کميگاه خدا در انتظار شياطين دهان بسته عرب

کميگاه خدا در انتظار شياطين دهان بسته عرب

بوش و اعراب

... وجود مبارک حضرت در خطبه 201 نهج البلاغه فرمود:

إنّما يجمع النّاس الرّضي و السُّخط. مردم اگر بخواهند در يک صف باشند؛ در يک حزب و يک باند و يک جناح قرار بگيرند؛ اگر همه شان به يک مطلب معتقد باشند و همان مطلب را امضاء کنند و به همان مطلب رضا دهند، اينها يک باندند و يک جناح. يا اگر همه شان از يک امري نگران و ناراضي باشند همگي يک جناحند و يک باند.

بعد فرمود: دليلش هم جريان ناقه صالح و پي کردن آن توسط قوم ثمود است. بعد از انقراض عاد، شخصي به نام ثمود بن عابر آمد، قبيله اي تشکيل داد، قبيله به نام قبيله ثمود بود؛ بين شام و حجاز منطقه اي را آباد کردند، نه تنها در دامنه کوه ويلا مي ساختند، بلکه کوهها را مي تراشييدند و خانه ها و ويلاي کوهي مي ساختند، که فرمود: تنحتون من الجبال بيوتا فارهين(1). امکانات فراواني داشتند، عمرهاي طولاني داشتند، اين خانه ها کفاف نمي داد؛ بنابراين ويلاي آنها کوهي بود، نه در دامنه کوه!

اين گروه، آن معجزه معروف را از حضرت صالح خواستند؛ وجود مبارک صالح هم به عنايت الهي آن کار را کرد. ناقه اي از صخره سَمّا به در آورد با فرزندش، آن شتر با آن فرزندش که در بخش پاياني سوره مبارکه و الشمس آمده، مطرح بود. همين ها توطئه کردند که کسي اين را پي کند، عَقر کند.

در صوتُ العداله الإنسانيه آمده؛ وجود مبارک رسول گرامي(ص) فرمود: الساکت عن الحقّ شيطان احرص. کسي که بايد در برابر حق سخن بگويد، آنچه حق است بايد بگويد، فرياد نزند؛ اين اگر ساکت باشد، شيطان دهن بسته است! آنچه که الآن به عنوان برخي از سران کشورهاي به ظاهر اسلامي حکومت مي کنند، شيطان آخرصند!

فنادوا صاحبهُم فتعاطي فعقر(2). وجود مبارک حضرت امير(ع) استدلالش به اين بخش از آيه است که يک نفر قيام کرد و اين شتر را پي کرد و کشت. اما چون قوم و قبيله ثمود به اين کار راضي بودند و اين را کار خوب مي دانستند؛ ذات اقدس إله اين ترور کردن  پي کردن ناقه ثمود را به همه اسناد داد. فرمود: فعقروها فاصبحوا نادمين(3). آنجا که فرمود: فتعاطي فعقر، اين عَقر به يک شخص واحد، اسناد داده شد؛ اما در اينجا به همه اسناد داده شد.

وجود مبارک حضرت که خودش قرآن ناطق است، فرمود: سرّش اين است که همه اينها راضي بودند به اين کار! و لذا خداي سبحان به همه اينها اسناد داد؛ فرمود: فعقروها فاصبحوا نادمين. حالا ذات أقدس إله وقتي بخواهد عذاب بکند، تنها همان شخص ترور کننده را که عذاب نکرده! همه اينها که در حزب او و در حزب او و در صف او بودند؛ همه اينها را معدّب کرد!!

نتيجه رضايت جمعي به عمل يک فرد

فرمود: ذات أقدس إله اينها را معذّب کرد، اخذتهم الرّجفه(4). زلزله اي آمد، همه خانه هاي اينها را فرو برد و همه اينها را در کام خود هضم کرد. خارت الارض خُوار السّکه المُحماه في الارض الخواره.

«خوار» بانگ گاو است. چنانکه دارد: اخرج لهم عجلا جسداً خوار(5)؛ اين بانگ بانگ گاو است.

فرمود: ذات أقدس إله با يک زلزله اين خانه ها و اهلش را، آنچنان اين زمين دهن باز کرد و صدائي شبيه صداي گاو از او شنيده شد که همه اينها يکجا دفن شدند؛ چرا؟ چون همه شان راضي بودند.

 

ضرورت عبرت گيري سران دول اسلامي از داستانهاي قرآن کريم

يک بيان نوراني را مرحوم کليني در جلد هشتم کافي که روضه کافي است و بسياري از لطائف در اين جلد 8 هست، از وجود مبارک امام معصوم نقل مي کند که وجود مبارک حضرت مسيح(ع) فرمود: التّارک لشفاء المجروح شريک لجارحه(6). کسي که زخم خورده اي را ببيند و براي درمان زخم او و پانسمان زخم او نشتابد؛ اين شريک جرم آن جارح است؛ اينها حرف هاي انبياي الهي است، حرف هاي اهل بيت است که عِدل قرآن کريمند، آن هم حرف خود قرآن کريم!

الآن دولتمردان عربستان و مصر و بسياري از کشورهاي خليج فارس بايد بدانند که بالاخره همين خداست که بساط عاد و ثمود را برچيد. مگر خداي سبحان به حسني مبارک مهلت مي دهد که او همچنان اين راه رفح را ببندد و نگذارد به مسلمانهاي غزه چيزي برسد؟ يا به عربستان اجازه بدهد همچنان ساکت باشد!

 

رابطه سکوت در برابر حق و شيطان

در صوتُ العداله الإنسانيه آمده؛ وجود مبارک رسول گرامي(ص) فرمود: الساکت عن الحقّ شيطان احرص. کسي که بايد در برابر حق سخن بگويد، آنچه حق است بايد بگويد، فرياد نزند؛ اين اگر ساکت باشد، شيطان دهن بسته است! آنچه که الآن به عنوان برخي از سران کشورهاي به ظاهر اسلامي حکومت مي کنند، شيطان آخرصند!

بنابراين اينچنين نيست که ذات أقدس إله که إن ربّک لبالمرصاد(7)، در کمين حسني مبارک نباشد!! در کمين همين هائي که جلاله الملک ديروز و خادم الحرمين امروز بودند، در کمين اينها نباشد! در کمين اين شيوخ خليج فارس نباشد! إنّ ربّک لبالمرصاد. کمين گاه است، سريع مي گيرد؛ اخذ ربک شديد است. اينها اگر از آخرت نمي ترسند، از دنيايشان بترسند. بالاخره در عظمت و حقيقت قرآن و جلال و جبروت قرآن و شکوه نبوغ پيغمبر که کسي سخني ندارد! حالا اينها اگر مشکل اُخروي دارند، درباره ي دنيايشان به عقل بيايند.

اينطور مظلومانه اين کودکان، اين زنها، اين مردها، آن سربازها؛ همه شان بي گناهند! دارند دفاع مي کنند، دفاع، حق مسلم هر کسي است. اگر من قتل دون ماله فهو شهيد(8)، من قتل دون مظلمته فهو شهيد(9)، من قتل دون عرضه فهو شهيد؛ اين مطلقات شامل همه اين عناوين و فرق مي شود. اينها اگر از آخرت نمي ترسند، إن لم يکن لکم دين و لا تخافون المعاد فکونوا احراراً في دنياکم(10)؛ اين پيام قتلگاه حسين بن علي است!

آنها که کليات قانون اساسي را خوب زير نظر دارند، مي داند که محققان تلاش کردند در موقع تدوين اساسي آيه 7 و 8 سوره مبارکه ممتحنه را در قانون اساسي مندرج کنند مبني بر اينکه مسلمانها با کفاري که درصدد براندازي نيستند؛ چه براندازي سخت و چه براندازي نرم، با آنها زندگي مسالمت آميز داشته باشند.

حالا طولي نمي کشد که بساط حسني مبارک و خيلي از اين اُمراء و شيوخي که به حسب ظاهر حکام کشورهاي اسلامي اند، به سرنوشت پليد پهلوي مبتلا مي شوند...

