بسم الله الرحمن الرحيم

خلاصه اي از عاشوراي حسيني

از معرفت 0 گذشت 0 رفعت 0 فصاحت 0 مردانگي 0 آزادگي 0 رشادت 0

نام : حسين در انجيل {طاب} و در تورات {شبير }

 

كنيه : ابوعبدالله و ابوعلي

القاب : سيدالشهدا 0 سبط ثاني 0 سيد شباب 0 اهل الجنه 0 سبط الا سباط 0 رشيد 0 وفي 0 طيب 0 سيد زكي 0 مبارك 0 و0000000

منصب : معصوم پنجم و امام سوم شيعيان

تاريخ ولادت : سوم شعبان سال چهارم هجري 0 برخي از مورخان تولد آن حضرت را پنجم شعبان دانسته اند و برخي نيز سال سوم هجري ذكر كرده اند

محل تولد : مدينه مشرفه در سرزمين حجاز عربستان سعودي كنوني

نسبت پدري : امير المو منين امام علي بن ابي طالب بن عبدالمطلب {ع}

مادر : فاطمه زهرا {س} دختر پيامبر اسلام

امام حسين {ع} در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد رسول خدا {ص} نام اين فرزند زهرا {س} را حسين نهاد0 وي مورد علاقه شديد پيامبر {ص} بود و آن حضرت در باره او فرمود ه {حسين مني وانا من حسين } و نيز در آغوش پيامبر بزرگ شد 0 و هنگام رسول خدا شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب {ع} نيز از موقيعت والايي برخوردار بود 0 علم 0 بخشش 0 بزرگواري 0 فصاحت 0 شجاعت 0 تواضع 0 دستگيري از بينوايان 0 عفو گذشت 0 و 00000 از صفات  برجسته آن حجت الهي بود 0

 در دوران خلافت پدرش كنار آن حضرت بود ودر سه جنگ {جمل} 0 {صفين } 0 و{نهروان } شركت داشت 0

مدت امامت : از زمان شهادت برادرش امام حسن مجتبي {ع} در صفر سال 50 هجري تا محرم سال 61 هجري 0 به مدت 10 سال بود 0

تاريخ و علت شهادت : بعد از ظهر روز دهم محرم {عاشورا } سال 61 هجري به همراه تعدادي از نزديكان و ياران و اصحابش در سرزمين كربلا با شمشير هاي بران لشگريان عمربن سعد كه از سوي عبيدالله بن زياد 0 {والي كوفه }و يزيد بن معاويه 0 {خليفه شام } به جنگ آن حضرت آمده بودند آنها به وضع دردناكي به شهادت رسيدند 0 شهادت آن حضرت در سن 57 سالگي بود

محل دفن : كربلا 0 در سمت غربي رود فرات {كشور عراق كنوني }

همسران : 1- ليلي0 دختر ابي مره ثقفي 2- شهر بانو 0 دختر يزدگرد سوم 3- رباب 0 دختر امرا القيس 4- ام اسحاق 0 دختر طلحه تيمي 5- قضاعيه {ام جعفر }6- حفصه0 دخترعبدالرحمن بن ابيبكر

فرزندان : 1- امام زين ا لعابدين {ع} 2- علي اكبر {ع} 3- علي اصغر {ع} 4- جعفر {ع}5- سكينه {س} 6- فاطمه {س} 7- رقيه {س} 0 از ميان فرزندان امام حسين {ع} جعفر در زمان حيات پدرش وفات يافت 0 علي اكبر {ع} و عبدالله { معرف به علي اصغر } {ع} در كربلا شهيد شدند و نسل آن حضرت تنها از طريق امام زين العابدين {ع} زياد گرديد 0 برخي مورخان تعداد فرزندان امام حسين {ع} را باذكر نامهاي علي اصغد و زينب 0 9 نفر دانسته اند 0

