هری پاتر

هری پاتر

 

   من هیچگاه درباره نوشتن برای کودکان فکر نکردم این کتاب کودکان بود که مرا انتخاب کرد.

                                                                 جی کی رولینگ

 

برایه مطالعه کل مطالب و نگاشته ها روی لینک زیر کلیک کنید.

ادامه نوشته

پدیده عروسک باربی

 

 

 در روش های تعلیم و تربیت، مهمترین و کلیدی ترین عامل، بحث «الگو سازی» است. هر سن و هر جنس، الگوی خاص خود را بر می تابد. در این میان مهمترین سن، دوران کودکی است. تربیت دوران کودکی توام با بهره گیری از الگوهای خاص و ویژه این دوران است. طبیعی است که الگوهای دوران کودکی به طور عمده از مولفه های عاطفی به جای گزاره های عقلانی بهره می برند. لذا رمز و رازهای موجود در خیال پردازی های کودکانه، جایگزین گزاره های واقع گرایانه در تربیت بزرگسالان می شود. مبتنی بر این اصل، استفاده از نماد حیوانات به صورت فانتزی، در انتقال مفاهیم آموزشی و تربیتی به کودکان، همواره مد نظر بوده است. به گونه ای که امروزه بیشترین حجم تولیدات فرهنگی مربوط به کودکان در زمینه انیمیشن، کتاب، داستان، و اسباب بازی، به استفاده از نمادگرایی از حیوانات محدود می شود.
 در این میان دختر بچه ها انحصارا به عروسک علاقه مند هستند. این علاقه نشات گرفته از عاطفه ویژه دختر بچه ها و همچنین به دلیل قدرت برتر عروسک در ایجاد حس همزات پنداری و تفاهم خیالی با کودک است.
 عروسک، بالاترین نقش تربیتی را به ویژه در شکل دهی و پایه ریزی شخصیت دختران دارد. دختر بچه ها، زنان آینده هر ملت هستند و برای انحطاط هر ملت بایستی دختران و زنان آن ملت را منحط تربیت کرد؛ همانگونه که برای اعتلای هر ملت، بایستی دختران و زنان آن ملت را متعالی تربیت کرد. از این منظر، نقش عروسک در تهاجم فرهنگی نقش بسیار برجسته است.

برای مطالعه متن کامل نوشتار  روی لینک زیر کلیک کنید.

 

ادامه نوشته

تكرار در قرآن براى چیست؟

 

قرآن

قرآن مجید در مدت بیست و سه سال بر حسب موقعیت‎ها و حوادث و پیشامدهاى مختلف نازل شده است. قرآن یك كتاب خشك قانونى و یا یك كتاب كلاسیك نیست كه قوانین و مسائل علمى را به طور دسته‎بندى شده بیان نماید. قرآن كتاب ارشاد و تبلیغ و هدایت است و هدف آن این است كه حقایق زندگى انسانى و دستورات لازم براى رسیدن به كمال انسانى را بیان كند و از راه نفوذ در روح‎ها و افكار مردم و موضع قوانین اجتماعى صحیح، جامعه‎اى به وجود آورد كه كمال مادّى و معنوى را دارا باشد. براى تأمین چنین هدفى، قرآن مجید درباره تمام موضوعات مورد لزوم سخن گفته است. قرآن تدریجاً و در حوادث مختلف و براى پاسخگویى به نیازهاى گوناگون در طول 23 سال نازل شده است. امّا در مورد تكرار:

در سوره الرحمن نعمت‎هاى بزرگى بیان مى‎شود كه در زندگى جهان دیگر براى انسان فراهم شده است، خداوند در خلال شمردن این نعمت‎ها كه به منظور تحریك عواطف بشر است، آیه «فَبِاَىَّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» را تكرار مى‎كند و از این راه در خلال شمردن این نعمت‎ها حسّ حق شناسى انسان را بیدار مى‎كند و او را به خضوع در برابر حقیقت وامى‎دارد و وجدان و عواطفش را تحریك مى‎كند.

در قرآن به دو نوع تكرار بر مى‎خوریم:

1- تكرار پاره‎اى از تاریخ‎ها.

2- تكرار پاره‎اى از آیاتى كه بیان كننده «واقعیّت خاصّى» است.

در مورد داستان‎هاى تاریخى باید توجه كنید كه هدف اساسى قرآن از ذكر تاریخ گذشتگان، توجه دادن مردم به قوانین مسلم زندگى است كه بر زندگى انسان‎هاى پیشین حكومت داشته است.

قرآن مى‎خواهد مردم را با این قوانین آشنا كند و آنها را توجه دهد كه علل ترقّى و پیشرفت و یا انحطاط جوامع و ملل گذشته چه بوده است؟ خوددارى آنها از قبول دعوت پیامبران چه نتایج خطرناكى به بار آورده و رواج ظلم و ستم با آنها چه كرده و كدام عامل بود كه آنها را به انقراض و سقوط كشانید و بالاخره نقاط ضعف و قوّتشان چه بوده است؟

قرآن در داستان‎ها مردم را به این قوانین و حقایق متوجه ساخته و همچنین عاقبت نافرمانى افراد گردنكش و جبّار را نشان داده است.

خدا وقتى براى بیدار ساختن روح و فكر یك جمعیت سخن مى‎گوید گاهى بر روى موضوعاتى كه جنبه روانى و عاطفى خاصى دارد تكیه مى‎كند و آن را تكرار مى‎نماید.

همین حقیقت ایجاب نموده كه قرآن سرگذشت جوامع گذشته را زیر و رو كند و جنبه‎هاى مختلف آن را نشان دهد. بنابراین، اگر قرآن در موارد مختلفى مثلا از «بنى‎اسرائیل» و یا «آفرینش آدم» سخن مى‎گوید، در هر مورد به فراز خاصّى از این موضوع اشاره مى‎كند و مى‎خواهد در هر مورد، مردم را به نكته خاصّى توجه دهد كه در مورد دیگر به آنان توجه نداده است.

این حقیقتى است كه با دقت در داستان‎هاى قرآن به دست مى‎آید.

در موارد دیگرى كه پاره‎اى از آیات قرآن تكرار شده، مثلا تكرار آیه شریفه «فَبِاَىَّ آلاَءِ رَبَّكُمَا تُكَذِّبَانِ» در «سوره الرّحمن» باید توجه داشت این تكرارى براى نتیجه‎گیرى از تأثیر خاصّ روانى در روحیه خوانندگان و شنوندگان قرآن است. خدا وقتى براى بیدار ساختن روح و فكر یك جمعیت سخن مى‎گوید گاهى بر روى موضوعاتى كه جنبه روانى و عاطفى خاصى دارد تكیه مى‎كند و آن را تكرار مى‎نماید. مثلا در همین سوره «الرّحمن» خداوند در مقام شمردن نعمت‎هاى مهمى است كه در آفرینش انسان و تشكیل جامعه و تمدّن انسانى و ادامه آن، نقش اساسى دارد؛ و همچنین در این سوره نعمت‎هاى بزرگى بیان مى‎شود كه در زندگى جهان دیگر براى انسان فراهم شده است، خداوند در خلال شمردن این نعمت‎ها كه به منظور تحریك عواطف بشر است، آیه «فَبِاَىَّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» را تكرار مى‎كند و از این راه در خلال شمردن این نعمت‎ها حسّ حق شناسى انسان را بیدار مى‎كند و او را به خضوع در برابر حقیقت وامى‎دارد و وجدان و عواطفش را تحریك مى‎كند. بنابراین، این نوع تكرار هم در جاى خود از نظر ارشاد و هدایت لازم است و مخلّ به فصاحت و بلاغت قرآن نیست، بلكه از محسّنات كلام نیز به شمار مى‎رود؛ زیرا موجب تأكید و تأثیر بیشتر مى‎گردد.

