دختران کویر

دختران کویر

سن ازدواج در میان روستاییان هم بالا رفته است

دختران کویر

بالا رفتن سن ازدواج دختران فقط مختص به کلان شهرها نیست و مثل یک بیماری به روستاها و عشایر نیز منتقل شده است.

 

چهره آفتاب سوخته اش در زیر نور خورشید، سنش را چند برابر نشان می داد. با چنان مهارتی مشک را حرکت می داد که هر بیننده ای را به تحسین وامی داشت.همانند صحرایی که در آن قد کشیده بود خشن و سخت بود.حضورم را که احساس می کند برای لحظه ای دست از حرکت بر می دارد و با دست پر از پینه اش، دستم را می فشارد و بعد دوباره به کارش ادامه می دهد.

 

دختر کویر سعی می کند لبخندی تصنعی به لب داشته باشد اما از توی نگاهش غمی بزرگ را می خوانی که شاید ترس از آینده ای نامفهوم را القاء می کند. وی به خوبی آگاه است که همه افراد ذکور خاندانش یواش یواش ، برای یک آینده درخشان به شهرهای بزرگ کوچ می کنند و کم کم جمعیت طایفه اش کاهش می یابد و حالا او مانده با پدر و مادری پیر و در هم شکسته و یک عالمه رسم و سنت قدیمی که دختر فقط باید با هم خون خود ازدواج کند.

 

دختر کویر می خواهد ازدواج کند و مانند خیلی از افراد تشکیل خانواده دهد اما پسران قومش به امید آینده ای زیبا کوچ کرده اند و حالا او مانده با آرزویی محال و رسم و رسومی دست و پاگیر!

 

کارشناس آسیب شناسی چه می گوید؟

هنجارهای فرهنگی، مناسبات، شرایط و نوع تمایلات از گذشته تاکنون در حال دگرگونی است و امروزه کمتر کسی به دنبال ازدواج های درون گروهی است. به گزارش برنا یعقوب موسوی آسیب شناس و جامعه شناس شهری با بیان این که امروزه به ازدواج برون گروهی از دو منظر مثبت و منفی نگاه می شود، می گوید:این ازدواج موجب تغییر شرایط جهت تشکیل خانواده جامعه می شود.وی بیان می کند: معیارها، علاقمندی، عشق و مناسبت های اجتماعی زوج های جوان در جامعه امروز موجب می شود که جوان عشایری دست به انتخاب بزند و برون از گروه و طایفه خود برای خود همسر انتخاب کند. موسوی با اشاره به این مطلب که ازدواج های برون گروهی موجب بالا رفتن سن دختران عشایری می شود، بیان می کند: به مرور زمان نگاه ها ی طایفه ای و قبیله ای به ازدواج برون گروهی تغییر می کند.وضعیت تجرد دختران عشایری موقت است و بعد از مدتی تغییر می کند.این آسیب شناس با بیان اینکه تجرد دختران عشایری به عنوان یک بیماری تلقی نمی شود که بتوان برای آن راهکار معرفی کرد، ادامه می دهد: به تدریج وضعیت هنجارمند جامعه، تغییر کرده و همه امور خانواده و جامعه دستخوش تحولات خواهند شد.به عبارتی اجرای برنامه های مختلف آموزشی، تربیتی و فرهنگی بر نگرش افراد تاثیر گذاشته و راه را برای انجام ازدواج های برون گروهی در میان این خانواده ها هموار خواهد کرد.

 

منبع : ابتکار - با تلخیص

امام علي(ع) هم اجاره نشين بود

امام علي(ع) هم اجاره نشين بود

مسکن

الگوي رفتاري امام علي(ع) در امر مسکن

 

1) پرهيز از سكونت در خانه هاى مجلّل

 خانه ساده در كوفه

پـس از جـنـگ جـمـل بـا مـشورت هاى فراوان تصويب شد كه حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام در شهر كوفه مستقر شود،بـزرگـان كـوفـه قـصـر سـفـيـدى در نظر گرفتند كه امام على عليه السّلام را در آنجا سكونت دهند تا به امور حكومتى بپردازد، وقتى حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام متوجّه اين حركت كوفيان شد، فرمود" :مـن حـاضـرنـيـسـتـم تـا ديـوار خـانـه ام از ديـوار مـنـازل بيچارگان بالاتر و خانه ام از خانه مستمندان بهتر باشد" (1)

بـنـابـراين درخانه هاى معمولى كوفه سكونت گزيد وبه كشور پهناور اسلامى آن روز كه امروزه حدود پنجاه كشور اسلامى است فرمانروائى مى كرد.

2)برخورد قاطعانه با خيانت كارگزاران

 اعتراض به خانه گران قيمت يك فرماندار

 امـام عـلى عـليه السّلام تاشنيد كه شريح قاضى (يكى از كارگزاران امام ) خانه گران قـيـمـتـى خريد با او برخورد كرد و نامه تندى به او نوشت و او را از زندگى اشرافى پرهيز داد.

بـه مـن خبر دادند كه خانه اى به هشتاد دينار خريده اى، و سندى براى آن نوشته اى، و گواهانى آن را امضا كرده اند.

شـريـح گـفـت : آرى اى اميرمؤ منان، (2) امام عليه السّلام نگاه خشم آلودى به او كرد و فرمود:"اى شـريـح ! بـه زودى كـسـى بـه سـراغت مى آيد كه به نوشته ات نگاه نمى كند، و از گواهانت نمى پرسد، تا تو را از آن خانه بيرون كرده و تنها به قبر بسپارد.

اى شـريـح ! انـديـشـه كـن كـه آن خـانـه را بـا مـال ديـگـران يـا بـا پول حرام نخريده باشى ، كه آنگاه خانه دنيا و آخرت را از دست داده اى .اما اگر هنگام خريد خانه، نزد من آمده بودى، براى تو سندى مى نوشتم كه ديگر براى خريد آن به درهمى يا بيشتر، رغبت نمى كردى و آن سند را چنين مى نوشتم :

 اين خانه اى است كه بنده اى خوار شده، و مرده اى آماده كوچ كردن، آن را خريده، خانه اى از سـراى غرور، كه در محلّه نابودشوندگان، و كوچه هلاك شدگان قرار دارد، اين خانه به چهار جهت منتهى مى گردد.

يـك سـوى آن بـه آفـت هـا و بلاها، سوى دوّم آن به مصيبت ها، و سوى سوم به هوا و هوس هـاى سـسـت كـنـنـده، و سوى چهارم آن به شيطان گمراه كننده ختم مى شود، و درِ خانه به روى شيطان گشوده است .

ايـن خـانـه را فـريب خورده آزمند، از كسى كه خود به زودى از جهان رخت برمى بندد، به مبلغى كه او را از عزّت و قناعت خارج و به خوارى و دنياپرستى كشانده، خريدارى نموده است.

هـرگـونـه نـقـصى در اين معامله باشد، بر عهده پروردگارى است كه اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جبّاران را گرفته، و سلطنت فرعون ها چونكسرى ) و (قيصر) و (تُبّع ) و (حمير را نابود كرده است . و آنـان كه مال فراوان گرد آوردند، و بر آن افزودند، و آنان كه قصرها ساختند، و محكم كارى كردند، طلا كارى نمودند، و زينت دادند، فراوان اندوختند، و نگهدارى كردند، و به گـمـان خـود بـراى فرزندان خود گذاشتند، امّا همگى آنان به پاى حساب رسى الهى، و جـايـگـاه پـاداش و كـيـفر رانده مى شوند، آنگاه كه فرمان داورى و قضاوت نهايى صادر شود، پس تبهكاران زيان خواهند ديد (3)بـه ايـن واقـعيّت ها عقل گواهى مى دهد هرگاه كه از اسارت هواى نفس نجات يافته، و از دنياپرستى به سلامت بگذرد. (4)

اعتراض به خانه مجلّل يكى از دوستان

امام على عليه السّلام يكى از ياران خود علاء بن زياد  را كه خانه مجلّلى در بصره داشت، نصيحت كرد و فرمود:

تو در قيامت به چنين خانه اى نيازمندترى .

با اين خانه وسيع در دنيا چه مى كنى ؟ در حالى كه در آخرت به آن نيازمندترى .

آرى اگر بخواهى مى توانى با همين خانه به آخرت برسى ! در اين خانه وسيع مهمانان را پذيرايى كنى، به خويشاوندان با نيكوكارى بپيوندى، و حقوقى كه بر گردن تو اسـت بـه صـاحـبـان حـق بـرسـانـى، پس آنگاه تو با همين خانه وسيع به آخرت نيز مى توانى پرداخت . (5)

 امام على عليه السّلام و اجاره نشينى

امـام عـلى عـليـه السـّلام وقـتـى كـه مى خواست ازدواج كند، خانه مسكونى نداشت امّا نداشتن خانه مسكونى مانع از تشكيل زندگى نبود.

قـبـل از ازدواج بـا فـاطـمـه زهـرا سـلام الله عـليـهـا اطـاقـى از مـنـزل حـارثـة بن نعمان اجاره كرد و عروسى حضرت اميرالمؤمنين على عليه السّلام در آن صـورت گـرفـت، تـا آنـكـه بـعـدهـا در كـنـار خـانـه رسول خدا صلى الله عليه و آله خانه اى براى خود ساخت .(6)


پي نوشت ها:

1- امام على عليه السّلام،  جرج جرداق ، ج 1، ص 81

2- شـريـح بـن حـارث را عـمـر مـنـصـب قـضـاوت داد و حـدود 60 سـال در مـقـام خـود بـاقـى مـانـد امـّا سه سال در دوران عبداللّه بن زبير از قضاوت كناره گرفت و در زمان حجّاج استعفا داد، در دوران حكومت امام عليه السّلام خلافى مرتكب شد كه او را به روستايى در اطراف مدينه تبعيد كرد و دوباره به كوفه بازگرداند.

3-  سوره مؤ منون، آيه 78

4-  نامه 3 نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤ لّف

5- طـبـقـات ابـن سـعد، ج 8 ، ص 14 ـ و ـ الاصابة، ج 8، ص 158 ـ و ـ اخبار الموفقيّات، ص 376

6-  انوار نعمانيّه، ص 18 ـ و ـ بحارالانوار، ج 9

منبع:

دشتي، محمد، الگوي رفتاري امام علي (ع) در نهج البلاغه

آمریكا كاربران ایرانی اینترنت را رصد می‌كند

آمریكا كاربران ایرانی اینترنت را رصد می‌كند

کاربران اینترنت

 رئیس تیم "ارتباط الكترونیك" در وزارت امور خارجه آمریكا، از كنترل و رصد كاربران ایرانی در اینترنت خبر داد.

  

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه خبری شبكه تلویزیونی "العربیه"، "ولید جواد" بنیان‌گذار این تیم اطلاعاتی كه كار خود را از یك سال پیش در وزارت امور خارجه آمریكا آغاز كرده است در این باره گفت: «تیم "ارتباط الكترونیك" متشكل از 9 نفر است كه دو تن از آنان، فارسی‌زبان هستند و كار اصلی آنها، بررسی وبگاه‌ها و انجمن‌های اینترنتی و درج نظرات با نام‌های حقیقی برای توضیح سیاست خارجی آمریكا بویژه در قبال منطقه خاورمیانه است.»

وی با بیان اینكه وظیفه اصلی اعضای این تیم، برقراری ارتباط با كاربران اینترنت در جهان اسلام است، گفت: «در مجموع 9 نفر در این تیم فعال هستند كه شش نفر از آنها مسلط به زبان "عربی"، دو نفر مسلط به "فارسی" و یك نفر مسلط به زبان "اردو" است كه كارشان ارتباط گیری، درج نظرات برای مقالات و مطالب منتشر شده در وبگاه‌های فعال در این سه زبان و نیز توضیح فعالانه اهداف سیاست خارجی آمریكا برای آنهاست.»

بنیان‌گذار این تیم اطلاعاتی ادامه داد: « ما همچنین در چارچوب اداره رسانه‌های خارجی وزارت امور خارجه آمریكا فعالیت داریم و همكاران ما نیز در [پاسخ به] سؤالات این وزارت‌خانه مشاركت دارند. در واقع، نظرات ما به عنوان خمیرمایه فكری سیاست‌خارجی آمریكا را تشكیل می‌دهد زیرا ما عرب‌تبار هستیم و جهان عرب را بخوبی درك می‌كنیم.»

وی تصریح كرد: «البته ما با وبگاه‌های تندروی اسلامی، كاری نداریم زیرا كاربران آنها را مسلمانانی با افكار بسته، تنگ‌نظرانه، سطحی، احساساتی تشكیل می‌دهند كه از پیش تصمیم گرفته‌اند آمریكا را دشمن خود قلمداد و با آن مبارزه كنند.»

وی در توضیح فعالیت‌های این تیم، با بیان این عقیده كه در بسیاری از مواقع، رسانه‌ها هستند كه بر تصمیمات غیر واقعی دولت‌های اسلامی تأثیر می‌گذارند، گفت: اگر شخصی كه ما با وی از طریق اینترنت ارتباط می‌گیریم، سؤالاتی داشته باشد و بخواهد به حقیقت موضوعات دست یابد، ما موظفیم تا جایی كه امكان دارد با صراحت كامل، درباره آمریكا برای او توضیح دهیم زیرا بسیاری از كاربران در این كشورها معتقدند آمریكا در چنگال صهیونیست‌ها و لابی اسرائیل است اما ما باید این مسأله را برای آنان جا بیندازیم كه سیاست آمریكا یك سیاست "باز" است و هر گروهی می‌تواند برای خود در این كشور، لابی ویژه‌ای داشته باشد.

"ولید جواد" توضیح داد: «تیم ما تلاش دارد تا از طریق این قبل ارتباط گیری‌ها، سیاست‌پردازان و قانون‌گذاران كشورهای طرف ارتباط را با دیدگاه‌های خود آشنا كند و "نظریه توطئه" را در نظر آنان كمرنگ كند.»

وی در پاسخ به این پرسش كه آیا برنامه تیم "ارتباط الكترونیك" یك "برنامه جاسوسی واقعی" (Spyware) است یا خیر، گفت: « برنامه‌های جاسوسی، برنامه‌هایی سری هستند در حالی كه كار ما، سری نیست بلكه ما با اسامی واقعی‌مان و آشكارا كار می‌كنیم.»

این كارمند وزارت امور خارجه آمریكا با بیان اینكه ما به شغل خود افتخار می‌كنیم، افزود: «اگر آن‌گونه كه برخی می‌گویند، ما جاسوس سیا باشیم بهتر بود كه با اسامی غیر واقعی فعالیت می‌كردیم و اعلام نمی‌كردیم كه ما كارمند وزارت امور خارجه هستیم؛ بنابراین چنین اتهاماتی منطقاً بی‌اساس است.»

وی در بیان مشكلات تیم خود گفت: «ما با این اتهام مواجه هستیم كه چگونه توانسته‌ایم برغم عرب‌تبار بودن، در وزارت امور خارجه آمریكا فعالیت كنیم كه پاسخ این پرسش این است كه ما كار می‌كنیم تا آمریكا و جهان عرب را به هم نزدیك كنیم.»

 

در صحف ابراهیم و موسی علیهما السلام چه بوده است؟

در صحف ابراهیم و موسی علیهما السلام چه بوده است؟

کتاب

فرهنگ ابراهیمی

روزی ابوذر، از رسول خدا (ص )پرسید:

اى پیامبر، در "صُحُف ابراهیم "چه بوده است ؟

پیامبر فرمود: تمامش مَثَل و حكمت بود. از جمله چنین بود:

من تو را نفرستادم كه دنیا بیندوزى، بلكه تو را فرستادم، تا دعاى مظلوم را از سوى من پاسخ دهى، و خواسته اش را برآوردى .(1)

و نیز در صحف ابراهیم چنین بود:

عاقل، تا خِرد خود را مغلوب نفس نساخته، سزاوار است اوقات خود را چنین تقسیم كند: ساعتى براى مناجات با پروردگار، ساعتى براى اندیشه درباره آفریده ها و صنایع بدیع خدا در خلقت، ساعتى، اندیشه به اینكه چه كرده و چه پیش فرستاده است (محاسبه نفس ) و ساعتى نیز به كارهاى حلال و نیازهاى مباح خود، از خوردن و نوشیدن بپردازد.

و... عاقل باید در یكى از این سه راه بكوشد:

توشه گیرى براى آخرت، تأمین معاش و زندگى، لذتهاى غیرحرام.