لزوم توجه همه جانبه به فقراء و مظلومان به عنوان واليان نعمت

حالا شما توقع داريد رهبر فعلي مصر سالم به در برود؟ يا رهبران فعلي بعضي از کشورهاي به ظاهر اسلامي مصون العرض بمانند؟! خدا، خداي مظلومان است!! وجود مبارک رسول گرامي به همه ما هم فرمود: شما دعاگوي اين فقراء و مظلومان باشيد. اولا تعلمون أنکم تنصرون بضعفائکم(11). فرمود: مگر نمي دانيد که خدا به برکت همين مستمندان جيره بگير کميته امداد، به شما روزي مي دهد؟! کجا اين حرف ها هست؟ اينها شده قصه و اسطوره! فرمود: قدر اين ضعيفان را بدانيد. دعاي اينها مستجاب است.

 

صعود آه مظلومان تا عرش الهي

مرحوم طبرسي در احتجاج نقل کرده که عده اي از راه دور آمدند خدمت حضرت امير(ع) چند تا سئوال داشتند، وجود مبارک امام مجتبي کودک چند ساله بود، آنجا نشسته بود؛ حضرت اشاره کرد به امام مجتبي که شما اين سئوالها را جواب بده. يکي از آن اسئله اين بود: بين زمين و آسمان چه قدر فاصله است؟ وجود مبارک امام مجتبي(ع) فرمود: مدّ البصر و دعوه الملو(12). سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبائي اين حديث شريف را در الميزان آورده، فرمود: اين از غرر روايات اهل بيت است. همين جمله کوتاه را وجود مبارک امام مجتبي فرود: اگر آسمان ظاهر مي گوئي، تا چشمت مي بيند. آن آسماني که وفي السّماء رزقکم(13) هست، آن آسماني که درش به روي کفار باز نمي شود، لا تفتح لهم ابواب السماء(14)، درش فقط به روي مؤمنان باز مي شود، دعوه المظلوم. آه مظلوم تا آنجايي مي رود!! الآن اينها مظلومان غزه اند. اين آه آنجا مي رود، اين حرفه ها اسطوره نيست!! حالا طولي نمي کشد که بساط حسني مبارک و خيلي از اين اُمراء و شيوخي که به حسب ظاهر حکام کشورهاي اسلامي اند، به سرنوشت پليد پهلوي مبتلا مي شوند...

 

سخنراني آيت الله جوادي آملي (دامت برکاته ) در خطبه اول نماز جمعه قم – 22 دي 1387


1- شعراء / 49

2- قمر / 29

3- شعراء / 157

4- اعراف / 78

5- طه / 88

6- الکافي / 8 / 345

7- فجر / 14

8- من لا يحضره الفقيه / 4 / 95

9- الکافي / 5 / 52

10- بحارالانوار / 45 /51

11- ارشاد القلوب / 1 /32

12- الإحتجاج / 1 / 268

13- ذاريات / 22

14- اعراف / 40

اهل بيت؛ از شام تا مدينه

حرم امام حسين عليه السلام

حركت از شام

پس از هفت روز كه اهل بيت در شام بودند، به دستور يزيد، نعمان بن بشير(1) وسائل سفر آنان را فراهم نمود و به همراهى مردى امين آنان را روانه مدينه منوره كرد.(2)

در هنگام حركت، يزيد امام سجاد(عليه‏السلام) را فراخواند تا با او وداع كند، و گفت: خدا پسر مرجانه را لعنت كند! اگر من با پدرت حسين ملاقت كرده بودم، هر خواسته‏اى كه داشت، مى‏پذيرفتم! و كشته شدن را به هر نحوى كه بود، گرچه بعضى از فرزندانم كشته مى‏شدند از او دور مى‏كردم! ولى همانگونه كه ديدى شهادت او قضاى الهى بود!! چون به وطن رفتى و در آنجا استقرار يافتى، پيوسته با من مكاتبه كن و حاجات و خواسته‏هاى خود را براى من بنويس!(3) (كه اينهم نيرنگي ديگر از عوامفريبي يزيد بود.)

آنگاه دوباره نعمان بن بشير را خواست و براى رعايت حال و حفظ آبروى اهل بيت به او سفارش كرد كه شب‌ها اهل بيت را حركت دهد و در پيشاپيش آنان خود حركت كند و اگر على بن الحسين(عليهماالسلام) در بين راه حاجتى بود برآورده سازد؛ و نيز سى سوار در خدمت ايشان مأمور ساخت؛ و به روايتى خود نعمان بن بشير را و به قولى ديگر بشير بن حذلم را با آنان همراه كرد.(4)

همانگونه كه يزيد سفارش كرده بود كاروان به آهستگى و مدارا طى مسافت كردند و به هنگام حركت، فرستادگان يزيد بسان نگهبانان گرداگرد آنان را مى‏گرفتند، و چون در مكانى فرود مى‏آمدند از اطراف آنان دور مى‏شدند كه به آسانى بتوانند وضو سازند.

 

اربعين شهادت امام حسين(عليه السلام)

 اهل بيت(عليهم ‏السلام) به سفر خود ادامه دادند تا به دو راهى جاده عراق و مدينه رسيدند، چون به اين مكان رسيدند، از امير كاروان خواستند تا آنان را به كربلا ببرد، و او آنان را بسوى كربلا حركت داد. وقتي به كربلا رسيدند، جابر بن عبدالله انصارى(5) را ديدند كه با تنى چند از بنى هاشم و خاندان پيامبر براى زيارت امام حسين(عليه‏السلام) آمده بودند، همزمان با آنان به كربلا وارد شدند و سخت گريستند و ناله و زارى كردند و بر صورت خود سيلى زده و ناله‏هاى جانسوز سر دادند و زنان روستاهاى مجاور نيز به آنان پيوستند(6)، حضرت زينب(عليهاالسلام) در ميان جمع زنان آمد و با صوتى حزين كه دلها را جريحه‌دار مى‏كرد مي‌گفت: «وا اخاه! وا حسيناه! وا حبيب رسول الله و ابن مكة و منا! و ابن فاطمة الزهراء! و ابن على المرتضى! آه ثم آه!»، پس بيهوش گرديد.

حضرت زينب(عليهاالسلام) در ميان جمع زنان آمد و با صوتى حزين كه دلها را جريحه‌دار مى‏كرد مي‌گفت: «وا اخاه! وا حسيناه! وا حبيب رسول الله و ابن مكة و منا! و ابن فاطمة الزهراء! و ابن على المرتضى! آه ثم آه!»، پس بيهوش گرديد.

آنگاه ام‌كلثوم با صدايى بلند مى‏گفت: امروز محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا از دنيا رفته‏اند؛ و زنان نيز سيلى به صورت زده و گريه و شيون مى‏كردند.

سكينه وقتي چنين ديد، فرياد زد: وا محمداه! وا جداه! چه سخت است بر تو تحمل آنچه با اهل بيت تو كرده‏اند، آنان را از دم تيغ گذراندند و بعد عريانشان نمودند!(7)

عطيه عوفى(8) مى‏گويد: با جابر بن عبدالله براي زيارت مزار امام حسين(عليه‏السلام) به سمت كربلا آمديم و وقتي به كربلا رسيديم جابر نزديك شط فرات رفته و غسل كرد و ردائى همانند شخص مُحرم بر تن نمود و خود را معطر كرد و هر گامى كه بر مى‏داشت ذكر خدا مى‏گفت تا نزديك قبر مقدس رسيد و به من گفت: دستم را بر روى قبر بگذار! چون چنين كردم، بر روى قبر از هوش رفت.

من آب بر روى جابر پاشيدم تا به هوش آمد، آنگاه سه مرتبه گفت: يا حسين! سپس گفت: «حبيب لا يجيب حبيبه!»، و بعد اضافه كرد: چرا تمناى جواب دارى در حالي كه حسين(عليه السلام) در خون خود آغشته و بين سر و بدنش جدايى افتاده است!! و گفت:

من گواهى مى‏دهم كه تو فرزند بهترين پيامبران و فرزند بزرگ مؤمنين مى‏باشى، تو فرزند سلاله هدايت و تقوايى و پنجمين نفر از اصحاب كساء و عبايى، تو فرزند بزرگ نقيبان و فرزند فاطمه سيده بانوانى، و چرا چنين نباشد كه دست سيدالمرسلين تو را غذا داد و در دامن پرهيزگاران پرورش يافتى و از سينه ايمان شير خوردى و پاك زيستى و پاك از دنيا رفتى و دل‌هاى مؤمنان را از فراق خود اندوهگين كردى پس سلام و رضوان خدا بر تو باد، تو بر همان راهي رفتى كه برادرت يحيى بن زكريا شهيد گشت.