قرآن مى‎خواهد مردم را با این قوانین آشنا كند و آنها را توجه دهد كه علل ترقّى و پیشرفت و یا انحطاط جوامع و ملل گذشته چه بوده است؟ خوددارى آنها از قبول دعوت پیامبران چه نتایج خطرناكى به بار آورده و رواج ظلم و ستم با آنها چه كرده و كدام عامل بود كه آنها را به انقراض و سقوط كشانید و بالاخره نقاط ضعف و قوّتشان چه بوده است؟

این قبیل تكرار در ادبیّات فارسى و عربى فراوان است و شواهد بسیارى از قصاید عرب در دست است كه مشتمل بر تكرار یك «بیت» و یا یك «مصراع» و یا یك «جمله» مى‎باشد.

از جمله در قصیده‎اى كه «عدَّىّ بن ربیعه» دایى «إمْرء القِیس» در مرثیه برادرش «كُلیبْ» سروده است، جمله «عَلى أنْ لَیْسَ عِدْلا مِنْ كَلیبْ» بیست مرتبه تكرار شده است. در اشعار ادباى بزرگ فارسى زبان نیز نمونه‎هاى زیادى دارد.

 

                                                                                                                                          "آیة الله مکارم شیرازی"

اثر نماز اول وقت

 

نماز

یکی از کارمندان عالی رتبه شهرداری نقل کرد که:

«به علتی مرا از شهرداری اخراج نمودند. رفتم خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی، ایشان فرمودند:

«نمازهایت را اول وقت بخوان، چهل روز دیگر کارت درست می‎شود.»

مدت یک ماه گذشت اثری ظاهر نشد مجدداً مراجعه کردم فرمودند:

«گفتم چهل روز دیگر.»

هر چه فکر کردم آثاری و امیدی در ظاهر نبود روز چهلم در خیابان نزدیک یک قهوه‎خانه نشسته بودم.

شهردار سابق مشهد آقای محمدعلی روشن با درشکه از آن محل عبور می‎کرد بلند شده سلام کردم. درشکه را نگاه داشت پرسید چرا این جا نشسته‎ای مگر کاری نداری؟ شرح حال خود را گفتم.

گفت با من بیا. با ایشان سوار درشکه شدم، رفتیم به استانداری و فوری دستور داد رفع اتهام از من کرده مرا به خدمت برگرداندند و درست قبل از ظهر چهلمین روزی که مرحوم حاج شیخ فرموده بودند حکم اعاده به خدمت مرا داده و مشغول کار شدم.»

 

منبع:

کتاب نشان از بی نشان‎ها، کرامات شیخ حسنعلی نخودکی، مقدادی    

پیامبر اعظم(ص)   پیامبر اکرم(ص)  رسول الله  عبدالله   رسول خدا   احمد payambar   mohammad

هالیوود چگونه پا گرفت؟

 

قسمت اول

اگرچه بررسى فیلم شامل مسائلى نظیر زیبایى‏شناسى، تكنولوژى، ایدئولوژى و شناخت مخاطب است، اما مطالعه فیلم به مثابه صنعت، اصل اولیه تمام مطالعات راجع به سینماست؛ زیرا سینما در تمام جهان به عنوان یك صنعت سازماندهى مى‏شود، یعنى مجموعه‏اى از كارهاى تجارى كه از طریق تولیدِ فیلم، توزیع و نمایش فیلم براى مخاطبان (چه در سینما چه در سالنهاى نمایش، تلویزیون، ویدئو یا روشهاى جدید دیگر) در جستجوى كسبى سودآور است. بنابراین، شاید على‏رغم میل ما به این‏كه سینما [ صرفاً ] صنعت نباشد، ولى مجبوریم براى درك كامل تأثیر و نفوذ سینما، ویژگى صنعتى آن را هم بررسى كنیم.

فیلم ها هالیوودی

پرسشى اساسى كه اكثر دانشمندان و محققان با آن روبه‏رو هستند این است كه: بررسى سازماندهى و كنترل صنعت فیلم چگونه به درك ما از زیبایى‏شناسى، ایدئولوژى و دریافت فیلم كمك مى‏كند؟ پاسخ به این سوال آسان نیست، اما پاسخ من این است كه هرچند صنعت فیلم به طور مستقیم ویژگیهاى زیبایى‏شناسى و خصایص ایدئولوژیك فیلم را تعیین نمى‏كند، مع‏هذا چارچوبهایى تعیین مى‏كند كه زیبایى‏شناسى، ایدئولوژى، و دریافت فیلم ضرورتاً در متن آنها عمل مى‏كنند.

بررسى صنعت فیلم نسبتا سخت است اما با بررسی یک حقیقت مهم آسان می شود. پس از دهه 1920، صنعتى به نام «هالیوود» واقع در ایالات‏متحده، جهان را تحت سلطه داشته است. پس كانون بررسى تاریخ صنعت سینما به درستى با هالیوود آغاز مى‏شود. این امر به این دلیل نیست كه بگوییم هالیوود آمریكا بهترین فیلمها را تولید كرده است، بلكه به این سبب است كه هالیوود، سینماى ملّى دیگر كشورها را مجبور كرده تا كار خود را با رقابت با هالیوود آغاز كنند.

 

اولین اصول

هالیوود پیش از هر چیز یك صنعت است، مجموعه‏اى از شركتهاى سودآور كه كار خود را از استودیوهاى واقع در ایالات‏متحده آغاز كرده‏اند. هالیوود هم، نظیر تمام صنایع فیلم‏سازى، شامل سه جزءِ اصلى تولید و توزیع و نمایش فیلمهاى بلند است.

تولید: فیلم باید خلق شود. این كار از اوایل دهه 1910 در استودیوهاى داخل و حومه لس‏آنجلس، در محلى به نام هالیوود انجام مى‏شد. البته این كار فقط محدود به آن قسمت از شهر نمى‏شد.

توزیع: هنگامى كه فیلمها ساخته شدند، شركتهاى هالیوودى فیلمها را به اقصى نقاط جهان مى‏فرستند. توزیع در سطح جهان، مبناى قدرت هالیوود است. هیچ مركز دیگرى غیر از هالیوود، توزیعى در این سطح ندارد.

نمایش: در نهایت، فیلمها در سینما و سالنهاى نمایش و تلویزیون به نمایش درمى‏آیند. قبل از عصر تلویزیون، فیلمها در سالنهایى با 6000 صندلى به اكران درمى‏آمدند. از دهه 1960 به بعد اكثر مردم بیشتر فیلمها را از طریق تلویزیونهاى خود نگاه مى‏كنند.