 زمامدارن معاصر : پيامبر اسلام حضرت محمد {ص} 0 ابوبكر بن ابي قحافه 0 عمر بن خطاب 0 عثمان بن عفان 0 اميرالمو منين علي بن ابي طالب {ع} 0 امام حسن مجتبي {ع} 0 سه تن از زمامداران در زمان امام حسين {ع} ينعي پيامبر اسلام {ص} 0 اميرالمومنين {ع}و امام حسن مجتبي {ع}علاقه و محبت شديدي به امام حسين {ع} داشتند 0 و آن حضرت نزد آنان از جايگاه ويژه اي برخوردار بود 0 امام حسين {ع} كه دختر زاده وسبط ثاني پيامبر اكرم {ص} بود به همراه برادرش امام حسن مجتبي {ع} در دامن پيامبر {ص} رشد و نمود كرد و هر دو از آغاز زندگاني خويش از سر چشمه وحي و رسالت سيراب شدند 0 پيامبر اكرم {ص} بار ها با گفتار و كردار خويش شدت محبت خود به امام حسن {ع} و امام حسين {ع} به صحابه گوشزد نمود و آنان را به دوستي اين دو ريحانه بهشت فراخواند 0 از آن حضرت نقل شده است كه در باره امام حسن {ع}و امام حسين {ع }فرمود: { اللهم اني احبها فا حبهما و احب من يحبها } بار خدايا من آن دو را دوست دارم 0 پس تو هم آنان را دوست بدار و با كسي كه با آنان دوستي كند 0 دوست باش 0

اما خلفاي بني اميه {معاويه و فرزندش يزيد } به مقام معنوي امام حسين {ع} و نزديكي اش به پيامبر رشك برده و در پنهان و آشكار با وي دشمني مي كردند و سر انجام نيز آن حضرت را در سرزمين كربلا با وضع فجيعي به شهادت رساندند 0

رويداد هاي مهم : تحمل مصيبت رحلت جدش پيامبر اسلام {ص} در سال يازدهم هجري  – فشارهاي رواني مخلفان بر پدر و مادرش پس از رحلت پيامبر {ص}  – تحمل مصيبت شهادت مادرش فاطمه زهرا {س} در سال يازدهم هجري  – همراهي با پدرش امام علب {ع} در تصدي خلافت اسلامي و حضور در جنگهاي جمل- صفين- نهروان  – تحمل شهادت پدرش امام علي {ع} در محراب مسجد كوفه در 21 رمضان سال چهلم هجري  – انتخاب برادرش امام حسن مجتبي {ع} به خلافت اسلامي پس از شهادت امير المومنين {ع}  – خيانت سران نظامي و قومي و سپاهيان به امام حسن مجتبي {ع} و صلح اجباري آن حضرت با معاويه ابن ابي سفيان در جمادي الاول سال 41 هجري  – تحمل مصيبت شهادت امام حسن مجتبي {ع} در سال 50 هجري  – نامه شيعيان بصره و كوفه به امام حسين {ع} پس از شهادت امام حسن {ع} براي دعوت به رهبري قيام عليه معاويه بن ابي سفيان و عدم پذيرش امام حسين {ع} به خاطر پايبندي به صلح نامه امام حسن {ع}  – هلاكت معاويه و جانشيني فرزندش يزيد بر منصب خلافت در رجب سال 60 هجري  – نامه شديدالحن يزيد به والي مدينه وليد بن عتبه ، مبني بر گرفتن بيعت از مردم به ويژه ابا عبدالله الحسين {ع}  – امتناع امام حسين {ع} از بيعت با يزيد بن معاويه و خروج از مدينه به همراه خاندان خود در آخرين روزهاي رجب سال 60 هجري  – ورود امام حسين {ع} به مكه معظمه در سوم شعبان سال 60 هجري  و اقامت در آنجا تا هشتم ذي حجه همان سال {به مدت چهار ماه و پنج روز }  – جنبش سران و بزرگان شيعه در كوفه و دعوت آنان از امام حسين {ع} براي ورودبه كوفه و رهبري قيام عليه يزيد  – فرستادن مسلم بن عقيل به كوفه در پنجم شوال سال 60 هجري و بيعت بيش از هيجده هزار نفر از شيعيان با او  – نامه طرفداران بني اميه در كوفه به يزيد بن معاويه و آگاهي او از ورود مسلم بن عقيل و قيام شيعيان  – فرستادن عبيدالله بن زياد از سوي يزيد بن معاويه به كوفه براي نابودي قيام شيعيان  –نامه امام حسين {ع} به روساي پنج قبيله بزرگ بصره و دعوت آنان به قيام عليه امويان 0 – استجابت چهار قبليه بصره از دعوت ابا عبدالله الحسين {ع} ياري آن حضرت  – خروج امام حسين {ع} از مكه به عزم كوفه در هشتم ذي حجه سال شصت هجري  – نبرد مسلم بن عقيل با لشگريان عبيدالله بن زياد در كوفه و شهادت وي و هاني بن عروه در اين واقعه 0 در نهم ذي حجه سال شصت هجري{ روز عرفه }0 – برخورد قافله امام حسين {ع} با لشگريان حر بن يزيد تميمي – در حوالي كوه { ذوحسم } و رفتار نيكوي ابا عبدالله الحسين {ع}با لشگريان حر  – رسيدن نامه عبيدالله بن زياد حاكم كوفه به دست حر بن يزيد مبني بر سخت گيري بر امام حسين {ع} و استقرار آن حضرت در بيابان خشك و بي آب  – ورود قافله امام حسين {ع} به كربلا و مستقر شدن در آن مكان در تاريخ دوم محرم سال 61 هجري  و اردو زدن لشگريان حربن يزيددربرابرآنان -واگذاري فرماندهي سپاه كوفه به عمر بن سعد توسط عبيدالله بن زياد والي كوفه  – ورود عمربن سعد به همراهي چهار هزار مرد جنگي به كربلا براي مبارزه با امام حسين {ع}  – تجمع بيش از سي 30هزار مرد جنگي در كربلا براي نبرد با كاروان امام حسين {ع}  – آمادگي لشگريان عمر بن سعد براي نبرد با امام حسين {ع}