سپس چشمش را به اطراف قبر گردانيد و گفت:

السلام عيكم ايتها الارواح التى حلت بفناء الحسين و اناخت برحله، اشهد انكم اقمتم الصلوة و آتيتم الزكوة و امرتم بالمعروف و نهيتم عن المنكر و جاهدتم الملحدين و عبدتم الله حتى اتاكم اليقين؛ سلام بر شما اى ارواحى كه در كنار حسين نزول كرده و آرميديد، گواهى مى‏دهم كه شما نماز را بپا داشته و زكات را ادا نموده و به معروف امر و از منكر نهى كرديد، و با ملحدين و كفار مبارزه و جهاد كرده، خدا را تا هنگام مردن عبادت نموديد.

عطيه عوفى مى‏گويد: با جابر بن عبدالله براي زيارت مزار امام حسين(عليه‏السلام) به سمت كربلا آمديم و وقتي به كربلا رسيديم جابر نزديك شط فرات رفته و غسل كرد و ردائى همانند شخص مُحرم بر تن نمود و خود را معطر كرد و هر گامى كه بر مى‏داشت ذكر خدا مى‏گفت تا نزديك قبر مقدس رسيد و به من گفت: دستم را بر روى قبر بگذار! چون چنين كردم، بر روى قبر از هوش رفت.

و اضافه نمود: به آن خدائى كه پيامبر را به حق مبعوث كرد ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شده‏ايد شريك هستيم.

عطيه مى‏گويد: به جابر گفتم: ما كارى نكرديم! اينان شهيد شده‏اند.

جابر گفت: اى عطيه! از حبيبم رسول خدا(صلى الله عليه و آله) شنيدم كه مى‏فرمود: «من احب قوما حشر معهم و من احب عمل قوم اشرك فى عملهم»(9)؛ «هر كس گروهى را دوست داشته باشد با آنها محشور مي‌گردد، و هر كس عمل جماعتى را دوست داشته باشد در عمل آنها شريك خواهد بود.»

حرم امام حسين عليه السلام

 

اختلاف در زيارت اربعين اهل بيت عليهم السلام

در تاريخ حبيب السير آمده است: يزيد بن معاويه سرهاى مقدس شهدا را در اختيار على بن الحسين (عليهما‏السلام) قرار داد، و آن بزرگوار در روز بيستم ماه صفر آن سرها را به بدن‌هاى پاكشان ملحق نمود و آنگاه عازم مدينه طيبه گرديد.(10)

ابوريحان بيرونى در آثار الباقيه گفته است: در روز بيستم ماه صفر، سر مقدس امام حسين(عليه‏السلام) به بدن مطهرش بازگردانيده و دفن شد به هنگامى كه اهل بيت امام حسين(عليه‏السلام) بعد از بازگشت از شام در روز اربعين جهت زيارت آمده بودند.(11)

سيد ابن طاووس در اقبال مى‏گويد: چگونه روز بيستم ماه صفر، روز اربعين است در حالى كه حسين (صلوات الله عليه) روز دهم محرم به شهادت رسيد، بنابراين اربعين، روز نوزدهم ماه صفر بايد باشد.(12)

آنگاه سيدبن طاووس توضيح مي‌دهد: احتمال دارد كه ماه محرم سال 61 كم كامل نبوده است، يعنى 29 روز بوده كه طبعا بيستم ماه صفر، روز اربعين است، و احتمال دارد كه ماه محرم تمام بوده ولى چون امام حسين(عليه‏السلام) در پايان روز عاشورا شهيد گرديد لذا روز عاشورا را به حساب نياورده‏اند. و در مصباح آمده است: خاندان امام حسين(عليه‏السلام) در روز بيستم ماه صفر به همراه امام سجاد(عليه السلام) به مدينه رسيدند، و شيخ مفيد همين قول را درست دانسته است، و در غير مصباح آمده است كه ايشان در روز بيستم ماه صفر بعد از مراجعت از شام به كربلا رسيدند.(13)

همانگونه كه در نقل‌هاى ذكر شده واضح است اهل بيت(عليهم السلام) در همان سالى كه حادثه كربلا رخ داد - سال 61 - پس از مراجعت از شام و در روز اربعين به كربلا آمدند، و يا اين كه در سال 62 يعنى يك سال بعد از شهادت رهسپار كربلا شده‏اند؛ و ما در اينجا به صورت اختصار عينا" آنچه در اين رابطه گفته و يا نوشته شده است را ذكر مى‏كنيم:

نظر اول: اهل بيت در همان سال 61 پس از مراجعت از شام و در روز بيستم صفر به كربلا وارد شدند، و اين همان قول صاحب تاريخ حبيب السير است كه قبلا بازگو كرديم، و در الآثار الباقيه ابوريحان نيز همين قول آمده و ظاهر عبارت سيد ابن طاووس در لهوف هم همين مطلب را مى‏رساند(14) و ابن نما در مثير الاحزان نيز همين قول را نقل كرده است.(15)

جابر گفت: به آن خدائى كه پيامبر را به حق مبعوث كرد ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شده‏ايد شريك هستيم.

عطيه مى‏گويد: به جابر گفتم: ما كارى نكرديم! اينان شهيد شده‏اند.

جابر گفت: اى عطيه! از حبيبم رسول خدا(صلى الله عليه و آله) شنيدم كه مى‏فرمود: «من احب قوما حشر معهم و من احب عمل قوم اشرك فى عملهم»؛ «هر كس گروهى را دوست داشته باشد با آنها محشور مي‌گردد، و هر كس عمل جماعتى را دوست داشته باشد در عمل آنها شريك خواهد بود.»

نظر دوم: اهل بيت(عليهم السلام) همان سال در روز بيستم صفر به كربلا و قبل از رفتن به شام از كربلا عبور نمودند و بر مزار شهيدان خود عزادارى كردند، و سپهر مؤلف ناسخ التواريخ،‌نظرش اين است. و اين احتمال گرچه بعيد به نظر مى‏رسد، زيرا در نقلى بدان اشاره نشده است ولى احتمالي است كه مانعى ندارد و دليلى براى اثبات آن وجود ندارد.(16)

نظر سوم: آل البيت در سال 62، يعنى يك سال بعد و در روز بيستم صفر به كربلا آمده‏اند. صاحب قمقام زخار مى‏گويد: مسافت و عادت تشريف‌فرمايى به حرم حضرت سيدالشهداء(عليه‏السلام) در روز اربعين سال 61 هجرى به كربلاى معلى مشكل، بلكه خلاف عقل است؛ زيرا امام حسين(عليه‏السلام) در روز عاشورا به درجه رفيع شهادت نائل آمد و عمر بن سعد يك روز براى دفن كشتگان خود در آنجا توقف و روز يازدهم به سمت كوفه حركت كرد و از كربلاى معلى تا كوفه به خط مستقيم حدوداً هشت فرسخ است، و چند روزى هم عبيدالله بن زياد اهل عصمت را در كوفه براى معرفى آنان و كار بزرگى كه صورت گرفته و ترساندن قبايل عرب نگاه داشت تا از يزيد خبر رسيد كه اسراء را به دمشق اعزام دارد و او هم اسيران را از راه حرّان و جزيره و حلب به شام فرستاد كه مسافت دورى است و فاصله كوفه تا دمشق به خط مستقيم تقريبا صد و هفتاد و پنج فرسخ است و پس از ورود به شام به روايتى تا شش ماه اهل بيت را نگاه داشتند تا آتش شعله‌ور غضب يزيد خاموش شد و پس از حصول اطمينان از عدم شورش مردم موافقت كرد كه حضرت سجاد(عليه السلام) با اهل حرم به مدينه باز گردد، پس چگونه اين همه وقايع مى‏تواند در چهل روز صورت گرفته باشد؟ قطعا ورود اهل بيت(عليهم السلام) به كربلا در سال ديگري بوده است(17) كه سال شصت و دو هجرى باشد و هر كس با تدبر به اين مسأله بينديشد نامه‌نگار را تصديق خواهد كرد، و جابر بن عبدالله هم در اربعين شصت و دو به زيارت مشرف شده است و شرافت جابر در اين است كه او اولين كسى است از صحابه بزرگ و مخلص، به اين سعادت نايل آمده است.(18)

نظر چهارم: احتمال ديگرى وجود دارد كه اهل بيت ابتدا به مدينه آمدند و از مدينه عازم كربلا شدند و سر مقدس امام را نيز در اين سفر با خود برده و به بدن مطهر امام حسين(عليه‏السلام) ملحق نموده‏اند، اما نه در اربعين سال 61 هجرى بلكه پس از مراجعت به مدينه به كربلا رفته‏اند. ابن جوزى از هشام و بعضى ديگر نقل كرده است كه سر مقدس امام حسين(عليه‏السلام) با اسيران به مدينه آورده شد، و سپس به كربلا حمل گرديده است و با بدن مطهر دفن شده است.(19)

و از بعضى از مورخان نقل شده است كه: ظاهر جريان اقتضاء مى‏كند كه اهل بيت در مدتى بيش از چهل روز از زمان شهادت امام حسين(عليه‏السلام) به عراق يا به مدينه رفته باشند، و بازگشت آنها به كربلا، ممكن است، ولى روز بيستم صفر نبوده است زيرا جابر بن عبدالله انصارى هم از حجاز آمده بود و رسيدن خبر به حجاز و حركت جابر از آنجا قهرا" زمانى بيش از چهل روز را مى‏طلبد. يا اين كه بايد بگوييم جابر از مدينه نيامده بود بلكه از كوفه و يا از شهرى ديگر عازم كربلا شده بود.(20)

 

توقف در كربلا

حال بنا بر هر كدام از نظرات بالاخره اهل بيت به كربلا آمده‌اند. اين خاندان داغديده رسالت پس از ورود به كربلا براى شهيدان خود به عزادارى پرداختند، چون هنگام حركت به سوى كوفه اجازه عزادارى به آنان نداده بودند، و همانگونه كه سيد ابن طاووس در لهوف نقل كرده است كه «و اقاموا المآتم المقرحة للاكباد»(21)؛  «ماتم‌هاى جگرخراش بپا داشتند»، و تا سه روز بدين صورت عزاداري نمودند.(22)

حرم امام حسين عليه السلام

 

حركت از كربلا

اگر زنان و كودكان بيش از اين در كنار قبور عزيزانشان مى‏ماندند، خود را در اثر شيون و زارى و گريستن و نوحه كردن هلاك مى‏نمودند، لذا امام سجاد(عليه‏السلام) فرمان داد تا بار شتران را ببندند و از كربلا به طرف مدينه حركت كنند. چون بارها را بستند و آماده حركت شدند، سكينه(عليهاالسلام) اهل حرم را با ناله و فرياد به جانب مزار مقدس امام جهت وداع حركت داد و همگي در اطراف قبر مقدس گرد آمدند، سكينه قبر پدر را در آغوش گرفت و به شدت گريست و به سختى ناليد و اين ابيات را زمزمه كرد:

الا يا كربلا نودعك جسما"بلا كفن و لا غسل دفينا الا يا كربلا نودعك روحا"لا حمد و الوصى مع الامينا؛‌ اى كربلا! بدنى را در تو به وديعه گذارديم، كه بدون غسل و كفن مدفون شد؛ اى كربلا! كسى را به يادگار در تو نهاديم كه او روح احمد و وصى اوست.»(23)

 

بازگشت به مدينه

پس از چند روزي كه اهل بيت در كربلا بودند و بر مزار عزيزانشان عزاداري نمودند، به دستور امام سجاد(عليه السلام) به سمت مدينه حركت كردند. حضرت ام‌كلثوم(عليهاالسلام) و يا به نقل برخي از اسناد حضرت زينب(عليهاالسلام) در حالى كه همراه كاروان كربلا عازم شهر مدينه گرديد مى‏گريست و اين اشعار را مى‏خواند.(24)

"اى مدينه جد ما! نپذير ما را، كه با حسرت و اندوه‏ها بازگشتيم؛ از تو با همه خويشان بيرون رفته، و چون بازگشتيم نه مردان و نه كودكانى با ماست؛ در هنگام خروج جمع ما كامل بود و اكنون در بازگشت برهنه و غارت شده‏ايم؛ در ظاهر در امان خدا بوديم و اكنون كه بازگشتيم هنوز بر ستم ظالمان و بريدن پيمانشان بيمناك هستيم؛ انيس ما مولايمان حسين بود، و چون آمديم حسين را در كربلا گرو گذاريم؛ خود گريستيم؛ پاكان بدون خفاء مائيم، و مخلصين و برگزيدگان ماييم؛ ما بردباران بر بلا هستيم، و ما راستگويان ناصحيم؛ اى جد ما! دشمنان ما به آزرويشان رسيدند، و تشفى ياقتند به سبب قتل ما؛ حرمت زنان را هتك نمودند و تمام آنها را بر جهاز شتران به قهر حمل كردند.» (25)

 

پي‌نوشت‌ها:

1- نعمان بن بشير همان كسى است كه هنگام ورود مسلم بن عقيل به كوفه از طرف يزيد امير كوفه بود، يزيد او را بركنار و به جاى او، عبيدالله بن زياد را به امارت كوفه برگزيد. نعمان بن شام آمد و از هواداران معاويه و يزيد بود. پس از هلاكت يزيد، مردم را به بيعت عبدالله بن زبير فراخواند، اهالى حمص با او مخالفت كرده و او را بعد از واقعه مرج راهط در سال شصت و چهار هجرى كشتند. (الاستيعاب، ج 4، ص1496).

2- قمقام زخار، ص 579.

3- تاريخ طبرى، ج 5، ص233.

4- قمقام زخار، ص 579.

5- او جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام انصارى است، مادرش نسيبه دختر عقبه مى‏باشد، در بيعت عقبة ثانيه در مكه با پدرش حضور داشته ولى كودك بوده است؛ بعضى او را از شركت كنندگان در جنگ بدر ذكر كرده‏اند؛ او با پيامبر(صلى الله عليه و آله) در 18 غزوه شركت نمود، و بعد از رسول خدا در صفين در خدمت على(عليه‏السلام) بوده و از كسانى است كه سنت پيامبر بسيار از او نقل شده است؛ او در آخر عمر نابينا گرديد؛ در سال 74 يا 78 و يا 79 در سن 94 سالگى در مدينه رحلت نمود. (الاستيعاب، ج 1، ص219).

6- لهوف سيد بن طاووس، ص 82.

7- الدمعة الساكبة، ج 5، ص162.

8- عطيه عوفى را شيخ طوسى در رجال خود از اصحاب اميرالمؤمنين ذكر كرده و او معروف به بكالى است كه قبيله‏اى از همدان مى‏باشد، و او داراى تفسير قرآنى بوده است در پنج قسمت و خود او مى‏گويد: قرآن را با تفسيرش سه بار بر ابن عباس عرضه كردم و اما قرائت قرآن را هفتاد مرتبه نزد او قرائت نمودم. (تنقيح المقال، ج 2، ص253).

9- بحارالانوار، ج 65، ص130.

10- نفس المهموم، ص 466.

11- مقتل الحسين مقرم، ص 371.

12- مسار الشيعه، ص 62. و مرحوم شيخ بهائى(ره) بر اساس همين احتمال روز اربعين را روز نوزدهم ماه صفر قرار داده است. (توضيح المقاصد، ص 6).

13- قمقام زخار، ص 585.

14- لهوف، ص 82.

15- مثير الاحزان، ص 107.

16- ناسخ التوايخ، احوالات امام حسين،‌ ج 3، ص176.

17- از اين مقدمات، نمى‌توان نتيجه گرفت كه اهل بيت(عليهم السلام) در اربعين سال شصت و دو به كربلا آمده‏اند؛ زيرا اولا نگاه داشتن اهل بيت در كوفه به مدت زياد، قطعى نيست با توجه به اين كه بعضى ورود اهل بيت را به شام در روز اول ماه صفر ذكر كرده‏اند و آن مقدمات چون قطعى نيست بنابراين نتيجه قطعى هم بدست نمى‌دهد؛ ثانيا احتمال دارد همانگونه كه بعضى گفته‏اند اهل بيت در همان سال 61 و قبل از رفتن به شام از مسير كربلا عبور كرده و بر قبور شهيدان عزادارى كرده باشند - چنانچه مرحوم سپهر - مؤلف ناسخ التواريخ - گفته است، اضافه بر اين كه مرحوم قاضى طباطبايى(ره) كتابى به نام «تحقيق در روز اربعين امام حسين عليه‏السلام» تأليف نموده و تمام ايرادهاى وارده را مبنى بر آمدن اهل بيت در اربعين سال 61 را پاسخ داده است، بنابراين به صرف استبعاد نمى‌توان به نتيجه قطعى رسيد و آمدن اهل بيت را به كربلا در اربعين اول انكار كرد.

18- قمقام زخار، ص 586.

19- تذكرة الخواص، ص 150. ولى در اين نقل مذكور نيست كه سر مقدس امام توسط چه كسى به كربلا حمل شده است، و آيا اهل بيت همراه سر مقدس به كربلا آمده‏اند يا تنها سر مقدس به كربلا حمل و دفن شده است؟

20- قمقام زخار، ص 586. ولى اين احتمال با تصريح بزرگانى همانند سيد ابن طاووس و ابن نما و شيخ بهائى كه گفته‌اند جابر بن عبدالله و اهل بيت در روز اربعين همزمان در كربلا بوده‏اند منافات دارد.

21- لهوف، ص 82.

22- ذريعة النجاة، ص 271.

23- الدمعة الساكبة، ج 5، ص165.

24- قمقام زخار، ص 583.

25- مرحوم مجلسى اين اشعار را بيشتر از آنچه ما آورديم، ذكر كرده است. بحارالانوار، ج 45، ص197.

برگرفته از لهوف، سيد بن طاووس/ نفس المهوم، شيخ عباس قمي/ قصّه كربلا، على نظرى‏منفرد .

                                                                                                                                               سايت تبيان

                                                                                                                                             مهري هدهدي

سخنراني علي‌گونه زينب كبري(عليهماالسلام)

 

خطبه زينب كبرى(عليهاالسلام) در دربار يزيد

حضرت زينب عليهاالسلام

حضرت زينب عقيله بنى هاشم(عليها‏السلام) وقتي ديد كه جسارت و بى حيائى يزيد از حد گذشته، و از طرف ديگر جوّ و فضاى مجلس را بسيار مناسب ديد بپا خاست و خطبه‌اي غرّا خواند و فرمود:

الحمدلله رب العالمين و صلى الله على رسوله و آله اجمعين، صدق الله كذلك يقول «ثم كان عاقبة الذين اساؤا السؤى ان كذبوا بآيات الله و كانوا بها ستهزون»... (1)

سپاس خدايى شايسته است كه پروردگار جهانيان است و درود خدا بر پيامبر و خاندان او باد! خداى تعالى راست گفت كه فرمود: "عاقبت آنان كه كار زشت كردند، اين بود كه آيات خدا را تكذيب نموده و آن را به سخره گرفتند."

اى پسر آزادشده جد بزرگ ما! آيا از عدل است كه تو زنان و كنيزان خود را در پرده بنشانى و ناموس رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) را اسير كرده و از شهرى به شهر ديگر ببرى؟! گرده آبروى آنها را بدرى و صورت آنان را بگشايى كه مردم چشم به آنها دوزند، و نزديك و دور و فرومايه و شريف، چهره آنها را بنگرند؛ از مردان آنان كسى به همراهشان نيست، نه ياور و نه نگهدارنده و نه مددكارى.

اى يزيد! اكنون كه به گمان خويش بر ما سخت گرفته‏اى و زمين و آفاق آسمان و راه چاره را به روى ما بسته‏اى، و ما را همانند اسيران به گردش در آوردى، مى‏پندارى كه خدا تو را عزيز و ما را خوار و ذليل ساخته است؟! و اين پيروزى به خاطر آبروى تو در نزد خداست؟! پس از روى كبر مى‏خرامى و با نظر عُجب و تكبر مى‏نگرى! و به خود خرم و شادان مى‏بالى كه دنيا به تو روى آورده، و كارهاى تو آراسته و حكومت ما را به تو اختصاص داده است! اندكى آهسته‏تر! آيا كلام خداى متعال را فراموش كرده‏اى كه فرمود:

«گمان نكنند آنان كه به راه كفر رفتند مهلتى كه به آنان دهيم به حال آنان بهتر خواهد بود، بلكه مهلت براى امتحان مى‏دهيم تا بر سركشى بيفزايند و آنان را عذابى است خوار و ذليل كننده.

اى پسر آزادشده جد بزرگ ما! آيا از عدل است كه تو زنان و كنيزان خود را در پرده بنشانى و ناموس رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) را اسير كرده و از شهرى به شهر ديگر ببرى؟! گرده آبروى آنها را بدرى و صورت آنان را بگشايى كه مردم چشم به آنها دوزند، و نزديك و دور و فرومايه و شريف، چهره آنها را بنگرند؛ از مردان آنان كسى به همراهشان نيست، نه ياور و نه نگهدارنده و نه مددكارى.

چگونه مى‏توان اميد بست به دلسوزى و غمگسارى كسى كه مادرش جگر پاكان را جويده و گوشتش از خون شهيدان روئيده؟! و اين رفتار از آن كس كه پيوسته چشم دشمنى به ما دوخته است بعيد نباشد، و اين گناه بزرگ را چيزى نشمارى، و خود را بر اين كردار ناپسند و زشت، بزهكار نپندارى، و به اجداد كافر خويش مباهات و تمناى حضورشان را كنى تا كشتار بيرحمانه تو را ببينند و شاد شوند و از تو تشكر كنند! و با چوب بر لب و دندان ابى عبدالله سيد جوانان بهشت مى‏زنى! و چرا چنين نكنى و نگويى كه اين جراحت را ناسور كردى و ريشه‏اش را ريشه‌كن ساختى و سوختى و خون فرزندان پيامبر(صلى الله عليه و آله) را - كه از آل عبدالمطلب و ستارگان روى زمين بودند - ريختى و اكنون گذشتگان خويش را مى‏خوانى.

به خدا سوگند اى يزيد! كه پوست خود را شكافتى و گوشت بدن خود را پاره پاره كردى؛ و رسول خدا را ملاقات خواهي كرد با آن بار سنگينى كه بر دوش دارى، خون دودمان آن حضرت را ريختى و پرده حرمت او را دريدى و فرزندان او را به اسيرى بردى.

شكيبائى بايد كرد كه ديرى نگذرد كه تو هم به آنان ملحق شوى و آرزو كنى كه ‏اى كاش دستت خشك شده بود و زبانت لال و آن سخن را بر زبان نمى‌آوردى و آن كار زشت را انجام نمى‌دادى!

بارالها! حق ما را بستان و انتقام ما را تو بگير و بر اين ستمكاران كه خون ما ريخته‏اند خشم و عذاب خود را فرو فرست!

به خدا سوگند اى يزيد! كه پوست خود را شكافتى و گوشت بدن خود را پاره پاره كردى؛ و رسول خدا را ملاقات خواهي كرد با آن بار سنگينى كه بر دوش دارى، خون دودمان آن حضرت را ريختى و پرده حرمت او را دريدى و فرزندان او را به اسيرى بردى، در جايى كه خداوند پريشانى آنان را به جمعيت مبدل كرده و داد آنها را بستاند، «و مپندار آنان كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده‏اند بلكه زنده و نزد خدا روزى مى‏خورند» همين بس كه خداوند حاكم و محمد(صلى الله عليه و آله) خصم اوست و جبرئيل پشتيبان اوست و همان كس كه راه را براى ستمكاران چه بد پاداشى است، و خواهد دانست كه كدام يك از شما بدتر و سپاه كدام يك ناتوان‌تر است.

اگر مصائب روزگار با من چنين كرد كه با تو سخن گويم، اما من ارزش تو را ناچيز و سرزنش تو را بزرگ مى‏دانم و تو را بسيار نكوهش مى‏كنم، چه كنم؟!

ديده‏هاى گريان و دلها سوزان است، بسى جاى شگفتى است كه حزب خدا به دست حزب شيطان كشته شوند، و خون ما از پنجه‏هاى شما بچكد، پاره‏هاى گوشت بدن ما از دهان شما بيرون بيفتد و آن بدن‌هاى پاك و مطهر را گرگ‌هاى وحشى بيابان دريابند و گذرگاه دام و ددان قرار گيرد!!

حضرت زينب عليهاالسلام

آنچه امروز غنيمت مى‏دانى فردا براى تو غرامت است، و آنچه را از پيش فرستاده‏اى، خواهى يافت، خدا بر بندگان ستم روا ندارد، به او شكوه مى‏كنم و بر او اعتماد مى‏جويم، پس هر نيرنگى كه دارى بكن و هر تلاشى كه مى‏توانى بنما و هر كوششى كه دارى به كار گير، به خدا سوگند ياد ما را از دلها و وحى ما را محو نتوانى كرد، و به جلال ما هرگز نخواهى رسيد و لكه ننگ اين ستم را از دامن خود تنوانى شست؛ رأى و نظر تو بى اعتبار و ناپايدار و زمان دولت تو اندك و جمعيت تو به پريشانى خواهد كشيد، در آن روز كه هاتفى فرياد زند: الا لعنة الله على القوم الظالمين و الحمدالله رب العالمين.

سپاس خداى را كه اول ما را به سعادت و آمرزش و آخر ما را به شهادت و رحمت رقم زد و از خدا مى‏خواهم كه آنان را اجر جزيل عنايت كند و بر پاداش آنان بيفزايد، خود او بر ما نيكو خليفه‏اى است، و او مهربان‌ترين مهربانان است و فقط بر او توكل مى‏كنيم.

تصميم يزيد

آنگاه يزيد رو به شاميان كرد و گفت: نظر شما درباره اين اسيران چيست؟ ايشان را از دم شمشير بگذرانيم؟

يكى از ملازمان او گفت: ايشان را بكش.

ديده‏هاى گريان و دلها سوزان است، بسى جاى شگفتى است كه حزب خدا به دست حزب شيطان كشته شوند، و خون ما از پنجه‏هاى شما بچكد، پاره‏هاى گوشت بدن ما از دهان شما بيرون بيفتد و آن بدن‌هاى پاك و مطهر را گرگ‌هاى وحشى بيابان دريابند و گذرگاه دام و ددان قرار گيرد!!

نعمان بن بشير(2) گفت: ببين اگر رسول خدا(صلى الله عليه و آله) بود با آنان چه مى‏كرد، همان كن.(3)

مسعودى نقل مى‏كند كه: امام باقر(عليه‏السلام) - كه در آن هنگام فقط دو سال و چند ماه از سن مباركش گذشته بود - در مقابل يزيد ايستاد و پس از حمد و ثناى خدا فرمود: اطرافيان و كسان تو برخلاف مشاوران فرعون رأى دادند! چون او وقتى از اطرافيان خود درباره موسى و هارون نظرخواهى كرد، گفتند «ارجه و اخاه و ارسل فى المدائن حاشرين»(4)؛ «او و برادرش را مهلت ده و رسولانى رهسپار شهرها گردان تا جادوگران گرد آيند، پس از اين كه جادوگران آمدند آنان را آزمايش كن!» و اينان به قتل ما توصيه كردند! و اين بى سبب نيست!

يزيد پرسيد: سبب چيست؟

امام باقر(عليه‏السلام) فرمود: آنان زيرك و عاقل بودند، و اينان فريفته شده و نادان! چرا كه جز ناپاكان، پيامبران و فرزندان آنان را كسى نمى‌كشد!

يزيد سر به زير انداخت، پس دستور داد آنان را از مجلس بيرون برند.(5)

بعد از سخنراني غرّاي زينب كبري، فاطمه و سكينه دختران امام حسين(عليه‏السلام) كه به سر پدر نگاه مى‏كردند ديگر تاب تحمل نداشتند، فاطمه فرياد كشيد: «يا يزيد! بنات رسول الله سبايا؟!»؛ «اي يزيد! دختران پيامبر را اسير مى‏كنى؟! كه ديگر بار صداى ناله و گريه حاضران بلند شد و زمزمه‏هاى اعتراض از اطراف مجلس به گوش مى‏رسيد.

يزيد كه جوّ مجلس را به شدت عليه خود مى‏ديد، رو به دختران امام حسين(عليه‏السلام) كرد و گفت: «ابنة اخى! انا لهذا كنت اكره»؛ «اى دختر برادرم! من بدانچه كرده‏اند، راضى نبودم.»(6) به قولى به ابن مرجانه بد گفت و همه چيز را به او نسبت داد!(7)

بهر حال دستور داد تا سر مقدس امام حسين(عليه‏السلام) را در قصر بياويزند(8) و اهل بيت را به خانه‏اى كه براى آنها آماده شده بود، ببرند، و على بن الحسين(عليهما‏السلام) نيز با آنان بود، و آن خانه در كنار قصر يزيد بود.(9)

صداى ناله جانگداز زنان و دختران اهل بيت(عليهم ‏السلام) همه جا را پر كرده بود و مردم شام با ايشان هم‌ناله شده بودند. زنان يزيد، دختران معاويه و ابوسفيان نيز زيور آلات خود را به دور افكندند و لباس عزا پوشيده و در كنار اهل بيت(عليهم ‏السلام) به ناله و عزا پرداختند.(10)

 

پي‌نوشت‌ها:

1- سوره روم،10.

2- نعمان بن بشير، از انصار است و پدرش بشير بن سعد از اصحاب رسول خداست. او امير كوفه بود در زمان معاويه، و در سال 65 در حمص به قتل رسيد.

3- قمقام زخار، ص 565.

4- سوره اعراف، 111.

5- اثبات الوصية، مسعودي، 170.

6- قمقام زخار، ص 526.

7- بديهى است كه اين برخورد و موضعگيرى يزيد، پس از رسوا شدن و بيان حقائق توسط اهل بيت (عليهم ‏السلام) بوده است، زيرا كه ابتدا خاندان امام حسين(عليه‏السلام) را همانگونه كه ذكر شد در حالى كه با زنجير به يكديگر بسته شده بودند، به مجلس يزيد وارد كردند و او بر خود مى‏باليد و اشعار كفرآميز مى‏خواند و چوب بر لبان امام(عليه‏السلام) مى‏زد!

8- جلاء العيون، شبر، ج 2، ص263.

9- ارشاد شيخ مفيد، ج 2، ص122.

10- قمقام زخار، ص 571. بعيد نيست كه ورود اهل بيت به دستور يزيد به حرمسراى او، به خاطر اين بوده است كه مى‏خواسته بر خود ببالد كه من بر حسين و يارانش پيروز شدم و اين اهل بيت اويند كه اينگونه آنان را اسير ساخته و به شام آورده‏ام! گويا در گذشته عادت بر اين بوده است كه افراد خانواده دشمن شكست خورده را پس از اسارت به نزد خانواده كسى كه بر او پيروز شده بود، مى‏بردند تا قدرت‌نمايى كرده باشد.

برگرفته از كتاب قصّه كربلا، على نظرى‏منفرد(با تصرف)

 

        فراوري: مهري هدهدي ،‌سايت تبيان

ما از سلاله سلمانیم

 

عروج

... انصار و مهاجرین برای تصاحب سلمان با هم مشاجره می‌كردند كه پیامبر اكرم فرا رسید و فرمود سلمان از آن ماست، سلمانُ منا اهلَ البَیت.

آری سلمان از خاندان بود. اما چگونه؟ او كه هیچ رابطه‌ی سببی و نسبی با پیامبر نداشت.

باید برایت بگویم كه جان برادر، سبب و نسب برای انتساب تن‌هاست. اما جانها را چیز دیگری است به هم پیوند می‌دهد.

روزی پیامبر فرمود: لَیسَ مِنَّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فِی كُلِ یَومٍ، آنكه هر روز خود را محاسبه نكند از ما نیست. و روز دیگر فرمود: سَلمانُ مِنَّا اَهلَ البَیت، سلمان از ماست!

پس حلقه‌ی اتصال سلمان، همو كه ما اكنون از تبار اوییم، با آل رسول، همان است كه پیامبر فرمود.

و من امروز به خود می‌بالم كه در این سرا و از این ریشه‌ام. اما باید بكوشم كه آن حلقه‌ی اتصال را از كف ندهم چونان كه نسل به نسل در خاندان سلمان چرخیده تا به ما رسیده است.

كتابشناسی امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی

آفرین بر تو ای سلمان كه خود را از اهل بیت ساختی و آگاه باش كه سلاله‌‌ی تو نیز یك یك به تو می‌پیوندند. همین تازگیها، در همین قرن اخیر، مردی از این خاك بسان تو، برای شكستن طاغوت برخاست و چون از تو بود و چون تو بود، ما او را سلمان زمان نام نهادیم. امام را می‌گویم، آری خمینی، مردی كه اهل حساب بود و از همان ابتدا حساب كار را تا نهایت خداگونگی كرده بود.

سلمان خوشحال باش كه امروز و هر روز، در سرای تو، مردان و زنانی می‌زیند كه، پیش و بیش از آنكه به نام و خاك تو ببالند، اهل حسابند و به مرام تو می‌نازند.

همین است كه اكنون، با آنكه هزار سال هم بیشتر است كه تو رفته‌ای، اما نام و كلام و مرام شما اهل بیت - آری سلمان - شما خاندان رسول، هنوز زنده است و هنوز صبحها، فرزندان تو با مراقبه برمی‌خیزند كه مبادا دیوان سرمایه‌ی ایمانشان را تاراج كنند و هر شام به حساب می‌نشینند كه از عیار آن چیزی كم نشده باشد.

آقا

سلمان، خاطرت تخت كه ما مسلمانیم، و هرگز آنچه تو برای ما به یادگار گذاشتی را از كف نخواهیم داد.

خاطرت تخت كه امروز هم آقا هست كه مرا راه نماید، چنان كه دیروز امام بود و ما را نجات داد. و دیروزهای دیگر مردانی دیگر.

و من می‌دانم برای فردا هم این خاك، نگینی نهفته دارد.

 

× آمده‌ام سلامت كنم! (فیلم مقبره سلمان)

× وادی به وادی در جستجوی حقیقت

× فروتنی سلمان

× در سیرت سلمان فارسی

× سلمان پاك!

 


نوشته شده توسط: حسین عسگری - گروه دین و اندیشه سایت تبیان

"امید" ایرانی ها و ترس غربی ها

 

مقدمه:

پرتاب ماهواره ایرانی به فضا

مسلما شما در جریان پرتاب غرورآفرین ماهواره امید به وسیله موشک ماهواره بر سفیر قرار گرفته اید.این پرتاب موشک  و ماهواره  از اقدامات بسیار مهمی بود که پیشرفت فنی و علمی ایران را در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی به اثبات رسانید.

این نکته جالب است که بدانید ،در سالهای قبل از ملی شدن صنعت نفت  و در ایام رژیم  وابسته پهلوی در دوره پانزدهم مجلس شورای ملی ،رزم آرا( نخست وزیر وقت) لایحه «گس- گلشائیان» را كه یك قرارداد نفتی میان كشور ایران و انگلیس بود, برای تصویب نهایی به مجلس برد. قصد او از طرح این مسئله نادیده گرفتن مساله ملی شدن صنعت نفت و مبارزات آیت الله كاشانی و جبهه ملی بود. وی در دفاع از این طرح گفت: ما لیاقت لولهنگ سازی (آفتابه سازی) نداریم. پنجاه سال است كه آن را می‌سازیم اما هیچ ترقی نكرده‌ایم. چطور می‌توانیم صنعت نفتمان را اداره كنیم.این سخنان در دوران پهلوی گفته شد که الان جشن سی امین سالگرد سقوط آنها توسط ایرانیان گرفته می شود. سخنان رزم آرانشانه احساس واستگی و عدم اعتماد به نفس و ذلت نخبگان آن عصر است.

رزم آرا نخست وزیر دوره شاه: ما لیاقت لولهنگ سازی (آفتابه سازی) نداریم. پنجاه سال است كه آن را می‌سازیم اما هیچ ترقی نكرده‌ایم. چطور می‌توانیم صنعت نفتمان را اداره كنیم؟!!

 در مقابل این نگاه ،ساخت ماهواره و پرتاب آن  به مدار زمین از تکنولوژیهایی است که دارای اهمیت فراوان و در انحصار کشورهای محدودی است و دسترسی به آن نیازمند حس اعتماد به نفس ملی است. ماهواره امید، نخستین ماهواره ساخت کشور ایران است و تمام تجهیزاتش در سازمان صنایع هوافضای ایران طراحی و تولید شده‌است. ساخت ماهواره تحقیقاتی «امید» طی یک پروژه 10‌ساله انجام گرفته‌است. با ساخت این ماهواره ایران یازدهمین کشوری است که توانمندی ارسال ماهواره به فضا را پیدا کرد.

ماهواره «امید» بامداد سه شنبه، 15 بهمن 1387 مصادف با 3 فوریه 2009 در مدار فضا قرار گرفت. قطعاً یكی از گلوگاه های هر پروژه برای كشوری كه تجربه قبلی آن را نداشته باشد، طراحی سامانه‌ای آن خواهد بود و با توجه به ماهیت پیچیده پروژه‌های فضایی، حساسیت طراحی سامانه‌ای آن دو چندان خواهد بود.

از نقاط بسیار برجسته این پروژه این است كه طراحی سامانه‌ای ماهواره امید بصورت كاملاً بومی توسط متخصصان داخلی انجام شده است.

ماهواره امید، نخستین ماهواره ساخت کشور ایران است و تمام تجهیزاتش در سازمان صنایع هوافضای ایران طراحی و تولید شده‌است

دستیابی به تجربه طراحی سامانه ای یك پروژه فضایی خود به تنهایی از موفقیتهای بسیار بزرگ این پروژه می‌باشد و این دستاوردی است كه آهنگ حركت پروژه های آتی را بسیار سریع خواهد نمود.

 

ایران در باشگاه فضایی ها:

موشک

پیش از این برای اولین بار شوروی سابق در اکتبر سال 1957 اولین ماهواره خود را با نام اسپوتنیک 1را به فضا پرتاب کرد .در پاسخ به این پرتاب موفق ایالات متحده آمریکا در ژانویه سال1958 ماهواره اکسپلورر1 را به فضا فرستاد.فضای رقابتی جتگ سرد موجب شده بود که هر عملی از سوی یک ابرقدرت با عمل متقابل ابرقدرت دیگر روبرو گردد.در طول سالهای بعد باشگاه دارندگان تکنولوژی فضایی توسعه یافت و کشورهای دیگر نیز به دارندگان این تکنولوژی پیوستند.فرانسه،ژاپن،بریتانیا،چین،هند و بعدها اسراییل از کشورهای دارنده این تکنولوژی پیشرفته هستند.البته برخی از کشورهای تازه استقلال یافته از شوروی سابق مثل اوکراین نیز دارنده این تکنولوژی شمرده می شوند .آخرین کشوری که به این باشگاه پیوسته بود،رژیم صهیونیستی است که در سال 1988 با حمایتهای علمی ایالات متحده به این فناوری دست یافت.

مشخصات فنی:

این ماهواره در هر 24 ساعت، 15 بار به دور زمین می‌چرخد و گزارش‌های دورسنجی به مرکز فضایی در ایران می‌فرستد. این ماهواره همچنین دو باند بسامد و هشت آنتن برای ارسال اطلاعات دارد که در هربار چرخش، دوبار توسط ایستگاه‌های زمینی کنترل و هدایت می‌شود. نوع ماهواره امید مخابراتی می باشد.ابعاد كلی سازه در حالت بسته 40 در 40 سانتیمتر می باشد  و حدود 27 كیلو گرم وزن دارد. این ماهواره دارای سه گونه ایستگاه زمینی است.

ما در این مقاله بر آنیم که پیامدها و اهداف این پرتاب ماهواره را از لحاظ روابط بین الملل مورد برسی قرار دهیم

1-بی اثری تحریم ها و تاثیر بر پرونده هسته ای:

اگرچه ایران سالهای سال است که تحت تحریم علمی،اقتصادی،مالی و فن آوری غرب قرار دارد،اما ابا توجه به نسل جوان دانشگاهی،دانشگاه های خوب صنعتی،سرمایه گذاری مطلوب بر روی فناوریهای نوین و ارتباطات خوب با بازار سیاه دانش و فناوری  و مراجع و منابع چندگانه دسترسی به فناوری، این تحریمها بی اثر بوده اند.اگرچه همواره غرب تصور می کند تحریم ها برای تغییر رفتار دولت ایران ابزار و چماق موثری است ،اما دسترسی ایران به فناوریهای نانو،هسته ای،شبیه سازی و حالا  فن آوری ساخت و پرتاب ماهواره  نشانگر عدم کارایی این سیاستها است.ایران بر خلاف خواست غرب با وجود مشکلات اقتصادی به این فناوری ها دست یافته و غرب با ابزار ناکارای تحریم روبروست. این واقعیتی است که سیاستمداران و دانشمندات غربی پذیرفته اند.برای مثال  جفری فوردن متخصص موشکی از دانشگاه معروف MITآمریکا به نیویورک تایمز گفت:ایران علی رغم مخالفت جهان غرب و تحریمهای بین المللی اولین پرتاب ماهواره خود را انجام داد که یک پیروزی بزرگ و فوق العاده محسوب می گردد.