حال سوال اصلى این است كه هالیوود چگونه توانست تمام فعالیتهاى مربوط به تولید و توزیع و نمایش فیلم را قبضه كرده و به رغم پدید آمدن صدا و فیلم رنگى، پرده عریض screenwide و گسترش تلویزیون و ویدئو هنوز هم در رأس قدرت بماند؟

فیلم ها هالیوودی

ظهور هالیوود

صنعت سینما در ایالات متحده از همان سالهاى واپسین قرن نوزدهم رشد كرد و تا سال 1930 به مجموعه‏اى به هم پیوسته از چندین شركت بزرگ تبدیل شد؛ یعنى در اواسط [ زمان ] ظهور فیلم ناطق بود. دوران اولیه تاریخ هالیوود حسى از اندوه را به آدمى القاء مى‏كند، زیرا چنین به نظر مى‏رسد كه هالیوود با ایجاد یك ساختار تماماً متمركز بر سودآورى مانع تولد نهادى بالقوه شده است.

در آغاز، سینما فقط شكل دیگرى از تكنولوژى بود. در تمام سالهاى دهه 1890 و اولین روزهاى قرن بیستم، مخترعان همراه با اولین فیلم‏سازان و نمایش‏دهندگان، تلاش بسیار كردند تا مردم شكاك را متقاعد كنند كه از سینما استقبال كنند.

مبتكران اولیه و تاجران در خلأ و براى ایجاد تجارتى ایده آل كار نمى‏كردند، بلكه هدفشان بیشتر فروش كشفیات جدید از طریق صنایع تفریحى موجود بود. رابرت آلن (1985) نشان مى‏دهد كه سالن نمایش وا دویل(  (Vaudevilleنخستین مجرا براى این تجارت را فراهم آورد. این مدل نمایشى به زودى جاى خود را به نیكلو دئونها [ سینماهایى كه ورودى آنها 5 سنت بود ] بخشید. نیكلودئونها از سال 1905 تا 1910 فیلمهایى بلند نمایش مى‏دادند و طى یك دهه، راه را براى آنچه كه صنعت هالیوود نامیده شد، هموار كردند. اما براى نمایش فیلم به بیش از یك كانون نیاز بود و سیستم تولیدِ فیلم مى‏بایست گسترش پیدا مى‏كرد. هالیوود سیستم قابل انعطافى براى تولید و توزیع منظم فیلمهاى بلند ایجاد كرد كه در كنار آن، فیلمهاى كوتاه و خبرى هم تولید و توزیع مى‏شد ( استایگر ، 1982).

 در نهایت، هالیوود به عنوان مركز توزیع و پخش و نمایش فیلم در جهان مطرح شد. گسترش سینماى هالیوود در دنیا تا اوایل دهه 20 كامل شده بود، اما رهبرى و سلطه آن در كل جهان هنوز تمام‏عیار نبود. رابرت اندرسن خاطرنشان مى‏كند كه [ اگرچه [توماس ادیسون و دیگران، انحصارى مبتنى بر حق اختراع به وجود آوردند، اما این امر به سرعت ناكام ماند و مشخص شد كه براى ایجاد یك سلطه طولانى‏مدت، به نوعى متفاوت از انعطاف‏پذیرى نیاز است. این دوره اولیه با ابداع صدا به پایان رسید. محبوبیت سینماى ناطق سبب شد تا شركتهاى جدیدى مانند برادران وارنر، قدرت گرفته و به جمع استودیوهاى بزرگى نظیر پارامونت و لاوز و دیگر شركتهاى عظیم سینماى صامت بپیوندند، ولى با این كار، این شركتها نه تنها محدود نشدند، بلكه قدرت آنها افزایش یافت (گومرى، 82-1980).

 

سیستم استودیو

ابداع صدا، كنترل هالیوود را بر بازارِ جهان وحدت بخشید و ایالات‏متحده را به دوران «استودیوها» سوق داد كه پنج شركت نمایشى بزرگ «پارامونت»، «لاوز» (شركت مادر معروف به MGM )، «فوكس فیلم» (كه بعدها به فوكس قرن بیستم تغییر نام داد)، برادران وارنر و RKO ، سیستم فیلم‏سازى و توزیع و نمایش را در اختیار داشتند. این شركتها در طول دهه‏هاى 30 و 40 بر هالیوود حكومت مى‏كردند و در كل جهان به صورت یك تجارت تماماً یكپارچه عمل مى‏كردند.

 لیكن مسأله‏اى كه موقعیت هالیوود را در این دوران تعیین مى‏كرد، مالكیت سینما بود نه تولید استودیویى. استودیوهاى عمده با كنترل سینماهاى مراكز شهرها در سراسر ایالات متحده 43% میانگین درآمد حاصل از گیشه‏ها را كسب مى‏كردند. پنج شركت بزرگِ فیلم‏سازى هنگامى به سینماهاى كوچكتر اجازه نمایش فیلمها را مى‏دادند كه خودشان تمام درآمد حاصل از اولین نمایش فیلمها را دریافت كرده بودند.

شركتهاى یونیورسال پیكچرز، كلمبیا پیكچرز و یونایتد آرتیستز، «سه [ خواهر ] كوچك» دوره سیستم استودیو را تشكیل مى‏دادند و جمع‏آورى ته‏مانده درآمد فیلمها را رهبرى مى‏كردند. این سه شركت، على‏رغم این‏كه همیشه بخشى از غولهاى هالیوود محسوب مى‏شدند، اما نتوانستند هیچ‏گاه با «اتحاد پنجگانه» رقابت كنند، چون سینماهاى «سطح بالا» را (كه فیلمها را براى اولین‏بار پخش مى‏كردند) در اختیار نداشتند. سینماهاى حاشیه‏اى با الهام از روش حراجیها، شروع به نمایش دو فیلم با یك بلیط كردند و بدین‏ترتیب تقاضا براى فیلمهاى درجه پایین را افزایش دادند.

فیلم ها هالیوودی

عنصر پخش تلویزیونى

ركود دوره استودیو که ناشی از حاشیه‏نشینى و ازدیاد جمعیت و پیدایش رسانه‏اى رقیب به نام تلویزیون بود،موجب شد در سال 1984، دولت فدرال ایالات متحده، «ائتلاف پنجگانه» را وادار كند تا سینماهاى خود را بفروشد و هالیوود ناگهان دسترسى به تسلط مستقیم خود بر بازار فیلم را از دست داد.

 این اقدام علیه استودیوهاى بزرگ، درست در زمانى رخ داد كه مخاطبان سینما رو به افول و كاهش بودند. سال 1946، اوج حضور هفتگى مردم در سینماها بود و پس از آن، حضور مردم رو به كاهش نهاد، آنچنان كه در اوایل دهه 60 به نصف میزان آن در دوران طلایى جنگ جهانى دوم رسید.

 توجیه اصلى این است كه هنگامى كه بعد از جنگ جهانى دوم تلویزیون شروع به پخش برنامه كرد، سینماروها در خانه ماندند و جذب برنامه‏هاى مجانى تلویزیون شدند (كه پول آنها از طریق آگهى داده مى‏شد). به ناگهان، سینما رفتن تبدیل به تفریح شبانه و پُرخرجى شد.

