْ مَنْ يُخالِطُ.(
فرمود: انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش مى يابد و شناخته مى شود، پس متوجّه باشيد با چه كسى دوست و همنشين مى باشيد.  11

 


12
ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): اَلصَّدقَةُ بِعَشْر، وَ الْقَرْضُ بِثَمانِيَةَ عَشَرَ، وَ صِلَةُ الرَّحِمِ بِأرْبَعَةَ وَ عِشْرينَ.(
فرمود: پاداش و ثواب دادنِ صدقه ده برابر درجه، ودادن قرض الحسنه هيجده درجه، و انجام صله رحم بيست و چهار درجه افزايش خواهد داشت.  12

 


13
ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): لا يَمْرُضُ مُؤْمِنٌ وَ لا مُؤْمِنَةٌ إلاّ حَطّ اللّهُ بِهِ خَطاياهُ.(
فرمود: هيچ مؤمن و مؤمنه اى مريض نمى گردد مگر آن كه خطاها و لغزش هايش پاك و بخشوده مى شود.  13

 


14
ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ وَقَّرَ ذا شَيْبَة فِى الاْسْلامِ أمَّنَهُ اللّهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيامَةِ.(
فرمود: هر كس بزرگ سال مسلمانى را گرامى دارد و احترام نمايد، خداوند او را در قيامت از سختى ها و مشكلات در أمان مى دارد 14 .

 


15
ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): كُلُّ عَيْن باكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيامَةِ إلاّ ثَلاثَ أعْيُن: عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ ، وَ عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ، وَ عَيْنٌ باتَتْ ساهِرَةً فى سَبيلِ اللّهِ.(
فرمود: تمامى چشم ها در روز قيامت گريانند، مگر سه دسته:
1
ـ آن چشمى كه به جهت خوف و ترس از عذاب خداوند گريه كرده باشد.
2
ـ چشمى كه از گناهان و موارد خلاف بسته و نگاه نكرده باشد.
3
ـ چشمى كه شبها در عبادت و بندگى خداوند متعال بيدار بوده باشد.  15

 


16
ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): سادَةُ النّاسِ فِى الدُّنْيا الأسْخِياء، سادَةُ النّاسِ فِى الاخِرَةِ الاْتْقِياء.(
فرمود: سرور و سيّد مردم در دنيا افراد سخاوتمند خواهند بود، و سيّد و سرور انسان ها در قيامت پرهيزكاران مى باشند.  16

 


17
ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): وَ عَظَني جِبْرئيلُ(عليه السلام): يا مُحَمَّدُ ، أحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإنَّكَ مُفارِقُهُ، وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ فَإنَّكَ مُلاقيهِ.( فرمود: جبرئيل مرا موعظه و نصحيت كرد: با هر كس كه خواهى دوست باش، بالأخره بين تو و او جدائى خواهد افتاد. هر چه خواهى انجام ده، ولى بدان نتيجه و پاداش آنرا خواهى گرفت.  17

 


18
ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): اَوْصانى رَبّى بِتِسْع: اَوْصانى بِالاْخْلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانِيَةِ، وَ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ، وَ الْقَصْدِ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنى، وَ اَنْ أعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنى، وَ أعطِيَ مَنْ حَرَمَنى، وَ أصِلَ مَنْ قَطَعَنى، وَ اَنْ يَكُونَ صُمْتى فِكْراً، وَ مَنْطِقى ذِكْراً، وَ نَظَرى عِبْراً.(

فرمود: پروردگار متعال، مرا به 9 چيز سفارش نمود: اخلاص در آشكار و پنهان، دادگرى در خوشنودى و خشم، ميانه روى در نياز و توانمندى، بخشيدن كسى كه در حقّ من ستم روا داشته است، كمك به كسى كه مرا محروم گردانده، ديدار خويشاوندانى كه با من قطع رابطه نموده اند، و اين كه خاموشيم انديشه و سخنم، يادآورى خداوند; و نگاهم عبرت و پند باشد. 18

 

پی نوشت ها:

  1. تهذيب الأحكام: ج 7، ص 399، ح 5.
  2.  تنبيه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 548، بحارالأنوار: ج 59، ص 268، ح 53.
  3. مستدرك الوسائل: ج 16، ص 218، ح 19646.
  4. تاريخ إلاسلام: ج 101ـ120، ص 285.
  5. وسائل الشّيعة: ج 16، ص 122، ح 21139.
  6.  مستدرك الوسائل: ج 7، ص 184، ح 7984.
  7.  بحارالأنوار: ج 70، ص 347، ح 34.
  8. تنبيه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 264
  9. مستدرك الوسائل: ج 14، ص 270، ح 16685.
  10. أعيان الشّيعة: ج 1، ص 301.
  11. أمالى طوسى: ج 2، ص 132، بحارالأنوار: ج 71، ص 192، ح 12.
  12. مستدرك الوسائل: ج 7، ص 194، ح 8010.
  13. جامع الأحاديث: ج 3، ص 89، ح 35، مستدرك الوسائل: ج 2، ص 66، ح 1422
  14. كافى: ج 2، ص 658، ح 3، بحارالأنوار: ج 7، ص 302، ح 53.
  15. ثواب الأعمال: ص 211، ح 1، بحارالأنوار: ج 46، ص 100، ح 88.
  16. أعيان الشّيعة: ج 1، ص 302، بحارالأنوار: ج 68، ص 350، ح 1.
  17. أمالى طوسى : ج 2، ص 203، بحارالأنوار: ج 68، ص 188، ح 54.
  18. أعيان الشّيعة، ج 1، ص 300، بحارالأنوار: ج 74، ص 139، ضمن ح 1.

تاريخچه زندگى رسول اكرم (ص) در يك نگاه

تاريخچه زندگى رسول اكرم (ص) در يك نگاه    

ولادت و دوران كودكى

ولادت پيغمبر اكرم به اتفاق شيعه و سنى در ماه ربيع الاول است , گو اينكه اهل تسنن بيشتر روز دوازدهم را گفته اند و شيعه بيشتر روز هفدهم را , به استثناى شيخ كلينى صاحب كتاب كافى كه ايشان هم روز دوازدهم را روز ولادت مى دانند . رسول خدا در چه فصلى از سال متولد شده است ؟ در فصل بهار . در السيره الحلبيه مى نويسد : ولد فى فصل الربيع در فصل ربيع به دنيا آمد . بعضى از دانشمندان امروز حساب كرده اند تا ببينند روز ولادت رسول اكرم با چه روزى از ايام ماههاى شمسى منطبق مى شود , به اين نتيجه رسيده اند كه دوازدهم ربيع آن سال مطابق مى شود با بيستم آوريل , و بيستم آوريل مطابق است با سى و يكم فروردين . و قهرا هفدهم ربيع مطابق مى شود با پنجم ارديبهشت . پس قدر مسلم اين است كه رسول اكرم در فصل بهار به دنيا آمده است حال يا سى و يكم فروردين يا پنجم ارديبهشت . در چه روزى از ايام هفته به دنيا آمده است ؟ شيعه معتقد است كه در روز جمعه به دنيا آمده اند , اهل تسنن بيشتر گفته اند در روز دوشنبه . در چه ساعتى از شبانه روز به دنيا آمده اند ؟ شايد اتفاق نظر باشد كه بعد از طلوع فجر به دنيا آمده اند , در بين الطلوعين .



مسافرتها

رسول اكرم , به خارج عربستان فقط دو مسافرت كرده است كه هر دو قبل از دوره رسالت و به سوريه بوده است. يكسفر در دوازده سالگى همراه عمويش ابوطالب , و سفر ديگر در بيست و پنج سالگى به عنوان عامل تجارت براى زنى بيوه به نام خديجه كه از خودش پانزده سال بزرگتر بود و بعدها با او ازدواج كرد . البته به بعد از رسالت , در داخل عربستان مسافرتهايى كرده اند . مثلا به طائفرفته اند , به خيبر كه شصتفرسخ تا مكه فاصله دارد و در شمال مكه است رفته اند , به تبوك كه تقريبا مرز سوريه استو صد فرسخ تا مدينه فاصله دارد رفته اند , ولى در ايام رسالت از جزيره العرب هيچ خارج نشده اند .