 در روز نهم محرم سال 61 هجري { روز تاسوعا } و در خواست مهلت امام حسين {ع} از عمر بن سعد در شب عاشورا - فرماندهي امام حسين {ع} و آرايش سپاه اندك خويش در روز عاشورا به سه بخش { ميمنه ، ميسره ، پرچمداري }  – در قسمت ميمنه به فرماندهي زهيربن قين ، و در قسمت ميسره به فرماندهي حبيب بن مظاهر ، و در قسمت پرچمداري كه در قلب سپاه بود توسط عباس بن علي {ع} فرماندهي مي شد  – پشيماني حر و خروجش از سپاه عمر بن سعد و پيوستن به سپاه امام حسين {ع} و طلب بخشش از آن حضرت  – آغاز نبرد گروهي بين سپاهيان امام حسين {ع} و سپاهيان عمربن سعد و كشته شدن قريب پنجاه نفر از ياران امام حسين {ع } در ميدان نبرد  – خطبه هاي مكرر امام حسين {ع} براي سپاهيان عمربن سعد براي جلو گيري از جنگ و خون ريزي  – مبارزه فردي ياران واصحاب امام حسين {ع}با سپاهيان عمربن سعد و شهادت مظلومانه و قهرمانه يكي پس از ديگري آنان  – مبارزه امام حسين {ع} با سپاهيان سياه دل عمربن سعد و شهيد شدن آن بزرگوار در ميدان نبرد به دست شمربن ذي الجوشن { كه لعنت خدا بر او باد }  – جدا كردن سر مبارك آن حضرت و سرهاي شهداي ديگر كربلا و غارت كردن لباسها و لوازم هاي شخصي آنان به دست سپاهيان كوردل عمربن سعد  – اسب دواني بر بدنهاي مبارك شهيدان كربلا توسط لشگر عمربن سعد  – غارت كردن خيمه ها و اسباب و وسايل شخصي بازماندگان قافله حسيني و به آتش كشيدن خيمه ها آنان به دست سپاهيان عمربن سعد  – دفن كشته هاي سپاهيان يزيد به دست عمال عمربن سعد و عريان گذاشتن بدنهاي پاك شهيدان در سرزمين گرم كربلا  – اسير و آواره كردن بازمانده گان قافله حسيني { زنان ، كودكان  ، و امام زين العابدين {ع}  } و حركت دادن آنان از كربلا به كوفه و از كوفه به شام توسط سپاهيان عمربن سعد  – به خاك سپرده شدن بدنهاي شهيدان كربلا به دست گروهي از قبيله بني اسد در روز سيزدهم محرم سال 61 هجري { سه روز پس از واقعه كربلا  – 