 اما این «تحلیلِ مبتنى بر جایگزینى» فراموش مى‏كند كه در اكثر بخشهاى ایالات متحده، امواج تلویزیونى تا مدتها بعد از ركود سینما قابل دریافت نبود. در اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50، فقط %31 از مردم تلویزیون داشتند، اما دقیقاً در همان زمان بود كه میلیونها نفر سینما رفتن را ترك كردند. بعد از جنگ جهانى دوم، شیفتگان و سینماروهاى باسابقه در امریكا دست به كارهاى جدیدى زدند: تشكیل خانواده، یافتن خانه‏هاى بهتر در حومه‏هاى شهر، خریدن ماشین، یخچال و جورابهاى نایلونى كه در زمان جنگ وجود نداشت. بنابراین، احتمالاً حومه‏نشینى و ازدیاد جمعیت (و هزینه‏هاى خانوادگى) بود كه باعث شد كاهشى در مخاطبان سینما در ایالات متحده پیش بیاید.

در طول دهه 50 و 60 صنعت فیلم خود را با شرایط جدید وفق داد. این كار ابتدا توسط «اتو سینما» و سپس توسط ایجاد سینما در اماكن خرید انجام شد. در متن این شبكه یا بازار جدید، هالیوود هم با توسعه تصاویر رنگى و «پرده عریض»، محصولات خود را از برنامه‏هاى سیاه و سفید تلویزیون متمایز ساخت. این عوامل  هالیوود را تغییر داد. پیش‏بینى مى‏شد كه از اوایل دهه 50 كه امریكاییها در هر خانه تلویزیون داشتند، هالیوود قدرت خود را از دست بدهد. اما مسأله این‏گونه نبود، چون صنعت هالیوود خود را با تغییرات وفق داده و از تغییر اوضاع به نفع خود سود جسته بود.

اینطور به نظر می رسد که حركت به سوى فیلم‏سازى مستقل، نشانگر وجه جدیدى از تولیدات هالیوود بود. اینك تهیه‏كنندگان مستقل انبوهى از ستاره‏ها و داستانها و ارزشهاى تولیدى خود را در قالب فیلمهاى بلندى سر هم مى‏كردند كه توسط یك استودیو پخش مى‏شد. در این شكل جدید، تولید مستقل، استودیوها را قادر ساخت تا با هزینه كمترى سهم تولید فیلم خود را بالا ببرند. عاملان سرهم‏بندى كردن فیلمها مى‏آمدند و مى‏رفتند، ولى استودیوها همچنان قدرتمند مى‏ماندند. بدون موافقت استودیو، هیچ فیلم جنجالى ساخته نمى‏شد. اما در همان زمانى كه هالیوود از فیلمهاى جنجالى براى متمایز كردن خود از تلویزیون استفاده مى‏كرد، صنعت فیلم نیز با تلویزیون آشتى كرد. این كار با ساختن فیلم براى تلویزیون آغاز شد و سپس تا حد ساخت سریالهاى تلویزیونى و روایت سینمایى آثار ادبى گسترش یافت.

 

        ادامه دارد...

 

با تغییر و تلخیص /فصلنامه ارغنون /نوشته داگلاس گومرى/ترجمه حمید محرمیان معلّم/

وظيفه يك مسلمان بيدار چيست؟

وظيفه يك مسلمان بيدار چيست؟

پيامبر اکرم

اشاره :

نوشتار حاضر، مقاله‌ايست كه در فراخون طرح "چرا سكوت اي مسلمان" از سوي كاربران سايت تبيان ارسال شده است. اين طرح در پي پاسخ به اهانت به ساحت پيامبر مهر و رحمت حضرت ختمي مرتبت، محمد مصطفي – كه درود خدا بر او و خاندان پاكش باد – در فروردين ماه سال 1387 از سوي سايت تبيان برگزار گرديد.

توهين يک عمل غير اخلاقي است که نه تنها اديان الهي، بلکه وجدان‌هاي بيدار انساني هم آن را محکوم مي‌کنند. در اين ميان، توهين به شخصيت‌هاي مؤثر تاريخ، مذموم‌تر و نکوهيده‌تر است.

توهين به نبي مكرم اسلام، كار ناشايستي است كه نه تنها تازگي ندارد بلكه از زمان بعثت آن حضرت (عصر جاهليت) آغاز شده و متأسفانه تا كنون (عصر تکنولوژي) ادامه دارد. در دوران حيات پيامبر، توهين‌هايي نسبت به ايشان انجام مي‌گرفت كه عمدتاً از طريق وحي و كلمات قرآني پاسخ داده مي‌شد(1) و امروزه نيز با توجه به همه ادعاي پيشرفت و تكنولوژي و رعايت حقوق بشر و آزادي عقايد و مسايلي از اين دست، مشاهده مي‌كنيم كه رسم دوران جاهليت اول، در اذهان وجود دارد و به شخصيتي كه بيشترين تأثير را حتّي در پيشرفت امروز جهان غرب داشته است، توهين مي‌كنند و متأسفانه علما و دانشمندان مكاتب و سران سازمان‌هاي بين‌المللي، نه تنها اظهار انزجار و تنفر نمي‌کنند بلکه با سکوت خود، مهر تأييدي بر اين توهين‌ها مي‌زنند.

اما بايد ببينيم «وظيفه يك مسلمان بيدار چيست؟» براي پاسخ به اين پرسش لازم است ابتدا از خود بپرسيم «دلايل مخالفت و توهين‌ها نسبت به پيامبر اسلام چيست؟» كه با پاسخ به اين پرسش، موضع بهتري را مي‌توان اتخاذ كرد.

به اين نتيجه برسيم كه آيا استفاده از سلاح نفت، در روزگار كنوني و موقعيت امت اسلامي، مي‌تواند ابزار مخالفت مناسبي در سطح دولت‌ها باشد يا خير؟ يا اگر در سطح ملت‌ها سخن گفته مي‌شود، ببينيم كه ملت‌ها چگونه و با چه ترفند اثرگذاري مي‌توانند مخالفت خود را با اين اقدامات شنيع ابراز كنند. مثلا آيا با تحريم كالاهاي كشورهاي توهين‌كننده مي‌توانند به اعتلاي اسلام كمك كنند يا خير؟
 
 
 
برای مطالعه ادامه مطالب بر روی لینک زیر کلیک کنید!
ادامه نوشته

يک رئيس جمهور شگفت انگيز!

 

ساده زيستي رئيس جمهور

شبکه فاکس نيوز آمريکا زماني از محمود احمدي نژاد، رييس جمهور ايران پرسيد: «زماني که شما هنگام صبح به آينه نگاه مي کنيد چه چيزي به خودتان مي گوييد؟» و احمدي نژاد پاسخ داد: «من شخصي را در آينه مي بينم و به وي مي گويم به خاطر داشته باش، شما فردي بيش از يک خدمتگزار کوچک نيستي، امروز مسئوليت سنگيني پيش روي شماست و آن خدمتگزاري به ملت ايران است.»