برای رویت ادامه مطالب روی لینک زیر کلیک نمایید ::

 

ادامه نوشته

مردم مدينه ورسول اكرم(ص)

مردم مدينه ورسول اكرم(ص)

مردم مدينه دو قبيله بودند به نام اوس و خزرج كه هميشه با هم جنگ داشتند . يك نفر از آنها به نام اسعد بن زراره مىآيد به مكه براى اينكه از قريش استمداد كند . وارد مى شود بر يكى از مردم قريش .


كعبه از قديم معبد بود گو اينكه در آن زمان بتخانه بود و رسم طواف كه از زمان حضرت ابراهيم معمول بود هنوز ادامه داشت. هركس كه مىآمد , يك طوافى هم دور كعبه مى كرد . اين شخص وقتى خواست برود به زيارت كعبه و طواف بكند , ميزبانش به او گفت : ( مواظب باش ! مردى در ميان ما پيدا شده , ساحر و جادوگرى كه گاهى در مسجد الحرام پيدا مى شود و سخنان دلرباى عجيبى دارد . يك وقت سخنان او به گوش تو نرسد كه تو را بى اختيار مى كند . سحرى در سخنان او هست. اتفاقا او موقعى مى رود براى طواف كه رسول اكرم در كنار كعبه در حجر اسماعيل نشسته بودند و با خودشان قرآن مى خواندند . در گوش اين شخص پنبه كرده بودند كه يكوقت چيزى نشنود . مشغول طواف كردن بود كه قيافه شخصى خيلى او را جذب كرد . ( رسول اكرم سيماى عجيبى داشتند ). گفت نكند اين همان آدمى باشد كه اينها مى گويند ؟ يك وقت با خودش فكر كرد كه عجب ديوانگى است كه من گوشهايم را پنبه كرده ام . من آدمم , حرفهاى او را مى شنوم , پنبه را از گوشش انداخت بيرون .
آيات قرآن را شنيد . تمايل پيدا كرد . اين امر منشأ آشنايى مردم مدينه با رسول اكرم ( ص ) شد . بعد آمد صحبتهايى كرد و بعدها ملاقاتهاى محرمانه اى با حضرت رسول كردند تا اينكه عده اى از اينها به مكه آمدند و قرار شد در موسم حج در يكى از شبهاى تشريق يعنى شب دوازدهم وقتى كه همه خواب هستند بيايند در منا , در عقبه وسطى , در يكى از گردنه هاى آنجا , رسول اكرم ( ص ) هم بيايند آنجا و حرفهايشان را بزنند . در آنجا رسول اكرم فرمود من شما را دعوتمى كنم به خداى يگانه و . . . و شما اگر حاضريد ايمان بياوريد , من به شهر شما خواهم آمد . آنها هم قبول كردند و مسلمان شدند , كه جريانش مفصل است . زمينه اينكه رسول اكرم ( ص ) از مكه به مدينه منتقل بشوند فراهم شد . اين اولين حادثهبود . بعد حضرت رسول ( ص ) مصعب بن عمير را فرستادند به مدينه و او در آنجا به مردم قرآن تعليم داد . اينهايى كه ابتدا آمده بودند , عده اندكى بودند , به وسيله اين مبلغ بزرگوار عده زياد ديگرى مسلمان شدند و تقريبا جو مدينه مساعد شد . قريش هم روز بروز بر سختگيرى خود مى افزودند , و در نهايت امر تصميم گرفتند كه ديگر كار رسول اكرم را يكسره كنند . در ( دارالندوه ( تشكيل جلسه دادند , كه اين آيه قرآن يكسره اشاره به آنهاست .

زکات

   قال رسول الله (ص) :

      

لكل شيئى زكاة و زكاة الابدان الصيام.

        

براى هر چيزى زكاتى است و زكات بدنها روزه است.

   الكافى، ج 4، ص 62، ح 3