 دسترسی ایران به فناوریهای نانو،هسته ای،شبیه سازی و حالا  فن آوری ساخت و پرتاب ماهواره  نشانگر عدم کارایی  سیاستهای تحریم  است

این پرتاب در آستانه برگزاری اولبن نشست 5+1 پس از بر سرکار آمدن دولت جدید آمریکا دارای اهمیت فراوانی است.چراکه به طرفین ایران می فهماند با ایران  قوی تری روبرو بوده و در عین حال نباید چندان به کارایی سیاستهای تحریمی دل خوش کنند

2- افزایش قدرت موشکی ایران:

پرتاب ماهواره ایرانی به فضا

یکی از نکات اصلی پرتاب ماهواره امید، موفقیت آمیز بودن شلیک موشک بالستیک سفیر بود که این ماهواره را به فضا و مدار زمین رسانید. موشک بالیستیک نوعی موشک است که پس از پرتاب و به‌پایان رسیدن سوخت آن، هدایت‌پذیر نیست و صرفاً بر پایه قوانین پرتابه‌ها یا بالیستیک به سوی هدف می‌رود. موشکهای بالیستیک معمولا ارتفاع بسیار بالایی می گیرند و برخی از آن‌ها موسوم به موشک بالیستیک قاره‌پیما حتی از جو خارج می شوند.

یکی از مسائل مهم در این زمینه ،ارتباط تکنولوژیک موشکهای پرتاب شده با اهداف فضایی و موشکهای با اهداف نظامی از حیث بالستیک بودن است.همین نکته بلافاصله مورد تاکید غربی ها قرار گرفت.روبرت  ای وود سخنگوی وزارت امورخارجه آمریکا بلافاصله پس از پرتاب این موشک اظهار داشت: توانایی ایران در ایجاد و راه اندازی تاسیسات پرتاب موشکهای ماهواره بر و تولید این موشکها در واقع ایجاد پایه های تولید موشکهای بالستیک قاره پیما است.از نگاه تحلیلگران نظامی جهان موشک سفیر 2 تغییر شکل یافته و تکامل یافته موشک شهاب 3 است که متناسب با ماموریت جدید بهینه سازی و توسعه یافته است.

جهان موشک سفیر 2 تغییر شکل یافته و تکامل یافته موشک شهاب 3 است که متناسب با ماموریت جدید بهینه سازی و توسعه یافته است

.برای مثال فیدزپاتریک متخصص مسائل هسته ای موسسه مطالعات استراتژیک لندن به بی بی سی گفته است:سفیر دو نسخه تکامل یافته شهاب 3 می باشد که از لحاظ دقت و قابلیت اعتماد بسیار توسعه یافته است.یا مثلا  تایمز نوشت: ایران همان طریقی را می پیماید که آمریکا، روسیه و چین در مراحل اولیه گسترش برنامه های موشکی شان برای تبدیل قابلیت موشک ماهواره ای به موشک بالستیک طی کردند. گاردین نیز نوشت: ماهواره امید این مطلب را تایید می کند که دانشمندان ایرانی به توانایی پرتاب موشک و در مدار قراردان آن به طرز درست دست یافته اند.

این روزنامه انگلیسی افزود: این دو مهارت بدان معنی است که ایران می تواند موشکهای قاره پیما نیز تولید کند. اما این بدان معنی نیست که ایران می تواند واشنگتن را با سلاح هسته ای مورد هدف قرار دهد.

 

نتیجه:

 روحیه اعتماد به نفس ملی وقتی به صورت علمی مورد بهره برداری قرار گیرد ،یکی از ارکان تقویت کننده قدرت سخت و قدرت نرم است.انقلاب اسلامی نخبگانی را جایگزین نخبگان وابسته قبلی کرد که نه تنها معتقدند ایرانی می تواند تمام ابزارهای رسیدن به قدرت ملی را پیدا کند،بلکه در عمل نیز به این امر  را اجرا می نمایند.اعتماد به نفس ملی ایران را در سی امین سال پیروزی انقلاب اسلامی به قدرت تکنولوژیک برتر منطقه تبدیل کرده است.

سید حسین زرهانی

گروه جامعه و سیاست سایت تبیان

برو بگو بزرگترت بیاد

 

آیت الله شاه آبادی

در موقعیتی كه رضاخان تمام مساجد و منابر را تعطیل نموده بود آیه الله شاه آبادی هیچ گاه نماز و سخنرانی‎اش قطع نشد. زمانی هم كه رضاقلدر پوشیدن لباس روحانیت را ممنوع كرده بود او فرزندانش را به روحانی شدن و پوشیدن لباس مقدس روحانیت تشویق كرد و به بركت همین تلاش مخلصانه هفت تن از فرزندان ایشان روحانی شدند.

مأموران رضاخان، برای آنكه بتوانند صدای حق طلب آیه الله شاه آبادی را خاموش كنند، منبر او را از مسجد جامع دزدیدند ولی از آن پس ایستاده سخنرانی می‎كرد و می‎گفت:

«منبر سخن نمی‎گوید اگر می‎خواهید سخنرانی تعطیل شود، باید مرا ببرید و من هر روز قبل از اذان صبح تنهایی از منزل به طرف مسجد می‎آیم، اگر عرضه دارید آن وقت بیایید و مرا دستگیر كنید.»!

بر پایه این گفتار شجاعانه روزی عدّه‎ای روباه صفت برای دستگیری شیخ عارف به مسجد جامع حمله ور شدند و با بی‎شرمی تمام همچون لشكر یزید چكمه پوشان وارد مسجد شدند كه ناگاه آیت حق نهیبی بر آنها زد و همگی آنها پا به فرار گذاشتند و برای دستگیری ایشان در بیرون مسجد كمین كردند و آنگاه كه آیه الله شاه آبادی از مسجد خارج شده فرمانده آنها رو به شیخ عارف كرد و گفت: «آقای شاه آبادی! آقای شاه آبادی! تو باید همراه ما بیایی كلانتری!».

آیه الله شاه آبادی ایستاد و در حالی كه ابروانش به هم گره خورده بود گفت: «برو به بزرگترت بگو بیاد!» و به راه خود ادامه داد.1

1. مصاحبه با آیت الله محمد شاه آبادی، مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 188، به نقل از شیخ نورالله شاه آبادی؛ استادزاده، ص 57، به نقل از شهید شاه آبادی.

خدا را چگونه می‌بینی؟

قرآن

در قرآن می خوانیم که سلیمان نبی از خداوند، پادشاهی یگانه‌ و منحصر‌به‌فردی را درخواست‌كرد، كه پس از او به كسی‌ ندهد. عجب درخواستی!! و جالب‌تر آنكه خداوند نیز درخواست او را پذیرفت و آن پادشاهی ویژه را به وی ارزانی‌كرد.

به نظر شما چرا خداوند درخواست بسیار بزرگ و عجیب وی را پذیرفت؟ نگارنده خیلی به این موضوع فكركرد؛ و دست آخر به این نتیجه ‌رسید كه خداوند منظورهای بزرگتری را در نظرداشته‌است كه چنین درخواستی را پذیرفته و در كتاب خود، آن را با آب‌وتاب بیان‌كرده‌است. یكی از آنها این بوده‌است كه:

خداوند می‌خواسته‌ به ما بگوید «من برای هركس آنچنان و آن‌گونه‌ام كه او مرا می‌بیند. سلیمان مرا بسیارسخاوتمند و دست‌ودل‌باز دید و من به او بسیار بخشیدم. هركس كه همچون یهودیان (یعنی پیروان ظاهری همان حضرت) مرا بخیل ببیند و از ترس آنكه درخواست بزرگ او را به او ندهم از من كم بخواهد، من هم برای او همان گونه می‌شوم و با او آن‌گونه رفتارمی‌كنم؛ و برعكس، اگر همانند سلیمان دست مرا باز ببیند، من هم دست خود را برای او بازمی‌كنم و از خوان نعمت‌هایم هرچه بخواهد به او می‌بخشم». چنانكه فرمود:

وقالت‌الیهود یدالله مغلوله غلت‌ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان ینفق كیف یشاء

«و یهودیان گفتند دست خدا بسته‌است. دستانشان بسته‌باد؛ و به دلیل این گستاخی لعن‌شدند. بلكه دستان او باز است و هر‌گونه كه بخواهد می‌بخشد». (انفال: 64)

رسیدن به این هدف، یك پیش نیاز دارد كه آنهم باور و ایمانی قوی است، كه به گفتار و پندار نیست، وگرنه به مقصود نخواهی رسید.