به گزارش عصر ايران هفته نامه ساندي آيلند، چاپ سريلانکا، در گزارشي با بيان اين مقدمه به بررسي ساده زيستي رييس جمهور ايران پرداخت و نوشت: "احمدي نژاد زماني که به مسند رياست جمهوري تکيه زد با اهداي کليه فرش هاي گران قيمت دفتر رياست جمهوري به يکي از مساجد تهران و جايگزيني آن با فرش هاي معمولي و ارزان قيمت باعث شگفتي خيلي ها شد."

وي همچنين با مشاهده يک اتاق بسيار تجملاتي و پرزرق و برق براي استقبال از شخصيت هاي بسيار مهم دستور داد در اين اتاق بسته شود و در مقابل از مسوولان تشريفات خواست يک اتاق معمولي برخوردار از صندلي هاي چوبي را براي اين منظور آماده کنند.

علاوه بر اين رييس جمهور ايران هر زمان تحت مسووليت خود به انتصاب وزيري اقدام مي کند از وي يک سند امضاشده دريافت مي کند که در آن تاکيد شده سطح زندگي وزير مورد نظر نبايد اشرافي باشد، حساب هاي شخصي وي و بستگانش تحت نظر خواهد بود و روزي که اين فرد وزارت خانه را ترک مي کند بايد از وي به نيک نامي ياد کنند. از اين رو وي و بستگانش اجازه نخواهد داشت از هرگونه مزاياي پست وزارت استفاده کنند.

ساده زيستي رئيس جمهور

به نوشته ساندي آيلند احمدي نژاد در زمان به قدرت رسيدن اول از همه ميزان دارايي هاي خود را اعلام و عنوان کرد: وي صاحب يک خودرو پژو 504 مدل 1977 و يک خانه قديمي است که 40 سال قبل از پدرش در يکي از مناطق فقيرنشين تهران به وي ارث رسيده است.

همچنين تنها پولي که به حساب وي واريز مي شد مربوط به حقوق وي از استادي دانشگاه بود که اين مبلغ تنها در حدود 250 دلار در ماه بوده است.

اين گزارش مي افزايد: "محض اطلاع شما رييس جمهور ايران همچنان در همان خانه قبلي ساکن است و اين در حالي است که وي رييس جمهور کشوري است که از نظر استراتژيکي، اقتصادي، سياسي و با توجه به ذخاير نفت خود يکي از مهم ترين کشورهاي دنيا محسوب مي شود."

وي حتي حقوق شخصي خود از رياست جمهوري را با اين استدلال که همه دارايي ها متعلق به ملت ايران است و شخص وي حافظ ملت محسوب مي شود، دريافت نمي کند.

به نوشته ساندي آيلند يکي از مسائلي که تاکنون کارکنان ستاد رياست جمهوري را تحت تاثير قرار داده، کيف احمدي نژاد است که هر روز آن را به محل کار خود مي آورد. اين کيف حاوي صبحانه وي، تعدادي ساندويچ يا نان همراه روغن زيتون و پنير است که توسط همسرش آماده شده و رييس جمهور آن را با لذت تناول مي کند.

همچنين از مسائل ديگري که احمدي نژاد در مورد تغيير آن اقدام کرد به هواپيماي شخصي رييس جمهور مربوط مي شد که احمدي نژاد به منظور صرفه جويي در هزينه هاي خزانه عمومي مملکت دستور تعويض آن را صادر و اعلام کرد: وي با يک هواپيماي عادي سفرهاي خود را انجام خواهد داد.

علاوه بر اين برگزاري نشست هاي گاه و بيگاه با وزرا يکي از برنامه هاي احمدي نژاد محسوب مي شود که وي به اين منظور پست مدير دفتري رياست جمهوري را از ميان برداشت تا هر وزيري بتواند بدون واسطه وارد دفتر وي شود و احمدي نژاد از ميزان فعاليت و کارايي اين وزير مطلع شود.

رييس جمهور ايران در اقدامي ديگر از تشريفات پرهزينه مراسم استقبال از شخصيت هاي خارجي کاست.

اين گزارش اضافه مي کند: "احمدي نژاد هر زمان قصد اقامت در هتل را دارد جهت اطمينان از مسوولان درخواست مي کند از دادن اتاقي با تختخواب بزرگ به وي خودداري کنند چرا که او ترجيح مي دهد بر روي يک تشک ساده با پتو و بر روي زمين استراحت کند."

ساندي آيلند در پايان نوشت: "هنگام نماز مي توان مشاهده کرد که احمدي نژاد در صف اول نمي ايستد و ترجيح مي دهد در صفوف بعدي به اقامه اين فريضه بپردازد."

 

مطالب مرتبط:

اينم خانواده رئيس جمهور!

اهانت، اسلحه‌ای در برابر عقل

اهانت، اسلحه‌ای در برابر عقل

اهانت به اسلام محكوم است

آنگاه که هیچ عقل و منطقی برای نادرست بودن یک مکتب و تفکر پیدا نمی‌شود و آنگاه که تمام ایدئولوگ‌های دنیا خردشان را در برابر آن مکتب بی ارزش و نارسا می‌بینند دست به اهانت می‌زنند.

بعید می‌دانم که دنیای اسلام از پخش فیلم 15 دقیقه‌ای یک نماینده پارلمان هلندی موسوم به «فتنه» -که در توهین به دین مبین اسلام و پیامبر اعظم ساخته شده- بی خبر باشد.

 اما چرا توهین؟!

 

1- چهارده قرن پیش، آن زمان که اعراب در دوران جاهلیت به سر می‌بردند از میان مردم پیامبری با شعار عدالت و دعوت بسوی یگانه مبدا هستی برانگیخته شد تا مردم را از خواب عمیق و زمستانی‌شان بیدار کند. اما این بیداری به مذاق خیلی‌ها خوش نیامد و آنان که در پی تضییع حقوق مردم بودند تا به منافع شخصیشان دست یابند با رسول خدا به مخالفت برخاستند، چرا که پیامبر رحمت شعار برابری و عدالت سر می‌داد و مستضعفان و مظلومان عالم دریافت حقوق خود را در پیروی از پیامبر اسلام می‌دیدند. اکنون نیز پس از گذشت 14 قرن آن کسانی که مخالف برقراری عدالتند از آنجا که اسلام مدافع حقوق مظلومان است آنرا بزرگترین مانع بر سر راه خویش دیده و چون هیچ دلیلی برای رد مبانی اسلام ندارند اهانت را آخرین سلاح خویش در برابر عقل و منطق می‌دانند.

 

2- تابحال پیش نیامده که انسانهای بی اثر مورد توهین دیگران واقع شوند. اما کسانیکه همیشه در جهان تاثیر گذار بوده و هستند مکرر مورد اهانت حق گریزان قرار می‌گیرند و مسلمانان پیرو آیینی هستند که پس از گذشت 14 قرن نه تنها زنده و تاثیر گذار است بلکه بواسطه آسمانی بودنش برترین مکتب نیز می‌باشد. از این رو منطق بشر هرگز توان رد مبانی اسلام را نداشته و نخواهد داشت.در این شرایط برای دشمنان شاید تنها راه باقیمانده «اهانت» باشد!!!