پس از به خاك سپاري بدنهاي بي سر شهداي كربلا توسط قوم بني اسد يكي از افراد قوم از زبان هلال بن نافع آخرين دقايق حيات امام حسين {ع} را چنين نقل كرد 0 من با سپاه عمربن سعد ايستاده بودم و حسين جان مي داد 0 سوگند به خدا كه من در تمام عمر هيچ كشته ا ي را نديدم كه تمام پيكرش به خون آغشته باشد و چون حسين صورتش نيكو و چهره اش نوراني باشد به خدا قسم درخشش نور چهره اش مرا از تفكر در كشته شدنش باز مي داشت 0 و چون امام {ع} از اسب بر زمين افتاد اسب آن حضرت با پيشاني خوننين خود را به خيمه رسانيد و شيهه اي كشيد0 و اهل بيت كه اسب را خوننين و بي سوار ديدند دانستند كه چه حادثه عظيمي رخ داده است و بعد حضرت زينب {س} فرياد بر آورد { وا اخا وا سيدا وا اهل بيتا } كاش آسمان بر زمين فرو ميافتاد و كو ها ار هم مي پاشيد و بر زمين مي ريخت 0 و بعد نزد امام آمد و ديد برادر در حال جان دادن است و عمربن سعد با عده اي ايشان را احاطه كرده اند 0 فرياد زد اي عمر بن سعد ابا عبدالله را مي كشند ؟ و تو نگاه مي كني ؟ عمربن سعد كه منقلب شده بود مي گريست 0 صورت خود را برگرداند 0 حضرت زينب فرياد آيا در ميان شما يكنفر مسلمان نيست ؟و پاسخي نشنيد 0 عمربن سعد فرياد زد پياده شويد حسين را راحت كننيد 0 شمربن ذي الجوشن لعنت الله مبادرت به اين كار كرد و با پايش به آن حضرت ضربه زد و روي سينه امام نشست و محاسن شريفش را گرفت و سرش را از پيكر جدا ساخت و 000000

امام حسين {ع} و پيامبر {ص} : از ولادت حسين بن علي {ع} كه در سال چهارم هجري بود تا رحلت رسول الله {ص} كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد 0 مردم از اظهار محبت و لطفي كه پيامبر راستين اسلام {ص} در باره حسين {ع} ابراز مي داشت به بزرگواري و مقام شامخ پيشواي سوم آگاه شدند 0 سلمان فارسي مي گويد : ديدم كه رسول خدا {ص} حسين {ع} را بر زانوي خويش نهاده او را مي بوسد و مي فرمود : تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارني 0 تو امام و پسر امام و پدر امامان هستي 0 تو حجت خدا و پدر حجتهاي خدايي كه نه 9 نفرند و خاتم ايشان 0 قائم ايشان {امام زمان عج } مي باشد 0 ابو هريره كه از مزدوران معاويه 0 و از دشمنان خاندان امامت است در عين حال اعتراف مي كند كه 0 رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاي خويش نشانده بود و به سوي ما مي آمد وقتي به ما رسيد فرمود 0 هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته0 و هر كه با آنان دشمني ورزد با من دشمني نموده است 0

بهترين و صميمي ترين و گويا ترين رابطه معنوي و ملكوتي بين پيامبر {ص} و امام حسين {ع} را ميتوان در اين جمله رسول گرامي اسلام {ص} خواند كه فرمود : حسين از من و من از حسينم

امام حسين {ع} با پدر : امام حسين {ع} مدت 30 سي سال با پدر زيست 0 پدري كه جز به انصاف حكم نكرده و جز به طهارت و بندگي پروردگار نگذرانيد 0 جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت 0 پدري كه در زمان حكومتش لحظه اي او را آرام نگذاشتند 0 همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخا ستند 0 در تمام اين مدت با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد ودر چند سالي كه حضرت علي {ع} متصدي خلافت ظاهري شد 0 حضرت امام حسين {ع} در راه پيشبرد اهداف اسلامي مانند يك سرباز فداكار همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد 0 و در جنگهاي صفين 0 جمل 0 و نهروان شركت داشت 0 و به اين ترتيب از پدرش اميرالمومنين {ع} و دين خدا حمايت كرد و حتي گاهي در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد 0

امام حسين {ع} با برادر : پس از شهادت حضرت علي {ع} به فرموده رسول خدا {ص} و وصيت اميرالمومنين {ع} امامت و رهبري شيعيان به حسن بن علي {ع} فرزند بزرگ اميرالمومنين {ع} منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن {ع} گوش فرا دارند 0 چنان كه وقتي بنابر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ امام حسن {ع} مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد 0 امام حسين {ع} شريك رنجهاي برادر بود و چون مي دانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين نيست هرگز اعتراض به برادر نداشت و حتي يك روز معاويه در حضور امام حسين {ع} دهان آلوده اش را به بدگوئي نسبت به امام حسن {ع} و پدر بزرگوارشان اميرمومنان {ع}گشود 0 امام حسين {ع} به دفاع برخاست تا سخن در گلوي معاويه بشكند و سزاي ناهنجاري اش را به كنارش بگذارد 0 ولي امام حسن {ع} او را به سكوت و خاموشي فرا خواند 0 امام حسين {ع} پذيرا شد و به جايش بازگشت 0 آنگاه امام حسن {ع} خود به پاسخ معاويه بر آمد و با بياني رسا و كوبنده خاموشش ساخت 0

پيمان صلح امام حسين {ع} با معاويه : اگر حسين بن علي {ع} در زمان معاويه قيام مي كرد معاويه مي توانست از پيمان صلحي را كه با امام حسن {ع} بسته و مورد تائيد امام حسين {ع} نيز قرار داشت به منظور متهم ساختن حسين بن علي {ع} بهره برداري كند زيرا همه مردم مي دانستند كه امام حسن {ع} و امام حسين {ع} متعهداند تا زماني كه معاويه زنده است سكوت كرده به حكومت او گردن نهند حال اگر امام حسين {ع} بر ضد معاويه اقدام مي كرد امكان داشت معاويه او را شخصي فرصت طلب و پيمان شكن قلمداد كند 0 البته مي دانيم كه امام حسين {ع}پيمان معاهده خود را با معاويه پيماني لازم الوفا نمي دانست زيرا اين پيمان از روي آزادي و ميل و اختيار صورت نكرفته بود بلكه پيماني بود كه تحت فشار و اجبار و در شرايطي صورت گرفته بود كه بحث و گفتگو فايده اي نداشت 0 بعلاوه معاويه آن را نقض كرده و محترم نشمرده بود و خود را به آن ملزم نمي دانست 0 بنابرين چنين عهد و پيماني اگر هم در اصل صحيح و معتبر بود حسين بن علي {ع} مقيد به آن نبود زيرا خود معاويه آن را زير پا گذاشته و در نقض آن از هيچ كوششي فرو گذار نبود اما در هر حال معاهده صلح مي توانست دستاويز تبليغاتي معاويه در برابر قيام احتمالي امام حسين {ع} قرار گيرد 0

قيام امام حسين { ع } : يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت تكيه زد و خود را اميرالمومنين خواند و براي سلطنت ناحق و ستمگري هايش را تثبيت كند مصمم شد براي نامداران و شخصيتهاي اسلامي پيامي بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند به همين منظور نامه هاي به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براي من از حسين بن علي { ع } بيعت بكير و اگر مخالفت نمود به قتلش برسان 0 حاكم اين خبر را به حسين بن علي {ع} رسانيد و جواب مطالبه نمود 0 امام حسين {ع} چنين فرمود : انا الله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذا بليت الا مه براع مثل يزيد 0

آنگاه كه افرادي چون يزيد شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتي ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كنند بر مسند حكومت اسلامي بنشينند بايد فاتحه اسلام را خواند 0

امام حسين {ع} مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانند لذا به امر پروردگار شبانه از مدينه به سوي مكه حركت كرد 0 آمدن آن حضرت به مكه همراه با سر باز زدن او از بيعت با يزيد 0 در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت و اين خبر تا به كوفه هم رسيد 0 كوفيان از امام حسين {ع} كه در مكه بسر مي برد دعوت كردند تا به سوي آنان آيد و زمامدار امورشان باشد 0 امام حسين {ع} مسلم بن عقيل 0 پسر عمويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفيان را از نزديك برسي كند و برايش بنويسد 0 مسلم بن عقيل به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اي روبرو شد0 هزاران نفر به عنوان نايب امام {ع} با او بيعت كردند و مسلم هم نامه اي به امام حسين {ع} نوشت و حركت فوري امام {ع} را لازم گزارش داد 0 هر چند امام حسين {ع} كوفيان را به خوبي مي شناخت و بي وفائي و بي ديني هايشان را در زمان حكومت پدر و برادر خود ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعت شان با مسلم نمي توان اعتماد كرد و ليكن براي اتمام حجت و اجراي اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوي كوفه حركت كند 0 در اين بين يزيدبن معاويه عده اي از ماموران خود را به مكه فرستاد و از آنان خواست تا امام را ترور كنند و اگر به جنگ كشيده شد با او بجنگند 0 امام از اين توطئه آگاهي يافته بودند 0 آن بزرگوار در روز هشتم ذي حجه 0 يعني يك روز پيش از به شهادت رسيدن مسلم بن عقيل 0 مكه را ترك كردند 0 بسياري از مردم حضرت را از رفتن به كوفه منع كردند و آنان را مردمي غير قابل اعتماد مي دانستند 0 از آن جمله محمد بن حنفيه برادر امام حسين {ع} شب هنگام نزد آن حضرت آمد و چنين گفت 0 برادر جان شما مي دانيد كه مردم كوفه با پدر و برادرت مكر كردند و من ميترسم با تو نيز چنين كنند اگر صلاح مي داني در مكه بمان زيرا تو عزيزترين و ارجمندترين افراد هستي 0 حضرت فرمود : ميترسم يزيدبن معاويه بطور ناگهاني مرا در حرم امن خداوند به قتل برساند و به وسيله من به خانه خدا هتك حرمت شود 0 محمدبن حنفيه گفت اگر از اين موضوع باك داري به يمن برو زيرا در آنجا محترم خواهي بود و يزيد هم نمي تواند به تو آسيبي برساند0 حضرت فرمود در پيشنهاد تو تامل خواهم كرد 0 با اين وجود اباعبدالله الحسين {ع} تصميم گرفتند مكه را به قصد كوفه ترك كند 0 ساعات آخر شب بود خبر حركت امام به محمدبن حنفيه رسيد او خود را به امام حسين {ع} رساند مهار ناقه را گرفت و پرسيد 0 برادر جان مگر وعده ندادي كه در پيشنهاد من تامل خواهي كرد ؟ حضرت فرمود : بلي 0 محمدبن حنفيه گفت پس چرا شتاب ميكني ؟ حضرت فرمودند 0 پس از رفتن تو جدم رسول خدا {ص} به من فرمودند: اي حسين 0 به سمت عراق حركت كن 0 كه خداوند مي خواهد تو را كشته ببيند 0 محمدبن حنفيه گفت : انا الله و انا اليه راجعون 0 اكنون كه براي كشته شدن ميروي پس اين زنها و كودكان را براي چه با خودت مي بري ؟ حضرت فرمودند : رسول خدا به من فرمودند: خداوند مي خواهد اين زنان و كودكان را اسير ببيند

در بين راه كوفه خبر شهادت مسلم بن عقيل و قيس بن مصهربه امام حسين {ع} رسيد 0 و ديگر هيچ شك و ترديدي در حيله و مكر و بي وفائي كوفيان نمانده بود 0 با اين وجود امام تصميم به ادامه حركت گرفتند 0 پس از آنكه كاروان حسيني به نزديكهاي كوفه رسيد متوجه شدند كه سپاهي از دور به سمت آنان مي آيد 0 اين سپاه 0 سپاه حربن يزيد رياحي سردار بزرگ كوفه بود 0 او ماموريت داشت مانع حركت حضرت به كوفه شود 0 و همچنين مانع برگشت به سمت مدينه شوند وقتي سپاه به كاروان امام رسيد خيلي تشنه بودند 0 به فرمان امام ياران آن حضرت به افراد سپاه و حتي به اسبهاي آنان آب دادند 0آنگاه حر ماموريت خود را به اطلاع امام رساند 0 امام حسين {ع}فرمودند 0 شما خودتان نامه نوشتيد و از من خواستيد به كوفه بيايم و اكنون اگر از خواسته خود منصرف شديد بگذاريد برگردم 0 حر پاسخ داد به خدا قسم من از نامه ها بي اطلاعم به دستور امام خورجيني پر از نامه را در مقابل حر قرار دادن 0 حر گفت من نامه اي ننوشتم و دستور دارم تو را به كوفه نزد ابن زياد ببرم 0 امام از تسليم شدن خوداري كرد 0 و به ياران خود دستور بازگشت دادند ولي حر مانع بازگشت حضرت شد 0 سپس حر پيشنهاد كرد امام نه به كوفه بيايد و نه به مدينه بروند و راه ديگري را انتخاب كنند امام نيز مسير حركت را تغيير دادند 0 كاروان حسيني روز دوم محرم سال 61 هجري در حالي كه سپاه حر آنان را همراهي مي كردند به سرزمين كربلا رسيدند 0 اباعبدالله الحسين {ع} رو كرد به كاروان پرسيدند : آيا كسي ميداند نام اين سرزمين چيست ؟ پير مردي از ميان كاروان آمدند جلو گفتند يا ابا عبدالله نام اين سرزمين نينوا است 0 و نام ديگر اين محل را غاضريه هم مي گويند 0 حضرت فرمودند آيا نام ديگري هم دارد ؟ پيرمرد عرض كرد پدران ما نام اينجا را كربلا نيز ميگفتند 0 حضرت امام حسين {ع}فرمودند : خداوندا 0 از غمها و بلاها به تو پناه مي برم 0 اينجا محل اندوه و مصيبت است 0 اين خبر را جدم رسول خدا به من داده است 0 اصحاب پياده شدند و سپاه حر هم توقفنمود سپس حر بن يزيد رياحي طي نامه اي عبيدالله ابن زياد را از ماجرا با خبر ساخت 0

عبيدالله ابن زياد نيز نامه اي نوشت و از طريق حر به امام حسين {ع} ارسال داشت 0 امام نامه را باز كرد 0 متن نامه چنين بود 0 اي حسين به من خبر دادند كه تو در كربلا توقف كرده اي 0 يزيد بن معاويه به من نوشته است كه نخوابم و شكم خود را از غذا سير نكنم تا تو را بكشم و يا تسليم حكم من شوي 0 والسلام 0 امام حسين {ع} نامه را قرائت كرد و سپس آن را به دور انداختند وحتي جواب آن را ندادند 0 ابن زياد پس از شنيدن اين خبر عمربن سعد را كه يك مرد مال پرست و جا طلب بود را به فرماندهي سپاه منصوب كرد وبه او دستور داد با امام بجنگد 0 وبه او نيز وعده داد اگر به اين دستور عمل كند 0 حكومت {ري} را به او واگذار خواهد كرد 0 روز بعد عمربن سعد با چهار 4 هزار سواره نظام وارد سرزمين كربلا شد 0 پس از ورود به كربلا عمربن سعد نماينده اي را نزد امام فرستاد و علت حركت حضرت را جويا شد 0 امام حسين {ع} در پاسخ مي گويد شما خودتان به من نامه نوشتيد و خواستيد به كوفه بيايم 0 اكنون اگر از سخن خود برگشتيد من نيز بر خواهم گشت و اينجا را ترك مي كنم 0 عمربن سعد پاسخ امام را به عبيدالله بن زياد نوشت 0 ابن زياد در پاسخ به عمربن سعد نوشت 0 اكنون او در چنگال ما گرفتار شده است 0 هرگز رهايش نخواهم كرد 0