و... عاقل باید به زمان خود بصیر و بینا باشد، به كار خویش بپردازد، زبان خود را نگه دارد، هركس كه حرف زدن خود را از "اعمال خویش "به حساب آورد، سخنش كاسته خواهد شد، مگر آنچه كه به كارش مربوط شود"(2)

صحف ابراهیم

حكمت هاى موسوى

راه جویى و آشنایى ابوذر با تعالیمى از صحف ابراهیم، به تعالیم موسى، كلیم الله، راه یافت . ابوذر از پیامبر اسلام پرسید:

اى فرستاده خدا! در صُحف موسى چه بود؟

فرمود: همه آن ، عبرت و پند بود. از جمله اینها:

شگفت از كسى كه به آتش دوزخ ، یقین دارد، و... مى خندد!

شگفت از كسى كه مرگ را باور دارد، چگونه شادمانى مى كند!

شگفت از كسى كه به حال دنیا و دگرگونیهایش بیناست ، و مى بیند كه چگونه دنیا نسبت به اشخاص ، در تغییر و تبدیل است (و به كسى وفا نمى كند) چگونه به دنیا اطمینان مى كند.

شگفت از كسى كه به حساب فرداى قیامت یقین دارد، لیكن براى آن ، كار نمى كند!...(3)

ابوذر پرسید:

یا رسول الله! آیا از آنچه بر تو نازل شده و از تعالیم قرآن ، چیزى هست كه در صحف ابراهیم و موسى (علیهماالسلام ) هم آمده باشد)

پاسخ حضرت چنین بود:

اى ابوذر!... بخوان این آیات را قَدْ اَفلحَ من تَزكّى ... به تحقیق ، رستگار شد، كسى كه خود را پاك ساخت و خدایش را یاد كرد و نماز خواند، بلكه شما زندگى دنیا را مى گزینید، در حالى كه آخرت ، بهتر و پایدارتر است .اینها یعنى این چهار آیه در كتابهاى آسمانى پیشینیان آمده است ، در صحف ابراهیم و موسى.


پی نوشت ها:

1- إ نّی لَمْ اءبْعَثْكَ لِتَجْتَمِعَ الدنیا بَعْضَها على بَعضٍ وَلكِنّی بَعَثْتُكَ لِتَرُدَّ عَنّی دَعْوَةَ المظلومِ.

2-عَلَى الْعاقِلِ مالَمْ یَكُنْ مَغْلُوبا عَلى عَقْلهِ اءنْ یَكُونَ لَهُ ثَلاثُ ساعاتٍ: ساعَةٌ یُناجِی فِیها رَبَّهُ، وَساعةٌ یُفَكِّرُ فِیها فِی صُنْعِ اللّهِ تَعالى ، وَ ساعةٌ یُحاسِبُ فِیها نفسَهُ فیما قَدَّمَ وَاءخَّرَ، وَساعَةٌ یَخْلُو فِیها بِحاجَتِهِ مِنَ الْحَلالِ مِنَ المَطْعَمِ وَالْمَشْرَبِ. وَعَلَى الْعاقِلِ اءنْ یَكُونَ ظاعِنا إ لاّ فِی ثَلاثٍ: تَزَوُّدٍ لِمَعادٍ، اءوْ مَرَمَّةٍ لِمَعاشٍ، اءو لَذَّةٍ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ. وَعَلَى الْعاقِلِ اءنْ یَكُونَ بَصِیرا بِزَمانِه ، مُقْبِلا عَلى شَاءْنِهِ، حافِظا لِلِسانِهِ. وَمَنْ حَسِبَ كَلامَهُ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ كَلامُهُ إ لاّ فِیما یَعْنِیهِ.

3-عَجَبٌ لِمَنْ اءیْقَنَ بِالنّار ثُمَّ ضَحِكَ، عَجَبٌ لِمَنْ اءیّقَنَ بِالْمَوْتِ كَیْفَ یَفْرَحُ، عَجَبٌ لِمَنْ اءبْصَرَ الدُّنْیا وَتَقَلُّبَها بِاءهْلِها حالا بَعْدَ حالٍ ثُمَّ هُوَ یَطْمَئِنُّ إ لَیْها، عَجَبٌ لِمَنْ اءیْقَنَ بِالْحِسابِ غَدا ثُمَّ لَمْ یَعْمَلْ.

منبع:

محدثی، جواد، نای حکمت

الگوی دختران جوان در قرآن

الگوی دختران جوان در قرآن

قرآن

جوانی فصل شورانگیز زندگی و مظهرنشاط و سازندگی است. روح لطیف و قلب ظریف جوان، جلوه‌ی زیبای آفرینش و صحیفه‌ی مصفّای هستی است.

با سپری شدن ایام كودكی و ورود به دنیای نوجوانی و سپس جوانی، اشتیاق و تلاش جوانان برای شناخت خود و پایه‌گذاری صفات شخصیتی و هویت منسجم چندین برابر می‌شود.

جوانی دوران تكوین شخصیت است و به فرموده حضرت علی‌(ع)، ضمیر نوجوان هم‌چون سرزمینی مستعد و آماده‌ی كشت، هر بذری را كه در آن كاشته شود، می‌پذیرد و بسیاری از ویژگی‌های شخصیتی انسان از این دوران سرچشمه می‌گیرد:

... انّما قلب الحدث كالأرض الخالیة ما ألقی فیها من شیءٍ قبلته....

...به درستی كه قلب نوجوان هم‌چون زمین ناكشته است. هرچه در آن افكنند، آن‌را می‌پذیرد....

در ادامه‌ی این ماجرا می‌آید كه حضرت موسی‌(ع) با یكی از این دختران مؤمن ازدواج می‌كند. پس پاداش حیا، عفت، جوان‌مردی و غیرت ناموسی، دست یافتن به ازدواجی مبارك، زیبا و مناسب است.

نوجوانی و جوانی دوران الگو یابی و الگو گزینی است. در دوران شكل‌گیری شخصیت، چگونه بودن یا چگونه شدن را الگوها به نوجوانان و جوانان ارایه می‌دهند. پس توجه به این موضوع بسیار مهم و ضروری است؛ هم برای پدر و مادر و مربیان گران‌قدر و هم برای خود نوجوانان كه از احساسات بیشتر بهره می‌گیرند.

جوانانی كه ارزش‌های معنوی، دینی و اخلاق نیز برایشان مهم است، الگوهای خود را در میان شخصیت‌های مذهبی و اخلاقی می‌جویند. جوانانی كه قدرت بدنی، جمال ظاهری، ثروت و امثال این‌ها برایشان مهم است، از افرادی‌كه در این زمینه‌ها مطرح هستند، پیروی می‌كنند. بنابراین، یكی از راه‌های بسیار مهم تربیتی، توجه به این ویژگی و تلاش برای معرفی كردن الگوهای مناسب به جوانان است.  برای این منظور چه زیباست كه به چشمه جوشان فیض الهی؛ یعنی قرآن كریم مراجعه كنیم و با شناسایی الگوهای رفتاری مناسب، آن‌ها را به جوانان عزیزمان كه قلب با صفایشان سرشار از نور معنویت و فضیلت طلبی است، ارایه كنیم، هم‌چنان‌كه پیامبر گرامی اسلام‌(ص) فرموده است:

اوصیكم بالشباب خیراً فانّهم ارقّ افئدة....

به شما سفارش می‌كنم تا در مورد جوانان به نیكویی رفتار كنید؛ زیرا قلب‌هایی رقیق و نفوذ پذیر دارند....

در راستای این هدف، به شماری از آیات سوره مباركه "القصص" اشاره می‌كنیم كه در آن ماجرایی مطرح می‌شود كه میان حضرت موسی‌(ع) و دختر جوان و مؤمن مدینی رخ داده است. در این‌جا، دو الگوی زیبای اخلاقی و رفتاری برای جوانان معرفی می‌گردد.

در آیات ابتدایی سوره قصص به زمان كودكی حضرت موسی‌(ع) اشاره می‌شود آن‌جا كه آن حضرت به دوران جوانی می‌رسد:

و لما بلغ أشدّه استوی اتیناه حكماً و علماً و كذلك نجزی المحسنین.

هنگامی‌كه نیرومند و كامل شد (و به دوران جوانی رسید)، به او حكمت و دانش دادیم و این گونه نیكوكاران را جزا می‌دهیم.

در این زمان، اتفاقی برای حضرت پیش می‌آید، به گونه‌ای كه در جریان دفاع از یكی از افراد بنی‌اسرائیل، یكی از فرعونیان را كشت. به همین دلیل، ناچار می‌شود از مصر هجرت كند و به سرزمینی دیگر پناه برد. پس راه مدین را در پیش می‌گیرد:

و لمّا ورد ماء مدین و جد علیه امّة من النّاس یسقون و وجد من دونهم إمرتین تذودان قال ما خطبكما قالتا لا نسقی حتّی یصدر الرّعاء و أبونا شیخ كبیر.

و هنگامی كه به چاه آب مدین رسید، گروهی از مردم را در آن‌جا دید كه چهار پایان خود را سیراب می‌كنند. در كنار آن‌ها دو زن دید كه مراقب گوسفندان خویش هستند (و به چاه نزدیك نمی‌شوند). موسی به آن‌ها گفت: كار شما چیست؟ (چرا گوسفندان خود را آب نمی‌دهید؟) گفتند: ما آن‌ها را آب نمی‌دهیم تا چوپان‌ها همگی خارج شوند و پدر ما مرد كهن سالی است.

حضرت موسی‌(ع) با سختی فراوان و پس از چند روز مسافرت بدون توشه و امكانات، در حالی كه پیش‌تر در نعمت و آسایش بود، به شهر مدین می‌رسد؛ شهری كه از قلمرو مصر و حكومت فرعونیان خارج است. وی پس از ورود به شهر متوجه می‌شود گروهی از مردم برای آب دادن به گوسفندان خود اطراف چاه جمع شده‌اند. در این میان، آن‌چه نظر ایشان را به خود جلب می‌كند، وجود دو خانم است كه كمی دورتر از جمعیت ایستاده‌اند و علت عقب‌تر ایستادن آن‌ها این است كه نمی‌خواهند با چوپانان برخوردی داشته باشند.

حضرت موسی‌(ع) با وجود خستگی شدید به سمت آنان می‌رود و می‌پرسد كه كارشان چیست و از آن‌جا كه مردان این قوم را این قدر بی‌انصاف می‌بیند، در دل خشمگین می‌شود. وی برای كمك به این دو خانم جلوتر می‌رود و برایشان از چاه آب می‌كشد. سپس برای استراحت به سوی سایبان می‌رود:

فسقی لهما ثمّ تولی الی الظل و قال انّی لما أنزلت الیّ من خیر فقیر.

موسی برای آنان آب كشید. سپس رو به سوی سایه آورد و عرض كرد: پروردگارا! هرخیر و نیكی برمن فرستی، من به آن نیازمندم.

این حركت حضرت موسی‌(ع) نشانه شدت غیرت و تعصب ایشان نسبت به زنان با شخصیت و عفیف جامعه است.پس از انجام این عمل نیك و دعایی كه می‌كنند، درهایی چند به رویش باز می‌گردد و فصل جدیدی از زندگی‌اش آغاز می‌شود.

فجاءته إحداهما تمشی علی استحیاء قالت إن أبی یدعوك لیجزیك أجر ما سقیت لنا فلمّا جآءه و قصّ علیه القصص قال لا تخف نجوت من القوم الظالمین.

یكی از آن‌دو به سراغ او آمد، در حالی كه با نهایت حیا گام برمی‌داشت و گفت: پدرم از تو دعوت می‌كند تا مزد سیراب كردن گوسفندان را برای ما به تو بپردازد. هنگامی كه موسی نزد او (شعیب) آمد و سرگذشت خود را شرح داد، گفت: نترس، از قوم ستم‌كار نجات یافتی.

پس از مدتی، یكی از آن دو دختر به سراغ موسی می‌آید و می‌گوید: پدرم تو را دعوت كرده است تا مزد كاری را كه انجام داده‌ای بدهد. بدین ترتیب، حضرت موسی‌(ع) با مردی آشنا می‌شود كه در این آشفته بازار حتی در مقابل كاری كوچك، مزد آن را می‌دهد. گفته شده است آن مرد حضرت شعیب‌(ع) بوده، ولی از آن‌جا كه در آیه و دیگر قرینه‌ها، نامی از او برده نشده است، برخی مفسران از تعیین آن مرد به عنوان حضرت شعیب خود‌داری ورزیده‌اند. به هرحال، او كسی است كه به حضرت موسی‌(ع) اطمینان می‌دهد نجات یافته است و خود را در آیه بعد، از صالحان معرفی می‌كند.

نكته‌ای كه باید به آن توجه شود، ویژگی‌های آن دو دختر است كه پدرشان تربیت كرده است.

اول ـ این دو دخترعقب‌تر از گروه مردان ایستاده‌اند و منتظر هستند مكان خلوت‌تر شود تا به سمت چاه بروند: "...و وجد من دونهم امرأتین تذودان...".

دوّم ـ در پاسخ به حضرت موسی‌(ع)، مختصر و مفید جواب داده و بدون تفصیل دادن كلام، می‌گویند: "گوسفندان را سیراب نمی‌كنیم تا چوپانان بروند و پدر ما پیرمرد است".

این جمله می‌رساند كه آن‌ها برادر یا محرمی ندارند كه به آنان كمك كند. البته پدری دارند كه پیر و ناتوان است و به سبب ضرورت مجبور هستند خودشان این كار را بكنند.

سوم ـ خداوند متعال در توصیف یكی از آن دو دختر كه به سمت موسی آمد، می‌فرماید: "تمشی علی استحیاء"؛ یعنی حركت و راه رفتن او در كمال حیا و عفت بود. بنابراین، می‌توان گفت یكی از صفت‌های برگزیده و برجسته كه خداوند متعال به دختران جوان عطا می‌كند، رعایت حیا و عفت هنگام حضور یافتن در اجتماع است.

این حركت حضرت موسی‌(ع) نشانه شدت غیرت و تعصب ایشان نسبت به زنان با شخصیت و عفیف جامعه است.پس از انجام این عمل نیك و دعایی كه می‌كنند، درهایی چند به رویش باز می‌گردد و فصل جدیدی از زندگی‌اش آغاز می‌شود

در برخی تفسیرها گفته شده است كه در مسیر حركت به سوی خانه شعیب، موسی جلوتر حركت می‌كند و از این كه پشت سر یك دختر جوان قرار گیرد و نگاهش به او بیافتد، پرهیز دارد.  به همین علت، آن دختر به پدرش می‌گوید كه موسی "قوی و امین" است؛ قوی بودن را هنگام آب بخشیدن از چاه فهمیده بود و امین بودن را در مسیر بازگشت به خانه:

قالت احداهما یا أبت استأجره انّ خیر من استأجرت القوی الأمین.

یكی از آن دو دختر گفت: پدرم! او را استخدام كن؛ بهترین كسی را كه می‌توانی استخدام بكنی، كسی است كه قوی و امین باشد.

افزون بر این صفت‌های برگزیده، این دختر با پدر خود رابطه‌ای خوب، صمیمی و دوستانه دارد و خیلی راحت و دوستانه به پدرش می‌گوید كه موسی را استخدام كند. این خواهش هم‌چنین این نكته را می‌رساند كه اگر شرایط و فرصت مناسب برای آن دختران فراهم گردد تا دیگر برای كار سخت از خانه بیرون نروند، بهتر است، كه استخدام موسی می‌تواند این موقعیت را به آنان بدهد.

به هرحال، موسی‌(ع) و دختران مؤمن مدینی به عنوان دو الگوی جوان برای پسران و دختران مؤمن، در قرآن آورده شده است. در ادامه‌ی این ماجرا می‌آید كه حضرت موسی‌(ع) با یكی از این دختران مؤمن ازدواج می‌كند. پس پاداش حیا، عفت، جوان‌مردی و غیرت ناموسی، دست یافتن به ازدواجی مبارك، زیبا و مناسب است.

پس ای جوانان عزیز و پرشور! با توكل برخداوند متعال و تكیه بر عنصر ایمان و تقوا، سعادت و خوشبختی را از خداوند متعال بخواهید.