 

3- آنچه در سوابق اروپاییان به چشم می‌خورد تحریف دین آسمانی عیسی «علیه السلام» بوده و بیان اینکه علم در تضاد با دین است. و کلیسا پرداختن به علم را مخالف مبانی مسیحیت می‌دانسته و آن زمان که اروپاییان پی بردند که این دین تحریف شده و آمیخته با تفکرات بشر عامل عقب ماندگیشان شده ناگزیر به سرقت علوم دانشمندان اسلامی در جنگهای صلیبی پرداختند. اکنون هم اروپا از درد دیگری رنج می‌برد. درد بی فرهنگی، بی هویتی، ابتذال و عدم تمایل مردم به ازدواج.قطعا برتری محسوس عقاید محکم اسلام در برابر مبانی سست مکاتب بشری برای حامیان آن قابل هضم نیست و شاید این حسادت نیز در شکل گیری این توهین بی پایه و اساس و این بی تدبیری بزرگ بی تاثیر نبوده باشد.

اما بهتر است چاره‌ای دیگر بیندیشید چرا که نتیجه این اعمال غیر انسانی قطعا چیزی نخواهد بود جز تقویت وحدت مسلمانان.

 

منبع:

به نقل از سایت تحلیلی-خبری انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل

توهین به پیامبر (ص) نتیجه ی ...

محمد(ص)

آن زمانی كه قوم عیسی(علیه‌السلام) علیرغم تلاش این پیامبرخدا مبنی بر دعوت به یگانه پرستی، بنا بر تبعیت از هواهای نفسانی خود وی را پسر خدا خواندند، نطفه انحرافی عظیم در ایمان مردمان این قوم بسته شد و هنوز پس از گذشت بیش از 2000 سال تبعات آن انحراف به مثابه نیرویی شیطانی، با هر حق وحقیقتی به مبارزه برمی خیزد.

خداوند حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام را امر فرمود تا بندگان را به یكتاپرستی دعوت كرده و از شرك برحذر دارد. اما كوردلان و منحرفین آنرا نشنیده گرفته و هر آنطور كه خواستند كتاب خدا را تفسیر كرده و سرآغاز تحریفی بزرگ را در كتاب خداوند سبحان ایجاد كردند.

پس از آن كه پیامبر اسلام محمد مصطفی صلی الله علیه و آله آخرین پیامبر خدا آمد تا با آوردن اسلام دین و ایمان مردم را كامل كرده و "توحید" را به نحو اكمل آن به عالم عرضه فرماید، در مورد انحراف این قوم نیز آیاتی را كه به صراحت ازچگونگی مبعوث شدن حضرت عیسی(س) و بندگی وی است از طرف خداوند بیان فرمودند.(آیات 16 تا 40 سوره مریم)

اما قوم منحرف كه از انجیل و تورات كتابی همسان با تمایلات نفسانی خود ساخته اند، همچنان عیسی را خداوند پسر! و خداوند سبحان را خداوند پدر! می‌خوانند.مسلم است كه چنین اعتقادات پوچ و بی محتوایی در مقابل حقیقت محض رنگ می‌بازد و موضع می‌گیرد.

امروز فرزندان همان ابلهان بدون كوچكترین دركی از "ایمان"، خود را معتقد به مسیح و موسی می‌خوانند و در مقابل به آخرین پیامبر خدا محمد مصطفی(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) هتك و توهین روا می‌دارند. توهین‌های مكرر جماعت جاهل غربی نسبت به ساحت مقدس حضرت ختم المرسلین(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) ریشه در انحراف وتحریف اساسی و بنیادی است كه پدران آنها در انجیل و تورات در مورد ایمان به خداوند یكتا ایجاد كرده و برای انسان‌شان خدایی قائل شدند.

 

                                                                                                              مصطفی بخشی 

یا رسول الله(صل)

معرفی وبلاگ  دینی سوزنبان

سربازان اسباب‌بازي ارتش اسرائيل

 

چکيده:

از سال 1981 ميلادي تاکنون و در قالب طرح مروا، ارتش اسراييل همه ساله ده‌ها هزارنفر از جوانان 18 تا 28 ساله يهودي را از سراسر دنيا جهت طي کردن اين دوره نظامي 8 هفته‌اي به خاک اسرائيل دعوت کرده است. شرکت کنندگان در اين طرح، علاوه بر آموختن دروسي نظير جهت‌يابي، تيراندازي، زندگي در شرايط سخت، اسلحه‌شناسي و رژه، در کلاس‌هاي فشرده مفاهيم تئوريک نظير صهيونيسم، هويت يهودي و تاريخ اسراييل نيز شرکت مي‌نمايند. نويسنده اين سوال را مطرح مي‌کند که اگر مسئولان آمريکايي دريابند که چند مسلمان آمريکايي پس از سفر به يک کشور خاورميانه در چنين دوره‌هايي شرکت کرده‌اند، چه عکس‌العملي خواهند داشت؟ نويسنده در پايان با يادآوري شکل‌گيري گروه‌هاي افراطي يهودي در اسراييل و ايالات متحده و اقدامات خشونت‌بار آنان عليه اعراب يادآوري مي‌کند که اين سياست‌هاي نظامي گرايانه، تنها به پيچيده‌تر شدن اوضاع خاورميانه منتهي مي‌گردد.

ارتش اسرائيل

اگر شما يک آمريکايي مسلمان باشيد و در سفري به خاورميانه، در يک مدرسه ديني بنيادگرا حضور پيدا کنيد، «سازمان امنيت ملي» احتمالا پس از برگشت، شما را در فرودگاه دستگير خواهد کرد. اما در مقابل، اگر شما يک آمريکايي يهودي باشيد و به صدها نوجواني بپيونديد که از اروپا و مکزيک براي طي کردن يک دوره 8 هفته‌اي آموزشي ارائه شده توسط «نيروهاي دفاعي اسراييل» روانه اين کشور مي‌شوند، مي‌توانيد تصاويرتان را در حالي که يونيفرم‌هاي نظامي اسراييل را به تن کرده‌ايد و يک تفنگ خودکار در دست داريد، در وب‌سايت‌هايي اجتماعي نظير «ماي اسپيس» قرار دهيد.

برنامه «مروا» که در دو بخش کمپ تابستاني و کمپ مباحث فکري برگزار مي‌شود، از سال 1981 ميلادي تاکنون در خاک اسراييل برپا مي‌گردد. شرکت‌کنندگان در اين برنامه که بايد يهودي و سني بين 18 تا 28 سال داشته باشند، با سلاح‌هاي مختلف تيراندازي مي‌کنند، در اردوگاه‌هايي نظامي واقع در صحراي نيگيو زندگي مي‌کنند و با کوله‌هايي نظامي، مسافتي طولاني را طي مي کنند. اين برنامه نظامي، 4 بار در سال براي جوانان علاقه‌مند برپا مي‌شود.

در وب‌سايت «اجازه دهيد اسراييلي‌ها، اسراييل را به شما نشان دهند.»، درباره اين دوره‌ها چنين نوشته شده است: «پس از رسيدن به اسراييل، شرکت‌کنندگان به سرعت وارد زندگي نظامي مي‌شوند؛ يونيفرم‌هايي نظامي بر تن مي‌کنند؛ براساس نظم ارتشي، برنامه‌هاي روزانه‌شان را تنظيم مي‌نمايند و به دنبال آن، در کلاس‌هاي تئوري و علمي مرتبط با اين برنامه، شرکت مي‌کنند. در اين دوره‌ها شما با دروسي نظير جهت‌يابي، آموزش عملي، آموزش اسلحه‌شناسي، تيراندازي، رژه به همراه مفاهيمي تئوريک نظير صهيونيسم، هويت يهودي و تاريخ و دانش سرزمين اسرائيل، آشنا خواهيد شد. همه اين برنامه‌هاي آموزشي طي 8 هفته و در پايگاه «هبرو» انجام مي‌شود. در ادامه نيز چنين مي‌خوانيم: «شرکت‌کنندگان در اين دوره کوتاه مدت فشرده، نظامي‌گري را به گونه‌اي تجربه مي‌کنند که خاطره‌اي به يادماندني از اسرائيل، در اذهان آنان به جاي بماند. در پايان هم، شرکت کنندگان احساس تعلق و وابستگي شديدي به اسراييل نموده و حتي تعدادي از آنها براي عضويت در دوره‌هاي تکميلي، ثبت‌نام مي‌کنند.»

ارتش اسرائيل

البته شما در سايت‌هاي اينترنتي مي‌توانيد شاهد حرف‌هايي اغواگرانه و چاپلوسانه هم در مورد اين دوره‌ها باشيد. مثلا ديويد روث از کانادا، تجربه خود را اين چنين تشريح مي‌کند: «در هفته آغازين، من در مورد درست بودن تصميم خود دچار ترديد شدم؛ چرا که دويدن‌هاي مداوم، برقراري نظم‌ آهنين وجود انضباط نظامي، مرا وارد دنيايي جديد کرده بود. اما پس از مدت کوتاهي، همه‌چيز تغيير کرد؛ چرا که مي‌دانستم، تفنگ‌هاي ام 16 انتظار ما را مي‌کشند. ما 8 کيلومرت را در بيابان‌ها مي‌دويديم تا به اسلحه خويش برسيم. در مجموع، اين کارها بسيار سرگرم کننده و ارزشمند بود.»

آيا شما به پاسخ اين سوال فکر کرده‌ايد که اگر مسئولان آمريکايي دريابند، مسلمانان آمريکايي در کشوري خارجي، به کارگيري تفنگ‌هاي خودکار را در يک رزمايش نظامي شبيه‌سازي شده، آموزش مي‌بينند، چه خواهند کرد؟ به علاوه، اگر آنان در مدارس تابستاني غزه که از سوي «سازمان‌ جهاد اسلامي» جهت آموزش مقدماتي زندگي نظامي به جوانان فلسطيني تشکيل مي‌شود، شرکت کنند، چه سرنوشتي پيدا مي‌کنند؟ البته ممکن است چنين عنوان شود که اين دختران و پسران آموزش ديده در اسراييل، قصد ندارند پس از بازگشت، آموخته‌هايشان را در جهت ضربه زدن به آمريکايي‌ها به کار گيرند. آنان تروريست نيستند. اما به هر حال، فراموش نکنيم که يهوديان راديکال، در حملات تروريستي متعددي در اسراييل و ايالات متحده، مشارکت داشته‌اند. هم اينک نيز در سرزمين‌هاي اشغالي، بسياري از يهوديان را مي‌توان يافت که چاقوهايي بزرگ، کلت و يا مسلسل‌هاي ام16 را با خود حمل مي‌کنند. آنان که در گروه‌هايي شبه‌نظامي عضويت دارند، خودسرانه به بازرسي خودروهاي فلسطيني‌ها، ضرب و شتم و حتي قتل عام آنان دست مي‌زنند. حتي بعضي از آنها، آمريکايي تبار هستند. آنان عموما از اعراب متنفرند و بدون هيچ واهمه‌اي، به هرکاري دست مي‌زنند. از سوي ديگر، بايد بدانيد که شرکت‌کنندگان در اين دوره‌هاي تابستاني، همانند مسلمانان جهادي، بايد در کلاس‌هاي عقيدتي حضور يابند. اين احتمال وجود دارد که ما با يک 11سپتامبر ديگر، البته اين بار از سوي غيرمسلمانان، روبه‌رو شويم؛ چرا که راه‌حل‌هاي خشن و غير مسالمت‌آميز آموزش داده شده در اين دوره‌ها، ممکن است شرايط کنوني را به ويژه در خاورميانه، پيچيده‌تر کند. بي‌جهت نيست که امروزه ماهيت اسراييل با سياست‌هاي نظامي‌گرايانه پيوند خورده است؛ چرا که به عنوان مثال، يهوديان افراطي معتقدند که يهوديان متولد شده در محله بروکلين نيز حق زندگي در خاک اسراييل را دارند! اما آيا اين دختران و پسران، پس از 8 هفته آموزش فشرده مي‌توانند بهترين تقدير را براي اسراييل رقم بزنند؟ و آيا اين جوانان اروپايي و آمريکايي مي‌توانند در برابر مسلمانان بنيادگرا بايستند؟

ارتش اسرائيل

فراموش نکنيم که تروريست‌ها ممکن است در هر فرهنگي، هر ملتي و هر ديني رشد پيدا کنند. تجربه جنگ ما در ويتنام و عراق، هنوز در اذهان وجود دارد. مشکل اصلي اين برنامه‌هاي نظامي گرايانه‌اي اين است که شرکت‌کنندگان در آن عملا عقلانيت خود را به دست فراموشي مي‌سپارند. به علاوه، خشونت به صورت يک موضوع رمانيتک و غيرواقعي در مي‌آيد و گفت‌وگو و تفاهم نيز غيرممکن مي‌شود.

به اين سوال بايد پاسخ داد که آيا شرکت در يک دوره تابستاني، به همراه پوشيدن يونيفرم‌هاي نظامي، تيراندازي در صحراهاي اسراييل و سردادن آهنگ‌هاي وطن‌پرستانه اسراييلي، مي‌تواند به حل کدام يک از چالش‌هاي فراروي دولت اسراييل، کمک نمايد؟ هيچ کس پاسخ اين سوال را نمي‌داند.

 

منبع: سياحت غرب

نويسنده: کريس هدگز

خشن نمايي برخي احكام اسلام

 

قوانين جزايي اسلام

خشن نمايي حدود و تعزيرات اسلام

متاسفانه، قضاوت خشونت در مورد حدود و تعزيراتي كه اسلام وضع كرده است، در يك قضاوت اجمالي و بدون در نظر گرفتن همه جوانب صورت مي گيرد و معمول اين گونه قضاوت ها در اين گونه مسايل اجتماعي و حقوقي از جهان بيني ما و برداشتي كه درباره آدمي و جامعه انساني داريم بر مي خيزد. برخي در اين قضاوت ها بدون در نظر گرفتن تمام شرايط حدود و تعزيرات اسلامي و راه هاي اثبات و راه هاي تخفيف و همچنين نتايج نهايي اين گناهان و اثرات زيانبار آن براي جامعه حكم به خشن بودن حدود و تعزيرات مي دهند.