ثریا سلیمانی فرد

منبع:

اعتدال

باور كنيم سكّه به نام محمد(ص) است

باور كنيم سكّه به نام محمد(ص) است

باور كنيم رجعت سرخ ستاره را

ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را

باور كنيم رويش سبز جوانه را

ابهام مردخيز غبار كرانه را

باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است

باور كنيم سكّه به نام محمد(ص) است

از سفر فطرت از صحف از صحف از زبور

راوي! بخوان به نام تجلي، به نام نور

آفت نبود و موت نبود و نفس نبود

او بود و بود او جز او هيچ كس نبود

«قال الست ربكم» ي را بلا زدند

فالي زدند و قرعه تكوين ما زدند

سالار «كنت كنز» در آيينه نطفه راند

برقي جهيد و خرمن آدم نشانه ماند

ويرانه گرد خانه زنجير او شديم

ز افلاكيان خليفه تقدير او شديم

گرديد چرخ و خاك فلك كو به كو نشست

آدم رهيد و نوح به جودي فرو نشست

ايوبها به سفره كرمان كَرَم شدند

يعقوبها به حوصله پامال غم شدند

موسي بسي ز نيل حوادث امان گرفت

تا همچو نيل دامن فرعونيان گرفت

بسيار بت شكست كه از سيم كرده بود

تهمت به بت زدند، براهيم كرده بود

از رشكِ لطف، جان ملايك ملول ماند

هيهات بر زمانه كه انسان جهول ماند

باور كنيم رجعت سرخ ستاره را

ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را

باور كنيم رويش سبز جوانه را

ابهام مردخيز غبار كرانه را

باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است

باور كنيم سكه به نام محمد(ص) است

راوي! به شب، حجاب نكويي، حجاب قـُبح

راوي! به صبح، صبح شكافنده، صبحِ صبح

راوي! به فتح، فتح نمايان به آسمان

راوي! به تين و زيت و به افسانه زمان

راوي! بخوان به خواندن احمد در اعتلا

بر بام آسمان، شب معني، شب «حرا»

شبها شبند و قدر، شب عاشفانه‌هاست

عالم فسانه، عشق فسانه‌ي فسانه‌هاست

راوي! بخوان كه رستم افسانه مي‌رسد

جوهر فروش همت مردانه مي‌رسد

راوي! بخوان كه افسر سيارگان مَه است

راوي! بخوان كه مهدي موعود در ره است

باور كنيم رجعت سرخ ستاره را

ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را

باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است

باور كنيم سكه به نام محمد(ص) است

خونين به راه دادرسي ايستاده‌ايم

چون لاله داغدار كسي ايستاده‌ايم

اي دوست! اي عزيز مجاهد! رفيق راه!

مقداد روز! مالك ِ شب! ميثم پگاه!

اي در صفا به همت مردانه استوار

اي مرد مرد! مرد خدا! مرد روزگار

مرغي چنين بلازده جان در قفس نداد

حقا كه داد عشق تو دادي و كس نداد

رفتي كه بازگردي و تا ما خبر شديم

اي پيشتاز قافله! بي‌همسفر شديم

گيتي به اهل عشق، به دستان، چه مي‌كند

حالي به ما شقاوتِ پستان چه مي‌كند

با ما چه مي‌كنند به رندي در آشيان

اين نابكار خانه به دوشان، حراميان

اي دوست! اي عزيز! رهايي مباركت

از همرهان خسته جدايي مباركت

اين جا خوش است ضجه زنجيريان هنوز

مردم كـُش است دشنه تقديريان هنوز

اين جا هنوز عرصه گير و كشاش است

اين جا هنوز خواب اسارت مشوش است

اين جا جهان شب است، ولي بيكرانه نيست

فرداي روشنايي ره بي‌بهانه نيست

شبها شبند و قدر، شب عاشقانه‌هاست

عالم فسانه، عشق فسانه‌ي فسانه‌هاست

باور كنيم رجعت سرخ ستاره را

ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را

باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است

باور كنيم سكه به نام محمد(ص) است

                                                                         علی معلم

کيد شيطان ضعيف است

کيد شيطان ضعيف است

شيطان

اوصاف شيطان در خطبه قاصعه

امام علي عليه السلام مي فرمايد: اي بندگان خدا، از دشمن خدا پرهيز کنيد، مبادا شما را به بيماري خود مبتلا سازد و با نداي خود شما را به حرکت درآورد و با لشکرهاي پياده و سواره خود بر شما بتازند! به جانم سوگند شيطان تير خطرناکي براي شکار شما به چلّه کمان گذارده و تا حدّ توان کشيده و از نزديکترين مکان شما را هدف قرار داده است... پس شيطان بزرگترين مانع براي دينداري و زيانبارترين و آتش افروزترين فرد براي دنياي شماست! شيطان از کساني که دشمن سرسخت شما هستند و براي درهم شکستنشان کمر بسته ايد خطرناکتر است. مردم، آتش خشم خود را بر ضد شيطان بکار گيريد و ارتباط خود را با او قطع کنيد به خدا سوگند شيطان بر اصل و ريشه شما فخر فروخت و بر حسب و نسب شما طعنه زد.1

امام صادق عليه السلام مي فرمايند: هنگامي که مردم در راه نافرماني خداوند عزوجل مي روند، پس اگر سواره روند (و در گناه و معصيت تندروي کنند) از سواره نظام شيطانند، و اگر پياده روند (و در معصيت به آرامي حرکت کنند و اندک اندک گناه انجام دهند) از پياده نظام ابليس خواهند بود

راه نجات از سلطه شيطان

نقل شده است وقتي شيطان به خداي متعال گفت: لاقعدن لهم صراطک المستقيم ثم لايتنهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن ايمانهم و عن شمائلهم: من بر سر راه مستقيم تو در برابر آنها کمين مي کنم، سپس از پيش رو و از پشت سر و از طرف راست و چپ آنها به سراغشان مي روم فرشتگان پرسيدند شيطان از چهار سمت بر انسان مسلط است. پس چگونه انسان نجات مي يابد؟ خداوند فرمود: راه بالا و پايين باز است راه بالا نيايش و راه پايين سجده و بر خاک افتادن است.2

کيد شيطان ضعيف است.

تعبير قرآن کريم اين است: ان کيد الشيطان کان ضعيفا 3 يعني مکر و کيد شيطان از اول ضعيف بود.

نه اينکه حالا ضعيف شده باشد، بلکه ماهيتاً ضعيف است. ليکن اين ضعيف به حساب آمدن در رابطه با خداست، نه کساني که زير مجموعه و تابع اوامر و وسوسه هاي او هستند.4

تأکيد بر تلاوت سوره حمد

تلاوت آن به انسان، روح و ايمان مي بخشد، او را به خدا نزديک مي کند، صفاي دل و روحانيت مي آفريند و اراده انسان را نيرومند و تلاش او را در راه خدا و خلق افزون مي سازد و ميان او و گناه و انحراف فاصله افکند به همين دليل در حديثي از امام صادق عليه السلام مي خوانيم:

رن ابليس اربع رنات، اولهن يوم لعن  و حين اهبط الي الارض و حين بعث محمد صلي الله عليه و آله علي حسن فتره من الرسل و حين انزلت ام الکتاب . "شيطان چهاربار فرياد کشيد و ناله سرداد، نخستين بار روزي بود که از درگاه خدا رانده شد، سپس هنگامي بود که از بهشت به زمين تنزول يافت، سومين بار هنگام بعثت محمد صلي الله عليه و آله بعد از فترت پيامبران بود، و آخرين بار زماني بود که سوره حمد نازل شد."5

انشاء الله که خداوند ما را از مجاهدان در راه حق قرار دهد، هر نوع جهادي که شايسته ماست و بر مقتضاي ماست و انشاء اله که ما بتوانيم دامن خود را به گناهان آلوده نکنيم چراکه امام علي عليه السلام مي فرمايند:

ماالمجاهد الشهيد في سبيل الله باعظم اجرا ممن قدر فعف 6

آن کس که در راه خدا جهاد کند و شربت شهادت بنوشد، بلند مقام تر از آن کس نيست که توانايي بر گناه داشته باشد و دامن خود را آلوده نکند.

و ما بتوانيم نفس خود را نگه داشته و آلوده نکنيم زيرا شيطان گفته که من در سه جا حضور پيدا مي کنم:

1- در ميدان جنگ که مجاهد را به ياد خانواده اش مي اندازم.

2- در دعوا و عصبانيت و خشم ميان دو نفر نقش مهمي را ايفا مي کنم.

3- زماني که دو جنس مخالف در خلوت هم حضور پيدا مي کنند.

سواره نظام و پياده نظام ابليس

در قرآن مجيد چهارده مورد است که خداي تعالي شيطان را براي آدمي دشمني آشکار ذکر کرد. و در هر مورد خصوصياتي از آن را ياد آورد و دليل خصومت او را بيان کرد. و چون شيطان از ابعاد گوناگون براي فريب انسان اقدام مي کند در موارد متعددي به انسان هشدار داده مي شود. مثلاً مي فرمايند:

يا ايها الناس کلوا مما في الارض حلالاً طيباً و لا تتبعوا خطوات الشيطان انه لکم عدو مبين 7

اي مردم بخوريد از آنچه در زمين حلال و طيب و پاکيزه است از گامهاي شيطان پيروي نکنيد.

تعبير قرآن کريم اين است: ان کيد الشيطان کان ضعيفا 3 يعني مکر و کيد شيطان از اول ضعيف بود.نه اينکه حالا ضعيف شده باشد، بلکه ماهيتاً ضعيف است. ليکن اين ضعيف به حساب آمدن در رابطه با خداست، نه کساني که زير مجموعه و تابع اوامر و وسوسه هاي او هستند

و از اين معنا برمي آيد که خداي تعالي تنها چيزهايي را غير طيب خوانده است که حرمت آنها را صراحتاً مقرر فرموده است هچنان که خمر، مسکرات و خون و نجاست، همچنانکه در شأن نزول همين آيه آمده است که بعضي از طوائف عرب از قسمتي از انواع زراعت و حيوانات را بدون دليل بر خود حرام کرده بودند که اصل همين عمل کار شيطان و اطاعت از امر او يا پيروي از او و يا قدم گذاري به جاي قدم او مي باشد.

و خداوند پيروي نکردن از شيطان را براي خطاب عموميت داده و عداوت از شيطان را براي پيروي نکردن به جهانيان هشدار داده و از اين جهت در پيرو همين آيه مي فرمايند:

انما يأمرکم بالسوء و الفحشاء و ان تقولوا علي الله مالاتعلمون

همانا که شيطان شما را وادار مي کند که از روي ناداني نسبتهايي به خداوند بدهيد.

در تفسير مجمع البيان، در ذيل آيه شريفه آورده است، بعضي گفته اند: شيطان انسان را حقيقتاً به معصيت امر مي کند و گاهي انسان اين معنا را درک مي کند و مي بيند که انجام بعضي از طاعتها بر او سنگين و او بر بعضي از معاصي ميل دارد و اين همان «امر شيطان» و وسوسه هاي شيطان است زيرا وسوسه چيزي جز صوت آهسته نيست و شيطان اعمالي را با صوت بسيار آهسته در گوش انسان مي خواند.

اگر سؤال شود که فرق ميان وسوسه هاي شيطان و آنچه که نفس انسان را دعوت مي كند چيست و چگونه انسان مي تواند اين دو را تشخيص دهد؟

در جواب مي گوييم: عدم قدرت ما به تشخيص اين دو از يکديگر اشکالي به مطلب نمي رساند زيرا هر زماني که در خاطر انسان ميل به فعل معصيت و ترک عبادت و اطاعت پديد آمد احتمال مي دهد که اين از وسوسه هاي شيطان باشد.8

صدر المتألهين شيرازي مي گويد: خانواده طاغوت، (سرکشان و ياغيان) و دوستان شيطان، در معصيت کاران و عاصيان کساني هستند که از ياد خدا و ملکوت او که منشأ ثواب و سعادت و خوشبختي است. روي گردان شده و به سوي دنيا و خواسته ها، لذات و شهوات آن که منشأ گناه و فساد و بدبختي است روي آورده اند.9

لذا در رابطه با معاصي و گناهکاران به آن گروه از کساني افسار گسيخته به سوي گناه و معصيت مي شتابند مي گويند: «سواره نظام شيطان هستند» و به آن گروه از کساني که ذره ذره خود را به گناه و معصيت آلوده مي كنند، گفته مي شود، «پياده نظام شيطان»

امام صادق عليه السلام مي فرمايند: هنگامي که مردم در راه نافرماني خداوند عزوجل مي روند، پس اگر سواره روند (و در گناه و معصيت تندروي کنند) از سواره نظام شيطانند، و اگر پياده روند (و در معصيت به آرامي حرکت کنند و اندک اندک گناه انجام دهند) از پياده نظام ابليس خواهند بود.10

تهيه و تنظيم: حميده محدث

________________________________________

پي نوشت ها:

1-   کتاب مفردات قرآن.

2-   همان.

3-   سوره نساء ، آيه 76.

4-   آيت الله جوادي آملي، خلسه و عرفان ، مرکز نشر اسراء، ص 107.

5-   تفسير نمونه، ج1، چاپ 18، ص 6، به نقل از نور الثقلين ج1، ص 4.

6-   کليدهاي زندگي، مجموعه اي موضوعي از احاديث، ادعيه و زيارات، مؤسسه فرهنگي دار الذکر، ص 86، به نقل از نهج البلاغه، حکمت 474.

7-   سوره بقره، آيه 168.

8-   شيطان کيست و آيات شيطاني چيست؟ ، ص 62.

9-   محسن غفاري، قصه هاي شيطان يا ابليس نامه ، ج2، ص 55 به نقل از مفاتيح الغيب ، ترجمه خواجوي، ص 403.

10- بحار الانوار، ج70، ص 357.

منبع:

پايگاه مدرسه علميه حضرت نرجس

جنگجویان خدا !؟

جنگجویان خدا !؟

کریستین امانپور

اواسط اکتبر امسال شبکه تلویزیونی سی.ان.ان مجموعه مستند 3 قسمتی «جنگجویان خدا» را که حاصل 8 ماه سفر کریستین امانپور، خبرنگار ارشد این شبکه به 7کشور در  4قاره جهان بود پخش کرد.

 مستند 6 ساعته جنگجویان خدا یکی از پربیننده ترین برنامه های چند سال اخیر این شبکه بوده است ؛ به نحوی که موسسه زاگبی میزان مخاطبان آن را چیزی بیش از 50میلیون برآورد کرده بود. تنها چند ساعت پس از پخش این مستند، سیل انتقادات وسیع متوجه تهیه کننده و گزارشگر این مستند یعنی کریستین امانپور شد.

 کریستین امانپور، خبرنگار ارشد شبکه تلویزیونی سی.ان.ان که به خاطر گزارش هایش از خاورمیانه ، بوسنی و هرزگوین ، عراق و افغانستان برنده چندین جایزه شده ، 49سال دارد و در تهران بزرگ شده است.مادرش کاتولیک ، پدرش مسلمان و شوهرش یهودی است.او تحصیلاتش را در ایران ، انگلستان و امریکا انجام داده و با جیمز روبین ، یهودی آمریکایی که از سخنگویان پیشین کاخ سفید بود، ازدواج کرده است.

 

مستند جنگجویان خدا، تریلوژی (سه گانه) وی را پس از 11سپتامبر در زمینه بررسی نقش مذهب و تروریست تکمیل می کند. مسیحیان از این جهت که در کنار تندروهای یهودی و مسلمان نظیر القاعده قرار گرفته اند و مسلمانان نیز به دلیل این که گروههای تروریستی مانند القاعده در کنار مبارزانی مانند حماس و حزب الله و رزمندگان جنگ ایران و عراق قرار گرفته اند، به این برنامه انتقاد کرده اند.

اختصاص 3 برنامه 2ساعته به طور مساوی و قرار دادن و همسان کردن یهودیت که تنها 15میلیون پیرو دارد در برابر اسلام که بیشتر از یک میلیارد و مسیحیت که بیشتر از 2میلیارد پیرو دارد، یکی دیگر از انتقادهایی است که بر این مجموعه وارد می شود.

 با این همه مستند جنگجویان خدا در 3بخش 2ساعته کوشید به موضوع افراطی گرایی در یهودیت ، اسلام و مسیحیت بپردازد. بازگشت به مذهب حتی در جوامع لائیک و سکولار و نقش بسیار مهمی که این جنگجویان و پیروان به سه دین آسمانی در تغییر حوادث جهان و نقش عمیقی که اعتقادات دینی بر فکر و اندیشه و زندگی روزانه جنگجویان دارد و تاثیر و نقشی که این معتقدان بر حکومت هایشان دارند و همچنین اقدامات ماورای قانون و مخالفت های آنان با دستورها و فرامین حکومتی کشورهای خود را به تصویر می کشد تا زوایایی را که تاکنون از دید بینندگان پنهان مانده است ، روشن کند و این ماحصل تلاش چند ماهه امانپور است.

با این حال ، در این مستند آنچه راجع به مسلمانان افراطی گفته می شود و بحث تروریسم به اصطلاح اسلامی نکته تازه ای نیست ، زیرا امانپور پیشتر در دو برنامه مستند دیگر با نامهای «پا به پا به دنبال بن لادن» و مستند «جنگ داخلی» این موضوعات را به تصویر کشیده بود.

 امانپور در این مستند به ارائه دیدگاه مصاحبه شوندگان می پردازد و وانمود می کند که قضاوت را به عهده تماشاچی می گذارد و خود صرفا یک راوی سوم شخص است و این مستند را به گونه ای ارائه کرده است که مخاطب در نگاه نخست آن را بیطرفانه بیابد، اما نگاهی عمیق تر خلاف این موضوع را آشکار می کند. قضاوت اصلی امانپور در واقع همان نظریات گری سیک ، دبیرکل لابی ایپک (AIPAC) یا نماینده افراطی پارلمان هلند، گیرت ویلدرز است یا آن بخش از سخنان وی که اسلام خطر بزرگی برای تمدن غربی است و مسلمانان باید از غرب اخراج شوند. در حالی که چندین بار صحنه های تروریستی 11سپتامبر در بالی ، نایروبی ، دارالسلام ، لندن ، مادرید و کشته شدن سینماگر هلندی ونگوک به دست یک مسلمان هلندی مراکشی تبار، تکرار چاشنی این مستند است.

 

عمو سام

 

تنها صحنه خشونت آمیز مربوط به مسیحیان افراطی انفجار خفیف در کلینیک سقط جنین در امریکا و نمایش هولیگان های مهاجم در کنست بود و اشاره ای به موارد دیگر ازجمله خودسوزی مرموز بیش از هزار مسیحی در سال 1999 در اوگاندا نشده است.

در مستند 2ساعته یهودیان نیز آن دسته از توطئه های تروریستی افراطیون یهودی علیه مسلمان به تصویر کشیده شد که پلیس پیش از هر چیز اقدام آنان را خنثی و مجرمان را دستگیر و روانه زندان کرد و به قتل عام هایی مانند اردوگاه آوارگان صبرا و شتیلا اشاره ای نشده است.

جالب آنجاست که خود امانپور هم در جریان جنگ 33روزه ، خبرنگار سی.ان.ان بوده ولی حتی از یک مورد آن نسل کشی ها و قتل و غارت ها یاد نمی کند. در مستند قسمت مسیحیت تصاویر اجتماع بیش از 24هزار نفر از جوانان مسیحی برای اعلام آمادگی به منظور مبارزه با مفاسد جامعه لائیک و مصاحبه های مربوطه و نقش عمیقی که کلیسا در زندگی سیاسی و اجتماعی امریکا بازی می کند، یکی دیگر از نقاط ضعف این مستند است.

 

امانپور در واشنگتن ، ویرجینیا، نوادا و مینه سوتا به سراغ چهره های مشهور مسیحی می رود و می گوید: از کم و کیف فعالیت محافظه کاران مسیحی در امریکا خبر نداشتیم و نمی دانستیم که آنها چگونه فعالیت می کنند. همیشه به آنان مثل یک گروه کوچک و عجیب و غریب نگاه می کردیم ، در حالی که آنان در همین ایالات متحده جمعیت زیادی را شامل می شوند و نقش مهم و فراگیری دارند. نکته قابل تامل دیگر در این میان ، گذر بی تفاوت وی از کنار نومحافظه کاران است که با کمترین توجه امانپور مواجه نمی شود.مصاحبه با رهبران مشهور کلیسای انجیلی صهیونیستی مانند پیتر هیگ ، روسله جانسون و اسکار بروگ جالب توجه و در عین حال قابل تامل است ، بویژه که پیتر هیگ همان کسی است که در کتاب خود با عنوان سرنوشت پایانی پیش بینی کرده بود در سال 2006 اعراب و ایران با کمک روسیه به اسرائیل حمله می کنند و سرانجام اعراب ، ایران و روسیه نابود می شود. این کتاب به همراه فیلم آخرالزمان همه در راستای تحقق واقعه پایان تاریخ عبری ، آرماگدون قابل تعریف است.

 

کریستین امانپور

 

امانپور در جایی از فیلم می گوید: شاید در همین راستا تهاجم اسرائیل به لبنان آغاز شد و در آن بیشتر از 3400 ایوانجلیست موسوم به مسیحیان دوباره تولد یافته از 50 ایالت امریکا برای اعلام پشتیبانی و جمع آوری کمک و نیرو برای اسرائیل و حمایت از جنگ به نیویورک رفتند و از کارگزاران دولت امریکا تقاضا کردند که تمام تلاش خود را برای دفاع از اسرائیل به کار برد. این صحبتهای امانپور را اگر در حافظه تاریخ بسنجیم و آن هنگام که در انتخابات سال 2000 ایوانجلیست ها رسما از بوش حمایت کردند و از طرفداران خود خواستند که ال گور، نامزد حزب دموکرات را شکست دهد، بسیاری از زوایای تاریک و حرفهای ناگفته پشت این مجموعه رخ می نماید. بخش عمده ای از مستند بخش دوم که به مسلمانان تعلق دارد، به فعالیت های القاعده و تصاویری از انفجارها و فعالیت ها و اعتقادات آنان اختصاص دارد و در این قسمت تروریسم طالبانی و تروریسم اسلامی یکسان انگاشته می شود. نکته جالب این که اصلا به جنایات فجیع القاعده در عراق اشاره ای نمی شود؛ زیرا انگار خود امانپور نیز واقف است که مخاطبان سی.ان.ان بیشتر غربی ها هستند و هدف از این برنامه نشان دادن خطر القاعده و اسلام برای جهان غرب است.

تصاویری از انفجارهای همزمان سفارت امریکا در نایروبی و دارالسلام و سپس حمله به ناو یو اس اس کول آمریکا در یمن در این بخش به نمایش درمی آید تا چهره تروریستی از مسلمانان ترسیم شده را پررنگ تر جلوه دهد. این تاکیدهای چند باره امانپور بر یکسان انگاری اسلام طالبانی و اسلام حقیقی در حالی است که وی در دهه 1990 بارها از مجاهدان عرب افغان به عنوان مبارزان راه آزادی و یا به تعبیر خودش کبوتران آزادی تمجید کرده است و اگر گزارش های خبری او از حوادث یوگسلاوی سابق را مرور کنیم ، خواهیم دید که او بارها همین تروریست های کنونی القاعده را ستایش کرده و با بسیاری از آنان مصاحبه کرده است.

صحبت از امام زمان (عج) و دکترین مهدویت و انتظار، مصاحبه با زائران مسجد جمکران ، سخنان احمدی نژاد در سازمان ملل و دیدار وی با آیت الله جوادی آملی ، پوشیدن چادر و مقنعه و دیدار امانپور با چند تن از علما در قم از دیگر برنامه های بخش اسلام این مستند بود.

مستند 2ساعته یهودیان بیشتر یک مستند از تاریخ حوادث 40سال گذشته اسرائیل است و نکته آزاردهنده ای برای یهودیان و سندی بر گناهکار خواندن آنها ندارد. در ادامه ، امانپور به سراغ صهیونیست های آمریکا هم می رود، ولی آنجا هم بیشتر از این چیزی عنوان نمی کند. امانپور با این که 8 ماه روی این مجموعه مستند کار کرده اما باز اعتراف می کند که همچنان جنبه هایی از موضوع را مورد بررسی قرار نداده است.

مثل سفر به آفریقا که می توانست نتایج خوبی داشته باشد؛ زیرا آفریقا جایی است که افراط گرایی اسلامی و مسیحی هر دو با هم در حال گسترش است و یا بررسی سیاست های پاپ جدید و بازگشت او به ریشه های سنتی کاتولیک که می توانست نتایج جالبی داشته باشد. با این همه ، امانپور اذعان می کند که امریکایی ها هنوز دنیای اسلام را کامل و جامع نشناخته اند یا از شناخت آن غفلت کرده اند. هرچند امانپور تلاش کرده که در تهیه این مستند، جانب بی طرفی را بگیرد، اما نوع نگاه او به افراطی گرایی و نحوه پرسش ها و نتیجه گیری هایش و حتی اظهار نظرهایش واقعیت دیگری را نشان می دهد. امانپور در پایان این مستند سرانجام سکوت 6ساعته خود را می شکند و در انتها چیزی را که ابتدا می خواست بگوید عنوان و اعتراف می کند که اگر قرار است در خاورمیانه دموکراسی حاکم باشد، به ناچار باید به سمت لیبرال دموکراسی اسلامی برود و این چیزی است که دنیای غرب را می ترساند و غرب عقب می کشد.

 

منبع: جام جم

هالیوود جاده‌صاف‌كن آمریکا

هالیوود جاده‌صاف‌كن آمریکا

هالیوود

 عملكرد هالیوود و به طور كلی سینمای آمریكا طی چند دهه فعالیت، بالاخص طی سال‌های اخیر، نشان دهنده این است كه سینمای این كشور در واقع جاده صاف‌كن سیاست دولت این كشور است.

 

به گزارش خبرگزاری فارس، برگزاری جلسات متعدد نهادهای دولتی و امنیتی با هالیوودی‌ها، تقدیر كاخ سفید از فیلمسازان و سینماگران آمریكا، ساخت فیلم‌های متعدد نژادپرستانه و فیلم‌هایی با محوریت ماموران دولتی در نقش قهرمانان ناجی بشریت، همه و همه تصدیق كننده این مطلب است كه سینمای آمریكا حتی در مواردی كه رنگ و بوی انتقادی به خود می گیرد در راستای منافع ملی این كشور عمل می‌كند اگر چه با حزب یا چند شخصیت سیاسی این كشور به تخاصم بیفتد.

اگر چه مشاهده این مطالب در سینمای آمریكا چیزی جدید و دور از انتظار نیست، ولی چنین جهت‌گیرهای از پیش تعیین شده، طی سال‌های اخیرا بالاخص علیه مسلمان جهان به ویژه خاورمیانه پررنگ‌تر شده است.

 

طی چند سال گذشته فیلم‌هایی چون «سریانا»، «300»، «اسكندر»، «دلمشغولی: مبارزه اسلام افراطی علیه غرب»، «بابل»، «قلب مقتدر»، «نسل تهران»، «24»، «مونیخ»، «هواپیمای یونایتد 93»، «زندگی محمد» و ده‌ها فیلم دیگر ساخته شده كه همگی در جهت تحقق سیاست‌های اسلام ستیزانه دولت آمریكا بوده است.

 

در بسیاری دیگر از فیلم‌های آمریكایی چون «ترمیناتور»،«جیمزباند»، «لاشه دروغ»، «تنها بازمانده»، «جایگزین» و ... مخاطب شاهد به بن‌بست رسیدن بشریت در مرحله‌ای از زندگی و نجات آنها توسط یك قهرمان و یا نیروهای نظامی آمریكا است.

به عنوان مثال در فیلم «جایگزین»، آینده بشر در عصر برتری ربات‌ها به تصویر كشیده شده كه در نهایت قهرمان داستان «بروس ویلیس» با ملیت آمریكایی به نجات بشریت آمده و آنها را از هلاكت نجات می‌دهد.

 

در دو فیلم «لاشه دروغ» با بازی «دی‌كاپریو» و «تنها بازمانده» به كارگردانی «پیتر برگ»، با كمی تفاوت در هر دو، ماموران سازمان سیا با چهره‌ای برازنده و رفتاری قهرمانه، به منظور كشتن یكی از رهبران گروه تروریستی القاعده به خاورمیانه می‌آیند تا مردم این منطقه و بلكه سراسر جهان را از شر این افراد خونریز نجات دهند و در این راه با تحمل سختی‌های فراوان، موفق می‌شوند.

به گزارش فارس، مخاطب نا‌آگاه با دیدن چنین فیلم‌هایی ناخودآگاه به قهرمان همیشه قهرمان این فیلم‌های ایمان آورده و گاهی نیز به این باور غلط می‌رسد كه حضور نیروهای آمریكایی در خاورمیانه (عراق و افغانستان) نه بعنوان یك تجاوزگر كه بعنوان یك ناجی، توجیه پذیر بوده و تمامی گزارشات مربوط به خونریزی‌های این افراد در این كشورها تنها تبلیغات منفی دشمنان آنها بوده است.

علی‌رغم تمامی تلاش‌های سینماگران آمریكایی (اعم از فیلمسازان، فیلمنامه‌نویسان، بازیگران و ...) برای راضی نمودن دولت این كشور، این دولت به همین حد بسنده نكرده و با تشكیل جلسات متعدد، بارها به سینماگران این كشور بالاخص هالیوودی‌ها متذكر شده كه باید بیش از این در خدمت سیاست‌های این كشور باشند.

آنچنانكه طی چند ماه گذشته هالیوودی‌ها یكبار با اف‌بی‌ای و یكبار نیز با سازمان سیا تشكیل جلسه داده‌اند و در یكی از این جلسات ماموری ویژه از سوی سازمان سیا برای نظارت بر عملكرد هالیوود انتخاب شد.

همچنین ماه گذشته انجمن سینمایی آمریكا به توصیه مقامات سیاسی این كشور طی كنفرانسی به بررسی جهت‌گیری‌های ضدصهیونیستی سینمای جهان اسلام و عرب پرداخت.

البته رویه دولت آمریكا نسبت به سینماگران این كشور همیشه بر مبنای توصیه،تذكر و انتقاد نبوده، بلكه گاهی با تقدیر از این افراد، انگیزه‌ خدمت دوباره به دولت را در آنها ایجاد نموده است، آنچنانكه چند روز پیش از این، «جورج دبلیو بوش» در حضور «كاندولیزا رایس» و چند تن دیگر از مقامات بلندپایه دولتی از چند هنرمند آمریكایی از جلمه «مارتین اسكورسیزی»،كارگردان و «استیو مارتین»، بازیگر، به خاطر یك عمر فعالیت حرفه‌ای در زمینه گسترش فرهنگ آمریكایی قدردانی كرد.

پیامك، رسانه‌ای با كاركردهای مختلف

پیامك، رسانه‌ای با كاركردهای مختلف

پیامک

 

مروری بر استفاده‌های متفاوت از پیام كوتاه تلفن همراه

 

استفاده از پیام‌ كوتاه تلفن همراه به‌عنوان ابزاری برای تبلیغات در زمینه‌ی كالا، خدمات،‌ اهداف، رویكردها و غیره توسط شركت‌ها، گروه‌ها، سازمان‌ها و نهادهای مختلف از یك‌سو و همچنین استفاده‌ی رسانه‌ها از آن برای انعكاس اخبار خود از سوی دیگر در كنار استفاده‌های بسیاری كه خود ما و در راستای اهداف‌مان ازجمله ارتباطات اجتماعی از آن استفاده می‌كنیم، سبب شده‌ است كه این سیستم به‌ظاهر ساده، در جوامع امروز، به عقیده‌ی بسیاری كاركردی رسانه‌یی پیدا كند؛ به‌گونه‌ای كه حتی می‌توان آن را رسانه‌ای واسطه با كاركردهای متفاوت نامید؛ گذشته از این موارد، مدتی است كه از این وسیله نوین ارتباطی، برای انتشار شایعه یا نسبت‌هایی به دیگران نیز استفاده می‌شود.

 

به گزارش ایسنا ، به گفته‌ اغلب كارشناسان، استفاده‌ی ابزاری از این رسانه‌ به ‌ظاهر تازه متولد شده، به ‌دلیل كاركردهای  متفاوت، در ایام رویدادهای اجتماعی چون انتخابات نمود و جلوه‌ی بیرونی بیشتری پیدا می‌كند كه تخریب وجهه‌ نامزدهای انتخاباتی مختلف از جمله‌ی آن‌هاست كه این امر ضرورت حركت به‌سوی رعایت اخلاق استفاده از این گونه ابزار را آشكارتر می‌كند.

دكتر علی‌ گرانمایه‌پور - مدرس ارتباطات - در این‌باره می‌گوید: براساس آمار ارایه‌ شده توسط شركت مخابرات، ایران در زمینه‌ی ارسال پیام كوتاه روزانه، دارای مقامی تك‌رقمی در میان تمامی كشورهای جهان است.

وی افزود: پیام كوتاه كاربردهای متفاوتی در كشور داشته و در حال حاضر نیز جایگزین فرهنگ مخفی یا شوخی و مزاح شده یا حتی می‌توان گفت كه به ‌نوعی جای ارتباطات اجتماعی، ارتباطات میان‌فردی یا خانوادگی افراد را گرفته است.

او با اشاره به كاربردهای تجاری و رسانه‌یی پیام كوتاه ادامه داد: استفاده از برخی ابزارهای رسانه‌ای جدید، در كشور ما همیشه با نوعی زیاده‌روی یا استقبال بیش از حد یا مصنوعی همراه بوده كه پیام كوتاه نیز از آن مستثنی نیست؛ مثلا جایگزین شدن آن به جای روابط اجتماعی سبب شده‌ است كه افراد به نحوی با كم رنگ كردن این دسته از روابط خود عنصری ابزاری را جایگزین آن كنند.

 

این مدرس ارتباطات با بیان اینكه استفاده از پیام كوتاه، به دلیل هزینه‌ی اندك آن در مقایسه با تماس‌های تلفنی، در صدا و سیما بویژه در برگزاری مسابقات، زیاد مورد استفاده قرار می‌گیرد،‌ یادآور شد: پیام كوتاه در داخل كم كم در حال تبدیل شدن به وسیله‌ای برای رساندن پیام‌های اجتماعی، انتقاد به وضع موجود، به ویژه در برخی مسایل سیاسی و در سطح كلان‌ نیز ابزار عملیات روانی و ترور شخصیتی افراد است كه این امر به عنوان مثال در ایام نزدیك به انتخابات نمود بیشتری دارد.

وی خاطرنشان كرد: جایگزین شدن پیام كوتاه به جای ارتباطات انسانی، بیشترین ضربه را به جامعه‌ی ایرانی وارد كرده است؛ چراكه ایرانی‌ها به دلیل فرهنگ خاص خود، برای حریم خصوصی اهمیت ویژه‌ای قایل بوده و از آنجا كه پیام كوتاه هم به نوعی حریم خصوصی محسوب می‌شود، مورد استقبال فراوانی قرار گرفته است.

او با تاكید بر اینكه پیام كوتاه یك رسانه‌ی واسطه است كه كاربردهای متفاوتی دارد، اضافه كرد: پیام كوتاه كم كم در حال جایگزین شدن به جای فرهنگ عمومی كشور است؛ ضمن این كه ابزارهای كمكی موجود در گوشی‌های تلفن همراه كه به دریافت، انتقال، پخش و غیره كمك می‌كنند هم ابزارهای رسانه‌یی محسوب می‌شوند كه به داد وستد پرداخته و امكان دسترسی اطلاعات را برای دیگران فراهم می‌كنند، یعنی اطلاعات را از حریم خصوصی افراد خارج كرده و یا با انتقال ویروس مشكلاتی را برای آن‌ها به وجود می‌آورند.

دكتر امیدعلی مسعودی - مدرس ارتباطات - نیز در این‌باره معتقد است: پیام كوتاه، رسانه‌ای است كه می‌تواند فردی و یا جمعی عمل كند، یعنی برخلاف سایر رسانه‌ها كه صرفا كاربردهای جمعی دارند، پیام كوتاه هم به ارتباطات میان فردی و هم به ارتباطات جمعی می‌پردازد.

وی افزود: هر رسانه‌ای می‌تواند جنبه‌ مثبت، منفی و یا خنثی داشته باشد كه پیام كوتاه نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ چراكه هر رسانه‌ای در حكم یك ظرف است كه مظروف آن جنبه‌ی مثبت یا منفی بودن آن را مشخص می‌كند.

به گفته‌ی این مدرس ارتباطات، تلفن همراه رسانه‌ای همه‌جایی و همه‌زمانی است و از آنجا كه رسانه به ‌معنای وسیله‌ای است كه پیامی را از كسی یا جایی به دیگری می‌رساند، بلوتوث را هم می‌توان یك رسانه با كاركردهای فردی یا جمعی دانست.

در هر حال كارشناسان بر این عقیده‌اند كه گوشی‌های تلفن‌های همراه در حال تبدیل شدن به ابزارهای چندرسانه‌ای بوده و هرچه امكانات مورد بحث در یك گوشی بیشتر باشد، نقش‌ها و كاركردهایش نیز افزایش می‌یابد و این یعنی اینكه ما باید به سمت اخلاق استفاده از ابزار چندرسانه‌ای كه گوشی‌های تلفن همراه نیز یكی از آن‌هاست، حركت كنیم.

عشق ، اساس ازدواج نیست!

عشق ، اساس ازدواج نیست!

عشق ، اساس ازدواج نیست!

هنگام تصمیم گیری در انتخاب شریك زندگی، هیچ كس نمی خواهد مرتكب اشتباهی شود در حالیكه نزدیك به 50 درصد از آمار طلاق حاكی از آن است كه بسیاری از افراد در انتخاب همسر مورد نظر خود به اشتباهات جدی دست می زنند. اگر از بیشتر زوجها علت ازدواج شان را سؤال كنید جوابی جز اینكه ما عاشق یكدیگر شدیم نخواهید شنید. انتخاب یك شریك و یار و همراه زندگی نباید فقط  بر پایه ی عشق و احساس باشد. هر چند این مطلب درست به نظر نمی رسد ، اما این یك حقیقت ژرف و عمیق است كه عشق، اساس و پایه ای برای ازدواج نیست، بلكه عشق و علاقه نتیجه و پیامد ازدواجی خوب و موفق است. می توان گفت زمانی كه تمام عوامل و عناصر، صحیح و در جای خود باشند، عشق و علاقه را نیز به دنبال خود می آورند. شما نمی توانید زندگی مشترك را فقط بر پایه ی عشق و احساس بسازید. یك زندگی مشترك علاوه بر عشق و احساس نیازمند مواردی است كه ما در اینجا تنها به بحث و بررسی پنج مورد اساسی آن می پردازیم. بنابراین، اگر در پیدا كردن و داشتن همسری خوب و مناسب مصر هستید ، می توانید با استفاده از این پنج سؤال طلایی، خوشبختی خود را پیدا كرده و پیروزی خویش را در ازدواج موفقتان جشن بگیرید.

 

سؤال اول: آیا یك هدف مشترك را در زندگی دنبال می كنید؟

در هر ازدواج با دو رویداد اجتناب ناپذیر مواجه می شویم اینكه زوجین همراه با یكدیگر به رشد و ترقی می رسند یا جدای از یكدیگر. آمار نشان می دهد كه 50 درصد جدای از یكدیگر مسیر رشد و كمال را طی ‏می‏كنند. این به آن معناست كه آنها در ظاهر در كنار یكدیگر زندگی می كنند، اما در واقع جدای از یكدیگرند و در دنیایی جدا از دنیای دیگری به سر می برند.

 

برای یك ازدواج موفق همواره باید این سه نكته را در نظر داشته باشید:

 1- در زندگی به دنبال چه هستید؟

 2- از زندگی چه می خواهید و خواسته هایتان در زندگی چیست؟

 3- با شخصی ازدواج كنید كه خواسته هایش در زندگی با شما مشترك است.

 

سوال دوم: آیا می توانید به راحتی و با امنیت خاطر احساسات و عقیده ی خود را با این فرد مطرح كنید؟

این سوال در برگیرنده ی نوع ارتباط شماست. اما منظور از آسودگی و امنیت خاطر چیست؟ امنیت خاطر یعنی اینكه شما به راحتی و فارغ از هر گونه اضطراب و استرسی بتوانید با فرد مورد نظرتان به بحث و گفتگو بنشینید و نظریات خود را مطرح كنید. همان طور كه می دانید اساس و پایه ی یك ارتباط خوب و موفق اعتماد و اطمینان است. اعتماد و اطمینان از این كه با بیان احساسات و نظریات خود ، او شما را مؤاخذه نمی كند و مورد تمسخر و توهین او واقع نمی شوید. این فاكتورها مشخص كننده ی خصوصیات اخلاقی فرد مورد نظر است و نشان می دهد كه آیا این فرد به دیگران توهین می‏كند یا نه.

 

سوال سوم: آیا او فردی مهربان و قابل احترام است؟

یك فرد مهربان، كسی است كه پاك و حساس باشد و شما با تمام وجود او را دوست داشته باشید و تحسین كنید. اما چگونه می توان به این نتیجه رسید ؟ چند سوال كه با در نظر داشتن آنها تا حدی می توان فرد مورد نظر را امتحان كرده و شخصیت او را محك زد.

آیا برای بهبود شخصیت خود تلاش می كند؟ و جدی است؟

خوب و پسندیده كسی است كه همواره می كوشد تا خوب و شایسته باشد و كارهای صحیحی انجام دهد، لذا چنین فردی نه تنها مهربان و پاك است بلكه قابل احترام و تحسین نیز می باشد.

نكته ی دیگر اینكه مواردی را كه برای شما مهم و پر معنا است ، از یاد نبرد و همواره آن را مد نظر داشته و به بررسی آنها بپردازد.

 

این فرد چگونه از وقت خود استفاده می كند؟

آیا او فردی مادی گراست یا نه؟افراد مادی گرا در پی اصلاح شخصیت خویش نیستند.

 

به طور اساسی می توان مردم دنیا را به دو دسته تقسیم كرد:

دسته ی اول ، پر تلاش كه به دنبال ترقی و پیشرفت بوده و دسته ی دوم افرادی راحت طلب هستند كه همواره به فكر راحتی و آسودگی خود هستند.

 

كسی كه تمام هدفش در زندگی كسب آسودگی و آسایش است همواره راحتی خود را در صدر همه ی كارها قرار داده و این راحتی را به همه چیز ترجیح می دهد. لذا با در نظر گرفتن این موارد و با دیدی باز تصمیم بگیرید.

 

سوال چهارم: رفتار او با دیگران چگونه است؟

یكی از مهم ترین مسائلی كه باعث تداوم هر گونه ارتباطی می شود ، توانایی در شاد كردن و خشنود ساختن طرف مقابل است. از خودتان بپرسید آیا او فردی است كه از شادی دیگران لذت می برد و برای خشنود ساختن آنها دست به هر كاری می زند یا اینكه فردی منزوی و انزوا طلب است كه همواره در خود فرو رفته و غرق در اندیشه است.

 

برای ارزیابی و امتحان او به موارد زیر دقت كنید:

1- برخورد او با افرادی نظیر راننده ی تاكسی، رفتگر شهرداری، پیشخدمت رستوران و ... كه از لحاظ اجتماعی و موقعیت شغلی در سطح بالایی نیستند ، چگونه است؟

2- برخورد او با خانواده اش یعنی با والدین و خواهر و برادرش چگونه است؟ آیا فردی قدردان و سپاسگزار است؟

اگر سپاسگزار از رنجها، زحمات و از خود گذشتگی هایی كه والدین برای او متحمل شده اند نباشد، چگونه می توان انتظار داشت كه به خاطر كاری از شما تشكر كند؟

3- آیا او فردی است خبرچین كه به بدگویی و شایعه پراكنی در مورد دیگران می پردازد؟ كسی كه در مورد دیگران بدگویی می كند، نمی تواند دیگران را دوست بدارد و از صمیم قلب به آنها عشق بورزد. سرانجام این كه مطمئن باشید كسی كه دیگران را ناچیز می شمارد و به دیده ی تحقیر به آنها می نگرد در نهایت با شما هم همان گونه رفتار می كند.

 

سوال پنجم: آیا در اخلاق و رفتار او اشكال و ایرادی می بینید كه آرزوی اصلاح آن را بعد از ازدواج دارید؟

بسیاری از مردم این اشتباه را می كنند و ناآگاهانه تن به ازدواج می دهند با این امید و آرزو كه بعد از ازدواج فرد مورد نظر را اصلاح می كنند و رفتار و اخلاقش را تغییر می دهند. اما این فكر و عقیده كاملاً اشتباه است. انتظار اینكه شخص بعد از ازدواج تغییر كند ، انتظاری دور از ذهن است چرا كه ممكن است پس از ازدواج وضعیت بدتر و وخیم تر هم بشود. بنابراین اگر خصوصیات اخلاقی فرد را این گونه كه هست نمی پذیرید ، ازدواج با او را فراموش كنید.

 

سخن آخر اینكه دیدار و ملاقات چنانچه به نظر می رسد سخت و مشكل نیست. تنها لازم است كمی بیشتر فكر كنید و كمتر دستخوش احساسات و عواطف شوید. بهتر است واقع بینانه عمل كنید و در مورد مسائلی مهم، سوالاتی را مطرح كنید.

عشق ورزیدن احساسی مقدس است. اما برای ازداوج باید تمام زوایا را در نظر داشت.

 هیچ كس نمی خواهد بعد از ازدواج هنگامی كه حلقه ی ازدواج را در دست می بیند، به خاطر انتخاب غلط و تصمیم گیری اشتباه با كوله باری از غم و اندوه روبه رو شود و تا آخر عمر نادم و پشیمان باشد.

منبع : موفقیت – با تغییر و تلخیص

اسباب کشی

سلام دوستان.دارم یواش یواش بارکشی میکنم.(سایت میسازم)میخواستم کمکم کنین تا اسم سایت رو چی بزارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   کمک کنین  ثواب داره  

پايگاه دوست‌يابي

پايگاه دوست‌يابي

پيوند

فضائل و آثار رفت و آمد به مسجد

 

واژه مسجد در فرهنگ قرآن به معناي مکاني است مقدس که در پيشگاه خداوند سجده‎ ‎مي‌کنند. ‏ابن خلدون: (قرن 15 م) تنها براي سه مسجد تمايز قائل است: ‏

مسجد مکه‎ ‎‏(مسجدالحرام) ؛ مسجد مدينه (مسجدالنبي) ؛ مسجد بيت المقدس (مسجد ‏الاقصي و قبة الصخره)‏

با اين حال واژه‌ي مسجد سريعاً به خانه حضرت محمد (ص) که امت وي براي عبادت و‎ ‎مذاکره ‏درباره امور مختلف در آن جمع مي‌شدند خانه¬اي که از ميان همه خانه‌ها تقدس‎ ‎يافته بود اختصاص ‏پيدا کرد. و معابد اسلامي که کمابيش از اين نمونه پيروي مي‌کرده‎ ‎و داراي همان عملکردها ‏بودند، نيز مسجد ناميده شدند. ‏

در هر شهري مسجدي قرار دارد که‎ ‎همه امت مي‌بايست ظهر جمعه در آنجا گرد هم آيند و نه در ‏يکي از مساجد محله زيرا هدف‎ ‎اين گردهمائي تنها و اساساً عبادت نبود بلکه بيشتر اجتماعي ‏بود از امت به سرپرستي خليفه يا نماينده او امام جماعت که بيش از هر چيز مي‌بايست به ايراد ‏خطبه مي‌پرداخت‎ ‎و اين خطبه به هيچ روي مانند خطبه‌هاي اعصار بعد موعظه‌اي صرفاً مذهبي ‏نبود بلکه‎ ‎همه مسائل سياسي، نظامي و حتي مالي امت را مورد بحث قرار مي‌داد که گاهي ‏گفت و‎ ‎شنيدي نيز ميان خطيب و مخاطبان رخ مي‌داد. اينگونه عملکردهاي مسجد در حکومت ‏الهي‎ ‎طبيعي است امام خطبه‌اش را از فراز کرسي پله‌داري بنام منبر ايراد مي‌کرد و مکانش‎ ‎مسجدهاي آدينه يا جامع هر شهر مسجدالجمع ناميده مي‌شود‎.‎

 

فضائل مسجد و آثار رفت و آمد به آن

مسجد به عنوان پايگاه عبادت و يا خداوند‎ ‎متعال و پايگاه جهاد فکري و تعليم و تعلم معارف ‏اسلامي مي‌باشد در آن پايگاه وحدت‎ ‎مسلمين و نمايش روح وحدت و يکپارچگي به دشمنان پيدا ‏و پنهان جامعه اسلامي مي‌باشد. در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است که نماز را ‏در مسجد بخوانيد و بهتر از همه‎ ‎مسجدها، مسجدالحرام مي‌باشد و بعد از مسجدالحرام، ‏مسجدالنبي (ص) و بعد مسجد کوفه و‎ ‎بعد از آن مسجد بيت المقدس و بعد از آن مسجد جامع ‏هر شهر و بعد از آن مسجد محله و‎ ‎بعد از مسجد محله مسجد بازار مي‌باشد. ‏

زياد رفتن به مسجد و رفتن در مسجدي که‎ ‎نمازگزار ندارد مستحب است و همسايه مسجد اگر ‏عذري نداشته باشد مکروه است در غير‎ ‎مسجد نماز بخواند. و نيز مستحب است انسان با کسي ‏در مسجد حاضر نمي‌شود غذا نخورد و‎ ‎در کارها با او مشورت نکند و همسايه او نشود و از او زن ‏نگيرد و به او زن ندهد.‏

 

سکونت در جوار عرش الهي در فرداي قيامت و کسب مغفرت‎ ‎گناهان از خداوند متعال و ديدار ‏فرشتگان‎ ‎از اهل مسجد و تسبيح زمين براي انسانهاي مسجدي از آثار و‏‎ ‎برکات رفت و آمد به ‏مسجد است. ‏

امام صادق (ع) مي‌فرمايد: «مَنْ مَشَي إِلَي‎ ‎مَسْجِدٍ مِنْ مَسَاجِدِ اللَّهِ فَلَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ ‏خَطَاهَا حَتَّي يَرْجِعَ‎ ‎إِلَي مَنْزِلِهِ عَشْرُ حَسَنَاتٍ وَ مُحِيَ عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئَاتٍ وَ رُفِعَ‎ ‎لَهُ عَشْرُ ‏دَرَجَاتٍ؛ کسي که به سوي مسجد گام بر مي‌دارد در هر قدمش ده حسنه برايش خواهد بود و ‏ده گناهش پاك خواهد شد و ده درجه بر درجاتش افزوده مي شود تا آنكه به خانه‌اش برگردد». ‏‏(وسائل‎ ‎الشيعه، ج 3، ص 483).‏

 

فوائد علمي- اجتماعي و اخلاقي رفت و آمد به مسجد

فائده و بهره‌اي که از رفت‎ ‎و آمد و انس با مسجد نصيب انسان مسلمان مي‌شود تنها ثواب بردن و ‏در سراي ديگر مشمول‎ ‎لطف الهي واقع شدن نيست بلکه در همين جهان نيز فوائد و آثار اصلاح ‏تربيتي علت‎ ‎اجتماعي و سياسي فراواني در سايه رفت و آمد به مسجد براي انسان مؤمن ‏حاصل خواهد شد‎ ‎که ما به موارد معدود از اين فوائد به صورت خلاصه اشاره مي‌کنيم‎.‎

 

هيچ انساني در زندگي اجتماعي خويش از‎ ‎دوستان خوب بي‌نياز نيست. دوست خوب معين و ‏ياور انسان در طي راه سعادت و کمال و يار‎ ‎و غمخوار او در عرصه بروز مشکلات و سختيها است. ‏مشکلاتي که لازمه اجتناب ناپذير‎ ‎عالم بشري و زندگي اجتماعي است و هيچ انساني هر قدر ‏هم که توانا و نيرومند باشد‎ ‎گريزي از آنها ندارد بنابراين مسأله دوست‌يابي و اينکه انسان دوستان ‏صميمي و همدل‎ ‎خويش را از ميان چه افرادي برگزيند از اهميت خاصي برخوردار است. يکي از ‏مراکزي که‎ ‎در روايات به عنوان کانون يافتن دوست خوب و صميمي مطرح شده است مسجد ‏است. در حديثي‎ ‎از امام علي (ع) است که از مسجد به عنوان مرکز يافتن برادراني که انسان را در ‏مسير الله‎ ‎ياري مي‌دهند ياد نموده بودند. و در روايات ديگري نيز بر اين امر تأکيد شده است‎ ‎‏(من ‏لا يحضره الفقيه، ج 1، باب فضل المساجد و حرمت، ص 237-713). ‏

 

علت اين امر آن است که مسجد اساساً محل اجتماع و آمد و شد انسانهاي برگزيده‎ ‎و صالح و ‏تقوي پيشه است و اين مطلب در روايات متعددي به صراحت بيان شده است. در‎ ‎حديثي از رسول ‏اکرم (ص) آمده: «إِذَا رَأَيْتُمُ الرَّجُلَ يَعْتَادُ‎ ‎الْمَسَاجِدَ فَاشْهَدُوا لَهُ بِالْإِيمَانِ لِأَنَّ اللَّهَ يَقُولُ إِنَّما‎ ‎يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّه؛ هنگامي که ديديد مردي بر رفت‎ ‎و آمد به مسجد مداومت ‏مي‌کند وي را مؤمن بدانيد. خداوند متعال مي¬فرمايد: تنها آنان‎ ‎که ايمان به خداوند دارند مساجد ‏خدا را آباد مي‌کنند». (مستدرک الوسائل، ج 3، ص‎ 362‎، باب 3، روايت 18). ‏

اين حديث شريف به خوبي گوياي آن است که انسانهاي مسجدي مؤمن‎ ‎به خداوند متعال ‏مي‌باشند. پيامبر (ص) در حديثي ديگر از مسجد به عنوان خانه‎ ‎انسانهاي متقي ياد کرده است و ‏فرموده‌اند‎ ‎‏«الْمَسَاجِدُ بُيُوتُ الْمُتَّقِينَ‎ ‎وَ مَنْ كَانَتِ الْمَسَاجِدُ بَيْتَهُ ضَمِنَ اللَّهُ لَهُ بِالرَّوْحِ وَ‎ ‎الرَّاحَةِ وَ الْجَوَازِ عَلَي الصِّرَاط؛‎ ‎مساجد خانه انسانهاي متقي است و‎ ‎خداوند متعال رحمت و ‏راحت و عبور بر صراط را براي آنان که مساجد را خانه¬هاي خويش‎ ‎قرار داده‌اند ضمانت نموده ‏است». و روايت ديگري انسانهاي مسجدي را فرخنده و مبارک‎ ‎آراسته (بر زيورکي آلات انسان) و ‏محفوظ (از اغرافات) معرفي نموده است‎.‎

 

امام صادق (ع) نيز انسانهاي مسجدي‎ ‎را از برترين و برگزيدگان جامعه معرفي نموده است. انسان ‏مسجدي اهل بهشت است. پيامبر (ص) در حديثي مي‌فرمايند: آنان که به نداي مؤذنان پاسخ ‏گويند و به سوي مسجد‎ ‎مي‌شتابند از اهل بهشت معرفي کرده‌اند. (بحارالانوار، ج81، ص154، ‏کتاب صلاة، باب‎ ‎اذان و اقامه).‏

 

علاوه بر آنکه در برخي از روايات‎ ‎صريحاً اهل مسجد را انسانهايي فرخنده و مبارک به شمار ‏آورده‌اند در پاره‌اي ديگر از‎ ‎روايات وجود انسانهاي مسجدي را مايه رفع بلا و تأخير در نزول خشم و ‏غضب الهي بر‏‎ ‎جامعه شناخته‌اند. (حديثي در مستدرک الوسائل، ج 3، ص 366، باب 6، روايت3).‏

 

جوانمردي و بزرگواري نيز يکي از خصوصياتي است که در‎ ‎باب دوست‌يابي کاملاً مورد توجه قرار ‏مي‌گيرد و در کوران حوادث اين دوستان غيرتمند‎ ‎و جوانمرد هستند که مدافع انسان و ياور او ‏خواهند بود اتفاقاً در روايات نيز يکي از‎ ‎خصوصيات انسانهاي مسجدي جوانمرد بودن آن ذکر کرده و ‏حضور يافتن در مساجد يکي از‎ ‎لوازم مروت و جوانمردي به شمار رفته است. ‏

 

‎ ‎آنگاهي که در صورت ادامه عصيان و سرکشي انسانها بر اساس سنت و تغيير ناپذيري الهي‎ ‎عذاب و خشم خداوند نازل مي‌شود اين انسانهاي مسجدي هستند که رحمت حق تعالي شامل ‏حال‎ ‎آنان شده و از بلا و انتقام الهي مصون و محفوظ مي‌مانند. در حديثي از پيامبر (ص)‏‎ ‎آمده ‏است «إِذَا نَزَلَتِ الْعَاهَاتُ وَ الْآفَاتُ عُوفِيَ أَهْلُ‎ ‎الْمَسَاجِدِ؛‎ ‎به هنگام نزول بلا و آفت اهل ‏مساجد سالم و محفوظ هستند». ‏

ادامه دارد

آن لاين باش پسر !

آن لاين باش پسر !

چت

 

براي مشاهده بخش اول مقاله اينجا کليک کنيد

 

همه مي دانيم مشكل اصلي و اساسي فضاي مجازي نقاب دار شدن آدم هاست؛ چت روم ها هم از اين قاعده كلي سوغات غرب مستثني نيستند، اتاق هاي چت دنيايي بدون حريمند. كساني كه براي استفاده هاي درست و اخلاقي وارد شده اند با كساني كه براي استفاده غيراخلاقي وارد شده اند در كنار هم و در يك اتاق قرار مي گيرند.

 اين اوج خيانت در كمال آرامش است، فرض كنيد در قطار مترو نشسته ايد، ناگهان بمبي در واگن آخر منفجر مي شود، چه حسي پيدا مي كنيد اگر بفهميد فردي كه با لبخند كنار شما نشسته است و داشت درباره تيتر روزنامه در دستتان با شما حرف مي زد، عامل بمب گذاري باشد؟ اين درست نتيجه يك محيط آشفته و بدون مرز است، جايي كه هر كسي مي تواند «هيچ كس» باشد؛ و اين نقطه عطف تولد انحراف و سوءاستفاده است.

 

حتماً دوست داريد نظر خانم دكتر را هم بدانيد، بفرماييد: افراد در سنين مختلفي وارد روم ها مي شوند كه در بين آن ها نوجوان ها و جوان ها كم نيستند، اين شرايط سني اقتضاي كسب اطلاعات زودرسي مثل مطالب مستهجن را ندارد براي همين دريافت اينگونه مطالب بي شك ساختار و ساختمان ذهني شان را مورد حمله قرار مي دهد. بعلاوه اينكه يادمان نرود يكي ديگر از مشكلات وابستگي افراد به «آن» شدن هاي مكرر همين عطش دانستن است چرا كه اين احساس وجود دارد كه در غير اين صورت (آن شدن) چيزي را از دست مي دهد و در نتيجه دچار احساس كمبود مي شود.

خانم دكتر نكته جالبي را هم براي محك زدن افراد اطرافمان گفت تا به راحتي بفهميم چه كساني معتاد شده اند و چه كساني هم هنوز در دام گرفتار نشده اند: عادت كردن به چت، كم كم باعث منزوي شدن و مطرح شدن فردگرايي مي شود، براي فرد فقط برآورده شدن نيازهاي خود و نيازهاي طرف مقابل اهميت پيدا مي كند و ارتباط فردي به شدت جاي نشست و برخاست هاي گروهي را مي گيرد.

 

كوچه تنگه بله! چت روم قشنگه بله!

همه چيز مدرن شده است. دنيا دنياي انفجار اطلاعات و عصر اعجاز و ايجاز است. خريد اطلاعات، فروش اطلاعات، تبادل اطلاعات، حتي نوع جنگيدن آدم ها هم عوض شده است. ديگر با چوب و چماق و تانك و گلوله به جان هم نمي افتند.

 الآن آدم ها با روان هم بازي مي كنند، همان جنگ رواني و تاكتيك هاي متعددي كه سيدمهدي شريفي چند وقتي هست در تلويزيون برايش وقت گذاشته.

 خب نظري وجود دارد و آن اينكه ازدواج هم از اين دنياي مدرن عقب نمانده، آدم ها ترجيح مي دهند اول با افكار هم آشنا شوند، بعد... به هر حال وقتي بدون خواستگاري و مراسم مقدماتي و رفتن به يك گوشه دنج براي مثلا گفتن حرف هاي خودماني ولي در اصل شمردن گل هاي قالي و تعارفات الكي و آخر سر هم از آب و هوا حرف زدن، مي شود از كنج دنج خانه ات با طرف مقابل راحت راحت حرف بزني، چرا اينكار را نكني؟!!

 

اما به گفته بروبچ چت باز حرفه اي و فوق حرفه اي، دوست هاي اينترنتي اصلا قابل اعتماد نبوده و نمي توان روي آنها به عنوان يك دوست واقعي حساب كرد. (چشم بسته غيب گفتم؟! )بيشترشان براي سرگرمي، شيطنت و پركردن اوقات فراغت خود از چت استفاده مي كنند.

80 درصد چت بازان عزيز(!) شناخت طرف مقابل خود را غيرممكن مي دانند و درصد بيشتري معتقدند نمي توان از اين طريق به احساسات واقعي طرف مقابل پي برد. با اين حال عده اي از اين راه براي آشنا شدن با فرد مورد علاقه خود و ازدواج با او استفاده مي كنند(!)

 خب هميشه استثنائاتي وجود داشته ما كه بخيل نيستيم! بله اصلا نگران حال خانم دكتر نباشين كه ايشان همچنان پشت خط هستند؛ دكتر ايزدخواه ازدواج از اين طريق را «غيرمعقول» مي داند و علتش را دارا نبودن فاكتورهاي اصلي آشنايي افراد بيان مي كند. مثل پذيرش و تناسب ظاهري فرد، رفتار كلامي و غيركلامي و صداقتي كه فرد در كلام و رفتار خود بروز مي دهد و... او مي گويد: «آدم ها در نوشتن ايده آلي برخورد مي كنند، از استعاره ها و تشبيه هايي استفاده مي كنند كه زمينه واقعي نداشته و بار احساسي شديدي را القا مي كند كه واقعيت ندارد و فرد را به خطا مي اندازد.خيلي ها از مهارت هاي نوشتاري قوي برخوردار هستند و مي توانند زمينه را براي ازدواج فراهم كنند، در حالي كه ممكن است با نقاب هاي دروغيني وارد شوند و باعث ايجاد مشكل رواني و عاطفي در طرف مقابل شوند. ايجاد يك رابطه درست مشروط بر صداقت است كه صداقت هم در يك اتاق مجازي بدون وجود هيچ عنصري از واقعيت و حقيقت و يا خوش بينانه تر، ملاك و معياري براي سنجش صداقت، وجود خارجي ندارد، درواقع همه چيز اتاق هاي مجازي، مجازي است، حتي صداقت و ابراز علاقه افراد...»

 

الو حاج آقا نظر شما چيه؟

قرار نيست احساس شرم و حيا با حضور تكنولوژي و ورود به دنياي مجازي كمرنگ شود يا از بين برود، قرار است؟ ما مي خواهيم از تكنولوژي براي راحتي خودمان استفاده كنيم نه فراموشي اصل و گذشته و آيين و مذهبمان. قرار نيست فكر كنيم چون ديده نمي شويم و نمي بينيم همه چيز نديده گرفته مي شود.

 بعضي دليل صحبت با جنس مخالف از راه چت را اينگونه عنوان مي كنند كه به علت حذف عنصر «نگاه» و «صدا» گناهي را مرتكب نمي شوند. اما ما ضمن خداحافظي با خانم دكتر به سراغ آقاي كاووسي، عضو كميته اخلاق آموزش و پرورش و مسئول همكاري حوزه علميه با اين وزارتخانه رفتيم و در اين رابطه و درباره حد و مرزهاي دين در استفاده از تكنولوژي خصوصاً ايجاد ارتباط ازطريق چت با او گپ زديم. او مي گويد: «حضرت علي(ع) در نامه 31 نهج البلاغه و خطاب به امام حسن(ع) مي فرمايند: فرزندم قبل از اينكه تو را توصيه كنم به نماز، روزه، جهاد و واجبات دين، تو را توصيه مي كنم به رفع شبهات ديني.» و بعد هم اضافه مي كند: نشناختن دين علت پذيرش توجيه است. تكليف نوع صحبت هايي كه بين محارم صورت مي گيرد از طرف اسلام كاملاً روشن و واضح است. اسلام دين محبت و گسترش و عشق ورزي است. مخالف رابطه برقرار كردن هم نيست، بلكه مخالف رابطه سوء است، رابطه اي كه ايجاد فساد كرده و مضر به حال فرد و جامعه باشد. فرقي نمي كند اين رابطه ازچه راهي بين دختر و پسر صورت مي گيرد، ولي وقتي مخرب است و منع مي شود كه به قصد لذت بردن، شوخي، خنده و سوءاستفاده ازطرف مقابل ازطريق نوشتار، عكس، تصوير و... باشد. در جايي كه رابطه باعث مختل شدن زندگي، انحراف افكار، بيان حرف هاي تحريك آميز و... شود بحث حرمت پيش مي آيد و رابطه منع مي شود.»

ظرفيت داشته باش

اتاق هاي چت هم مانند هر وسيله مدرن ديگر بسته به كاربر متفاوت مي شود، همين انرژي هسته اي كه شديداً حق مسلم ماست و حتي البرادعي هم همين جمله رو اعتراف كرد، با كمي شيطنت و حماقت كاربر مي تواند دنيايي را به آشوب بكشد.

جناب كاووسي درباره ديدگاه اسلام نسبت به تكنولوژي هم نكته هاي جالبي گفت:« بزرگان دين ما هميشه پيشروبوده اند و در ارتباط برقرار كردن با ديگران و همچنين در جنگ ها از بهترين نوع و به روزترين تكنولوژي استفاده مي كردند. مثل دعوت به دين اسلام و برقراري ارتباط با دنيا كه پيامبر آن زمان ازطريق فرستادن نامه انجام دادند و يا در جنگ خندق پيامبر از تكنيك كندن گودال براي جلوگيري از پيشروي دشمن استفاده كردند؛

 اسلام هم به تكنولوژي اهميت مي دهد، هم خود، سردمدار گسترش و پايه گذار خيلي از علوم است. اما متأسفانه امروزه ايران بيشتر مصرف كننده تكنولوژي است تا عرضه كننده آن، براي همين هم اغلب در دايره ضعف فرهنگي و مصرفي نسبت به آن پديده گرفتار است. چراكه قبل از ارائه هر تكنولوژي براي مخاطب بايد فرهنگ استفاده از آن ترويج شود.

 مسئله نداشتن فرهنگ استفاده از يك تكنولوژي جداي سوءاستفاده هاي از آن است. اما وقتي فرهنگ استفاده از يك تكنولوژي نباشد بطور ناخودآگاه سوءاستفاده از آن هم بوجود مي آيد. بايد افكار مردم درجهت استفاده درست و سازنده از تكنولوژي روشن و شفاف شود.» پنجره اتاق را مي بندم، روبروي كامپيوترم مي ايستم، عطر باران و خاك خيس شده باغچه دلم را برده است اما چندنفر از رفقا برايم «آف» گذاشته اند؛ مغناطيس شيريني است و نمي شود از آن فرار كرد، مثل ساير پديده هاي نوظهور؛ منتهي اصل داستان همان اعتدال است؛ هرچيزي اگر سرجايش باشد، اشكالي ندارد. چه بسيار اطلاعات خوب و به روزي كه از همين چت روم بدست آوردم و چه بسيار خبرهاي داغ و جنجالي را كه از همين پنجره كوچك پرهياهو گرفته ام و... حتي چه تأسف ها كه از لينك هاي اهدايي(!) بچه ها در همين اتاق بر وجودم نشسته است و چه جريان هايي كه از همين اتاق كوچك به بمبي اينترنتي و قابل تأمل تبديل شده است... پديده، پديده فوق العاده اي است، ما بعضي وقت ها كم ظرفيتي نشان مي دهيم... فعلاً مي خواهم كمي زير نم باران، هوا بخورم، بعداً جواب «آف»هاي بروبچ را مي دهم...

و البته كه اين همه قصه نبود...

 

 

منبع: نسل سوم کيهان

السلام علیک یا جواد ائمه(ع)

قدر و منزلت امام جواد عليه السلام

قدر و منزلت امام جواد عليه السلام

شهادت امام جواد عليه السلام

على‎رغم همه تلاش‏ها و كوشش‏هايى كه در هر مناسبتى از طريق مامون، به منظور كوبيدن شخصيّت امام جواد عليه السلام به عمل مى‏آمد، ولي نتوانست راه به جايي ببرد و شکست مي‎خورد. تا آنجا كه گفته‏اند:

«مأمون، درباره ابوجعفر (عليه السّلام) دست به هر حيله‏اى زد، ولى به هيچ نتيجه‏اى نرسيد.»(1)

آرى، على‎رغم اين همه تلاش، مأمون راه به جايى نبرد. و امام، عظمت و نفوذ بيشترى مى‏يافت، و به گونه‏اى كه براى نظام حاكم، كه زمام امور را در دست داشت، هراس آور بود، ريشه مى‏دوانيد ... و به بهترين وجه ممكن، امّت و امامت را از آن گرداب سخت و هولناكى كه با آن روبرو شده بود، عبور داد. پايه‏هاى دين را مستحكم نمود، حجّت و برهان اقامه كرد و راه را براى شب‎روان روشن ساخت. و به صورت كامل و آشكار سخن پدرش امام رضا (عليه صلوات الله و سلامه) را درباره او كه فرمود:

«اين مولودى است كه در اسلام پرخيز و بركت‏تر از او زائيده نشده است»(2)؛ مجسمّ نمود در متنى ديگر، فرمود:

«اين نو رسيده، آن است كه براى شيعيان ما، از او با بركت‏تر مولودى زاده نشده است.»(3) و در زيارت آن حضرت (عليه الصلاة و السّلام) مى‏خوانيم:

هادى امّت، وارث ائمّه، گنج رحمت، سرچشمه حكمت، قائد بركت، همتاى قرآن در وجوب اطاعت، در شمار اوصياء در اخلاص و عبادت. راهنماى به سوى تو، آن كه او را پرچم و نشانه براى بندگانت، و بيانگر كتاب خودت و حاكم به امرت، و ياور دينت و حجّت بر خلقت، و نورى كه بدان تاريكى‏ها شكافته شود، و پيشوايى كه بدان به هدايت رسيده شود، و واسطه‏اى كه بدو به بهشت راه برده شود، قرار دادى.»(4)

آرى، همچنان كار امام بالا مى‏گرفت و ستاره‏اش مى‏درخشيد، تا آن كه - با اين كه خردسال بود - انگشت نما شده، موافق و مخالف و دوست و دشمن به علم و فضل او معترف شدند. و چه بسا همان مجالس و محافلى كه حكومت در برپايى آن نقش داشت، سهم بسيارى در آشكار شدن فضل او و در بلند آوازه شدنش داشت.

كسى كه به حادثه تزويج دختر مأمون به امام بنگرد، با تمجيد و ثناى بسيارى درباره او مواجه مى‏شود، با اين كه آن حضرت در آن زمان هفت ساله بود.

گفته‏اند: «او را به دامادى انتخاب كرد، زيرا با كمى سنّ، او جهت علم و معرفت و حلم، برجسته‏ترين اهل فضل بود...» و «به خاطر اين كه با كمى سنّ، فضل و علم از خود نشان داد و كمال عظمت و روشنى برهان او را ديد، همچنان شيفته او بود.»(5)

و سبط ابن جوزى مى‏گويد: «در علم و تقوا و زهد و بخشش، بر روش پدرش بود.»(6)

ادامه مطالب در لینک زیر

ادامه نوشته

جوابیه(دختر شلاق خورده)

سلام دختر شلاق خورده

تو خونه خودتون هرجور که دلت بخواد می تونی بگردی .ولی تو جامعه و در میان مردم باید همرنگ و یکسان باشی.

پيامبر و مديريت بحران

پيامبر و مديريت بحران

 

پيامبر و مديريت بحران

    با تاکيد بر غزوات نبي(ص)

 1ـ مديريت عقيده

1 ـ 1 مديرتي امور عقيدتي و تبليغي

1 ـ 2 ايجاد انگيزة الهي

1 ـ 3ـ اختيار درحضور و عدم اكراه

مقدمه

چنان كه مي‌دانيم، رسالتي كه انبياي الهي بر دوش داشته‌اند، رها كردن انسان از زنجيرهاي ظلم و ستم ظالمان و مستكبران بوده است؛ همان حركت آزاديبخش كه زمينه را براي انسان جهت پذيرش هدايت آماده كرده و محيط فكري او را از عناصر مضر پاك مي‌كند.

پيامبر ما، حضرت م‍حمد(ص) نيز با پياده كردن الگوي جامع الهي ـ اخلاقي سعي داشتند، به ايجاد نظمي نوين و حاكميتي فوق بشري در حيات ديني، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي ملتها دست بزنند تا در اين راه، مستضعفان را ضِد مستكبران ياري كرده و محيطي عاري از شر و اشرار تأسيس كنند. بدون ترديد، پايه‌هاي اولية اين بناي ماندني، محصول عمل شخص پيامبر (ص) است كه اگر غير از اين بود، مسير تحولات اسلامي تا امروز، به دازا نمي‌كشيد. پيامبر(ص) با مهذب كردن خود به اخلاق، مكارم و بزرگورايها، هر چه را كه در يك انسان كامل بايد وجود داشته باشد و بر شرف و كمال او مي‌افزايد، در حِد اعلا داشت. او به تمام معنا، بزرگ بود و با همة وجود، درس اخلاق به بشر آموخت؛ اخلاقي كه خلق و خوي بشر را از تاريكي جهل شيطاني به نور عقل و علم الهي رهنمون كرد؛ تا آن‌جا كه پيامبر (ص) مصداق بارز آية «إنك لعلي خلق عظيم» شد. خود نيز با تعريف هدف بعثت ـ كه همانا «بعثت لاتمم مكارم الاخلاق» است ـ تلاش خويش را براي اتمام كرامتهاي فطري بشري به كار گرفت.

در اين راستا، هر برهه از زندگي حضرت رسول(ص) و هر پديده در حيات آن فرزانة مبارك(ص)، راهي است در جهت رسيدن به مكرمتهاي اخلاقي.

از ديگر موارد در مديريت تبليغي پيامبر اين بود كه ايشان به سربازان، اين فرصت را مي‌دادند كه به اختيار خود وارد جنگ شوند و هيچ اكراهي در كار نبود

در اين مقاله با تو‍جه به برداشت مذكور، سعي بر اين است كه نحوة مديريت آن حضرت را در مواقع بحراني امر خطير ابلاغ رسالت بررسي كرده و زوايايي هر چند اندك را به صورت شفاف مورد تأكيد قرار دهد. از آنجا كه تمام حيات آن حضرت(ص) پر از دغدغه و بحران بوده است، براي تمركز بيشتر، چهار جنگ مهم به عنوان موارد خاص اين تحقيق در نظر گرفته شد. اين چهار جنگ عبارتند از «بدر»، «احد»، «خندق» و «تبوك». منتها، چون هر جنگ با بحران قبل از شروع حملة نظامي آغاز شده و با بحران اتمام جنگ به پايان مي‌رسد، لذا نوع مديريت حضرت از آ‎غاز بحران اوليه تا پايان بحران ثانويه(بعد از اتمام جنگ) محل توجه و مدنظر بوده است.

اميد است كه با بهره‌گيري بيشتر از سجاياي اخلاقي آن حضرت، راه سعادت را آموخته و بياموزانيم.

امروزه،«جهاد» به عنوان يكي از مظاهر مورد توجه و موجود در زندگي خاتم پيامبران، زير ذره‌بين انديشمندان و صاحبنظران قرار دارد. با توجه به پيش‌گفته‌ها، مي‌‌توان در علم امروزي، «جهاد» را نوعي «بحران» يا «شبه بحران» ـ كه بيشتر حالت نظامي داشته، ليكن صبغه‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي نيز به خود مي‌گيرد ـ محسوب كرد. اين شبه بحران در جامعة حضرت رسول(ص) نيز به صورت اپيدمي گسترش داشت. براي تحليل مسألة خروج توأم با توفيق حضرت رسول(ص) از اين بحرانها بايد نگاه دقيقي به چگونگي اعمال مديريت آن حضرت داشت.

همان طور كه مي‌دانيد، «مديريت»، علم و هنر برنامه‌ريزي، متشكل و هماهنگ كردن، رهبري و كنترل فعاليتهاي مختلف به منظور نيل به هدفي مشخص است؛ اين علم و هنر، در زيباترين و والاترين چهرة خود، در سيرة نبوي قابل مشاهده است: مديريتي الهي، مبتني بر شناخت حقيقت انسان و مراتب وجودي او كه در حقيقت، با ادارة قلبها تحقق مي‌يابد. بدون ترديد، هدف از اين نوع مديريت. خارج كردن انسان از مرتبة حيواني و وارد كردن او در مرتبه رحماني و خروج از ظلمات به سوي نور مي‌باشد.

به هر تقدير، نوع مديريت آن حضرت در طول مسير بحراني و جريان يك جنگ، قبل از آغاز جنگ تا بعد از پايان شعله‌هاي آن، مي‌تواند، به عنوان درسي زيبا و جذاب در آيين الهي، آموختني و البته، لازم الاتباع باشد؛ لذا با توجه به جميع جهات، نكاتي بسيار دقيق از اين نوع مديريت را كه كاملاً با مديريت بشري جنگها متفاوت است، شرح داده و بتفكيك به بحث و بررسي هر يك مي‌پردازيم.

ناگفته نماند كه آيين محمدي(ص) در زمان خود، دربردارندة اصولي مخالف و ناسازگار با وضعيت حاكم بود. لذا براي اجراي اصل جلوگيري از ستم‌پذيري و انظلام، مي‌بايست قدرتي در مقابل سيستم حاكم وجود داشته باشد؛ بنابراين، حداقل آمادگي براي جنگ و شايد هم ورود به جنگ ضرورت داشت. در نتيجة، هرگاه «استراتژي دعوت» مؤثر نمي‌افتاد، به تناسب موقعيت، امكان بروز جنگ وجود داشت.

1ـ مديريت عقيده:

1 ـ 1 مديرتي امور عقيدتي و تبليغي:

از آنجا كه اساس و مبناي نبردهاي پيامبر(ص)، نبرد در راه ايجاد و تأسيس حكومتي مبتني بر فضايل و ارزشهاي اسلامي بوده و مانند اغلب نبردهاي ديده شده و پيش‌آمده، براي كسب قدرت بيشتر و در راه تحكيم حكومت فاسد و زورمدار نبود، لذا تبيين امور شرعي و اسلامي و توجيه و ترويج اسلام و عقايد اسلامي و تبليغ قدرت اسلام، در قلبها مؤثر واقع شده و باعث آمادگي روحي بيشتر اصحاب براي نبرد و اهداي جان خويش در مقابل ترويج عقيده مي‌شد.

از اين جهت، پيامبر اكرم(ص) بسيار بر سر عقيده پافشاري مي‌كرد و هيچ‌گاه، به معامله دربارة آن تن درنمي‌داد. به عنوان نمونه، در جنگ «احد»، در حالي كه سپاه مشركان حدود سه هزار نفر بودند، رسول خد(ص) سپاه مؤمنان را در حالي كه شمار آنان با احتساب گروهي بيمار دل كه در ميان آنان وجود داشتند، تنها به هزار نفر مي‌رسيد، پيش برد. در اين ميان، برخي از «انصار» قصد داشتند تا از هم‌پيمانان يهودي خود نيز كمك بخواهند؛ اما رسول خد(ص) فرمود: «ما را به ياري آنان نيازي نيست.» چرا كه حضرت رسول(ص) مي‌خواستند، سپاه او فقط از كساني تشكيل شود كه براي دفاع از عقيدة خود سر جنگ دارند. خداوند نيز در اين باره فرموده است:

«اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، كساني را غير از هم‌عقيدگان خود به دوستي و همكاري نگيريد كه در ايجاد سستي در شما فروگذار نمي‌كنند. آنان دوست دارند كه شما در رنج و مشكل گرفتار آييد. كينه از زبان آنان هويداست و البته آن چه در دل دارند از اين بزرگتر و بيشتر است.»

1 ـ 2 ايجاد انگيزة الهي

چنان كه گفتيم، پيامبر‌(ص) قبل از نبرد از ايجاد انگيزه‌هاي سطحي و يا مادي صرف، فاصله مي‌گرفت و دلها را با توجه دادن به انگيزه‌هاي الهي به تحرك وا‌مي‌داشت؛ زيرا كاركرد انگيزه‌هاي الهي، بسيار بادوامتر است و از آنجا كه دست يافتن به اين انگيز‌ه‌ها بسيار سخت است، در نتيجه، تاب تحمل مشكلات سخت و دشوار نيز بيشتر فراهم ‌مي‌آيد. اينك، نمونه‌هايي از اين سنخ انگيزه را كه مربوط به جنگ «بدر» مي‌باشد، نقل مي‌كنيم:

«رسول خد(ص) به جنگ مصمم شده بود. اما نه جنگي كه انگيزة آن، به دست آوردن مال و ثروت و يا جلوه‌اي ديگر از جلوه‌هاي دنيا باشد؛ بلكه دشمن خدا به رويارويي مؤمنان آمده بود و آنان، ناگزير بودند تا به دعوت خدا و رسول او و اين مژده كه يكي از دو نيكي را به دست خواهند آورد، پاسخ مثبت دهند. لذا، وارد نبرد شدند. امِا درست در مقابل آنان، كساني بودند كه فقط به دنبال انگيزه‌هاي مادي آمده بودند و انديشه‌ها و نقشه‌هاي مختلف آنان را سست و ناكام ساخته بود و لذا، در هنگام رويارويي، ترس بر دلهاي آنان چيره مي‌شد.»[1]

در جنگ «احزاب» نيز پيشنهاد پيامبر براي تطميع سران دو قبيلة «غطفان» و «نجد» جهت مصالحه در مقابل دريافت يك سوم محصولات مدينه، باعث آزمندي آن دو قبيله شد. يقيناً اگر در گروهي، پايبنديهاي قومي، قبيله‌اي و مادي بر مباني ديگر غالب گردد، باعث مي‌شود كه عزم و اراده از آن جمع رخت بربندد و به علت همين آزمنديها نيز بود كه آنان از طولاني شدن محاصره و بي‌نتيجه ماندن آن خسته شدند و ميان آنان و قريش اختلافاتي به وجود آمد و سرانجام، درصدد برآمدند تا از همان راهي كه آمده‌اند، بي‌هيچ دستاوردي بازگردند.»[2]

از اين جهت، پيامبر اكرم(ص) بسيار بر سر عقيده پافشاري مي‌كرد و هيچ‌گاه، به معامله دربارة آن تن درنمي‌داد. به عنوان نمونه، در جنگ «احد»، در حالي كه سپاه مشركان حدود سه هزار نفر بودند، رسول خد(ص) سپاه مؤمنان را در حالي كه شمار آنان با احتساب گروهي بيمار دل كه در ميان آنان وجود داشتند، تنها به هزار نفر مي‌رسيد، پيش برد.

در جنگ «احد» نيز خداوند، دلهاي مؤمنان را به اين مژده استوار ساخت كه اگر در ميدان نبرد پايداري كرده و ثابت قدم بمانند و خدا را به ياد داشته و مطمئن باشند كه ازهمة قدرتها برتر است، همچنين، اگر دل استوار دارند و از جنگ و تعقيب دشمن روي برنتابند و به غنايم مشغول نشوند و سرانجام، اگر به مخالفت با فرماندهي هوشيار كه آنان را به راه درست و همكاري نزديك در ميدان نبرد فرا مي‌خواند، نپردازند خداوند آنان را به وسيلة فرشتگان آسماني ياري خواهد كرد. در اين خصوص آيات الهي نيز گواهي مي‌دهند:[3]

«آن‌گاه به مؤمنان مي‌گفتي، آيا اين شما را بسنده نمي‌كند كه پروردگارتان به وسيلة هزار فرشته كه از آسمان فرو فرستاده مي‌شوند، از شما پشتيباني كند؟ بلكه اگر صبر كنيد و پرهيزگار باشيد، بزودي همين كه آنان بر شما درآيند، پروردگارتان ما را به وسيلة پنج هزار فرشته ـ كه همه نشان دارند ـ پشتيباني خواهد كرد. پروردگار، اين[امداد و پشتيباني] را جز براي آن قرار نداد كه ماية بشارتي برايتان باشد و دلهايتان بدان آرام و مطمئن شود و ياري و پيروزي جز از جانب پروردگار نيست و نيز اين امداد براي آن بود كه دنبالة كافران قطع شود يا خداوند آنان را سركوب كند و ناكام و سرشكسته گردند.»

بنابراين، تشويق و تحريك به نبرد، عنصري اساسي در بالا بردن روحية معنوي و عوامل رواني براي جنگجويان است؛ كما اين كه در آن زمان، برانگيختن روح حماسي در جمع و ايجاد انگيزة شديد بر واقعيتي كه براي آن مي‌جنگند، و اين كه تا حصول نهايي آن بايد بكوشند، همة مؤمنان را در حالت بيداري انقلابي نگه مي‌داشت و حركت و انگيزة رواني و علاقة دايم براي رويارويي با دشمن را در ايشان برمي‌انگيخت. در اين رابطه، قرآن كريم در جاي ديگري مي‌فرمايد:

«اي اهل ايمان، آيا مي‌خواهيد كه به نجاتي سودمند هدايت شويد، تا از عذابي دردناك رهايي يابيد؟ پس به خدا و رسول او ايمان آوريد؛ و به مال و جان، در راه حق جهاد كنيد؛ كه اگر دانا باشيد، اين براي شما بهتر است، تا پروردگار، گناهانتان را ببخشد و در بهشتي كه زير درختانش نهرها(آبي گوارا) جاري است، داخل گرداند؛ و در بهشت عدن، منزلهاي نيكو و جاوداني به شما عطا كند؛ كه اين، همان رستگاري بزرگ بندگان است، و نيز تجارتي ديگر كه آن را هم دوست داريد؛ نصرت و ياري خدا و فتح نزديك است كه بشارت رحمتي است به اهل ايمان.»[4]

در غزوة «بدر» نيز پيامبر فرمود: «سوگند به كسي كه جان محمد در دست اوست، امروز اگر مردي، بردبارانه و ثابت قدم و دقيق نبرد كند، خوشبخت است و اگر پشت نكند، جاي او در بهشت خواهد بود.»

1 ـ 3ـ اختيار درحضور و عدم اكراه

از ديگر موارد در مديريت تبليغي پيامبر اين بود كه ايشان به سربازان، اين فرصت را مي‌دادند كه به اختيار خود وارد جنگ شوند و هيچ اكراهي در كار نبود؛ بلكه آنان خود با اين كار در پي اجر اخروي بودند و اگر در پرتو لطف و خواست الهي پيروز مي‌شدند، باز هم براي آنان حقيقتي مدِ نظر بود كه به دفاع از آن برخاسته بودند و اگر كشته مي‌شدند، نيز به افتخار شهادت و به بهشت و خشنودي خداوند دست يافته و هيچ فاصله‌اي ميان آنان و بهشت نبود. بنابراين، در هر حال، آنان دست به تجارت سودآوري مي‌زدند كه خود آن را انتخاب كرده بودند.

ادامه دارد...

مصباح الهدي باقري

پي نوشت ها:

[1] سورة مؤمن، آية 31

[2] دلشادتهراني، مصطفي؛ سيرة نبوي، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ، 1372، ص 162

[3] ابوزهره، محمد، خاتم پيامبران، ترجمة حسين صابري، بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي 1373، ص 376

[4] همان، صص 646 ـ 645

منبع:

مجله انديشه صادق، شماره 3و4، با اندکي تصرف و تلخيص

در پاسداشت 16 آذر روز دانشجو

در پاسداشت 16 آذر روز دانشجو

 

 با فرا رسیدن سالروز 16 آذر به عنوان یكی از مهمترین اتفاقات شكل‌ گرفته در عرصه جنبش دانشجویی ایران كه روز دانشجو نامیده می‌شود، بر آن شدیم تا گزیده‌ای از بیانات مقام معظم رهبری در خصوص دانشجو و دانشگاه در دسترس خوانندگان محترم قرار دهیم كه در ذیل می‌آْید.

مقام معظم رهبری می‌فرمایند:

 

*به نظر من دانشجوى موفّق كسى است كه خوب درس بخواند؛ خوب تهذیب اخلاق كند و خوب به ورزش بپردازد.

 

 

*دانشگاه پایگاه اصلى انقلاب بوده و باز هم خواهد بود.

 

*دانشجویان یكى از قشرهاى زنده و فعّال و با نشاطند. در قضایاى اجتماعى و سیاسى هم باید همین‏طور زنده و فعّال و بانشاط شركت كنند.

 

*دانشجو، فرزند ماست؛ متعلّق به ماست؛ متعلّق به این كشور است.

 

*دانشجو جزو بچه‏هاى برگزیده این خانواده بزرگى است كه اسمش ملت ایران است.

 

*اگر دشمنان نتوانستند دانشجو را در جهت خودخواسته به راه بیندازند، یقیناً كار و تلاش و تبلیغى مى‏كنند تا شاید بتوانند دانشجو را به انفعال و بى‏عملى بكشانند.

 

*انقلاب اسلامى، جهت گیرى دانشگاه را یكسره دگرگون كرد و خودباورى، و ابتكار، و استقلال، و پایبندى به ارزشهاى اسلامى، و جهاد علمى، و آزادى از اسارت و تبعیت، را جهت اصلى آن قرار داد.

 

*ساده‏انگارى است اگر امید و طمع دشمن بر رجعت دانشگاه به آن گذشته‏ آفت زا، نادیده گرفته شود.

 

*امروز آماج بسیارى از تبلیغات خصمانه‏ دشمنان، در درجه‏ اول، دانشجویان و دانشگاهیانند.

 

*این خیلى ارزش دارد كه جوان و دانشجوى ما احساس كند این كارى كه الان به آن سرگرم و مشغول است، كارى است كه مى‏تواند آن را پاى خدا حساب كند و براى خدا دنبال بنماید.

 

*جوان - چه جوان دانشجو و چه بقیه نسل جوان - اگر حسّاسیت و شوق و شور خودش را از دست داد، دیگر آن جوانى نیست كه انسان بتواند براى آینده كشور به او امید ببندد.

 

*صفا و معنویت و نورانیّت و پاكى جوانان ما بر خیلى از چیزهایى كه امروز سعى مى‏شود در محیط جوان و بخصوص در محیط دانشجویان تزریق و تلقین و تحمیل شود، فائق خواهد آمد.

 

*طبیعت جوان، طبیعت دانشجو و نهضت دانشجویى، مقابله با نفوذ بیگانه، نفوذ دشمن، نفوذ قلدرها، زورگوها و دیكتاتورهاى بین‏المللى در داخل مسائل یك كشور است.

 

*انتظارم از نسل جوان، به‏ویژه دانشجویان این است كه صفا و یكرنگى و طهارت اخلاقى داشته باشند و از دوز و كلكهایى كه مربوط به دوره بعد از جوانى و مربوط به ابتلائات زندگى است، خود را دور نگه دارند.

 

*هر كس در كشور ما نسبت به جامعه جوانِ دانشجو حسّاسیتِ همراه با احساس تكلیف نداشته باشد، بدون شك دچار غفلت است.

 

*دانشجوى ایرانى، با هوشمندى‏اش، با ایمانش، با احساس استقلالش، با احساس عزّتى كه امروز در ملت ایران و بخصوص در جوانان و دانشجویان ما هست، اگر سى سال كار كند، امید هست كه به قدر صد سالِ دیگران پیشرفت كند. من معتقدم بین گروههاى دانشجویى، با هر سلیقه‏اى كه هستند، باید روابط حسنه برقرار باشد.

 

*دانشجو اگر قدرت تحلیل سیاسى نداشته باشد، فریب مى‏خورد و فریب خوردن دانشجو، درد بزرگى است كه تحمّلش خیلى سخت است.

 

*اگر دانشجویان بخواهند قدرت تحلیل پیدا كنند، باید فعّالیت سیاسى بكنند؛ باید سیاست را بخوانند، بنویسند، بگویند، مذاكره و مباحثه كنند. تا این كار نشود، دانشجویان توانایى پیدا نمى‏كنند.

 

*من به طور خلاصه دانشگاه اسلامى را دانشگاهى مى‏دانم كه در آن، علم یك ارزش حقیقى است. آدم علم را براى گرده نانى كه از آن طریق مى‏شود به دست آورد، تحصیل نمى‏كند.

 

*عزیزان دانشجو! سخنرانى و اجتماعات ایرادى ندارد؛ اما دو گروه هیچ وقت همزمان در یك دانشگاه اجتماع تشكیل ندهند. این توصیه پدرانه من به شماست.

 

*امروز نسل روشنفكر دانشگاهى، یك مسؤولیت ویژه دارد.

 

*من اصل وجود نشریات دانشجویى و افزایش آن را تا هر مقدارى كه ممكن و مناسب باشد، تأیید مى‏كنم؛ خیلى خوب است.

 

*نشریات شما باید هدایت‏كننده باشند. ببینید از لحاظ هدایت - هدایت فكرى و دینى و احیاناً هدایت سیاسى جوانان - كجاها كمبود هست، در رفع آن كمبود بكوشید. این بارى است بر دوش شما به عنوان مطبوعات دانشجویى.  

 

*امروز كشور و جامعه ما، بخصوص جامعه‏ى جوان و بالاخص جامعه‏ى دانشجویى ما به خودسازى و درون‏سازى احتیاج دارد.

 

*دانشجو باید با مسائل سیاسى آشنا شود و مغز تحلیلى پیدا كند.

*فهم سیاسى در دانشگاه، كه هم براى استاد، هم براى دانشجو یقیناً جزو ضروریّات است، با سیاست‏بازى ... نباید اشتباه شود.

*دانشگاه، باید سیاسى باشد، تا دانشجو فریب نخورد و وسیله‏اى براى كسانى نشود كه مى‏خواهند سر به تن نظام اسلامى و جمهورى اسلامى و هیچ‏كس دیگر نباشد!

 

*این‏كه ما گفتیم دانشگاه‏ها سیاسى باشند، معنایش این است كه دانشجو قدرت تحلیل سیاسى پیدا كند تا گروه‏هاى بیرون دانشگاه نتوانند بر اوضاع دانشگاه مسلط شوند.

 

*دانشجو باید صاحب فهم سیاسى، قادر بر تحلیل سیاسى، قادر بر شناخت انگیزه‏ها و جریان‏هاى سیاسى، و صاحب شناخت از اوضاع سیاسى كشور و جهان - نه فقط كشور - باشد.

 

*عشق و علاقه من به دانشجو، بخش عمده‏اش ناشى از صفا و صداقت دانشجوست.

 

*از آفات جنبش دانشجویى این است كه به آرمانها و آرمانگرایى پشت كنند.

 

*خصوصیت دانشجو، تعمّق و تدقیق است.

 

*دانشگاه هم نوعى مسجد است.

 

*اگر مى‏خواهید دانشگاه به علم و تحقیق و انسانیت و خدمت و همه چیز برسد، راهش این است كه فضا را دینى كنید.

 

*مهمترین فریضه دانشگاهها این است كه در درون خودشان مسأله علم و تحقیق را دو دستى بچسبند.

 

*دانشگاهى كه در آن جنجال و شعار و هیاهو باشد، دیگر چندان به علم نخواهد پرداخت.

 

*عزیزان من! به این كه با نام اسلام در محیط جوانِ دانشجویى تلاش مى‏كنید، افتخار كنید.

 

*چون دانشجوها نسل فرزانه و آگاه و برگزیده كشورند، بایستى بیشتر از دیگران احساس مسؤولیت كنند.

 

*طبقه و قشر دانشجو بایستى اسیر جلوه‏هاى دنیا نشود.

 

*یكى از خطرات محیط دانشجویى این است كه آنها از مسائل سیاسى و از سیاست دلزده شوند و كنار بروند.

 

*جوان باشى، اهل علم باشى، آزاد اندیش باشى، آرمانگرا باشى، شاد باشى، در صحنه باشى؛ همه اینها خصوصیاتى است كه در زیر عنوان دانشجو نهفته است.

 

*خاصیت دانشجویى، آرمانگرایى است.

* دانشجو؛ هوشمند و هشیار و باسواد و بانشاط و جوان و خسته‏نشو و آرمانگراست و دلش پاك است.

 

*یكى از وظایف مهم دانشگاهها عبارت است از نواندیشى علمى.

 

*آنچه كه براى یك محیط علمى و دانشگاهى وظیفه آرمانى محسوب مى‏شود، این است كه در زمینه مسائل علمى، نواندیش باشد.

 

*دانشگاه باید بتواند یك جنبش نرم‏افزارىِ همه‏جانبه و عمیق در اختیار این كشور و این ملت بگذارد تا كسانى كه اهل كار و تلاش هستند، با پیشنهادها و با قالبها و نوآوریهاى علمىِ خودى بتوانند بناى حقیقى یك جامعه آباد و عادلانه مبتنى بر تفكّرات و ارزشهاى اسلامى را بالا ببرند.

 

*خودسازى فكرى و اخلاقى و انقلابىِ درونىِ دانشجویان یك فریضه است.

*دانشگاه باید انقلابیّون مثبت پرورش دهد.

*باید محصول دانشگاههاى ما، انقلابىِ مثبت، انقلابىِ فعّال، انقلابىِ مسؤول، انقلابىِ متعهّد و امیدوار باشد.  

 

*یك ملت و نسل جوان دانشجو بداند كه همیشه نباید شاگرد ماند و دست نیاز براى تولید علمى دیگران دراز كرد؛ باید به تولید علم پرداخت.

*هر چیزى كه مزاحم علم و آگاهى باشد، جایش در دانشگاه نیست.

 

*دانشگاه ضربه اساسى را از همین دخالتها و نقش‏آفرینى متحجّران سیاسى در محیطهاى دانشجویى مى‏خورد.

محیط دانشگاه، محیط بالیدن شخصیتها، جوشیدن استعدادها و بروز و ظهور نقاط درخشانِ پنهان در شخصیت انسان است.

*محیط دانشگاه را محیط بسیج علمى و سیاسى و فكرى و اخلاقى قرار دهید.

*اكنون دانشگاه به تلاش براى پیشرفت علمى و رشد فكرى و نورانیت معنوى روزافزون بیش از همیشه نیازمند است.

 

*براى جوان دانشجو هیچ فسادى بالاتر و خطرناكتر از خلاء ایمان آگاهانه نیست و این است كه زمینه‌ى همه‌ى فسادها و انحرافها را فراهم مى‌آورد.

*به‌هرحال نسل جوان دانشجو اگر به علم بپردازد و دانشجو باشد، این تعیین‌كننده‌ى شناسنامه‌ى ملت ما در بیست، سى سال دیگر است. علت احترام من به قشر دانشجو - كه شما هم جزو آنها هستید - در درجه‌ى اول این است.

 

منبع: خبرگزاری فارس

درد دل یه دانشجو

سلام دوستان.امیدوارم که خوب باشین.خوب فردا رو اول به شما بعد به خودم تبریک میگم.البته بخاطر روز دانشجو.من ترم اولیم و زیاد توی این محیط نیستم ولی خیلی بهم حال میده.شوخی ها درس ها رفاقت ها ،سختی رفت و آمد و غیره به نظر من جزو خوبی ها و تا کمی ضرر های دانشجو بودنه.حالا نمی دونم.ولی اینجا یه سئوالاتی به ذهنم خطور می کنه؟؟؟ که چرا دولت و ملت به این قشر کمتر می رسن؟؟؟پسر یا دختری که توی یه شهرستان دیگه داره درس میخونه چرا باید سلف سرویس و غذاهای بدپخت و به قول بچه ها نَچسبش رو تحمل کنه؟؟؟ چرا؟؟؟ چرا مدیریت اینقدر ضعیف عمل می کنه؟؟؟

همین دانشجو ها هستند که آینده یک ملت رو تشکیل میدن؟؟؟همین هایی که الان بهشون زیاد توجه نمیشه؟؟ محل زندگی شون کجاست؟؟؟ تا حالا خوابگاهشون رو رفتین دیدین؟؟