براي مثال، برخي، با مشاهده جوامع غربي كه نوشيدن شراب را مانند آب خوردن مي دانند يا رواج فسادهاي جنسي را، دليل كم اهميت بودن اين گناهان دانسته و اجراي حدود را خشن مي دانند، در حالي كه اگر آمار طلاق و از هم پاشيدن خانواده ها، فرزند هاي نامشروع كه غالبا بر اساس تجربه دانشمندان، افرادي تبه كار و بي رحم و جاني از آب در مي آيند، كودكان بي سرپرست و انواع بيماريهاي جسمي و روحي كه زاييد بي بند و باري هاي جنسي است را ملاحظه كنيم، قبول خواهيم كرد كه آلودگي هاي جنسي به هيچ وجه مسئله ساده اي نيست كه بتوان از آن به اساني گذشت، بلكه گاهي سرنوشت يك جامعه با آن گره مي خورد و موجوديت آن به خطر مي افتد.

با در نظر گرفتن همه اين جوانب، معلوم مي شود كه حدود و تعزيرات اسلام چندان خشن نيستند. از سوي ديگر شايد برخي از اين مجازات ها مانند قطع دست دزد و سنگسار زناكار، سنگين به نظر برسند ولي اسلام راه هاي اثبات آن را چنان محدود كرده است كه در عمل دامان افراد بسيار كمي را مي گيرد، در عين اين كه وحشت از آن به عنوان يك عامل بازدارنده روي افراد منحرف اثر خود را خواهد گذاشت.

براي مثال، در مورد ثبوت زنا، بر اساس آيه 15 سوره نساء شاهدها به چهار نفر افزايش يافتند از سوي ديگر براي شهادت شهود، شرايطي تعيين شده است از قبيل رويت و عدم قناعت به قرائن و هماهنگي شهادت شهود و مانند آن، كه اثبات جرم را سخت تر مي كند.

روشن است كه با اين شرايط تنها افراد بي باك و بي پروا ممكن است مجرم شناخته شوند و بديهي است كه اين چنين اشخاصي بايد به اشد مجازات گرفتار شوند تا عبرت ديگران گردند. و جامعه سالم بماند.

از نكات پيش معلوم مي شود كه پس از اثبات جرم، به هر طريقي كه شده بايد مجازات اجراء شود و در هنگام اجراي مجازات كه مربوط به اجتماع مي شود نبايد عاطفه، محبت و احساسات جايگزين عقل شود، بلكه تا آن جا كه پاي مجازات الهي در ميان است و به مصلحت عامه بشريت است بايد حكم اجراء شود، چنان كه خداوند متعال در حكم زناي غيرمحصنه مي فرمايد: «هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد و نبايد رافت (و محبت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجراي حكم الهي مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد، و بايد گروهي از مومنان مجازاتشان را مشاهده كنند. (نور، 2)

چنانچه ما مسلمانان بخواهيم بر اساس خوش آمدي غربي ها، حدود و تعزيرات خودمان را اجرا كنيم بايد دست از همه آن ها بكشيم، چرا كه آن ها نه تنها سنگسار بلكه شلاق زدن ، اعدام، آزاد نبودن روابط جنسي و ... همه را خشن مي بينند و بر اساس گفته قرآن كريم تا مادامي كه شما مسلمانان كاملا به ميل آنان رفتار نكنيد از شما راضي نخواهند شد،

در پايان شايان ذكر است، چنانچه ما مسلمانان بخواهيم بر اساس خوش آمدي غربي ها، حدود و تعزيرات خودمان را اجرا كنيم بايد دست از همه آن ها بكشيم، چرا كه آن ها نه تنها سنگسار بلكه شلاق زدن ، اعدام، آزاد نبودن روابط جنسي و ... همه را خشن مي بينند و بر اساس گفته قرآن كريم تا مادامي كه شما مسلمانان كاملا به ميل آنان رفتار نكنيد از شما راضي نخواهند شد، و «لن ترضي عنك اليهود و لاالنصاري حتي تتبع ملتهم قل ان هدي الله هو الهدي و لئن اتبعت اهواء هم بعد الذي جاءك من العلم مالك من الله من ولي و لانصير»؛ (بقره، 120) هرگز يهود و نصاري از تو راضي نخواهد شد، تا [به طور كامل تسليم خواسته هاي آنان شوي و] آنها بين [تحريف يافته] آنان پيروي كني. بگو: «هدايت الهي، تنها هدايت است» و اگر از هوي و هوس هاي آنان پيروي كني، بعد از آن كه آگاه شده اي، هيچ سرپرست و ياوري از سوي خدا براي تو نخواهد بود».

اجراى حدود مثل قطع دست دزد داراى شرايطى است كه تا آن شرايط جمع نشود، نمى‏توان آن حد را جارى كرد؛مثلاً درباره قطع دست دزد بايد شرايط زير موجود باشد تا دستش قطع شود:

اول: دزد بالغ باشد.

دوم: عاقل باشد.

سوم: در اختيار خود دزدي کند.

چهارم: مال دزدي حداقل يک چهارم دينار يعني چهار نخود و نيم طلاي سکه دار، يا چيز ديگري که به اين ارزش باشد.

پنجم: بداند مالي را که بر مي دارد مال مردم است. پس اگر اشتباه کرد و خيال کرد مال خود اوست، حد جاري نمي شود، هر چند ضامن است.

ششم: خود او در مالي که بر مي دارد شريک نباشد. پس اگر مثلاً از مال مشترک به مقدار سهم خود بردارد حد ندارد.

هفتم: مال در جايي محفوظ و در بسته باشد و او حفاظت آنجا را از بين ببرد. مثل اينکه قفل را باز کند، يا بشکند، يا ديوار را خراب يا سوراخ کند يا از ديوار بالا رود و مال را ببرد. پس اگر ديگري در را باز کند و او مال را ببرد، و يا در حمام و مسجد و اماکن عمومي مالي را ببرد حد جاري نمي شود هر چند او را تعزير مي کنند.

هشتم: مخفيانه مال غير را ببرد. پس اگر ظالمي به زور علناً در را باز کند و مال را ببرد، يا به زور مال را از صاحبش بگيرد، يا از دست او بربايد، يا مال امانت را تصرف کند و پس ندهد دست او را مي برند هر چند ضامن است و تعزير مي شود.

نهم: اضطرار و ناچاري، او را به دزدي وادار نکرده باشد. پس اگر کسي مثلاً در زمان کمبود و قحطي، مواد غذايي مورد نياز را بدزدد، دست او را نمي برند.

دهم: سارق، پدر صاحب مال نباشد. پس دست پدر را براي سرقت مال فرزند نمي برند، ولي دست فرزند را براي سرقت مال پدر مي برند.

ضمناً اگر کسي از جيب يا آستين کسي چيزي را ببرد، پس اگر از جيب يا آستين لباس زير ببرد دست او را مي برند، ولي اگر از جيب يا آستين لباس رو ببرد دستش را نمي برند بلکه تعزير مي شود.

همچنين گر کسي مثلاً قفل را شکست و داخل شد ولي پيش از اينکه چيزي را ببرد بازداشت شد، حد جاري نمي شود بلکه او را تعزير مي کنند.

 

منبع:

سايت نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري